به بهانه ی شهادت امام سجاد (ع).شاعر علیرضا خاکسار

ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن

خدا کند که بمیرم برای تو بس کن

تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند

تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن

میان خانه ی خود هم حسینیه داری

گرفته بوی مصیبت بنای تو بس کن

چقدر گریه و ضجه؟ چقدر ندبه و آه ؟

چه کرده بادل تو کربلای تو؟؟ بس کن

چه آمده به سرت؟ این چه حالتی ست آقا؟

نمور گشته دوباره عبای تو بس کن

قتیل روضه و گریه به فکر زینب باش

ببین چه کرده همین روضه های تو بس کن

قبول شنیده ای آقا " عَلی عَلَی الدُنیا..."

قبول زاده ی لیلا به جای تو...بس کن

قبول دیده ای "اَلشِّمرُ جالِسُ..."آن روز

قبول...قبول...بمیرم برای تو ، بس کن

قبول... کرببلا آتشت زده اما...

قبول رفته به غارت ردای تو بس کن

قبول هرکسی آمد تورا به سخره گرفت

کسی نداد به دستت عصای تو بس کن

نگو که شد سپرت عمه ات میان حرم

نگو که خورد زمین پیش پای تو بس کن

قبول حرمله ی نانجیب عذابت داد

گرفته است نفست لای لای تو بس کن

بیا بسنده کن آقا به روضه ی کوفه

نگو که شام شده شهر بلای تو بس کن

تو را به مادر پهلو شکسته ات زهرا

- زفرط گریه گرفته صدای تو- بس کن

نذر راوي روضه ي كربلا .شاعر علیرضا خاکسار

۳۰سال و اندی میشود درتاب و در تب

۳۰سال و اندی میشود میسوزی هرشب

۳۰سال و اندی میشود می باری آقا

پای غزل مرثیه های عمه زینب

 

آهت دلیل بغض دل های تپنده ست

گفتی مرو بابا ، عدو تیغش برنده ست

چه گریه بازاری شده در خانه ی تو

کافی ست آقا روضه هایتان کشنده ست

 

بهتر نبيني گوشواره بين گوشي

بهتر همان كه تا ابد آبي ننوشي

اين ضجه آخر كار دستت ميدهد پس

بهتر همان كه پيرهن ديگر نپوشي

 

زل ميزني گاهي بسوي گاهواره

گاهي بسوي مشك آبي پاره پاره

بر سر مي اندازي عبا و باز از نو...

دق ميدهد آخر تو را يك شيرخواره

 

وقتي مي آيد صحبت گودال آقا

يادت مي آيد غارت اموال آقا

وقتي كه ياد عصر عاشورا مي افتي

حق داري آخر ميروي از حال آقا

 

يابن حسين بن علي شيخ البكايي

تو جانشين حضرت خون خدايي

اي يادگار روز عاشورا همين بس

هفتاد و سومين شهيد كربلايي

در ولادت حضرت امام سجاد ع- استاد سازگار

نسیـم آورَد بـوی عطــر بهــاران
فضـا گشتـه خـرّم چو روی نگاران
سمــا ســرخ‌تر از رخ لالــه‌رویان
زمیـن سبزتــر از خــط گلعـذاران
ملـک مشـک افشانـد از عطر گیسو
فلک بر زمین بارد اختـر چـو بـاران
ندا مـی‌دهد مـرغ شـب لحظه‌لحظه
که روشن شده چشمِ شب‌زنده‌داران
جمـال خــدا را بــه بیـت ولایت
بیاییــد یــاران ببینیــد یــاران!

عروس محمّد علی زاد امشب
ولیِ خـدا را ولـی زاد امشب

الا ای همـه خلق عالم خدا را
خدا خوانده امشب شما را شما را
برآییــد از پــردۀ تیرگــی‌ها
ببینیـد بـی‌پرده روی خـدا را
در آغوش فُلک نجات دو عالم
ببینیـد روشـن چـراغ هدا را
ببینیـد در لیلــۀ پنجِ شعبان
رخِ چارمیـن حجّتِ کبریــا را
بگردیـد دور حریـم جمــالش
ببینید هم مروه را هم صفا را

