یا حیدر کرار مددی کن *گویید به طفلان

گوييد به اين طفلان من شير نمي‏خواهم

اينگونه يتيمان را دلگير نمي‏خواهم

 اي اهل وفا گوييد با قوم جفا پيشه

بردست يتيمانم زنجير نمي‏خواهم

 يك روز به ظرف شير يك روز به ضرب تير

خود شير خدا هستم شمشير نمي‏خواهم

 از زينبم استقبال با سنگ نمي‏ارزد

از لشگرم استقبال با تير نمي‏خواهم

 اركان نمازم را بي واهمه بشكافيد

هنگام نماز امّا تكفير نمي‏خواهم

 تكريم كنم امروز در كوفه يتيمان را

كوفي! ز يتيمانم تحقير نمي‏خواهم

 دل تنگ رسول اللّه دل بسته زهرايم

در ديدن دلداران تأخير نمي‏خواهم

 مشتاق به دلدارم لبيك به لب دارم

يك لحظه لقاء اللّه را دير نمي‏خواهم

 با قاتلم اي دلبند از لطف مدارا كن

هنگام قصاصش هيچ تأثير نمي‏خواهم

یا حیدر کرار مددی کن *بیت مولا

آن شب اندر بيت مولا غير درد و غم نبود

هيچ كس مظلوم‏تر از او در اين عالم نبود

 اشك بود و آه بود و سوز بود و شور بود

بود بيمار و طبيب، اما كمي مرهم نبود

 وقت گفتار وصايا بود و هنگام وداع

حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

 عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبي

آخرين حرف علي را هيچ نامحرم نبود

 غير عباس و حسين و زينبين و مجتبي

آشنا و محرمي در حلقه ماتم نبود

 صحبت از دشت بلا بود و غريبي حسين

غير سقّاي حرم كس بر عطش ملزم نبود

 كي توان گفتا كه در اين‏محفل پر شور و شين

دختر يكدانه پيغمبر اكرم نبود

 در ميان سطرهاي آخر درس علي

غير اكرام و سفارش بر بني آدم نبود

 گفت كن با قاتلم اينك مدارا يا بُني

گرچه پيمان بست با ما عهد او محكم نبود

 چون سوي ديدار زهرا بود نائل زين سبب

از علي خوشحال‏تر آن‏شب در اين عالم نبود

یا حیدر کرار مددی کن *محراب خون

دردل محراب خون جای من است

نغمه تکبیر آوای من است

روزه ام را در سحر قاتل گشود

زان بخون آغشته لبهای من است

بر خدای کعبه گشتم رستگار

با شهادت چون تمنای من است

خون دلهایی که خوردم سالها

از سرم جاری به سیمای من است

ای عدالت می شوی دیگر یتیم

کز جفا بگسسته اعضای من است

هر چه می خواهی ببین زینب مرا

کآخرین ساعات دنیای من است

گر چه ضرب تیغ زهر الود خصم

آتش افکن بر سراپای من است

سرد می اید که بر جانم هنوز

شعله ها از داغ زهرای من است

گر چه زخم سر شهیدم می کند

قاتل من داغ دلهای من است

یا حیدر کرار مددی کن *عزاى على

ناله كن اى دل به عزاى على

گريه كن اى ديده براى على

كعبه ز كف داده چو مولود خويش

گشته سيه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

ديده زمزم كه پر از اشگ شد

ياد كند، زمزمه‏هاى على

تيغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه مناى على

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نيست هم آغوش صبا بعد از اين

پيك ظفربخش لواى على

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پاى على

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه كه محروم شد امشب دگر

چشم يتميان ز لقاى على

مانده تهى سفره بيچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امير دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراى على

پيش حسين و حسن و زينبين

خون چكد از فرق هماى على

خواهم اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گداى على

یا حیدر کرار مددی کن *ديشب اجل ...

ديشب اجل ساقى بزم هل اتى بود

در دست او پيمانه قالوا بلى بود

ديشب شفق اشعار جنگ بدر مى خواند

در گوش هستى ايه هاى قدر مى خواند

ديشب سحر با مرغ شب هم ناله مى شد

هم ناله از داغ نخستين لاله مى شد

ديشب على سوز دلش را ساز مى كرد

گه ديده را مى بست و گاهى باز مى كرد

ديشب تمام اهل خانه جمع بودند

پروانه گرد بستر يك شمع بودند

ديشب رخ خونين مولا زرد مى شد

بازار گرم داورى ها سرد مى شد

ديشب حسن پيراهنش را چاك مى كرد

خونابه فرق پدر را پاك مى كرد

ديشب حسينش مهد غم را تاب مى داد

وقت عطش در دست بابا اب مى داد

ديشب چو نى كلثوم زارش زار مى زد

آتش به جان با ياد ان افطار مى زد

ديشب على بر زينب خود نوش مى داد

زينب سخنهاى پدر را گوش مى داد

مى گفت با زينب كه اى ارام جانم

فردا سلامت را به مادر مى رسانم

از ناله ات قلب پدر را ريش دارى

كم گريه كن چون گريه ها در پيش دارى

بايد بينى طشت پر لخت جگر را

بايد ببندى بعد او بار سفر را

بايد به دشت كربلا منزل گزينى

تا آنكه داغ شش برادر را ببينى

بايد ببينى جسم اكبر پاره پاره

گلبوسه تير و گلوى شير خواره

بايد چو لاله داغ روى داغ بينى

هفتاد و دو داغ و خزان باغ بينى

بايد ببينى هيجده سر در مقابل

بر روى نيزه كو به كو، منزل به منزل

بايد كه خصم فرقه نامرد گردى

با مادر خود فاطمه همدردى گردى

بايد كه ان پهلو ز ضرب در شكسته

بيند تو را مانند بابا سر شكسته

یا حیدر کرار مددی کن *محراب ماتم گرفته

مسجد خموش و محراب ماتم گرفته

از سوز اه زينب آتش گرفته

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

مسجد به ناله گويد - مولا كجا رفت

زينب به گريه نالد تنها چرا رفت

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

اى كودكان به ديوار صورت گذاريد

شير از براى مولا ديگر نياريد

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

امشب به زهرا همسرش پيوسته مولا

چون پهلوى زهرا سرش بشكسته مولا

گويد به يادش - پيوسته كلثوم

باباى مظلوم - باباى مظلوم

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

یا حیدر کرار مددی کن *شب نوزدهم

رمضان بود و شب نوزدهم

ام كلثوم كنار پدرش

سفره گسترده به افطار على

شير و نان و نمك آورد برش

ميهمان ، مظهر عدل و تقوى

ميزبان ، دختر نيكو سيرش

على ان مرد مناجات و نماز

چونكه افتاد به آنها نظرش

چشمه هاى غم او جوشان شد

ريخت زان منظره اشك از بصرش

گفت : در سفره من كى ديدى

دو خورش ، يا كه از ان بيشترين

نمك و شير، يكى را برگير

بنه از بهر پدر، ان دگرش

شير حق ، عاقبت از شير گذشت

كه بشد نان و نمك ، ماحضرش

حيدر از شوق شهادت ، بيدار

در نظر وعده پيغامبرش

كه شب نوزدهم ، از رمضان

رسد از باغ شهادت ، ثمرش

بى قرار و نگران بود على

چون مسافر كه به آخر سفرش

گاه از خانه برون ميامد

تا كى از راه رسد منتظرش

گه به صد شوق ، نظر ميفرمود

به سما و به نجوم و قمرش

گاه در جذبه معراج نماز

بيخود از خويش و جهان زير پرش

چه خبر داشت خدايا آنشب

كه على در هيجان از خبرش

ام كلثوم غمين و نگرآن

كاين شب تار چه دارد سحرش ؟

گشت آماده رفتن حيدر

مضطرب دختر خونين جگرش

چون كه از خانه برون ميامد

چفت در، بند گشود از كمرش

كه مرو يا على از خانه برون

تا سحر بگذرد و اين خطرش

على ان روح مناجات و نماز

شرح قرآن سخن چون شكرش

گفت با خود كه كمر محكم كن

بهر مردن كه عيان شد اثرش

تا كه نزديك بشد صبح وصال

مسجد كوفه بشد باز درش

على ان بنده تسليم خدا

صاحب الامر قضا و قدرش

كعبه زادى كه خدا دعوت كرد

بار ديگر به سراى دگرش

چون كه جا در بر محراب گرفت

من چه گويم كه چه آمد بسرش

كوفه لرزيد ز تكبير على

ناله برخاست ز سنگ و شجرش

فلك افشاند به سر، خاك عزا

چرخ ، واماند ز سير و گذرش

اه از ان دم كه على غرقه به خون

بود بر دوش شبير و شبرش

اه از ان دم كه حسانا زينب

چشمش افتاد به فرق پدرش

یا حیدر کرار مددی کن *آتش غم

کیستم از آتش غم سوخته

 شعله از غصه برافروخته

شمع ندارد صفت سوز من

 طی شده با غصه شب و روز من

اشک به شیدایی من گریه کرد

 گریه به تنهایی من گریه کرد

ناله چو از سینه من بردمید

 پرده گوش فلک از هم درید

نخل دعا اشک فشانم نشست

 قلب دعا از تب و تابم شکست

بستر گرم دل من آه شد

 محرم راز دل من چاه شد

گفتمش ای چاه ببین حال من

 غربت هر روز و شب سال من

هیچکسی محرم رازم نشد

 نازکش نرگس نازم نشد

چاه ببین حال خراب مرا

 سلامهای بی جواب مرا

صفحه دل لایه نیرنگ خورد

شیشه عمرم ز همه سنگ خورد

چاه که از درد علی می شنید

خون دل از چشم علی می مکید

یا حیدر کرار مددی کن *گره گشا

بجزاز علی نباشد به جهان گره گشائی

طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن

به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی

زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم

سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی

بشناختم خدارا چو شناختم علی را

به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق

تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی

نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن

تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی

همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن

که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی

یا حیدر کرار مددی کن * مدد گرفتیم

هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم

خیریت بی عدد گرفتیم

هرجا پی غیر او پریدیم

خیری ز عروجمان ندیدیم

هر جا به علی(ع) امید بستیم

از مهلکه های راه رستیم

هر جا که امیدمان جز او بود

چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد

سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفی خود از آن نگاه کردیم

تا سر به دل گناه کردیم

هر جا ز علی(ع) سوال کردیم

از نفس سوال حال کردیم

هر جا که علی(ع) جوابمان داد

از دست خودش شرابمان داد

هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد

شیطان ز فریب ما حذر کرد

ما لیک ورا رها نکردیم

یک عمر جز ادعا نکردیم

هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم

باب دگری به او گشودیم

فی الجمله علی جوابمان داد

خیریت بی حسابمان داد

ما چون به علی(ع) امیدواریم

از مرگ غمی به دل نداریم

هرکس به علی(ع) امیدوار است

بر شانه ابرها سوار است

هر کس پی جز علی(ع) قدم زد

بد عاقبتی به خود رقم زد

ما عبد ولایت علی(ع) ایم

سرخوش ز عنایت علی(ع) ایم

ما ریزه خوران خان اوییم

دیری است که میهمان اوییم

جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم

جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم

پرداخته خرج خانه مان را

داده همه آب و دانه مان را

یک عمر به ما هر آنچه شد داد

ما را به خودش نمود معتاد

معتاد به دانه علی(ع) ایم

مستاُجر خانه علی(ع) ایم

ما کفتر جلد بام اوئیم

ماُوا به جز از نجف نجوئیم...

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و سوم

می‌گرید و می‌سوزد شمع و گل و پروانه
 
با قتل علی عالم گردیده عزاخانه
 
چاه کوفه گوید داد از جدایی
 
یا علـی یا علـی مـولا کجایی
 
مظلوم، علی جان       مظلوم، علی جان
 
****
 
بر گوش ملک امشب این زمزمه می‌آید
 
کز باغ جنان محسن با فاطمه می‌آید
 
چشـم صدیقـۀ پهلـو شکسته
 
افتاده بر فرق در خون نشسته
 
مظلوم، علی جان       مظلوم، علی جان
 
****
 
تنها نه فقط زینب، محزون و پریشان است
 
اشک غم و خون دل خرمای یتیمان است
 
پیر مسکین که ویرانه‌نشین است
 
در ذکـر یـا امیـرالمؤمنین است
 
مظلوم، علی جان        مظلوم، علی جان
 
****
 
ای یار همه عالم ای از همه تنهاتر
 
در بین همه یاران از فاطمه تنهاتر
 
سلام ما به آخـرین نمازت
 
آسمان دلتنگ راز و نیازت
 
مظلوم، علی جان        مظلوم، علی جان

 

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و دوم

دلم گرفته ای خدا به یاد غربت علی
 
چه می‌شود که رو نهم به روی تربت علی
 
گریه کند دو دیده‌ام برای مرتضی علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
ای دل دلشکستگان تربت بی‌نشان تو
 
تمام خانه‌ها بود منتظر اذان تو
 
دوباره یک اذان بگو به خاطر خدا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
خیز و بده دوباره جان به مسجد از خطابه‌ها
 
چهره بپوش و سر بزن به گوشۀ خرابه‌ها
 
طفل یتیم بی غذا تو را زند صدا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
سلام ما سلام ما به درد و داغ و صبر تو
 
اشک امام مجتبی گشته گلاب قبر تو
 
عزا گرفته بهر تو شهید کربلا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
شعله زند به هر دلی یاد عطوفت دلت
 
که می‌دهی ز مرحمت غذای خود به قاتلت
 
تو خود سفارش ورا کنی به مجتبی علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
تو یار خلق بودی و قدر تو را نیافتند
 
ستمگران ز تیغ کین فرق تو را شکافتند
 
خون ‌تو ریخت‌ برزمین ‌فرق تو شد دوتا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
سلام ما سلام ما به دیدگان بسته‌ات
 
سلام ما سلام ما بر آن دل شکسته‌ات
 
خیز و ز سوز دل بخوان بار دگر دعا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و یکم

چشمان مولا بسته شد آهسته آهسته
 
دیگر علی از دست این مردم شده خسته
 
مولا ز دنیا رفت                دیدار زهرا رفت
 
****
 
تا آخر دنیا دگر تنها بمان کوفه!
 
بهر امیرالمؤمنین قرآن بخوان کوفه!
 
مولا ز دنیا رفت              دیدار زهرا رفت
 
****
 
با آنکه جز زخم زبان نشنیده از کوفه
 
فزت و رب‌‌الکعبه‌اش پیچیده در کوفه
 
مولا ز دنیا رفت                دیدار زهرا رفت
 
****
 
آهسته می‌آید ندا از تربت مولا
 
ای نخل خرما گریه کن بر غربت مولا
 
مولا ز دنیا رفت                دیدار زهرا رفت
 
ای چاه کوفه همدمت دیگر نمی‌آید
 
ای نخل خرما گریه کن حیدر نمی‌آید
 
مولا ز دنیا رفت                 دیدار زهرا رفت
 
****
 
امشب سرشک از دیدۀ روح‌الامین بارد
 
کوفه به دل داغ امیرالمؤمنین دارد
 
مولا ز دنیا رفت                 دیدار زهرا رفت
 
****
 
امشب همه اشک یتیمی در بصر داریم
 
زخم امیرالمؤمنین را بر جگر داریم
 
مولا ز دنیا رفت                 دیدار زهرا رفت

 

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیستم  

ای تیغ زهرآلوده با مولا چه کردی
 
دیدی که امشب با دل زهرا چه کردی
 
ای عدل و احسان جرم و گناهت
 
محراب کوفه شد قتلگاهت
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
دیدی چگونه حق پیغمبر ادا شد
 
فرق امیرالمؤمنین از هم جدا شد
 
آوا بلند از روح‌الامین شد
 
مظلوم عالم نقش زمین شد
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
زخم سر مولا دگر دوا ندارد
 
محراب کوفه بی‌علی صفا ندارد
 
ای چاه کوفه ای نخل خرما
 
امشب بگریید از داغ مولا
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
واویلتا رنگ طبیب از رخ پریده
 
آخر مگر در چهرۀ مولا چه دیده
 
پایان عمر مولا رسیده
 
آثار زهرش بر تن رسیده
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
زینب مگر دست دعا بالا بگیرد
 
شاید امیرالمؤمنین شفا بگیرد
 
امشب بشویید یا ایها الناس
 
زخم علی را با اشک عباس
 
مولا علی جان                         مولا علی جان

یا حیدر کرار مددی کن *یا علی  

ای دل صدپاره گل باغ تو
 
تا ابدیت به جگر داغ تو
 
ظلم‌کُش از همه مظلوم‌تر!
 
رهبر از فاطمه مظلوم‌تر!
 
پادشه وسعت ملک خدا!
 
صدرنشین حرم ابتدا!
 
محفل انس تو دل سوخته
 
عدل به نوع بشر آموخته
 
ساخته و سوخته با آه خود!
 
رانده جهان را ز سر راه خود!
 
سینه‌ات از لوح و قلم پاک‌تر
 
از گل پرپر شده صدچاک‌تر
 
باغ جنان شیفتۀ قنبرت
 
روح‌الامین مستمع منبرت
 
خانۀ تو کعبۀ عالم شده
 
خاک قدم‌های تو آدم شده
 
ماه، ‌طلوعش به تو آغاز گشت
 
مهر به دست تو ز ره بازگشت
 
ای همه جا طور مناجات تو
 
چشم اجابت پی حاجات تو
 
در دل شب هم‌سخن‌ چاه‌ها!
 
سوخته با نالۀ تو آه‌ها
 
جام طهورای خدا مست تو
 
وسعت گردون به کف دست تو
 
قنبر کوی تو سراج‌الهدی‌ست
 
صوت بلال تو صدای خداست
 
لالۀ زخمی شده از خارها!
 
جهل بشر کشته تو را بارها
 
خون دل و اشک بصر داشتی
 
زخم رعیت به جگر داشتی
 
زخم به دل شعلۀ آتش به جان
 
خار به دیده به گلو استخوان
 
نالۀ تو نالۀ بی‌زمزمه
 
خانۀ تو خانۀ بی‌فاطمه
 
چشم به دیوار و به در دوختی
 
سوختی و سوختی و سوختی
 
ای به مقام از همه بالاترین
 
رهبر در جامعه تنهاترین
 
دوست تو، دشمن تو ناسپاس
 
تا صف محشر همه‌جا ناشناس
 
با چه گنه پور مرادی شتافت
 
فرق تو را چون جگر ما شکافت
 
سوز درونت به فلک تاب داد
 
خون سرت آب به محراب داد
 
کشتۀ توحید و عدالت شدی
 
فزت برب گفتی و راحت شدی
 
تا که شود نخل و گل و باغ، سبز
 
در نفس ما بود این داغ، سبز
 
دل به عزایت حرم ماتم است
 
زخم سرت بر جگر «میثم» است

یا حیدر کرار مددی کن *دنیا تو را نخواست

 
مسجد، خموش و شهر پر از اشک بی‌صداست
 
ای چاه خون گرفتۀ کوفه علی کجاست؟
 
ای نخل‌ها که سر به گریبان کشیده‌اید
 
امشب شب غریبی و تنهایی شماست
 
دل‌ها تمام، خیمۀ آتش گرفته‌اند
 
صحرای کوفه شام غریبان کربلاست
 
امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است
 
اما دل شکستۀ او در خرابه‌هاست
 
سجاده بی‌امام و زمین‌ لاله‌گون ز خون
 
مسجد غریب مانده و محراب، بی‌دعاست
 
باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر
 
امشب گلاب قبر علی اشک مجتباست
 
تو از برای خلق جهان سوختی علی!
 
اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست
 
ای چاه کوفه اشک علی را چه می‌کنی
 
دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟
 
باید به گریه گفت: علی حامی بشر
 
باید به خون نوشت: علی کشتۀ خداست
 
هر لحظـه در عزای علی تا قیام حشر
 
«میثم» هزار بار اگر جان دهد رواست

 

یا حیدر کرار مددی کن *نالۀ چاه

بس‌که خون گشت ز نامردی مردم جگرش
 
بود زخم جگرش سخت‌تر از زخم سرش
 
اوست مظلوم که تا لحظۀ جان دادن بود
 
استخوان در گلو و خار به چشمان ترش
 
نخل‌ها اشک فشاندند به اشک شب او
 
چاه‌ها ناله کشیدند به آه سحرش
 
از شبی که گُل نیلوفری‌اش خفت به گِل
 
نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش
 
خود شهید و پدر هشت شهید است علی
 
عجبا یک پدر و این همه داغ پسرش
 
گاه، چون شمع برای بشریت شد آب
 
گاه، پروانه‌صفت سوخته شد بال و پرش
 
اوست مظلوم‌ترین رهبر و می‌باید خواند
 
از حسین و حسن و فاطمه مظلوم‌ترش
 
به خداوند قسم، سخت‌تر از زخم جبین
 
داغ زهراست که تا حشر بود بر جگرش
 
عمر بی‌فاطمه جان دادن او بود که بود
 
فاطمه هم سپهش هم زرهش هم سپرش
 
نخل «میثم» همه دم سبز که تا سبزه بود
 
رویـد از اشـک علـی بر همه خرمای تَرش

 

یا حیدر کرار مددی کن *پارۀ دل

شمعی که به هر گوشه هزار انجمنش بود
 
افسوس که عالم همه بیت‌الحزنش بود
 
با آنکه علی در دل یک خلق، وطن داشت
 
در جامعه پیوسته غریب وطنش بود
 
یک زخم به سر داشت، بسی زخم به پیکر
 
زخم جگرش بیشتر از زخم تنش بود
 
پیراهن یوسف اثرش از دم مولاست
 
افسوس که آغشته به خون، پیرهنش بود
 
از عدل، سخن گفت سخن گفت سخن گفت
 
افسوس که دشنام، جواب سخنش بود
 
آن شب که نهادند رویش را به روی خاک
 
دیدند که خونابه روان از کفنش بود
 
ای چاه بگو با تو چه می‌گفت دل شب
 
شمعی که سحر سوختۀ سوختنش بود
 
با خنده سخن با همه می‌گفت و ندیدند
 
کو جای سخن، پارۀ دل در دهنش بود
 
مظلوم، علی بود علی بود که مقتول
 
شش ماهه و زهرا و حسین و حسنش بود
 
«میثم!» علـی از دار جهـان رفت دریغا!
 
