ميلاد ام ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها

تو را هر كس ندارد دل ندارد
ميان سينه جز باطل ندارد
دلم را هدیه دادم بر تو مادر
نوشتم روي آن قابل ندارد

پشت پرچين باغ بيداري

پشت پرچين باغ بيداري
با نسيم سحر، شكفتم دوش
باز كردم دو پلك پنجره را
خير مقدم به ماه گفتم دوش
ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد
از نگاهش، ستاره مي جوشيد
*****
طبع من در بهار انديشه
مثل پروانه بال و پر مي زد
يا ز دست نسيم، دل مي برد
يا به گل هاي باغ، سر مي زد
تا مگر سر نهد به شانه ي عشق
بشكفد بر لبم ترانه ي عشق
*****
كم كم از فيض گريه هاي سحر
باغ انديشه ام به بار نشست
شعر من، در هواي پاييزي
سبز، در سايه ي بهار نشست
اثري دلنشين به آهم داد
به حريم مدينه راهم داد
*****
گرم پرواز با پرستوها
بال در بال، تا حرم رفتم
تشنه ي عشق و آرزو بودم
تا به سر چشمه ي كرم رفتم
ناگهان كوه و چشمه و صحرا
همه گفتند يك صدا: «زهرا»
*****
با تو شيرازه اي مبارك يافت
برگ برگ كتاب و عترت ما
با شميمي ز عطر كوثرتان
سبز شد بوستان فطرت ما
با تو روح حيات پيوسته است
بي تو دروازه ي صفا بسته است
*****
صبح شور آفرين ميلادت
لحظه ها چون فرشتگان شادند
چار تن بانوي بهشتي هم
گل فشاندند و دل ز كف دادند
داد فرمان، خدا به پيغمبر
كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر»
*****
مثل «حوا» شميم جنت را
«مريم» آنجا به يك اشاره گرفت
بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد
دامنت را به شوق، «ساره» گرفت
جز تو اي معني «كلام ا...»
كيست شايسته ي «سلام ا...»؟
*****
اي وجودي كه در كمال شهود
هستي ات نورِ عالمِ غيب است
نام پاك تو بي وضو بردن
نزد اصحابِ معرفت، عيب است
با علي نُه بهار پيوستي
دَرِ خواهش به روي خود بستي
*****
به خدا، خانه ي گلين تو را
اشتياق حبيب پُر كرده است
عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»
بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است
حلقه زد گرد چهره ات چون ماه
هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»
*****
لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي
خستگان را به مهر، تسكيبن داد
تا سه شب، قوت خويش را هر شب
به يتيم و اسير و مسكين داد
در شگفت از تو قدسيان ماندند
سوره ي نور و هل اتي خواندند
*****
چه كسي گمان مي برد كه خدا
به كنيز تو رتبه ي كم داد؟
فضه شد ميهمان مائده اي
كه خدا پيش از اين به مريم داد
مي توان با محبت تو رسيد
به رهايي به روشني به اميد
*****
نيمه شب ها كه در دل محراب
ذكر آيات نور داشته اي
اي نمازت نهايت معراج!
عرش را پشت سر گذاشته اي
باغ سجاده غرق عطر تو بود
همه آفاق زير چتر تو بود
*****
صلح سبز «حسن»  كه جاري شد
چشمه در چشمه از پيامت بود
نهضت سرخ روز عاشورا
شعله در شعله از قيامت بود
خطبه را زينب از تو چون آموخت
سخنش ريشه ي ستم را سوخت
*****
اي دلت در كمال بي رنگي
از همه كائنات، رنگين تر!
بود بار امانت از اول
روي دوشت ز كوه، سنگين تر
تو منزّه ترينِ زن هايي
بر بلنداي نور، تنهايي
*****
با همان دست عافيت پرور
كه پرستاري پدر كردي
از امام زمان خود، ياري
در هياهوي پشت در كردي
سرمه ي ديده، خاك پايت باد!
همه ي هستي ام فدايت باد!
*****
گر در اين روضه النبي، امروز
دست بيداد، آتش افروزد
در همين شعله چند روز دگر
خيمه هاي حسين مي سوزد
چه خبر شد ميان آتش و دود
به سفر رفته است «ياس كبود»؟
*****
دود اين شعله ها كه چرخ زنان
بال پرواز تا فلك دارد
روي سجاده ي بقيع نوشت
كربلا ريشه در فدك دارد
آنچه قلب مدينه را خون كرد
سير تاريخ را دگر گون كرد
*****
بعد از آن ماجرا، شقايق ها
داغ را روي سينه، گم كردند
«ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن
قبله را در مدينه گم كردند
اشك ماه و ستاره گلگون شد
تا هميشه دل «شفق» خون شد
*****

صبح طلوع زهره ي زهرا ...

