همین ما را بس

هنگام رکوع خود نگین بخشیدی

 آب از دل چاه بر زمین بخشیدی

 جان در طبق عشق نهادی یکشب

 آن را به محمد امین بخشیدی

  داماد پیمبری همین ما رابس

 تو فاتح خیبری همین ما را بس

 از تشنگی روز جزا باکی نیست

 چون ساقی کوثری همین ما را بس

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

ای به همه هادیان تو هادی و رهبر
حجـت حقّ و دهـم وصی پیمبر
هـم علـی چــارم از محمّد سوم
هم دُرِ نُه‌بحر نور و بحرِ دوگـوهر
ابـن رضــا هـادی النقـی ولی الله
نجـل علــی، زادۀ بتـول مطهــر
عمر کمت بیشتر ز عمر زمان‌هـا
فیض دمت روح صدمسیح به پیکر
ماه جمال تو گشته غرق ستـاره
از اثــر بوســۀ جــواد مکــرر
سامــره‌ات قبلـۀ قلـوب ملایک
صحن تو از مسجدالحـرام، فراتر
مثل نبی ماه را کنی به دو نیمه
مثل علی می‌‌کَنی ز جا درِ خیبر

مثل حسن صبر می‌کنی به مصائب
مثـل حسینت تـوانِ نهضت دیگـر
کفش غلام تو به که صد «متوکل»
بهـر تواضـع نهنـد بر کف آن سر
جامعـه دارد «دعای جامعه» از تو
ای بـه فـدای تو جمع اول و آخر
جامعـه یعنـی شناس نامۀ عترت
جامعـه یعنـی کلام حضرت داور
جامعه یعنی هزار گردونْ خورشید
جامعـه یعنـی هــزار دریـا گوهر
جامعه یعنی همـان عصـارۀ قرآن
جامعه یعنـی همـان تبلـورِ کوثر
جامعـه یعنـی تمـام نـور نبـوّت
جامعه یعنی مقام احمد و حیـدر
جامعه یعنی حیات شیعه به دنیا
جامعه یعنی نجات خلق به محشر
طاعت خلقت بدون مهر تو فردا
بـا گنــه کــلّ خلقت است برابر
مؤمـن، بـی مهرتان ندارد ایمان
حتـی سلمـان و هم جناب ابوذر
گرچه ز تو دورم ای به من همه نزدیک!
گویـی بگْرفتــه‌ام مـزار تـو در بر
طایـر جانـم شـده مقیـم حریمت
مـرغ دلـم مـی‌زند به سامره‌ات پر
وای به عباسیان که با تو چه کردند
از ره بیــداد، آن گــروه ستمگــر
از متـوکل کشیـدی آنچه کشیدی
بیشتــر از ایــن ورا
نبــود میسـر
بـا چـه گنـه بـرد سوی بزم شرابت
ای بــدنت پاکتــر ز روح مطهــر
از می رجس و پلید خـویش تعارف
کرد بـه تـو ای عزیــز فاطمه، ساغر

کاش که می‌ریخت آسمان به زمین خون
کاش کـه مـی‌شد زمین شرارۀ آذر
ای تـو جگـر پــارۀ جــواد الائمـه
وی جگرت پاره پاره چون گلِ پرپر
بــاور شیعـه نبـود کــز اثـرِ زهر
از جگرت با نفس شراره کشد سر
گرچه به جانت رسید زخم مداوم
پیکر پاکت به خون نگشت شناور
رأس منیرت دگر چو جد غریبت
با لب عطشـان جدا نگشت ز پیکر
گرچـه کشاندند سوی بزم شرابت
گشت به تو دم به دم جسارت دیگر
چـوب نـزد بـر لبت دگر متوکل
در ملاء عام نـزد دختـر و خواهر
سوز بده تا همـاره اشـک بریزد
دیـدۀ «میثم» بـرای آل پیمبـر

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

ای چراغ و چشم دل‌ها هـادی آل محمّد
یابن‌زهرا یابن‌زهرا عید میلادت خوش‌آمد
علـی بن الجواد عزیز فاطمه
شب میلاد تو مبارک بر همه