کز خون جبین سرخ، گل یاسمنش بود

یا حیدر کرار مددی کن *ستم رعیت

خون جبین به گلشن حسنش گلاب شد
 
چون شمع سوخته نور پراکند و آب شد
 
از خون او به دامن محراب، نقش بست
 
بر این شهید، ظلم و ستم بی‌حساب شد
 
شمشیر، گریه کرد به زخم سر علی
 
حتی به غربتش جگر خون کباب شد
 
محراب! ناله از دل خونین کشید و گفت:
 
یا فاطمه! دعای علی مستجاب شد
 
مویی که شد سفید زهجران فاطمه
 
جرمش مگر چه بود که از خون خضاب شد؟
 
هرکس گرفت سهم خود از دست روزگار
 
سهم تراب، خون سر بوتراب شد
 
فرق علی دو‌تا شد و جبریل صیحه زد
 
ای وای! چار رکن هدایت خراب شد
 
هر پادشه ستم به رعیت کند ولی
 
پیوسته بر علی ز رعیت عذاب شد
 
هم شیر حق برای شهادت شتاب داشت
 
هم خصم بهر کشتن او در شتاب شد
 
«میثم!» سرشک دیده و خون‌جگر کم است
 
بــر رهبــری کـه پیـر به فصل شباب شد

 

یا حیدر کرار مددی کن *نگاه عبّاس

 
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
 
فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
 
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
 
صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
 
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
 
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
 
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
 
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
 
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
 
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
 
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
 
عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
 
هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب
 
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
 
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
 
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
 
وقتی که از محاسن او می‌چکید خون
 
عباس را به صورت بابا نگاه بود
 
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
 
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود

 

یا حیدر کرار مددی کن * نوحه شب نوزده

رخسار مولا لاله‌گون یا رسول الله
مسجد شده دریای خون یا رسول‌الله

کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا

****

حق امیرالمؤمنین را ادا کردند
فرق امیرالمؤمنین را دو تا کردند


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

نقش زمین شد در نماز فاتح خیبر
ریزد به روی زخم او اشک پیغمبر


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا

امشب یتیمان تا سحر روضه می‌خوانند
محراب و منبر بر علی هر دو گریانند


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

عالم کند بعد از علی مرگ خود احساس
آتش به دل‌ها می‌زند گریۀ عباس


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

تنهایی و غربت شده شمع محفل‌ها
داغ امیرالمؤمنین مانده بر دل‌ها


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

خون جاری از پیشانی مولی الموالی است
سلمان و عمار علی جایتان خالی است


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا

یا حیدر کرار مددی کن *شام غریبان

کوفه شده در ماتمت شام غریبان یا علی
چون گیسوی زینب بوَد عالم پریشان یا علی
دردا که همچون فاطمه آرام و مخفی از همه
شب گشت درخاک زمین جسم توپنهان یاعلی
تو روح قرآنی علی، تو شاه مردانی ولی
مردی ندیده مثل تو ظلم فراوان یا علی
طفل یتیم بی‌غذا قوتش شده اشک عزا
امشب صدایت می‌زند با چشم گریان یا علی
دیدم به اشک غربتت بنوشته روی تربتت
عمر تو با خون جگر آمد به پایان یا علی
سر بر زمین بگذاشتی ای کاش زهرا داشتی
بودند بالای سرت عمار و سلمان یا علی
فرقت دو تا شد غم مخور از هم جدا شد غم مخور
با اشک زهرا می‌شود زخم تو درمان یا علی

رویت تو از خون لاله‌گون محراب شد دریای خون
فرق تو از هم باز شد مانند قرآن یا علی
اجر محبت‌های تو شمشیر زهرآلوده شد
خون دلت شد از جبین جاری به دامان یا علی
نخلی که با سوز و گداز خواندی کنار آن نماز
امشب ز هجرت می‌برد سر در گریبان یا علی
دل گشته دریای غمت شب خیمه ای از ماتمت
گردیده روز «میثمت» شام غریبان یا علی‌




یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب نوزدهم

یا محمد اجر و پاداش رسالت داده شد
 
غرق خون هم دامن محراب و هم سجاده شد
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
بین محراب دعا روح رسالت کشته شد
 
رکن دین افتاد از پا و عدالت کشته شد
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
امت ختم رسل! وقت عزاداری شده
 
خون ز رخسار امیرالمؤمنین جاری شده
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
آسمان آخر گره واکرد از کار علی
 
ریخت در محراب کوفه خون رخسار علی
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
جبرئیل! امشب از این ماتم گریبان چاک کن
 
اشک چشم و خون رخسار علی را پاک کن
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
می‌زند تا روز محشر شعله بر جان همه
 
روی گلگون علی، روی کبود فاطمه
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
هر فقیری در خرابه جامه بر تن می‌درد
 
بعد او کی بر یتیمان نان و خرما می‌برد
 
کشته شد مولا علی      یا علی و یا علی
 

یا حیدر کرار مددی کن *در محضر خدا

از غربتت اگر چه سخن‌هاست یا علی
دنیا دگر بدون تو تنهاست یا علی
گویی هنوز دامن محراب کوفه را
آثار خون ز فرق تو پیداست یا علی
آثار سجده، زخم جبین، روی غرق خون
در محضر خدات چه زیباست یا علی
تا دسته‌گل برای تو آرند از بهشت
بر روی دست محسن زهراست یا علی
گرچه شکافت فرق تو در صبحگاه قدر
هر شب برای تو شب احیاست یا علی
شمشیر دید عازم وصل خدا شدی
روی تو را به خون تو آراست یا علی
دنیا چه پست بود که مثل تو را نخواست
از تو برید و غیر تو را خواست یا علی
کوفه پس از شهادت تو گشته متّحد
بر کشتن حسین مهیاست یا علی
گویی گرفته بهر تصدّق به دست، نان
چشم انتظار زینب کبراست یا علی
«میثم» گرفته دست توسّل به سوی تو
او تشنه و نگاه تو دریاست یا علی

یا حیدر کرار مددی کن *زخم جگر

قتل علی است خاک مصیبت به سر کنید
همچون یتیم گریه برای پدر کنید
ای نخل‌‌های کوفه ببارید خون دل
شب را به یاد غربت مولا سحر کنید
ای خاندان وحی خدا صبرتان دهد
امشب به جای خالی مولا نظر کنید
اکنون که زخم فرق علی را طبیب بست
بر زخم سر نه، گریه به زخم جگر کنید
هر چند اشک مرهم زخم سر علی است
خواهد که یاد فاطمه‌اش بیشتر کنید
آید صدای نالۀ «العفوِ» او به گوش
شب کز کنار نخلۀ خرما گذر کنید
ای اهل کوفه هر چه علی از شما کشید
جبران آن به عترت خیرالبشر کنید
فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان
خود را برای یاری زینب سپر کنید
فردا بر اهل‌بیت تصدّق نیاورید
شرم و حیا ز عترت پیغامبر کنید
خوانید شعر «میثم» و ریزید خون ز چشم
جان را میان آتش دل شعله‌ور کنید

یا حیدر کرار مددی کن *زخم نهان

امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا
خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا
از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا
زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد
دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا
ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید
دیگر علی ندارید ای دوستان مولا
حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد
سرهایتان سلامت ای خاندان مولا
ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه
تا سر نهیم امشب بر آستان مولا
ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی
خون جگر به جای خرما و نان مولا
«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست
از دست رفته دیگر تاب و توان مولا

یا حیدر کرار مددی کن *یا علی

علی ای بازوی تقدیر خدا
دست و شمشیر خدا شیرخدا
ای بزرگان جهان کوچک تو
چار امّ هفت پدر کودک تو
ملَک و مُلک خدا را قائد
روزها شیر و دل شب عابد
روز فرماندهِ این هفت سرا
شب فروزنده چراغ فقرا
روز در دست زمام افلاک
شب نهاده سر تسلیم به خاک
روز با تیغ تو کفار هلاک
شب کنی اشک یتیمی را پاک
شهریاری که ز عدل بسیار
دیده دائم ز رعیّت آزار
دردمندی که شفا پابندش
مرهم زخم همه لبخندش
آسمانی که درون دل شب
گشته برگرد یتیمان عرب
جنگجویی‌که چو کوهی است عظیم
لرزه بر پیکرش از اشک یتیم
آفتابی شده نقش محراب
رویش از خون جبین گشته خضاب
نام داری که به احسان کوشید
صورت از چشم فقیران پوشید
رادمردی که محال است محال
سهم افزون برد از بیت المال
پاکبازی که به دفع دشمن
از احد داشت نود زخم به تن
قهرمانی که در از خیبر کَند
کرد آن را به سر دست بلند
ای امیر عجم و فخر عرب
ماه تابانِ چهل جا یک شب
بر کف دست تو دائم سر تو
بستر ختم رسل سنگر تو
چشم از جان و جهان پوشیده
تیغ بر دشمن خود بخشیده
پیش از اسلام امام اسلام
احمدت گفته تمام اسلام
کیست جز تو اسدالله علی
کیست غیر از تو یدالله علی
ای تجلای خداییت علی
فاطمه گشته فداییت علی
که به جز تو شب وصل یارش
آمده نان و نمک افطارش
زخم فرقت سندِ زندۀ عدل
وصلۀ کفش تو پروندۀ عدل
ای ابر مرد دو عالم حیدر!
نفس پیغمبر خاتم حیدر!
تو درِ شهر نبوت هستی
چون درِ خانۀ خود را بستی؟
بی تو ریزند یتیمان دُرِ اشک
سفره‌ها خالی و چشمان پر اشک
فقرا را ز چه رو در نزدی؟
به یتیمان خودت سر نزدی؟
ای به بزم فقرا برقع پوش
همه شب کیسۀ خرمات به دوش
فقرا دوش، تو را گم کردند
با تو تا صبح تکلم کردند
بی تو ایتام همه بی‌پدرند
حیف کز زخم سرت بی‌خبرند
اذن ده تا به برت بنشینند
فرق بشکافته‌ات را بینند
تا ببینند و بدانند همه
به جبین تو بخوانند همه
آنکه نان‌آورشان بود تویی
تا سحر یاورشان بود تویی

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح مولا امیرالمؤمنین

ای به خلق از خلق اولا یا امیرالمؤمنین
وی به جن و انس مولا یا امیرالمؤمنین
خلق بی‌تو قطرۀ از هم جدا افتاده‌اند
با تو می‌گردند دریا یا امیرالمؤمنین
کیست جز تو باء بسم الله رحمان الرحیم
در کتاب حق‌ تعالی یا امیرالمؤمنین
از خدایی با خدایی تا خدایی در خدا
ای خدا را عبد اعلا یا امیرالمؤمنین
در شب معراج بر گوشش رسید آوای تو
هر چه احمد رفت بالا یا امیرالمؤمنین
طاعت کونین بی تو شعله‌ای از دوزخ است
بس بوَد مهر تو ما را یا امیرالمؤمنین
پیش‌تر از بودن ما ای همه چشم خدا
چشم بگشودی تو بر ما یا امیرالمؤمنین

من نمی‌دانم که هستی آنقدر دانم که هست
خلق عالم بی‌تو تنها یا امیرالمؤمنین
من نمی‌دانم که هستی آنقدر دانم که گشت
کشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین
هرکه در محشر بوَد دستش به دامان کسی
ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین
شک ندارم این که فردا دوستان خویش را
خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین
درقفایت می‌دود چون سایه روز و شب نماز
چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین
نی همین امروز دست خلق بر دامان توست
انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین
ای نگاهت بهتر از گل‌های خندان بهشت
سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین
تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو
بس بوَد «من‌کنت مولا» یا امیرالمؤمنین
ناز بر جنّت کند، آنکو کند با یک نگاه
باغ حسنت را تماشا یا امیرالمؤمنین
تا به دست دل بگیرم دامن مهر تو را
پای بنْهادم به دنیا یا امیرالمؤمنین
دوست دارم گر به باغ خلد هم سیرم دهند
جز توأم نبوَد تمنّا یا امیرالمؤمنین
با تولای تو حتی در جحیمم گر برند
از جحیمم نیست پروا یا امیرالمؤمنین
تا به روی دوش احمد پا نهادی در حرم
یا علی گفتند بت‌ها یا امیرالمؤمنین
این عجب نبوَد تواند کبریایی بخشدت
قادر حی توانا یا امیرالمؤمنین
بی تو فاء «فوق ایدیهم» ندارد نقطه‌ای
ای تو بسم الله را «با» یا امیرالمؤمنین
تو همه نادیدنی‌ها را به چشمت دیده‌ای
ای خدا را چشم بینا یا امیرالمؤمنین
در همان آغوش مریم داشت نامت را به لب
تا مسیحا شد مسیحا یا امیرالمؤمنین
انّما و بلّغ و تطهیر در شأن تو بود
بارها کردیم معنا یا امیرالمؤمنین
«میثم» آلوده دامانم تو خود با یک نگاه
پاک کن پرونده‌ام را یا امیرالمؤمنین

یا حیدر کرار مددی کن *فقط علی است

دست خدا و «نفْس» پیمبر فقط علی است
شمشیر و شیر خالق اکبر فقط علی است
بعد از نبی به امر خداوند ذوالجلال
ما را امام و هادی و رهبر فقط علی است
دست خدا که با سر انگشت خویشتن
خورشید را نمود مسخر فقط علی است
بر آن دو تن که هر دو ز خیبر گریختند
اعلان کنید فاتح خیبر فقط علی است
این نام را مباد به دیگر کسان دهند
این حق حیدر است که حیدر فقط علی است
مردی که جان به دست، شب لیلة المبیت
جای رسول خفت به بستر فقط علی است
ای تشنگان حشر به حق خدا قسم
باور کنید ساقی کوثر فقط علی است
مردی که در مهاجر و انصار از نخست
گردید با رسول برادر فقط علی است

دیوار کعبه سینه گشود از برای او
مولود بیت حضرت داور فقط علی است
نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت
مهمان بیت همره مادر فقط علی است
آن شیر کبریا که در ایام کودکی
از هم درید پیکر اژدر فقط علی است
روز احد به رغم تمام فراریان
یاری که گشت دور پیمبر فقط علی است
از منبر رسول خدا آید این ندا
بعد از رسول صاحب منبر فقط علی است
کس را چه زهره تا که شود کفو فاطمه
آنکس که شد به فاطمه شوهر فقط علی است
ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب
گفتیم و گفته‌اند مکرر فقط علی است
در روز حشر پیشروِ ختم انبیا
صاحب علَم به عرصۀ محشر فقط علی است
شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو
با دست خویش داد به قنبر فقط علی است
دست خدا که یک تنه در عرصۀ نبرد
بگرفت سر ز عمر دلاور فقط علی است
در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد
بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است
آن بت‌شکن که در حرم خاص کبریا
بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط علی است
«الا علی» ندای خدا بود در احد
ممدوح این ندای منور فقط علی است
فرمود مصطفی که منم شهر علم و بس
این شهر علم را که منم، در فقط علی است
آن کو به کودکی به رسول خدا مدام
بودی انیس و مونس و یاور فقط علی است
گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط علی است
آن را که حق نموده مقرر فقط علی است
«میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر
در عالم وجود سراسر فقط علی است

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح مولا امیرالمؤمنین

جان را به یک اشاره مسخّر کند علی
دل را به یک نظاره منوّر کند علی
ایجاد گل ز شعلۀ آذر کند علی
یک لحظه سیر عالم اکبر کند علی
بر کائنات جود مکرّر کند علی

****

او را سزد به خلق امیری و رهبری
او آورد عدالت و قسط و برابری
تیغش رسد به چرخ گه رزم‌آوری
با ذوالفقار حیدری و دست داوری
یک لحظه فتح قلعۀ خیبر کند علی


****

افلاک را مهار کند با نظاره‌ای
بی‌مهر او به چرخ نتابد ستاره‌ای
نبود به دهر منقبتش را شماره‌ای
ابلیس را به بند کشد با اشاره‌ای
یک لحظه گر اشاره به قنبر کند علی


****

پیغمبری نبوده بدون ارادتش
کعبه هنوز فخر کند بر ولادتش
مسجد هنوز شاهد شوق شهادتش
پروردگار فخر کند بر عبادتش
چون بندگی به خالق داور کند علی


****

او ناخداست کشتی لیل و نهار را
فرمان دهد هماره خزان و بهار را
تقسیم کرده روز ازل خلد و نار را
نبوَد عجب که خلق خداوندگار را
با یک نگاه خویش ابوذر کند علی


گردون به پیش تیغ علی افکند سپر
از حمله‌اش قضا و قدر می‌کند حذر
شمشیر فتح داور و شیر پیامبر
روز از سران فتنه بگیرد به تیغ، سر
شب در خرابه با فقرا سرکند علی


****

هنگام بذل دست بوَد دست داورش
گر کوهی از طلا بود و کوهی از زرش
اول نهد طلا به کف سائل درش
نبوَد عجب به دست غلام ابوذرش
این گوی خاک را به جهان زر کند علی


****

هر جا خدا خداست علی هم بوَد امیر
خورشید را توان کشد از آسمان به زیر
از بس که بود دیو هوا در کفش اسیر
حتی شکم ز نان جوین هم نکرد سیر
با آنکه سنگ را در و گوهر کند علی

در آسمان لوای امامت بپا کند
در خاک، با خدا دل شب التجا کند
در جنگ، حفظ جان رسول خدا کند
در رزم تیغ خویش به دشمن عطا کند
در مهد، پاره پیکر اژدر کند علی
ج

****

طاقی که تا قیام قیامت نیافت جفت
جان را هماره در ره اسلام ترک گفت
از جبرئیل نغمۀ «الا علی» شنفت
در لیلة المبیت به جای رسول خفت
تا جان خود فدای پیمبر کند علی


****

شاهی که هست و بود به دستش مسخر است
با یک فقیر زندگی او برابر است
از بس که در خلافت خود عدل‌گستر است
سهم عقیل را که بر او خود برادر است
با سهم یک فقیر برابر کند علی

روزی که از خطای همه پرده می‌درند
روزی که خلق تشنه به صحرای محشرند
دل‌ها ز تشنگی چو شررهای آذرند
آنان که مست جام تولّای حیدرند
سیرابشان ز چشمۀ کوثر کند علی
ج

****

دارد ز قلب خاک حکومت بر آسمان
بر دستش اختیار مکان داده لامکان
گردد به گردش نگهش محور زمان
دست خداست با سر انگشت می‌توان
افلاک را هماره مسخّر کند علی


****

دین یافت از ولادت شیر خدا کمال
بی‌مهر حیدر است مسلمان شدن محال
عالم به او و او به خدا دارد اتکال
در عین بندگی به خداوند ذوالجلال
اعجاز، همچو خالق داور کند علی

آدم سرشته شد گلش از خاک پای او
کس را چه زهره تا که بگوید ثنای او
مداح او کسی است که باشد خدای او
اکسیر معرفت طلب از کیمیای او
شاید مس وجود تو را زر کند علی


****

دنیا ندیده مثل علی راست قامتی
در هر دلی بپاست ز شورش قیامتی
هر نقطه را بوَد ز ولایش علامتی
هر لحظه ریزد از سر دستش کرامتی
جود از نیاز خلق، فزون‌تر کند علی


****

دل از خیال منظر حسنش صفا گرفت
باید از آن جمال نشان خدا گرفت
حق از نخست، عهد ولایش ز ما گرفت
روزی که تیرگی همه جا را فراگرفت
ما را شراب نور به ساغر کند علی

روز جزا که هست همان روز سرنوشت
هرکس به حشر می‌دروَد هر چه را که کشت
بخشنده می‌شوند همه کرده‌های زشت
روید ز شعله‌های جهنم گل بهشت
گر یک نگه ز دور به محشر کند علی


****

مهر قبول توبۀ آدم به نام اوست
موسی به طور همسخن و همکلام اوست
از قله‌های وهم فراتر مقام اوست
امر قضا به حکم خدا در نظام اوست
تا در نظام خود چه مقدّر کند علی