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است
پايان ظلمت شب يلدا رسيده است
اي روزگار دوره ي هجران تمام شد
يعني برات وصل به امضا رسيده است
بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان
اي باغ گل زمان تماشا رسيده است
عطر گل محمدي از مكه مي وزد
فصل گل و تبسم گل ها رسيده است
تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي
ماهي به نام ام ابيها رسيده است
آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما
محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است
بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند
آيينه ي تجسم طاها رسيده است
قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد
امشب كليد حل معما رسيده است
امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:
مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است
مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست
انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است
هركس به هر مقام رسيده است در جهان
از پرتو ولايت زهرا رسيده است
يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق
كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است
از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است
فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است
تا بنگرد كليم تجلاي طور را
اشراق او به سينه ي سينا رسيده است
از پرتو عفاف همين بضعه النبي است
نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است
تا يك نفس به عصمت او اقتدا كند
جبريل با هزار تمنا رسيده است
در سايه ي بهشت نبوت خداي را
روح بهار وحي به زهرا رسيده است
زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر
نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است
زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت
آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است
زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد
پژواك او به عالم بالا رسيده است
زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست
در بندگي به قله ي تقوا رسيده است
زهرا كه در مقام رضا مجتباي او
تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است
زهرا كه با حسين به معراج سرخ عشق
از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است
زهرا كه در جبين درخشان زينبش
ايمان به منتهاي تجلا رسيده است
زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت
داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است
ما مثل قطره دست به دامان كوثريم
درياست قطره اي كه به دريا رسيده است
امروز اگر به فاطمه دل بسته ايم ما
عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است
اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن
پايان كار عشق به اين جا رسيده است
در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد
نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

باز درهاي عنايت همه ...

باز درهاي عنايت همه باز است امشب
شب قدر است و شب راز و نياز است امشب
هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب
افق مكه تماشا گه راز است امشب
ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست
راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست
*****
مكه لبريز تمناي حضور است امشب
مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب
مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب
مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب
اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست
اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست
*****
كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني
مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني
«كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»
غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني
كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست
به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست
*****
دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي
سعي كن آينه در آينه مفتون باشي
در طواف حرم عشق دگرگون باشي
نكند يك نفس از دايره بيرون باشي
جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است
نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است
*****
دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است
مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است
گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است
گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است
گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست
شادي عالم از او خرمي عيد از اوست
*****
ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است
مهر در بندگي حضرت او كوشيده است
زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است
يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است
بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است
بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است
*****
اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد
در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد
همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد
خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:
كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش
مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش
*****
گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر
همدم راز تو هستم بخدا من مادر
غرق گل كردن دامان تو با من مادر
يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر
باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد
آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد
*****
آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است
يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است
گل مريم به طربناكي عيد آمده است
چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است
چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است
ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است
*****
بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است
شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است
شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است
صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است
ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي
نرسد هيچ كمالي به تولاي علي
*****
به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟
به علي دوستي او بشري نيست كه نيست
او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست
آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست
آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود
عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود
*****
ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت
اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت
اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت
ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت
شب شادي و سرور است «شفق» را درياب
آرزومند حضور است «شفق» را درياب
*****

الا ماه جمادي آفتاب ...