امام شهیدان که جان است جان را
گرفتـه در آغـوش، جان جهان را

****

دل عالمـی بستــه بــر تـار مویش
ز شمس الضحی برده دل ماهِ رویش
حیات است مرهون عیـن الحیاتش
بقا قطره‌ای کوچک از آب جـویش
تو گویـی کـه از صبـح روز ولادت
دمد وحی صاعـد ز نـای گلــویش
ننوشیــده مــی، ساقیـان بهشتی
فتادنـد مستانــه پــای سبـویش
نبـرده است تنهـا دل دوستـان را
که دشمن بوَد کشتۀ خلق و خویَش

خصالش محمّد کمالش محمّد
جلالش محمّد جمالش محمّد

****

سـلامُ علـی آلِ طاهــا و یاسیــن
به این خلق و این خوی و این عزّ و تمکین
رخش مصحف فاطمه، حُسن، قرآن
پُر از «قدر»و«واللیل»و«والشمس»و«والتین»
درود الهــی بــر آن خُلـق نیکو
سلام محمّد بر آن خوی شیرین
نماز از خضوعش بـه پـرواز آید
دعا از نفس‌های او بستـه آذین
به سجـاده‌اش آسمان آورد سر
به ذکر دعایش خدا گوید آمین

سلام خدا بر خضوع و خشوعش
قیام و قعود و رکوع و سجودش

****

درود خداونــد حــی جلیلــش
به قدر و کمـال و جمال جمیلش
عجب نیست در مسلخ عشق و ایثار
اگـر بوسـه بـر دست آرد خلیلش
عجـب نیست کز عرشۀ عرش اعلا
طـواف آرد از چــارسو جبرئیلش
سلاطین غلامش، خواتین کنیزش
طوایـف مریـدش، قبایل دخیلش
حجـر شاهـد عـزت و اقتــدارش
هشـام ابـن عبدالملک‌ها ذلیلش

بسا تخت شاهی فرو رفت در گل
کجا حاکم گِل شود حاکم دل؟



(ذلـت هشــام و عــزت امام)
«هشـام» استـلام حجـر تـا نماید
در آن ازدحــام خــلایق نشایــد
نه قدری که از وی شـود قدردانـی
نه کس بود تا کس بر او ره‌گشایـد
بـه ناگــاه دیدنــد آمــد جوانــی
کـه پیوستـه او را حَجر مـی‌ستاید
گشودنــد حُجّــاج از چـار سو، ره
کـه آن شاهـد حسـن یکتـا بیـاید
یکی خواست تا سر به پایش گذارد
یکـی رفـت تـا جـان نثارش نماید

یکی گفت نامش چه باشد هشاما
- حسد را نگر- گفت: نشناسم او را

****

به ناگه «فرزدق» خروشید در دم
که: ایـن است نجل رسول مکرم!
تو چون می‌کنی در مقامش تجاهل؟
من او را بـه از خویشتن می‌شناسم
نمـاز اسـت بـی او گنـاه کبیره
ثواب است بی او خطـای مسلّم
تعـالیم اسـلام از اوست جـاری
قوانین توحیـد از اوست محکم
چراغـی است بـر قلـۀ آفرینش
امام است بـر جملۀ خلـق عالم

سلام و رکوع و سجود است از او
قنوت و قیـام و قعود است از او

****

امامـی اسـت کـو را امـم می‌شناسد
کریمـی اسـت کـو را کرم می‌شناسد
صفا، مروه، مسعی، حجر، حجر، زمزم
طـواف و مطـاف و حـرم مـی‌شناسد

بیابـان مکـه، منـا، خیـف، مشعر
سمـاوات و لوح و قلم مـی‌شناسد
زمین می‌شناسد، زمان می‌شناسد
عرب می‌شناسد، عجم می‌شناسد
یم و قطره و ماه و خورشید، او را
بـه ذات الهــی قسـم می‌شناسد

سلام خدا بر اب و جد و مامش
مسلمان بود هر که داند امامش

****

(سخن با مولا)
سلام ای سلام خـدا بـر سـلامت!
درود ای کـلام الهــی، کــلامت!
تو هم سجده؛ هم سیدالساجدینی
که قلب حسین است بیت‌الحرامت
مسلمـان نباشم نبـاشم نبـاشم
ندانـم اگـر بـر خـلایق امـامت