علی مولا علی، علی مولا علی

تـو عزیـز مـرتضایی، دومیـن ابن‌الرضایی
جد مهدی، حجّتِ حق، نجل ختم‌الانبیایی

علی مولا علی، علی مولا علی

تـو امامـان هـدا را شمع جمعی نورعینی
هم علی بن محمّد، هم علی بن الحسینی
سلام ما همه به باب و مادرت
جواد اهل‌بیت گرفتـه در برت

علی مولا علی، علی مولا علی

ای ملایک دسته دسته زائر صحن و سرایت
پر زند مرغ دل من روز و شب در سامرایت
یمِ لطف و عطا عنایت کن مرا
به شهر سامره هدایت کن مرا

علی مولا علی، علی مولا علی

ای ولایت هستی من، ای ثنایت بر زبانم
خـاک پـای زائرانت توتیـای دیـدگانم
سـلام از جـان و دل نثــارت مـی‌کنم
آن حــرم را ز دور زیــارت مــی‌کنم

علی مولا علی، علی مولا علی

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

شب فراق امشب، سحر شد ای یاران
عیـان ز بحـر نـور، گهر شد ای یاران
جـوادِ اهـل‌البیت، پـدر شد ای یاران

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

ابوالحسن چشم و چراغ پیغمبر
علی ز سرتا پا، رضـا ز پـا تا سر
رجب گرفت از تو شرافتی دیگر

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش آمدی مولا

جمـال تو شاهد، جمال سرمد را
به حسن تو دیدند، فروغ احمد را
بـه یـک نگه بردی، دل محمّد را

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علی الهادی خوش‌آمدی مولا

تویی تویی مولا مـراد اهل‌البیت
جمـال زیبایـت نمـاد اهل‌البیت
تویی همه هستِ جواد اهل‌البیت

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

شفای چشم دل، زخاک پای تو
گـدا شــود آنکو نشد گدای تو
ســلام آل‌الله بــه سامـرای تو

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

دعای هر روزم، عرض سلام تو
گرفتـه جـا مرغِ دلم به بام تو
به مصحف قلبم، نوشته نام تو

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

الا مــاه رجــب تابنــده مـاه دیگرت آمد
چـراغ دلفــروز تــا ابــد روشنگـرت آمد
در آغوش سحر خورشید گردون‌پرورت آمد
مه و مهر و فلک را کن نثارش، اخترت آمد
فروغ حسن‌غیب است این‌که امشب در فضاداری
تو در دامن علـی بـن جـواد بن رضا داری

****

زهی این گل که آغوش خداوند است گلزارش
سـلام الله دائــم بـر قـد و بـالا و رخسارش
کلاف جان به کف، صد یوسف مصری به بازارش
جواد ابن رضا چشم و دلت روشن به دیدارش
به مـرآت جمــال بـی‌مثالش ده ولی را بین
در این آیینه امشب هم‌ محمّد هم علی را بین

****

جمـالش از جمال کبریـا دارد حکایت‌ها
کمـالش از کمــال انبیــا دارد روایت‌ها
عیان در مصحف روی منیرش کل آیت‌ها
هدایت گشته در خط تولایش هدایت‌ها
حکایت از حـسن دارد جمال نازنین او
همانا نور مهدی می‌درخشد از جبین او

****

تعالی‌الله تعالی‌الله از این حسن خدادادی
که‌ برهردل‌دهد با یاد رویش یک‌جهان شادی
حقیقت یافته در خط نورش خط آزادی
میان چارده هادی شده مشهور بر هادی
جهان غرق تجلایش زمان مهد تولایش
علی نام دل‌آرایش، محمّد محو سیمایش

****

سلام الله فی الدارین بر قـدر و جلال او
دل از آل محمّـد مـی‌برد مـاه جمال او
جلال غیب پیـدا در جمـال بـی‌مثال او
دعـای جامعـه درّی ز دریـای کمـال او
عبارت‌های آن نـور هدایت را کند کامل
محبت، معرفت، ایمان، ولایت را کند کامل

ملائک بستـه صف برگرد «سرَّ من رَا»ی او
طواف از دور آرد کعبه بر صحن و سرای او
گرفتند آسمان‌هـا نـور از گلــدسته‌های او

ستــاده با عصا موسی در ایــوانِ طلای او
عجب نبْود که آید وحی، موسی را ز دربارش
و یـا گیرد شفا قلب مسیح از چشم بیمارش

