اللهم عجل لولیک الفرج

فقط میتونم بگم منو دعا کنید و ببخشید

دست بوس تمام شاعران و ذاکران دستگاه ائمه اطهار

علیرضا.

میلاد امام صادق علیه السلام - استاد سازگار

ای روح صداقت از دم تو
ای گوهر علم از یم تو
زیبندة توست نام صادق
الحق که تویی امام صادق
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
میلاد تو ای ولیّ سرمد
شد روز ولادت محمد
در هفدهم ربیع ­الاول
شد نور تو بر زمین محوّل
از صبح ازل امام علمی
تا شام ابد تمام علمی
دانش ز دم تو راست قامت
استاد علوم تا قیامت
قرآن به دم تو خو گرفته
ایمان ز تو آبرو گرفته
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
ای در دهنت زبان قرآن
قرآن همه جان، تو جان قرآن
روید چو به بوستان شقایق
از لعل لبت دُر حقایق
وصف تو هماره بر لب ماست
راه و روش تو مکتب ماست
 با تو همه جا مدینة ماست
این گفت تو نقش سینة ماست:
"هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش"
دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما
تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الا­نبیایی
حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است
قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
هر آیه که جبرئیل آرد
بی­ نطق شما زبان ندارد
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
تو بر تن پاک علم، جانی
استاد مفضّل و اَبانی
دانشگه نور حق، پیامت
صدها چو زُراره و هِشامت
دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بوبصیرت
ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو
مهر تو همه عقیدة من
مشی تو مرام و ایدة من
روزی که گِل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند
این خطِ نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید
دلباخته ­ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کُمیتم
فریاد دوازده امامم
نور است به هر دلی کلامم
باشد که به خاک پای میثم
"میثم" بشود فدای میثم

میلاد امام صادق علیه السلام - استاد امیر حسین الفت

چه بي قراره دلاي عاشق     اومده از ره امام صادق
از آسمون خبري درراهه
شب، شب شادي آل اللهه
جشن ميلاد رسول اللهه

شکر خدا که به کامه ايام     اومده از ره رهبر اسلام
بساط شادي دلها جوره
دل زمين و زمان مسروره
دامن آمنه غرق نوره

گلاي خنده نشسته بر لب      تو شب جشن رئيس مذهب
شور طرب به دلم افتاده
مي زنم از مي کوثر باده
که دل حضرت زهرا شاده

به همه عالم علي اميره      منکر حيدر بره بميره
کوري چشم حسودا امشب
براي شادي زهرا امشب
مي خونم از دم مولا امشب
علي علي علي، حيدر حيدر

اسم علي اسم کردگاره      بي علي دنيا نمک نداره
بگو علي، ببري دلها رو
بگو علي، ببري غمها رو
ببيني خنده به لب زهرا رو
علي علي علي، حيدر حيدر

سرود میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام - استاد تاجیک

ز یمن میلاد نبی عالم شده پر از نوا
دوره ی موسی و مسیح میره دیگه تو قصه ها
بساط آتیشکده ها همگی برچیده میشه
می ریزه کاخ امرا دیگه برای همیشه
شد برون از پشت ابر تیره ی غم ماه مفرد
عالم مرده شد احیا ز نوای یا محمد

صد و بیست و چهار هزار پیمبر از راه رسیدن
برای بیعت نبی پشت خونه صف کشیدن
تو آسمون مهر و لطف یه ماه کامل دمیده
پرتو نور خودشو خدا به تصویر کشیده

بسته اند پیمان و عهدی با محمد اهل افلاک

تا شنیدن با دو صد شور آن حدیث قدس لولاک

مژده بدین که رهبر دلای عاشق اومده
ستاره بارون شده چون امام صادق اومده

با خنده هاش دل می بره دل زدل فرشته ها

امام علم و معرفت بنیانگذار حوزه ها

دل دیوونه دوباره شده از جام تو سرمست

همه جا هر لحظه هردم پیرو شیخ الائمست

 

سرود میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام - استاد تاجیک

ماه امید من دمید      سالار بت شکن رسید
خاتم
بنشسته امشب به خدا برحلقه ی رسولان

امشب از ره رسیده به خدا آموزگار قرآن

دلدار و دلبر اومد         حبیب داور اومد

پسرعم و برادر         استاد
حیدر اومد

ذکر همه اهل زمین          یا رحمت للعالمین
دنیای مهر و جوده به خدا رحمت در یک کلامه