****

مدح علی است کار خداوند ذوالجلال
اینجا تمام عالم خلقت کرند و لال
بی‌لطف او به کس نبوَد قدرت مقال
«میثم» چو دم زنی ز ثنای علی و آل
هر دم تو را عنایت دیگر کند علی

یا حیدر کرار مددی کن *مکاشفۀ کلمات

به خدا شکند دلِ عالمی، ز تحمّلِ داغ گران تو
که تو می‌روی و همه فلک، شده آینۀ نگران تو

چو زمانه نجسته قرین تو، چه کمان کشد از پی کین تو؟!
که زمین شده داغ نشینِ تو، که فلک همه ناله‌نشان تو

که رسد به حقیقت ذات تو، به مکاشفۀ کلماتِ تو؟
به کتاب خدا، حسنات تو، سخنانِ خدا به زبان تو

تو مرادی و پیر و پدر،علی، دو جهان صدف و تو گهر، علی
به خدای علی که مگر علی، نرسد به علوِّ جهان تو

چو زمین شده گرد رهت زمان، نرسد به در تو ره گمان
که طبق به طبق نهد آسمان، به تصوّر رفعتِ ‌شان تو

دو جهان شده صید کمند تو، دل ما همه بستۀ بند تو
به شفاعت نام بلند تو، به ضمانتِ لطف و ضِمان تو

به قیام قیامت قامتت، که رها نکنم به قیامتت
که به سایۀ امنِ امامتت، برسم بَرِ حرزِ امان تو

یا حیدر کرار مددی کن *نوحۀ مولا علی علیه السلام

اجرک الله ابا عبدالله
کشته شد مولا، آه و واویلا

خون مولا از فرق او ریزد
دیگر از بستر برنمی‌خیزد
کشته شد مولا، آه و واویلا

غرقه خون، روی مولی الموالی است
مالک و عمار جایتان خالی است
کشته شد مولا، آه و واویلا

گردیده بر پا شور قیامت
مسجد کوفه سرت سلامت
کشته شد مولا، آه و واویلا

دیده پر اشک و چهره خونین بود
آن همه احسان، پاسخش این بود
کشته شد مولا، آه و واویلا

احمد و زهرا، حمزه و جعفر
منتظر باشید می‌رسد حیدر
کشته شد مولا آه و واویلا

یا حیدر کرار مددی کن * بوسۀ عدالت

عالم و آدم کند گریه برای علی
حیف که در خاک رفت قد رسای علی
نخل بوَد منتظر چاه بوَد بی‌قرار
حیف که خاموش شد صوت دعای علی
گریه کند صبح و شام اشک فشانَد مدام
تا که عدالت زند بوسه به پای علی
زندگی بی‌علی سخت‌تر از مردن است
کاش که ما می‌شدیم کشته به جای علی
دامن محراب خون گشته بر او قتلگاه
مسجد کوفه شده کرب و بلای علی
تیغ به دشمن دهد، بذل به قاتل کند
گر ببرد کودکی شیر برای علی
مسجدیان یکطرف جمله گشایید صف
تا که یتیمان نهند سر به سرای علی
پیر فقیری زند بر سر و بر سینه‌اش
طفل یتیمی شده نوحه سرای علی
بذل و عنایت ببین لطف و کرامت ببین
قسمت قاتل شده سهم غذای علی
می‌دمد از سنگ‌ها نالۀ «یا سیدی»
می‌چکد از نخل‌ها اشک عزای علی
ثروت هر کس همان مال و منالش بوَد
هستی «میثم» بـوَد مهـر و ولای علی

یا حیدر کرار مددی کن *هم صحبت غریب

ای نخل‌های کوفه! امام شما چه شد؟
آن اشک و شور و گریه و حال و دعا چه شد؟
محراب کوفه! سرخی دامان تو ز چیست؟
سجادۀ علی! علی مرتضی چه شد؟
هم صحبت غریب تو ای چاه کوفه کو؟
فریادهای آن دل درد آشنا چه شد؟
ای صحنه‌های بدر و احد کو امیرتان؟
ای ذوالفقار، بازوی شیرخدا چه شد؟
ای کوچه‌های شهر مدینه خبر دهید
صاحب عزای حضرت خیرالنسا چه شد؟
ای کودک یتیم که خالی است سفره‌ات
آورد آنکه بهر تو هر شب غذا چه شد؟
ای بام کوفه بانگ اذان علی کجاست؟
آن صوت دلنشین و صدای رسا چه شد؟
پیر مریض! یار غریبی که نیمه شب
می‌ریخت در دهان تو هر شب دوا چه شد؟
ای کوفه آن امیر غریبی که سال‌ها
دیده است از رعیتش آزارها چه شد؟
«میثم» بخوان ز سوز جگر روضۀ علی
با ما بگو به آن شه ارض و سما چه شد؟

یا حیدر کرار مددی کن

که دیده در دل محراب پیکری خونین؟

میان شور و شرر سجده با سری خونین

برای وسعت هفت آسمان تداعی شد

دوباره قصه ی پرواز با پری خونین

و رفت باغ به تاراج نهروانی ها

نشست زخم تبر بر صنوبری خونین

زبان روزه نماز پر از جراحت را

سلام داد از اعماق حنجری خونین

بدون شک متولد شده ست این فتنه

از آتشی که زد ابلیس بر دری خونین

یا حیدر کرار مددی کن *یا مولا

ای سجود باشکوه و ای نماز بی نظیر

ای رکوع سر بلند و ای قیام سر به زیر

در هجوم بغض ها، ای صبور استوار

در میان تیرها، ای شکست ناپذیر

شرع را تو رهنما عقل را تو ره گشا

عشق را تو سر پناه، مرگ را تو دستگیر

فرش آستانه ات بوریایی از کرم

تخت پادشاهی ات دست بافی از حصیر

کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ

آسمان تو غافلی زآن طلوع ناگزیر

بعد از او نه من نه عشق از تو خواهم ای فلک :

یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر

دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب

آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند

رشته های سرد اشک، کاسه های گرم شیر ...

یا حیدر کرار مددی کن*یا ابانا یا حیدر

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!

قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک

چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو

گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی

رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان

مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین...»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم

و میزهای پر از بخش نامه؛ روی زمین!

یا حیدر کرار مددی کن *هم صحبت غریب

ای نخل‌های کوفه! امام شما چه شد؟
آن اشک و شور و گریه و حال و دعا چه شد؟
محراب کوفه! سرخی دامان تو ز چیست؟
سجادۀ علی! علی مرتضی چه شد؟
هم صحبت غریب تو ای چاه کوفه کو؟
فریادهای آن دل درد آشنا چه شد؟
ای صحنه‌های بدر و احد کو امیرتان؟
ای ذوالفقار، بازوی شیرخدا چه شد؟
ای کوچه‌های شهر مدینه خبر دهید
صاحب عزای حضرت خیرالنسا چه شد؟
ای کودک یتیم که خالی است سفره‌ات
آورد آنکه بهر تو هر شب غذا چه شد؟
ای بام کوفه بانگ اذان علی کجاست؟
آن صوت دلنشین و صدای رسا چه شد؟
پیر مریض! یار غریبی که نیمه شب
می‌ریخت در دهان تو هر شب دوا چه شد؟
ای کوفه آن امیر غریبی که سال‌ها
دیده است از رعیتش آزارها چه شد؟
«میثم» بخوان ز سوز جگر روضۀ علی
با ما بگو به آن شه ارض و سما چه شد؟

یا حیدر کرار مددی کن *یک زخم

به خون شستند بیت ذات پاک حقتعالی را
الا ای اهل عالم عاقبت کشتند مولا را
چه دیدید از علی جز مهربانی مردم دنیا
چرا کشتید آن تنهاترین تنهای دنیا را
شما با کشتن مولا امیرالمؤمنین کشتید
محمّد را علی را انبیا را بلکه زهرا را
بگرد ای ماه از خون جگر اخترفشانی کن
خبرکن زین مصیبت چاه و نخلستان خرما را
الا ای داغداران علی آیید در کوفه
تسلا در غم مولا دهید آن پیر اعما را
ز پا افتاد با رخسار خونین بت‌شکن مردی
که در بیت خدا بگذاشت بر دوش نبی پا را
فلک یک زخم بر فرق امیرالمؤمنین دیدی
ندیدی بر دل مجروح او زخم زبان‌ها را؟

طبیبا جای مرهم اشک ریز از دیدگان خود
علی از دست رفته کن رها دیگر مداوا را
علی روز ولادت بوسه زد بر دست عباسش
شب قتل علی عباس بوسد دست بابا را
اگر آلوده‌ای «میثم» چه غم داری علی داری
خدا بخشد به روی غرقه در خون علی، ما را

یا حیدر کرار مددی کن *تا قیامت

کوفه بیت الحزن است      دیده گریان حسن است
دختر فاطمه را      رخت ماتم به تن است
ای یتیمان همه از بهر پدر گریه کنید
بر غریبی علی تا به سحر گریه کنید
یا علی وای علی یا علی وای علی

کوفه بی صبر و شکیب      مسجد کوفه غریب
همه گویند حبیب      گشته مهمان حبیب
فاطمه گریـه کند بـر غم پیوسته او
مصطفی بوسه زند بر سر بشکسته او
یا علی وای علی یا علی وای علی

بر همه معلوم است      که علی مظلوم است
او که میزان حق است      از حقش محروم است
دوست دارم که روم خیمه به صحرا فکنم
تـا قیـامت بـه غریبی علی گریـه کنـم
یا علی وای علی یا علی وای علی

پیر بیمار فقیر      دیگر آرام نگیر
در غم شیرخد     ا تو هم از غصه بمیر
نشنـوی در دل ویـرانـه دگر بـوی علی
شسته از خون شده هنگام دعا روی علی
یا علی وای علی یا علی وای علی

غصه‌اش سنگین بود      چهره‌اش خونین بود
بعد یک عمر وفا      اجر و مزدش این بود
عالم از غصه و غم‌های علی بی‌خبر است
اهل عالم! علی از فـاطمه مظلوم‌تـر است
یا علی وای علی یا علی وای علی

یا حیدر کرار مددی کن *کوفه بعد از شهادت

ای مسجد کوفه چرا خاموش و تنهایی؟
چون روی مولا لاله‌گون از خون مولایی
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

از پا فکندند عاقبت نفس رسالت را
کشتند از تیغ ستم روح عدالت را
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

شد اجر خوبی‌های مولا تیغ زهرآلود
آیا جواب آن همه لطف و عطا این بود؟
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب علی لحظه به لحظه می‌رود از هوش
فردا چراغ عمر مولا می‌‌شود خاموش
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب شب پایان عمر سیدالناس است
فردا روان خون جگر از چشم عباس است
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب رها از حبس دنیا می‌شود مولا
فردا دگر مهمان زهرا می‌شود مولا
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب تمام انبیا سر در گریبانند
فردا یتیمان بهر مولا نوحه می‌خوانند
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

یا حیدر کرار مددی کن *شام غریبان مولا علیه السلام

امشب شب شام غریبان است     بیت‌ولایت بیت‌الاحزان است
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

رخسار ازخون شسته را شستند     زخم سر بشکسته را شستند
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

یک شمع و چندین خسته پروانه     شبانه بیرون آید از خانه
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

تابوت مولا را کجا بردند؟     مانند زهرا شب چرا بردند؟
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

یک پیکر و کفن غریبانه     یک رهبر و دفن غریبانه
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

بالای سر بنشسته پیغمبر     پایین پا صدیقۀ اطهر
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

گردیده عالم بی علی امشب     قرآن بخوان قرآن بخوان زینب
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

یا حیدر کرار مددی کن *زخم جگر

قامت گردون به عزایت خم است     یا علی
زخم تو زخم جگر عالم است         یا علی
بر تو و بر زخم جبینت سلام           صبح و شام
با غم تو شادی عالم غم است         یا علی
رفت تن پاک تو ای جان پاک            زیر خاک
بی تو جهان خیمه‌ای از ماتم است     یا علی
بی تو رود بر فلک از قعر چاه            آه آه
چاه به غم‌های دلت محرم است        یا علی
سوخت ز داغت دل سوزان ما        جانِ ما
گریه به داغ دل ما مرهم است        یا علی
کعبۀ اسلام نهان در گل است         مشکل است
دیده یاران ز غمت زمزم است        یا علی
خون تو اشک بصر انبیاست            اولیاست
هر چه بگریند ز داغت کم است       یا علی
بهر نجات همه افروختی                سوختی
پاسخ تو ظلم بنی‌آدم است             یا علی
حق تو ای فرق تو از هم جدا          شد ادا
زخم جبینت سندی محکم است        یا علی
اینکه به شعرش شرر افروخته         سوخته
زخم سرت بر جگر «میثم» است      یا علی

یا حیدر کرار مددی کن *نوحۀ شب بیستم

سجاده و محراب خون می‌گرید از قتل علی
شد باعث قتل علی، عدل علی عدل علی
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
داغت دوباره تازه شد یا رحمۀ للعالمین
از چشم امت می‌چکد خونِ امیرالمؤمنین
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
گردیده عمری بر جگر نیش همه نوش علی
«فُزتُ بربِّ» مانده بر لب‌های خاموش علی
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
از چاه و نخلستان و شب دیگر نیاید زمزمه
بر شوهر مظلوم خود قرآن بخوان یا فاطمه
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
دنیا ز مولا خسته و مولا ز دنیا خسته شد
هم دست دشمن باز شد، هم چشم مولا بسته شد
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
خون جبین آب وضو، بر روی خونین علی
شد بسته با خون عاقبت چشم خدا بین علی
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا

یا حیدر کرار مددی کن *نوحۀ شب نوزدهم

پیک خدا امشب می‌دهد ندا     تهدّمت والله ارکان الهدی
فرق علی از هم گردیده جدا
واویلا واویلا وا مصیبتا
****
نفس رسول الله شد نقش زمین     ناله زند از دل جبریل امین
قد قُتِل ابن عم المصطفی
واویلا واویلا وامصیبتا
****
افتاده در محراب قرص آفتاب     محاسن‌ مولا شدزخون خضاب
حضرت صدیقه شد صاحب عزا
واویلا واویلا وامصیبتا
****
سجاده خون گرید برمولاعلی     فریاد محراب‌است ذکریا علی
قرآن گشودند از فرق مرتضا
واویلا واویلا وامصیبتا
****

روی علی‌ازخون لاله‌گون شده     تمام دین نقش خاک ‌وخون‌ شده
دست خدا حیدر افتاده ز پا
واویلا واویلا وامصیبتا
****
حسین و عباس و زینب وحسن     پیراهن ماتم پوشیده به تن
دور پدر گردند با «یا ابتا»
واویلا واویلا وامصیبتا
****

یا حیدر کرار مددی کن *مرد خیبر

ای شهید عدل خود در بیت داور یا علی
ای غمت از ریگ صحراها فزون‌تر یا علی
مرد بدر و مرد خیبر، مرد احزاب و احد
از چه بستی چشم و افتادی به بستر یا علی؟
سفره‌ها خالی ز نان و دیده‌ها از اشک پر
بعد تو کی بر یتیمان می‌زند سر یا علی؟
تا بشوید روی خونین تو را با اشک خویش
آمده بر دیدنت زهرای اطهر یا علی
بدترین زخم تو این باشد که این دنیا تو را
می‌کند با پور بوسفیان برابر، یا علی
صبر تو بر حفظ دین در خانۀ آتش‌زده
سخت‌تر باشد بسی از جنگ خیبر، یا علی
زخم دل را می‌توان دید و برای آن گریست
دیـدن زخم جگر نبوَد میسر یـا علی
بر سرت یک زخم بود و بر دلت آمد مدام
لحظه لحظه زخم، روی زخم دیگر یا علی
چشم تو شد بسته، اما چشمشان در راه توست
حمزه و پیغمبر و زهـرا و جعفر یـا علی
همچو خون کز برگ برگ نخل«میثم» می‌چکد
بـر تـو گریـد دیـده‌ها تا صبح محشر یا علی

یا حیدر کرار مددی کن *کشتۀ عدل

کوچه‌ها خلوت و خاموش
شب از جامۀ ظلمت شده چون صحن عزا، خانه سیه‌پوش، تو گویی همه چیز و همه کس گشته فراموش، نه مانده شبحی پیش دو چشمی، نه صدایی رسد از کوچه خلوت زده بر گوش، چرا، می‌شنوم تک تک پا و، شبحی را نگرم می‌رسد از دور، یکی مرد که پوشیده رخ و از رخ مستور، به هر کوچۀ تاریک دهد نور، گمان می‌کنم این مرد کلیم‌الله آن کوچه بُوَد آه ببینید کجا می‌رود و چیست ورا نیت و منظور؟ چه آرام وخموش است، دلش بحر خروش است، ببینید که انبان پر از نان و پر از دانۀ خرماش به دوش است به گمانم که به ویرانه فقیری دل شب منتظر اوست که از گوشه ویرانه ندا می‌دهد ای دوست کجایی که بگیری دل شب باز سراغ فقرا را؟
عجبا عرش خداوند مکان کرده به ویرانه سرایی بگرفته است به دامن سر یک پیر فقیری که ندارد به جز از دیدۀ اعما و تن خسته و دست تهی‌اش برگ و نوایی، به لبش ذکر دعایی، به دلش حال و هوایی، نه طبیبی نه دوایی نه غذایی، همگان چشم بصیرت بگشایید و ببینید که در دامن ویرانه امیری شده هم صحبت و دلباختۀ پیر فقیری، اگر آن پیر بپرسد تو که هستی؟ گل لبخند ز جان بخش لبش روید و در پاسخ آن پیر بگوید که فقیری شده در این دل شب یار فقیری، عجبا باز به دوشش یکی انبان و گرفته است ره کوچه و پوید سوی ویرانۀ دیگر که به ایتام زند سر، ببرد بر همه از لطف و کرم باز غذا را.
کیستی؟ ای همه جا روی تو پیدا که ندیدند و نگفتند که هستی؟ تو همان شیر خدایی، تو چراغ شب تنهاییِ خیل فقرایی، تو به احزاب و اُحد یار رسول دو سرایی، تو به ایتام، پدر در دل ویرانه سرایی، تو گهی هم سخن چاه و گهی پهلوی نخلی، به زمین چهره گذاری، ز بصر اشک بباری و گهی می‌چکد از قبضۀ تیغت به زمین خون عدو در صف پیکار، گهی مرحب خیبرکشی و عمرو به شمشیر شرربار، گهی دست تو در سلسلۀ خصم ستمکار، گهی وصله زنی کفش خود ای حجت دادار، گهی قلۀ عرشی و گهی حفر قناتت بوَد ای دست خدا کار، گهی عرش مکانی و گهی خانه نشینی، گهی استاد به جبرییل امینی و گهی یاور آن پیرزن مشک به دوشی، نتوان گفت که هستی تو، که هستی، تو بگو تا بشناسیم به توفیق بیان تو خدا را.
ناسپاسان که به جز مهر و وفا از تو ندیدند، چه شد کز تو بریدند؟ خدا را به چه تقصیر به محراب دعا تیغ کشیدند؟ چرا فرق تو را از ره بیداد دریدند؟ عجب حق تو گردید ادا، پیک خدا داد ندا، آه که شد منهدم ارکان هدا، خفت به خون شیر خدا، گشت به محراب فدا، روح مناجات و دعا، مسجدیان یکسره این نالۀ جانسوز شنیده همه از پنجه غم جای گریبان، جگر خویش دریدند، ز دل ناله کشیدند، ز هر سو، سوی محراب دویدند و بدیدند همه دین خدا در یم خون خفته و از لعل لب خویش گهر سفته و با صورت خونین سخن از فزت و رب گفته، گهی می‌رود از هوش گه از اشک حسن آمده بر هوش، زند خون دل خسته‌اش از زخم جبین جوش، ز سوز جگر سوخته با قاتل خود گفت خدا را به چه جرمی به رویم تیغ کشیدی؟ تو که دیدی ز علی آن همه احسان و وفا را.
همه تن اشک فشان دست گشودند که آرند علی را به سوی خانه که ناگاه در آن سوز و غم و درد نگاهی به افق کرد و ندا داد که ای صبح! نشد در همه ایام تو از جیب افق سرزنی و چشم علی پیشتر از سرزدن روی تو بیدار نباشد، عجبا گشت فدا در دل محراب دعا، جان پیمبر، علی آن ساقی کوثر، علی آن فاتح خیبر، علی آن میر مظفر، علی آن روح مکرم، علی آن عدل مجسم، علی آن دادرس امت و مظلوم‌ترین رهبر عالم، به خداوند، به پیغمبر و زهرا که علی کشتۀ عدلی است که خود حاکم آن بوده و خود مجری آن بود، خدا را نشنیدید مگر داد دوا پیش‌تر از کشتن خود قاتل خود را؟ نشنیدید که بخشید ز اکرام و جوانمردی خود تیغ به دشمن؟ نتوان یافت دگر مثل علی گو که بپویند زمین را و سما را.

