یالثارات المسلم

شـــب هم چو قلــب مردم ایـنجا ســیاه نیـست

حال ســفیر بی کـس تــو رو بـــه راه نـــیست

جـــز مـــکــر از اهـــالی اینـــجا نــدیــــده ام

دیــوار هــم سفیر تــو را تــکــیه گـاه نیــست

آوارگــی مـــن بـــه تـــماشـــا کشـــیده اســت

در ایـــن دیار بهـــر غــریــبان پنــاه نـیــست

تـــرسم بود کـــه ســاقی تان را نــظر زنــنـد

چشـــــمی برای دیـــدن رخـــسار مــاه نیست

این قدر گویمت که در این شهر خون پرست

مــُـثــــله نـــمودن تـــن کشـــته گـــناه نـیست

استاد رحیمیان

ز بام کوفه می کنم تو را نظاره یا حسین!
تو هم مرا نظاره کن به یک اشاره یا حسین!
سرو به خون نشسته ام، زائر دست بسته¬ام
سلام می فرستمت از لب پاره یا حسین!
لحظه به لحظه دم به دم، مرگ دوباره دیده ام
بس که رسیده بر تنم، زخم دوباره یا حسین!
میان خندة عدو بهر تو گریه می کنم
بلکه به اشک دیده ام کنی نظاره یا حسین!
تیر به چلة کمان، کمان به دست حرمله
میا به کوفه رحم کن به شیرخواره یا حسین!
پرده کنار رفته و می نگرم به دخترت
نه معجرش بود به سر، نه گوشواره یا حسین!
هدیة حاجیان بود به مسلخ ولا یکی
مرا بود در این منا دو ماه پاره یا حسین!
به آسمان دیده ام، نظاره کن که دم به دم
در آفتاب ریختم بر تو ستاره یا حسین!
نگه به مکه دوختم چو شمع بر تو سوختم
درون سینه ام شده نفس شراره یا حسین!
کرم کن و به یک نظر به نظم "میثمت" نگر
که کرده سوز او اثر به سنگ خاره یا حسین!

مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

یوسف زهرا، حسین، جان به فدایت
خون گلویم نثار خاک پایت

اول قتیلم، نجل عقیلم
یا ثار الله و ابن ثاره
کسی به کوفه نشد یاور مسلم
سنگ جفا ریختند بر سر مسلم
کنم دعایت، زنم صدایت
یا ثار الله و ابن ثاره
این سر بشکسته، این فرق شکسته
زیارتت می کنم با دست بسته
تویی امامم، بر تو سلامم
یا ثار الله و ابن ثاره
این دُر دندان من، این لب پاره
قتلگه من شده دار الاماره
گذشتم از جان، با لب عطشان
یا ثار الله و ابن ثاره
کوچه به کوچه رود، پیکر پاکم
قاتل بیدادگر کشد به خاکم
دل به تو بستم، یار تو هستم
یا ثار الله و ابن ثاره
ای سر من از ازل خاک در تو
جان دو طفلم فدای اصغر تو
نگر به حالم، نما حلالم
یا ثار الله و ابن ثاره
بیا بیا در کنار قتلگاهم
تا به مه عارضت فتد نگاهم
چشمﹾ انتظارم، دلﹾ بی قرارم
یا ثار الله و ابن ثاره


مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه، میا کوفه، که لیلا بی پسر گردد
میا کوفه، میا کوفه، که زینب خون جگر گردد
میا کوفه که می ترسم سکینه بی پدر گردد
شود آواره در صحرا میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که از تن، دست عباسّت جدا گردد
میا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد
میا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد
به جان زینبت مولا! میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که افتد بر زمین دوشاخه ی یاست
رسد تیر از کمان حرمله برچشم عبّاست
فتد در علقمه با چشم خونین اشجع النّاست
لب تشنه، لب دریا، میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که از سم ستوران توتیا گردی
میا کوفه که صدپاره زشمشیر جفا گردی
از آن ترسم که فردا با لب عطشان فدا گردی
ببین احوال مسلم را میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که کوفه می شود آماده بر جنگت
میا کوفه که گرگان می زنند ازهرطرف چنگت
میا کوفه که می بینم زنند از بام ها سنگت
فغان از این غم عظمیٰ میا کوفه، میا کوفه