بهر جمع رسولان به خدا اوج حسن
ختامه

حق از گنج وجودش      هرچی داشته رو کرده

با دست بی مثالش
        عشقو طراحی کرده

عشق تو گشته حاصلم     بیت الصادق شده دلم
چشم کل
ملائک به خدا مات روح صلاته

جبرئیل بی قراره توی عرش در فکر صور و صاته
چون
مهتاب دلم با              خورشید امید اومد

بهر شیعه نخستین
               مرجع تقلید اومد

میلاد پیامبر رحمت - استاد سازگار

زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ­آرا
که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان­ها را
دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق
دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل­ها
دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی
دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما
دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد
یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا
یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب
یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا
یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا
یکی نور نبوت را به دل­ها تافت تا محشر
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا
رسد آوای قال الصادق و قال رسول­ الله
به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا
یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی­ همتا
محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت
که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا
محمد کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن
که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا
محمد کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:
"منم عبد و رسول الله بر من رهبر و مولا"
محمد از زمان­ها پیشتر می­ زیست با خالق
محمد از مکان پیموده ره تا اوج أو أدنی
محمد محور عالم، محمد رهبر آدم
محمد منجی هستی، محمد سید بطحا
محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا
محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را
وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا
ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور
که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا
صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا
بسی زُهّاد و عُبّادند بی ­مهرش همه کافر
بسی عالم، بسی عارف، همه بی­ نور او أعمی
دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی
مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفر
سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی
در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!
بهشت من بود مهر علی  و مهر اولادش
نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا
سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا­ (س)
از آن بر خویش کردم انتخابِ نام "میثم" را
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

میلاد پیامبر رحمت - استاد شرافت

چند بند از يک تر کيب بند
تقديم به بهترين رُسُل

اي لهجه ات ز نغمه ي باران فصيح تر
لبخندت از تبسم گلها مليح تر
بر موي تو نسيم بهشتي دخيل بست
يعني نديده از خم زلفت ضريح تر
اي با خداي عرش ز موسي کليم تر
با ساکنان فرش ز عيسي مسيح تر
وقتي سوال مي شود از بهترين رسول
از نام تو چه پاسخي آيا صحيح تر؟
با ديدن تو عشق نمکگير شد که ديد
روي تو را ز چهره ي يوسف مليح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتي
حسن ختام قصه ي ناب نبوتي

 بر چهره ي تو نقش تبسم هميشگي
در بين سينه ات غم مردم هميشگي
دريايي و نمايش آرامشي ولي
در پهنه ي دل تو تلاطم هميشگي
در وسعتي که عطر سکوت تو مي وزد
باراني از ترانه، ترنم هميشگي
با حکمت ظريف تو ما بين عشق و عقل
سازش هميشگي و تفاهم هميشگي

خورشيد جاودانه ي اشراق روي توست
سرچشمه ي «مکارم الاخلاق» خوي توست

تکرار نام تو شده آواز جبرئيل
آگاهي از مقام تو اعجاز جبرئيل
تا اوج عرش در شب معراج رفته اي
بالاتر از نهايت پرواز جبرئيل
مثل حرير روشني از نور پهن شد
در مقدم «براق» پر باز جبرئيل
مداح آستان تو و دوستان توست
بايد شنيد وصف شما را ز جبرئيل

سرمست نام توست بزرگ فرشتگان
پير غلام توست بزرگ فرشتگان

در آسمان عرش تمام ستاره ها
بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها
چشم تو آينه ست؛ نه، آيينه چشم توست
بايد عوض شود روش استعاره ها
شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو
داده ست آبرو به تمام هزاره ها
عيسي کشند و غمزده ناقوس ها ولي
نام تو زنده است بر اوج مناره ها

گلواژه اي براي هميشه است نام تو
«ثبت است بر جريده ي عالم دوام تو»