یا حیدر کرار مددی کن *سینۀ پاک

حدیثی است زیبا و روشن بسی
که فرموده علامۀ مجلسی
که روزی رسول خدا با علی
علی آنکه بودی خدا را ولی
گره خورده چون دل به هم دستشان
دل عالمی گشته پا بستشان
بدیدنـد بـر شانۀ چارتـن
غریبانه تشییع از یک بدن
تنی با نگاه نبی جان پاک
ولیکن به غربت رود زیر خاک
بفرمود ختم رسل با علی
که ای از ازل کبریا را ولی
مقدر چنین کرده دادار پاک
من و تو سپاریم او را به خاک
اگر چه به ظاهر ندارد کسی
بوَد نـزد داور مقرب بسی
چو اختر به دوش دو خورشید نور
بدن گشت تشییع تا نزد گور
خلایق به دنبال فخر عرب
گرفتند انگشت حیرت به لب
رسول خدا کشف این راز کرد
از آن مرده بند کفن باز کرد
بدیدند از ضعف افسرده‌ای
یکی پیرمرد سیه چرده‌ای
چو ماهی که پنهان شود بین ابر
به حرمت نهادش در آغوش قبر
چو از سینه بند کفن را گشاد
بر آن سینه از جان و دل بوسه داد
سپس کرد از شیر حق این سؤال:
که ای حجت قادر ذوالجلال!
الا جان شیرین خیرالوری!
نگه کن ببین می‌شناسی ورا؟
علی گفت: آری مرا دوست بود
که مهرِ منش در رگ و پوست بود
مرا هر کجا دید می‌زد صدا
که ای جان عالم به خاکت فدا
مرو تا ز دل عقده‌ای وا کنم
قد و قامتت را تماشا کنم
نبی گفت در پاسخ آن ولی
که ای جان ختم رسل یا علی!
بدیدم رسد فوج فوج از فلک
به تشییع این مرد خیل ملک
چو لبریز از مهر تو دیدمش
به شوق ولای تو بوسیدمش
به حق خدا او تو را داشت دوست
که جای لبم بر روی قلب اوست
اگر سینه را مهر حیدر بـود
یقین بـوسه‌گاه پیمبر بـود
در آن سینه نور است نور است نور
نشاید شکستن به سم ستور
همانا بود مستند این خبر
که نزد عبیدالله آن ده نفر
بگفتند ما را بده سیم و زر
در این عرصه از دیگران بیشتر
که کردیم ظلمی بزرگ و عجیب
به دریای خون با حسین غریب
دل ما چو پر بود از کینه‌اش
شکستیم هم پشت، هم سینه‌اش
چنان بر روی خاکش انداختیم
چنان اسب بر پیکرش تاختیم
که در موج خون سینۀ اطهرش
یکی گشت با پهلوی مادرش
نه تنها از این ظلم «میثم» گریست
بر آن سینۀ پاک، عالم گریست

یا حیدر کرار مددی کن *شهریار دل شب

ای شب امشب چه صفایی داری
تا سحر حال و هوایی داری
دامنت فیض حضور است همه
سینه‌ات محفل نور است همه
اخترانت همه مصباح هدا
نفست زمزمۀ انس خدا
روزها را به شبستان تو رشک
دامنت آمده لبریز ز اشک
خون دل میوۀ نخلستانت
زخم دل گشته گل بستانت
نخل‌ها را به فلک دست دعا
اخترانت همه سرمست دعا
همگان محو جمال ازلی
همه مشتاق مناجات علی
علی آن شعله که در تاب شده
همه شب سوخته و آب شده
آه یک عمر نهان در سینه
شسته از خون جگر آیینه
شهریاری دل شب خانه به دوش
چهره پوشیده و در کوچه خموش
لحظه لحظه غم عالم خورده
تا سحر شام یتیمان برده
رهبر و سید و مولا و امیر
کند از لطف، تواضع به فقیر
ساکن خاک، ولی عرش عظیم
لرزه بر قامتش از اشک یتیم
در سماوات و زمین کارآگاه
همدم کودک و هم صحبت چاه
شهریاری همه در شهر، غریب
دردمندی به همه خلق طبیب
آفتابی بـه زمین زنـدانی
روزش از غصۀ شب ظلمانی
روح بخش همه و جان به لبش
نخل‌ها سوخته از اشک شبش
حق پیوسته ز حقش محروم
زخم‌ها بر جگرش برده هجوم
نیش‌ها بر جگرش آمده نوش
خنده‌اش بر لب و خرماش به دوش
کودکان مست صدای پایش
خوش‌تر از صوت پدر، آوایش
هر یتیمی دل شب هم سخنش
در بر او چو حسین و حسنش
ناشناسی که پدر خوانندش
چهره پوشیده که نشناسندش
چهره پوشیده ولی با روی باز
کشد از خیل یتیمانش ناز
ای چراغ سحر خسته دلان!
وی امید دل بشکسته دلان!
مرد ایثار و جهاد و سنگر
فاتح خندق و بدر و خیبر
زمزم رحمت حق چشم‌ترت
کوثر مسجدیان خون سرت
تو که خود «فُزتُ بِرَبِّ» گفتی
ز چه لب بستی و در خون خفتی
نخل‌ها شعلۀ آهند علی
چاه‌ها چشم به راهند علی
کوچه‌ها بی تو غریبند علی
چشم در راه حبیبند علی
فقرا چشم به راهت هستند
نخل‌ها شعلۀ آهت هستند
حیف لب بستی و خاموش شدی
شمع بودی و فراموش شدی
بیشتر از عدد هر چه که هست
به تو تا روز جزا ظلم شده است
گر چه بر خلق، مُعینی، مولا
همچنان خانه نشینی مولا

یا حیدر کرار مددی کن *نوشتۀ اشک

ای مرغ سحر! صبح شد و یار نیامد
ای شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نیامد
ای نخل! غریبی که به دامان سحرگاه
آبت دهد از دیدۀ خونبار نیامد
ای چاه! امامی که ز سوز جگر خویش
می‌گفت به تو راز دل زار نیامد
خورشید ولایت که در اطراف فقیران
پوشید دل شب گل رخسار نیامد
فریاد برآرید ز دل، منبر و محراب!
کای مسجدیان حیدر کرار نیامد
هر شب ز غم فاطمه می‌سوخت و می‌گفت
آمد سحر و قاتل خونخوار نیامد
با اشک نوشته است به رخسار یتیمی
مادر! پدرم از پی دیدار نیامد
مظلوم‌ترین رهبر تاریخ علی بود
بی یارتر از او به جهان یار نیامد
دیدند همه فاطمه‌اش نقش زمین شد
بر یاری او یک تن از انصار نیامد
«میثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه
ماننـد علـی رهبـرِ بیـدار نیـامـد

یا حیدر کرار مددی کن*یا علی علیه السلام

شهریار ملک دلهایی نمی‌دانم که‌ای؟
جانشین حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟
تا خدا می‌بینمت یا با خدا می‌بینمت
هم‌نشین با ذات یکتایی نمی‌دانم که‌ای؟
سین سِرّی، رای رمزی، حای حییّ، نون نور
تحت بسم‌الله را بایی، نمی‌دانم که‌ای؟
آسمانی یا زمین؟ یا ماه یا مهری، بگو
رعد؟ باران؟ ابر؟ دریایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟
آدمی، نوحی، خلیلی، هود و نوح و صالحی؟
یا کلیمی یا مسیحایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟
زمزمی رکنی مقامی یا صفا و مروه‌ای؟
گرچه دانم فوق اینهایی نمی‌دانم که‌ای؟
انبیا را رهنمایی، اولیا را رهبری
مؤمنین را نیز مولایی، نمی‌دانم که‌ای؟
از بشر بالاتری و از ملک نیکوتری
فوق فوق معرفت‌هایی نمی‌دانم که‌ای؟
همچنان شمعی که تنها سوخته در انجمن
در میان جمع تنهایی نمی‌دانم که‌ای؟
وسعت ملک خداوند است زیر سایه‌ات
آفتاب عالم‌آرایی نمی‌دانم که‌ای؟
اولی و آخری و باطنی و ظاهری
سید و مولا و اولایی نمی‌دانم که‌ای؟
گرچه جان عالمی عالم تو را نشناخته
گرچه در مایی و با مایی نمی‌دانم که‌ای؟
گه شود خم نخل طوبی پیش سرو قامتت
گه کنار نخل خرمایی، نمی‌دانم که‌ای؟
گه شب معراج گردی با محمّد همنشین
گاه بر ایتام بابایی نمی‌دانم که‌ای؟
رخت نو از آن قنبر، جامۀ کهنه ز تو
او غلام است و تو آقایی، نمی‌دانم که‌ای؟
هم امیرالمؤمنینی، هم امام المتقین
هم ولی حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه بر تخت خلافت، گاه در قعر قنات
گاه پایین، گاه بالایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه با حکم محمّد ‌می‌روی در کام مرگ
گه اجل را حکم فرمایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه با عیسی ابن مریم بر فراز آسمان
گاه با موسی به سینایی نمی‌دانم که‌ای؟
اینکه مدح توست در آوای«میثم»روز و شب
نای جانش را تو آوایی نمی‌دانم که‌ای؟

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

تا به پای شیر حق درِّ سخن سازم نثار
فکر و ذکرم سخت در زنجیر حیرت شد دچار
گر نگویم وصف او را دل نمی‌گیرد قرار
ور بگویم، گردم از ضعف کلامم شرمسار
به که گویم آنچه را فرمود حی کردگار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
وجه ذات لا مکان فرمانده امکان علی است
شیر حق، شمشیر حق، حق را بهین میزان علی است
قلب قرآن، جان قرآن، هستی قرآن علی است
دین علی، روح جوانمردی علی، ایمان علی است
هر جوانمردی دهد تا صبح محشر این شعار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
روز جنگ بدر همچون بدر تابان جلوه کرد
بدر نه، بالله قسم در ملک امکان جلوه کرد
وز رخش تا صبح محشر، نور ایمان جلوه کرد
از دم شمشیر او فتح نمایان جلوه کرد
تیغ هم در دست او می‌گفت بین کارزار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
زیر سم مرکبش کوه احد لرزید سخت
آتش از تیغش به جان دشمنان بارید سخت
شیر بود و یکتنه بر لشکری غرید سخت
با تن مجروح دور مصطفی گردید سخت
بانگ می‌زد دم به دم جبریل در آن گیرودار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
بعد فتح جنگ بدر و بعد پیکار اُحُد
جنگ احزاب آمد و بیدادِ عَمر و عبدود
آنکه بودی با هزاران لشکرش پیکار، خود
تا که بر رزمش مصمم حیدر کرار شد
گفت پیغمبر چو دید آن قدرت و آن اقتدار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
خواند در خندق پیمبر شیر حق را کل دین
عمرو شد با ذوالفقار خشم او نقش زمین
باز شد پیروز از میدان، امیرالمؤمنین
آمد از جان‌آفرین بر دست و تیغش آفرین
سنگ‌ها و کوه‌ها گفتند با هم آشکار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
این نه مدح اوست گر گویی در از خیبر گرفت
یا که با شمشیر از عمرو دلاور سر گرفت
یا که تیغش عقده‌ها از قلب پیغمبر گرفت
کو به انگشتی زمام از خسرو خاور گرفت
کرد ختم الانبیا بر دست و تیغش افتخار
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
دست حق، دست محمّد، دست قرآن، حیدر است
متکی بر بازویش روز اُحد، پیغمبر است
صبر او از فتح احزاب و اُحد، بالاتر است
شاهد تنهایی زهرای خود پشت در است
در غلاف صبر او شمشیر می‌شد بی‌قرار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
او که می‌افتاد بر پایش سرِ سردارها
دم به دم از زیر دستانش رسید آزارها
چاه هم لبریز شد از اشک چشمش بارها
مار گردیدند بهر قصد جانش یارها
از شکیبایی او پیچید بر خود روزگار
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
آنکه بودی شاهد رزم و شجاعت‌های او
دید چون در سلسله دست جهان‌آرای او
پیش چشمش حمله‌ور گشتند بر زهرای او
گفت حق را یافتم امروز در سیمای او
دین حق از صبر او مانَد به عالم پایدار
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
ای تمام دین ولایت، یا امیرالمؤمنین
کتف احمد جای پایت یا امیرالمؤمنین
دل حریم با صفایت یا امیرالمؤمنین
نظم «میثم» در ثنایت یا امیرالمؤمنین
شد به این مصراع ختم از جانب پروردگار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح مولا امیرالمؤمنین علیه السلام

ای قبای عدل زیبا بر قد و بالای تو
وی تو را معنای عدل و عدل را معنای تو
قتل تو از شدت عدل تو در محراب خون
خون تو تفسیر کلِّ عدل بر سیمای تو
بس که پاکی، آیۀ تطهیر بوسد دامنت
بس که نوری، چشم بینایی است نابینای تو
قد «رعنایی» بوَد خم پیش سروِ قامتت
روی «زیبایی» خجل از طلعت زیبای تو
جای دست کبریا بر شانۀ ختم رسل
این عجب که جای آن دست است جای پای تو
از سرِ انگشت تو مهر قبولی ریخته
پای هر پرونده تأییدی است از امضای تو
نخل خرما سبز از اشک مناجات شبت
چاه کوفه، محفل غم‌های جانفرسای تو
قرن‌ها سر تا قدم گوش است انسان همچنان
تا شبی از چاه کوفه بشنود آوای تو
دست خیبرگیر و پای عدل و کفش وصله‌دار
کیستی تو ای مروّت جامۀ تقوای تو
بحر از تو، موج از تو، جزر از تو، مد ز تو
خضر رحمت می‌زند موج از دل دریای تو
تشنه‌ام مگذار در روز قیامت، یا علی!
ای تمام آب‌ها مهریۀ زهرای تو
همچو ذات خود که بی‌همتاست از روز ازل
ساخت بی‌همتا تو را معبود بی‌همتای تو
من نمی‌گویم خدایی لیک گویم دست حق
بود و باشد تا ابد دست جهان آرای تو
نیست منها از جهنم روز میزان عمل
طاعت سلمان اگر آرد کسی، منهای تو
از دم جبریل بانگ «لافتی الا علی»
خلعتی باشد که زیبد بر قد و بالای تو
گاه باشد در مقام «قاب قوسین»ات مقام
گاه در مطبخ سرای پیرزن مأوای تو
تو کجا و چاه کوفه؟ تو کجا و نخل‌ها؟!
ای درون کعبۀ قلب محمّد جای تو
می‌کشد از نخل‌ها و چاه‌ها سر بر فلک
هر شب از شب تا سحر، آوای روح افزای تو
نه اُحد، نه بدر، نه خیبر، نه محراب نماز
می‌نبود از مرگ، حتی لحظه‌ای پروای تو
همچنان ابری که می‌بارد در ایام بهار
نخل‌ها را آب داده چشم گوهرزای تو
شهریار عالم و نان‌آور طفل یتیم
ای رخ ایتام شمع لیلۀ الاحیای تو
ذکر تو مانند قرآن در تمام خانه‌ها
ای چراغ خانه‌ها رخسار ناپیدای تو
روز محشر از کرامت روی می‌آری به حشر
ورنه می‌بخشند خلقت را به یک ایمای تو
ای ز شمع سوخته سوزان‌تر و خاموش‌تر
ای جهان با وسعتش لبریز از غوغای تو
من ندانم کیستی آنقدر می‌دانم که نیست
قاتلت هم ناامید از کثرت اعطای تو
هر که هستی، عزم و حکم و رای ذات کبریاست
هر کجا باشد سخن از عزم و حکم و رای تو
خوش بوَد روز یتیمی گر یتیمی بشنود
اینکه گویندش بوَد مولا علی بابای تو
خوشتر از موسیقی آب است در نهر بهشت
گر فقیری را به گوش آید صدای پای تو
تا به نخلستان خرما نخل‌ها خرما دهند
میوه‌های نخل میثم نیست جز خرمای تو

یا حیدر کرار مددی کن *قد قتل المرتضی

وای من و وای من و وای من
شسته شد از خون رخ مولای من
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

مسجد کوفه کشد از دل خروش
نمی رسد نالة مولا به گوش
گشته چراغ عمر مولا خموش
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

مسجد کوفه شده بیت الحزن
خون چکد از چشم حسین و حسن
کرده فلک جامة نیلی به تن
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

روح دعا کشته شده در نماز
شیر خدا کشته شده در نماز
شمع هدا کشته شده در نماز
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

غم شده شمع همه کاشانه ها
بزم و عزا آمده ویرانه ها
سوخته جان چون پر پروانه ها
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

خرابه ها گشته پر از زمزمه
اشک فشانند یتیمان همه
چشم به راه شوهر فاطمه سلام الله علیها
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی



 

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه مولا امیرالمؤمنین

این آفتاب است یا بوتراب است
رویش به محراب از خون خضاب است
در قلزم خون افتاده قرآن
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

پاداش خوبی شمشیر کین شد
مظلوم عالم نقش زمین شد
وجه خدا در خون گشته پنهان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

مولا فتاده مدهوش و بی تاب
زهراسلام الله علیها نشسته کنار محراب
زینب سلام  الله علیها نموده گیسو پریشان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

ای نان و خرما هر شب به دوشت
بر لب سکوتت در دل خروشت
تنهای تنها در بین یاران
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

ای در عبادت بیت اله ات
هم سجده گاهت هم قتلگاهت
پیوسته دیدی رنج فراوان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و یکم

دامان محراب دعا شسته شد با خون
سجاده از خون علی آمده گلگون
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
صوت مناجات علی شد خموش امشب
گرد یتیمی مانده بر صورت زینب سلام  الله علیها
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
عدل مجسم کشته شد ای عزاداران
مظلوم عالم کشته شد ای عزاداران
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
امشب همه ویرانه ها بیت الاحزان است
جاری به صورت تا سحر اشک طفلان است
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
چشم فقیران در ره مرتضی مانده
ظرف یتیمان علی بی غذا مانده
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

یا حیدر کرار مددی کن *سجادة گلگون

خون جاری از رخ حبل المتین شد
مولای آسمان نقش زمین شد
شد کشته مولا آه و واویلا
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

محراب و مسجد و سجاده گلگون
از فرق شیر حق فواره زد خون
فرقش دو تا شد حقش ادا شد
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

الله الله از این لطف و عنایت
از قاتلش کند مولا حمایت
گوید اسیر است خار و حقیر است
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

زینب سلام الله علیها منتظر است بر درب خانه
مولا خون بر رخش گردد روانه
عباس کجایی یاری نمایی
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

خون از محراب خون هرگز نشویید
باید با مردم عالم بگویید
این قتلگاه است یا سجده گاه است
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

امشب قد حسن از غم خمیده
امشب رنگ حسین از رخ پریده
دل در خروش است مسجد خموش است
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه مولا علی علیه السلام

کوفه امشب پر از ناله های علی است
اهل عالم شب قتل مولا علی است
در عزای علی کوفه شد کربلا
واویلا واویلا واویلا واویلا

خون فرق علی است شاهد غربتش
نالة فاطمه سلام  الله علیها خیزد از تربتش
می زند بوسه بر فرق از هم جدا
واویلا واویلا واویلا واویلا

عاقبت مستجاب شد دعای علی
گریه کن ای طبیب از برای علی
امشب مولا علی گشته حاجت روا
واویلا واویلا واویلا واویلا

دیده ها پر ز اشک سفره ها بی غذا
خرمای کودکان گشته اشک عزا
یا مولا یا مولا یا مولا یا مولا
واویلا واویلا واویلا واویلا

دیدی آخر علی اجر خود را گرفت
اجر خود از عدو مثل زهراسلام الله علیها گرفت
شد ز شمشیر کین فرق مولا دوتا
واویلا واویلا واویلا واویلا

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب 22 رمضان

خون دل جوشد از خاک تربت من
ریزد از دیده ها اشک غربت من
می روم اما دیده گریانم گریه ام باشد بر یتیمانم
علی مظلوم علی مظلوم

ای یتیمان کوفه حلالم کنید
گریه بر رنج و درد و ملالم کنید
بعد من حق یار شما باشد حسنم غمخوار شما باشد
علی مظلوم علی مظلوم

شهر کوفه گذشت آنچه کردی به من
بعد من کن وفا با حسین و حسن
گر حسینم خواند سرنی قرآن اهلبیتش را نبری زندان
علی مظلوم علی مظلوم

با حقارت مکن عترتم را نظر
بر یتیمان من نان و خرما نبر
پیش طفلانم صف نزن کوفه دور محمل ها کف نزن کوفه
علی مظلوم علی مظلوم

