یا حیدر کرار مددی کن *گویید به طفلان

گوييد به اين طفلان من شير نمي‏خواهم

اينگونه يتيمان را دلگير نمي‏خواهم

 اي اهل وفا گوييد با قوم جفا پيشه

بردست يتيمانم زنجير نمي‏خواهم

 يك روز به ظرف شير يك روز به ضرب تير

خود شير خدا هستم شمشير نمي‏خواهم

 از زينبم استقبال با سنگ نمي‏ارزد

از لشگرم استقبال با تير نمي‏خواهم

 اركان نمازم را بي واهمه بشكافيد

هنگام نماز امّا تكفير نمي‏خواهم

 تكريم كنم امروز در كوفه يتيمان را

كوفي! ز يتيمانم تحقير نمي‏خواهم

 دل تنگ رسول اللّه دل بسته زهرايم

در ديدن دلداران تأخير نمي‏خواهم

 مشتاق به دلدارم لبيك به لب دارم

يك لحظه لقاء اللّه را دير نمي‏خواهم

 با قاتلم اي دلبند از لطف مدارا كن

هنگام قصاصش هيچ تأثير نمي‏خواهم

یا حیدر کرار مددی کن *بیت مولا

آن شب اندر بيت مولا غير درد و غم نبود

هيچ كس مظلوم‏تر از او در اين عالم نبود

 اشك بود و آه بود و سوز بود و شور بود

بود بيمار و طبيب، اما كمي مرهم نبود

 وقت گفتار وصايا بود و هنگام وداع

حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

 عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبي

آخرين حرف علي را هيچ نامحرم نبود

 غير عباس و حسين و زينبين و مجتبي

آشنا و محرمي در حلقه ماتم نبود

 صحبت از دشت بلا بود و غريبي حسين

غير سقّاي حرم كس بر عطش ملزم نبود

 كي توان گفتا كه در اين‏محفل پر شور و شين

دختر يكدانه پيغمبر اكرم نبود

 در ميان سطرهاي آخر درس علي

غير اكرام و سفارش بر بني آدم نبود

 گفت كن با قاتلم اينك مدارا يا بُني

گرچه پيمان بست با ما عهد او محكم نبود

 چون سوي ديدار زهرا بود نائل زين سبب

از علي خوشحال‏تر آن‏شب در اين عالم نبود

یا حیدر کرار مددی کن *محراب خون

دردل محراب خون جای من است

نغمه تکبیر آوای من است

روزه ام را در سحر قاتل گشود

زان بخون آغشته لبهای من است

بر خدای کعبه گشتم رستگار

با شهادت چون تمنای من است

خون دلهایی که خوردم سالها

از سرم جاری به سیمای من است

ای عدالت می شوی دیگر یتیم

کز جفا بگسسته اعضای من است

هر چه می خواهی ببین زینب مرا

کآخرین ساعات دنیای من است

گر چه ضرب تیغ زهر الود خصم

آتش افکن بر سراپای من است

سرد می اید که بر جانم هنوز

شعله ها از داغ زهرای من است

گر چه زخم سر شهیدم می کند

قاتل من داغ دلهای من است

یا حیدر کرار مددی کن *عزاى على

ناله كن اى دل به عزاى على

گريه كن اى ديده براى على

كعبه ز كف داده چو مولود خويش

گشته سيه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

ديده زمزم كه پر از اشگ شد

ياد كند، زمزمه‏هاى على

تيغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه مناى على

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نيست هم آغوش صبا بعد از اين

پيك ظفربخش لواى على

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پاى على

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه كه محروم شد امشب دگر

چشم يتميان ز لقاى على

مانده تهى سفره بيچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امير دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراى على

پيش حسين و حسن و زينبين

خون چكد از فرق هماى على

خواهم اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گداى على

یا حیدر کرار مددی کن *ديشب اجل ...

ديشب اجل ساقى بزم هل اتى بود

در دست او پيمانه قالوا بلى بود

ديشب شفق اشعار جنگ بدر مى خواند

در گوش هستى ايه هاى قدر مى خواند

ديشب سحر با مرغ شب هم ناله مى شد

هم ناله از داغ نخستين لاله مى شد

ديشب على سوز دلش را ساز مى كرد

گه ديده را مى بست و گاهى باز مى كرد

ديشب تمام اهل خانه جمع بودند

پروانه گرد بستر يك شمع بودند

ديشب رخ خونين مولا زرد مى شد

بازار گرم داورى ها سرد مى شد

ديشب حسن پيراهنش را چاك مى كرد

خونابه فرق پدر را پاك مى كرد

ديشب حسينش مهد غم را تاب مى داد

وقت عطش در دست بابا اب مى داد

ديشب چو نى كلثوم زارش زار مى زد

آتش به جان با ياد ان افطار مى زد

ديشب على بر زينب خود نوش مى داد

زينب سخنهاى پدر را گوش مى داد

مى گفت با زينب كه اى ارام جانم

فردا سلامت را به مادر مى رسانم

از ناله ات قلب پدر را ريش دارى

كم گريه كن چون گريه ها در پيش دارى

بايد بينى طشت پر لخت جگر را

بايد ببندى بعد او بار سفر را

بايد به دشت كربلا منزل گزينى

تا آنكه داغ شش برادر را ببينى

بايد ببينى جسم اكبر پاره پاره

گلبوسه تير و گلوى شير خواره

بايد چو لاله داغ روى داغ بينى

هفتاد و دو داغ و خزان باغ بينى

بايد ببينى هيجده سر در مقابل

بر روى نيزه كو به كو، منزل به منزل

بايد كه خصم فرقه نامرد گردى

با مادر خود فاطمه همدردى گردى

بايد كه ان پهلو ز ضرب در شكسته

بيند تو را مانند بابا سر شكسته

یا حیدر کرار مددی کن *محراب ماتم گرفته

مسجد خموش و محراب ماتم گرفته

از سوز اه زينب آتش گرفته

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

مسجد به ناله گويد - مولا كجا رفت

زينب به گريه نالد تنها چرا رفت

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

اى كودكان به ديوار صورت گذاريد

شير از براى مولا ديگر نياريد

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

امشب به زهرا همسرش پيوسته مولا

چون پهلوى زهرا سرش بشكسته مولا

گويد به يادش - پيوسته كلثوم

باباى مظلوم - باباى مظلوم

شد كشته حيدر - ساقى كوثر

على على جان - على على جان

یا حیدر کرار مددی کن *شب نوزدهم

رمضان بود و شب نوزدهم

ام كلثوم كنار پدرش

سفره گسترده به افطار على

شير و نان و نمك آورد برش

ميهمان ، مظهر عدل و تقوى

ميزبان ، دختر نيكو سيرش

على ان مرد مناجات و نماز

چونكه افتاد به آنها نظرش

چشمه هاى غم او جوشان شد

ريخت زان منظره اشك از بصرش

گفت : در سفره من كى ديدى

دو خورش ، يا كه از ان بيشترين

نمك و شير، يكى را برگير

بنه از بهر پدر، ان دگرش

شير حق ، عاقبت از شير گذشت

كه بشد نان و نمك ، ماحضرش

حيدر از شوق شهادت ، بيدار

در نظر وعده پيغامبرش

كه شب نوزدهم ، از رمضان

رسد از باغ شهادت ، ثمرش

بى قرار و نگران بود على

چون مسافر كه به آخر سفرش

گاه از خانه برون ميامد

تا كى از راه رسد منتظرش

گه به صد شوق ، نظر ميفرمود

به سما و به نجوم و قمرش

گاه در جذبه معراج نماز

بيخود از خويش و جهان زير پرش

چه خبر داشت خدايا آنشب

كه على در هيجان از خبرش

ام كلثوم غمين و نگرآن

كاين شب تار چه دارد سحرش ؟

گشت آماده رفتن حيدر

مضطرب دختر خونين جگرش

چون كه از خانه برون ميامد

چفت در، بند گشود از كمرش

كه مرو يا على از خانه برون

تا سحر بگذرد و اين خطرش

على ان روح مناجات و نماز

شرح قرآن سخن چون شكرش

گفت با خود كه كمر محكم كن

بهر مردن كه عيان شد اثرش

تا كه نزديك بشد صبح وصال

مسجد كوفه بشد باز درش

على ان بنده تسليم خدا

صاحب الامر قضا و قدرش

كعبه زادى كه خدا دعوت كرد

بار ديگر به سراى دگرش

چون كه جا در بر محراب گرفت

من چه گويم كه چه آمد بسرش

كوفه لرزيد ز تكبير على

ناله برخاست ز سنگ و شجرش

فلك افشاند به سر، خاك عزا

چرخ ، واماند ز سير و گذرش

اه از ان دم كه على غرقه به خون

بود بر دوش شبير و شبرش

اه از ان دم كه حسانا زينب

چشمش افتاد به فرق پدرش

یا حیدر کرار مددی کن *آتش غم

کیستم از آتش غم سوخته

 شعله از غصه برافروخته

شمع ندارد صفت سوز من

 طی شده با غصه شب و روز من

اشک به شیدایی من گریه کرد

 گریه به تنهایی من گریه کرد

ناله چو از سینه من بردمید

 پرده گوش فلک از هم درید

نخل دعا اشک فشانم نشست

 قلب دعا از تب و تابم شکست

بستر گرم دل من آه شد

 محرم راز دل من چاه شد

گفتمش ای چاه ببین حال من

 غربت هر روز و شب سال من

هیچکسی محرم رازم نشد

 نازکش نرگس نازم نشد

چاه ببین حال خراب مرا

 سلامهای بی جواب مرا

صفحه دل لایه نیرنگ خورد

شیشه عمرم ز همه سنگ خورد

چاه که از درد علی می شنید

خون دل از چشم علی می مکید

یا حیدر کرار مددی کن *گره گشا

بجزاز علی نباشد به جهان گره گشائی

طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن

به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی

زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم

سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی

بشناختم خدارا چو شناختم علی را

به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق

تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی

نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن

تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی

همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن

که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی

یا حیدر کرار مددی کن * مدد گرفتیم

هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم

خیریت بی عدد گرفتیم

هرجا پی غیر او پریدیم

خیری ز عروجمان ندیدیم

هر جا به علی(ع) امید بستیم

از مهلکه های راه رستیم

هر جا که امیدمان جز او بود

چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد

سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفی خود از آن نگاه کردیم

تا سر به دل گناه کردیم

هر جا ز علی(ع) سوال کردیم

از نفس سوال حال کردیم

هر جا که علی(ع) جوابمان داد

از دست خودش شرابمان داد

هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد

شیطان ز فریب ما حذر کرد

ما لیک ورا رها نکردیم

یک عمر جز ادعا نکردیم

هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم

باب دگری به او گشودیم

فی الجمله علی جوابمان داد

خیریت بی حسابمان داد

ما چون به علی(ع) امیدواریم

از مرگ غمی به دل نداریم

هرکس به علی(ع) امیدوار است

بر شانه ابرها سوار است

هر کس پی جز علی(ع) قدم زد

بد عاقبتی به خود رقم زد

ما عبد ولایت علی(ع) ایم

سرخوش ز عنایت علی(ع) ایم

ما ریزه خوران خان اوییم

دیری است که میهمان اوییم

جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم

جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم

پرداخته خرج خانه مان را

داده همه آب و دانه مان را

یک عمر به ما هر آنچه شد داد

ما را به خودش نمود معتاد

معتاد به دانه علی(ع) ایم

مستاُجر خانه علی(ع) ایم

ما کفتر جلد بام اوئیم

ماُوا به جز از نجف نجوئیم...

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و سوم

می‌گرید و می‌سوزد شمع و گل و پروانه
 
با قتل علی عالم گردیده عزاخانه
 
چاه کوفه گوید داد از جدایی
 
یا علـی یا علـی مـولا کجایی
 
مظلوم، علی جان       مظلوم، علی جان
 
****
 
بر گوش ملک امشب این زمزمه می‌آید
 
کز باغ جنان محسن با فاطمه می‌آید
 
چشـم صدیقـۀ پهلـو شکسته
 
افتاده بر فرق در خون نشسته
 
مظلوم، علی جان       مظلوم، علی جان
 
****
 
تنها نه فقط زینب، محزون و پریشان است
 
اشک غم و خون دل خرمای یتیمان است
 
پیر مسکین که ویرانه‌نشین است
 
در ذکـر یـا امیـرالمؤمنین است
 
مظلوم، علی جان        مظلوم، علی جان
 
****
 
ای یار همه عالم ای از همه تنهاتر
 
در بین همه یاران از فاطمه تنهاتر
 
سلام ما به آخـرین نمازت
 
آسمان دلتنگ راز و نیازت
 
مظلوم، علی جان        مظلوم، علی جان

 

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و دوم

دلم گرفته ای خدا به یاد غربت علی
 
چه می‌شود که رو نهم به روی تربت علی
 
گریه کند دو دیده‌ام برای مرتضی علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
ای دل دلشکستگان تربت بی‌نشان تو
 
تمام خانه‌ها بود منتظر اذان تو
 
دوباره یک اذان بگو به خاطر خدا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
خیز و بده دوباره جان به مسجد از خطابه‌ها
 
چهره بپوش و سر بزن به گوشۀ خرابه‌ها
 
طفل یتیم بی غذا تو را زند صدا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
سلام ما سلام ما به درد و داغ و صبر تو
 
اشک امام مجتبی گشته گلاب قبر تو
 
عزا گرفته بهر تو شهید کربلا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
شعله زند به هر دلی یاد عطوفت دلت
 
که می‌دهی ز مرحمت غذای خود به قاتلت
 
تو خود سفارش ورا کنی به مجتبی علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
تو یار خلق بودی و قدر تو را نیافتند
 
ستمگران ز تیغ کین فرق تو را شکافتند
 
خون ‌تو ریخت‌ برزمین ‌فرق تو شد دوتا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی
 
****
 
سلام ما سلام ما به دیدگان بسته‌ات
 
سلام ما سلام ما بر آن دل شکسته‌ات
 
خیز و ز سوز دل بخوان بار دگر دعا علی
 
علی علی علی علی علی علی علی علی

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و یکم

چشمان مولا بسته شد آهسته آهسته
 
دیگر علی از دست این مردم شده خسته
 
مولا ز دنیا رفت                دیدار زهرا رفت
 
****
 
تا آخر دنیا دگر تنها بمان کوفه!
 
بهر امیرالمؤمنین قرآن بخوان کوفه!
 
مولا ز دنیا رفت              دیدار زهرا رفت
 
****
 
با آنکه جز زخم زبان نشنیده از کوفه
 
فزت و رب‌‌الکعبه‌اش پیچیده در کوفه
 
مولا ز دنیا رفت                دیدار زهرا رفت
 
****
 
آهسته می‌آید ندا از تربت مولا
 
ای نخل خرما گریه کن بر غربت مولا
 
مولا ز دنیا رفت                دیدار زهرا رفت
 
ای چاه کوفه همدمت دیگر نمی‌آید
 
ای نخل خرما گریه کن حیدر نمی‌آید
 
مولا ز دنیا رفت                 دیدار زهرا رفت
 
****
 
امشب سرشک از دیدۀ روح‌الامین بارد
 
کوفه به دل داغ امیرالمؤمنین دارد
 
مولا ز دنیا رفت                 دیدار زهرا رفت
 
****
 
امشب همه اشک یتیمی در بصر داریم
 
زخم امیرالمؤمنین را بر جگر داریم
 
مولا ز دنیا رفت                 دیدار زهرا رفت

 

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیستم  

ای تیغ زهرآلوده با مولا چه کردی
 
دیدی که امشب با دل زهرا چه کردی
 
ای عدل و احسان جرم و گناهت
 
محراب کوفه شد قتلگاهت
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
دیدی چگونه حق پیغمبر ادا شد
 
فرق امیرالمؤمنین از هم جدا شد
 
آوا بلند از روح‌الامین شد
 
مظلوم عالم نقش زمین شد
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
زخم سر مولا دگر دوا ندارد
 
محراب کوفه بی‌علی صفا ندارد
 
ای چاه کوفه ای نخل خرما
 
امشب بگریید از داغ مولا
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
واویلتا رنگ طبیب از رخ پریده
 
آخر مگر در چهرۀ مولا چه دیده
 
پایان عمر مولا رسیده
 
آثار زهرش بر تن رسیده
 
مولا علی جان                         مولا علی جان
 
****
 
زینب مگر دست دعا بالا بگیرد
 
شاید امیرالمؤمنین شفا بگیرد
 
امشب بشویید یا ایها الناس
 
زخم علی را با اشک عباس
 
مولا علی جان                         مولا علی جان

یا حیدر کرار مددی کن *یا علی  

ای دل صدپاره گل باغ تو
 
تا ابدیت به جگر داغ تو
 
ظلم‌کُش از همه مظلوم‌تر!
 
رهبر از فاطمه مظلوم‌تر!
 
پادشه وسعت ملک خدا!
 
صدرنشین حرم ابتدا!
 
محفل انس تو دل سوخته
 
عدل به نوع بشر آموخته
 
ساخته و سوخته با آه خود!
 
رانده جهان را ز سر راه خود!
 
سینه‌ات از لوح و قلم پاک‌تر
 
از گل پرپر شده صدچاک‌تر
 
باغ جنان شیفتۀ قنبرت
 
روح‌الامین مستمع منبرت
 
خانۀ تو کعبۀ عالم شده
 
خاک قدم‌های تو آدم شده
 
ماه، ‌طلوعش به تو آغاز گشت
 
مهر به دست تو ز ره بازگشت
 
ای همه جا طور مناجات تو
 
چشم اجابت پی حاجات تو
 
در دل شب هم‌سخن‌ چاه‌ها!
 
سوخته با نالۀ تو آه‌ها
 
جام طهورای خدا مست تو
 
وسعت گردون به کف دست تو
 
قنبر کوی تو سراج‌الهدی‌ست
 
صوت بلال تو صدای خداست
 
لالۀ زخمی شده از خارها!
 
جهل بشر کشته تو را بارها
 
خون دل و اشک بصر داشتی
 
زخم رعیت به جگر داشتی
 
زخم به دل شعلۀ آتش به جان
 
خار به دیده به گلو استخوان
 
نالۀ تو نالۀ بی‌زمزمه
 
خانۀ تو خانۀ بی‌فاطمه
 
چشم به دیوار و به در دوختی
 
سوختی و سوختی و سوختی
 
ای به مقام از همه بالاترین
 
رهبر در جامعه تنهاترین
 
دوست تو، دشمن تو ناسپاس
 
تا صف محشر همه‌جا ناشناس
 
با چه گنه پور مرادی شتافت
 
فرق تو را چون جگر ما شکافت
 
سوز درونت به فلک تاب داد
 
خون سرت آب به محراب داد
 
کشتۀ توحید و عدالت شدی
 
فزت برب گفتی و راحت شدی
 
تا که شود نخل و گل و باغ، سبز
 
در نفس ما بود این داغ، سبز
 
دل به عزایت حرم ماتم است
 
زخم سرت بر جگر «میثم» است

یا حیدر کرار مددی کن *دنیا تو را نخواست

 
مسجد، خموش و شهر پر از اشک بی‌صداست
 
ای چاه خون گرفتۀ کوفه علی کجاست؟
 
ای نخل‌ها که سر به گریبان کشیده‌اید
 
امشب شب غریبی و تنهایی شماست
 
دل‌ها تمام، خیمۀ آتش گرفته‌اند
 
صحرای کوفه شام غریبان کربلاست
 
امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است
 
اما دل شکستۀ او در خرابه‌هاست
 
سجاده بی‌امام و زمین‌ لاله‌گون ز خون
 
مسجد غریب مانده و محراب، بی‌دعاست
 
باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر
 
امشب گلاب قبر علی اشک مجتباست
 
تو از برای خلق جهان سوختی علی!
 
اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست
 
ای چاه کوفه اشک علی را چه می‌کنی
 
دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟
 
باید به گریه گفت: علی حامی بشر
 
باید به خون نوشت: علی کشتۀ خداست
 
هر لحظـه در عزای علی تا قیام حشر
 
«میثم» هزار بار اگر جان دهد رواست

 

یا حیدر کرار مددی کن *نالۀ چاه

بس‌که خون گشت ز نامردی مردم جگرش
 
بود زخم جگرش سخت‌تر از زخم سرش
 
اوست مظلوم که تا لحظۀ جان دادن بود
 
استخوان در گلو و خار به چشمان ترش
 
نخل‌ها اشک فشاندند به اشک شب او
 
چاه‌ها ناله کشیدند به آه سحرش
 
از شبی که گُل نیلوفری‌اش خفت به گِل
 
نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش
 
خود شهید و پدر هشت شهید است علی
 
عجبا یک پدر و این همه داغ پسرش
 
گاه، چون شمع برای بشریت شد آب
 
گاه، پروانه‌صفت سوخته شد بال و پرش
 
اوست مظلوم‌ترین رهبر و می‌باید خواند
 
از حسین و حسن و فاطمه مظلوم‌ترش
 
به خداوند قسم، سخت‌تر از زخم جبین
 
داغ زهراست که تا حشر بود بر جگرش
 
عمر بی‌فاطمه جان دادن او بود که بود
 
فاطمه هم سپهش هم زرهش هم سپرش
 
نخل «میثم» همه دم سبز که تا سبزه بود
 
رویـد از اشـک علـی بر همه خرمای تَرش

 

یا حیدر کرار مددی کن *پارۀ دل

شمعی که به هر گوشه هزار انجمنش بود
 
افسوس که عالم همه بیت‌الحزنش بود
 
با آنکه علی در دل یک خلق، وطن داشت
 
در جامعه پیوسته غریب وطنش بود
 
یک زخم به سر داشت، بسی زخم به پیکر
 
زخم جگرش بیشتر از زخم تنش بود
 
پیراهن یوسف اثرش از دم مولاست
 
افسوس که آغشته به خون، پیرهنش بود
 
از عدل، سخن گفت سخن گفت سخن گفت
 
افسوس که دشنام، جواب سخنش بود
 
آن شب که نهادند رویش را به روی خاک
 
دیدند که خونابه روان از کفنش بود
 
ای چاه بگو با تو چه می‌گفت دل شب
 
شمعی که سحر سوختۀ سوختنش بود
 
با خنده سخن با همه می‌گفت و ندیدند
 
کو جای سخن، پارۀ دل در دهنش بود
 
مظلوم، علی بود علی بود که مقتول
 
شش ماهه و زهرا و حسین و حسنش بود
 
«میثم!» علـی از دار جهـان رفت دریغا!
 