****

ســلام الله ای نــام هــدایت زنده از نامت
فلک: زوّار ایـوان و مـلک: مــرغ لب بامت
همه سیراب از دریای فیض و رحمت عامت
ملک در آسمان، حیوان وحشی در قفس رامت
حریم قدس تو در سامره کـوی حسین ما
نجف، کرب و بلا، مشهد، مدینه، کاظمین ما

****

نه تنهــا دولــت عبـاسیان آمـد حقیر تو
همانا سرکشان گشتند یکسر سر به زیر تو
تو در زندان دشمن بودی و دشمن اسیر تو
چــو مهـر از ابـر می‌تابید رخسار منیر تو
چه غم گر تاخت بر قبر تو خصم روسیاه تو
بـوَد دل‌هـای مـا هم قبر تو، هم بارگاه تو

****

کی‌ام من خاک خدّام درت یا حضرت هادی
که می‌گردد دلم دور سرت یا حضرت هادی
ز پا افتاده‌ای در محضـرت یا حضرت هادی
قبولم کـن به جان مادرت یا حضرت هادی
نمی‌دانم که بودم یا چه بـودم یا کجا هستم
همین دانم که خاری در گلستان شما هستم

****

شمـا دادیــد در عیــن سیـاهی آبرو بر من
شما شستید جرمم را به آب رحمت از دامن
شمـا دادید جـان تـازه‌ام از مهر خود بر تن
شمـا از گلخـن آوردیـد مـا را جانب گلشن
شما خواندید از بهـر عنایت خلق عالم را
مبادا دور سازید از درِ این خانه «میثم» را

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

فیض مدام، سلسلۀ نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی

در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی

تا پایۀ امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی

اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی

یا حجّۀ الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام


مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینۀ جمیع فضائل، امام من!

لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت «متوکل» امام من

چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من

لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من

ای که هنوز حلقۀ در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من

نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام


زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی

تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خندۀ تو گشت دلش شاد، یا علی

روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چو تو سمن زاد، یا علی

چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی

در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بستۀ ولای تو آزاد، یا علی

تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

جلوه‌گر شد جمال حی سرمد
صلوات خدا و آل احمد
به روی هادی آل محمّد
گوید منادی با وجد و شادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

آسمان اختر افشاند ز دامن
مگر آید ندا از حی ذوالمن
یا امام جواد چشم تو روشن
دهم امامم ماه تمامم
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

تو مراد دلی باب المرادی
حجت کبریا خیرالعبادی
میوۀ قلب حضرت جوادی
شمس ولایت بحر عنایت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

ای دل عالمی صحن و سرایت
پدر و مادرم بادا فدایت
من و طوف حریم با صفایت
دلم مزارت مرغ هزارت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

خیزید و ببینید تجلای خدا را
در بیت ولا مشعل انوار هدا را
آن عبد خدا وجهۀ معبودنما را
رخسار علی ابن جواد ابن رضا را
در نیمـه ذیحجـه نـدا داد منـادی
تبریک که آمد به جهان حضرت هادی
****
پیچیده در امواج فضا بوی محمد
گویند خلایق سخن از خوی محمد
بینید عیان طلعت دلجوی محمد
در آینۀ روی علی روی محمد
الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بـر ابـن رضا، ابن رضای دگر آمد
****
دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبریز شده ظرف وجود از کرم او
آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طایی است گدای درم او
از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید
عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید
****
ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت
ای گوهر رخشندۀ نه بحر ولایت
ذات ازلی را ازل دست عنایت
فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت
بـودنـد امامان همـه هادی ره نـور
بین همه نام تو به هادی شده مشهور
****
هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو
با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو
دل‌های محبان خدا در طلب تو
نام تو علی آمد و هادی لقب تو
چارم علی از آل رسول دو سرایی
قرآن روی دست جواد ابن رضایی
****
ای روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعای تو اجابت زده خنده
تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده
صورت به روی پات نهد شیر درنده
جنت گل روییـده‌ای از فیض نـگاهت
رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت
****
ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم
ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم
ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم
ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم
تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم
ما جامعه را از نفس پـاک تـو داریم
****
تو گوهر نه بحری و دریای دو گوهر
سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر
بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر
هم طاهری و هم نسب از طاهره داری
هم در دل هر دلشده یک سامره داری
****
عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک
در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک
هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجدید بنای حرمت باد مبارک
کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر
دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر
****
زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم
در نار حسد خصم حسودت بگدازیم
این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم
تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد
****
ای سامره‌ات کرب و بلای دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما
وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما
عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟
«میثم» به ثنای تو ننازد به چه نازد؟