یا حیدر کرار مددی کن *شب نوزدهم

من ز خون بر نماز آبرو می دهم
مسجد کوفه را شستشو می دهم
مونسم گشته چاه و نخلستان
یارب از این مردم مرا بستان
علی مظلوم علی مظلوم
حقم امشب ادا می شود ای خدا
فرقم از هم جدا می شود ای خدا
تا به کی گریم در دل صحرا
انتظارم را می کشد زهراسلام الله علیها
علی مظلوم علی مظلوم
از لبم همه شب خیزد این زمزمه
فاطمه فاطمه فاطمه فاطمه سلام  الله علیها
شعله با ناله از دلم آید
ای خدا پس کی قاتلم آید
علی مظلوم علی مظلوم
من که خون دل از دیده افشانده ام
رهبر استخوان در گلو مانده ام
آخرین بار ای حی سبحانم
می برم خرما بر یتیمانم
علی مظلوم علی مظلوم
زینبم داده از کف قرار و شکیب
زخم فرق مرا وا مکن ای طبیب
گر ببیند زخم مرا زینبسلام  الله علیها
ترسم از غصه جان دهد امشب
علی مظلوم علی مظلوم
بعد ختم رسل اجر من داده شد
خون فرقم روان روی سجاده شد
فرق بشکسته تیغ زهر آلود
در دل محراب قسمت من بود
علی مظلوم علی مظلوم
صورتم غرق خون سینه ام مشتعل
یک جراحت به سر صد جراحت بدل
زخم قاتل بر فرق سر دارم
داغ زهراسلام الله علیها را بر جگرم دارم
علی مظلوم علی مظلوم
سینه از غصه پر صورت از خون خضاب
شد دعای علی عاقبت مستجاب

می شوم راحت امشب و فردا
می روم نزد محسن و زهراسلام الله علیها
علی مظلوم علی مظلوم

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب نوزدهم رمضان

از سرو روی علی خون گشته جاری
مسجد کوفه دگر مولا نداری
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
عرش و فرش و آسمان را غم گرفته
کوفه بر مولا علی ماتم گرفته
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
این که در محراب خون نقش زمین است
همسر زهراسلام الله علیها امیرالمؤمنین است
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
ناله خیزد از درون چاه کوفه
ای خدا امشب نیامد ماه کوفه
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
ای یتیمان اشک تنهایی فشانید
بر امیرالمؤمنین قرآن بخوانید
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
ای خدا حق علی آخر ادا شد
فرق پاکش در نماز از هم جدا شد
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
شهریار آسمان نقش زمین شد
غرقه خون روی امیرالمؤمنین شد
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

یا حیدر کرار مددی کن *غریب کوفه

اي كوفه چه ساكت و خموشي
خاموشي و سخت در خروشي
اي مسجد كوفه كو امامت
محراب علي سرت سلامت
اي پير مريض كو طبيبت
اي منبر كوفه كو خطيبت
سجادة لاله گون مولا
انداخته گل زخون مولا
امروز كه آبرو گرفتي
از خون علي وضو گرفتي
اي زندگي ات تمام تاريخ
مظلوم ترين امام تاريخ
اي كل وجود تربت تو
شهر تو ديار غربت تو
هر ظلم كه بود با دلت شد
تا تيغ سقيفه قاتلت شد
اي عقل نخست هر كه هستي
تو كشتة جهل مردمستي
با آن همه حسن نيت خويش
ديدي ستم از رعيت خويش
كو مالك اشترت علي جان
سلمان و ابوذرت علي جان
هر جا كه نشانه از غم توست
صد دجلة اشك هم كم توست
با آنكه شكافت فرق پاكت
خون ريخت به روي تابناكت
زخميت به زخمة جگر بود
كز زخم سرت كشنده تر بود
مشتاق رخ حبيب بودي
بي فاطمه ات غريب بودي
بشكافت چو فرق نازنينت
شمشير گريست بر جبينت
خون تو روانه از جبين بود
پاداش محبت تو اين بود؟
اي زخم تو زخم آفرينش
بگريسته بر تو چشم بينش
اي خاك نشين آسماني
اي عرش مكان لا مكاني
اي قلب نماز سينه چاكت
اي سجده نهاده سر به خاكت
اركان دعا شكست بي تو
تكبير به خون نشست بي تو
تو منتظر وصال ياري
در بستر مرگ بي قراري
اطفال يتيم داغدارند
امشب همه چون تو بي قرارند
خون گشته روانه در عزايت
از چشم يتيم بي غذايت
با قتل تو آه آه كوفه
خيزد ز درون چاه كوفه
زخم تو به فرق مرهمت بود
پايانگر دورة غمت بود
از فزت برب توست معلوم
راحت شدي اي امام مظلوم
آيينة دل ، شكستة توست
محراب ، به خون نشستة توست
تا هست به سينه ها غم تو
تقديم تو اشك "ميثم" تو

یا حیدر کرار مددی کن *بقاي شهادت

اي در سفينة دو جهان ناخدا علي
ممسوس در حقيقت ذات خدا علي
یار و برادر و وصي و نفس مصطفي
باب نبوتّي و ابوالاولیا علي
شمشير و دست و چشم خدا كيست غير تو
بر دوش مصطفي كه نهد جز تو پا علي
در بدر، بدر بدري و در قدر، قدر قدر
هم هل اتاست مدح تو هم لا فتي علي
همچون دو قهرمان كه ز تيرت يكي شوند
گردد به ذوالفقار تو يك تن دو تا علي
تكميل بذل قرصة نان تو گر نبود
قرآن نداشت در ورقش هل اتي علي
با آنكه دست وهم به پايت نمي رسد
داري هميشه در دل بشكسته جا علي
اقرار مي كنم تو خدا نيستي ولي
آرند انبيا به درت التجا علي
آنجا كه جاي پاي تو مهر نبوت است
اوج جلالت تو كجا ما كجا علي
بالاتري از اينكه شوم من گداي تو
داری هزار حاتم طايي گدا، علي
پرسند اختيار قيامت به دست كيست
آيد ز سوي خالق هستي ندا ، علي
ناطق مگر خدا شود و مستمع رسول
تا حق وصف و مدح تو گردد ادا علي
با يك نفس تمام جهنم شود بهشت
گويند اگر جهنميان يك صدا علي
بي ابتدا خدا و تو عبدش كدام عبد
عبدي كه نيستش چو خدا انتها علي
مخلوق اوّلينی و روشنگر ازل
اي مبتداي پيشتر از ابتدا علي
گو صد خليفه بين تو و مصطفي بود
بالله پس از رسول تويي مقتدا علي
وقتي قيام مي كني از بهر بندگي
بايد نماز بر تو كند اقتدا علي
روزي كه هيچكس به كسي نيست ذكرماست
يا مصطفي محمد و يا مرتضي علي 
دنيا چو آن گداست كه نان از كفت گرفت
نشناخت قدر و عزت و جاه تو را علي
بالله قسم در ازمنه عالم وجود
مثل تو كس نديد و نبيند جفا علي
خون مطهر تو ز پيشاني ات چو ريخت
بخشيد تا ابد به شهادت بقا علي
با آنكه لحظه اي دلت از حق جدا نبود
پيشاني ات چگونه شد از هم جدا علي
زخم سرت همين كه به شمشير خنده زد
شمشير ناله زد زجگر گفت يا علي
فهميد داغ فاطمه سلام  الله علیها را نيست التيام
شمشير داد زخم دلت را شفا علي
گويي به شهر كوفه دل شب هنوز هم
آيد صداي پاي تو در كوچه ها علي
غير از تو اي امام جوانمردي و وفا
كي داده است قاتل خود را غذا علي
جايي كه دشمن از كرمت مي شود خجل
كي دوست مي رود ز درت نارضا علي
با نامه اي سياه تر از صبح روز حشر
"ميثم" گرفته دامن مهر تورا علي

یا حیدر کرار مددی کن *خليل بي تبر

اي ابر مرد عالم خلقت
ركن اركان محكم خلقت
اي ولي خدا و جان رسول
پدر كل دودمان رسول
وصفت اين بس كه ذات لم يزلي
گفت اعلا منم، علي است علي
روح تو روح احمد است علي 
تو محمد ، محمد است علي
اين شنيدم چو خواجة لولاك
به سما برگذشت از سر خاك
پاي بر اوج نه فلک بگذاشت
رفت آنجا كه وهم راه نداشت
رفت جايي كه بود فوق وجود
غرق گرديد در هوالموجود
در فروغ جمال ذوالمننش
لرزه افتاده بود بر بدنش
خالق لم يزل نگاهش داشت
دست رحمت به شانه اش بگذاشت
تو براي شكستن بت ها
پا نهادي به جاي دست خدا
تو نبي را تمام جان و تني
تو به دوش رسول بت شكني
تو فراتر ز وهم هر بشري
حيدري يا خليل بي تبري
هر بتي كز ارادة تو شكست
يا علي گفت و دل به مهر تو بست
همه بت ها به سجده افتادند
همه برتو سلام مي دادند
جز تو نفس نفيس احمد كيست
ساقي كوثر محمد كيست
به تو رفعت گرفت ميكاييل
زتو تعليم يافت جبراييل
تو درخشنده اي چو بدر به بدر
تو شرف داده اي به ليلة قدر
تو نود زخم در احد دیدي
باز دور رسول گرديدي
تو همانا حيات قرآني
آل عمران و نور و فرقاني
كرم از بذل تو كرم گرديد
حرم از فیض تو حرم گردید
تو خدا را به چشم دل ديدي
تو به قرآن حيات بخشيدي
تو به هر عصر رهبر همه اي
تو همانا امام فاطمه اي  سلام الله علیها
تو تمام علوم را زبري
تو هماره ز علم پيشتري
تو همان شمع انجمن هايي
همه جا بين جمع تنهايي
تو همان راز ناشناخته اي
كه همه خلق را شناخته اي
نخل ها تشنة دعاي تو اند
چاه ها عاشق صداي تو اند
شمع معراج مصطفايي تو
يا چراغ خرابه هايي تو
هم كلام خداي حي قدير
هم نشين و رفيق پير فقير
مهر تو مي برد زدشمن دل
كرده بودی سفارش قاتل
تا گل از قلب خاك مي رويد
مسجد كوفه يا علي گويد
مهرباني همان سلالة توست
گل زخم هزار سالة توست
عدل و آزادگي رسالت توست
باعث قتل تو عدالت توست
عدل را داده اي تو استقلال
به دليل چراغ بيت المال
گرچه فرقت شكافت تا ابرو
مسجد از خون تو گرفت وضو
به دعا دادي از دعا پرواز
به نمازت نماز برد نماز
به تو توحيد و عدل زيست علي
به تو شمشير خون گريست علي
آسمان خسته بود از غم تو
زخم شمشير گشت مرهم تو
همه مشتاق وصل يار شدي
تا به شمشير رستگار شدي
خون تو اشك چشم بينش بود
زخم تو زخم آفرينش بود
داغ تو داغ انبيا همه بود
داغ قرآن و داغ فاطمه سلام  الله علیها بود
اي فلك مسند خرابه نشين
اي همه آسمان به خاك زمين
نان و خرما به دوش در دل شب
فقرا را چراغ محفل شب
آن يتيمي كه دل به مهر تو باخت
پدرش بودي و تو را نشناخت
به تو و غربتت قسم مولا
ناشناسي هنوز هم مولا
تا نفس از نهاد برخيزد
اشك "ميثم" به مقدمت ريزد

یا حیدر کرار مددی کن *در بهشتِ علی

مرا به عالم زر بود با تو اين ميثاق
كه باشم از همه عالم فقط تو را مشتاق
هنوز خلق نگرديده بود آب و گلم
كه در حريم دلم بر تو ساختند رواق
زبس به روي تو عاشق شدم نمي دانم
ز شوق وصل مرا مي كشند يا به فراق
به شوق آنكه بيايي به ديدنم دم مرگ
در انتظار اجل سخت طاقتم شده طاق
به نامة گنهم خط قرمزي بكشيد
كه برد مهر علي در بهشتم از ارفاق
زدست دشمنت ار آب سرد بستانم
هماره باد حميم جهنمم به مذاق
ولايت تو از آن در دلم ولادت يافت
كه مُهر مهر تو را مادرم گرفت صداق
اگر زمهر تو غفلت كنند اولادم
كنم به ناله و نفرين تمامشان را عاق
تو دست و چشم و زبان خدايي اي مولا
خدا گواست كه نبود به گفته ام اغراق
هزار بوسه به شمشير و دست و بازويت
كه شير خوانده تو را قادر علي الاطلاق
هنوز شير ننوشيده چشم نگشوده
به يك تكان تو بگسست رشتة قنداق
شنيده ام كه جهان را طلاق دادي تو
چگونه عقد نكردي و دادي اش سه طلاق
به دشمنان تو اين كمترين عذاب بود
كه با حمیم جهنم كنند استنشاق
گداي كوي توام يا علي نگاهم كن
به دست بذل نمودي زچشم كن انفاق
از آن تخلص خود را نهاده ام "ميثم"
كه اشتياق توام بوده است سبك و سياق

یا حیدر کرار مددی کن2

نه فقط مسجديان سر به گريبان تو اند
نخل و چاه و شب و صحرا همه گريان تو اند
دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت
اي كه خلق دو جهان دست به دامان تو اند
اي به خون خفته بگو كيسة خرمات كجاست
فقرا منتظر سفرة احسان تواند
كودكاني كه گرسنه همه رفتند به خواب
به عزيزان تو سوگند عزيزان تواند
نخل ها در عطش اشك تو بردند به سر
چاه ها منتظر نالة پنهان تواند
اختران شيفتة حال نماز شب تو
كوه ها منتظرنغمة قرآن تواند
اشك مظلومي تو مي چكد از ديده ما
پاره هاي دل ما برگ گلستان تواند
آسمان ها همه گريند به مظلومي تو
عرشيان سوختة سينة سوزان تواند
گيسوي حور پريشان شده در باغ بهشت
نه فقط زينب و كلثوم پريشان تواند
نه دل "ميثم" دلسوخته اي جان جهان
هر چه دل هست همه زائر ايوان تواند

یا حیدر کرار مددی کن1

به زخم فرق تو نازد خداي داد گرت
كه گشت آب وضوي نماز خون سرت
نشست تيغ به فرق سرت چهار انگشت
درست وقت دعا جاي سجده شد سپرت
ستارگان همه تا صبح گريه مي كردند
به لحظه هاي مناجات و گريه سحرت
به فرق پاك تو يك زخم را همه ديدند
چه زخم ها كه نديدند و بود بر جگرت
چه سال ها كه عزا دار همسرت بودي
به ديده اشك عزا بود و بر جگر شررت
زدشمنان چه بگويم كه با تو چون كردند
شكست روز و شب از جهل دوستان كمرت
خبر نداشت كسي از غم دلت ، يك عمر
سكوت كردي و مي سوخت پاي تا به سرت
تو آن هماي هميشه بلند پروازي
كه با شهادت زهرا سلام الله علیها شكست بال و پرت
ستاده اند ملايك به پيشواز، ولي
نشسته اند يتيمان كوفه منتظرت
ز هوش رفتي و افتادي و همه ديدند
كه شسته شد سرت از اشك ديدة پسرت
تمام عمر ز وصف تو دم زند "ميثم"
به اين اميد كه فردا نيفتد از نظرت

یا حیدر کرار مددی کن

وجودم نخل از غم بارور بود
تمام حاصلم خون جگر بود
زهر شاخه هزاران ميوه دادم
همانا پاسخم نيش تبر بود
دلم از طفل بر پستان مادر
به ديدار اجل مشتاق تر بود
اگر چه شاخه هايم را شكستند
به هر شاخه هزارانم ثمر بود
چه باك از تيغ زهرآلود دشمن
علي يك عمر در كام خطر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
كه بس كاري  تر از اين زخم سر بود
به جان فاطمه  آنكه مرا كشت
نه تيغ ابن ملجم ، ميخ در بود
هزاران استخوان بودم گلوگير
هزاران نيش خارم در بصر بود
به هر آهم هزاران زخم فرياد
به هر زخمم هزاران نيشتر بود
تو اي قاتل مرا كشتي نگفتي
علي يك عمر غمخوار بشر بود
زدي شمشير بر فرق امامي
كه حتي مهربان تر از پدر بود
به اشك و خون دل بنويس "ميثم"

علي از فاطمه مظلوم تر بود

میلاد امیر عرب و عجم مبارک باد

با عشق علي هر كه سر و كار ندارد

 

با عشق علي هر كه سر و كار ندارد

خشكيده نهالي است پر و بار ندارد

از آتش دوزخ نهراسيم كه آتش

هرگز به محبان علي كار ندارد

****************

میلاد حضرت علی(ع)- سرود

 

آنكه خدا طرح جنان از رخ او كشد

هيبت او كلّ يلان را به زانو كشد

كعبه ي سيار كه دل را به هر سو كشد

نام علي كه مي برم عالمي هو كشد

محور افلاك علي پدر خاك علي

خواجه ي لولاك علي يل بي باك علي

آنكه بر او كعبه كند گريبان چاك علي

يا علي حيدر مددي(2)

*****

كار ولايت علي شيعه سازي بود

شيعه ي او را به فلك سرفرازي بود

نماز بي ولاي او بي نمازي بود

وضوي آن قسم به حق آب بازي بود

يك تنه لشكر شكند در خيبر شكند

وصله ي نعلين علي قيمت زر شكند

آنكه به يك غمزه ي او عشق هم سر شكند

يا علي حيدر مددي(2)

*****

شمس كه مه از رخ او وام گيرنده است

در بر والشمس رخش باز شرمنده است

او اسد ا.. است يد ا... است و توفنده است

هر كه مصافش برود قبر خود كنده است

شير به زنجير كشد تا كه شمشير كشد

عرش به هم مي ريزد تا كه تكبير كشد

او كه به هنگام نماز از تنش تير كشد

يا علي حيدر مددي(2)

*****

با علي اي ديده دگر پي دلبر نگرد

اي نفس ار بي او فرو رفته اي بر نگرد

اي كه به دور كعبه و منكر حيدري

كعبه ولادتگه اوست دور حيدر نگرد

كوه زره پشت علي عرش را كشته علي

مقدرات عالمي بسته ي مشت علي

اينكه جهنم يا بهشت كار انگشت علي

يا علي حيدر مددي

****************

میلاد حضرت علی(ع)- شور کف زنی

 

معني فرماندهي و رهبري

فرمانده لشكري و كشوري

ذكر علمدار شه كربلا

حيدريم حيدريم حيدري

اسد ا... علي ولي ا...(2)

*****

كار دو چشمش همه جا دلبري

دلبري و عشق و جنون پروري

ذكر لب فاطمه و مصطفي

حيدريم حيدريم حيدري

اسد ا... علي ولي ا...(2)

*****

كار دو چشمش همه جا دلبري

بود برازنده ي پيغمبري

ذكر علي اكبر ارباب ما

حيدريم حيدريم حيدري

اسد ا... علي ولي ا...(2)

****************

میلاد امیر المومنین علیه السلام مبارک

 

اي جوهر علم و جان عالم

اي جوهر علم و جان عالم

وي اسم تو روح جسم آدم

اي پشت فلك به حكمِ تعظيم

در پيش قدت به راستي خم

اي زنده ز فيض روح بخشت

روح القدس و مسيح و مريم

ايجاد تو گر نبود كِي بود؟

ز آدم اثر و نشان ز عالم

اسماء توأند آفرينش

اي خوانده خدات اسم اعظم

اوصاف محيّر العقولت

چون نطق مرا نمود ابكم

توصيف تو را بجستم از دل

فرمود مرا ز سرّ ملحم

در ذات خدا علي است ممسوس

بر عالميان خداي محسوس

*****

جز نور تو نيست جلوه در كس

خود جلوه تو را بود دگر بس

سلطان جهان تويي به تحقيق

هر روز به كسوتي ملبّس

اوصاف تو را به حقّ ادراك

چون غير تو كس نمي كند مسّ

هرگز نشود به دست افهام

از يال مدايحت ملمّس

در كس چو نيافت سمع دانش

سرّ تو نگفت نبي با كس

در مجلس عقل كل كه جبريل

سر خيل ملك بدي مدرّس

فرمود به وحي حق محمد

توصيف تو با لسان اقدس

در ذات خدا علي است ممسوس

بر عالميان خداي محسوس

*****

در حُسن تو چون ظهور ذات است

ابصار ذوي العقول مات است

از خَلق تو حُسن ذات پيداست

چون ذات به جلوه در صفات است

هر كس كه بديد قامتت گفت

اين معني قامت الصلاه است

با تيغ سر از درت نتابيم

دانيم كه اين دَرِ نجات است

مقتول غم توئيم و شاديم

كين كشته شدن به از حيات است

بي عشق تو روح در تنم نيست

چون عشق تو روح كائنات است

ما ذات خدا تو را نخوانيم

كين ذكر ذوات ممكنات است

در ذات خدا علي است ممسوس

بر عالميان خداي محسوس

****************

خواستم عشق را...