کز خون جبین سرخ، گل یاسمنش بود

یا حیدر کرار مددی کن *ستم رعیت

خون جبین به گلشن حسنش گلاب شد
 
چون شمع سوخته نور پراکند و آب شد
 
از خون او به دامن محراب، نقش بست
 
بر این شهید، ظلم و ستم بی‌حساب شد
 
شمشیر، گریه کرد به زخم سر علی
 
حتی به غربتش جگر خون کباب شد
 
محراب! ناله از دل خونین کشید و گفت:
 
یا فاطمه! دعای علی مستجاب شد
 
مویی که شد سفید زهجران فاطمه
 
جرمش مگر چه بود که از خون خضاب شد؟
 
هرکس گرفت سهم خود از دست روزگار
 
سهم تراب، خون سر بوتراب شد
 
فرق علی دو‌تا شد و جبریل صیحه زد
 
ای وای! چار رکن هدایت خراب شد
 
هر پادشه ستم به رعیت کند ولی
 
پیوسته بر علی ز رعیت عذاب شد
 
هم شیر حق برای شهادت شتاب داشت
 
هم خصم بهر کشتن او در شتاب شد
 
«میثم!» سرشک دیده و خون‌جگر کم است
 
بــر رهبــری کـه پیـر به فصل شباب شد

 

یا حیدر کرار مددی کن *نگاه عبّاس

 
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
 
فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
 
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
 
صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
 
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
 
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
 
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
 
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
 
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
 
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
 
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
 
عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
 
هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب
 
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
 
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
 
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
 
وقتی که از محاسن او می‌چکید خون
 
عباس را به صورت بابا نگاه بود
 
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
 
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود

 

یا حیدر کرار مددی کن * نوحه شب نوزده

رخسار مولا لاله‌گون یا رسول الله
مسجد شده دریای خون یا رسول‌الله

کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا

****

حق امیرالمؤمنین را ادا کردند
فرق امیرالمؤمنین را دو تا کردند


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

نقش زمین شد در نماز فاتح خیبر
ریزد به روی زخم او اشک پیغمبر


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا

امشب یتیمان تا سحر روضه می‌خوانند
محراب و منبر بر علی هر دو گریانند


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

عالم کند بعد از علی مرگ خود احساس
آتش به دل‌ها می‌زند گریۀ عباس


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

تنهایی و غربت شده شمع محفل‌ها
داغ امیرالمؤمنین مانده بر دل‌ها


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا
****

خون جاری از پیشانی مولی الموالی است
سلمان و عمار علی جایتان خالی است


کشته شد مولا آه و واویلا
کشته شد مولا آه و واویلا

یا حیدر کرار مددی کن *شام غریبان

کوفه شده در ماتمت شام غریبان یا علی
چون گیسوی زینب بوَد عالم پریشان یا علی
دردا که همچون فاطمه آرام و مخفی از همه
شب گشت درخاک زمین جسم توپنهان یاعلی
تو روح قرآنی علی، تو شاه مردانی ولی
مردی ندیده مثل تو ظلم فراوان یا علی
طفل یتیم بی‌غذا قوتش شده اشک عزا
امشب صدایت می‌زند با چشم گریان یا علی
دیدم به اشک غربتت بنوشته روی تربتت
عمر تو با خون جگر آمد به پایان یا علی
سر بر زمین بگذاشتی ای کاش زهرا داشتی
بودند بالای سرت عمار و سلمان یا علی
فرقت دو تا شد غم مخور از هم جدا شد غم مخور
با اشک زهرا می‌شود زخم تو درمان یا علی

رویت تو از خون لاله‌گون محراب شد دریای خون
فرق تو از هم باز شد مانند قرآن یا علی
اجر محبت‌های تو شمشیر زهرآلوده شد
خون دلت شد از جبین جاری به دامان یا علی
نخلی که با سوز و گداز خواندی کنار آن نماز
امشب ز هجرت می‌برد سر در گریبان یا علی
دل گشته دریای غمت شب خیمه ای از ماتمت
گردیده روز «میثمت» شام غریبان یا علی‌




یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب نوزدهم

یا محمد اجر و پاداش رسالت داده شد
 
غرق خون هم دامن محراب و هم سجاده شد
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
بین محراب دعا روح رسالت کشته شد
 
رکن دین افتاد از پا و عدالت کشته شد
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
امت ختم رسل! وقت عزاداری شده
 
خون ز رخسار امیرالمؤمنین جاری شده
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
آسمان آخر گره واکرد از کار علی
 
ریخت در محراب کوفه خون رخسار علی
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
جبرئیل! امشب از این ماتم گریبان چاک کن
 
اشک چشم و خون رخسار علی را پاک کن
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
می‌زند تا روز محشر شعله بر جان همه
 
روی گلگون علی، روی کبود فاطمه
 
کشته شد مولا علی     یا علی و یا علی
 
****
 
هر فقیری در خرابه جامه بر تن می‌درد
 
بعد او کی بر یتیمان نان و خرما می‌برد
 
کشته شد مولا علی      یا علی و یا علی
 

یا حیدر کرار مددی کن *در محضر خدا

از غربتت اگر چه سخن‌هاست یا علی
دنیا دگر بدون تو تنهاست یا علی
گویی هنوز دامن محراب کوفه را
آثار خون ز فرق تو پیداست یا علی
آثار سجده، زخم جبین، روی غرق خون
در محضر خدات چه زیباست یا علی
تا دسته‌گل برای تو آرند از بهشت
بر روی دست محسن زهراست یا علی
گرچه شکافت فرق تو در صبحگاه قدر
هر شب برای تو شب احیاست یا علی
شمشیر دید عازم وصل خدا شدی
روی تو را به خون تو آراست یا علی
دنیا چه پست بود که مثل تو را نخواست
از تو برید و غیر تو را خواست یا علی
کوفه پس از شهادت تو گشته متّحد
بر کشتن حسین مهیاست یا علی
گویی گرفته بهر تصدّق به دست، نان
چشم انتظار زینب کبراست یا علی
«میثم» گرفته دست توسّل به سوی تو
او تشنه و نگاه تو دریاست یا علی

یا حیدر کرار مددی کن *زخم جگر

قتل علی است خاک مصیبت به سر کنید
همچون یتیم گریه برای پدر کنید
ای نخل‌‌های کوفه ببارید خون دل
شب را به یاد غربت مولا سحر کنید
ای خاندان وحی خدا صبرتان دهد
امشب به جای خالی مولا نظر کنید
اکنون که زخم فرق علی را طبیب بست
بر زخم سر نه، گریه به زخم جگر کنید
هر چند اشک مرهم زخم سر علی است
خواهد که یاد فاطمه‌اش بیشتر کنید
آید صدای نالۀ «العفوِ» او به گوش
شب کز کنار نخلۀ خرما گذر کنید
ای اهل کوفه هر چه علی از شما کشید
جبران آن به عترت خیرالبشر کنید
فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان
خود را برای یاری زینب سپر کنید
فردا بر اهل‌بیت تصدّق نیاورید
شرم و حیا ز عترت پیغامبر کنید
خوانید شعر «میثم» و ریزید خون ز چشم
جان را میان آتش دل شعله‌ور کنید

یا حیدر کرار مددی کن *زخم نهان

امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا
خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا
از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا
زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد
دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا
ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید
دیگر علی ندارید ای دوستان مولا
حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد
سرهایتان سلامت ای خاندان مولا
ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه
تا سر نهیم امشب بر آستان مولا
ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی
خون جگر به جای خرما و نان مولا
«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست
از دست رفته دیگر تاب و توان مولا

یا حیدر کرار مددی کن *یا علی

علی ای بازوی تقدیر خدا
دست و شمشیر خدا شیرخدا
ای بزرگان جهان کوچک تو
چار امّ هفت پدر کودک تو
ملَک و مُلک خدا را قائد
روزها شیر و دل شب عابد
روز فرماندهِ این هفت سرا
شب فروزنده چراغ فقرا
روز در دست زمام افلاک
شب نهاده سر تسلیم به خاک
روز با تیغ تو کفار هلاک
شب کنی اشک یتیمی را پاک
شهریاری که ز عدل بسیار
دیده دائم ز رعیّت آزار
دردمندی که شفا پابندش
مرهم زخم همه لبخندش
آسمانی که درون دل شب
گشته برگرد یتیمان عرب
جنگجویی‌که چو کوهی است عظیم
لرزه بر پیکرش از اشک یتیم
آفتابی شده نقش محراب
رویش از خون جبین گشته خضاب
نام داری که به احسان کوشید
صورت از چشم فقیران پوشید
رادمردی که محال است محال
سهم افزون برد از بیت المال
پاکبازی که به دفع دشمن
از احد داشت نود زخم به تن
قهرمانی که در از خیبر کَند
کرد آن را به سر دست بلند
ای امیر عجم و فخر عرب
ماه تابانِ چهل جا یک شب
بر کف دست تو دائم سر تو
بستر ختم رسل سنگر تو
چشم از جان و جهان پوشیده
تیغ بر دشمن خود بخشیده
پیش از اسلام امام اسلام
احمدت گفته تمام اسلام
کیست جز تو اسدالله علی
کیست غیر از تو یدالله علی
ای تجلای خداییت علی
فاطمه گشته فداییت علی
که به جز تو شب وصل یارش
آمده نان و نمک افطارش
زخم فرقت سندِ زندۀ عدل
وصلۀ کفش تو پروندۀ عدل
ای ابر مرد دو عالم حیدر!
نفس پیغمبر خاتم حیدر!
تو درِ شهر نبوت هستی
چون درِ خانۀ خود را بستی؟
بی تو ریزند یتیمان دُرِ اشک
سفره‌ها خالی و چشمان پر اشک
فقرا را ز چه رو در نزدی؟
به یتیمان خودت سر نزدی؟
ای به بزم فقرا برقع پوش
همه شب کیسۀ خرمات به دوش
فقرا دوش، تو را گم کردند
با تو تا صبح تکلم کردند
بی تو ایتام همه بی‌پدرند
حیف کز زخم سرت بی‌خبرند
اذن ده تا به برت بنشینند
فرق بشکافته‌ات را بینند
تا ببینند و بدانند همه
به جبین تو بخوانند همه
آنکه نان‌آورشان بود تویی
تا سحر یاورشان بود تویی

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح مولا امیرالمؤمنین

ای به خلق از خلق اولا یا امیرالمؤمنین
وی به جن و انس مولا یا امیرالمؤمنین
خلق بی‌تو قطرۀ از هم جدا افتاده‌اند
با تو می‌گردند دریا یا امیرالمؤمنین
کیست جز تو باء بسم الله رحمان الرحیم
در کتاب حق‌ تعالی یا امیرالمؤمنین
از خدایی با خدایی تا خدایی در خدا
ای خدا را عبد اعلا یا امیرالمؤمنین
در شب معراج بر گوشش رسید آوای تو
هر چه احمد رفت بالا یا امیرالمؤمنین
طاعت کونین بی تو شعله‌ای از دوزخ است
بس بوَد مهر تو ما را یا امیرالمؤمنین
پیش‌تر از بودن ما ای همه چشم خدا
چشم بگشودی تو بر ما یا امیرالمؤمنین

من نمی‌دانم که هستی آنقدر دانم که هست
خلق عالم بی‌تو تنها یا امیرالمؤمنین
من نمی‌دانم که هستی آنقدر دانم که گشت
کشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین
هرکه در محشر بوَد دستش به دامان کسی
ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین
شک ندارم این که فردا دوستان خویش را
خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین
درقفایت می‌دود چون سایه روز و شب نماز
چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین
نی همین امروز دست خلق بر دامان توست
انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین
ای نگاهت بهتر از گل‌های خندان بهشت
سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین
تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو
بس بوَد «من‌کنت مولا» یا امیرالمؤمنین
ناز بر جنّت کند، آنکو کند با یک نگاه
باغ حسنت را تماشا یا امیرالمؤمنین
تا به دست دل بگیرم دامن مهر تو را
پای بنْهادم به دنیا یا امیرالمؤمنین
دوست دارم گر به باغ خلد هم سیرم دهند
جز توأم نبوَد تمنّا یا امیرالمؤمنین
با تولای تو حتی در جحیمم گر برند
از جحیمم نیست پروا یا امیرالمؤمنین
تا به روی دوش احمد پا نهادی در حرم
یا علی گفتند بت‌ها یا امیرالمؤمنین
این عجب نبوَد تواند کبریایی بخشدت
قادر حی توانا یا امیرالمؤمنین
بی تو فاء «فوق ایدیهم» ندارد نقطه‌ای
ای تو بسم الله را «با» یا امیرالمؤمنین
تو همه نادیدنی‌ها را به چشمت دیده‌ای
ای خدا را چشم بینا یا امیرالمؤمنین
در همان آغوش مریم داشت نامت را به لب
تا مسیحا شد مسیحا یا امیرالمؤمنین
انّما و بلّغ و تطهیر در شأن تو بود
بارها کردیم معنا یا امیرالمؤمنین
«میثم» آلوده دامانم تو خود با یک نگاه
پاک کن پرونده‌ام را یا امیرالمؤمنین

یا حیدر کرار مددی کن *فقط علی است

دست خدا و «نفْس» پیمبر فقط علی است
شمشیر و شیر خالق اکبر فقط علی است
بعد از نبی به امر خداوند ذوالجلال
ما را امام و هادی و رهبر فقط علی است
دست خدا که با سر انگشت خویشتن
خورشید را نمود مسخر فقط علی است
بر آن دو تن که هر دو ز خیبر گریختند
اعلان کنید فاتح خیبر فقط علی است
این نام را مباد به دیگر کسان دهند
این حق حیدر است که حیدر فقط علی است
مردی که جان به دست، شب لیلة المبیت
جای رسول خفت به بستر فقط علی است
ای تشنگان حشر به حق خدا قسم
باور کنید ساقی کوثر فقط علی است
مردی که در مهاجر و انصار از نخست
گردید با رسول برادر فقط علی است

دیوار کعبه سینه گشود از برای او
مولود بیت حضرت داور فقط علی است
نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت
مهمان بیت همره مادر فقط علی است
آن شیر کبریا که در ایام کودکی
از هم درید پیکر اژدر فقط علی است
روز احد به رغم تمام فراریان
یاری که گشت دور پیمبر فقط علی است
از منبر رسول خدا آید این ندا
بعد از رسول صاحب منبر فقط علی است
کس را چه زهره تا که شود کفو فاطمه
آنکس که شد به فاطمه شوهر فقط علی است
ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب
گفتیم و گفته‌اند مکرر فقط علی است
در روز حشر پیشروِ ختم انبیا
صاحب علَم به عرصۀ محشر فقط علی است
شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو
با دست خویش داد به قنبر فقط علی است
دست خدا که یک تنه در عرصۀ نبرد
بگرفت سر ز عمر دلاور فقط علی است
در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد
بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است
آن بت‌شکن که در حرم خاص کبریا
بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط علی است
«الا علی» ندای خدا بود در احد
ممدوح این ندای منور فقط علی است
فرمود مصطفی که منم شهر علم و بس
این شهر علم را که منم، در فقط علی است
آن کو به کودکی به رسول خدا مدام
بودی انیس و مونس و یاور فقط علی است
گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط علی است
آن را که حق نموده مقرر فقط علی است
«میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر
در عالم وجود سراسر فقط علی است

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح مولا امیرالمؤمنین

جان را به یک اشاره مسخّر کند علی
دل را به یک نظاره منوّر کند علی
ایجاد گل ز شعلۀ آذر کند علی
یک لحظه سیر عالم اکبر کند علی
بر کائنات جود مکرّر کند علی

****

او را سزد به خلق امیری و رهبری
او آورد عدالت و قسط و برابری
تیغش رسد به چرخ گه رزم‌آوری
با ذوالفقار حیدری و دست داوری
یک لحظه فتح قلعۀ خیبر کند علی


****

افلاک را مهار کند با نظاره‌ای
بی‌مهر او به چرخ نتابد ستاره‌ای
نبود به دهر منقبتش را شماره‌ای
ابلیس را به بند کشد با اشاره‌ای
یک لحظه گر اشاره به قنبر کند علی


****

پیغمبری نبوده بدون ارادتش
کعبه هنوز فخر کند بر ولادتش
مسجد هنوز شاهد شوق شهادتش
پروردگار فخر کند بر عبادتش
چون بندگی به خالق داور کند علی


****

او ناخداست کشتی لیل و نهار را
فرمان دهد هماره خزان و بهار را
تقسیم کرده روز ازل خلد و نار را
نبوَد عجب که خلق خداوندگار را
با یک نگاه خویش ابوذر کند علی


گردون به پیش تیغ علی افکند سپر
از حمله‌اش قضا و قدر می‌کند حذر
شمشیر فتح داور و شیر پیامبر
روز از سران فتنه بگیرد به تیغ، سر
شب در خرابه با فقرا سرکند علی


****

هنگام بذل دست بوَد دست داورش
گر کوهی از طلا بود و کوهی از زرش
اول نهد طلا به کف سائل درش
نبوَد عجب به دست غلام ابوذرش
این گوی خاک را به جهان زر کند علی


****

هر جا خدا خداست علی هم بوَد امیر
خورشید را توان کشد از آسمان به زیر
از بس که بود دیو هوا در کفش اسیر
حتی شکم ز نان جوین هم نکرد سیر
با آنکه سنگ را در و گوهر کند علی

در آسمان لوای امامت بپا کند
در خاک، با خدا دل شب التجا کند
در جنگ، حفظ جان رسول خدا کند
در رزم تیغ خویش به دشمن عطا کند
در مهد، پاره پیکر اژدر کند علی
ج

****

طاقی که تا قیام قیامت نیافت جفت
جان را هماره در ره اسلام ترک گفت
از جبرئیل نغمۀ «الا علی» شنفت
در لیلة المبیت به جای رسول خفت
تا جان خود فدای پیمبر کند علی


****

شاهی که هست و بود به دستش مسخر است
با یک فقیر زندگی او برابر است
از بس که در خلافت خود عدل‌گستر است
سهم عقیل را که بر او خود برادر است
با سهم یک فقیر برابر کند علی

روزی که از خطای همه پرده می‌درند
روزی که خلق تشنه به صحرای محشرند
دل‌ها ز تشنگی چو شررهای آذرند
آنان که مست جام تولّای حیدرند
سیرابشان ز چشمۀ کوثر کند علی
ج

****

دارد ز قلب خاک حکومت بر آسمان
بر دستش اختیار مکان داده لامکان
گردد به گردش نگهش محور زمان
دست خداست با سر انگشت می‌توان
افلاک را هماره مسخّر کند علی


****

دین یافت از ولادت شیر خدا کمال
بی‌مهر حیدر است مسلمان شدن محال
عالم به او و او به خدا دارد اتکال
در عین بندگی به خداوند ذوالجلال
اعجاز، همچو خالق داور کند علی

آدم سرشته شد گلش از خاک پای او
کس را چه زهره تا که بگوید ثنای او
مداح او کسی است که باشد خدای او
اکسیر معرفت طلب از کیمیای او
شاید مس وجود تو را زر کند علی


****

دنیا ندیده مثل علی راست قامتی
در هر دلی بپاست ز شورش قیامتی
هر نقطه را بوَد ز ولایش علامتی
هر لحظه ریزد از سر دستش کرامتی
جود از نیاز خلق، فزون‌تر کند علی


****

دل از خیال منظر حسنش صفا گرفت
باید از آن جمال نشان خدا گرفت
حق از نخست، عهد ولایش ز ما گرفت
روزی که تیرگی همه جا را فراگرفت
ما را شراب نور به ساغر کند علی

روز جزا که هست همان روز سرنوشت
هرکس به حشر می‌دروَد هر چه را که کشت
بخشنده می‌شوند همه کرده‌های زشت
روید ز شعله‌های جهنم گل بهشت
گر یک نگه ز دور به محشر کند علی


****

مهر قبول توبۀ آدم به نام اوست
موسی به طور همسخن و همکلام اوست
از قله‌های وهم فراتر مقام اوست
امر قضا به حکم خدا در نظام اوست
تا در نظام خود چه مقدّر کند علی


****

مدح علی است کار خداوند ذوالجلال
اینجا تمام عالم خلقت کرند و لال
بی‌لطف او به کس نبوَد قدرت مقال
«میثم» چو دم زنی ز ثنای علی و آل
هر دم تو را عنایت دیگر کند علی

یا حیدر کرار مددی کن *مکاشفۀ کلمات

به خدا شکند دلِ عالمی، ز تحمّلِ داغ گران تو
که تو می‌روی و همه فلک، شده آینۀ نگران تو

چو زمانه نجسته قرین تو، چه کمان کشد از پی کین تو؟!
که زمین شده داغ نشینِ تو، که فلک همه ناله‌نشان تو