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

عالم هستی همه جا، چو دل اهل ولا گلشن است
چشم جواد ابن رضا، به جمال پسرش روشن است
فصل سرور شیعۀ مرتضاست
ولادت زادۀ ابن الرضـاست
خوش آمدی، خوش آمدی، امام هادی(2)
*****
شیعۀ اثنی عشری جلوات رخ احمد بین
بار دگر روی علی به روی دست محمّد ببین
عیـد ظهـور علی دیـگر است
هادی اهـل بیـت پیغمبر است
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
عید چهارم علی و دهمین نور خدا آمده
بر همه با وجد و شعف زحق این طرفه ندا آمده
کرده خدا جلوه گری بـر همه
آمـده عیـد پـسر فـاطمه
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
*****
فاطمه در دست جواد پسرت قرص قمر را ببین
ماه جمال پسر و شعف و شوق پدر را ببین
بـحر شرف را گهر است ایـن پسر
بـر همه عالم پـدر است ایـن پسر
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)

دیدۀ مصباح هدا، شده روشن به رخ هادیش
پر شده گلزار دل،از شعف زمزمۀ شادیش
زادۀ مـصباح هـدا آمـده
حجت بـر حق خدا آمده
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
*****
ای همه جان‌‌ها به فدات که جمال حی‌سرمد توئی
باب امام عسگری گل باغ سه محمّد توئی
صحن تـو بـاب الکرم سامـره
دل شـده بیت الـحرم سامـره
خوش آمدی، خوش آمدی، امام هادی(2)
*****

شکر خدا را که ز نو حرم پاک تو را ساختیم
بر جگر آل سعود همه از نو شرر انداختیم
بـاز ره سامره‌ات بـاز شـد
در حرمت روح به پرواز شد
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

الا ولایت تـو خلق را تمام هدایت
بـه جمله جملۀ گفتار تو پیام هدایت
ائمه‌اند هدایتگر و تـو در همه هادی
از آن بلند زنام تـو گشته نام هدایت
تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد
تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت
کلام تو همه نور است، همچو آیۀ قرآن
دعای جامعه‌ات تـا ابـد نظام هدایت
محمد ابن علی در تو دید روی علی را
که خورده است به نورت گره، زمام هدایت
هدایت است همه شیوۀ خدا و تو هادی
تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت
سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو
ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو

تو یازده صدف بحر نور را گهر استی
در آسمان هدایت الی الابد قمر استی
دهم وصی محمّد نهم سلاله زهـرا
نهم ولی خدا را نکوتـرین پسر استی
تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند
ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی
به پنج حس وچهار عنصر وسه روح و دو گیتی
بـه امر خالق سرمد امام و راهبر استی
امـام یـازدهم حجت دوازدهم را
به اقتدار جلال محمدی پسر استی
ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر
ز هر چه گفتم و گفتند باز خوب‌تر استی
سلام بر تو که آیینه جمال خدایـی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی

شب ولادت تو باز، نـور یافت ولادت
سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت
خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت
سعادت است سعادت، سعادت است سعادت
مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم
پیمبران خدا راست بـر تو عرض ارادت
تو هادی همه‌ای، خلق را به سوی خداوند
بـه روز حشر همه هادیان دهند شهادت
قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت
تـو را کرامت و ما را سؤال آمده عادت
اگر به راه تو فیض شهادتم بـه کف آید
خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت
حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم
تبلور نجف و کاظمین و کرب و بـلایم

هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد
که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد
زیارتی است که باشد شناسنامۀ عترت
فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد
زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند
فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد
بـه شرح جامعه بـاید کتاب‌ها بنویسند
بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد
زیارتی است که چون آیه‌های وحی، نباید
کسی به یک خط آن دست بی‌وضو بگذارد
زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است
زیـارتی که عبـارات آن نـظیر نـدارد
زیارتی است که در آن بود تمام ولایت
بود تمام عبارات آن چراغ هـدایت

سلام بـر تـو که آیینۀ جمال خدایی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی
سلام بر تـو که دردانـۀ امام جوادی
سلام بر تـو که نور دل امام رضایی
سلام بر تـو که جد امام منتظر استی
سلام بر تـو که فرزند سیدالشهدایی
سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی
سلام بر تو که مسعا و مروه‌ای و صفایی
سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت
به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی
سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی
سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی
سلام "میثم" بی‌دست و پا به لطف و عطایت
که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت

میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار

اي ولي‌الله سرمد عيد ميلادت مبارك
شمع جمع آل احمد علیهم السلام عید میلادت مبارک
خلق را مقصود و مقصد عيد  ميلادت  مبارك
ای گل فاطمه عیدت مبارک

مهر تو روح ولايت روي تو مهر هدايت
كار تو لطف و عنايت خاك تو خلد مخلّد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

تو وليّي، تو امامي، تو ركوعي، تو سلامي
تو صلاتي، تو صيامي، از همه خوبان سرآمد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

مظهر حسن خدايي نور چشم مرتضايي
دومين ابن الرضايي اي تنت روح مجرد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

هادي خلق جهاني محور کون و مکانی
مقتدا در هر زماني اي امام عرش مسند
ای گل فاطمه عیدت مبارک

اي بزرگي خاك پايت ذكر ما مدح و ثنايت
جوشد از بحر عطايت هر زمان لطف مجدد
ای گل فاطمه عیدت مبارک


میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار


الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی
الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی
الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی
الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی
تویی به ملک الهی امام حضرت هادی
وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی

حساب فضل تو بیرون بود ز حد و شماره
ولادتت به جهان داد آبروی دوباره
سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره
کند به خاک درت سجده آفتاب هماره
اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره
فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی

تو جد مهدی و باب حسن ، عزیز جوادی
ولی کل خلایق امام کل عبادی
نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی
پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی
تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی
به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی

تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی
علی چارمی و حافظ چهار کتابی
به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی
حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی
به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی
چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی

گرفته ملک جهان را عطای واسعة تو
کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعة تو
پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعة تو
بهشت جاذبة تو جحیم دافعة تو
شناسنامة کل ائمه جامعة تو
تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی

هزار ماه شب چارده اسیر هلالت
هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت
هزار عرش کمالند نردبان کمالت
هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت
هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت
زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی

تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد
حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد
سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد
بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد
امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد
تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی

اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت
اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت
مزار توست دل ما و جان ما به فدایت
هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت
پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت
بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی


میلاد امام هادی علیه السلام -شاعر استاد سازگار


الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی
الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی
الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی
الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی
تویی به ملک الهی امام حضرت هادی
وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی

حساب فضل تو بیرون بود ز حد و شماره
ولادتت به جهان داد آبروی دوباره
سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره
کند به خاک درت سجده آفتاب هماره
اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره
فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی

تو جد مهدی و باب حسن ، عزیز جوادی
ولی کل خلایق امام کل عبادی
نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی
پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی
تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی
به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی

تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی
علی چارمی و حافظ چهار کتابی
به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی
حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی
به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی
چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی

گرفته ملک جهان را عطای واسعة تو
کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعة تو
پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعة تو
بهشت جاذبة تو جحیم دافعة تو
شناسنامة کل ائمه جامعة تو
تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی

هزار ماه شب چارده اسیر هلالت
هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت
هزار عرش کمالند نردبان کمالت
هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت
هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت
زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی

تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد
حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد
سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد
بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد
امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد
تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی

اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت
اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت
مزار توست دل ما و جان ما به فدایت
هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت
پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت
بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی


عید قربان -شاعر : استاد سازگار

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
بوی مهدی می‌رسد از بیابان منا
در کجا دارد مکان آن ولیّ کبریا؟
کاش میدیدم رخش می‌نمودم جان فدا
ملجأ و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
کاش می‌دیدم کجاست خیمۀ مولای من
تا به گردش پر زند روح از اعضای من
گر نبینم در منا روی او را، وای من
وجه ذات کبریا یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
در کنار اویم و روی او را ننگرم
من از او هستم جدا اوست اینجا در برم
دیده‌ام قابل نبود، خاک عالم بر سرم
تا مرا بخشد ضیاء یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
ای عزیز فاطمه، در کجا کردی وقوف
ای تو مولای همه در کجا کردی وقوف
با دعا و زمزمه، در کجا کردی وقوف
می‌دهم دائم ندا، یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟
خیزم از جا کو به کو شیون و غوغا کنم
با سرشگ دیدگان عقده از دل واکنم
بلکه آن گم گشته را در منا پیدا کنم
بار معبودا خدا! یوسف زهرا کجاست؟
ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

عید قربان -شاعر : استاد سازگار

دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین
چشمه‌های نور و شور آن بیابان را ببین
گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر
پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین
سفرۀ مهمانی خاص خدا گردیده باز
لالۀ لبخند و اشک شوق مهمان را ببین
دیو نفس از پا درافکن، سنگ بر شیطان بزن
هم شکست نفس را، هم مرگ شیطان را ببین
تیغ در دست خلیل و بند در دست ذبیح
حنجر تسلیم بنگر، تیغ بران را ببین
کارد تیز و دست محکم، حلق نازک‌تر ز گل
پای تا سر چشم شو، اخلاص و ایمان را ببین
خاک گل انداخته از اشک چشم حاجیان
در دل تفتیدۀ صحرا، گلستان را ببین
گریه و اشک و دعا و توبه و تهلیل را
رحمت و لطف و عطا و عفو و غفران را ببین
آتش گرما گلستان گشته چون باغ خلیل
در دل صحرا صفای باغ رضوان را ببین
روی حق هرگز نگنجد در نگاه چشم سر
چشم دل بگشا جمال حی سبحان را ببین
خیمۀ حجاج را با پای جان یک یک بگرد
آتش دل، سوز سینه، چشم گریان را ببین
دل تهی از غیر کن تا بنگری دلدار را
سر بزن در خیمه‌ها شاید ببینی یار را
****
سینه مشعر، دل حرم، میدان دید ما مناست
گر ببندی لب ز حرف غیر، هر حرفت دعاست
غم مخور گر گم شدی یا خیمه را گم کرده‌ای
سیر کن تا بنگری گم‌گشتۀ زهرا کجاست
لحظه‌ای آرام منشین هر که را دیدی بپرس
یار سوی مکه رفته، یا به صحرای مناست؟
حیف یاران در منی رفتم ندیدم روی او
عیب از آن رخسار زیبا نیست، عیب از چشم ماست
حاجیان جمعند دور هم به صحرای منا
حاجی ما در بیابان در مسیر کربلاست
حاجیان کردند دل را خوش به ذبح گوسفند
حاجی ما ذبح طفلش پیش پیکان بلاست
حاجیان سر می‌تراشند از پی تقصیرشان
حاجی ما هم چهل منزل سرش برنیزه‌هاست
حاجیان دست دعاشان بر سما گردد بلند
حاجی ما از بدن دست علمدارش جداست
حاجیان را هست یک قربانی آن هم گوسفند
حاجی ما هم ذبیحش جمله تقدیم خداست
حاجیان را از هجوم زائرین بر تن فشار
حاجی ما سینه‌اش از سم اسبان توتیاست
خوش بود «میثم» همیشه سوگواری بر حسین
حاجی آن باشد که اشکش هست جاری برحسین