 

خواستم عشق را نظاره كنم

چشم ها را پر از ستاره كنم

خواستم تا كه از شب شعرم

قطعه اي نذر جشنواره كنم

عشق فرمود نذر نام علي

صدو ده بار استخاره كنم

گر كه شعري قشنگ مي خواهم

به علي بيشتر اشاره كنم

مي شود با حروف نام علي

وزن اشعار را اداره كنم

جاي دارد به وصف اين آقا

هر چه مي بينم استعاره كنم

گر چه اين ها به ما نمي گنجد

بحر در كوزه ها نمي گنجد

*****

هر صفا با علي صفا دارد

هر كسي با علي خدا دارد

روي قلب ستاره بنويسيد

مثل آقاي ما كجا دارد

چه كسي جز امام اول ما

پسرش شهر كربلا دارد

وقت معراج جز علي چه كسي

جا به دوش فرشته ها دارد

يا كدامين بزرگ در دنيا

دور خود اينقدر گدا دارد

عشق اگر عشق هم بود تنهاست

با ولاي علي بها دارد

آيت والي الولي مددي

صده و ده بار يا علي مددي

*****

صاحب رودخانه ي كوثر

دست پرورده اش بود بوذر

آن امامي كه در زمان نماز

مي دهت در ركوع انگشتر

آن كه در لابلاي جنگ احد

با نود زخم مي كند محشر

آن بزرگي كه كار كوچك او

كندن چهار چوبه ي خيبر

آن جواني كه عبدودها را

با يكي ضربه مي كند بي سر

ذكر هر پهلوان به ميدان ها

اسد ا... يا علي حيدر

دافع سيئاتمان حيدر

عجّلوا بالصلاتمان حيدر

*****

كاش مي شد خطابمان بكند

با نگاهي شرابمان بكند

كاش مي شد ابوتراب جهان

زير پايش ترابمان بكند

تو دعا كند نياد آن روزي

كه بخواهد جوابمان بكند

ما گناه كبيره ايم آقا

كاش آقا صوابمان بكند

ما گروه دعاي نامقبول

بايد او مستجابمان بكند

كاش مي شد كه خون ما ريزد

در ره عشق آبمان بكند

يا علي يا مسبب الاسباب

ما رعيت فقط شما ارباب

*****

اي وجود تو بركت عالم

اي منا اي صفا و اي زمزم

افتخار عشيره ي حوّا

ايلياي قبيله ي آدم

ذكر نام تو را خداي ودود

مي نويسد به حلقه ي خاتم

بر بلند ستيغ عاشورا

زده عباستان فقط پرچم

كاش مي شد مرا نگهداري

مثل مقداد و قنبر و ميثم

عارفم يا علي مدد گويم

ذكرتان تا الي الابد گويم

*****

ما از قديم شهره ي ...

 

ما از قديم شهره ي افلاك گشته ايم

زمزم نخورده ايم ولي پاك گشته ايم

قالو بلي نگفته اسير كسي شديم

آري به پاي مقدم او خاك گشته ايم

ما درون ظرف ولا نرم كرده اند

آنجا جدا زهر خس و خاشاك گشته ايم

ما خاك بوده ايم و مبدّل به گل شديم

با قطره هاي كوثر نمناك گشته ايم

با نام او خدا به گل ما دميده است

قدريم و برتر از همه ادراك گشته ايم

با لطف حق ز عالميان سر شديم ما

از شيعيان حضرت حيدر شديم ما

*****

بنت اسد كه بانوي سبز عفاف بود

در خانه ي خداش كه در اعتكاف بود

از طاق عرش تا در كعبه قدم قدم

خيل نبي ستاده و در انعطاف بود

لحظه به لحظه بر سر خدمتگزاريش

در بين حور و جن و ملك اختلاف بود

آن خانه اي كه قبله گه عرش و فرش بود

از آن به بعد دور علي در طواف بود

دست خدا به شوق وي آغوش باز كرد

در واقع اين حقيقتي است كه از آن شكاف بود

جا پاي او ميان زمين خوب ديده شد

وقتي كه حق دميد و علي آفريده شد

*****

بي تو قلم به صفحه ي انشا نمي رود

هر قطره ي چكيده به دريا نمي رود

تنها فقط نه ماه و ستاره در آسمان

خورشيد هم ميان ثريا نمي رود

هر كس كه نيست در دل او بغض دشمنت

نامش ميان احبا نمي رود

مجنون اگر نام تو يكبار بشنود

با اله قسم كه در پي ليلا نمي رود

احمد گرفت دست تو بر آسمان و گفت

دستي به روي دست تو بالا نمي رود

از بس كه جلوه هاي خدائيت منجلي است

حق دارد آن كسي كه گفت خداوند من علي است

*****

يادت به قلب مرده ي من جان شود علي

در اين كوير تشنه چو باران شود علي

تنها به گوش چشم ابوفاضلت ببين

عالم همه ابوذر و سلمان شود علي

عدل تو عين عدل خدا عدل محشر است

تا ذوالفقار دست تو ميزان شود علي

قرآن به روي نيزه ي صفين باطل است

تو آيه اي و حرف تو قرآن شود علي

دشمن ترين دشمن تو وقت احتضار

در محضر تو دست به دامن شود علي

وقت ركوعت آمده ام پس شعف بده

امشب برات كرببلا و نجف بده

*****

دستي كه پيش خانه ي مولا دراز نيست

در شرع بر جنازه ي آن كس نماز نيست

حتي ميان جمع محبين نمي رود

هر كس كه در مسير ولايت بساز نيست

اين معني درست و ضريب ولايت است

يعني كه روي حرف ولي اعتراض نيست

هر كس كه بغض دشمن مولا نداشته

جايي بغير دوزخش او را مجاز نيست

از اين سند كه هر كسي افراط مي كند

فرمود امام صادق او اهل راز نيست

امري كه از طريق ولايت نزول كرد

بايد بدون چون و چرايي قبول كرد

*****

اول تو نور بودي و شمس الضحا شدي

با نام خويش زينت عرش خدا شدي

مي خواست تا كه مثل خودش در زمين نهد

تو آمدي و آينه ي كبريا شدي

پاي تو حيف بود به روي زمين رسد

كعبه شكاف خورد و در آن پا گشا شدي

جنگيدي و خدا براي تو لاسيف گفته است

يعني كه تو براي خدا لافتي شدي

آيه رسيد و گفت بلغ اي رسول من

تو جانشين شدي و وليّ خدا شدي

****************

چه شد كه خشت سر ...

 

چه شد كه خشت سر خشت چيده شد كعبه

براي چيست كه اين قدر كشيده شد كعبه

مگر كه؟ از دل اين خانه مي زند بيرون

كه ناز مقدم او آفريده شد كعبه

كه آمد و چه شنيد و چه گفت مي داني؟

كه پيش خلق گريبان دريده شد كعبه

سر هم آمد و دوباره شكافت

كه تا قيام قيامت پديده شد كعبه

درخت بود و پر از ميوه هاي كال اما

علي رسيد و سه روزه رسيده شد كعبه

نمونه خط خدا را كه ديده است كجاست؟

علي قشنگ ترين دست خط دست خداست

*****

سه روز بر در كعبه نظاره مي كردند

دعا براي شكافي دوباره مي كردند

منجمين همه مبهوت در پي چاره

توسلي به ضريح ستاره مي كردند

دوباره ريخت به هم طرح كعبه و مردم

به سوي مادر و كودك اشاره مي كردند

رسيد ماه و زليخائيان ز يوسف ها

به خانه هر چه كه بود عكس، پاره مي كردند

ز حكم خنده وَ يا گريه هاي كودكي اش

از آن به بعد همه استخاره مي كردند

گشود چشم و زمين را پر از حلاوت كرد

بجاي گريه دو سه آيه اي تلاوت كرد

*****

قسم به ذات تو كه لايزال مي ماند

زبان زمان بيان تو لال مي ماند

تو پير عالم و سلمان چند صد ساله

كنار تو پسري خورد سال مي ماند

چنان كه آمده اي هيچ كس نيامده است

شكوه آمدنت بي مثال مي ماند

به روي سينه ي كعبه اِلي الأبد آقا

نشان آمدنت چون مدال مي ماند

در آخر غزل اي پاسخ سئوالاتم

براي من فقط اين يك سئوال مي ماند

از اين علي كه چنين آمده است در دنيا

چقدر فرق بود تا علي عرش خدا

*****

كه بود آمد و رفت و كسي نفهميدش

چه كرد او كه بشر چون خدا پرستيدش

صداي ساده ي نعلين پاره اش رفت و

فلك نديد كسي را به گَرد تقليدش

خدا كه گفت علي هست سوره ي اخلاص

خدا كه گفت علي هست عين توحيدش

چو ديد مزّه ي او را كسي نمي فهمد

به شاخسار زمين دست برده و چيدش

خلاصه خسته شد از نور دل خفاش

علي الصباح پليدي شكست خورشيدش

به عرش حك شده نامش به نام آب ترين

همين كه هست زمين را ابوتراب ترين

*****

اگر چه شيعه ي مانند من فراوان است

كسي كه مورد طبع علي است سلمان است

كسي كه پاي ولايت تمام قد مانَد

كسي كه در ره رهبر گذشته از جان است

كسي كه مثل علي پيش دشمنان طوفان

كسي كه مثل علي پيش دوست، باران است

دعا كنيد بصيرت دهد خدا ما را

بصيرت است كه ميزان كفر و ايمان است

اگر بصير نباشيد بعد پيغمبر

به روي مسند او جايگاه شيطان است

اگر بصير نباشيد باز مي بينيد

كه مثل فاطمه اي پشت درب سوزان است

اگر بصير نباشي امام بر حق را

به سجده كشته و گويي مگر مسلمان است؟!

اگر بصير نباشي ببيني آن دم را

كه چوب تو به لب قاريان قرآن است

حسين را بخدا بي بصيرتان كشتند

كنار آب لب تشنه بي امان كشتند

*****

میلاد امیر المومنین مبارک

آقا علیه   صاحب خونه ی خدا علیه
دلیل بندگی ما علیه
ذکر قنوت انبیا علیه
روح کرمه  تموم اعتقاد و باورمه
دست علی همیشه رو سرمه
هرجایی که پا می زنه حرمه
امیر خیبر  شه نام آور علی یا مولانا

مذهب علیه   واسطه ی فیض رجب علیه
امیر هاشمی نسب علیه
دلیر قتّال العرب علیه
سرور علیه  مرد دلیر بی سپر علیه
صاحب شمشیر دو سر علیه
برای شیعه ها پدر علیه
عزیز زهرا  انیس طاها   علی یا مولانا

ایوون طلا   برده دل من و به سمت خدا
مگه چی میخواد از خدا یه گدا
غیر محبت و ولای شما
ای شیر خدا  از حرمت رفتم کرببلا
میخوام یه روز که با دعای شما
بشم فدای سیدالشهداء
تموم قرآن  ظهور  یزدان علی یا مولانا

 
رضا تاجیک

************

علی علی علی علی
نمیدم یه تار موت و به تموم عالمی
اگه دستم و نگیری من میشم جهنمی
اگه تو محل بذاری به غلامت یه کمی
به علی قسم ندارم توی دنیا هیچ غمی
رؤیای منی دنیای منی        تو تنها فقط فقط مولای منی
یا حیدر  مدد 2            یا حیدر ابوتراب یا حیدر  مدد

همیشه به نامت آقا دهنم معطره
حتی بی وضو نبی هم اسمت و نمی بره
آقا خیلی ها ندارن چشم دیدن تو رو
چون نمیتونن ببینن علی از همه سره
ای باغ و بهار صاحب اختیار    طوفان می کنی علی تو با ذوالفقار
یا حیدر  مدد 2                          یا حیدر ابوتراب یا حیدر  مدد

این نماز و این عبادت بی تو تضمین نمیشه
دین بی محبت تو به خدا دین نمیشه
آرزومه شب میلاد توی ایوون نجف
ذکر یا علی بگیریم، بهتر از این نمیشه
شاه لوکشف سلطان نجف   کل دنیا یه طرف حیدر یک طرف
یا حیدر  مدد 2                      یا حیدر ابوتراب یا حیدر  مدد

امیر حسین الفت

************

کعبه امشب/ دور سر حیدر میگرده/ روی لب مستش گل کرده
یا حیدر
بشنو صدای جانان و/صدای صوت قرآن و/تلاوت تورات و انجیل و زبور و
دل محمّد مأنوسه /داره مرتب می بوسه/لبی رو که سروده آیه های نور و
یا حیدر 4
**********
تو آسمون/ رو سر در جنّت حکاکی/ نوشته با خطّ افلاکی

یا حیدر
فرشته ها در تحسینن/دارن به عینه میبینن/اونچه خدای مهربون تو چنته داشته
ز حال کعبه معلومه/ که خالق این منظومه/ سنگ تموم برای مرتضی گذاشته
یا حیدر 4
**********
تو میخونه/ اگه وضو داری میتونی/ بگی با چشمای بارونی
یا حیدر
ببین شکوه هستی رو/بساط عشق و مستی رو/میگن که امشب عاشقا شب جنونه
بیا تو ای هم پیمونه/ بریم رو بام میخونه/که عکس مرتضی تو ماه آسمونه
یا حیدر 4
**********
زندگیم و/ تمومیه هست ناچیزم/به پای عشق تو می ریزم
یا حیدر
میدونم آقا سربارم/ امّا تا وقتی جون دارم/ نمیکشم ز دامن تو یا علی دست
ایل و تبارم قربونت/ اهل دیارم مجنونت/ من نوکریت و می کنم همیشه دربست
یا حیدر 4
**********
از سر مستی/ میخوام برم امشب میخونه/ بنوشم از عشقت پیمونه
یا حیدر
فقط تو هستی درمونم/به عشقت آقا میخونم/ یه عمریه که سینه چاکتم علی جان
غرق گناهم پاکم کن/به زیر پاهات خاکم کن/بذار بگم که من هلاکتم علی جان
یا حیدر 4

امیر حسین الفت

***********

علی مع الحق مولا و الحق مع علی
اسطوره ی شهامت     ای حضرت کرامت
یک ضربه ات به خندق   بالاترین عبادت
ای مه شرف  عشق تو هدف   دلبر منی  ای شه نجف
تا آخر دنیا رسیدم   دستی رو دست تو ندیدم
علی مع الحق مولا و الحق مع علی

شد سینه بی قرارت   از شرح کارزارت
مرحب دو نیمه شد از   طوفان ذوالفقارت
از کرم تو   با علم تو  کی ما می رسیم   در حرم تو
ای اولین مرد مسلمان   دستم بگیر ای شاه مردان
علی مع الحق مولا و الحق مع علی

شاهنشه ولایت  دارم به لب برائت
یا مظهر العجائب!   بر دشمن تو لعنت
دل شده اسیر ای شه و امیر   پا رکابتم  از روز غدیر
به کوری هر بت پرستی    تو جای پیغمبر نشستی
علی مع الحق مولا و الحق مع علی

***************

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو، شرمنده، به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم-
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی!
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
!
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

************

علی بگو، تا که قلبت جلا بگیره        علی بگو، تا دلامون صفا بگیره
علی بگو، تا که دردت دوا بگیره        علی بگو، تا مریضت شفا بگیره
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، تا خدا رو بشی تو بنده       علی بگو، تا که زهرا بهت بخنده
علی بگو، اگه میخوای برگ برنده       علی بگو، همونی که خیبر و کنده
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، اگه میخوای کرببلا رو      علی بگو، اگخ میخوای امام رضا رو
علی بگو، اگه میخوای قبله نما رو      علی بگو،تا ببینی لطف خدا رو
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، که علی روح هر نمازه       علی بگو، در خونش همیشه بازه
علی بگو، که خدا هم برات می سازه      علی بگو، همه عالم بهش می نازه
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو،که علی اسم کردگاره      علی بگو،که علی صاحب اختیاره
علی بگو، که علی دومی نداره       علی بگو،برات از آسمون بباره
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، پدر شبر و شبیره       علی بگو، که به همرات دعای خیره
علی بگو، که علی قبله گاه و دیره       علی بگو، تا بلرزه دل مغیره
علی ، علی علی، علی علی علی علی

************

با اینکه خیلی ناقابلم      دستی نوشته روی دلم
یا حیدر  یا حیدر
یا علی، قمر شبهامه      یا علی، همه رویامه
یا علی، پدر آقامه        یا علی، یا حیدر، یا حیدر

روزی دهنده من تویی       برگ برنده من تویی
یا حیدر   یا حیدر
یا علی، تو دم عیسایی      یا علی، تو ید موسایی
یا علی، نفس زهرایی      یا علی، یا حیدر، یا حیدر


من عاشق توام تا ابد      قلبم به عشق تو می طپد
یا حیدر  یا حیدر
یا علی، ضربان قلبم       یا علی، نفس این عالم
یا علی، درد ما را مرهم      یا علی، یا حیدر، یا حیدر

************

بگو ای کتاب علییین       به هر مذهب و به هر آئین
که من بنده علی هستم        لکم دینکم ولی الدین
قبله ام، علی علی علی علی
کعبه ام، علی علی علی علی
دلبرم، علی علی علی علی
سرورم، علی علی علی عل 
علی علی علی علی

دلم گرم گفتگوی تو       من هستم غلام کوی تو
بهشت و با همه نعمتهاش     نمی دم به تار موی تو
هستیم، علی علی علی علی
مستیم، علی علی علی علی
مشعرم، علی علی علی علی
محشرم، علی علی علی علی
علی علی علی علی

***************

بیائید همه ساغر به کف      بریم به دیار نجف  2
سرزمین رویاها که بهتر از بهشته

رو کتیبه های ایوون نجف نوشته
سیدی علیٌ، سید السیاده
ضربه علیٌ، افضل العباده
علی علی حیدر مدد

به عرض و سما نام تو       کسی نبرد بی وضو
کعبه از وجود حیدر آبرو گرفته
خونه خدا هم امشب ذکر هو گرفته
با ستاره ها چون، خالق تعالی
یا علی نوشته، روی آسمانها
علی علی حیدر مدد

امیر حسین الفت

************

یدالله فوق ایدیهم
توی عشق و توی مستی       توی این عالم هستی
روی دست حیدر نیست دیگه دستی
یدالله فوق ایدیهم
دست خدا، دست علی         مست خدا، مست علی
یدالله فوق ایدیهم

به خدا خونه خرابم         مست این باده نابم
خاک زیر نعلین بوترابم
یدالله فوق ایدیهم
بوی خدا، بوی علی        روی خدا، روی علی
یدالله فوق ایدیهم

****************

اونایی که منکرت هستن        خدایی نمازشون هیچه
به اسمت قسم که تو محشر      خدا نسخشون و می پیچه
دین من، علی علی علی علی
عشق من، علی علی علی علی
روح من، علی علی علی علی
جون من، علی علی علی علی
علی علی علی علی

*************

دستش مبندبنت اسد،حیدراست این**غلامرضاسازگار**

روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو
بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو
اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو
لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو
کامشب شب ولادت صاحب حرم شده
بیت الحرم به مقدم مولا حرم شده

امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است
دل دور کعبه گردد و دیوانه علی است
دست خدا به کعبه روی شانه علی است
امشب دل رسول خدا خانه علی است
باور کنید جان به تن کعبه آمده
باور کنید بت شکن کعبه آمده

امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است
آوای سنگ های حرم ذکر یا علی است
بت‌های کعبه را همه دم ذکر یا علی است
امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی است
امشب زمین به یمن علی عرش می‌شود
امشب فلک ز بال ملک فرش می‌شود

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن
مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن
عید ولایت است ولی را نگاه کن
یا فاطمه جمال علی را نگاه کن
آیینه از جمال جمیل خدا بگیر
با چهرۀ علی زخدا رونما بگیر

مادر، تمام هستی پیغمبر است این
از انبیا به غیر محمد سر است این
بر خلق آسمان و زمین رهبر است این
دستش مبند بنت اسد، حیدر است این
ای دخت شیر! بهر نبی شیر زاده‌ای
شیری که هست صاحب شمشیر،زاده‌ای

تو دخت شیری و اسدالله زاده‌ای
بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده‌ای
بهر رسول، همدم و همراه زاده‌ای
خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده‌ای
نوزاد تو کز او حرم الله منجلی است
آیینۀ تمام نمای خدا، علی است

نقش همیشه زنده ی لوح و قلم علی است
در بین اولیا به دو عالم عَلم علی
تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی است
سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی است
قرآن به وصف اوست که تکمیل می‌شود
جـز او چـه کس معلم جبریل می‌شود

روز نخست ارض و سما گفت یا علی
روح الامین به وقت دعا گفت یا علی
آدم به موج درد و بلا گفت یا علی
در جنگ‌ها رسول خدا گفت یا علی
در ذوالفقار زمزمۀ لافتی علی است
بر روی هر که می‌نگرم نقش یاعلی است

ای شهریار کشور جان یا علی مدد
ای دستگیر خلق جهان یا علی مدد
ای رهنمای گمشدگان یا علی مدد
ای ذکر اهل دل به زبان یا علی مدد
ما جان و دل به مهر تو آراستیم و بس
روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست
شیرین ترین ترانۀ روحم ثنای توست
مُهر حلال زادگی من ولای توست
هر سو که رو نهم حرم با صفای توست
از لحظه‌ای که پای به دنیا گذاشتم
دینی به جز ولای تو مولا نداشتم

گل بی نسیم مهر تو پژمرده می‌شود
دل بی شرار عشق تو افسرده می‌شود
نام تو با کلام خدا برده می‌شود
یاد دمت مسیحِ دل مرده می‌شود
تـو کیستی؟ امام تمام امام‌ها
بر حضرتت هماره درود و سلام‌ها

بی مِهر تو قبول صلوه و صیام نیست
تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست
تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست
ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست
این مذهب و عقیده و ایمان"میثم"است
حتی بهشت گـر تـو نباشی جهنم است