سرود میلاد پیامبر رحمت -استاد احسان جاودان

شب شور عرشياس    شب تبسم انبياس
تموم عالم مسته كه    شب تولد مصطفاس
تو اوج آسمون  اومده رنگين كمون
بازم توي دلهامون    جشن نوره
پيچيده عطر يار   اومده باز نوبهار
ز سينه ي روزگار   غصه دوره
شب طلوع احمده    نگار عالم سرزده 2
اول ما خلق الله نوری 3

*********
شب نور و حاجته   حلول مهر عصمته
آهاي تموم عالمين    شب پيمبر رحمته
آمنه با نگاش   دعا ميخونه براش
ز باغ سرخ لباش   بوسه چيده

غرق شور و نوا   شده هم خونه ها
كه ماه عشق و خدا    آفريده
تموم مكه در شعف   مَلَك به گردش صف به صف 2
اول ما خلق الله نوری 3

******
شب مهر ايزده     غم از تو سينه پر زده
امام جعفرِ شيعه ها   رئيس مذهب اومده
از قدوم آقا   چه روشنه ديده ها 
صادق آل عبا      اومد از راه

نم نم بارون و     بازم شب و مهمون و
يار و لب خندون و   جلوه ي ماه

مدينه يكسر شور وشين   رسيده مهر عالمين 2
اول ما خلق الله نوری 3

سرود میلاد پیامبر رحمت - استاد تاجیک

داره بارون می باره  شب دیدار یاره
بخون ای دل بخون ای دل خدا مهمونی داره
صدای لا اله الا الله  میشه با قلب پیغمبر همراه
ملائک جشن رسالت دارن   که شده محمد رسول الله
رسول الله چی میشد دلامون غار حرا میشد
رسول الله   چی میشد لبمون پر از دعا میشد

رسول الله  چی میشد عیدیمون کرببلا میشد
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
***
تو آشوب سیاهی  نمونده دیگه راهی

شب عشقه شب عشقه  تو مستی خواه نخواهی

شب توحید و لطف یزدانه   شب مستی و شکر ایمانه
تموم آسمونا گلبارون    که جشن تولد قرآنه
بیا امشب بریم در بزنیم خونه مولارو
بیا امشب طوافی بکنیم گنبد خضرارو

بیا امشب  یه تبریکی بگیم حضرت زهرارو
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
***
بخون شعر رسالت  به عشق بی نهایت

شب بعثت  شب رحمت  نمیشه بی ولایت
به دستور خاتم المرسلین   علی شده امیر المومنین
بیا و نگو دیگه تو آمین  تو نمازت بعد والضالین

آهای مردم  علی نائب برحق پیمبر بود
آهای مردم  امیر المومنین زینت منبر بود

آهای مردم  علی دلاور قلعه خیبر بود
 
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)

 

سرود میلاد پیامبر رحمت - استاد تاجیک

گل می ریزه از سر آسمونا     سحر شده تموم شبای یلدا
مکه شده سرزمین آرزوها
دوست دارم     یا رسول الله
ای دلدارم       یا رسول الله
صبح  طلوع  زندگی  زیبایی        نور  سرور   شبهای  رویایی
موج  جنون   دلهای دریایی                آل عبا   گلهای زهرایی
مژدۀ طلوع خورشید حجازه
شکراین لطف حق  دو رکعت نمازه

پیمبری،خاتم الانبیایی             تو هستی حسین ومجتبایی
  برادر حضرت مرتضایی
أب الزهرا    یا رسول الله
یابن الزهرا   یا رسول الله

عشق  تویی   فرزند ابراهیم      با نیگات دنیا میشه تسلیم
ما همه مدیون مولاِِئیم                ما همه شیدای زهرائیم
یا رسول  ابروباد  درفرمان توأند
حمزه و  مرتضی   سرداران توأند

عزیز من روبه خدا آینه ای     تو هستی و  نور دل آمنه ای
یاری نما سید علی خامنه ای
محبوب من   یا رسول الله
ای بت شکن  یا رسول الله
قدم زدی در سال عام الفیل    شده گدات دستان میکائیل
صور تویی در صور اصرافیل  روح تویی در جان عزرائیل
از ازل  با علی  در قلبم نشستی
سر شده  با شما  عصر بت پرستی