سلام خدا بـر سجـود و رکوعت
درود خـدا بـر قعــود و قیـامت
حجر بر در خانه‌ات قطعه سنگی
مقـام آورد سـر بـه پای مقامت

تو حَجّی صلاتی زکاتی جهادی
تو ممدوح بـا نامِ زین العبادی

****

تو در تیرگــی‌ها سـراج المنیری
تو همچون پیمبر، بشر را بشیری
سمـاوات و عرشند در اختیـارت
تـو آزادۀ عالمـی، کـی اسیـری؟
تو در کنـج ویرانه‌ها هـم بهشتی
تو در زیــر زنجیرهـا هـم امیری
به پای تو سر کرد خم «سربلندی»
تو تنها به نزدِ خدا سر به زیری
یمِ هشت بحری و درِّ سـه دریا
ولـی خداونــد حــیّ قدیـری

تو «قدر» و «تبارک» تو «فرقان» و «نوری»
تو عیسـی تـو گردون تو موسی تو طوری

****

تو با خطبه‌ات شام را شـام کردی
تو همچون علی فتح اسـلام کردی
تو از شـام، پیغـام خـون خـدا را
به هر عصر و هر نسل، اعلام کردی
تو بـر روی دشمـن نمـودی تبسّم
تو حتی به «مروان» هم اکرام کردی
تو دل پیش زخـم‌ زبان‌هـا گشودی
تو دعـوت ز سنـگِ لبِ‌ بـام کردی
تو در کوفه یک لحظه دخت علی را
بـه اوج خروشیــدن آرام کــردی

تو با صبر و با حلم و با استقامت
بـه قـرآن بقـا داده‌ای تا قیامت

تو زمزم، تو مروه، تو سعـی و صفایی
تو فرزنـد کعبـه، تـو خیـف و منایی
تو قرآن، تو احمد، تو حیدر، تو زهرا
تـو در حُسـن، آیینـۀ مجتبــایی
امامـی و، پیغمبــری از تـو زیبد
کــه تنهــا پیــام‌آورِ کــربلایی
کلامت بوَد وحیِ صاعد چه گویم
تــو از پــای تـا سر کلامِ خدایی
دعـا بــر دهـان و لبت بوسه آرد
همانــا همانــا تــو روح دعـایی

چه بهتر که «میثم» ثنای تو گوید
بـرای تـو خوانـد، بـرای تو گوید

سرود امام سجاد ع - استاد سازگار

عالم هستـی یکسر شده گلشن
یا رسول‌الله چشم و دلت روشن
ایـن نــدا آیـد از خــدا آیــد

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

جبرئیل امشب از حق پیام آرد
بـر رسـول‌الله عرض سلام آرد
تهنیت‌گویــان از دل و از جان

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

مادر سادات قرآن به بر دارد
تـا ز آیاتـش گلبوسه بردارد
حوریان خیزید دسته‌گل ریزید

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

سفرۀ رحمت شد دامن صحرا
در شــب عیــدِ ریحانة الزهرا
خانۀ مولاست جنةالاعلاست


اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد


ای گنهکاران! فلک نجات است این
شافع محشر، خضر حیات است این
روی حق رویش چشم دل سویش

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

هستی عالم بسته به یک مویش
انبیــا بــا هــم پروانــۀ رویش
شمع دل این است جانِ شیرین است

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

خـط سـرخ او اسـلام نـاب ماست
حشر و میزان و دین و کتاب ماست
راه او پــوییم بـا هـم گوییــم

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

ترکیب بند میلاد 3- امام سجاد- استاد سازگار

جهانیان شنوید ایـن نـدا مبارک باد
طلـوع نـور سـراج الهـدا مبـارک باد
به ملک خون شرف مقتدا مبارک باد
خدای عزّوجلّ را فدا مبـارک باد
بهار رحمت بی ابتدا مبـارک باد
شب ولادت خون خدا مبارک باد

پیمبران شب عید است، احترام کنید
حسین آمـده از جای خود قیام کنید

****

شبی‌خوش است به شادی سحرکنید امشب
فرشتگان خدا را خبـر کنید امشب
بر آفتـاب ولایت نظـر کنید امشب
لباس نور سراسر به بر کنید امشب
به شهر آل محمّد سفر کنید امشب
ز کوچه‌های مدینه گذر کنید امشب