 
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه
میا کوفه که هفتاد و دو لاله در چمن داری
میا کوفه که چون قاسم، گل ناز از حَسن داری
میا کوفه که می بینم زخاک و خون کفن داری
به صحرا و بیابان ها میا کوفه، میاکوفه
حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه
امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه

مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

دوست دارم بارها از تن جدا گردد سر من
تا شود تقدیم خاک پات، خون حنجر من
دوست دارم عضو عضوم طعمه ی شمشیر گردد
تا تو لبخندی زنی بر زخم های پیکر من
دوست دارم وقت جان دادن به بالینم بیایی
تا بیفتد بر گل رویت نگاه آخر من
دوست دارم در هجوم خنده های تلخ دشمن
بر تو ریزد همچو باران، اشک از چشم تر من
دوست دارم تا به جرم عشق تو، کوچه به کوچه
از فراز بام ها آتش بریزد بر سر من
دوست دارم در کنار دختر مظلومه ی تو
صورت خود را کند تقدیم سیلی، دختر من
دوست دارم دور عباس علمدارت بگردم
تا شود ام البنین، فردای محشر مادر من
دوست دارم تا به جرم عشق گردم سنگ باران
سنگ ها گردند بین کوچه ها، هم سنگر من
دوست دارم طوعه بعد از کشتنم آید سراغم
در کنار پیکرم گرید به جای خواهرمن
دوست دارم تا بریزد بحر بحر از چشم میثم
اشک خونین بر من و بر لاله های پرپر من

مسلم ابن عقیل - استاد سازگار

دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو
تو نگه افکنی و من، سر فکنم به پای تو
مرگ بود سعادتم که لحظه ی شهادتم
سایه فکنده بر سرم، قامت دلربای تو
گه بدنم به عشق تو، کوچه به کوچه می رود
گاه سر بریده ام گریه کند برای تو
روی کبود دخترم، هدیه به نازدانه ات
جان دو ماه پاره ام، هردو شود فدای تو
ای نفست روان من، کوفه میا به جان من
ورنه به نوک نی رود، رأسِ زتن جدای تو
چنگ زنند گرگ ها، بر تن پاره پاره ات
شسته زخون سر شود، روی خدا، نمای تو
ای که همه وجود من درغم توست نی نوا
بوده به گوشم از ازل قصه ی کربلای تو
کاش به دشت کربلا بودم و کشته می شدم
با شهدای نی نوا، در صف نی نوای تو
روز ازل شنیده ام، می نگرد دو دیده ام
پنجه ی قهر قاتل و طرهّ ی مشک سای تو
آنچه که می کنم نظر، خورده گره به یکدگر
سوز درون میثم و زمزمه ی عزای تو

مسلم ابن عقیل - رحمانی

وقت غروب بود و کسی در حرم نبود

وزخیل همرهان احدی یاورم نبود

کس نیست در برم بجز از سایه  تنم

آن هم چو روزرفت دگر در برم نبود

امروز کوفیان همه کردند بیعتم

آمد غروب و نیست یکی,باورم نبود

درکوچه های کوفه روان گشته ام ولی

غیر از هوای یار دگر در سرم نبود

از فرط خستگی دگرم نای راه رفت

تا اینکه طوعه در به رخ مضطرم گشود

لطفش اگر چه با من دلخسته یار بود

بیش از شبی به خانه او سنگرم نبود

فر دا رسید وگشت مرا صبح رستخیز

خواندم به اشک دیده و خون لبم سرود

یارب زبام دار العماره رسان زمن

برساحت حسین و به میر حرم درود