که رسد به حقیقت ذات تو، به مکاشفۀ کلماتِ تو؟
به کتاب خدا، حسنات تو، سخنانِ خدا به زبان تو

تو مرادی و پیر و پدر،علی، دو جهان صدف و تو گهر، علی
به خدای علی که مگر علی، نرسد به علوِّ جهان تو

چو زمین شده گرد رهت زمان، نرسد به در تو ره گمان
که طبق به طبق نهد آسمان، به تصوّر رفعتِ ‌شان تو

دو جهان شده صید کمند تو، دل ما همه بستۀ بند تو
به شفاعت نام بلند تو، به ضمانتِ لطف و ضِمان تو

به قیام قیامت قامتت، که رها نکنم به قیامتت
که به سایۀ امنِ امامتت، برسم بَرِ حرزِ امان تو

یا حیدر کرار مددی کن *نوحۀ مولا علی علیه السلام

اجرک الله ابا عبدالله
کشته شد مولا، آه و واویلا

خون مولا از فرق او ریزد
دیگر از بستر برنمی‌خیزد
کشته شد مولا، آه و واویلا

غرقه خون، روی مولی الموالی است
مالک و عمار جایتان خالی است
کشته شد مولا، آه و واویلا

گردیده بر پا شور قیامت
مسجد کوفه سرت سلامت
کشته شد مولا، آه و واویلا

دیده پر اشک و چهره خونین بود
آن همه احسان، پاسخش این بود
کشته شد مولا، آه و واویلا

احمد و زهرا، حمزه و جعفر
منتظر باشید می‌رسد حیدر
کشته شد مولا آه و واویلا

یا حیدر کرار مددی کن * بوسۀ عدالت

عالم و آدم کند گریه برای علی
حیف که در خاک رفت قد رسای علی
نخل بوَد منتظر چاه بوَد بی‌قرار
حیف که خاموش شد صوت دعای علی
گریه کند صبح و شام اشک فشانَد مدام
تا که عدالت زند بوسه به پای علی
زندگی بی‌علی سخت‌تر از مردن است
کاش که ما می‌شدیم کشته به جای علی
دامن محراب خون گشته بر او قتلگاه
مسجد کوفه شده کرب و بلای علی
تیغ به دشمن دهد، بذل به قاتل کند
گر ببرد کودکی شیر برای علی
مسجدیان یکطرف جمله گشایید صف
تا که یتیمان نهند سر به سرای علی
پیر فقیری زند بر سر و بر سینه‌اش
طفل یتیمی شده نوحه سرای علی
بذل و عنایت ببین لطف و کرامت ببین
قسمت قاتل شده سهم غذای علی
می‌دمد از سنگ‌ها نالۀ «یا سیدی»
می‌چکد از نخل‌ها اشک عزای علی
ثروت هر کس همان مال و منالش بوَد
هستی «میثم» بـوَد مهـر و ولای علی

یا حیدر کرار مددی کن *هم صحبت غریب

ای نخل‌های کوفه! امام شما چه شد؟
آن اشک و شور و گریه و حال و دعا چه شد؟
محراب کوفه! سرخی دامان تو ز چیست؟
سجادۀ علی! علی مرتضی چه شد؟
هم صحبت غریب تو ای چاه کوفه کو؟
فریادهای آن دل درد آشنا چه شد؟
ای صحنه‌های بدر و احد کو امیرتان؟
ای ذوالفقار، بازوی شیرخدا چه شد؟
ای کوچه‌های شهر مدینه خبر دهید
صاحب عزای حضرت خیرالنسا چه شد؟
ای کودک یتیم که خالی است سفره‌ات
آورد آنکه بهر تو هر شب غذا چه شد؟
ای بام کوفه بانگ اذان علی کجاست؟
آن صوت دلنشین و صدای رسا چه شد؟
پیر مریض! یار غریبی که نیمه شب
می‌ریخت در دهان تو هر شب دوا چه شد؟
ای کوفه آن امیر غریبی که سال‌ها
دیده است از رعیتش آزارها چه شد؟
«میثم» بخوان ز سوز جگر روضۀ علی
با ما بگو به آن شه ارض و سما چه شد؟

یا حیدر کرار مددی کن

که دیده در دل محراب پیکری خونین؟

میان شور و شرر سجده با سری خونین

برای وسعت هفت آسمان تداعی شد

دوباره قصه ی پرواز با پری خونین

و رفت باغ به تاراج نهروانی ها

نشست زخم تبر بر صنوبری خونین

زبان روزه نماز پر از جراحت را

سلام داد از اعماق حنجری خونین

بدون شک متولد شده ست این فتنه

از آتشی که زد ابلیس بر دری خونین

یا حیدر کرار مددی کن *یا مولا

ای سجود باشکوه و ای نماز بی نظیر

ای رکوع سر بلند و ای قیام سر به زیر

در هجوم بغض ها، ای صبور استوار

در میان تیرها، ای شکست ناپذیر

شرع را تو رهنما عقل را تو ره گشا

عشق را تو سر پناه، مرگ را تو دستگیر

فرش آستانه ات بوریایی از کرم

تخت پادشاهی ات دست بافی از حصیر

کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ

آسمان تو غافلی زآن طلوع ناگزیر

بعد از او نه من نه عشق از تو خواهم ای فلک :

یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر

دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب

آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند

رشته های سرد اشک، کاسه های گرم شیر ...

یا حیدر کرار مددی کن*یا ابانا یا حیدر

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!

قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک

چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو

گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی

رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان

مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین...»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم

و میزهای پر از بخش نامه؛ روی زمین!

یا حیدر کرار مددی کن *هم صحبت غریب

ای نخل‌های کوفه! امام شما چه شد؟
آن اشک و شور و گریه و حال و دعا چه شد؟
محراب کوفه! سرخی دامان تو ز چیست؟
سجادۀ علی! علی مرتضی چه شد؟
هم صحبت غریب تو ای چاه کوفه کو؟
فریادهای آن دل درد آشنا چه شد؟
ای صحنه‌های بدر و احد کو امیرتان؟
ای ذوالفقار، بازوی شیرخدا چه شد؟
ای کوچه‌های شهر مدینه خبر دهید
صاحب عزای حضرت خیرالنسا چه شد؟
ای کودک یتیم که خالی است سفره‌ات
آورد آنکه بهر تو هر شب غذا چه شد؟
ای بام کوفه بانگ اذان علی کجاست؟
آن صوت دلنشین و صدای رسا چه شد؟
پیر مریض! یار غریبی که نیمه شب
می‌ریخت در دهان تو هر شب دوا چه شد؟
ای کوفه آن امیر غریبی که سال‌ها
دیده است از رعیتش آزارها چه شد؟
«میثم» بخوان ز سوز جگر روضۀ علی
با ما بگو به آن شه ارض و سما چه شد؟

یا حیدر کرار مددی کن *یک زخم

به خون شستند بیت ذات پاک حقتعالی را
الا ای اهل عالم عاقبت کشتند مولا را
چه دیدید از علی جز مهربانی مردم دنیا
چرا کشتید آن تنهاترین تنهای دنیا را
شما با کشتن مولا امیرالمؤمنین کشتید
محمّد را علی را انبیا را بلکه زهرا را
بگرد ای ماه از خون جگر اخترفشانی کن
خبرکن زین مصیبت چاه و نخلستان خرما را
الا ای داغداران علی آیید در کوفه
تسلا در غم مولا دهید آن پیر اعما را
ز پا افتاد با رخسار خونین بت‌شکن مردی
که در بیت خدا بگذاشت بر دوش نبی پا را
فلک یک زخم بر فرق امیرالمؤمنین دیدی
ندیدی بر دل مجروح او زخم زبان‌ها را؟

طبیبا جای مرهم اشک ریز از دیدگان خود
علی از دست رفته کن رها دیگر مداوا را
علی روز ولادت بوسه زد بر دست عباسش
شب قتل علی عباس بوسد دست بابا را
اگر آلوده‌ای «میثم» چه غم داری علی داری
خدا بخشد به روی غرقه در خون علی، ما را

یا حیدر کرار مددی کن *تا قیامت

کوفه بیت الحزن است      دیده گریان حسن است
دختر فاطمه را      رخت ماتم به تن است
ای یتیمان همه از بهر پدر گریه کنید
بر غریبی علی تا به سحر گریه کنید
یا علی وای علی یا علی وای علی

کوفه بی صبر و شکیب      مسجد کوفه غریب
همه گویند حبیب      گشته مهمان حبیب
فاطمه گریـه کند بـر غم پیوسته او
مصطفی بوسه زند بر سر بشکسته او
یا علی وای علی یا علی وای علی

بر همه معلوم است      که علی مظلوم است
او که میزان حق است      از حقش محروم است
دوست دارم که روم خیمه به صحرا فکنم
تـا قیـامت بـه غریبی علی گریـه کنـم
یا علی وای علی یا علی وای علی

پیر بیمار فقیر      دیگر آرام نگیر
در غم شیرخد     ا تو هم از غصه بمیر
نشنـوی در دل ویـرانـه دگر بـوی علی
شسته از خون شده هنگام دعا روی علی
یا علی وای علی یا علی وای علی

غصه‌اش سنگین بود      چهره‌اش خونین بود
بعد یک عمر وفا      اجر و مزدش این بود
عالم از غصه و غم‌های علی بی‌خبر است
اهل عالم! علی از فـاطمه مظلوم‌تـر است
یا علی وای علی یا علی وای علی

یا حیدر کرار مددی کن *کوفه بعد از شهادت

ای مسجد کوفه چرا خاموش و تنهایی؟
چون روی مولا لاله‌گون از خون مولایی
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

از پا فکندند عاقبت نفس رسالت را
کشتند از تیغ ستم روح عدالت را
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

شد اجر خوبی‌های مولا تیغ زهرآلود
آیا جواب آن همه لطف و عطا این بود؟
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب علی لحظه به لحظه می‌رود از هوش
فردا چراغ عمر مولا می‌‌شود خاموش
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب شب پایان عمر سیدالناس است
فردا روان خون جگر از چشم عباس است
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب رها از حبس دنیا می‌شود مولا
فردا دگر مهمان زهرا می‌شود مولا
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

امشب تمام انبیا سر در گریبانند
فردا یتیمان بهر مولا نوحه می‌خوانند
شیرخدا حیدر افتاده در بستر
شیرخدا حیدر افتاده در بستر

یا حیدر کرار مددی کن *شام غریبان مولا علیه السلام

امشب شب شام غریبان است     بیت‌ولایت بیت‌الاحزان است
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

رخسار ازخون شسته را شستند     زخم سر بشکسته را شستند
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

یک شمع و چندین خسته پروانه     شبانه بیرون آید از خانه
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

تابوت مولا را کجا بردند؟     مانند زهرا شب چرا بردند؟
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

یک پیکر و کفن غریبانه     یک رهبر و دفن غریبانه
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

بالای سر بنشسته پیغمبر     پایین پا صدیقۀ اطهر
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

گردیده عالم بی علی امشب     قرآن بخوان قرآن بخوان زینب
کوفه چه خاموش است
زینب سیه پوش است

یا حیدر کرار مددی کن *زخم جگر

قامت گردون به عزایت خم است     یا علی
زخم تو زخم جگر عالم است         یا علی
بر تو و بر زخم جبینت سلام           صبح و شام
با غم تو شادی عالم غم است         یا علی
رفت تن پاک تو ای جان پاک            زیر خاک
بی تو جهان خیمه‌ای از ماتم است     یا علی
بی تو رود بر فلک از قعر چاه            آه آه
چاه به غم‌های دلت محرم است        یا علی
سوخت ز داغت دل سوزان ما        جانِ ما
گریه به داغ دل ما مرهم است        یا علی
کعبۀ اسلام نهان در گل است         مشکل است
دیده یاران ز غمت زمزم است        یا علی
خون تو اشک بصر انبیاست            اولیاست
هر چه بگریند ز داغت کم است       یا علی
بهر نجات همه افروختی                سوختی
پاسخ تو ظلم بنی‌آدم است             یا علی
حق تو ای فرق تو از هم جدا          شد ادا
زخم جبینت سندی محکم است        یا علی
اینکه به شعرش شرر افروخته         سوخته
زخم سرت بر جگر «میثم» است      یا علی

یا حیدر کرار مددی کن *نوحۀ شب بیستم

سجاده و محراب خون می‌گرید از قتل علی
شد باعث قتل علی، عدل علی عدل علی
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
داغت دوباره تازه شد یا رحمۀ للعالمین
از چشم امت می‌چکد خونِ امیرالمؤمنین
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
گردیده عمری بر جگر نیش همه نوش علی
«فُزتُ بربِّ» مانده بر لب‌های خاموش علی
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
از چاه و نخلستان و شب دیگر نیاید زمزمه
بر شوهر مظلوم خود قرآن بخوان یا فاطمه
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
دنیا ز مولا خسته و مولا ز دنیا خسته شد
هم دست دشمن باز شد، هم چشم مولا بسته شد
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا
****
خون جبین آب وضو، بر روی خونین علی
شد بسته با خون عاقبت چشم خدا بین علی
فرق ولایت شد دو تا واویلتا واویلتا

یا حیدر کرار مددی کن *نوحۀ شب نوزدهم

پیک خدا امشب می‌دهد ندا     تهدّمت والله ارکان الهدی
فرق علی از هم گردیده جدا
واویلا واویلا وا مصیبتا
****
نفس رسول الله شد نقش زمین     ناله زند از دل جبریل امین
قد قُتِل ابن عم المصطفی
واویلا واویلا وامصیبتا
****
افتاده در محراب قرص آفتاب     محاسن‌ مولا شدزخون خضاب
حضرت صدیقه شد صاحب عزا
واویلا واویلا وامصیبتا
****
سجاده خون گرید برمولاعلی     فریاد محراب‌است ذکریا علی
قرآن گشودند از فرق مرتضا
واویلا واویلا وامصیبتا
****

روی علی‌ازخون لاله‌گون شده     تمام دین نقش خاک ‌وخون‌ شده
دست خدا حیدر افتاده ز پا
واویلا واویلا وامصیبتا
****
حسین و عباس و زینب وحسن     پیراهن ماتم پوشیده به تن
دور پدر گردند با «یا ابتا»
واویلا واویلا وامصیبتا
****

یا حیدر کرار مددی کن *مرد خیبر

ای شهید عدل خود در بیت داور یا علی
ای غمت از ریگ صحراها فزون‌تر یا علی
مرد بدر و مرد خیبر، مرد احزاب و احد
از چه بستی چشم و افتادی به بستر یا علی؟
سفره‌ها خالی ز نان و دیده‌ها از اشک پر
بعد تو کی بر یتیمان می‌زند سر یا علی؟
تا بشوید روی خونین تو را با اشک خویش
آمده بر دیدنت زهرای اطهر یا علی
بدترین زخم تو این باشد که این دنیا تو را
می‌کند با پور بوسفیان برابر، یا علی
صبر تو بر حفظ دین در خانۀ آتش‌زده
سخت‌تر باشد بسی از جنگ خیبر، یا علی
زخم دل را می‌توان دید و برای آن گریست
دیـدن زخم جگر نبوَد میسر یـا علی
بر سرت یک زخم بود و بر دلت آمد مدام
لحظه لحظه زخم، روی زخم دیگر یا علی
چشم تو شد بسته، اما چشمشان در راه توست
حمزه و پیغمبر و زهـرا و جعفر یـا علی
همچو خون کز برگ برگ نخل«میثم» می‌چکد
بـر تـو گریـد دیـده‌ها تا صبح محشر یا علی

یا حیدر کرار مددی کن *کشتۀ عدل

کوچه‌ها خلوت و خاموش
شب از جامۀ ظلمت شده چون صحن عزا، خانه سیه‌پوش، تو گویی همه چیز و همه کس گشته فراموش، نه مانده شبحی پیش دو چشمی، نه صدایی رسد از کوچه خلوت زده بر گوش، چرا، می‌شنوم تک تک پا و، شبحی را نگرم می‌رسد از دور، یکی مرد که پوشیده رخ و از رخ مستور، به هر کوچۀ تاریک دهد نور، گمان می‌کنم این مرد کلیم‌الله آن کوچه بُوَد آه ببینید کجا می‌رود و چیست ورا نیت و منظور؟ چه آرام وخموش است، دلش بحر خروش است، ببینید که انبان پر از نان و پر از دانۀ خرماش به دوش است به گمانم که به ویرانه فقیری دل شب منتظر اوست که از گوشه ویرانه ندا می‌دهد ای دوست کجایی که بگیری دل شب باز سراغ فقرا را؟
عجبا عرش خداوند مکان کرده به ویرانه سرایی بگرفته است به دامن سر یک پیر فقیری که ندارد به جز از دیدۀ اعما و تن خسته و دست تهی‌اش برگ و نوایی، به لبش ذکر دعایی، به دلش حال و هوایی، نه طبیبی نه دوایی نه غذایی، همگان چشم بصیرت بگشایید و ببینید که در دامن ویرانه امیری شده هم صحبت و دلباختۀ پیر فقیری، اگر آن پیر بپرسد تو که هستی؟ گل لبخند ز جان بخش لبش روید و در پاسخ آن پیر بگوید که فقیری شده در این دل شب یار فقیری، عجبا باز به دوشش یکی انبان و گرفته است ره کوچه و پوید سوی ویرانۀ دیگر که به ایتام زند سر، ببرد بر همه از لطف و کرم باز غذا را.
کیستی؟ ای همه جا روی تو پیدا که ندیدند و نگفتند که هستی؟ تو همان شیر خدایی، تو چراغ شب تنهاییِ خیل فقرایی، تو به احزاب و اُحد یار رسول دو سرایی، تو به ایتام، پدر در دل ویرانه سرایی، تو گهی هم سخن چاه و گهی پهلوی نخلی، به زمین چهره گذاری، ز بصر اشک بباری و گهی می‌چکد از قبضۀ تیغت به زمین خون عدو در صف پیکار، گهی مرحب خیبرکشی و عمرو به شمشیر شرربار، گهی دست تو در سلسلۀ خصم ستمکار، گهی وصله زنی کفش خود ای حجت دادار، گهی قلۀ عرشی و گهی حفر قناتت بوَد ای دست خدا کار، گهی عرش مکانی و گهی خانه نشینی، گهی استاد به جبرییل امینی و گهی یاور آن پیرزن مشک به دوشی، نتوان گفت که هستی تو، که هستی، تو بگو تا بشناسیم به توفیق بیان تو خدا را.
ناسپاسان که به جز مهر و وفا از تو ندیدند، چه شد کز تو بریدند؟ خدا را به چه تقصیر به محراب دعا تیغ کشیدند؟ چرا فرق تو را از ره بیداد دریدند؟ عجب حق تو گردید ادا، پیک خدا داد ندا، آه که شد منهدم ارکان هدا، خفت به خون شیر خدا، گشت به محراب فدا، روح مناجات و دعا، مسجدیان یکسره این نالۀ جانسوز شنیده همه از پنجه غم جای گریبان، جگر خویش دریدند، ز دل ناله کشیدند، ز هر سو، سوی محراب دویدند و بدیدند همه دین خدا در یم خون خفته و از لعل لب خویش گهر سفته و با صورت خونین سخن از فزت و رب گفته، گهی می‌رود از هوش گه از اشک حسن آمده بر هوش، زند خون دل خسته‌اش از زخم جبین جوش، ز سوز جگر سوخته با قاتل خود گفت خدا را به چه جرمی به رویم تیغ کشیدی؟ تو که دیدی ز علی آن همه احسان و وفا را.
همه تن اشک فشان دست گشودند که آرند علی را به سوی خانه که ناگاه در آن سوز و غم و درد نگاهی به افق کرد و ندا داد که ای صبح! نشد در همه ایام تو از جیب افق سرزنی و چشم علی پیشتر از سرزدن روی تو بیدار نباشد، عجبا گشت فدا در دل محراب دعا، جان پیمبر، علی آن ساقی کوثر، علی آن فاتح خیبر، علی آن میر مظفر، علی آن روح مکرم، علی آن عدل مجسم، علی آن دادرس امت و مظلوم‌ترین رهبر عالم، به خداوند، به پیغمبر و زهرا که علی کشتۀ عدلی است که خود حاکم آن بوده و خود مجری آن بود، خدا را نشنیدید مگر داد دوا پیش‌تر از کشتن خود قاتل خود را؟ نشنیدید که بخشید ز اکرام و جوانمردی خود تیغ به دشمن؟ نتوان یافت دگر مثل علی گو که بپویند زمین را و سما را.