*************

امام زهرا که ابوبکر نیست**استاد غلامرضا سازگار**پ

ای دو جهـان طـور تجلاّی تو
گنــج خداونــد، تـولاّی تــو
ارض و سما خاک کف پای تو
روی خـدا روی دل‌آرای تـو
روح دو پهلوی نبی، همسرت
بیـت خــدا زادگـهِ مـادرت

وجه خدا، جان محمّد علی
فـاتح میــدان محمّد علی
باغ و گلستان محمّد علی
تمـام قــرآن محمّد علی
فوق همه خلق و همانندِ خلق
عبـد خداونـد و خداونـدِ خلق

روح مسیحا ز دمِ کیست؟ تو
وجـود، زیـر علـم کیست؟ تو
قلب محمّد حـرمِ کیست؟ تو
بر سر دوشش قدم کیست؟ تو
قوام اسلام تویی یا علی
تمام اسلام تویی یا علی

تیغ تو بشْکست چو در کارزار
داد خداونــد تــو را ذوالفقار
بیـن زمیـن و آسمـان آشکار
گفت امیـن وحـی پـروردگار
سلام حق باد به مولا علی
نیست جوانمردی، الاّ علی

شیرخـدا شیرمحمّد علی است
بازو و شمشیر محمّد علی است
دین جهانگیر محمّد علی است
تمام تفسیـر محمّـد علی است
آی همـــه فراریـــانِ اُحُــد
اُحُد به شمشیر علی فتح شد

کیست علی؟ به خلق عالم، امیر
کیست علی؟ ولــیّ حــیّ قدیر
کیست علی؟ امام پیش از غدیر
کیست علی؟ رفیـق پـیر فقیر
علی که لحم و دمِ پیغمبر است
فاتـح بَـدر و اُحد و خیبر است

تو از سخـن فراتـری یا علی
تو فوق وهم و بـاوری یا علی
تو هستـیِ پیمبــری یا علی
تو حیدری، تو حیدری یا علی
تو گوهر ناب یمِ خلقتی
تو ناشناس عالمِ خلقتی

حجّت ما بر همگـان تمـام است
غصب خلافت علـی حـرام است
علی فقط صاحب این مقام است
علی علی علی علـی امـام است
جای دروغ و حیله و مکر نیست
امـام زهـرا کـه ابوبکــر نیست

قسم به قرآن به محمّد به آل
شهادتین از تو گرفتـه کمال
بهشت دور تـو زنــد بال‌بال
نماز تو نماز تو کـرده حـال
ستاره محو اشکِ شب‌های تو
بوسـه‌زده دعـا به لب‌های تو

روز ازل محفل ما بـود و تو
حاصـل ناقابـل مـا بود و تو
لحظۀ خلقت گِل ما بود و تو
پیش‌تر از ما، دل ما بود و تو
حـال اگـر مغـز و یـا پـوستیم
هرچه که هستیم، علی دوستیم

من که به حد صفر هم نیستیم
تو دادی از لطف و کـرم، بیستم
حال که بـا دوستی‌ات زیستم
بـه روی مـن نیـاوری کیستم
مانده و از بـار گنـه خسته‌ام
بیـدلم امـا به تو دل بسته‌ام

عنایتی کن که گدایت شوم
غباری از خاک سرایت شوم
کبوتـر نغمـه‌سرایـت شـوم
«
میثمِ» افتاده ز پایت شـوم
با همـه گفتم تـو امام منی
مباد دست رد به قلبم زنی

***************

 

تپش نبض حيات و هستي با شروع تو
نديده خورشيدي رو کسي پيش از طلوع تو

اولين ستاره‌ي آسمون خدا تويي
اولين هم سفر خاتم الانبيا تويي

وقتي از اسم خدا گرفته مي شه نام تو
يعني جز خدا کسي نمي دونه مقامتو

وقتي خونه‌ي خدا معطر از خاک پاته
يعني از روز ازل خود خدا خاطر خواته

افضل العبادته زيارت روي علي
بهترين حبل المتينه تار گيسوي علي

اولين ذکر لبش قد أفلح المؤمنونه
حامي دين رسوله اولين مسلمونه

تنها را ه وصال مدينة العلمه علي
خورشيد کرامت و معرفت و حِلمه علي

با ولايت علي دين خدا محققه
تو قيامت صاحب صراط و حوض و بيرقه
لحظه لحظه‌ي غدير شاهده که بعد نبي
نداره شريک و همتايي، وليِّ مطلقه
ميزان تشخيص حق و باطله ولايتش
مظهر عدالته تا هميشه مع الحقه
عزت دين خدا مديون اقتدارشه
فاتح عرصه هاي خيبر و بدر و خندقه
صاحب روز قيامت کيه جز مولا علي
وقتي که مي گه خدا هم لا فتي الا علي

سرفرازه پرچم سروري تو از ازل
چيه جز ولاي تو حي علي خير العمل

راهي که اول و آخرش تويي، سعادته
ديني که امام و رهبرش تويي، هدايته
هر کي بسته چشمشو به روي چشمه سار حق
روز محشر نصيبش افسوس و آه و حسرته
تاريکي نداره راهي که تو باشي خورشيدش
از ازل تا به ابد نور تو بي نهايته
جايگاهي نداره پيش خدا و رسولش
اوني که به خانواده‌ي تو بي ارادته
نمي مونه برا هيچکه جاي شک و شبهه اي
وقتي که خدا مي گه ذکر علي عبادته
اگه ايراني هميشه سربلنده تو جهان
واسه‌ي اينه که زير پرچم ولايته
اين همه مذهباي جور وا جورُ مي خوام چيکار
راهي که تو آخرش باشي فقط سعادته
دلگيره آسمون از نماز بي ولاي تو
خدا آفريده هفت آسمونُ براي تو

تشنه‌ي کوثر لبهاي شما فرات و نيل
جاريه از نفسات زلال شهد سلسبيل
با اراده‌ي تو مي گرده تموم کائنات
به ضريح لطف تو هفت آسمون بسته دخيل
اولين منبر تو روز ازل، عرش خدا
اولين مستمعت کيه به غير جبرئيل
وقتي بالا مي گرفت کار نبرد تو معرکه
خيره مي شد به تو چشم همه‌ي مردم ايل
حديث شور و حماسه هاست تموم زندگيت
خيبر و بدر و احد خندق و ليلة المبيت

آخر اصالت و نجابت و ادب علي
مرد ميدون نبرد و فارس العرب علي

فاتح ميدوني و بيرق حق رو دوشته
چشم عالم همه مبهوت تو و خروشته

وقتايي که مي رسي با رعد و برق ذوالفقار
در برابر تو و اون همه عزم و اقتدار

آقا جون کسي براي گفتن حرفي نداره
هر چي پهلوون داره عرب پيشت کم مياره

غبار راهته صد تا مثل ابن عبدود
نداري همتايي از روز ازل تا به ابد

لرزه افتاده به جون بتها با حضور تو
چشم ظلماني شب نداره تابِ نور تو

مثه آفتاب مياي به جنگ شب سحر به دست
تو يداللهي و از راه مي رسي تبر به دست

خونه‌ي خورشيدو از سياهيا پاک مي کني
کعبه رو دوباره هم قبله‌ي افلاک مي کني

آروم و قرار قلب و کاشف الکرب نبي
سردار حماسه هاي سپاه حرب نبي

تکسوار صبح خيبر اسد الله علي
فاتح مطلق ميدونه يدالله علي

عرش روشن چشاش که چشمه‌ي نور خداست
مظهر شکوه و عشقه طرحي از خوف و رجاست

دل از عالم مي بره شوق شريف يه نگاش
اما نيست کسي تو معرکه حريف يه نگاش

يا علي دين خدا هميشه زير دين توست
مديون شور و خروش تو و نور عين توست
اگه بعد اين همه پرچم حق رنگي داره
اثر سرخي خون روشن حسين توست

مردي که روي لبت هميشه ذکر فاطمه س
حيرون رشادتاي تو امير علقمه س

زمين و زمون و عرش و آسمون به نام تو
تمومي کائنات ملک علي الدوام تو
خدا خونه‌ي خودش رو کرده نذر راه تو
واشده ديوار کعبه هم به احترام تو
تموم عمر تو عشق و عزت و بزرگيه
درس آزادگيه صبر تو و قيام تو
چه نيازي به جواب سلام مردم شهر
وقتي که خود خداست منتظر سلام تو
مي درخشه خطبه هات شبيه قرآن خدا
جاريه تو قلب تاريخ تا ابد کلام تو

بهتر از دنيا راه آسمونا رو مي دوني
ميون عرش خدا نماز شب رو مي خوني
کسي قدر اون دل دريائيتُ نمي دونست
وقتي مي گفتي سلوني قبل ان تفقدوني

به خدا ديگه شبيه تو نديده روزگار
همه‌ي پرده هاي غيب هم اگه بره کنار

چيزي بر علم و يقين تو اضافه نمي شه
چيزي بر کمال دين تو اضافه نمي شه

وقت سجده ها که صورت روي خاکا مي ذاري
يعني حتي پر کاهي ميل به دنيا نداري

سر مي ذاري روي خاک از همه جا رها مي شي
راهي خلوتي عارفانه با خدا مي شي

مي خوني هزار رکعت نماز تو هر شبانه روز
مونده جاي پينه‌ي مُهر روي پيشونيت هنوز

تير و بيرون مي کشن وقت نماز از توي پات
يعني بي پرده سخن ميگي تو سجده با خدات

اين راز و نيازو با دنيا عوض نمي کني
دو رکعت نمازو با دنيا عوض نمي کني

آخه تو خوب مي دوني که لذت حضور چيه
غرق شدن ميون بي کران عشق و نور چيه

مصحف سعادتي، قرآن ناطق خدا
هميشه آينه‌ي نور حقايق خدا

وا مي شه با خطبه هات پنجره هاي روشني

نفسات لبريزه از حال و هواي روشني
مي ريزه سحر کلامت آيه آيه معجزه
مي باره صبح نگاهت آيه آيه روشني
به خودت قسم صراط مستقيمه راه تو
که مي ره تا افق بي انتهاي روشني
دلمو دست تو مي سپرم که همراه خودت
ببري يه نيمه شب سمت خداي روشني
آرزومه يه بار از مسجد کوفه بشنوم
با صدات يک سحر جمعه دعاي روشني
روشني زمزم از زمزمه‌ي زلال توست
توي دنيا تنها آرزوي من وصال توست

کم ما و کرم و لطف و صفاي بي حدت
دل ما و حرم و شوق طواف مرقدت
مي شينم گوشه‌ي ايوون طلات شايد آقا
بشينه روي سرم غبار رفت و اومدت
تو که از روز ازل محور اهل عالمي
نه همين شصت و سه بار گشته زمين دور قدت
آسمون با تموم ستاره هاش هر روز و شب
تا ابد مي گرده يا علي به دور گنبدت

افتاده باز به سرم هواي پرواز تا حرم
امشبو اذن پريدن بده به بال و پرم
دل من پر مي زنه براي ديدن نجف
نذا آرزو به دل بمونه چشماي ترم
آخه من جز در خونه‌ي تو جايي ندارم
خودتم خوب مي دوني آقا يه عمره نوکرم
من کيم ادعاي نوکري تو رو کنم
من گداي خاک پاي نوکراي قنبرم
بچه بودم که بابام مي گفت اگه خوردي زمين
يا علي بگو پاشو مردونه از جات پسرم
اسم تو لالايي رؤياي کودکي من
هنوزم تو گوشمه زمزمه هاي مادرم
يا علي و يا علي و يا علي و يا علي
ذکر يا علي باشه ايشالا حرف آخرم
مي دونم سر مي زني به شيعه هات وقت سفر
مي دونم لحظه‌ي رفتن تو مياي بالا سرم
ترسي از قيامت و حساب کتابش ندارم
وقتي که يه عمره سينه چاک عشق حيدرم

دست تو مهربون و بنده نوازه هميشه
درياي لطف، برا دستاي نيازه هميشه
رد نمي کني کسي رو دست خالي آقا جون
دست با کرامت تو چاره سازه هميشه
هر کي از مدينه رد شده نمک گير توئه
سفره‌ي کرامت دست تو بازه هميشه
قصه‌ي رکوع و انگشتر تو برا کسي
که باشه اهل حقيقت مثه رازه هميشه
کعبه اميد اهل آسمون و زمينه
مردي که ولايتش هميشه حصن حصينه

کور بشه چشم حسودي که نمي خواد ببينه
توي عالم تنها حيدر امير المؤمنينه
يه نگاه با صفاش باب المراد عالمه
گوشه‌ي تار عباش بوالله حبل المتينه
امير عالمه و ابوترابه لقبش
بسکه تو خرابه ها با يتيما هم نشينه
سند عدالته عبا و نعلين علي
نديده دنيا ديگه اميري رو عين علي

جامه‌ي خلافتش پيرهن وصله دارشه
چند تيکه سفال و بوريا دار و ندارشه

اميري که روي دوشش مي ذاره نون و رطب
مي بره برا يتيما کوچه کوچه، شب به شب
دنيا رَم اگه بهش ببخشن حاضر نمي شه
پر کاهي رو به ناحق از کسي کنه طلب

دستاي عقيل گواه عدل و انصاف علي
عدالت يکي از اون هزار تا اوصاف علي
آخر سخاوته دستاي دريا صفتش
نگاه خسته دلا تشنه‌ي الطاف علي
بنازم عشق و صفا و دستگيريتُ علي
ميون هر دو سرا نعم الاميريتُ علي
به خدا با همه‌ي دنيا عوض نمي کنم
بورياي کهنه و فرش حصيريتُ علي
پدري کردي براي يتيماي شهر غم
ديده بود شب خرابه سر به زيريتُ علي
هل أتي آينه‌ي هر روز و هر شب توئه
سفره‌ي جو نديده يه لحظه سيريتُ علي
نخلايي که سر مي ذاشتن به روي شونه‌ي تو
حيف که زود ديدند به چهره گرد پيريتُ علي
بشکنه دستي که خواست ببنده دستاي تو رو
کورشه اونکه خواست شاهدباشه اسيريتُ علي

اين روزا که دلگيره هواي نخلستون غم
ابريه چشات مثه چشاي نخلستون غم
بغض سي ساله اي که خيمه زده توي گلوت
ناله ناله شده هم نواي نخلستون غم
جز دل چاه نمي شه هيچ کسي همزبون تو
براي گريه ميري کجاي نخلستون غم
غروباي بيقراري هواي گريه داري
سر مي ذاري روي شونه هاي نخلستون غم

آسمون چشم روشنت پر ابره اين شبا
معلومه دلت پريشون و بي صبره اين شبا
مي دونم خسته اي از زندگي بي فاطمه
مي دونم دنيا برات شبيه قبره اين شبا

بدجوري آتيش گرفتي از فراق فاطمه
خدا مي دونه چه کرده با تو داغ فاطمه
تا سحر همدم تو غربت و آه و بي کسي
کنار تربت بي شمع و چراغ فاطمه
نمي دونم چه حالي داشتي شبا که مي گرفت
زينب سه چار ساله از تو سراغ فاطمه
تو بايد صبر پيشه مي کردي ولي غريبونه
پيش چشم تو مي سوخت تموم باغ فاطمه

دست تو اسير حلقه‌ي طناب شد تو کوچه
يعني آسمونا رو سرت خراب شد تو کوچه
وقتي‌ديدي پروانه‌ت تو شعله‌هاي کينه سوخت
وقتي که ديدي به پات شمع تو آب شد توکوچه
صداي ناله‌ي زهرا رو شنيدي پشت در
همه‌ي آرزوهات نقش برآب شد تو کوچه
يه سپر فروختي و شد سپر بلاي تو
آقا جون فاطمه با تو بي حساب شد تو کوچه
هنوزم حيرونم از اين که چي شد بعد سه روز
زدن دختر مصطفي ثواب شد تو کوچه
با دلي لبريزِ شوق پر زدن دعا مي کرد
تا سحر با بغض و غم فاطمه شو صدا مي کرد

اما انگار شب نوزدهم يه شور ديگه داشت
چهره‌ي امام آسمون يه نور ديگه داشت

مي دونست قراره حاجت بگيره وقت سحر
دعاهاش رنگ اجابت بگيره وقت سحر

آخرم حاجت روا شد سر سجاده، علي
با نگاهي غرق خون تو محراب افتاده علي

محراب از خون سرش يه دشت سرخ لاله شد
راوي يه زخم کهنه، غربتي سي ساله شد

زخمي که بعضي شبا سر وا مي کرد کنار چاه
ناله ناله داشت حکايت از دلي لبرز آه

ديگه راحت مي شه از اين همه ماجراي شهر
ديگه راحت مي شه از مردم بي وفاي شهر

خورشيد کوفه با چهره اي پر از بغض شفق
پلکاشو گذاشته روي هم، شکسته بي رمق

طبيب اومده دوا بذاره رو زخم سرش
اما کي مي ذاره مرهم روي زخم جگرش

بغض دلتنگياي غروب مي باره از نگاش
معلومه رفتنيه ، اين جوري مي لرزه صداش

دلي غرق درد و ناله،‌حالي آشفته داره
ميون بغض چشاش حرفاي نا گفته داره

خوب مي دونه کوفه شهر آدماي بي وفاست
خوب مي دونه تازه اين اول غربت و بلاست

خوب مي دونه بيست سال ديگه حديث غربتو
قصه‌ي نامه هاي فريب اين جماعتو

مي دونه درياي خون مي شه يه روزي نينوا
آخه خونه دلش از مصيبتاي کربلا

مي دونه دست رشيد عباسش قلم مي شه
از غمش قامت ارباب با وفا هم خم مي شه

مي دونه خورشيد نيزه ها مي شه سر حسين
مي شينه سه شعبه تو قلب مطهر حسين

مي دونه دستاي زينب و مي بندن يه روزي
مي دونه با اشک بچه هاش مي خندن يه روزي

رحمي به سه ساله و شير خواره هم نمي کنند
رحمي به گهواره و گوشواره هم نمي کنند

مي دونه که از حرم شميم سيب و مي برن
به روي نيزه سر شيب الخضيب و مي برن

ميون سينه‌ش ديگه نفس آروم نمي گيره
پرو بالش توي اين قفس آروم نمي‌ گيره

مي ره با دلي پر از خاطره هاي بي کسي
ميره با شصت و سه سال درد و غم و دلواپسي

مي ذاره رو قلب عالم غم و درد و داغشو
تا بباره پلک ابرا ماتم فراقشو

مي ره و برا هميشه شيعه هاش يتيم مي شن
تو غم غريبي و بي کسي هاش سهيم مي شن

مي ره اما آروم و قرار نداره ذوالفقار
تا يه روز از اين روزا بياد يه مرد تکسوار

بره با بيرق انتقام به سمت کربلا ...

 

همین ما را بس

هنگام رکوع خود نگین بخشیدی

 آب از دل چاه بر زمین بخشیدی

 جان در طبق عشق نهادی یکشب

 آن را به محمد امین بخشیدی

  داماد پیمبری همین ما رابس

 تو فاتح خیبری همین ما را بس

 از تشنگی روز جزا باکی نیست

 چون ساقی کوثری همین ما را بس

در مدح آفتاب.....

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا

نبی رسول و ولیعهد حیدر کرار

زنام اوست معلق سما و کرسی و عرش

زذات اوست  مطبق زمین بدین هنجار

علی امام وعلی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور

علی مظفر وغالب علی سپهسالار

علی عزیزو علی عزت و علی افضل

علی لطیف و علی انور و علی انوار

علیست فتح فتوح و علیست راحت روح

علیست راحت روح و علیست کوه وقار

علی سلیم و علی سالم و علی مسلم

علی قسیم قصور و علست قاسم نار

علی صفی و علی صافی و علی صوفی

علی وفی و علی صفدر و علی کرار

علی نعیم وعلی نعمت و علی منعم

علی بود اسدالله قاتل کفار

علی زبعد محمد زهر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکی بکن به این اقرار

 

شوريا حيدر يا حيدر آقام حيدر آقام حيدر (4)

يا حيدر يا حيدر آقام حيدر آقام حيدر (4)

آي مردم آي مردم ـ علي شاه غريبونه

آي مردم آي مردم ـ علي فرقش پر از خونه

*  *  *

آي مردم آي مردم علي حالِ دگر داره

صد زخمي به دل داره يكي زخمي به سر داره

مي‌سوزه دل زينب براي غربت بابا

مي‌ناله حسين امشب كنارِ تربت بابا

چشماي حسن امشب غم هجرِ پدر داره

عباس از غم حيدر خبر داره خبر داره

 

علي علي يا علي ـ علي علي يا علي ـ علي علي يا علي (2)

هر كسي عشقي داره منم گرفتارِ توأم

به خدا تو اين جهان بدجوري بيمارِ توأم

كي مي شه اين دلم و دعوت مهموني كني

با يه ذره از نگات اين دل و قربوني كني

* * *

تو تموم زندگيم فقط تويي كه يارمي

توي تاريكي قبر من مي‌دونم غمخوارمي

از دل دريايي‌ات به سينه‌ام صدف بده

جواز مدينه و كربلا و نجف بده

بوي خدا......