به بیت وحی ز هر جانب احترام کنید
بـه سیـدالشهدا بـا ادب سلام کنید

****

خجسته آینۀ کبریاست این مولود
تمـام آرزوی انبیـاست این مولود
سلالۀ علیِ مرتضـاست این مولود
به زخم سینۀ قـرآن، شفاست این مولود
مقام و زمزم و سعی و صفاست این مولود
بـر او سـلام که خون خداست این مولود

خـدا در آینۀ حسن او خدا را دید
جمال احمد و زهرا و مرتضا را دید
 

****

 

سـلام خـالق منّـان بــه جان و پیکر او
به اشک شوق نبی شسته گشته منظر او
چه چشم‌ها که بوَد چشمه‌هـای کوثر او
پیمبـران خـدا تشنـه‌کام ساغـر او
چــراغ عــالمیان عـارض منـوّر او
به بوسه‌های نبی غرق، پای تا سر او

 

ز بس قداست توحید و روح قرآن داشت
نبی به پیکـر او دست بی وضو نگذاشت

****

کتاب محکم پروردگار، محکـم از اوست
قسم به خالق عالم، تمام عالـم از اوست
جلالت و شرف و قدْر و جاه آدم از اوست
جهان از اوست، نه تنها جهان، جنان هم از اوست
به جـز خـدایی حـق، هستِ حق مسلّم از اوست

مگر نه اینکه خداوندگار حی ودود
وجود را به طفیل حسین داد وجود

 

الا به جان و تنت از خدا سلام! حسین
هماره درس تو بر نسل‌ها قیام حسین
تو داده‌ای تو، به آزادگی قـوام حسین
خـدا گـرفته ز نـام تـو احتـرام حسین
عبادتِ همه بی‌مهر تـو، حـرام حسین
قسم به دین خدا دین تویی امام حسین

 

قسم به کعبه که تو کعبۀ دل همه‌ای
که هم عزیز خدا، هم عزیز فاطمه‌ای
 

****

 

لـوای تو بـه روی شانه‌ها، لوای خداست
صـدای تو بـه سرنیزه‌ها، صدای خداست
دلی که ظرف ولای تو گشت، جای خداست
روی منیـر تـو رویِ خـدانمای خـداست
ثنـای تـو ز ازل ذکـر انبیــای خـداست
بریده دست تو دستِ گره‌گشای خداست

همـاره نـام تو تا حشر سیدالشهداست
به خون پاک تو سوگند، خونبهات خداست

****

فــرشتگان سمــاوات خــاکسار توأند
پیمبــران همگــی زائــر مــزار توأند
تو خود بهشت و شهیدان گلِ مزار توأند
خوش آن گروه که پیوسته بی‌قرار توأند
اگر چـه خانـه به دوشند، در جوار توأند
نگارها همـه در مـوج خـون، نگار توأند

 

ز قطره قطرۀ خـونت مسیح می‌جوشد
ز کام خشک تو دین، آب زندگی نوشد

****

زمینیــان سمــایی ز دام تــن رستند
جـدا ز سلسلــه‌ات نیستنـد تـا هستند
به غرفه‌های ضریح تـو دست دل بستند
در آن زمان کـه نبـودند، بـا تو پیوستند
بـه خـاک کـوی تو آیینۀ درون شستند
جبین خویش به سنگ غم تو بشکستند

به هـر نفس دلشان بزم یادوارۀ توست
کتاب محکمشان جسم پاره‌پارۀ توست
****

 

هــزار یــوسف مصــری اسیر بازارت
خـداست مشتــری لاله‌هـای ایثـارت
لــوای سـرخ خـدا در کـف علمدارت
ندیـده، خلـق دو عالم شده خریدارت
ز چشم ماست روان اشک چشم خونبارت
گُـلِ بهشـت دل مــاست، شعلــۀ نـارت

 

سلام گرم خدا بر گلوی عطشانت
هزار مرتبه جان جهان به قربانت

****

هنوز سینـۀ مـا داغـدار توست حسین
هنوز فصل خزان هم بهار توست حسین
هنوز دیـدۀ مـا اشکبـار توست حسین
هنوز جان جهان بی‌قرار توست حسین
هنوز در نفس مـا شـرار توست حسین
هنوز عزّت مـا در جـوار توست حسین