یا حیدر کرار مددی کن *سینۀ پاک

حدیثی است زیبا و روشن بسی
که فرموده علامۀ مجلسی
که روزی رسول خدا با علی
علی آنکه بودی خدا را ولی
گره خورده چون دل به هم دستشان
دل عالمی گشته پا بستشان
بدیدنـد بـر شانۀ چارتـن
غریبانه تشییع از یک بدن
تنی با نگاه نبی جان پاک
ولیکن به غربت رود زیر خاک
بفرمود ختم رسل با علی
که ای از ازل کبریا را ولی
مقدر چنین کرده دادار پاک
من و تو سپاریم او را به خاک
اگر چه به ظاهر ندارد کسی
بوَد نـزد داور مقرب بسی
چو اختر به دوش دو خورشید نور
بدن گشت تشییع تا نزد گور
خلایق به دنبال فخر عرب
گرفتند انگشت حیرت به لب
رسول خدا کشف این راز کرد
از آن مرده بند کفن باز کرد
بدیدند از ضعف افسرده‌ای
یکی پیرمرد سیه چرده‌ای
چو ماهی که پنهان شود بین ابر
به حرمت نهادش در آغوش قبر
چو از سینه بند کفن را گشاد
بر آن سینه از جان و دل بوسه داد
سپس کرد از شیر حق این سؤال:
که ای حجت قادر ذوالجلال!
الا جان شیرین خیرالوری!
نگه کن ببین می‌شناسی ورا؟
علی گفت: آری مرا دوست بود
که مهرِ منش در رگ و پوست بود
مرا هر کجا دید می‌زد صدا
که ای جان عالم به خاکت فدا
مرو تا ز دل عقده‌ای وا کنم
قد و قامتت را تماشا کنم
نبی گفت در پاسخ آن ولی
که ای جان ختم رسل یا علی!
بدیدم رسد فوج فوج از فلک
به تشییع این مرد خیل ملک
چو لبریز از مهر تو دیدمش
به شوق ولای تو بوسیدمش
به حق خدا او تو را داشت دوست
که جای لبم بر روی قلب اوست
اگر سینه را مهر حیدر بـود
یقین بـوسه‌گاه پیمبر بـود
در آن سینه نور است نور است نور
نشاید شکستن به سم ستور
همانا بود مستند این خبر
که نزد عبیدالله آن ده نفر
بگفتند ما را بده سیم و زر
در این عرصه از دیگران بیشتر
که کردیم ظلمی بزرگ و عجیب
به دریای خون با حسین غریب
دل ما چو پر بود از کینه‌اش
شکستیم هم پشت، هم سینه‌اش
چنان بر روی خاکش انداختیم
چنان اسب بر پیکرش تاختیم
که در موج خون سینۀ اطهرش
یکی گشت با پهلوی مادرش
نه تنها از این ظلم «میثم» گریست
بر آن سینۀ پاک، عالم گریست

یا حیدر کرار مددی کن *شهریار دل شب

ای شب امشب چه صفایی داری
تا سحر حال و هوایی داری
دامنت فیض حضور است همه
سینه‌ات محفل نور است همه
اخترانت همه مصباح هدا
نفست زمزمۀ انس خدا
روزها را به شبستان تو رشک
دامنت آمده لبریز ز اشک
خون دل میوۀ نخلستانت
زخم دل گشته گل بستانت
نخل‌ها را به فلک دست دعا
اخترانت همه سرمست دعا
همگان محو جمال ازلی
همه مشتاق مناجات علی
علی آن شعله که در تاب شده
همه شب سوخته و آب شده
آه یک عمر نهان در سینه
شسته از خون جگر آیینه
شهریاری دل شب خانه به دوش
چهره پوشیده و در کوچه خموش
لحظه لحظه غم عالم خورده
تا سحر شام یتیمان برده
رهبر و سید و مولا و امیر
کند از لطف، تواضع به فقیر
ساکن خاک، ولی عرش عظیم
لرزه بر قامتش از اشک یتیم
در سماوات و زمین کارآگاه
همدم کودک و هم صحبت چاه
شهریاری همه در شهر، غریب
دردمندی به همه خلق طبیب
آفتابی بـه زمین زنـدانی
روزش از غصۀ شب ظلمانی
روح بخش همه و جان به لبش
نخل‌ها سوخته از اشک شبش
حق پیوسته ز حقش محروم
زخم‌ها بر جگرش برده هجوم
نیش‌ها بر جگرش آمده نوش
خنده‌اش بر لب و خرماش به دوش
کودکان مست صدای پایش
خوش‌تر از صوت پدر، آوایش
هر یتیمی دل شب هم سخنش
در بر او چو حسین و حسنش
ناشناسی که پدر خوانندش
چهره پوشیده که نشناسندش
چهره پوشیده ولی با روی باز
کشد از خیل یتیمانش ناز
ای چراغ سحر خسته دلان!
وی امید دل بشکسته دلان!
مرد ایثار و جهاد و سنگر
فاتح خندق و بدر و خیبر
زمزم رحمت حق چشم‌ترت
کوثر مسجدیان خون سرت
تو که خود «فُزتُ بِرَبِّ» گفتی
ز چه لب بستی و در خون خفتی
نخل‌ها شعلۀ آهند علی
چاه‌ها چشم به راهند علی
کوچه‌ها بی تو غریبند علی
چشم در راه حبیبند علی
فقرا چشم به راهت هستند
نخل‌ها شعلۀ آهت هستند
حیف لب بستی و خاموش شدی
شمع بودی و فراموش شدی
بیشتر از عدد هر چه که هست
به تو تا روز جزا ظلم شده است
گر چه بر خلق، مُعینی، مولا
همچنان خانه نشینی مولا

یا حیدر کرار مددی کن *نوشتۀ اشک

ای مرغ سحر! صبح شد و یار نیامد
ای شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نیامد
ای نخل! غریبی که به دامان سحرگاه
آبت دهد از دیدۀ خونبار نیامد
ای چاه! امامی که ز سوز جگر خویش
می‌گفت به تو راز دل زار نیامد
خورشید ولایت که در اطراف فقیران
پوشید دل شب گل رخسار نیامد
فریاد برآرید ز دل، منبر و محراب!
کای مسجدیان حیدر کرار نیامد
هر شب ز غم فاطمه می‌سوخت و می‌گفت
آمد سحر و قاتل خونخوار نیامد
با اشک نوشته است به رخسار یتیمی
مادر! پدرم از پی دیدار نیامد
مظلوم‌ترین رهبر تاریخ علی بود
بی یارتر از او به جهان یار نیامد
دیدند همه فاطمه‌اش نقش زمین شد
بر یاری او یک تن از انصار نیامد
«میثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه
ماننـد علـی رهبـرِ بیـدار نیـامـد

یا حیدر کرار مددی کن*یا علی علیه السلام

شهریار ملک دلهایی نمی‌دانم که‌ای؟
جانشین حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟
تا خدا می‌بینمت یا با خدا می‌بینمت
هم‌نشین با ذات یکتایی نمی‌دانم که‌ای؟
سین سِرّی، رای رمزی، حای حییّ، نون نور
تحت بسم‌الله را بایی، نمی‌دانم که‌ای؟
آسمانی یا زمین؟ یا ماه یا مهری، بگو
رعد؟ باران؟ ابر؟ دریایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟
آدمی، نوحی، خلیلی، هود و نوح و صالحی؟
یا کلیمی یا مسیحایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟
زمزمی رکنی مقامی یا صفا و مروه‌ای؟
گرچه دانم فوق اینهایی نمی‌دانم که‌ای؟
انبیا را رهنمایی، اولیا را رهبری
مؤمنین را نیز مولایی، نمی‌دانم که‌ای؟
از بشر بالاتری و از ملک نیکوتری
فوق فوق معرفت‌هایی نمی‌دانم که‌ای؟
همچنان شمعی که تنها سوخته در انجمن
در میان جمع تنهایی نمی‌دانم که‌ای؟
وسعت ملک خداوند است زیر سایه‌ات
آفتاب عالم‌آرایی نمی‌دانم که‌ای؟
اولی و آخری و باطنی و ظاهری
سید و مولا و اولایی نمی‌دانم که‌ای؟
گرچه جان عالمی عالم تو را نشناخته
گرچه در مایی و با مایی نمی‌دانم که‌ای؟
گه شود خم نخل طوبی پیش سرو قامتت
گه کنار نخل خرمایی، نمی‌دانم که‌ای؟
گه شب معراج گردی با محمّد همنشین
گاه بر ایتام بابایی نمی‌دانم که‌ای؟
رخت نو از آن قنبر، جامۀ کهنه ز تو
او غلام است و تو آقایی، نمی‌دانم که‌ای؟
هم امیرالمؤمنینی، هم امام المتقین
هم ولی حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه بر تخت خلافت، گاه در قعر قنات
گاه پایین، گاه بالایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه با حکم محمّد ‌می‌روی در کام مرگ
گه اجل را حکم فرمایی نمی‌دانم که‌ای؟
گاه با عیسی ابن مریم بر فراز آسمان
گاه با موسی به سینایی نمی‌دانم که‌ای؟
اینکه مدح توست در آوای«میثم»روز و شب
نای جانش را تو آوایی نمی‌دانم که‌ای؟

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

تا به پای شیر حق درِّ سخن سازم نثار
فکر و ذکرم سخت در زنجیر حیرت شد دچار
گر نگویم وصف او را دل نمی‌گیرد قرار
ور بگویم، گردم از ضعف کلامم شرمسار
به که گویم آنچه را فرمود حی کردگار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
وجه ذات لا مکان فرمانده امکان علی است
شیر حق، شمشیر حق، حق را بهین میزان علی است
قلب قرآن، جان قرآن، هستی قرآن علی است
دین علی، روح جوانمردی علی، ایمان علی است
هر جوانمردی دهد تا صبح محشر این شعار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
روز جنگ بدر همچون بدر تابان جلوه کرد
بدر نه، بالله قسم در ملک امکان جلوه کرد
وز رخش تا صبح محشر، نور ایمان جلوه کرد
از دم شمشیر او فتح نمایان جلوه کرد
تیغ هم در دست او می‌گفت بین کارزار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
زیر سم مرکبش کوه احد لرزید سخت
آتش از تیغش به جان دشمنان بارید سخت
شیر بود و یکتنه بر لشکری غرید سخت
با تن مجروح دور مصطفی گردید سخت
بانگ می‌زد دم به دم جبریل در آن گیرودار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
بعد فتح جنگ بدر و بعد پیکار اُحُد
جنگ احزاب آمد و بیدادِ عَمر و عبدود
آنکه بودی با هزاران لشکرش پیکار، خود
تا که بر رزمش مصمم حیدر کرار شد
گفت پیغمبر چو دید آن قدرت و آن اقتدار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
خواند در خندق پیمبر شیر حق را کل دین
عمرو شد با ذوالفقار خشم او نقش زمین
باز شد پیروز از میدان، امیرالمؤمنین
آمد از جان‌آفرین بر دست و تیغش آفرین
سنگ‌ها و کوه‌ها گفتند با هم آشکار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
این نه مدح اوست گر گویی در از خیبر گرفت
یا که با شمشیر از عمرو دلاور سر گرفت
یا که تیغش عقده‌ها از قلب پیغمبر گرفت
کو به انگشتی زمام از خسرو خاور گرفت
کرد ختم الانبیا بر دست و تیغش افتخار
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
دست حق، دست محمّد، دست قرآن، حیدر است
متکی بر بازویش روز اُحد، پیغمبر است
صبر او از فتح احزاب و اُحد، بالاتر است
شاهد تنهایی زهرای خود پشت در است
در غلاف صبر او شمشیر می‌شد بی‌قرار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
او که می‌افتاد بر پایش سرِ سردارها
دم به دم از زیر دستانش رسید آزارها
چاه هم لبریز شد از اشک چشمش بارها
مار گردیدند بهر قصد جانش یارها
از شکیبایی او پیچید بر خود روزگار
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
آنکه بودی شاهد رزم و شجاعت‌های او
دید چون در سلسله دست جهان‌آرای او
پیش چشمش حمله‌ور گشتند بر زهرای او
گفت حق را یافتم امروز در سیمای او
دین حق از صبر او مانَد به عالم پایدار
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****
ای تمام دین ولایت، یا امیرالمؤمنین
کتف احمد جای پایت یا امیرالمؤمنین
دل حریم با صفایت یا امیرالمؤمنین
نظم «میثم» در ثنایت یا امیرالمؤمنین
شد به این مصراع ختم از جانب پروردگار:
لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار
****

یا حیدر کرار مددی کن *در مدح مولا امیرالمؤمنین علیه السلام

ای قبای عدل زیبا بر قد و بالای تو
وی تو را معنای عدل و عدل را معنای تو
قتل تو از شدت عدل تو در محراب خون
خون تو تفسیر کلِّ عدل بر سیمای تو
بس که پاکی، آیۀ تطهیر بوسد دامنت
بس که نوری، چشم بینایی است نابینای تو
قد «رعنایی» بوَد خم پیش سروِ قامتت
روی «زیبایی» خجل از طلعت زیبای تو
جای دست کبریا بر شانۀ ختم رسل
این عجب که جای آن دست است جای پای تو
از سرِ انگشت تو مهر قبولی ریخته
پای هر پرونده تأییدی است از امضای تو
نخل خرما سبز از اشک مناجات شبت
چاه کوفه، محفل غم‌های جانفرسای تو
قرن‌ها سر تا قدم گوش است انسان همچنان
تا شبی از چاه کوفه بشنود آوای تو
دست خیبرگیر و پای عدل و کفش وصله‌دار
کیستی تو ای مروّت جامۀ تقوای تو
بحر از تو، موج از تو، جزر از تو، مد ز تو
خضر رحمت می‌زند موج از دل دریای تو
تشنه‌ام مگذار در روز قیامت، یا علی!
ای تمام آب‌ها مهریۀ زهرای تو
همچو ذات خود که بی‌همتاست از روز ازل
ساخت بی‌همتا تو را معبود بی‌همتای تو
من نمی‌گویم خدایی لیک گویم دست حق
بود و باشد تا ابد دست جهان آرای تو
نیست منها از جهنم روز میزان عمل
طاعت سلمان اگر آرد کسی، منهای تو
از دم جبریل بانگ «لافتی الا علی»
خلعتی باشد که زیبد بر قد و بالای تو
گاه باشد در مقام «قاب قوسین»ات مقام
گاه در مطبخ سرای پیرزن مأوای تو
تو کجا و چاه کوفه؟ تو کجا و نخل‌ها؟!
ای درون کعبۀ قلب محمّد جای تو
می‌کشد از نخل‌ها و چاه‌ها سر بر فلک
هر شب از شب تا سحر، آوای روح افزای تو
نه اُحد، نه بدر، نه خیبر، نه محراب نماز
می‌نبود از مرگ، حتی لحظه‌ای پروای تو
همچنان ابری که می‌بارد در ایام بهار
نخل‌ها را آب داده چشم گوهرزای تو
شهریار عالم و نان‌آور طفل یتیم
ای رخ ایتام شمع لیلۀ الاحیای تو
ذکر تو مانند قرآن در تمام خانه‌ها
ای چراغ خانه‌ها رخسار ناپیدای تو
روز محشر از کرامت روی می‌آری به حشر
ورنه می‌بخشند خلقت را به یک ایمای تو
ای ز شمع سوخته سوزان‌تر و خاموش‌تر
ای جهان با وسعتش لبریز از غوغای تو
من ندانم کیستی آنقدر می‌دانم که نیست
قاتلت هم ناامید از کثرت اعطای تو
هر که هستی، عزم و حکم و رای ذات کبریاست
هر کجا باشد سخن از عزم و حکم و رای تو
خوش بوَد روز یتیمی گر یتیمی بشنود
اینکه گویندش بوَد مولا علی بابای تو
خوشتر از موسیقی آب است در نهر بهشت
گر فقیری را به گوش آید صدای پای تو
تا به نخلستان خرما نخل‌ها خرما دهند
میوه‌های نخل میثم نیست جز خرمای تو

یا حیدر کرار مددی کن *قد قتل المرتضی

وای من و وای من و وای من
شسته شد از خون رخ مولای من
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

مسجد کوفه کشد از دل خروش
نمی رسد نالة مولا به گوش
گشته چراغ عمر مولا خموش
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

مسجد کوفه شده بیت الحزن
خون چکد از چشم حسین و حسن
کرده فلک جامة نیلی به تن
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

روح دعا کشته شده در نماز
شیر خدا کشته شده در نماز
شمع هدا کشته شده در نماز
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

غم شده شمع همه کاشانه ها
بزم و عزا آمده ویرانه ها
سوخته جان چون پر پروانه ها
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی

خرابه ها گشته پر از زمزمه
اشک فشانند یتیمان همه
چشم به راه شوهر فاطمه سلام الله علیها
کوفه شده کربلا
قد قتل المرتضی



 

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه مولا امیرالمؤمنین

این آفتاب است یا بوتراب است
رویش به محراب از خون خضاب است
در قلزم خون افتاده قرآن
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

پاداش خوبی شمشیر کین شد
مظلوم عالم نقش زمین شد
وجه خدا در خون گشته پنهان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

مولا فتاده مدهوش و بی تاب
زهراسلام الله علیها نشسته کنار محراب
زینب سلام  الله علیها نموده گیسو پریشان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

ای نان و خرما هر شب به دوشت
بر لب سکوتت در دل خروشت
تنهای تنها در بین یاران
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

ای در عبادت بیت اله ات
هم سجده گاهت هم قتلگاهت
پیوسته دیدی رنج فراوان
مظلوم علی جان مظلوم علی جان

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب بیست و یکم

دامان محراب دعا شسته شد با خون
سجاده از خون علی آمده گلگون
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
صوت مناجات علی شد خموش امشب
گرد یتیمی مانده بر صورت زینب سلام  الله علیها
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
عدل مجسم کشته شد ای عزاداران
مظلوم عالم کشته شد ای عزاداران
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
امشب همه ویرانه ها بیت الاحزان است
جاری به صورت تا سحر اشک طفلان است
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 
چشم فقیران در ره مرتضی مانده
ظرف یتیمان علی بی غذا مانده
واویلتا واویلتا آه و واویلا
واویلتا واویلتا آه و واویلا

یا حیدر کرار مددی کن *سجادة گلگون

خون جاری از رخ حبل المتین شد
مولای آسمان نقش زمین شد
شد کشته مولا آه و واویلا
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

محراب و مسجد و سجاده گلگون
از فرق شیر حق فواره زد خون
فرقش دو تا شد حقش ادا شد
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

الله الله از این لطف و عنایت
از قاتلش کند مولا حمایت
گوید اسیر است خار و حقیر است
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

زینب سلام الله علیها منتظر است بر درب خانه
مولا خون بر رخش گردد روانه
عباس کجایی یاری نمایی
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

خون از محراب خون هرگز نشویید
باید با مردم عالم بگویید
این قتلگاه است یا سجده گاه است
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

امشب قد حسن از غم خمیده
امشب رنگ حسین از رخ پریده
دل در خروش است مسجد خموش است
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان
حیدر حیدر حیدر مظلوم علی جان

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه مولا علی علیه السلام

کوفه امشب پر از ناله های علی است
اهل عالم شب قتل مولا علی است
در عزای علی کوفه شد کربلا
واویلا واویلا واویلا واویلا

خون فرق علی است شاهد غربتش
نالة فاطمه سلام  الله علیها خیزد از تربتش
می زند بوسه بر فرق از هم جدا
واویلا واویلا واویلا واویلا

عاقبت مستجاب شد دعای علی
گریه کن ای طبیب از برای علی
امشب مولا علی گشته حاجت روا
واویلا واویلا واویلا واویلا

دیده ها پر ز اشک سفره ها بی غذا
خرمای کودکان گشته اشک عزا
یا مولا یا مولا یا مولا یا مولا
واویلا واویلا واویلا واویلا

دیدی آخر علی اجر خود را گرفت
اجر خود از عدو مثل زهراسلام الله علیها گرفت
شد ز شمشیر کین فرق مولا دوتا
واویلا واویلا واویلا واویلا

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب 22 رمضان

خون دل جوشد از خاک تربت من
ریزد از دیده ها اشک غربت من
می روم اما دیده گریانم گریه ام باشد بر یتیمانم
علی مظلوم علی مظلوم

ای یتیمان کوفه حلالم کنید
گریه بر رنج و درد و ملالم کنید
بعد من حق یار شما باشد حسنم غمخوار شما باشد
علی مظلوم علی مظلوم

شهر کوفه گذشت آنچه کردی به من
بعد من کن وفا با حسین و حسن
گر حسینم خواند سرنی قرآن اهلبیتش را نبری زندان
علی مظلوم علی مظلوم

با حقارت مکن عترتم را نظر
بر یتیمان من نان و خرما نبر
پیش طفلانم صف نزن کوفه دور محمل ها کف نزن کوفه
علی مظلوم علی مظلوم

یا حیدر کرار مددی کن *شب نوزدهم

من ز خون بر نماز آبرو می دهم
مسجد کوفه را شستشو می دهم
مونسم گشته چاه و نخلستان
یارب از این مردم مرا بستان
علی مظلوم علی مظلوم
حقم امشب ادا می شود ای خدا
فرقم از هم جدا می شود ای خدا
تا به کی گریم در دل صحرا
انتظارم را می کشد زهراسلام الله علیها
علی مظلوم علی مظلوم
از لبم همه شب خیزد این زمزمه
فاطمه فاطمه فاطمه فاطمه سلام  الله علیها
شعله با ناله از دلم آید
ای خدا پس کی قاتلم آید
علی مظلوم علی مظلوم
من که خون دل از دیده افشانده ام
رهبر استخوان در گلو مانده ام
آخرین بار ای حی سبحانم
می برم خرما بر یتیمانم
علی مظلوم علی مظلوم
زینبم داده از کف قرار و شکیب
زخم فرق مرا وا مکن ای طبیب
گر ببیند زخم مرا زینبسلام  الله علیها
ترسم از غصه جان دهد امشب
علی مظلوم علی مظلوم
بعد ختم رسل اجر من داده شد
خون فرقم روان روی سجاده شد
فرق بشکسته تیغ زهر آلود
در دل محراب قسمت من بود
علی مظلوم علی مظلوم
صورتم غرق خون سینه ام مشتعل
یک جراحت به سر صد جراحت بدل
زخم قاتل بر فرق سر دارم
داغ زهراسلام الله علیها را بر جگرم دارم
علی مظلوم علی مظلوم
سینه از غصه پر صورت از خون خضاب
شد دعای علی عاقبت مستجاب

می شوم راحت امشب و فردا
می روم نزد محسن و زهراسلام الله علیها
علی مظلوم علی مظلوم

