اللهم عجل لولیک الفرج
فقط میتونم بگم منو دعا کنید و ببخشید
دست بوس تمام شاعران و ذاکران دستگاه ائمه اطهار
علیرضا.
فقط میتونم بگم منو دعا کنید و ببخشید
دست بوس تمام شاعران و ذاکران دستگاه ائمه اطهار
علیرضا.
چه بي قراره دلاي عاشق اومده از ره امام صادق
از آسمون خبري درراهه
شب، شب شادي آل اللهه
جشن ميلاد رسول اللهه
شکر خدا که به کامه ايام اومده از ره رهبر اسلام
بساط شادي دلها جوره
دل زمين و زمان مسروره
دامن آمنه غرق نوره
گلاي خنده نشسته بر لب تو شب جشن رئيس مذهب
شور طرب به دلم افتاده
مي زنم از مي کوثر باده
که دل حضرت زهرا شاده
به همه عالم علي اميره منکر حيدر بره بميره
کوري چشم حسودا امشب
براي شادي زهرا امشب
مي خونم از دم مولا امشب
علي علي علي، حيدر حيدر
اسم علي اسم کردگاره بي علي دنيا نمک نداره
بگو علي، ببري دلها رو
بگو علي، ببري غمها رو
ببيني خنده به لب زهرا رو
علي علي علي، حيدر حيدر
ز یمن میلاد نبی عالم شده پر از نوا
دوره ی موسی و مسیح میره دیگه تو قصه ها
بساط آتیشکده ها همگی برچیده میشه
می ریزه کاخ امرا دیگه برای همیشه
شد برون از پشت ابر تیره ی غم ماه مفرد
عالم مرده شد احیا ز نوای یا محمد
صد و بیست و چهار هزار پیمبر از راه رسیدن
برای بیعت نبی پشت خونه صف کشیدن
تو آسمون مهر و لطف یه ماه کامل دمیده
پرتو نور خودشو خدا به تصویر کشیده
بسته اند پیمان و عهدی با محمد اهل افلاک
تا شنیدن با دو صد شور آن حدیث قدس لولاک
مژده بدین که رهبر دلای عاشق اومده
ستاره بارون شده چون امام صادق اومده
با خنده هاش دل می بره دل زدل فرشته ها
امام علم و معرفت بنیانگذار حوزه ها
دل دیوونه دوباره شده از جام تو سرمست
همه جا هر لحظه هردم پیرو شیخ الائمست
ماه امید من دمید سالار بت شکن رسید
خاتم بنشسته امشب به خدا برحلقه ی رسولان
امشب از ره رسیده به خدا آموزگار قرآن
دلدار و دلبر اومد حبیب داور اومد
پسرعم و برادر استاد حیدر اومد
ذکر همه اهل زمین یا رحمت للعالمین
دنیای مهر و جوده به خدا رحمت در یک کلامه
بهر جمع رسولان به خدا اوج حسن ختامه
حق از گنج وجودش هرچی داشته رو کرده
با دست بی مثالش عشقو طراحی کرده
عشق تو گشته حاصلم بیت الصادق شده دلم
چشم کل ملائک به خدا مات روح صلاته
جبرئیل بی قراره توی عرش در فکر صور و صاته
چون مهتاب دلم با خورشید امید اومد
بهر شیعه نخستین مرجع تقلید اومد
شب شور عرشياس شب تبسم انبياس
تموم عالم مسته كه شب تولد مصطفاس
تو اوج آسمون اومده رنگين كمون
بازم توي دلهامون جشن نوره
پيچيده عطر يار اومده باز نوبهار
ز سينه ي روزگار غصه دوره
شب طلوع احمده نگار عالم سرزده 2
اول ما خلق الله نوری 3
*********
شب نور و حاجته حلول مهر عصمته
آهاي تموم عالمين شب پيمبر رحمته
آمنه با نگاش دعا ميخونه براش
ز باغ سرخ لباش بوسه چيده
غرق شور و نوا شده هم خونه ها
كه ماه عشق و خدا آفريده
تموم مكه در شعف مَلَك به گردش صف به صف 2
اول ما خلق الله نوری 3
******
شب مهر ايزده غم از تو سينه پر زده
امام جعفرِ شيعه ها رئيس مذهب اومده
از قدوم آقا چه روشنه ديده ها
صادق آل عبا اومد از راه
نم نم بارون و بازم شب و مهمون و
يار و لب خندون و جلوه ي ماه
مدينه يكسر شور وشين رسيده مهر عالمين 2
اول ما خلق الله نوری 3
داره بارون می باره شب دیدار یاره
بخون ای دل بخون ای دل خدا مهمونی داره
صدای لا اله الا الله میشه با قلب پیغمبر همراه
ملائک جشن رسالت دارن که شده محمد رسول الله
رسول الله چی میشد دلامون غار حرا میشد
رسول الله چی میشد لبمون پر از دعا میشد
رسول الله چی میشد عیدیمون کرببلا میشد
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
***
تو آشوب سیاهی نمونده دیگه راهی
شب عشقه شب عشقه تو مستی خواه نخواهی
شب توحید و لطف یزدانه شب مستی و شکر ایمانه
تموم آسمونا گلبارون که جشن تولد قرآنه
بیا امشب بریم در بزنیم خونه مولارو
بیا امشب طوافی بکنیم گنبد خضرارو
بیا امشب یه تبریکی بگیم حضرت زهرارو
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
***
بخون شعر رسالت به عشق بی نهایت
شب بعثت شب رحمت نمیشه بی ولایت
به دستور خاتم المرسلین علی شده امیر المومنین
بیا و نگو دیگه تو آمین تو نمازت بعد والضالین
آهای مردم علی نائب برحق پیمبر بود
آهای مردم امیر المومنین زینت منبر بود
آهای مردم علی دلاور قلعه خیبر بود
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
یه کبوتر از میون عرش سینه پر زده بین الحرمین مدینه
دوباره رو گنبد خضرا می شینه زیارت طاها شیرینه
دلای ما تو قلب پیمبر مهمونن مهمونن
قدر پیمبر مهربونی رو می دونن می دونن
ملائکه غزل دل ودلبر می خونن می خونن