هنوز شیعه ز خون تو چهره می‌شوید
هنوز بهـر تو «میثم» قصیده می‌گوید

ترکیب بند میلاد 3- امام سجاد- استاد سازگار

اي بحر شرف، گهر مبارك
اي شمس ضحي، قمر مبارك
اي بانوي شهر، شهر بانو
ديدار رخ پسر مبارك
اي مادر نه امام تبريك
اي نخل ولا ثمر مبارك
اين دسته گل حسين بر تو
از خالق دادگر مبارك
اين آيت محكم حسين است
قرآن مجسم حسين است

خورشيد سپهر پرور است اين
يا عبد خداي منظر است اين
دوم علي حسين زهرا
سر تا به قدم پيمبر است اين
لبخند بزن به ماه رويش
زيرا كه حسين ديگر است این
دردانه چار بحر توحيد
منظومه هشت اختر است اين
اين سيد كل ساجدين است
مولاي همه مجاهدين است
 
شعبان به ولادتش معظّم
قرآن به ولايتش منظّم
در هر ورق صحيفه او
قرآن نخوانده‌اي مجسّم
خوانند فرشتگان ثنايش
مانند دعاي نور با هم
بخشد به دعا تلاوتش روح
همچون نفس مسيح مريم
رويش كه بهشت عالمين است
گلخانه بوسه حسين است

گل آينه‌دار خلق و خويش
دل تشنه كوثر سبويش
در طور دعا، هزار موسي
مدهوش به شوق گفتگويش
دست همه اوليا به دامن
چشم همه انبيا به سويش
لبخند زند عزيز زهرا
هر صبح به بوستان رويش
جان مست نواي دلنوازش
آغوش حسين مهد نازش

اي آينه جمال سرمد
سر تا به قدم تمام احمد
فرزند حسين، نجل زهرا
سجاد، علي، ابا محمد
تو دست خدا و گردش چرخ
پيداست كه با يَد تو بايد
از خالق ذوالجلال و از خلق
بر جان و تنت سلام بي‌حد
مشتاق نياز بي‌نيازت
سجاده عشق جانمازت

قرآن خط حُسن نازنينت
گلبوسه سجده بر جبينت
تنها نه ملائكه، خدا هم
مشتاق دعاي دلنشينت
هم روي ملك در آستانت
هم دست خدا در آستينت
هنگام دعا صداي آمين
خيزد ز يسار تا يمينت
تكبير و قيام سر فرازت
جبريل مكبِّر نمازت

اي در دهنت زبان قرآن
وي هر سخنت بيان قرآن
هم صورت تو صحيفه نور
هم در تن تو است جان قرآن
هم ميوه و هم درخت توحيد
هم روحي و هم روان قرآن
ارکان تو كعبه ولايت
رخسار تو بوستان قرآن
آمين خداست در دعايت
وحي است تمام خطبه‌هايت

فرماندة ملك لامكاني
سلطان زمين و آسماني
در پيكر شرع روح روحي
در جسم نماز جان جاني
معصوم ششم وليِّ چارم
مولا و امام انس و جاني
در تنگي حلقه‌هاي زنجير
بخشنده به وسعت جهاني
تو كل وجود را امامي
در سلسله هم امیر شامی

اي قله عرش جايگاهت
جنّ و بشر و ملك سپاهت
در دايره خرابه شام
بر وسعت آسمان نگاهت
چون سير كني به سوي معبود
بال ملك است فرش راهت
با رفتن گوشه خرابه
كي كم شود از جلال و جاهت؟
تو مظهر حيّ داور استي
از وهم بشر فراتر استي

ای سجده عرشيان به خاكت
اي روح خدا به جسم پاكت
تو سلسله‌دار عالم استي
از سلسله عدو چه باكت
صد مصر وجود خاك راهت
صد يوسف مصر سينه چاكت
تا هست لواي عدل بر پا
هستند ستمگران هلاكت
اوصاف تو بر زبان ميثم
باشد به بدن روان ميثم