یا حیدر کرار مددی کن *نوحه شب نوزدهم رمضان

از سرو روی علی خون گشته جاری
مسجد کوفه دگر مولا نداری
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
عرش و فرش و آسمان را غم گرفته
کوفه بر مولا علی ماتم گرفته
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
این که در محراب خون نقش زمین است
همسر زهراسلام الله علیها امیرالمؤمنین است
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
ناله خیزد از درون چاه کوفه
ای خدا امشب نیامد ماه کوفه
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
ای یتیمان اشک تنهایی فشانید
بر امیرالمؤمنین قرآن بخوانید
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
ای خدا حق علی آخر ادا شد
فرق پاکش در نماز از هم جدا شد
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

 
شهریار آسمان نقش زمین شد
غرقه خون روی امیرالمؤمنین شد
مسجد و محراب و منبر گریه کن بر زخم حیدر

یا حیدر کرار مددی کن *غریب کوفه

اي كوفه چه ساكت و خموشي
خاموشي و سخت در خروشي
اي مسجد كوفه كو امامت
محراب علي سرت سلامت
اي پير مريض كو طبيبت
اي منبر كوفه كو خطيبت
سجادة لاله گون مولا
انداخته گل زخون مولا
امروز كه آبرو گرفتي
از خون علي وضو گرفتي
اي زندگي ات تمام تاريخ
مظلوم ترين امام تاريخ
اي كل وجود تربت تو
شهر تو ديار غربت تو
هر ظلم كه بود با دلت شد
تا تيغ سقيفه قاتلت شد
اي عقل نخست هر كه هستي
تو كشتة جهل مردمستي
با آن همه حسن نيت خويش
ديدي ستم از رعيت خويش
كو مالك اشترت علي جان
سلمان و ابوذرت علي جان
هر جا كه نشانه از غم توست
صد دجلة اشك هم كم توست
با آنكه شكافت فرق پاكت
خون ريخت به روي تابناكت
زخميت به زخمة جگر بود
كز زخم سرت كشنده تر بود
مشتاق رخ حبيب بودي
بي فاطمه ات غريب بودي
بشكافت چو فرق نازنينت
شمشير گريست بر جبينت
خون تو روانه از جبين بود
پاداش محبت تو اين بود؟
اي زخم تو زخم آفرينش
بگريسته بر تو چشم بينش
اي خاك نشين آسماني
اي عرش مكان لا مكاني
اي قلب نماز سينه چاكت
اي سجده نهاده سر به خاكت
اركان دعا شكست بي تو
تكبير به خون نشست بي تو
تو منتظر وصال ياري
در بستر مرگ بي قراري
اطفال يتيم داغدارند
امشب همه چون تو بي قرارند
خون گشته روانه در عزايت
از چشم يتيم بي غذايت
با قتل تو آه آه كوفه
خيزد ز درون چاه كوفه
زخم تو به فرق مرهمت بود
پايانگر دورة غمت بود
از فزت برب توست معلوم
راحت شدي اي امام مظلوم
آيينة دل ، شكستة توست
محراب ، به خون نشستة توست
تا هست به سينه ها غم تو
تقديم تو اشك "ميثم" تو

یا حیدر کرار مددی کن *بقاي شهادت

اي در سفينة دو جهان ناخدا علي
ممسوس در حقيقت ذات خدا علي
یار و برادر و وصي و نفس مصطفي
باب نبوتّي و ابوالاولیا علي
شمشير و دست و چشم خدا كيست غير تو
بر دوش مصطفي كه نهد جز تو پا علي
در بدر، بدر بدري و در قدر، قدر قدر
هم هل اتاست مدح تو هم لا فتي علي
همچون دو قهرمان كه ز تيرت يكي شوند
گردد به ذوالفقار تو يك تن دو تا علي
تكميل بذل قرصة نان تو گر نبود
قرآن نداشت در ورقش هل اتي علي
با آنكه دست وهم به پايت نمي رسد
داري هميشه در دل بشكسته جا علي
اقرار مي كنم تو خدا نيستي ولي
آرند انبيا به درت التجا علي
آنجا كه جاي پاي تو مهر نبوت است
اوج جلالت تو كجا ما كجا علي
بالاتري از اينكه شوم من گداي تو
داری هزار حاتم طايي گدا، علي
پرسند اختيار قيامت به دست كيست
آيد ز سوي خالق هستي ندا ، علي
ناطق مگر خدا شود و مستمع رسول
تا حق وصف و مدح تو گردد ادا علي
با يك نفس تمام جهنم شود بهشت
گويند اگر جهنميان يك صدا علي
بي ابتدا خدا و تو عبدش كدام عبد
عبدي كه نيستش چو خدا انتها علي
مخلوق اوّلينی و روشنگر ازل
اي مبتداي پيشتر از ابتدا علي
گو صد خليفه بين تو و مصطفي بود
بالله پس از رسول تويي مقتدا علي
وقتي قيام مي كني از بهر بندگي
بايد نماز بر تو كند اقتدا علي
روزي كه هيچكس به كسي نيست ذكرماست
يا مصطفي محمد و يا مرتضي علي 
دنيا چو آن گداست كه نان از كفت گرفت
نشناخت قدر و عزت و جاه تو را علي
بالله قسم در ازمنه عالم وجود
مثل تو كس نديد و نبيند جفا علي
خون مطهر تو ز پيشاني ات چو ريخت
بخشيد تا ابد به شهادت بقا علي
با آنكه لحظه اي دلت از حق جدا نبود
پيشاني ات چگونه شد از هم جدا علي
زخم سرت همين كه به شمشير خنده زد
شمشير ناله زد زجگر گفت يا علي
فهميد داغ فاطمه سلام  الله علیها را نيست التيام
شمشير داد زخم دلت را شفا علي
گويي به شهر كوفه دل شب هنوز هم
آيد صداي پاي تو در كوچه ها علي
غير از تو اي امام جوانمردي و وفا
كي داده است قاتل خود را غذا علي
جايي كه دشمن از كرمت مي شود خجل
كي دوست مي رود ز درت نارضا علي
با نامه اي سياه تر از صبح روز حشر
"ميثم" گرفته دامن مهر تورا علي

یا حیدر کرار مددی کن *خليل بي تبر

اي ابر مرد عالم خلقت
ركن اركان محكم خلقت
اي ولي خدا و جان رسول
پدر كل دودمان رسول
وصفت اين بس كه ذات لم يزلي
گفت اعلا منم، علي است علي
روح تو روح احمد است علي 
تو محمد ، محمد است علي
اين شنيدم چو خواجة لولاك
به سما برگذشت از سر خاك
پاي بر اوج نه فلک بگذاشت
رفت آنجا كه وهم راه نداشت
رفت جايي كه بود فوق وجود
غرق گرديد در هوالموجود
در فروغ جمال ذوالمننش
لرزه افتاده بود بر بدنش
خالق لم يزل نگاهش داشت
دست رحمت به شانه اش بگذاشت
تو براي شكستن بت ها
پا نهادي به جاي دست خدا
تو نبي را تمام جان و تني
تو به دوش رسول بت شكني
تو فراتر ز وهم هر بشري
حيدري يا خليل بي تبري
هر بتي كز ارادة تو شكست
يا علي گفت و دل به مهر تو بست
همه بت ها به سجده افتادند
همه برتو سلام مي دادند
جز تو نفس نفيس احمد كيست
ساقي كوثر محمد كيست
به تو رفعت گرفت ميكاييل
زتو تعليم يافت جبراييل
تو درخشنده اي چو بدر به بدر
تو شرف داده اي به ليلة قدر
تو نود زخم در احد دیدي
باز دور رسول گرديدي
تو همانا حيات قرآني
آل عمران و نور و فرقاني
كرم از بذل تو كرم گرديد
حرم از فیض تو حرم گردید
تو خدا را به چشم دل ديدي
تو به قرآن حيات بخشيدي
تو به هر عصر رهبر همه اي
تو همانا امام فاطمه اي  سلام الله علیها
تو تمام علوم را زبري
تو هماره ز علم پيشتري
تو همان شمع انجمن هايي
همه جا بين جمع تنهايي
تو همان راز ناشناخته اي
كه همه خلق را شناخته اي
نخل ها تشنة دعاي تو اند
چاه ها عاشق صداي تو اند
شمع معراج مصطفايي تو
يا چراغ خرابه هايي تو
هم كلام خداي حي قدير
هم نشين و رفيق پير فقير
مهر تو مي برد زدشمن دل
كرده بودی سفارش قاتل
تا گل از قلب خاك مي رويد
مسجد كوفه يا علي گويد
مهرباني همان سلالة توست
گل زخم هزار سالة توست
عدل و آزادگي رسالت توست
باعث قتل تو عدالت توست
عدل را داده اي تو استقلال
به دليل چراغ بيت المال
گرچه فرقت شكافت تا ابرو
مسجد از خون تو گرفت وضو
به دعا دادي از دعا پرواز
به نمازت نماز برد نماز
به تو توحيد و عدل زيست علي
به تو شمشير خون گريست علي
آسمان خسته بود از غم تو
زخم شمشير گشت مرهم تو
همه مشتاق وصل يار شدي
تا به شمشير رستگار شدي
خون تو اشك چشم بينش بود
زخم تو زخم آفرينش بود
داغ تو داغ انبيا همه بود
داغ قرآن و داغ فاطمه سلام  الله علیها بود
اي فلك مسند خرابه نشين
اي همه آسمان به خاك زمين
نان و خرما به دوش در دل شب
فقرا را چراغ محفل شب
آن يتيمي كه دل به مهر تو باخت
پدرش بودي و تو را نشناخت
به تو و غربتت قسم مولا
ناشناسي هنوز هم مولا
تا نفس از نهاد برخيزد
اشك "ميثم" به مقدمت ريزد

یا حیدر کرار مددی کن *در بهشتِ علی

مرا به عالم زر بود با تو اين ميثاق
كه باشم از همه عالم فقط تو را مشتاق
هنوز خلق نگرديده بود آب و گلم
كه در حريم دلم بر تو ساختند رواق
زبس به روي تو عاشق شدم نمي دانم
ز شوق وصل مرا مي كشند يا به فراق
به شوق آنكه بيايي به ديدنم دم مرگ
در انتظار اجل سخت طاقتم شده طاق
به نامة گنهم خط قرمزي بكشيد
كه برد مهر علي در بهشتم از ارفاق
زدست دشمنت ار آب سرد بستانم
هماره باد حميم جهنمم به مذاق
ولايت تو از آن در دلم ولادت يافت
كه مُهر مهر تو را مادرم گرفت صداق
اگر زمهر تو غفلت كنند اولادم
كنم به ناله و نفرين تمامشان را عاق
تو دست و چشم و زبان خدايي اي مولا
خدا گواست كه نبود به گفته ام اغراق
هزار بوسه به شمشير و دست و بازويت
كه شير خوانده تو را قادر علي الاطلاق
هنوز شير ننوشيده چشم نگشوده
به يك تكان تو بگسست رشتة قنداق
شنيده ام كه جهان را طلاق دادي تو
چگونه عقد نكردي و دادي اش سه طلاق
به دشمنان تو اين كمترين عذاب بود
كه با حمیم جهنم كنند استنشاق
گداي كوي توام يا علي نگاهم كن
به دست بذل نمودي زچشم كن انفاق
از آن تخلص خود را نهاده ام "ميثم"
كه اشتياق توام بوده است سبك و سياق

یا حیدر کرار مددی کن2

نه فقط مسجديان سر به گريبان تو اند
نخل و چاه و شب و صحرا همه گريان تو اند
دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت
اي كه خلق دو جهان دست به دامان تو اند
اي به خون خفته بگو كيسة خرمات كجاست
فقرا منتظر سفرة احسان تواند
كودكاني كه گرسنه همه رفتند به خواب
به عزيزان تو سوگند عزيزان تواند
نخل ها در عطش اشك تو بردند به سر
چاه ها منتظر نالة پنهان تواند
اختران شيفتة حال نماز شب تو
كوه ها منتظرنغمة قرآن تواند
اشك مظلومي تو مي چكد از ديده ما
پاره هاي دل ما برگ گلستان تواند
آسمان ها همه گريند به مظلومي تو
عرشيان سوختة سينة سوزان تواند
گيسوي حور پريشان شده در باغ بهشت
نه فقط زينب و كلثوم پريشان تواند
نه دل "ميثم" دلسوخته اي جان جهان
هر چه دل هست همه زائر ايوان تواند

یا حیدر کرار مددی کن1

به زخم فرق تو نازد خداي داد گرت
كه گشت آب وضوي نماز خون سرت
نشست تيغ به فرق سرت چهار انگشت
درست وقت دعا جاي سجده شد سپرت
ستارگان همه تا صبح گريه مي كردند
به لحظه هاي مناجات و گريه سحرت
به فرق پاك تو يك زخم را همه ديدند
چه زخم ها كه نديدند و بود بر جگرت
چه سال ها كه عزا دار همسرت بودي
به ديده اشك عزا بود و بر جگر شررت
زدشمنان چه بگويم كه با تو چون كردند
شكست روز و شب از جهل دوستان كمرت
خبر نداشت كسي از غم دلت ، يك عمر
سكوت كردي و مي سوخت پاي تا به سرت
تو آن هماي هميشه بلند پروازي
كه با شهادت زهرا سلام الله علیها شكست بال و پرت
ستاده اند ملايك به پيشواز، ولي
نشسته اند يتيمان كوفه منتظرت
ز هوش رفتي و افتادي و همه ديدند
كه شسته شد سرت از اشك ديدة پسرت
تمام عمر ز وصف تو دم زند "ميثم"
به اين اميد كه فردا نيفتد از نظرت

یا حیدر کرار مددی کن

وجودم نخل از غم بارور بود
تمام حاصلم خون جگر بود
زهر شاخه هزاران ميوه دادم
همانا پاسخم نيش تبر بود
دلم از طفل بر پستان مادر
به ديدار اجل مشتاق تر بود
اگر چه شاخه هايم را شكستند
به هر شاخه هزارانم ثمر بود
چه باك از تيغ زهرآلود دشمن
علي يك عمر در كام خطر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
كه بس كاري  تر از اين زخم سر بود
به جان فاطمه  آنكه مرا كشت
نه تيغ ابن ملجم ، ميخ در بود
هزاران استخوان بودم گلوگير
هزاران نيش خارم در بصر بود
به هر آهم هزاران زخم فرياد
به هر زخمم هزاران نيشتر بود
تو اي قاتل مرا كشتي نگفتي
علي يك عمر غمخوار بشر بود
زدي شمشير بر فرق امامي
كه حتي مهربان تر از پدر بود
به اشك و خون دل بنويس "ميثم"

علي از فاطمه مظلوم تر بود

شور میلاد*خورده گره عنان دل خسته با کریم**رضا تاجیک**

خورده گره عنان دل خسته با کریم          ماها گدای پشت دریم و شما کریم
عمری ز دست رحمت تو دانه می خوریم     ما یاکریم بام تو هستیم یا کریم!
ماهم خورشیدم               تویی کوه امیدم
به عشق تو دل بستم     تویی اصل توحیدم
حسن خیر العمل؛ حسن مرد جمل
حسن روی لبم سرود احلی من عسل
حسن ...

دل را فقط برای حسن آفریده اند          اصلاً مرا گدای حسن آفریده اند
(آن پرچمی که دست علمدار کربلاست    از گوشه عبای حسن آفریده اند)
موج دریاییم        همه مست و شیداییم
تمام ما مدیون        حسن ابن الزهراییم
به دل تاب وتبه؛ به ما میده هبه
فقط ولادت آقاست که روزه واجبه
حسن ...

آن لحظه که به روی زمین پا نهاده ای      ذکر همه شده چقدر فوق العاده ای
روی کتاب مدحت تو حک نموده اند         تو مادری ترین پسر خانواده ای
نور حاجاتی          علمدار ساداتی 
مدینه تو معروفی   که بانی خیراتی
شب نیمه ی ماه؛ شدی نور اله
اباالقاسمی و آقا اباعبدالله
حسن...

غزل ولادت*نوشته اند تو مولود اشک و لبخندی**هادی ملک پور**

یگانه ای و نداری شبیه و مانندی
که بی بدیل ترین جلوه خداوندی

معطل اند هزاران فرشته کاسه به دست
عسل بیاوری از آن لبی که می خندی

به قصد کشتن شاعر شدند هم پیمان
دوچشم مست تو با ابروان پیوندی!

تمام عرش خدا در طواف گهواره
نگاه خیره ی زهرا به طفل دلبندی

به نیمه رمضان و میان صوت اذان ...
رطب رسیده به دستان آرزومندی

نمی شناخت رسول خدا سر ازپایش
نمی رسید به آن  لحظه ی خوشایندی

نوشته اند تو را از بهشت آوردند
نوشته اند ز عطری که می پراکندی -

لبان فاطمه خندان و چشم مولا اشک
نوشته اند تو مولود اشک و لبخندی

برای خیل غلامان چه خوب مولایی!
برای حیدر و زهرا چه ناز فرزندی!

گدا که فرق ندارد تو سفره ات پهن است
درِ امید به روی کسی نمی بندی

سرودمیلاد*دل از همه برده رو دست مادر**رضا تاجیک**

ترانه های عاشقی شنیدن داره    قطار گداها تو مدینه دیدن داره 2
شده شب جشن فرزند حیدر
دل از همه برده  رو دست مادر 2
یه عمره که دلم داره جود و لطف آقا رو می بینه
ماه رمضون مهمونم سر سفره ی کریم مدینه
آقام آقام یا حسن مولا 3

تو آسمونا ستاره ی دل پیدا شد     میون ملائک برا دیدنش دعوا شد 2
جمال مهتابش تا می درخشه
خدا به عشق او ما رو می بخشه 2
اومده و بهش میگن تو مدینه قبله ی حاجات
اومده و به لطف او شده زهرا مادر سادات
آقام آقام یا حسن مولا 3

عزیز قلبم به پای تو جون می بازیم   یه روزی مدینه ضریحتو ما می سازیم 2
به پا کنیم اونجا یا حجت الله !
تو صحن قاسم ما، باب عبدالله 2
اون روزیکه اسم میذارن رو مدینه  فاطمه آباد
نرده های دور بقیع همه میشه  پنجره فولاد
آقام آقام یا حسن مولا

به مناسبت این شبهای عزیز.................

اشعارشاعران آئینی در دیدار با رهبر انقلاب مد ظله العالی

شعرخوانی حسن لطفی

 

هوای دختركی را برادرش دارد

كه خیره‌خیره نگاهی به مادرش دارد

 

شبیه طفل یتیمی كه مادرش مرده

نگاه ملتمسی بر برادرش دارد

 

گرفته بازوی او را به سمت در ندود

دری كه نام علی روی سردرش دارد

 

صدای مادرش از درد می‌كشد او را

كه دود و آتش و هیزم برابرش دارد

 

دویده فضه ولی دیر شد، به خود می‌گفت

دویده‌است كه از خاك و خون برش دارد

 

چه دیده فضه، چرا روی خاك‌ها افتاد؟

چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟

 

به دست‌های پدر تا كه بند، مادر دید

نگاه كرد به حالی كه همسرش دارد

 

كشید در پی بابا به كوچه‌ها خود را

ولی جراحت سرخی به پیكرش دارد

 

گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بار

گرفته دست یتیمی كه در برش دارد

 

به قتلگاه عمویش نگاه می‌دوزد

كه خنجری خبر از عطر حنجرش دارد

 

كشید دست، از آن دست و دست از جان شست

دوید تا كه بدانند باورش دارد

 

و چند لحظه گذشت و میان خون حس كرد

سرش گرفته به دامان و مادرش دارد...

*********************************

 

شعرخوانی مرتضی امیری اسفندقه

 

حسین بود و تو بودی، تو خواهری كردی

حسینِ فاطمه را گرم، یاوری كردی

 

غریب تا كه نماند حسین بی عباس

به جای خواهری آن‌جا برادری كردی

 

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین

چه خواهری تو برادر؟ كه مادری كردی

 

تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر

تو راه بودی و رهرو، تو رهبری كردی

 

پس از حسین چه بر تو گذشت وارث درد!