ز بام کوفه می کنم تو را نظاره یا حسین!
تو هم مرا نظاره کن به یک اشاره یا حسین!
سرو به خون نشسته ام، زائر دست بسته¬ام
سلام می فرستمت از لب پاره یا حسین!
لحظه به لحظه دم به دم، مرگ دوباره دیده ام
بس که رسیده بر تنم، زخم دوباره یا حسین!
میان خندة عدو بهر تو گریه می کنم
بلکه به اشک دیده ام کنی نظاره یا حسین!
تیر به چلة کمان، کمان به دست حرمله
میا به کوفه رحم کن به شیرخواره یا حسین!
پرده کنار رفته و می نگرم به دخترت
نه معجرش بود به سر، نه گوشواره یا حسین!
هدیة حاجیان بود به مسلخ ولا یکی
مرا بود در این منا دو ماه پاره یا حسین!
به آسمان دیده ام، نظاره کن که دم به دم
در آفتاب ریختم بر تو ستاره یا حسین!
نگه به مکه دوختم چو شمع بر تو سوختم
درون سینه ام شده نفس شراره یا حسین!
کرم کن و به یک نظر به نظم "میثمت" نگر
که کرده سوز او اثر به سنگ خاره یا حسین!

مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

یوسف زهرا، حسین، جان به فدایت
خون گلویم نثار خاک پایت

اول قتیلم، نجل عقیلم
یا ثار الله و ابن ثاره
کسی به کوفه نشد یاور مسلم
سنگ جفا ریختند بر سر مسلم
کنم دعایت، زنم صدایت
یا ثار الله و ابن ثاره
این سر بشکسته، این فرق شکسته
زیارتت می کنم با دست بسته
تویی امامم، بر تو سلامم
یا ثار الله و ابن ثاره
این دُر دندان من، این لب پاره
قتلگه من شده دار الاماره
گذشتم از جان، با لب عطشان
یا ثار الله و ابن ثاره
کوچه به کوچه رود، پیکر پاکم
قاتل بیدادگر کشد به خاکم
دل به تو بستم، یار تو هستم
یا ثار الله و ابن ثاره
ای سر من از ازل خاک در تو
جان دو طفلم فدای اصغر تو
نگر به حالم، نما حلالم
یا ثار الله و ابن ثاره
بیا بیا در کنار قتلگاهم
تا به مه عارضت فتد نگاهم
چشمﹾ انتظارم، دلﹾ بی قرارم
یا ثار الله و ابن ثاره


مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه، میا کوفه، که لیلا بی پسر گردد
میا کوفه، میا کوفه، که زینب خون جگر گردد
میا کوفه که می ترسم سکینه بی پدر گردد
شود آواره در صحرا میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که از تن، دست عباسّت جدا گردد
میا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد
میا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد
به جان زینبت مولا! میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که افتد بر زمین دوشاخه ی یاست
رسد تیر از کمان حرمله برچشم عبّاست
فتد در علقمه با چشم خونین اشجع النّاست
لب تشنه، لب دریا، میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که از سم ستوران توتیا گردی
میا کوفه که صدپاره زشمشیر جفا گردی
از آن ترسم که فردا با لب عطشان فدا گردی
ببین احوال مسلم را میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که کوفه می شود آماده بر جنگت
میا کوفه که گرگان می زنند ازهرطرف چنگت
میا کوفه که می بینم زنند از بام ها سنگت
فغان از این غم عظمیٰ میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که هفتاد و دو لاله در چمن داری
میا کوفه که چون قاسم، گل ناز از حَسن داری
میا کوفه که می بینم زخاک و خون کفن داری
به صحرا و بیابان ها میا کوفه، میاکوفه
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه

مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

دوست دارم بارها از تن جدا گردد سر من
تا شود تقدیم خاک پات، خون حنجر من
دوست دارم عضو عضوم طعمه ی شمشیر گردد
تا تو لبخندی زنی بر زخم های پیکر من
دوست دارم وقت جان دادن به بالینم بیایی
تا بیفتد بر گل رویت نگاه آخر من
دوست دارم در هجوم خنده های تلخ دشمن
بر تو ریزد همچو باران، اشک از چشم تر من
دوست دارم تا به جرم عشق تو، کوچه به کوچه
از فراز بام ها آتش بریزد بر سر من
دوست دارم در کنار دختر مظلومه ی تو
صورت خود را کند تقدیم سیلی، دختر من
دوست دارم دور عباس علمدارت بگردم
تا شود ام البنین، فردای محشر مادر من
دوست دارم تا به جرم عشق گردم سنگ باران
سنگ ها گردند بین کوچه ها، هم سنگر من
دوست دارم طوعه بعد از کشتنم آید سراغم
در کنار پیکرم گرید به جای خواهرمن
دوست دارم تا بریزد بحر بحر از چشم میثم
اشک خونین بر من و بر لاله های پرپر من

مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو
تو نگه افکنی و من، سر فکنم به پای تو
مرگ بود سعادتم که لحظه ی شهادتم
سایه فکنده بر سرم، قامت دلربای تو
گه بدنم به عشق تو، کوچه به کوچه می رود
گاه سر بریده ام گریه کند برای تو
روی کبود دخترم، هدیه به نازدانه ات
جان دو ماه پاره ام، هردو شود فدای تو
ای نفست روان من، کوفه میا به جان من
ورنه به نوک نی رود، رأسِ زتن جدای تو
چنگ زنند گرگ ها، بر تن پاره پاره ات
شسته زخون سر شود، روی خدا، نمای تو
ای که همه وجود من درغم توست نی نوا
بوده به گوشم از ازل قصه ی کربلای تو
کاش به دشت کربلا بودم و کشته می شدم
با شهدای نی نوا، در صف نی نوای تو
روز ازل شنیده ام، می نگرد دو دیده ام
پنجه ی قهر قاتل و طرهّ ی مشک سای تو
آنچه که می کنم نظر، خورده گره به یکدگر
سوز درون میثم و زمزمه ی عزای تو

مسلم ابن عقیل - رحمانی

وقت غروب بود و کسی در حرم نبود

وزخیل همرهان احدی یاورم نبود

کس نیست در برم بجز از سایه  تنم

آن هم چو روزرفت دگر در برم نبود

امروز کوفیان همه کردند بیعتم

آمد غروب و نیست یکی,باورم نبود

درکوچه های کوفه روان گشته ام ولی

غیر از هوای یار دگر در سرم نبود

از فرط خستگی دگرم نای راه رفت

تا اینکه طوعه در به رخ مضطرم گشود

لطفش اگر چه با من دلخسته یار بود

بیش از شبی به خانه او سنگرم نبود

فر دا رسید وگشت مرا صبح رستخیز

خواندم به اشک دیده و خون لبم سرود

یارب زبام دار العماره رسان زمن

برساحت حسین و به میر حرم درود

 

عرفه-رحمانی

کاروانی بی قرار-میرود از این دیار

زنگ ناقه می زند هر دم صلا
می رود ازمکه سوی کربلا
گفت زینب با دلی پر غصه وغم ای حسین جان
از چه رو بار سفر بستی به روز عید قربان

گفت با او خواهرم قربانگه ما در عراق است
اکبر و اصغر به قربانگه برم از بهر یزدان
ای نگار عالمین – بر علی نور دو عین
یابن طه یابن یس یا حسین
گفت ای عباس من –ای همه احساس من

کاشف کربی و فخر انناس من

جان تو جان سه ساله یاس من

ساقی طفلان من مشکت پر از آب روان کن

بین ره گاهی نگاهی هم به سوی کودکان کن

در منازل پای خود را کن رگاب پای زینب
همتی کن تا نیفتد کودکی از روی مرکب

ای نگار عالمین – بر علی نور دو عین
یابن طه یابن یس یا حسین

گفت با اکبر چنین-با دلی زار و حزین

ای شبیه جد من در خلق و خو

هر نمازی شد اذانش را بگو

در تمام ره به پیش چشم من طی سفر کن

جان من هستی علی هر لحظه بر بابت نظر کن

بارالها این جوان هستی این دل خسته باشد

کاش ناید آن دمی چشمش برویم بسته باشد

ای نگار عالمین – بر علی نور دو عین

یابن طه یابن یس یا حسین

جان رسیده بر لبش-گوید او با زینبش

بعد من هستی تو امید حرم

جان تو جان علی اصغرم

بینم آن روزی که بی یاور شوی در بین اعدا

کن حمایت کودکان خسته بی یاورم را

در چهل منزل توهمراهی نما با نی سرم را

در خرابه جای من کن شانه موی دخترم را

ای نگار عالمین – بر علی نور دو عین

یابن طه یابن یس یا حسین