نام مهدی عج الله-شاعر نژادحسین

اگه خدا به من بده یه پسری تو عالمین

اسمشو مهدی میزارم منتقم خون حسین

علم میدم به دست اوتا که علمداری کنه

نامشو مهدی میزارم تابا دلا بازی کنه

میبرمش به سهله و خونه صاحب الزمان

پر میزنم به جمکران به عشق صاحب الزمان

ذکر فرج رو میخونم تا اربابم رو ببینم

برا آقا دم میگیرم تا تو رکابش بمیرم

زندگیمو مدیون یک نگاه نازش میدونم

اگه آقا نمیدیدم معلوم نبود کجا بودم

هرچی بدم نوکرشم.روضه خون مادرشم

آقا خودش خوب میدونه که عمریه آوارشم

آقا نزار تنهابشم دستم و تو رهانکن

بزازکنارت بمونم  عاشقتو جدانکن

عنایت اباالفضل-شاعر:نژادحسین

ماییم و عنایت اباالفضل

در تحت حمایت اباالفضل

مارا زجهان همین بود بس

لبخند رضایت اباالفضل

در هیئت عشقیم

ما اهل دمشقیم

ماخادم عباس علی

توی بهشتیم

همه مست گل حیدر بمانیم

برای حضرت مهدی بخوانیم

بخوانیم العجل یا حجه الله

فرج را از علمدارش بخواهیم

***

مدیون  شهیدان و امامیم

برحضرت عباس غلامیم

چون با گُلِ فاطمه عجینیم

در روز جزا غمی نداریم

مجنون حسینیم

دلخون حسینیم

مدیون اباالفضل

محزون حسینیم

همه مست گل حیدر بمانیم

برای حضرت مهدی بخوانیم

بخوانیم العجل یا حجه الله

فرج را از علمدارش بخواهیم

درولادت حضرت ابا الفضل ع - استاد سازگار

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای
نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای
بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای
کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای
هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای
بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است
پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

****

این پسر دست علی دست علی دست خداست
این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست
این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست
این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست
این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست
این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه
این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

****

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست
روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست
هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست
وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست
ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست
بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس
در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

****

کیست عباس آنکه وجه‌الله محو روی اوست
آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست
غـرق گل از بوسـۀ دست خدا بازوی اوست
ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست
نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست
آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه
لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

****

آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین
دیــدن رخســار او، تکــرار دیــدار حسین
از شـب میــلاد بـودش دل، گرفتار حسین
نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین
با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین
حامـی و سـردار و سقّـا و علمــدار حسین

با وجود آنکه خود مظلوم ظالم‌سوز بود
مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود

****

مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش
حیــدر کـرّار می‌خوانــد حسیـن دیگـرش
عمّـۀ ســادات مــی‌بالد کـه باشد خواهرش
ایستـاده بـا ادب حتّـی ادب در محضـرش
آفـرینش تـا قیــامت تشنــه‌کام ساغرش
حاجت کونین جوشیده است از خاک درش

در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است
کم مخـواه از او کـه او بـاب المراد عالم است

****


او کـه بــا مــاه جمـالش عالم‌آرایـی کند
او که بر خاکش سرافرازی جبین‌سایی کند
او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند
او کـه بـر خیـل شهیـدان نیـز آقایی کند
آل عصمت را ز اشـک دیـده سقـایی کند
خون خـود را وقف بر گل‌های زهرایی کند

جسم‌وجان و چشم و دست‌وسر دهد در راه‌دین
گـل کنـد تقدیـم ثـارالله از زخـم جبین

****

اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته
هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته
همچو شمعی در شـرار دل سراپا سوخته
آب گشتــه در میــان آب و تنها سوخته
مشک هم از اشک آن لبْتشنه‌سقا سوخته
مثـل تصویــرِ لــبِ فــرزند زهرا سوخته