به خون نشستی و در خون شناوری كردی

 

به روی نیزه سر آفتاب را دیدی

ولی شكست نخوردی و سروری كردی

 

چه زخم‌ها كه نزد خطبه‌ات به خفاشان

زبان گشودی و روشن سخنوری كردی

 

زبان نبود، خود ذوالفقار مولا بود

سخن درست بگویم تو حیدری كردی

 

تویی مفسر آن رستخیز ناگاهان

یگانه قاصد امت! پیمبری كردی

 

بدل به آینه شد خاك كربلا با تو

تو كیمیاگری و كیمیاگری كردی

 

من از كجا و غزل گفتن از غم تو كجا؟

تو ای بزرگ! خودت ذره‌پروری كردی

*****************************

شعرخوانی مرتضی حیدری آل كثیر / عربی

مثل سكتت الضایع و نسكته / چون گمشده‌ای كه سكوتش ناله است

 

ادور اعلیك واصرخ ونسكته؟ / در جستجوی توام و می‌پرسم از كدام جاده می‌آید؟

 

الدمع یعمی اعیونی و نسه اكته / اشك‌ها تماشایم را سد می‌كنند و یادم می‌رود كه پاكشان كنم

 

عمت عین اللی ما تقراك الیه / كورباد ! دیده‌ای كه نتواند تو را برای من بخواند

 

الیه یا صبی العین وقراك / ای روشنای دیده من نوری بر من ساطع كن

 

توج ظلمت صفنتی ابجدم و قراك / كه تاریكی خلوتم را با گام‌های با وقار خود برخواهی افروخت

 

احسّك آیة‌ التطهیر و قراك / تو را چون آیه‌ی «تطهیر» حس می‌كنم و میخوانم

 

ونظف روحی من رجس البریه / و روحم را از زشتی دنیا پاك می‌كنم

 

و نظف بیت بیتی و القصیده / و با تو بیت بیت قصیده‌ام را پاك می‌كنم

 

و اصید احله صفاتك و القه صیده / زیباترین صفات تو رادر شعرم صید می‌كنم و خود نیز صید تو می‌شوم

 

درب‌السعد انته و القصیده / تو راه سعادتی و عابران آن

 

الانس و الثری و الجن و الثریه / تمام جن و انس و خاك و آسمان است

 

كلنه‌ انطوف عینك یا عصرنه / همه‌ی ما طواف چشم تو را می‌كنیم ای امام عصر(عج)

 

اببطن رحة العالم یوعه صرنه / ما چرخ آسیاب هستی را می‌چرخانیم

 

مثل رمّانه خصمك یوعصرنه / چنانچه دشمنان تو ما را چون اناری بفشارند

 

و شرب دمنه و خفگنه اعله الوطیه / خونمان را بریزند و بر زمین‌مان بیفكنند

 

نردلك حبه حبه انصوغ شعبان / دوباره دانه‌دانه برمی‌گردیم و مردم تو می‌شویم

 

وعله وحشتنه ثغرك دوم شعبان / چرا كه بر وحشت تاریكمان لبخند تو همیشه ساطع است

 

یعادل كل فرحته نصف شعبان / نیمه‌ی شعبان تمامی شادی ماست

 

مته ننظر جمالك سطح ضیه؟ / بگو در كدام روز می‌بینیم كه زیبایی تو نورش را نمایان كرده است؟

*********************************

شعرخوانی محمود كریمی

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم

در هُرم نگاه تو فسردیم و نمردیم

 

نقش است به پیشانی چین‌خورده ز غیرت

ما جان به در از داغ تو بردیم و نمردیم

 

ابرو گره در هم زده چشمان شفق‌رنگ

دندان به لب خویش فشردیم و نمردیم

 

اقبال نگون‌بخت نگر كاین همه سر را

تا مرز قدم‌های تو بردیم و نمردیم

 

ظرف دل بی‌حوصله جوش آمد و سر رفت

خون دل جاری‌شده خوردیم و نمردیم

 

یك عمر نفس آمد و برگشت و به تسبیح

سنّ دل بی‌عار شمردیم و نمردیم

 

ما زنده به عشقیم كه با عشق بمیریم

صد مرتبه از داغ تو مردیم و نمردیم

*****************************

شعرخوانی قاسم صرافان

حتی به خنده‌ای شده مهمانمان كنید

زلفی نشان دهید و پریشانمان كنید

 

از ما مسافران قدم دور خود زدن

سلمان شدن گذشت، مسلمانمان كنید

 

یك نور واحدید كه در چارده افق

تكرار می‌شوید كه حیرانمان كنید

***

 

لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حكایتی!

تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی!

 

به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام

و به خال كنج لبت سلام، كه نشسته با چه ملاحتی

 

به جمال، وارث كوثری، به خدا محمد دیگری

به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی!

 

بلغ‌العلی به كمال تو، كشف‌الدجی به جمال تو

به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی

 

شده پر دو چشم در ازل، یكی از شراب و یكی عسل

نظرت چه كرده در این غزل، كه چنین گرفته قرابتی

 

تو كه آینه تو كه آیتی، تو كه آبروی عبادتی

تو كه با دل همه راحتی، تو قیام كن كه قیامتی

 

زد اگر كسی در ِخانه‌ات، دل ماست كرده بهانه‌ات

همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی!

 

نه مرا نبین، رصدم نكن، و نظر به خوب و بدم نكن

ز درت بیا و ردم نكن، تو كه آستان سخاوتی

***

 

عشق من و تو چه ماجرایی دارد

این قصه چه شاهی چه گدایی دارد

 

من بین صفا و مروه هم می‌گویم

ایوان نجف عجب صفایی دارد

******************************************

نوحه‌خوانی محمد صمیمی

توو آرزوی لب سقا

شریعه در خروشه

 

هزار هزار چشمه خواهش

زیر پاهاش می‌جوشه

 

دل فرات موج می‌زنه كه ای تشنه! لب تر كن لب‌هاتو

شدم شبیه شوره‌زار دارم می‌نوشم اشك چشماتو

شعله به جون من نكش بیا و نشكن جام دستاتو

 

به من بگو وقتی بهم رسیدی

تو انعكاس موج من چی دیدی

 

آب روون قطره‌ای از تو

به كام من حرومه

 

اگه تو مشكم نمونی

كار سقا تمومه

 

یادت بمونه ای فرات كه ارباب من تشنه آبه

تا خیمه‌گاه خنك بمون كه مثل آتیش دل‌ها بی‌تابه

تویی همون بارونی كه دوای درد طفل ربابه

 

زلال تو تیمم وضومه

رسوندنت به خیمه آرزومه

 

ای ساقی لب‌تشنگان اباالفضل(ع)

از كف بریز آب روان اباالفضل(ع)

**************************************

شعرخوانی رحمان نوازنی

روز آن‌قدر برای رسیدن پیاده نیست

 

ظرفیتی بده كه تو را جست‌وجو كنم

وقتی پیاله نیست تمنای باده نیست

 

خانه‌به‌خانه گشته‌ام و خوب دیده‌ام

هرگز كسی به خوبی این خانواده نیست

***

 

قلبی شكست و دور و برش را خدا گرفت

نقاره می‌زنند مریضی شفا گرفت

 

دیدی كه سنگ در دل آیینه آب شد؟

دیدی كه آب حاجت آیینه را گرفت؟

 

خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده كرد

این‌جا برای صبحِ خودش روشنا گرفت

 

پیغمبری رسید در این صحن غرق نور*

در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

 

از آن طرف فرشته‌ای از آسمان رسید

پروانه‌وار گشت و سلام مرا گرفت

 

زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید

تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

 

چشمی كنار این همه باور نشست و بعد

عكسی به یادگار از این صحنه‌ها گرفت

 

دارم قدم‌قدم به تو نزدیك می‌شوم

شعرم تمام فاصله‌ها را فرا گرفت

 

دارم به سمت پنجره‌فولاد می‌روم

جایی كه دل شكست و مریضی شفا گرفت

**********************************

شعرخوانی احمد علوی

بر آسمان شهر شما مردم! این سایه مستدام نخواهد ماند

این مِی‌ای كه در غدیر خم آماده‌ است، در جامتان مدام نخواهد ماند

 

چون برگه‌های باطله خواهد سوخت، در گیر و دار زلزله خواهد مرد

شعری كه از امام نخواهد گفت، شهری كه با امام نخواهد ماند

 

مردی كه جبرئیل به پابوسش، لبریز السّلامُ علیكم بود

در بین راه خانه و نخلستان، در حسرت سلام نخواهد ماند

 

سرمست حاكمیت‌تان بودید، او داغدار این حَكَمیت بود

آن‌جا كه حرف، حرف ابوموساست، از دین به غیر نام نخواهد ماند

 

وقتی نماز حربه دشمن شد، مانند روز بر همه روشن شد

حتی نشانه‌های مسلمانی، در مسجدالحرام نخواهد ماند

 

طوفان شقشقیه به راه افتاد، تا آن نگاه خسته به ماه افتاد

دانست ماهِ از نفس‌افتاده، در بند التیام نخواهد ماند

 

تا كربلا و علقمه در پیش است، خون‌گریه‌های فاطمه در پیش است

ظلمی كه از مدینه به راه افتاد، در كوفه ناتمام نخواهد ماند

 

ای منكران بی‌خبر و سرمست، مردی كه پشت كعبه به او گرم است

بعد از حضور حیدری‌اش دیگر، حرفی جز انتقام نخواهد ماند

***

 

مَردمِ كوچه‌های خواب‌آلود، چشم بیدار را نفهمیدند

مرد شب‌گریه‌های نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند

 

وصله‌های لباس و پاپوش‌اش، و یتیمان مست آغوش‌اش

راز آن كیسه‌های بر دوش‌اش، در شب تار را نفهمیدند

 

مردمِ دل‌بریده از بعثت، كه فقط فكر آب و نان بودند

مثل اشراف عهد دقیانوس، قصه غار را نفهمیدند

 

با تبر باغ را درو كردند، حالی از باغبان نپرسیدند

خم به ابروی‌شان نیاوردند، در و دیوار را نفهمیدند

 

نیمه‌شب بود و سایه‌ها آرام، كوچه را خیس اشك می‌كردند

گفت مولا كه زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند

 

لات‌هایی كه عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند

بعد از آن هم كه یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند

 

آخر قصه‌اش بهاری بود، سوره انفطار جاری بود

عالمان قرائت و تفسیر، شوق دیدار را نفهمیدند

 

كودكانی كه باخبر بودند، از همه روزه‌دارتر بودند

بس كه لب‌تشنه سحر بودند، وقت افطار را نفهمیدند

**********************************

شعرخوانی سعید حدادیان

روح پدرم شاد كه می‌گفت به من

خوش باد دمی كه دیده آید به سخن

 

عمری به زبان بی‌زبانی چون اشك

یك چشم حسین گفت، یك چشم حسن

***

 

یا در گرو اشارت ابرو بود

یا در گره پیچ و خم گیسو بود

 

«هو»یی كه در اول هویزه دیدم

در آخر «لاإله إلّا هو» بود

***

 

از دست چشم‌های تو بین دوراهی‌ام

محكوم ِ تا همیشه خواهی‌نخواهی‌ام

 

یك چشم می‌فروشد و یك چشم می‌خرد

از دست چشم‌های تو بین دوراهی‌ام

 

در شعله‌های نرگس تو دود می‌شوم

مولود مرگ هستم و اسفندماهی‌ام

 

طوفان رهین دولت خانه‌به‌دوشی است

سامان‌گرفته از پی بی‌سرپناهی‌ام

 

تا طفل اشك آمد و بر دامنم نشست

مهتاب شد به دامن شب روسیاهی‌ام

 

در دادگاه عشق به شاهد نیاز نیست

ثابت شده به خاطر تو بی‌گناهی‌ام

 

از پای درس مكتب چشم تو آمدم

این پاره‌پاره دل، دل خونین گواهی‌ام

 

در خیمه‌ی نگاه تو آتش گرفته‌ام

من روضه‌خوان چشم توام، قتلگاهی‌ام

 

در موج اشك، غرق شدم تا بجویمش

در حیرت از تلظّی* آن بچه‌ماهی‌ام

 

در چشم من تمام زمین بارگاه توست

من هر كجا روم به حضور تو راهی‌ام

********************************

شعرخوانی ولی‌الله كلامی زنجانی

این سیزده رجب عجب محترم است

چون روز طلوع آفتاب كرم است

 

حاجی! به طواف كعبه آرام برو

چون سید اوصیا درون حرم است

***

 

حق روز ازل كل نِعم را به علی داد

بین حكما حُكمِ حَكَم را به علی داد

 

معنای یدالله همین است و جز این نیست

كاتب كه خدا بود قلم را به علی داد

 

می‌خواست به تصویر كشد قدرت خود را

در معركه شمشیر دو دم را به علی داد

 

عمّال شیاطین همه ماندند تهی‌دست

تا احمد محمود علم را به علی داد

 

یاران ولایت به خدا اهل بهشتند

الله كریم است، كرم را به علی داد

 

هر مملكتی تابع فرمان امیری است

ایران، دلِ افتاده به غم را به علی داد

 

از نسل علی یك علی آمد به خراسان

یعنی كه خدا كل عجم را به علی داد

 

كوچك‌تر از آن است عجم فخر فروشد

گو حیدری‌ام، یار دلم را به علی داد

 

سبقت بگرفت اُمّ علی ز اُمّ مسیحا

روزی كه خدا حق قدم را به علی داد

 

مملوك ببین مالك دین در شب میلاد

تنظیم سند كرد و حرم را به علی داد

 

بودی همه اشراف عرب طالب زهرا

طه گهر عهد قِدَم را به علی داد

 

بگذاشت كف فاطمه را بر كف حیدر

با فاطمه شش دنگ ارم را به علی داد

 

از یُمن همین وصلت فرخنده كلامی!

حق زینب آزاده‌شیم را به علی داد

***

 

ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم

شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم

 

آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت

با دست خالی آیم و با دست پُر روم

**************************

شعرخوانی سیدرضا مؤید خراسانی

ماه مولا شد حدیث طیر را با ما بخوان

در ولایش آشنا و غیر را با ما بخوان

 

در توسل شبّر و شبّیر را با ما بخوان

«یا مَن أرجوهُ لكلِّ خیر» را با ما بخوان

 

با نمازی، با دعایی از گناهانت برآی

هم‌چنان بنت اسد بر درگه یزدان درآی

 

دانه اشكی چنان آیینه صافت می‌كند

سوز آهی محرم بزم عفافت می‌كند

 

رو به مسجد كن ببین رحمت طوافت كند

ذات حق دعوت برای اعتكافت می‌كند

 

معتكف در مسجد آن‌چه دید جز آن‌جا نبود

اعتكاف هیچ كس چون مادر مولا نبود

 

مادری كاو را ببخشد عالیِ اعلی علی

پیش كعبه كس نداند حال او الّا علی

 

می‌رسد بر گوش جانش نغمه‌های یا علی

اعتكافش در حریم كعبه باشد با علی

 

چون سر آمد اعتكافش، عشق شد هم‌دوش او

تا برآمد آفتابی بود در آغوش او

 

ای حرم در باز كن جانانه را در بر بگیر

تیرگی بس، شمع با پروانه را در بر بگیر

 

چون صدف این گوهر یك‌دانه را در بر بگیر

خانه را بگشا و صاحب‌خانه را در بگیر

 

در ز دیوار حرم وا كن، به مردم در ببند

خود كمر در خدمت این كودك و مادر ببند

 

ای حرم غسل زیارت كن جمالش را ببین

چهره‌ی چون ماه و ابروی هلالش را ببین

 

خط بكش بر روی بت‌ها و خط و خالش را ببین

بر سر دست رسول‌الله مقالش را ببین

 

كز زبور و مصحف و تورات ای جان جهان

هرچه فرمایی بخوانم، گویدش قرآن بخوان

 

چون به رخسار پیمبر چشم حیدر باز شد

از نگاهش عقده‌ی غم به پیمبر باز شد

 

شهر علم مصطفی(ص) را بر جهان در باز شد

حجت داور لبش با نام داور باز شد

 

ای حریم كعبه! بشنو این ندای دلنشین

آیه‌های مؤمنون را از امیرالمؤمنین(ع)

 

اختیارش با خدا و عالمش در اختیار

مرد میدان‌های علم و حلم و مجد و افتخار

 

جُرج جُرداق مسیحی گفت در هر روزگار

كاش می‌شد یك علی وین ویژگی‌ها آشكار

 

این نخواهدشد ولی از مكتب ایثار او

كاش خیزد هر زمان چون میثم تمّار او

******************************

شعرخوانی علی انسانی

قلم به دست گرفتم كه ماجرا بنویسم

غریب‌وار پیامی به آشنا بنویسم

 

نرفته یك غمی از دل، غمی دگر رسد از راه

ز خانه‌ی دل تنگ و برو بیا بنویسم

 

غریبی من و دل را كسی چه داند و بهتر

كه مویه‌های غریبانه با رضا بنویسم

 

پی رضای امام رئوف بودم و گفتم

روم به توس ولیكن ز كربلا بنویسم

 

به یاد كودكی و درس و مشق و مدرسه افتم

دوباره مشق ز بابا و طفل و آ بنویسم

 

چه كودكانه و خوش‌باورانه بود و فسانه

نه آبی آمد و نه یادی و من چرا بنویسم؟

 

گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق اباالفضل

یكی‌یكی كه شنیدم، دو تا دو تا بنویسم

 

به یاد قامت عباس و دست و همت سقا

رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم

 

به جای دست روی چشم تیر نهادم

مركبی ز بصیرت بیار تا بنویسم

 

به فرش خاك بیابان، به عرش نیزه دونان

تنی جدا بسرایم، سری جدا بنویسم

 

چه بر سر تنش آمد؟ ز من مپرس كه باید

ز توتیا شده در چشم بوریا بنویسم

 

بنی‌اسد بگذارید من به قبر شهیدان

غزل نه قطعه از آن قطعه‌قطعه‌ها بنویسم

 

ز نوك نیزه و كنج تنور و دیر نصارا

تمام سیر و سفر بود، از كجا بنویسم؟

 

چه‌ها گذشت به بزم یزید با دل زینب

شراب را بگذارم كباب را بنویسم

 

لبی لبالب قرآن، لبی به طعنه و طغیان

دگر مپرس سزا نیست ناسزا بنویسم

*******************************

شعرخوانی حسین رستمی

بنویس كه هرچه نامه دادم نرسید

بنویس كه یك نفر به دادم نرسید

 

بنویس قرار من و او هفته بعد

این جمعه كه هرچه ایستادم نرسید

 

***

 

خانه‌های آن كسانی می‌خورد در، بیشتر

كه به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر

 

عرض حاجت می‌كنم آن‌جا كه صاحب‌خانه‌اش

پاسخ یك می‌دهد با ده برابر بیشتر

 

گاه‌گاهی كه به درگاه كریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا، بلكه با سر، بیشتر

 

زیر دِین چارده معصومم اما گردنم

زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر

 

گردنم در زیر دیِن آن امامی هست كه

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

 

آن امامی كه «فداكِ» گفتنش رو به قم است

با سلامش می‌كند قم را معطر بیشتر

 

قم همان شهری كه هم یك ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر

 

قصد این بار قصیده از برادر گفتن است

ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر

 

من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم

لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر

 

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل كنم

بودنم را می‌كنم این‌گونه باور بیشتر

 

مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد

هركه بامش بیش، برفش... نه! كبوتر، بیشتر

 

چار فصل مشهد از عطر گلاب آكنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

 

پیش تو شاه و گدا یكسان‌ترند از هر كجا

این حرم دیگر ندارد حرف كمتر، بیشتر

 

ای كه راه انداختی امروز و فردای مرا!

چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر

 

از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

 

بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی

جان زهرا(س) چون شنیدم كه به مادر بیشتر...

 

بیشترهایی كه گفتم از تو خیلی كمترند...

**************************************

شعرخوانی سیدحمیدرضا برقعی

زخمی‌ام، التیام می‌خواهم

التیام از امام می‌خواهم

 

السلامُ علیك یا ساقی

من علیك ‌السّلام می‌خواهم

 

تا بگردم كمی به دور سرت

طوف بیت‌الحرام می‌خواهم

 

در نجف سینه بی‌قرار از عشق

گفت: «لایُمكن‌الفرار» از عشق

 

***

 

باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است

مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

 

بحر آرام دگرباره خروشان شده‌ است

ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده ‌است

 

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده ‌است

لشكر ابرهه از سوی حجاز آمده‌ است

 

با شماییم، شمایی كه فقط شیطانی است

(دین اسلام نه اسلامِ ابوسفیانی است)

 

با شماییم كه خود را خبری می‌دانید

و زمین را همه ارث پدری می‌دانید

 

با شماییم كه در آتش خود دود شدید

فخر كردید كه هم‌كاسه نمرود شدید

 

ننگ دیگر به رخ اصل و نسب ننشانید

لكه ننگ به دامان عرب ننشانید

 

گردباد آتش صحراست، بترسید از آن

آه ِ این طایفه گیراست، بترسید از آن

 

هان! بترسید كه دریا به خروش آمده ‌است

خون این طایفه این بار به جوش آمده ‌است

 

صبر این طایفه وقتی كه به سر می‌آید

دیگر از خُرد و كلان معجزه بر می‌آید

 

صبر كن! سنگ كه سجّیل شود می‌فهمید

آسمان غرق ابابیل شود می‌فهمید

 

پاسخت می‌دهد این طایفه با خون اینك

ذوالفقاری ز نیام آمده بیرون اینك

 

هان! بخوانید كه خاقانی از این خط گفته است

شعر «ایوان مدائن» به نصیحت گفته است

 

هان! بترسید كه این لشكر بسم‌الله است

هان! بترسید كه طوفان طبس در راه است

 

یا محمد! تو بگو با غم و ماتم چه كنیم؟

روز خوش بی تو ندیدیم به عالم، چه كنیم؟

پاسخ آینه‌ها بی‌تو دمادم سنگ است

یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است

 

بانگ هیهات حسینی است رسیده است از راه

هر كه دارد هوس كرب‌وبلا بسم‌الله

**********************************

شعرخوانی هادی جان‌فدا

در داغ تو كوه از كمر می‌شكند

محمل نشكست بلكه سر می‌شكند

 

تو از دل من چه انتظاری داری؟

وقتی كه نماز در سفر می‌شكند

 

***

 

بگو كه یك‌شبه مردی شدی برای خودت

و ایستاده‌ای امروز روی پای خودت

 

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادعای خودت

 

از آسمانیِ گهواره روی خاك بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

 

پدر قنوت گرفته تو را برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت

 

كه شاید آخر سیر تكامل حَلق‌ات

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

 

یكی به جای عمویت كه از تو تشنه‌تر است

یكی به جای رباب و یكی به جای خودت

 

بده تمام خودت را به نیزه‌ها و بگیر

برای عمه كمی سایه در ازای خودت

 

و بعد، همسفر كاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت

 

و در نهایت معراج خویش می‌بینی

كه تازه آخر عرش است، ابتدای خودت

 

سه روزِ بعد، در افلاك دفن خواهی‌شد

كنار قلب پدر، خاك كربلای خودت

***************************

شعرخوانی محسن عرب خالقی

دنیای بی‌امام به پایان رسیده است

از قلب كعبه قبله ایمان رسیده است

از آسمان حقیقت قرآن رسیده است

شأن نزول سوره «انسان» رسیده است

 

وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند

در قاب كعبه وجه خدا را نشان دهند

 

روزی كه مكه بوی خدای احد گرفت

حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت

دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت

خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت

 

از سمت مستجار، حرم سینه چاك كرد

كوری چشم هرچه صنم سینه چاك كرد

 

وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف كرد

وقتی علی به خانه خود اعتكاف كرد

وقتی خدا جمال خودش را مطاف كرد

كعبه سه روز دور سر او طواف كرد

 

حاجی شده است كعبه و سنت شكسته است

با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است

 

از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست

خورشید عدل از دل كعبه بر آمده‌ست

از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست

حسن خدای عزوجل حیدر آمده‌ست

 

جانِ جهان همین كه از آن جلوه جان گرفت

حسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»

 

ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!