سرود میلاد پیامبر رحمت - استاد تاجیک

یه کبوتر از میون عرش سینه    پر زده بین الحرمین مدینه
دوباره رو گنبد خضرا می شینه         زیارت طاها شیرینه
دلای ما تو قلب
پیمبر مهمونن مهمونن
قدر پیمبر مهربونی رو می دونن می دونن
ملائکه غزل دل
ودلبر می خونن می خونن
شب شب مستی و اعجازه   حق با دلامون همرازه
مسجد النبی
تا به سحر بازه

ملائک فرمانی از یزدان می گیرن   روسرش آیینه و قرآن می
گیرن
دارن از پیغمبرا پیمان می گیرن          جشن عید ایمان می گیرن
لبهای
اهل عرش الهی خندونه خندونه

رحمت حق رو سر ما مثل بارونه بارونه
دلم به
چشمای مهربونش مدیونه مدیونه
رسیده دلدار حیدر  امیر دنیای باور
صاحب خلق
عظیم پیغمبر

یا رسول الله به حال ما نیگاکن    بیایک هجرت به قلب عاشقا
کن
مارو آقا راهی عرش خدا کن                   زائر صحن کربلا کن

زمکه نور
عشق و حقیقت می تابه می تابه
رو پهنۀ دریا خنده های مهتابه مهتابه
شب شب جد
بزرگوار اربابه اربابه
دل من و  چشمای تو  ندیده ام همتای تو
حسین مِنّی ذکر
لبای تو

میلاد پیامبر رحمت - استاد سازگار-بحر طویل

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه، شده چون دامن تفتیدة صحرای قیامت کف دریاچة ساوه، خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکدة فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگرة کاخ مدائن، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومة شمسی و کرات و همه افلاک الی این کرة خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و  به جلال و به جمال و قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.

چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامة ماتم، به رخش هاله­ ای از غم، غم عبدالله والا گهرش، شوهر نیکو سیرش، اشک روان از بصرش، اشک نه خون جگرش، خون نه که یاقوت تَرش، بود یکی غنچه از آن لالة پرپر ثمرش، داشت چو جانی به برش، بلکه ز جان خوب ترش، مونس شام و سحرش، تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب، که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب، که برده است ز گل­های دگر آب، نظر کرد بر آن لالة فرخنده که برگشت، یکی قرص قمر گشت، به یک لحظه پسر گشت، نکوتر ز پدر گشت، چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب، دلش شد ز شعف آب، به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است، مه حُسن ختام است، رسیده مه میلاد گرامی پسرش، بر رخ قرص قمرش خندد و بی­ پرده کند سیر تماشای خدا را.

لحظه­ ها بود بر آن مادر فرخندة افراشته اقبال، بسی بیشتر از سال، شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال، که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال، که یک بار دگر نیمه­ شبی خواب ربودش، همه شد نور وجودش، ز عنایات خداوند ودودش، عجبا دید که خورشید ز پهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید، به ناگه دُر پاکش ز صدف داد ندا، کای صدف گوهر یکتای خدا، مادر انوار هدی، خیز که هنگام فراقت به سر آمد، شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد، شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد، چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجرة خاموش نه یاری نه قراری، تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.

دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش، شده انوار خداوند فروزنده ز رویش، نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظة اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چار زن پاک، تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کرة خاک، یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا، همه مبهوت جلالش، همه بر دور جمالش، همه دیدند مقامش، همه گفتند سلامش، بگرفتند در آغوش چو جانش، زهی از عزت و شأنش، نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش، که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و دَرِ مکه، جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد، مدنی مکی ابوالقاسم ­و­محمود­ و­محمد، نبی اُمّی خاتم، به ­روی­ دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.

بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخندة احمد که چو بگذاشت قدم بر کرة خاک محمد، ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت، که با جلوة ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانب معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همة خلق سرآمد، که بود آینة طلعت ذات احد قادر سرمد، که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب­تر از جان ورا شسته به إبریق بهشتی، پس از آن مریم عذرا به یکی حلّة زیبای بهشتیش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک­ترین عبد خداوند نما را.