ترکیب بند میلاد2 - امام سجاد- استاد سازگار

ای اهل دعا! روح دعا باد مبارک
در دیـده تجلای خدا باد مبارک
این عید مبارک، به شما باد مبارک
لبخند امـام شهدا بـاد مبـارک
جان در بدن عالم ایجاد مبارک
آمد به جهان حضرت سجاد، مبارک

ای بانوی ایران پسر آورده‌ای امشب
ای طوبی عصمت ثمر آورده‌ای امشب
در بیت ولایت قمر آورده‌ای امشب
الحق که حسین دگر آورده‌ای امشب
بی پـرده ببینید جمـال ازلـی را
تبریک بگوئید «حسین ابن علی» را

حجروحجر وحلّ ومقام وحرم است این
دریای خروشنده جود و کرم است این
در مجمع خوبان دو عالم، علم است این
دردانه شهبانوی ملک عجم است این
گردیـد عیـان کوکب اقبـالِ محمّد
چشم و دلتـان روشن، ای آل محمّد

این ماه تمام است، تمام است، تمام است
فرزند قیام است، قیام است، قیام است
ذکر است و سلام است و سلام است، سلام است
بر خلق، امام است، امام است، امام است
این گوهر رخشنده دامان سه دریاست
چارم وصی ختم رُسُل، یوسف زهراست

ایـن ماه، چراغ مـه شعبان حسین است
این بضعه ثارالله و این جان حسین است
این لالـه خنـدان گلستان حسین است
این آیه بـه آیـه همه قرآن حسین است
این جان حسین است بـدانید بـدانید!
قرآن حسین است بخوانیـد بخوانیـد!

خیزید که از اشک و شعف آینه شوئیم
چون لاله خندان سر هر شاخه بروئیم
پرواز کنان تـا حرم الله بپـوئـیم
مانند فرزدق بخروشیم و بگوئـیم
ریزد بـه ثنایش دُر نـاب از دهن ما
تا شام شود روز «هشام» از سخن ما

این است که توحید از او یافت ولادت
دارد بـه وجودش حـرم الله ارادت
داده بـه مقامش ز ازل کعبه شهادت
کردند به مهرش همه حجاج، عبادت
این سیـد و مولا و امام حرمین است
این سبط نبی، پور علی، نجلِ حسین است

این سوره قدر و زُمر و یوسف و طاهاست
این سیـد بطحا پسر سیـد بطحاست
این نـور دل فاطمـه ام‌ابیـهاست
این نوح و خلیل است و کلیم است، مسیحاست
رخشنده چراغ دل هر انجمن است این
سر تـا بـه قدم آینه پنج تن است این

ای یـوسف زهرا شده مبـهوت کمالت!
ای عرش خدا گوشه‌ای از قصر جلالت!
یـادآور خُلق نبـوی، خلق و خصالت
بـا آنکه بـود حلقـه زنـجیر مدالت
با آنکه بـه گردن اثـر سلسله داری
آقائی و اشراف بـه هر سلسله داری

غیر از تو که در شام بلا خطبه بخواند
در حلقه زنـجیر، عـدو را بـکشانـد
در کاخ ستم یکسره آتش بفشاند
بـر خاک مذلت همگان را بنشاند
تو صاحبِ فریـادِ تـمامِ شهدایی
بر جان ستمگر، شرر خشم خدایی

غیر از تو که در سلسله سخت اسارت،
بـر فرق ستمکار زنـد مشت حقارت؟
ویـرانـه کند کاخ ستم را بـه اشارت؟
تـازد بـه سپاه ستم و ظلم و شرارت؟
در خطبه تـو خشم خدای ازلی بـود
فریاد خروشان خدا صوت علی بـود

ای سرزده از سینه هـر نسل نـدایت
ای زمزمه وحی خداونـد، صدایـت
اسلام، رهیـنِ نـفسِ روح فزایـت
در سلسله پیوسته به لب ذکر خدایت
روزی که نبودی خبری از گل"میثم"
شد بسته بـه زنجیر ولایت دل"میثم

ترکیب بند میلاد - امام سجاد- استاد سازگار

محیط نـور را نـور آفریدند
سپاه شور را شور آفریدنـد
به خورشید ولایت ماه دادند
بگو نورِعلی‌نـور آفریدنـد
سپهر امشب زند بر خاک، زانو
مَلَک خوانـد ثنـای شهربانـو