الا ماه جمادي آفتاب عالم آرايي
مه کوثر مه فرقان، مه نوري و طاهايي
مه زهد و عفاف و عصمت و ايمان تقوايي
مه محبوبه ي داور، مه ام‌ابيهايي
مه روح دو پهلوي رسول حق‌تعالايي
جمادي بوده‌اي اما از اين پس ماه زهرايي
لباس نور پوشيدي به عالم شور بخشيدي
فروزان‌تر ز خورشيدي درخشيدي درخشيدي
درخشيدي به قلب مصطفي با نور زهرايي
*****
رسول‌ ا... را جان است و جانان است اين دختر
کتاب ا... را روح است و ريحان است اين دختر
بگو خورشيد بام عرش رحمان است اين دختر
و يا حوريه‌اي در حسن انسان است اين دختر
به حق حق که حق را نيز ميزان است اين دختر
خديجه احترامش کن که قرآن است اين دختر
تجلي‌گاه حق رويش بهشت مصطفي خويش
نياز انبيا سويش بهشت اوليا کويش
به تصوير جمالش خيره گشته چشم زيبايش
*****
محمّد کيست اين مولود کل آرزوهايت
خدا نازد به شخص تو، تو مي‌نازي به زهرايت
تو خورشيدي و اين دختر جمال عالم‌آرايت
کتاب ا... ديگر داده ذات حق‌تعالايت
در اين آيينه بگشا ديده بر رخسار زيبايت
رواق منظر حسنش شده چشم تماشايت
تويي گل او گلاب تو، تو بحر اين درّ ناب تو
تو مهر اين آفتاب تو مسيحاي کتاب تو
ز انفاسش مسيحا يافته روح مسيحايي
*****
نه عالم بود نه آدم، پيمبر بود زهرايي
پيمبر بود زهرايي و حيدر بود زهرايي
کتاب ا... با تطهير و کوثر بود زهرايي
امين وحي هم از پاي تا سر بود زهرايي
مسيحا بر فراز چرخ اخضر بود زهرايي
همانا ملک نامحدود داور باد زهرايي
بهشت قرب تصويرش خدا مشتاق تکبيرش
فلک عبد زمينگيرش ملک شاگرد تفسيرش
گرفته نور دانش از چراغش چشم دانايي
*****
به ايمان مي‌خورم سوگند او جان است ايمان را
خدا در وصف او تقديم احمد کرده قرآن را
گر او خواهد خدا يک لحظه بخشد جرم شيطان را
ور او خواهد کند گلخانه ي فردوس نيران را
عجب ني گر ستاند مور از او تخت سليمان را
و يا بخشد به کل خلق قدر و جاه سلمان را
خدا را مظهر عصمت نبي را مصدر رحمت
علي را کفو در خلقت يگانه مادر عترت
که عترت را بود از دامن اين مادر آقايي
*****
فلک مانند دستاسي بود در تحت فرمانش
ملک تسليم امر بوذر و مقداد و سلمانش
نياورده است کم از خواجه ي لولاک ايمانش
به غير از او که پرورده است ثار ا... به دامانش
نمي‌گويم خدا، حوريه خوانم يا که انسانش
که هم بالاتر از اين يافتم هم برتر از آنش
دعا محو دعاي او اجابت خاک پاي او
تمام دين ولاي او حيا محو حياي او
ادب در آستان فضه‌اش کرده جبين‌سايي
*****
شفاعت روي جان بنهاده بر خاک سر کويش
عبادت داده دل از کف به شوق ذکر يا‌هويش
خدا و انبيا و عالم خلقت ثناگويش
عجب ني گر خدا بخشد دو عالم را به يک مويش
قيامت مي‌شود روز قيامت از هياهويش
عنايت عفو رحمت سايه‌‌اي از قد دلجويش
صفات او صفات حق، حيات او حيات حق
سراپا محو و مات حق، جمالش وجه ذات حق
که با چشم اميرالمؤمنين گشته تماشايي
*****
محمد را فضاي حجره ي او ليلة الاسرا
علي را طلعتش مرآت حسن خالق يکتا
دو عيساي مسيحا ‌آفرين آورده بر مولا
دو مريم زاده چون کلثوم همچون زينب کبرا
سلام انبيا از مصطفي تا آدم و حوا
بر آن دو مريم و آن دو مسيح و حيدر و زهرا
کرامت در همه حالش نجات خلق آمالش
قيامت محو اجلالش تمام خلق دنبالش
ز محشر تا گلستان جنان در راه‌پيمايي
*****
تو ام‌الانبيا ام‌المحمد ام قرآني
تو ام دين و ام اوليا ام اماماني
تو را واجب نمي‌خوانم و ليکن فوق امکاني
علي رکن همه ارکان تو رکن رکن ارکاني
تو هم بالاتر از حوريه هم برتر ز انساني
تو فرداي قيامت در صراط و حشر سلطاني
تو ما را رهنمايي کن تو «ميثم» را ولايي کن
خدايي کن خدايي کن به عالم کبريايي کن
که داري از خدا بر خلق عالم حکم‌فرمايي
*****

اي نور خدا جويي ...

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت
باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت
اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين
خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت
تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي
تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت
روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي
خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت
اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي
گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت
اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد
ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت
اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند
از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت
حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا
اي خير كثير تو گلهاي فراوانت
هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد
وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت
دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد
هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت
در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي
شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت
مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است
ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت
شرح سعه ي صدري معناي شب قدري
اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت
اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر
آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت
بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان
پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت
گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد
يا انيسه الحورا چشم من و احسانت
يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت
يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

شاعر: شفق

الا مکه امشب چه ...