شب شب مستی و اعجازه حق با دلامون همرازه
مسجد النبی تا به سحر بازه
ملائک فرمانی از یزدان می گیرن روسرش آیینه و قرآن می گیرن
دارن از پیغمبرا پیمان می گیرن جشن عید ایمان می گیرن
لبهای اهل عرش الهی خندونه خندونه
رحمت حق رو سر ما مثل بارونه بارونه
دلم به چشمای مهربونش مدیونه مدیونه
رسیده دلدار حیدر امیر دنیای باور
صاحب خلق عظیم پیغمبر
یا رسول الله به حال ما نیگاکن بیایک هجرت به قلب عاشقا کن
مارو آقا راهی عرش خدا کن زائر صحن کربلا کن
زمکه نور عشق و حقیقت می تابه می تابه
رو پهنۀ دریا خنده های مهتابه مهتابه
شب شب جد بزرگوار اربابه اربابه
دل من و چشمای تو ندیده ام همتای تو
حسین مِنّی ذکر لبای تو
شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه، شده چون دامن تفتیدة صحرای قیامت کف دریاچة ساوه، خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکدة فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگرة کاخ مدائن، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.
عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومة شمسی و کرات و همه افلاک الی این کرة خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و به جلال و به جمال و قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.
چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامة ماتم، به رخش هاله ای از غم، غم عبدالله والا گهرش، شوهر نیکو سیرش، اشک روان از بصرش، اشک نه خون جگرش، خون نه که یاقوت تَرش، بود یکی غنچه از آن لالة پرپر ثمرش، داشت چو جانی به برش، بلکه ز جان خوب ترش، مونس شام و سحرش، تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب، که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب، که برده است ز گلهای دگر آب، نظر کرد بر آن لالة فرخنده که برگشت، یکی قرص قمر گشت، به یک لحظه پسر گشت، نکوتر ز پدر گشت، چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب، دلش شد ز شعف آب، به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است، مه حُسن ختام است، رسیده مه میلاد گرامی پسرش، بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.
لحظه ها بود بر آن مادر فرخندة افراشته اقبال، بسی بیشتر از سال، شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال، که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال، که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش، همه شد نور وجودش، ز عنایات خداوند ودودش، عجبا دید که خورشید ز پهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید، به ناگه دُر پاکش ز صدف داد ندا، کای صدف گوهر یکتای خدا، مادر انوار هدی، خیز که هنگام فراقت به سر آمد، شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد، شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد، چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجرة خاموش نه یاری نه قراری، تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.
دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش، شده انوار خداوند فروزنده ز رویش، نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظة اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چار زن پاک، تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کرة خاک، یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا، همه مبهوت جلالش، همه بر دور جمالش، همه دیدند مقامش، همه گفتند سلامش، بگرفتند در آغوش چو جانش، زهی از عزت و شأنش، نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش، که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و دَرِ مکه، جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد، مدنی مکی ابوالقاسم ومحمود ومحمد، نبی اُمّی خاتم، به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.
بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخندة احمد که چو بگذاشت قدم بر کرة خاک محمد، ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت، که با جلوة ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانب معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همة خلق سرآمد، که بود آینة طلعت ذات احد قادر سرمد، که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوبتر از جان ورا شسته به إبریق بهشتی، پس از آن مریم عذرا به یکی حلّة زیبای بهشتیش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاکترین عبد خداوند نما را.