خدا امشب ولیّش را ولی داد
جمالی منجلی نوری جلی داد
حسین بن علی چشم تو روشن
که امشب بر تو ذات حق علی داد
شب وجد امـام عالـمین است
که میلاد علی ابن الحسین است

جمالِ بی مثالِ داور است ایـن
به خَلق و خُلق و خو پیغمبر است این
حسن زادی، حسین آورده‌ای، یا
امیرالمؤمنین دیگر است ایـن
بـه چشم نـور از او نـور بارد
جمـال چـارده معصـوم دارد

به مولا جلوه مولا مبارک
جمال ربی‌الاعلی مبارک
امام چارم آوردی بـه دنیا
عروس حضرت زهرا مبارک
عبادت‌های حیدر یـاد آمد
که عید حضرت سجاد آمـد

به چشمم نور مطلق آفریدند
بـه نامم ذکر یـاحق آفریدند
یقین بـاشد مرا امشب دوباره
بـه سر شور فرزدق آفریـدند
سرشک شوق ریزد از دو عینم
که مداح عـلی ابـن الحسینم

به صورت حُسنِ صورت آفرینش
ز صورت آفریـنش، آفریـنش
فلک خواند به لب عین الحیاتش
ملک گوید به رخ حقّ الیقینش
کلام وحی ریـزد از دهـانش
دعا گل بوسه گیرد از لبانش

خدا مشتاق یارب یارب اوست
سحر دلـداده ذکر شب اوست
کلـیم الله مـدهوش تکـلّم
مسیحا زنده لعل لب اوست
عبادت بوسه گیرد از جبینش
خدا فرموده زین‌العابـدینش

ولایت تشنه جـام ولایـش
همه دل‌هاست، دشت کربلایش
چهل پرواز از گودال تا شام
چهل معراج تا طشتِ طلایش
سفر از کبریـا تـا کبریا داشت
عروجی همچو ختم‌الانبیا داشت

بـه خلقت در اسارت مقتدایی
کند در بنـدگی کار خدائـی
کند روز اسارت دست بسته
ز کار عالمی مشکل گشائی
فراز نـاقـه اوج اقتـدارش
زبان هنگام خطبه ذوالفقارش

کلامش همچو آیات شریفه
حماسه، روشنی، حکمت، لطیفه
بـه دریـای دلِ اهلِ تـولّا
گهر جاری است از متن صحیفه
دعای اوست وحی آسمانـی
معانی در معانی در معانـی

الا سیر عروجت تا سحرگاه
من الله و الی الله و مـع الله
نهان از چشم‌ها اسرار خود را
علی با چاه می‌گفت و تو با ماه
تـو قرآنی تـو ایمانی تـو دینی
تـو سر تـا پـا امیرالمؤمنینی

مزارت بیت قرب داور ماست
بقیعت کربـلای دیـگر ماست
به معراج عروج از خویش تا دوست
تـولای شما بـال و پـر ماست
به "میثم" از ازل شد این عنایت
که بـا مهر شما گردد هـدایت

سرود امام سجاد ع - رضا تاجیک

مفاتیح و واکن       دوباره غوغا کن
تو هرصفحه اش رد پاهای آقاتو پیدا کن
با روایتای زین العابدین
برو یه گوشه با وضو بشین
خودت تو عرش خدا ببین    آقام آقام آقام
یا زین العابدین سید الساجدین

در بهشت بازه     لحظه اعجازه
وقتی خدا از روی آقام پرده رو میندازه
یه آقایی از جنت اومده
توکرم وبخشش زبون زده
که خونش پررفت وآمده      آقام آقام آقام
یا زین العابدین سید الساجدین

شده دلم آزاد     تو سینه ها فریاد
سرکار هرکس با دعاست محشور با سجاد
رفیق شفیق خدا شده
به دلای ما مقتدا شده
قوم و خویش ایرانیا شده  آقام آقام آقام
یا زین العابدین سید الساجدین