ای منتهی به كوچه‌ی تو ردّ پای ما!

ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!

پیر پیمبران، پدری كن برای ما!

 

لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها

دستی بكش به روی سر ما یتیم‌ها

 

پشت تو جز مقابل یكتا دو تا نشد

تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد

حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد

خاك تو هر كسی كه نشد كیمیا نشد*

 

ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»

آری! «به یمن لطف شما خاك زر شود»

 

ای ذوق حسن مطلع و حسن ختام ما!

شیرینی اذان و اقامه به كام ما!

تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما

«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»

 

این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است

بر پای تو هر آن‌كه نماند نماندنی است

**************************

شعرخوانی حبیب‌الله چایچیان (حسان)

ایران به نور عترت قرآن منور است

ما را لقای مهدی موعود در سر است

 

این‌جاست كشوری كه فزون از هزار سال

بر تاركش ولای علی سایه‌گستر است

 

این‌جاست كشوری كه در آن عالمی فقیه

از لطف حق بر امت اسلام رهبر است

***

من پیرو دعبل و كمیتم

من سائل باب اهل بیتم

 

گر دست علی مرا نگیرد

لنگ است در آن جهان كمیتم

***

در قبله‌گه راز فرود آمد ماه

یا زادگه علی بود بیت‌الله

 

از كثرت اشتیاق، دیوار شكافت

تا این كه ره وصال گردد كوتاه

 

مهمان چو در آغوش حرم جای گرفت

افكند خدای پرده بر سِرُّالله

 

در بسته و دیوار به هم آمده بود

جمعی همه خیره گشته بر آن درگاه

 

از راز و نیاز بنده و معبودش

در خلوت آن خانه نشد كس آگاه

 

در باز نشد گرچه بسی كوشیدند

هر دیده به صد سوال می‌كرد نگاه

 

هرجا سخن از قصه بیت‌الله بود

افتاد حكایت حرم در افواه

 

نومید شدند و مات و حیران ماندند

تا باز مگر خدای بگشاید راه

 

تا این كه به پیش چشم حیرت‌زدگان

دیوار شكافت بار دیگر ناگاه

 

از بیت خدا برون یدالله آمد

لاحولَ و لا قوهَ إلّا بالله

 

شد حبس نفس‌ها چو جمالش دیدند

تا آینه گَرد غم نگیرد از آه

 

با بنتِ اسد خود اسدالله آمد

از بیت احد مهر درآمد با ماه

 

بوسند خلایق حجرالاسود را

چون یاد كنند از آن خط و خال سیاه

 

خاموش حسانا كه مقام است بلند

ترسم بود این گفته كوتاه گناه

**************************

شعرخوانی غلامرضا سازگار

به خود آی یك لحظه ای دل خدا را

بكش دیو نفس و بیفكن هوا را

 

گر آزادی از دام شیطان حذر كن

وگر بنده‌ای بندگی كن خدا را

 

هیاهو رها كن هم‌آغوش او شو

دعا باش بگذار لفظ دعا را

 

بود به ز صد سال شب‌زنده‌داری

اگر دور از خود كنی یك خطا را

 

اگر مسلمی سر به تسلیم آور

اگر شیعه یار علی باش یارا!

 

ولی خدا، ركن دین، جان احمد

كه در دست دارد زمان قضا را

 

ركوع و زكات علی هر دو با هم

شرف داده‌اند آیه «إنّما»را

 

به غیر از وجود علی را نبینی

شناسی اگر نقطه تحت باء را

 

علی داد شمشیر خود را به قاتل

علی كرد مبهوت بذل و عطا را

 

جوانمرد را باید این چار خصلت

كه هر چار را شیر حق بود دارا

 

به مسكین تواضع، به سائل تبسم

به دشمن محبت، به قاتل مدارا

 

به روغن نیالود نان جبین را

ندیدند در سفره‌اش دو غذا را

 

سه شب كرد با جرعه‌ای آب، افطار

شرف داد با بذل نان «هل‌أتی» را

 

جهان است یك تربت پاك و در بر

گرفته چو جان جسم مولای ما را

 

چراغ چهل آسمان و عجب نیست

كه روشن كند یك‌شبه چل سرا را

 

علی! ای تمام عدالت كه آخر

شدی كشته عدل خود آشكارا

 

جهادت بها داد دین نبی را

غدیرت نگه داشت غار حرا را

****************************

شعرخوانی محمدعلی مجاهدی (پروانه)

دلی كه خانه مولا شود حرم گردد

كز احترام علی كعبه محترم گردد

 

من از شكستن دیوار كعبه دانستم

كه هر كجا كه علی پا نهد حرم گردد

 

هنوز روز خوش دشمن است تا آن روز

كه ذوالفقار زبان علی دو دم گردد

 

دلی كه جام بلا را كشیده تا خط جور

چه احتیاج كه دنبال جام جم گردد

 

قبول خاطر خون خدا شدن شرط است

نه هر كه مرثیه‌ای ساخت محتشم گردد

 

عزای ماست كه هر سال می‌شود تكرار

وگرنه حیف محرم كه خرج غم گردد

 

نه هر كه كشته شود می‌توان شهیدش گفت

نه هر سری كه به نی می‌رود علم گردد

 

حدیث عشق و وفا ناسروده می‌ماند

مگر كه دست علمدار ما قلم گردد

 

هنوز شعله‌ور از خیمه‌های عاشوراست

ز شور شیونی دل مباد كم گردد

میلاد امام کریمان33

مسير عشقبازان سوي يار است
زمين عشقبازي کوي يار است
به هر جان بنگري بيني خدا را
که دائم در تجلي روي يار است
اگر دعوت شدي در اين ضيافت
ز يمن مقدم نيکوي يار است
شب قدري که قرآن گشته نازل
همه قدرش ز عطر بوي يار است
اگر دلها در اين شبها خدايي است
بدان ماه مبارک مجتبايي است
*****
حسن سرمايه ي زهرا و حيدر
مبارک سوره ي قرآن داور
دليل برکت نسل محمد
حسن زيباترين تفسير کوثر
پس از جد و اب و ام، مجتبي هست
براي چهارده معصوم، سرور
ز يا محسن اگر حاجت بخواهي
قسم بر او بده، با ديده ي تر
بود نزد خدايش آبرو دار
به نام او گنه از دوش بردار
*****
خدا را شکر نامت بر لب ماست
که نام تو صفاي مکتب ماست
حسينت بر تو ما را رهنمون است
رسيدن بر تو اوج مذهب ماست
اگر اهل مناجات خدايي
نگاه تو صفاي هر شب ماست
نه که امشب، تمام عمر سوگند
حسن جان يا حسن جان يارب ماست
دو چشمت از گدا خسته نباشد
درت بر سائلان بسته نباشد
*****
نبي هنگام ديدار تو، مدهوش
که ديدار تو از سر مي برد هوش
بدي ديگران و خوبي خود
کني با حُسن خلق خود فراموش
ادب سازي کني، در کودکي هم
به نزد مرتضي هستي تو خاموش
بود عمري که از زهرا بخواهيم
کند ما را به راه تو کفن پوش
اگر از نام ثاراله مستيم
رهين لطف و احسان تو هستيم
*****
تو قرآن کريم و راستيني
خداوند کرم روي زميني
تمام سوره ي المؤمنوني
که فرزند اميرالمؤمنيني
ز تو کم خواستن نوعي گناه است
تو دست باز رب العالميني
تو آني که بدون شک بگويم
حسين و کربلا مي آفريني
تو با صلحي که اندر کوفه کردي
مسير عشق را مکشوفه کردي
*****
الا اي که به هر دوران غريبي
نشان تو بود، جانان غريبي
معاويه تو را بهتر شناسد
که تو در لشگر ياران غريبي
زيارتنامه هم حتي نداري
قسم بر تربت ويران غريبي
امام دوم خانه نشيني
ز نامردي نامردان غريبي
تو کودک بودي و غربت کشيدي
تو مادر را به خاک کوچه ديدي
*****

شاعر: جواد حیدری

میلاد امام کریمان32

در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن
نوميد نگردد کسي از درگه او
زيرا که کريم اهل بيت است حسن
 
بر ماه تمام ماه رحمت صلوات
بر نور جمال حُسن و حکمت صلوات
در سفره ي ماه رمضان فيض حَسن
بخشيده به عرش و فرش ، نعمت ، صلوات
***
امشب ز سما نور خدا مي آيد
سر منشاء احسان و عطا مي آيد
در دهر تمام شيعيان مسرورند
زيرا که امام مجتبي مي آيد

میلاد امام کریمان31

صداي شُر شُر باران شعر مي آيد
کسي دوباره به ديوان شعر مي آيد
غزل ،قصيده، نميدانم، اين که در راه است
چقدر ساده به ديوان شعر مي آيد
زبان روزه پياده نزول فرموده
خبر دهيد که مهمان شعر مي آيد
هميشه در وسط قحطي از دل دريا
به ياريم به بيابان شعر مي آيد
غزل به وزن دو ابروي او اگر گويم
دو وزن تازه به اوزان شعر مي آيد
کميت ، لنگ غزل مي شود چو شعر کميت
اگر نظر بنمايد کريم اهل البيت
*****
خبر رسيده که امشب کريم مي آيد
به خاک صاحب روحي عظيم مي آيد
کسي که نفحه ي باد بهشت نفحه ي اوست
چقدر ساده سوار نسيم مي آيد
کسي که بودن او تا هميشه خواهد بود
کسي که زمزمه اش از قديم مي آيد
کسي که پشت سر خشم او بدون شک
هزار دسته عذاب اليم مي آيد
ز فيض چشم کريمش رحيم خواهد شد
دلي که مثل شياطين رجيم مي آيد
اذان مغرب و افطار پاي سفره ي او
چقدر اسير و فقير و يتيم مي آيد
اگر رسيده در اين ماه محض خاطر ماست
خدا براي سر سفره اش نمک مي خواست
*****
مدرّسي که ادب بود مؤدَّب او
نشسته هر چه پيمبر به پاي مکتب او
به گَرد پاي صعودم نمي رسيد جبريل
اگر کبوتر جانم شود مقرّب او
تمام عمر شده نام او مخاطب من
چه خوب مي شد اگر مي شدم مخاطب او
چه راکبي که فلک هم نديده مانندش
چه راکبي که رسول خداست مرکب او
مسير خانه شان چند کوچه بند آيد
براي خواندن قرآن چو وا شود لب او
فقط نه اهل زمين دل سپرده اش هستند
که عرشيان خدا کشته مرده اش هستند
*****
هواي بزم کريمانه ي نگاه شما
دوباره سائلتان را کشيده است اينجا
چه خوب مي شود از نخل چشمتان امشب
براي سفره ي افطارمان دهي خرما
در آستين شما دست فضل حضرت حق
وَ بر زبان شما معجز بيان خدا
اگر رسد به سراب تو مي شود سيراب
هر آنکه تشنه برون آيد از دل دريا
قسم به مُهر لب روزه دارتان عمري است
که مُهر مِهر شما خورده روي سينه ي ما
کجاست يوسف صديق تا خودش بيند
خداست مشتري حُسن يوسف زهرا
دل برادرت آقا اگر چه خواهري است
دل کبوتر تو عجيب مادري است
*****
ببار ابر کرامت که خوب مي باري
چقدر چشمه ز چشمان خود کني جاري
بريز ، کاسه به دستان تو فراوانند
تبرّک همه ي سفره هاي افطاري
مساحت دل ما نذر باغباني توست
به اختيار خودت هر چه بذر مي کاري
زمان ديدن تو مادرت چه حالي داشت
شب تولد خود را به ياد مي آري؟
چه زود فصل زمستان گيسويت آمد
چه ديده اي وسط کوچه هاي بي ياري
چه بود آنچه شکست و سپس زمين افتاد
چه هست اين که تو بايد ز خاک برداري
ببين شکسته شده اي ببين که تا شده اي
چه شد که در وسط کوچه ها عصا شده اي

*****

شاعر: محست عربخالقی

میلاد امام کریمان30

بحر رحمت را يکدانه گهر پيدا شد
نخل عصمت را پاکيزه ثمر پيدا شد
مژده ياران که شب نيمه ي ماه رمضان
قرص خورشيد به هنگام سحر پيدا شد
عاشقان قدر بدانيد که پيش از شب قدر
بيت قرآن را قرآن دگر پيدا شد
امشب از اهل سماوات ندائي برخواست
که در آغوش زمين قرص قمر پيدا شد
دامن ماه خدا ، چشم محمد روشن
علي و فاطمه را نور بصر پيدا شد
دامن فاطمه شد سبز به ميلاد حسن
صلوات همه بر حُسن خداداد حسن
*****
رمضان قدر بدان ماه تمامت آمد
رحمت واسعه در سفره عامت آمد
چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر که خورشيد به بامت آمد
مه رحمت ، مه توبه ، مه غفران ، مه نور
که ز هر اختر تابنده سلامت آمد
بانگ تکبير برآور که خدا چهره گشود
سر تسليم فرود آر امامت آمد
روزه دار! ار ندهي دل به تولاي حسن
با خبر باش که اين روزه حرامت آمد
خوشترين ذکر در اين ماه ثناي حسن است
مُهر اين روزه سي روزه ولاي حسن است
*****
رمضان! شهر خداي احد ذوالمنني
رمضان! جان مني، عشق مني، قلب مني
شهرها شهر نکويان و تو شهر اللّهي
ماهها جمله نجوم و تو مه انجمني
يازده ماه تمامند همه چشم براه
که تو از چهره خود پرده به يک سو فکني
هفته و روز و مه و سال همه مي دانند
که زمان چون بدني هست تو جان در بدني
نه فقط ماه خدايي که خدا مي داند
مه پيغمبر و زهرا و عليّ و حسني
امشب از نور، به تن پيرهنت بخشيدند
قدمش باد مبارک حسنت بخشيدند
*****
اين حسن کيست که سر تا قدم او حَسن است
اين چراغي است که در بزم دل انجمن است
اين کريم بن کريمي است که با دشمن و دوست
همه جا از کرم و لطف و عطايش سخن است
اين عزيزي است که پيغمبر اکرم فرمود
پسر من جگر من ثمر قلب من است
اين امامي است که با صبر خداوندي خود
چون عليّ بن ابيطالب دشمن شکن است
چه به خُلق و چه به خوي و چه به روي و چه به مو
حسن است و حسن است و حسن است و حسن است
چون ز آغاز در او حُسن خدا را ديدند
از همان روز ولادت حَسنش ناميدند
*****
رمز عزّ و شرف ماه صيام است حسن
رهبر صلح و علمدار قيام است حسن
چه به صلح و چه به جنگ و چه به صبر و چه سکوت
در همه حال امام است امام است حسن
آنچه خواهي ز خداوند همه در کف اوست
رحمت واسعه و فيض مدام است حسن
گر چه در فرش بود تربت او کعبه ي دل
به خداييّ خدا عرش مقام است حسن
خلقتش سفره ي عام و همگان مهمانش
ميزبان بر سر اين سفره ي عام است حسن
به خدائي که ودود است و غفور است و رحيم
او کريم است کريم است کريم است کريم
*****
دوست در کفّه ي جودش دو جهان را ديده
خصم در خُلق خوشش باغ جنان را ديده
هر گنه کار که رو سوي بقيعش برده
در طواف حرمش خطّ امان را ديده
چشم او بوده خدايي که به يک چشم زدن
قلب آينده و اعماق زمان را ديده
دست نگشوده گشوده گره عالم را
روي نا کرده عيان سرّ نهان را ديده
پدر و مادر و جد هر که لبش بوسيده
در شميم نفسش خنده ي جان را ديده
اهل عالم بنشينيد به پاي سخنش
همه دم بوي محمد شنويد از دهنش
*****
صلح او نيست کم از نهضت ثار اللهي
در نگاهش کف دستي است ز مه تا ماهي
اثر صلح و شکوفائي صبرش نگذاشت
که بشر افتد در تيرگي و گمراهي
بخداييّ خداوند تعالي يک آن
نيست در عزم و ثبات قدمش کوتاهي
حسن از صلح و حسين بن علي با جنگش
هر دو دادند به ما درس عدالتخواهي
او حسين است و حسين بن علي اوست بلي
هر دو را داده خدا سلطنت و آگاهي
شيعه از خون حسيني و پيام حسني
به سر دوش گرفته تبر خود شکني
*****
يا حسن بر تو بر صلح و قيام تو سلام
به سکوت تو و بر صبر مدام تو سلام
تو پيام آور صلحي و امام صبري
به پيام آوري تو به پيام تو سلام
هر کلامت شده مشتي به دهان دشمن
به دهان تو درود و به کلام تو سلام
عادت تو کرم و مشي و مرامت احسان
به عطا و کرم و مشي و مرام تو سلام
مام تو فاطمه باب تو علي جد احمد
به تو و جدّ و به باب تو به مام تو سلام
«ميثم» از مِهر شما مُهر قبولي دارد
که ز نخلش ثمر مدح شما مي بارد

*****

میلاد امام کریمان29

اي در رخت جمال خداوند آشکار
اي آفرين به حُسن تو از آفريدگار
قرآن گرفته از نفست عمر جاودان
ايمان به دوستي تو گريده استوار
احمد نهاده لب به لبان تو بارها
حيدر گرفته از دهنت بوسه بي شمار
غير از تو و حسين که او هست، تو ، تو ، او
هرگز کسي نگشته به دوش نبي سوار
مرد کريم بر کرمش فخر مي کند
تو کيستي که کرده کرم بر تو افتخار
آل رسول جمله کريمان عالمند
تو خود کريم آل رسولي به روزگار
دشنام را به لطف و کرامت دهي جواب
دشمن شود ز کثرت جود تو شرمسار
هم صحبت خدايي و هم سفره ي فقير
در فرش يار خلقي و در عرش شهريار
حور و ملک بخاک قدومت نهاده رو
جن و بشر به باب بقيعت اميدوار
در حلم و در سکوت بپاي تو چشم صبر
در صلح و در نبرد به دست تو اختيار
جنگ تو جنگ خيبر و فتح تو فتح بدر
دست تو دست حيدر و تيغ تو ذوالفقار
از صبر تو چراغ هدايت دهد فروغ
با صلح تو خزان ولايت شود بهار
نام تو در کنار معاويه کي رواست
تو بهتر از گل استي و او خار تر ز خار
تو نجل پاک فاطمه او بوه پور هند
تو از بهشت نوري و او از جحيم نار
سوگند مي خورم به حسين و به نهضتش
اسلام شد ز صلح و ز صبر تو پايدار
صبر نبي ز صلح تو جوشيد در سکوت
رزم علي ز دست تو آيد به کارزار
و ا... بود صلح تو از جنگ سخت تر
با آن شجاعت و شرف و عزّ و افتخار
با ا... بود همين و جز اين نيست يا حسن
دين را بود ز صلح و قيام تو اعتبار
گر آگه از جلال تو و ننگ خويش بود
مي کشت خصم شوم تو خود را هزار بار
در صلح و در نبرد ، امامت از آن توست
در صبر و در نبرد تويي اختيار دار
و ا... از نتيجه ي صلح و قيام توست
گر نخل انقلاب حسيني گرفت بار
يک عمر بود قاتل زهرا برابرت
او را سرور بود و تو را چشم اشکبار
با ديدن مغيره به هر صبح و ظهر و شام
سر مي کشيد از جگرت بر فلک شرار
وقتي که دست ثاني در کوچه شد بلند
گويي که بود بهر تو هنگام احتضار
از جدّ اطهر تو گرفتند انتقام
بر گوش مادر تو شکستند گوشوار
مادر چو رفت در غم مظلومي پدر
صبح سپيد گشت به چشمت چو شام تار
بر غربت تو ماهي دريا گريسته
از بس که ديده اي غم و اندوه بي شمار
صبر تو کرد خون به دل شيعيان تو
يک لحظه ، اي غريب وطن ناله اي بر آر
با لحظه لحظه درد و غمت عمر گشت طي
وز پاره پاره ي جگرت طشت ، لاله زار
آن تيرها که بر بدنت ريخت فوج فوج
کردند بهر زخم تنت گريه زار زار
باريد تا که تير جفا بر جنازه ات
شمشير گشت در کف عباس بي قرار
يک بار نه که خصم تو را کشت بارها
اي لحظه لحظه جان جهان در رهت نثار
دردا که دشمنان تو در روضه البقيع
نگذاشتند بوسه بگيرم از آن مزار
يک لحظه دوستيّ شما را نمي دهد
يک عمر اگر رود سر «ميثم» فراز دار