اشک صد ایّوب می‌جوشد به یاد صبر او
تـا قیـامت آب مـی‌گردد به دور قبر او

****

ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهل‌بیت!
ای علــی را شیــر غران در کنام اهل‌بیت
ای بــه رخسـارت تجـلاّی تمـام اهل‌بیت
ای مقامت در صـف محشـر مقام اهل‌بیت
هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل‌بیت
هم بـه شمشیـرت نوشته انتقام اهل‌بیت

می‌رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی
بـاز، بازآیـی و بـر مهـدی علمداری کنی

****

تشنه‌ای و چشم ما دریا به پایت ریخته
دل رویِ دل در حـریم با صفایت ریخته
فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته
همچو باران استجـابت از دعایت ریخته
اشـک ثـارالله روی دست‌هـایت ریخته
بال حورالعیـن رویِ پای گدایت ریخته

جوشد از خاک درت اشک مناجات همه
بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه

****

مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است
زخم‌هـای پیکـرت آیـات قـرآن مـن است
پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است
با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است
ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است
دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است

نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام
هر که هستم یا ابوفاضـل ثناگوی توام

در مدح حضرت اباالفضل- استاد سازگار

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟
گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟
تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟
فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی
تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی

****

قیام توست قیامت، قیـامتت نازم
مرام توست کرامت، کرامتت نازم
پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم
به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی
مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری
تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری
علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری
به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد
که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد

****

تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت
تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت
ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت
تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید
همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها
به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها
کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها
مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»
امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»

****

تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز
تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز
ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز
به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین
که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»


گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو
سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو
درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀ تو
جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری
هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری

****

تو را به امّ‌‌بنین مادرت قسم عباس
تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس
تو را به حق جراحات پیکرت عباس
تو را به خون گلوی برادرت عباس

مرا ز من بستان و از آن خود گردان
کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو
شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو
کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو
سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت
هنوز حضرت زهراست زائر قبرت

****

تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری
تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری
تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری
تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی
سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست
تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست
خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست
اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌وچشم وسرت می‌خورم قسم عباس
کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس

****

سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت
پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت
به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت
خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم
برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم»؟

قمربنی هاشم (ع) - سرود"شب ظهوره يه دلاوره**رضا تجيك**

شب ظهور یه دلاوره - پسر اعجوبه حیدره
اومده سردار وفاییکه - ولادتش روز برادره
خالق دریا  پسر زهرا  شکوه الله اکبره
تو شب دیدار   دست علمدار  ضریح لبهای حیدره
صاحب اعلی مدارج ، حضرت باب الحوائج ابالفضل ابالفضل ابالفضل
تمام هستی زینب ، علم به دوش مودب  ابالفضل ابالفضل ابالفضل
حضرت عشق و وفا   ساقی کربلا
***
سرور اصحاب علی شده  - عشق و تب و تاب علی شده
ماه شب چارده آسمون - اسیر مهتاب علی شده
ساقی ساقی  از می باقی  عالمی مسته زیر لواش
پسر حیدر مالک اشتر  لرزیده با جذبه ی نگاش
فرماندهی دشت احساس ،  ابالادب اشجع الناس ابالفضل ابالفضل ابالفضل
از می حق مسته مسته  ، مرد بدون شکسته ابالفضل ابالفضل ابالفضل
حضرت عشق و وفا   ساقی کربلا
***
مجموعه کل فضائله  - دیوونگیش آرزوی دله
قانون عشق الهی میگه -  هر کی دیوونششده عاقله
خروش اشکه  پدر مشکه   که ساقی سقاخونه هاست
تمثال زیباش  چشمای دریاش  به روی طاقچه های خونه هاست
عمق نگاه حسینه ، پشت پناه حسینه   ابالفضل ابالفضل ابالفضل
دشمن آل امیه ، تموم عشق رقیه ابالفضل ابالفضل ابالفضل
حضرت عشق و وفا   ساقی کربلا