میلاد پیامبر رحمت - استاد سازگار

از بام و درِ کعبه به گردون رسد آواز
کامشب درِ رحمت به سماوات شده باز
بت­هاي حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پرِ پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زيبا و دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمين ناز
از ريگ روان گشته روان چشمة توحيد
يا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و دَر و بحر و بَر و جنّ و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذرة کوچک شده يک مهر جهان تاب
هر قطرة ناچيز چو دريا کند اعجاز
جبريل سر شاخة طوبي چو قناري
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبريل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگويد؟
جايي که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حيران محمد
يک حرف ز مدحش شده:"ما کانَ محمد"
 
اين است که برتر بود از وهم، کمالش
جز ذات الهي همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلدادة مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نيست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خُلق و خصالش
هرگز به نمازي نخورد مهر قبولي
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بي­ رهبريش خواهد اگر اوج بگيرد
حتي ملک العرش بسوزد پر و بالش
يوسف ببرد حسن خود از ياد، گر او را
يک منظره در خاطره افتد ز خيالش
اين است همان مهر درخشنده که تا حشر
يک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعلة آتش
در وادي دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خداي ازلي ليس کمثله
بايد که بخوانيم فراتر زمثالش
ايجاد بود قبضه ­اي از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد
 
اي جان جهان بسته به يک نيم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پايگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدم­هاي سپاهت
عيسي به شميم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد يوسف صدّيق به چاهت
دل­هاي خدايي همه چون گوي به چوگان
ارواح مکرّم همه درماندة جاهت
از عرش خداوند الي فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روي سفيد تو و بر خال سياهت
زيباتر و بالاتري از آنکه به بيتي
تشبيه به خورشيد کنم يا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهي
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زيبد که کند ناز به گلخانة جنت
خاري که شود سبز در اطراف گياهت
اين نيست مقام تو که آدم به تو نازد
والله که خلّاق دو عالم به تو نازد
 
صد شکر که عمري ز تو گفتيم و شنيديم
هر سو نگريديم گل روي تو ديديم
هرجا که نشستيم به خاک تو نشستيم
هر سو که پريديم به بام تو پريديم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشيديم
زآن روز که گشتيم ز مادر متولد
از مأذنه­ ها روز و شب اسم تو شنيديم
مرگي که به پاي تو بود زندگي ماست
ماييم که در موج عزا عيد سعيديم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزي که نبوديم به احمد  گرويديم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشوديم، وصالش طلبيديم
زآن باده که در سورة زيباي محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشيديم
آن باده که از ساغر فيض ازلي بود
سرچشمة آن کوثر و ساقيش علي بود
 
روزي که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود
تسبيح خدا در نفس پاک محمد
لب­هاي علي هم­سخن ذات قِدَم بود
روزي که گلِ آدم خاکي بسرشتند
آدم به تولاي علي صاحبِ دم بود
از خاک قدم­هاي علي  کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزي که کرم بود دُري در صدف غيب
والله علي  قبلة ارباب کرم بود
بر قلب علي علم خدا از دل احمد
چون سيل خروشنده روان در دل يم بود
در بين رسولان که به عالم عَلَم استند
نام نبي و نام علي  هر دو عَلَم بود
در جوف نبي ديد نبي حمد خداوند
با نعت وي و مدح علي  ذکر صنم بود
بالله تجلاي نبي مطلع الانوار
والله تولاي علي  فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبي و چو علي بنده ندارد
 
 
از خالق دادار بپرسيد علي کيست
از احمد مختار بپرسيد علي کيست
جز شخص علي شخص علي  را نشناسد
از حيدر کرار بپرسيد علي  کيست
شمشير به دشمن دهد و شير به قاتل
از قاتل خونخوار بپرسيد علي کيست
با دار بلا انس بگيريد و در آن حال
از ميثم تمار بپرسيد علي  کيست
در غزوة بدر و اُحد و خيبر و احزاب
از تيغ شرربار بپرسيد علي  کيست
 از نخلة خرما و در و دشت و بيابان
از چاه و شب تار بپرسيد علي  کيست
از حجر و سعيد ابن جبير و ز ابوذر
از مالک و عمار بپرسيد علي کيست
جز فاطمه کس محرم اسرار علي  نيست
از محرم اسرار بپرسيد علي  کيست
بگرفت به کف جان و سر جاي نبي خفت
از آن همه ايثار بپرسيد علي کيست
"ميثم" چه در اوصاف علي گويد و خواند؟
جز حق نتواند نتواند نتواند