میلاد امام کریمان28

هيچ کس زيباتر از تو يوسف زهرا نديد
دلبر کنعان تو را بهر تماشا برگزيد
حاتم از احسان به شهرت آمد و يوسف ز حُسن
حُسن و احسان را کسي جز پيش تو يکجا نديد
خاک پايي از گدايان تو را حاتم گرفت
زين سبب احسان او را عالم و آدم شنيد
سايه اي از سايه ات افتاد بر آئينه اي
خطي از آن سايه نقش يوسف کنعان کشيد
چون گِل پاک تو را دست خدايي مي سرشت
ذرّه اي از خاک تو افتاد و حُسن آمد پديد
يوسف آل عبايي فاطمه سر مست تو
چهره اي زيباتر از رويت خدا کي آفريد
ميهمانان زليخا دست خود بُبريده اند
هر که رخسار تو را ديد از هر دو عالم دل بريد
تا برون آيي ز خانه پشت در صف بسته اند
يک مدينه بر خريدت با همه هستي رسيد
منهم از خيل خريداران تو هستم ولي
دست خالي آمدم بر درگهت با صد اُميد
تو همان وجه خدايي و کريم اهل بيت
قامت هستي براي سجده بر پايت خميد
جود و ايثار و سخاوت ريزه خواران توأند
عشق را ديدم که مستانه به سويت مي دويد

میلاد امام کریمان27

يا حسن اي حُسن خداوندگار
اي گُل خوش رنگ گِل کردگار
اي به زمين داده نشاط و سرور
وي به سما تاج وقار و غرور
اي صلوات همه ي انبياء
بر تو و نامت حسن مجتبي
اي متوسل شده آدم به تو
مدح خداوند دمادم به تو
نوح تو را خواند و ز غرقاب رَست
نام تو را برد و به خشکي نشست
جنت ز انفاس تو بستان شده
نار خليل از تو گلستان شده
نطق کليم از لب پر نور توست
موسي عمران شدن از طور توست
معجز احياي مسيحا تويي
حضرت عيساي مسيحا تويي
دلبري و دلکش و يوسف کُشي
ليلي و مجنون همه را مي کُشي
جنت دستان نبي جاي توست
بوسه ي جبريل به لبهاي توست
گل ، علي و شبنم اين گل تويي
در ارم فاطمه بلبل تويي
همقدمت عرش فرود آمده
کعبه به پيشت به سجود آمده
محمل قنداقه ات از بال حور
پر شده مهد تو ز درّ و بلور
جان به فداي تو و لبخند تو
جام عسل کنج لب قند تو
خنده کن اي گلشن راز علي
اي لب تو مُهر نماز علي
خنده کن و فاطمه را شاد کن
کنج دلش را حسن آباد کن
اي گل گلزار ولا يا حسن
ياسمن ساقه طلا يا حسن
مدح تو گفتن بخدا مشکل است
درّ تو سفتن بخدا مشکل است
ختم تمام سخنان يک کلام
عشق خدايي بخدا والسلام

میلاد امام کریمان26

سلام اي ميوه ي جان مدينه
که با يادت تپد دلها به سينه
نمودي جلوه چون بر بيت مولا
چکيده اشک شوق از چشم زهرا
تو بودي غنچه ي بستان حيدر
خريدار لبت لعل پيمبر
دو چشمانش شود مست نگاهت
بگيرد توشه اي از روي ماهت
چو مي گردد لبانش باده نوشت
اذان عشق را خواند به گوشت
در آغوش نبي آن يار ديرين
خدا نام تو را بنموده تعيين
پيمبر با تمام حُسن رُخسار
شده بر روي زيبايت گرفتار
به سرو قدّ تو خم گشته افلاک
به پايت عرش اعلي گشته بر خاک
کرامت بنده ات، عبد تو احسان
کريم اهل بيتي اي حسن جان
به محراب دو ابروي کمانت
نيايش مي کند هفت آسمانت
مدينه چون تو دلداري نديده
دل ياران به سويت پر کشيده
به مشکين سر زلف تو سوگند
ندارد مادري همچون تو فرزند
به مادر جان دهد خال لب تو
پدر پروانه ي روز و شب تو
رخت پيمانه ريز ماه و خورشيد
دو چشمت چشمه ي پر نور اُمّيد
گداي نور سيماي تو مهتاب
به مهرت صد چو خورشيد است بي تاب
فدايت اي که پور مرتضائي
تو سبط اکبري و مجتبايي

میلاد امام کریمان25

تو نيمه ي ماه رمضون ماه شب چارده اومده
خورشيد تو آفتابي نشو که خورشيد زهرا سر زده
بيايد که امشب تا سحر احيا بگيريم
تا اذون صبح دستا رو بالا بگيريم
چشمامون از گريه تر ، قرآنا بر روي سر ، دلا همه منتظَر
سرود اهل سما ، تو خونه ي مرتضي ، يا حسن مجتبي
حسن کريم آل ا...(3)
*****
اين داداش بزرگتر حضرت اربابمونه
مثل داداشش ابوالفضل عموي صاحب زمونه
يوسف اگه خوشکله بياد تا که رو کنه
هزار تا حاتم خاک رهش رو جارو کنه
قامت رعنا داره ، صورت زيبا داره ، هزار ماشا ا... داره
اين حسن مجتباست ، اين پسر مرتضاست ، کريم آل عباست
حسن کريم آل ا...(3)
*****
مثل يه يا کريم رو خاک حريمت نيگام کن
تو که کريمي آقا جون دونه بريز و دعام کن
به زودي زود کاشکي مي شد نينوا باشم
شباي قدر ماه رمضون کربلا باشم
تو سفره دار دلي ، تو حل هر مشکلي ، تو نقل هر محفلي
منو ببر کربلا ، منو ببر خيمه گاه ، ديدن ايوون طلا
حسن کريم آل ا...(3)
*****

شاعر: مهدی عبدالکریمی

میلاد امام کریمان24

باروني از ستاره ، رو عاشقا مي باره
شهر مدينه گويا ، مهمون تازه داره
غم از دلم پريده ، تا صورتش رو ديده
همه بگيد ماشا ا... ، خدا چي آفريده
سحر پيغام وصل دلبر اومد
دلاي عاشق از حسرت در اومد
ملائک کف زنان گرم ترانه
که سبط اکبر پيغمبر آمد
حسن حسن يا مولا(4)
*****
عرش خدا مصفاست ، توي مدينه غوغاست
دستا همه بسوي ، کريم آل طاهاست
خدا خودش ميدونه ، اين آقا مهربونه
کسي نيومد اينجا ، که بي نصيب بمونه
همه ذرات هستي خاک پاشن
همه پيغمبرامون مبتلاشن
عزيز جان زهرا و عليه
تموم عالم و آدم گداشن
حسن حسن يا مولا(4)
*****
کرامتش يه دنياست ، خيلي کريم و آقاست
توي صف گداهاش ، حاتم طايي پيداست
خودش که نور عينه ، دلبر عالمينه
اما شبيه ماها (اونم مث شماها) ، خاطر خواه حسينه
هزار تا يوسفم ابروش نمي شه
همه عالم يه تار موش نمي شه
زده آتيش به دلهاي ديوونه
که هرگز تا ابد خاموش نمي شه
حسن حسن يا مولا(4)
*****

شاعر: محمود شاهنوری

میلاد امام کریمان23

ماه روزه و ماه ذکر و دعا مبارک است
شد ولادت حضرت مجتبي مبارک است
اي رخت چراغ انجمن خوش آمدي
نور ديده ي ابوالحسن خوش آمدي
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا(2)
*****
اي به عالمي مقتدا حسن، اي چراغ حُسن خدا حسن
اميد قلب علي يا حسن
دل از تو شد منجلي يا حسن
عيد ميلادت مبارک باد
*****
شيعه چشم دل وا کن و مظهر خدا ببين
در مه خدا ماه پيغمبر خدا ببين
جلوه گر شده جمال ذات کبريا
خنده مي زند به روي ختم الانبيا
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا(2)
*****
اي جمال نوراني خدا، اي چراغ مهماني خدا
يم کمال محمد تويي
کريم آل محمد تويي
عيد ميلادت مبارک باد
*****
اي ولايتت طاعت و روزه و نماز ما
اي به درگه تو روي راز ما نياز ما
از ولادت تو زنده شد قيام ما
بر تو و علي و فاطمه سلام ما
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا(2)
*****
شمع محفل احمدي حسن، سيدي حسن سيدي حسن
چراغ و چشم رسول خدا
تمام خلقت به خاکت فدا
عيد ميلادت مبارک باد
*****
شانه ي رسول خدا و علي مقام تو
صلح و صبر تو حلم تو راه تو قيام تو
لاله ي بهشت آرزوي فاطمه
فخر مرتضي و آبروي فاطمه
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا(2)
*****
تو تمام جود و عنايتي، تو چراغ راه هدايتي
بهشت دل باغ آباد توست
که موسم عيد ميلاد توست
عيد ميلادت مبارک باد
*****

میلاد امام کریمان22

کتف حاتم را تو بستي يا حسن
نرخ يوسف را شکستي يا حسن
*****
دلي که ميون سينه ي منه شده عاشق و تو سينه مي زنه
شبيه کفتر جلد حرمت اسير دست کريم حسنه
سائل هر شب بين راهتم آهوي نشسته در پناهتم
اگه من يه عمريه حسينيم همشو مديون يک نگاهتم
هر چي عشقه بي تو حاشا مي کنم اسمتو رو قلبم املا مي کنم
خودمو وقتي که يا حسن مي گم تو نگاه فاطمه جا مي کنم
دوست دارم خدا به من بها بده روزيمو با دستاي شما بده
ديگه چيزي کم ندارم اگه که يه زيارت مدينه پا بده
ياد تو هميشه روح نمازم تو بساط عشق تو دل مي بازم
يه روزي با مهدي زهرا ميام براتو ضريح و گنبد مي سازم
آسمونا همه زير پرمه تاج عشق تو به روي سرمه
همه ي اهل دو عالم بدونيد بدونيد که فاطمه مادرمه

میلاد امام کریمان21

دل را هماره حال و هوای بقیع توست
 
انگار پشت پنجره‌های بقیع توست
 
دور بقیع تو ز چه دیوار می‌کشند
 
ملک وجود، صحن و سرای بقیع توست
 
شیعه نفس که می‌کشد از عمق جان خود
 
گویی نسیم روح‌فزای بقیع توست
 
بر پادشاهی دو جهان ناز می‌کند
 
آن دل‌شکسته‌ای که گدای بقیع توست
 
غم نیست گر بنای مزارت خراب شد
 
درهر دل شکسته بنای بقیع توست
 
در مروه و صفا همه گفتیم یا حسن
 
ما را اگر صفاست صفای بقیع توست
 
ما کیستیم تا به حریم تو رو نهیم
 
جبریل، سرشکستۀ پای بقیع توست
 
یک خشت از مزار تو را هم نمی‌دهیم
 
صد باغ خلد کم به جزای بقیع توست
 
اذن دخول تربت تو نام فاطمه است
 
آوای یا حسین، دعای بقیع توست
 
بردار سر ز خاک و بگو قبر فاطمه
 
ای خفته در بقیع، کجای بقیع توست؟
 
هر شب کبوتر دل ما زائر شماست
 
هرجا رویم حال و هوای بقیع توست
 
گردون کتاب صبر تو را بوسه می‌زند
 
«میثم» ز دور قبر تو را بوسه می‌زند
 

میلاد امام کریمان20

بر روی دست فاطمه قرآن حیدری
 
آقای من! چقدر شبیه پیمبری
 
زیبایی از بهشت جمال تو گشته سبز
 
نامت بود حسن ولی از حُسن برتری
 
جان تمام حُسن فروشان فدات باد
 
الحق که با جمال حسن حُسن‌پروری
 
یعقوب گشته محو تماشا و گویدت
 
مولای من! تو یوسف زهرای اطهری
 
واجب بود اطاعت تو در قیام و صلح
 
زیرا تو خود ولی خداوند اکبری
 
در دست توست تیغ قیام و کلید صبر
 
حتی تو بر حسین، امامی و رهبری
 
در زهد و عصمت و شرف و قدر، فاطمه
 
در صبر، مصطفایی و در جنگ، حیدری
 
قدر تو را که هست وطن شهر غربتت
 
باور نمی‌کنند که تو فوق باوری
 
خیر کثیر در نفس توست یا حسن
 
سرتابه‌پای، کوثر و فرزند کوثری
 
دریای نور ختم رسل! فاطمه صدف!
 
الحق که آن یگانه صدف را تو گوهری
 
جان حسین و هست علی قلب فاطمه
 
سوگند می‌خورم تو رسول مکرری
 
تنها نه چشم و ابـرو و رویت محمد است
 
خلق و مرام و منطق و خویت محمد است

میلاد امام کریمان19

امشب از بیـت کبریـا سـر زد انـوار جلی
روشن شد بر رخ حسن چشم زهرا و علی
از شعف محشر شد امشب وجد پیغمبر شد امشب
مرتضـی گردیــده بابــا فاطمه مادر شد امشب

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

این حُسن حیّ سرمد است جان عالم به فداش
این سر تـا پـا محمّد است جان عالم به فداش
شد جهان خلد مخلّد یا محمّد یا محمّد
از بهشـت حق‌تعالـی میوۀ قلبت خوش آمد

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

این مـاه ختـم الانبیـا ایـن مـاه مـاه خـداست
این شمع جمع اهل‌بیت رویش مصباح هداست

زادۀ خیـرالانـام است رهبر صلح و قیام است
در قعود و در قیامش بر همه عالم امام است

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

یا‌بن‌زهرا امام حسن تو مولای همه‌ای
مـرآت حسـن کبریـا فرزند فاطمه‌ای
سیّدی رو سوی ما کن لطفـی از بهر خدا کن
تـو کریــم اهـل‌بیتـی بر همه عیدی عطا کن

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

امشب خورشید عارضت شد شمع محفل ما
امشـب دور مدینـه‌ات گــردد مـرغ دل مـا
ای سرو جانم فدایت ای دلم صحن و سرایت
بایـد امشب یا‌بن‌زهرا جان دهـم بـر رونمایت

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

میلاد امام کریمان18

همای جان من سوی مدینه پر زند امشب
 
دلم در محفل قدوسیان ساغر زند امشب
 
گمانم ذات رب‌العالمین در این شب شیرین
 
تبسم بر تبسم‌های پیغمبر زند امشب
 
سلام‌الله بر این لیلۀ قدری که زهرا را
 
مبارک ماه در ماه مبارک سرزند امشب
 
محمد هم‌چو باغ لاله از هم واشده امشب
 
تعالی‌الله امیرالمؤمنین بابا شده امشب
 
شب است و نیمۀ ماه خدای داور است امشب
 
شب عید حسن، میلاد سبط اکبر است امشب
 
تعالی‌الله ای سادات عالم چشمتان روشن
 
که قرآن محمد روی دست کوثر است امشب
 
زیارتگاه پیغمبر بود آیینۀ رویش
 
که بر آیات رخسارش نگاه حیدر است امشب
 
ز پا تا سر همه میراث ختم‌المرسلین برده
 
خدایی طلعتش دل از امیرالمؤمنین برده
 
تعالی‌الله بر جسمش سلام‌الله بر جانش
 
که می‌بوسد محمد لحظه‌لحظه همچو قرآنش
 
سلام آفتاب و آسمان و اختران او
 
بر این ماهی که امشب فاطمه دارد به دامانش
 
از آن ترسم که گویم کفر، ورنه فاش می‌گفتم
 
که حتی از خدا دل می‌برد لب‌های خندانش
 
مبارک باد این مولود بر پروردگار او
 
الا ماه خدا امشب تو باش آیینه‌دار او
 
شب عید است ای یاران خبر سازید یاران را
 
به فرق روزه‌داران ابر رحمت ریخت باران را
 
جمال بی‌مثال خویش را بگشوده بی‌پرده
 
خدا در ماه روزه داد عیدی روزه‌داران را
 
امیرالمؤمنین در دست خود دسته‌گلی دارد
 
که باید کرد قربانی به پایش گلعذاران را
 
حسن نامش حسن خَلقش حسن خُلقش حسن خویش
 
همانـا حسن نامحـدود حـق پیداست بر رویش
 
سحر با ما جمال حی سرمد را تماشا کن
 
به خال و خط او قرآن احمد را تماشا کن
 
به قرص آفتاب فاطمه بر شانۀ حیدر
 
در این ماه خدا ماه محمد را تماشا کن
 
نه تنها در مدینه در تمام عالم هستی
 
به یمن مقدمش خلد مخلد را تماشا کن
 
تمام آفرینش مانده در حال سجود امشب
 
خدا هم جشن بگرفته است در ملک وجود امشب
 
الا ای روزه‌داران شافع فردایتان است این
 
جمال بی‌مثال خالق یکتایتان است این
 
هنیئا لک مبارک باد، چشم جانتان روشن
 
که جان جان عالم رهبر و مولایتان است این
 
به پا خیزید و جان گیرید بر کف ای سحرخیزان
 
فروغ دل، چراغ روشن شب‌هایتان است این
 
به شکر مقدمش با خنده باید ترک جان گفتن
 
نه ترک جان سزد با ترک جان ترک جهان گفتن
 
سلام‌الله بر صبر وی و صلح و قیام او
 
سماواتی زمینی هر دو تسلیم نظام او
 
اگر فرمان آتش‌بس کند صادر علی عینی
 
وگر از جنگ گوید وحی حق باشد کلام او
 
توان از قلعۀ خیبر کند در چون پدر آری
 
همانا صلح او تیغی است بران در نیام او
 
نشاید کرد انکار اقتدار و همت او را
 
که در جنگ جمل دیدیم عزم و قدرت او را
 
به هر عصر و زمان، تاریخ با ما این سخن دارد
 
قیام کربلا خود ریشه از صلح حسن دارد
 
حسن با صلح و صبر خود حمایت می‌کند دین را
 
اگرچه هم‌چو حیدر بازوی خیبرشکن دارد
 
به صلح و صبر و عزم و همت ایثار او سوگند
 
که شیعه هر چه دارد زآن امام ممتحن دارد
 
همانـا چشـم او بگـذشته و آینـده را بینـد
 
امامش خوانده پیغمبر چه برخیزد چه بنشیند
 
الا ای قبر بی‌شمع و چراغت کعبۀ دل‌ها
 
مزار بی‌چراغت تا ابد خورشید محفل‌ها
 
به قرآن می‌خورم سوگند کز اسلام و از قرآن
 
تو با ایثار و صبر خود شدی حلال مشکل‌ها
 
تو خوردی خون دل تا دین و قرآن جاودان ماند
 
ولی قدر تو را نشناختند افسوس! جاهل‌ها
 
شهادت می‌دهم مولا! تو بر عالم امام استی
 
نه بر عالم، حسین‌بن‌علی را هم امام استی
 
سلام انبیا بر اشک زوار بقیع تو
 
دلم عمری است گردیده گرفتار بقیع تو
 
به رضوان می‌فروشم ناز تا محشر اگر یک شب
 
گذارم روی خود بر روی دیوار بقیع تو
 
دری بگشا به رویم از کرم ای یوسف زهرا
 
که هم‌چون شمع سوزم در شب تار بقیع تو
 
خوشا آن شب که «میثم» همچو آه از سینه برخیزد
 
سرشک خویش را بـر خـاک پـای زائرت ریزد

میلاد امام کریمان17

امشب از بیـت کبریـا سـر زد انـوار جلی
روشن شد بر رخ حسن چشم زهرا و علی
از شعف محشر شد امشب وجد پیغمبر شد امشب
مرتضـی گردیــده بابــا فاطمه مادر شد امشب

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

این حُسن حیّ سرمد است جان عالم به فداش
این سر تـا پـا محمّد است جان عالم به فداش
شد جهان خلد مخلّد یا محمّد یا محمّد
از بهشـت حق‌تعالـی میوۀ قلبت خوش آمد

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

این مـاه ختـم الانبیـا ایـن مـاه مـاه خـداست
این شمع جمع اهل‌بیت رویش مصباح هداست

زادۀ خیـرالانـام است رهبر صلح و قیام است
در قعود و در قیامش بر همه عالم امام است

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

یا‌بن‌زهرا امام حسن تو مولای همه‌ای
مـرآت حسـن کبریـا فرزند فاطمه‌ای
سیّدی رو سوی ما کن لطفـی از بهر خدا کن
تـو کریــم اهـل‌بیتـی بر همه عیدی عطا کن

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک

امشب خورشید عارضت شد شمع محفل ما
امشـب دور مدینـه‌ات گــردد مـرغ دل مـا
ای سرو جانم فدایت ای دلم صحن و سرایت
بایـد امشب یا‌بن‌زهرا جان دهـم بـر رونمایت

یا حسن عیدت مبارک یا حسن عیدت مبارک


میلاد امام کریمان16

تبارک الله در نیمه ماه
به روی دست فاطمه دختر احمد
سر زده در ماه خدا ماه محمّد

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد

شب سرور است طلوع نور است
غرق شعف خانه حیدر شده امشب
که حضرت فاطمه مادر شده امشب

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد

ماه صیام است روح قیام است
حسن خدا آینه محمّد آمد
ولادت کریم آل احمد آمد

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد

شمس ولایت نـور هـدایت
سر زده از دامن صدیقۀ کبری
وصی دوم نبی یوسف زهرا

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد

سلام احمد سلام حیدر
بر حسن‌بن‌علی و بر گل رویش
سـوره «اللیل» سواد تار مویش

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد

ساقی کوثر جان پیمبر
نخل ولایت ثمرت باد مبارک
فاطمه قرص قمرت باد مبارک

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد

خواجۀ لولاک این گهر پاک
بر علی و به دخترت باد مبارک
عیـد یگانـه پسـرت باد مبارک

دسته گل پنج تن آمد
یوسف زهرا حسن آمد