بين محراب نياز ـ كشته شد روح نماز

عالمي از هجر او ـ گشته در سوز و گداز

مي‌رود شير خدا سوي خدا

مي‌دهد سجاده‌اش بوي خدا

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

زوجِ زهراي بتول ـ  وارث دين رسول

در دلِ سبزِ سحر ـ حاجتش گشته قبول

اي خدا حاجت روايي شد علي

شامل لطف خدايي شد علي

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

حضرت سلطان دين

آن امام مسلمين

بس غريبانه ببين

غرقِ خون نقش زمين

صورتش گلگون شده از زهرِ كين

شكوه دارد از جفاي فاسقين

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

ناله دارد هجرتش ـ قصه‌هاي غربتش

مي‌دهد جان را شفا ـ توتياي ترتبش

حيدريم حيدريم اي خدا

عاشق مولا علي‌ام اي خدا

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

ام اليجيب........

اي خدا امشب نظر بر غربت ما كن

درد مولايم علي را تو مداوا كن

ذكر ما ام اليجيب است

اي خدا حيدر غريب است

يا اميرالمؤمنين روحي فداك (2)

خيز و از جا و يتيمانت تماشا كن

جان زينب گوشه‌ي چشمي به ما وا كن

شمعي و پروانه واريم

كنجِ بستر بي قراريم

يا اميرالمؤمنين روحي فداك (2)

بر رخ زردت علي خونابه مي‌بارد

سوزِ آهت عطرِ ذكر فاطمه دارد

هر يتيمي را ببيني بهرِ درمانت

كاسه‌ي شيري به سوي خانه‌ات آرد

مي‌روي اي يارِ تنها

مي‌شوي مهمانِ زهرا

يا اميرالمؤمنين روحي فداك (2)

 

مزد ولايت

در گنجِ بستر ـ با فرق بسته

مولاي مظلوم ـ تنها نشسته

گويد به كوفه

 بر من جفا شد

مزد ولايت

فرقِ دو تا شد

مولا علي جان ـ مولا علي جان (2)

هر دم يتيمي ـ با حالِ دلگير

بهرِ مداوا  ـ با كاسه‌اي شير

اما چه سود از

شير و دوايش

حيدر بخواند

ذكرِ وداعش

مولا علي جان ـ مولا علي جان (2)

گويد طبيبا ـ از من حذر كن

سوي خرابه ـ قدري گذر كن

آنجا غريبي

تنها و بيمار

باشد نيازش

درمان و تيمار

مولا علي جان ـ مولا علي جان (2)

وداع........

خداحافظ اي شهرِ سوز و گدازم

خداحافظ اي سجده‌گاه نمازم

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

خداحافظ اي بغضِ كهنه به سينه ـ غم زهرا ، خاطرات مدينه

خدا حافظ اي نخل و چاه مدينه ـ در و آتش و اشك و آه مدينه

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

خداحافظ اي لاله‌هاي غريبم ـ اثر نكند اين علاجِ طبيبم

خداحافظ اي گريه‌هاي دلِ شب ـ نگاه پدر بر نگاهِ تو زينب

خداحافظ اي آهويِ ختنِ من ـ غريب بعد از مني،‌ حسنِ من

خداحافظ اي تمامِ اميدم ـ‌ حسينِ من، تشنه كامِ شهيدم

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

خداحافظ اي خانه‌ي غمِ حيدر ـ خداحافظ اي اشك و ماتمِ حيدر

خداحافظ اي قبرِ مخفيِ يارم ـ كه دور از آن دل غمين و فگارم

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

جنت المأوي......

رفته‌اي بابا به جنت المأوي

بگو سلامم را به مادرم زهرا

اين فراق تو مصيبتي عظمي

ببين كه آل الله دگر شده تنها

* * *

مي‌نالم ـ مي‌گريم ـ مي‌سوزم

سيه شده بدون تو بابا روزم(2)

يا حيدر يا حيدر يا حيدر يا حيدر (4)

* * *

وقتِ تشييعِ شبانه گرديده

كه سينه خون از اين زمانه گرديده

سنگِ محرابت نشانه گرديده

به ديده ديدارت بهانه گرديده

* * *

چون شمعي ـ مي‌گريم ـ مي‌نالم

به خاك كوفه مي‌دهم من آمالم(2)

يا حيدر يا حيدر يا حيدر يا حيدر (4)

حاجت...

مهر و تسبيح هر دو خونين ـ سنگِ محراب گشته رنگين

فزتُ رب الكعبه گفتي ـ داده‌اي جان در رهِ دين

ضربه‌اي از ابن ملجم

حاجت حيدر روا كرد

اين مصيبت تا به پا شد

كوفه را ماتمسرا كرد

يا علي جان ـ يا علي جان ـ يا علي جان ـ يا علي جان (4)

شد محاسن سرخ سرخ از ـ رنگِ خونِ فرقِ حيدر

بوي خون‌‌ِ حجت الله ـ كرده مسجد را معطر

مجتبي با ديده‌ي تر

مي‌زند بر سينه و سر

مي‌رسد اينك ندايي

كشته شد ساقي كوثر

يا علي جان ـ يا علي جان (4)

سرو عشق و استقامت ـ شد شكسته قد و قامت

اين مصيبت از بزرگي ـ كرده در  عالم قيامت

هم ملائك ديده گريان

عرشيان پيوسته نالان

گوئيا گويد خداوند

يا علي جان يا علي جان

يا علي جان ـ يا علي جان (4)

زخمِ كاري....

امشب از ناله‌ي طفلان خبري مي‌آيد

از برِ خانه‌ي حيدر شرري مي‌آيد

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

در برش بستر بابا به كفش سجاده

زينب از داغ پدر از تب و تاب افتاده

پدرش گاه به هوش است گهي بي‌هوش است

كار زينب همه دم اشك و شرر، فرياده

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

واي از بغض حسن گريه و سوز و آهش

واي از اشك حسين، غربت روي ماهش

غم عباس فزون شد ز فراق بابا

دل بسوزد ز غم و آهِ دلِ جانكاهش

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

در جنان حضرت زهرا به دو دست خسته

زخمِ كاريِ علي را به نگاهي بسته

گوئيا عرش و زمين از حركت وا مانده

شيشه‌ي عمر زمان سنگ جفا بشكسته

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

بوي ياس....

بوي ياسي، توي خونه، پيچيده دلها رو مي‌سوزونه

گمونم باز، مث زهرا، آقامون سير شده از اين زمونه

آقامون تا، مي‌ره از هوش، دل لرزونمون شكسته مي‌شه

خدا اون وقت و نياره، باز نشه چشمي كه بسته مي‌شه

آقام حيدر (4)

هر نواي، بين لبهاش، ذكر اجل مماتي رو مي‌خونه

خون غلطان روي موهاش دل زينب رو كرده ديونه

كاسه‌ي شير توي دستِ حسنش با اشكِ غم عجينه

الهي اين حال و روزِ بابا رو آقام حسين نبينه

آقام حيدر (4)

فصل تاريكِ‌ وداع شد دل شيعه به غصه مبتلا شد

داغ حيدر، همچو زهرا شرح آغاز كرب و بلا شد

دل زخمي شده‌ي ما پرِ دردِ خدايا بي شكيبه

آخه امشب مثِ‌ زهرا علي تنهاست علي خيلي غريبه

آقام حيدر (4)

مجنون....

امشب براي فاطمه از كوفه مهمون مي‌رسه

انگار به ليلاي خودش دوباره مجنون مي‌رسه

علي براي فاطمه از بديِ كوفه مي‌گه

فاطمه از مدينه و مصيبتِ كوچه مي‌گه

علي مي‌گه يادت مي‌آد وقتي تو رو كتك زدند

انگار به زخمِ تنِ من هزار هزار نمك زدند

فاطمه بر محاسنِ علي نظاره مي‌كنه

با چشمِ پر گريه بي‌بي، به سر اشاره مي‌كنه

علي مي‌گه رفتنِ تو زخمي به جونم زده بود

غسلِ‌ شبانه‌ آتيشي به آشيوونم زده بود

براي غربت شما ميون چاه داد مي‌زدم

گاهي ميون حجره‌ام بي صدا فرياد مي‌زدم

امّا به ضربت عدو، راحت از اون غوغا شدم

دوباره باز همنشينِ پيمبر و زهرا شدم

نخل‌ها.....

نخلاي كوفه مي‌دونند علي چقدر ناله داره

شبا مي‌بينند كه مي‌آد سر روي خاكا مي‌زاره

مي‌گه فلك آتيش زدي به عمر و حاصلِ علي

چرا گرفتي با لگد تو محرمِ دلي علي

* * *

اما يه چند نمي‌آد علي به چاه سر بزنه

با ناله‌هاي قلبّ خود صداش تو چاه پر بزنه

چرا نمي‌آد آقامون با نخلا درد دل كنه

از بي وفايي‌ها بگه دل ما رو خجل كنه

* * *

نمي‌دونم امشب چرا از تو كوفه صدا مي‌آد

صداي سوز و ناله و گريه‌ي بچه‌ها مي‌آد

هر بچه‌اي كه مي‌بيني يه كاسه شير تو دستشه

به مردم كوفه مي‌گه اين بي وفايي رسمشه

* * *

اما ز خونه‌ي علي هر چي بگم بازم كمه

كار دو چشمِ بچه‌هاش اشك و عزا و ماتمه

زينب و كلثوم و حسن اشك غريبي مي‌بارند

حسين و عباس دوتايي رويِ ديوار سر مي‌زارند

* * *

طيب و درمان مي‌آرند خون سر و بند بيارند

تا دستمال و بر مي‌داره از فرق سر خون مي‌باره

طبيب نگاهي مي‌كنه به زرديِ روي علي

خون‌هاي تازه مي‌ريزه به كنج ابروي علي

* * *

نگاه به دستمال مي‌كنه اشك طبيب جاري مي‌شه

با گفتن طبابتش كارِ خونه زاري مي‌شه

همه مي‌گن بابا نرو بي تو ديگه تنها مي‌شيم

بعد تو و مادرمون همنشين غم‌ها مي‌شيم

كوفه.....

كوفه شهر عقده‌هاي حيدرست

شهرِ آه و غصه‌هاي حيدرست

شهر كوفه، شهر كينه، شهر درد

شهر نيرنگ و دورويي، سردِ سرد

گر مدينه مرحمِ زهرا نبود

كوفه هم دمساز با مولا نبود

كوفه هم در چشم مولا خار كرد

پشت خود بر حيدر كرار كرد

كوفه زخمِ كوچه را تفسير كرد

عشقِ زهرا را به تلخي پير كرد

حال حيدر خسته از اين كوفيان

چشم مي‌دوزد به قلبِ آسمان

با خودش گويد كه حيدر كوچ كن

پشت بر دنياي مفت و پوچ كن

بي‌وفايي‌ها كه ديدي بس نبود

گفته‌هايي كه شنيدي بس نبود

حيدرا محراب غرقِ انتظار

تا تو را راهي كند سوي نگار

رفت حيدر تا جهان شيدا كند

خندق و بدري دگر برپا كند

ليك سر دادند ناله مرغكان

اي علي اي عشقِ جمع عاشقان

اي علي در اين شبِ تارِ جفا

مسجد و محراب را بنما رها

شيرِ جنگ‌آور كه قصد رزم كرد

باز حيدر عزم خود را جزم كرد

وقت رفتن حيدر آمد پشت در

در گرفته دست بر شال و كمر

يعني اي مظلوم مظلومان مرو

يا علي آمالِ محرومان مرو

اي يتيمان را غذا و آب و نان

اي غريبان را انيسِ مهربان

از همه بگذر به مسجد سو مكن

سوي محراب شهادت رو مكن

خود ز بند اين جهان آزاد كرد

رفت و زيرِ لب خدا را ياد كرد

روحِ راز آمد به سويِ‌ قبله‌گاه

تا مناجاتي كند نزد اله

قاتلش را ديد كو با التهاب

در ميان بيت حق رفته به خواب

با نگاهي قاتلش را خوار كرد

ابن ملجم را علي بيدار كرد

مرتضي گرديد مشغول نماز

روح او شد منزل راز و نياز

گر چه مولا قلب پر آلام داشت

ليك با ياد خدا آرام داشت

ناگهان شير حق آمد در خروش

نغمه‌هاي قَدْ قُتِلْ آمد به گوش

اي خدا كشتند در محراب دين

ساقي كوثر، امير المؤمنين

رستگاري گشته درمان علي

خون سر ريزد به مژگان علي

پاسخ نيكي حيدر اين جواب

شد محاسن را به خونِ سر خضاب

محبّت......

محبتِ نابِ علي دل ما رو جلا داده

با اشكاي صافِ علي نخلا همه خرما داده

شباي تارِ شهرِ غم شاهدِ غمهاي علي

هر شبه چاه كوفه هم شنيده دم‌هاي علي

ببين كه محرابِ دعا ز دشمناش پريشونه

مسجد كوفه غرقِ خون ذكرِ آقا رو مي‌خونه

سجاده لاله گون شده از خونِ رنگينِ علي

مركزِ غصه‌ها شده اين دلِ غمگينِ علي

ملائكه با بچه‌هاش گريه كناي حيدرند

يتيماي كوفه دارن برا علي شير مي‌برند

يا اشكِ چشماي حسين، يا گفته‌هاي حسنه

اين عقده‌هاي زينبه، آتيش به عالم مي‌زنه

مي‌گن كه كاشكي مادرم كنارِ ما نشسته بود

اون ما رو دلداري مي‌داد با اين كه پرشكسته بود

قسم مي‌ديم فاطمه كه ما رو تنها نذاري

ميون دشمنات بابا ، بچه‌هات و جا نذاري

اين دشمنا بچه‌هات و به غصه مهمون مي‌كنن

با عاشورا، با كربلا شيعه رو دلخون مي‌كنن

خانه نشين.....

كوفيا جنگ با علي بهونه داشتن نمي‌خواد

عليِ خانه نشين اين همه دشمن نمي‌خواد

كوفيا چرا علي ديگه به مسجد نمي‌آد؟

چرا از گوشه‌‌ي محراب قطره‌هاي خون مي‌آد؟

كوفيا چرا حسين تو كوچه فرياد مي‌زنه؟

بين خونه‌ي علي حسن داره داد مي‌زنه؟

كوفيا چرا صداي گريه‌هاي زينبين؟

به دل آتيش مي‌زنه ناله‌ي غمبارِ حسين؟

كوفيا كاسه‌ي شير دستِ يتيمان چرا؟

كوفيا خبر داريد علي چه غمها كشيده؟

برا اسلامِ شما چه درد و زجرايي ديده

كوفيا جايي كه زخمِ حيدر و نمك زدند

وقتي بود كه مدينه فاطمه‌اش و كتك زدند

وقتي بود به گردن علي طناب بسته بودند

دل‌هاي آل علي به شكسته و خسته بودند

نه فقط تو مدينه فاطمه رو سيلي زدند

بلكه با غلافِ كين به بازوي نيلي زدند

لحظه‌اي كه پشت حيدر و تو زندگي شكست

محنش جون داد و زهرا پشتِ در به خون نشست

از مدينه اومدش كوفه وفايي ببينه

امّا رسم كوفيا شبيه اهلِ مدينه

تو اين شهرِ جفا دلِ آقا تنها شده

اونقدر بي كسه كه همنشين نخلا شده

يكي از آسمونا ندا مي‌ده چه جانگداز

توي محراب نياز كشته شده روحِ نماز

يتيمي......

غم يتيمي و هجر پدر خدا نكند

حسين و زينب ما را شرر خدا نكند

غم جدايي مادر دوباره مي‌سوزد

انيس و مونس ما را سفر خدا نكند

پدر به بستر خونين فتاده بي‌هوش است

به سينه زخم عزاي دگر خدا نكند

خدا كند كه دگر خون ز فرق او نرود

جفاي زهرِ جفا بر جگر خدا نكند

چرا ز كام پدر يك نفس نمي‌آيد

شكاف زخمِ سرش را اثر خدا نكند

اگر پدر برود مي‌شوم خدا دلخون

غم زمانه و اشك بصر خدا نكند

هميشه در به در غربت پدر بودم

نصيب و قسمت ما را خطر خدا نكند

رستگاري....

امشب جهان دارد نواي رستگاري

فقر و غنا گشته گداي رستگاري

اين ناله‌ي يك در ميان ما چه قابل

نالد خدا امشب براي رستگاري

جز قامت حيدر كسي را درخورش نيست

پوشد به تن زرّين رداي رستگاري

امشب اگر مي‌شد علي مسجد نمي‌رفت

خالي‌ترين مي‌ماند جاري رستگاري

سرّ شكاف كعبه و فرق علي چيست؟

هر دو گرفتار هواي رستگاري

كعبه به شوق روي حيدر رستگار است

حيدر به ديدار خداي رستگاري

وقتي كه خون مي‌ريخت بر سجاده و مُهر

محراب مي‌ناليد جاي رستگاري

يك يا علي گفتيم امشب دست ما گير

تا بشكفد اين عقده‌هاي رستگاري

مولا دل ما لك زده يك قطره نوشان

بر كام دل از جرعه‌هاي رستگاري

اين روز‌ها در كوچه‌ي دل‌ها صفا نيست

جايي ندارد جاي پاي رستگاري

رباعي و دوبيتي

بي‌قرار

كار جسم بابا بي‌قراريم

به خاكِ بسترش سر مي‌گذاريم

نفس بالا نمي‌آيد ز حيدر

بنال اي دل كه ما بابا نداريم

عمرِ غريب

فداي حيدر و عمرِ غريبم

دل چاك از جفا و پر شكيبش

امان از قلبِ فرزندان حيدر

شده درد و غم و غربت نصيبش

شجاعت

علي اسلام را همچون سپر بود

شجاعت بر علي همچون پسر بود

به بدر و خندق و هر جنگ ديگر

دو بازويش چو حكمي معتبر بود

هيچ كس....

هيچ كس غربت خونيـن تورادرك نكرد

عشق وآئيـن توودين  تورادرك نكرد

گرچه برمـردم جاهل تو«سلوني» گفتي

يك نفرديـدة حق بين تورا درك نكرد

باربرداشتي از دوش همـه خلق وكسي

كوله بار غـم سنگيـن  تورادرك نكرد

هـركـه دلــدادة ايمـان وولاي تونشد

معنـي مكتـب وآئيـن  تورادرك نكرد

همه ديدند كه خون سـرت ازفرقت ريخت

يك نفرمحنت ديـرين  تورادرك نكرد

جزتواي صبح سعـادت بخدا هيچ كسي

لـّذت رفتن شيــرين  تورادرك نكرد

بعـد پـرپـرشـدنت اي گل ايثار، كسي

چمـن غـرق ريـاحين  تورادرك نكرد

ره بـه سرچشمـة خورشيـد نيابدهرگز

هركسي مصحف زرّين تورادرك نكرد

جزتوكزحال «وفائي»همـه دم باخبـري

هيچ كس حالت مسكين تورادرك نكرد

مي رود سمت....

مي رود سمت مسجد کوفه

با دلي خسته از زمانه‌ي خود

خسته از کوفيان و بي دردي

غرق اندوه بي کرانه‌ي خود

مي رسد با دل پر آشوبش

مرد غربت ، انيس سجاده

همدم چشمهاي بارانيش

مي شود چشم خيس سجاده

رنگ دلتنگي شفق دارد

سالها آفتاب چشمهانش

مصحف غربت و غم و درد است

صفحه صفحه کتاب چشمانش

گريه هاي شبانه‌ي او را

گونه‌ي خيس ماه مي داند

شرح سي سال بي کسي اش را 

دل بي تاب چاه مي داند

سر خود را شب پريشاني

مي گذارد به دوش نخلستان

مي شود سوگوار چشمانش

ديده‌ي گريه پوش نخلستان

مي رود سمت مسجد کوفه

تا که با عشق بي حساب شود

مي رود تا محاسن خورشيد

بين محراب خون خضاب شود

مي رود تا که مستجاب شود

ندبه هاي شبانه اش حالا

مي رود تا خداي خوبيها

مرتضي را بگيرد از دنيا

بين محراب اشک و دلتنگي

موسم آخرين سجود آمد

ناگهان مثل صاعقه ، تيغي

بر سر آسمان فرود آمد

سجده‌ي تيغ و ابروي خورشيد

باز شق القمر شده انگار

بين محراب فرق کعبه شکافت

شب مولا سحر شده انگار 

شوق پرواز بال و پر مي زد

در تپش هاي چشم کم سويي

آمد از آسمان به دنبالش

بيقرار شکسته پهلويي

در کنار غروب چشمانش

آه سعي طبيب بي معناست

سالها بي قرار رفتن بود

بعد زهرا شکيب بي معناست

راوي سالها پريشاني ست

گيسويي که چنين سپيد شده

در دل کوچه هاي دلتنگي

سالها پيش از اين شهيد شده

هر گز از ياد او نخواهد رفت

سوره‌ي کوثر و در و ديوار

آتش و تازيانه و سيلي

 غنچه‌ي پرپر و در و ديوار

دست او بسته بود اما ديد

گل ياسش به يک اشاره شکست

در هجومي کبود و بي پروا

دست و پهلو و گوشواره شکست

رفت و دلخستگان اين عالم

در غم غربتش سهيم شدند

و يتيمان شهر دلتنگي

بار ديگر همه يتيم شدند