امام سجاد ع - رضا تاجیک

پهن میکنم سجادمو بازم به سوی مدینه
بازم با ذکر یا علی وقت به حق رسیدنه
دستای ما وقف دعا شده     برای زین العابدین
این دلم با لطف خدا شده    گدای زین العابدین
با نیم نگاش دوباره میشم هوایی
میون حرم کبوتر کربلایی
علی علی علی علی علی علی علی

توالتهاب عاشقی غزل میگم برا نیگاش
شب شب بد مستی شده تو مجلس ترانه هاش
ساغر دلای اسیر ما زعاطفه   لب تا لبه
عاشقی کجا کار هر کسِ، این آقا عشق زینبه
متبرکه جا نماز اهل بالا
به خاک تربت و به نخ عبای آقا
علی علی علی علی علی علی علی

شب شب ذکر علیه سینه ها مست علیه
کار تموم آسمون ببین که دست علیه
خلقت بهشت خدا فقط ز برکت علی گفتنِ
هر حماسه کربلا فقط ز برکت علی گفتنِ
زیارت علی  چه حال وهوایی داره
ایوون نجف   عجب صفایی داره

2بیتی - زین العابدین ع - حسن فطرس

سر ز پا محراب را آيينه بندان آمده
بنگر اين سجاده را تسبيح گردان آمده
حضرت سجاد زين العابدين، فرزندِ عشق
مژده بادا پورِ شهربانوي ايران آمده

ثناگو- حسن فطرس

آمدي جانا گلِ رويت دل از عالم ربود
هر نخ از سجاده‌ي مويت دل از عالم ربود
گر چه سجادي ملَك مشغول سجده بر تو است
هر يك از محراب ابرويت دل از عالم ربود
روي ماهت همچو بدري صد جهان را خيره كرد
در دل شب‌هاي گيسويت دل از عالم ربود
هر نسم از عطرِ تو با مشك و عنبر در ستيز
هر نفس از يك دمِ بويت دل از عالم ربود
اي كه تو سرفصلِ همنامانِ جدت حيدري
عين و لام و ياي نيكويت دل از عالم ربود
شب شبِ ميلاد تو، مدح تو را گويد حسين
خنده‌هاي آن ثناگويت دل از عالم ربود
من به تصوير بقيعت عشق بازي مي‌كنم
ذره خاكي از سرِ كويت دل از عالم ربود

يا زين العابدين علیه السلام-حسن فطرس

آقام يا زين العابدين (3)
هر چي ملَك بوده برا عرضِ ارادت اومده
خبر بديد به عاشقا مردِ عبادت اومده
حسين مي‌خونه تو چشاش جمله‌ي سربسته‌اي رو
براي دشتِ كربلا درياي طاقت اومده
* * *
ذكرِ لباي غنچه‌اش چه آتشينه به خدا
رنگِ چشاي دريايي‌ايش آبي‌ترينه به خدا
غرورِ مليِ وطن تو سينه‌ام جار مي‌زنه
كه زاده‌ي شهربانوي ايران زمينه به خدا
* * *
عطرِ يه لبخند علي، عالم و شيدا مي‌كنه
سحر براي ديدنش، ببين چه غوغا مي‌كنه
راز و نياز، ذكر و سجود دارن براش گل مي‌آرند
سجاده پيش روي اون پرهاش و هي وا مي‌كنه

مولاي عبادت-حسن فطرس

زمين و آسمان در نغمه و رازه امشب
چون شبِ ميلاد آن روحِ نمازه امشب
شادي مي‌باره ز سيماي شقايق
شبنم نابي به چشماي شقايق
خنده نشسته به لب‌هاي شقايق
يا سيدي ـ امام سجاد (3)
اربابمون در آغوش خورشيد و ماه و داره
تو وسعت نگاهش ستاره كم مي‌ياره
جان به فدايت سحر زاده‌ي خورشيد
تا كه حسين از لبش بوسه‌ گلي چيد
بر رخِ بابا چو گل وا شد و خنديد
يا سيدي ـ امام سجاد (3)
اين كه به سينه‌ي عشق سر مي‌زاره مي‌خوابه
آبِ وضوي بالش قطره‌هاي گلابه
غنچه‌ي لبهات به نجواي عبادت
ساحل رازي و درياي عبادت
جان به فداي تو مولاي عبادت
يا سيدي ـ امام سجاد (3)