الا مکه امشب چه زيبا شدي
چو روي محمد دل‌ آرا شدي
تو شهر خدايي و بختت بلند
که طور تجلاي زهراي شدي
به چشم پيمبر به چشم علي
بهشت خداي تعالي شدي
تو در عرشه‌ي فرش بودي غريب
کنون برتر از عرش اعلا شدي
در و دشت و کوهت دل‌آرا شده
کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده
*****
خديجه زهي دختر آورده‌اي
سراپاي پيغمبر آورده‌اي
شگفتا که بهر رسول‌خدا
نه دختر فقط، مادر آورده‌اي
به غير از پيمبر به غير از علي
ز هر مرد بالاتر آورده‌اي
سر سروران خاک پاي تو باد
که بهر علي همسر آورده‌اي
چه قابل سر ما فدايش شود
پـدر گفـت بابا فدايش شود
*****
محمد عطا شد ز حق کوثرت
سلام خدا بر تو و دخترت
گرامي بدارش چو جان عزيز
که هست الهي است اين گوهرت
تو روح همه عالم استي و او
بود روح پاک تو در پيکرت
خدا گوهري بهتر از اين نداشت
تويي بهترين هديه ي داورت
خـداي تعــالي بــه تکريم تو
همه هست خود کرد تقديم تو
*****
تعالي اله از گوهري اينچنين
تو را مي‌سزد دختري اينچنين
به حق خدا جز تو پيغمبري
کجا داشته کوثري اينچنين؟
تو داماد مي‌بايدت چون علي
علي را سزد همسري اينچنين
حسين آنکه فخر همه عالم است
کند فخر بر مادري اينچنين
خـدا را روي عالم‌آراست اين
فصلِّ لربِّک که زهراست اين
*****
که ديده که محبوبه ي کردگار
بود بر سرش چادر وصله‌دار
که ديده به يک زن که مردان فداش
کند ذات پروردگار افتخار
که ديده زني را که وقت نماز
نماز از نمازش شود بيقرار
که ديده زبان زني در سخن
شود بر دفاع علي ذوالفقار
که ديده که خورشيد در اوج نور
بپـوشد رخ خويش از چشم کور
*****
به محشر قيامش قيامت کند
کنار پيمبر امامت کند
مرا بيم از آن است اي دوستان
که بر دشمنش هم کرامت کند
نترسيد از سختي روز حشر
که در حشر، زهرا زعامت کند
هر آن کو نصيبش نشد فيض او
چه بهتر که خود را ملامت کند
بدانيـد در روز محشـر همه
که زهرا کند مادري بر همه
*****
نگاهش بود شافع امتي
به هر گام خاک رهش جنتي
عجب نيست کز گردش چشم او
شود باب دوزخ در رحمتي
به قرآن قسم بي‌تولاي او
نگردد قبول خدا طاعتي
به هر صفحه ي عارضش مصحفي
به هر گوشه ي چادرش آيتي
بود شيعه در حشر با فاطمه
برات بهشت است يا فاطمه
*****
رسد روز محشر ندا فاطمه
بزن دوستان را صدا فاطمه
تو و اختيار جحيم و بهشت
ببخشا به حکم خدا فاطمه
نه‌تنها خلايق به بازار حشر
سر و کارشان هست با فاطمه
شنيدم که در آتش تب، مدام
امام ششم گفت يا فاطمه
ببيني به محشر چو رو آورند
ز هـر سو توسل به زهرا برند
*****
الا آبرو آبرومند تو
بهشت خدا عکس لبخند تو
سلام خدا باد هر صبح و شام
به ام و اب و شوي و فرزند تو
به آباء و ابناء پاکت قسم
که مادر نياورده مانند تو
تو عبد خدايي ندارم عجب
خداييت بخشد خداوند تو
اگر دست تو دست داور نبود
دگــر بوســه‌گاه پيمبر نبود
*****
تو وجه‌اللهي در نگاه علي
کنار علي تکيه‌گاه علي
بنازم ولايت‌مداريت را
که جان دادي آخر به راه علي
همه شهر بودند دشمن ولي
تو بودي تمام سپاه علي
همه ناله بودي و نگذاشتي
که برخيزد از سينه آه علي
نــه «ميثم» سـزد خلـق عالم همه
بگيرند درس از تو يا فاطمه
*****

الا كه عطر دل انگيز ...

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو
شميم جنت و لطف بهار داري تو
هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي
كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو
به آفتاب دل عارفان، علي سوگند
كه جلوه اي ابديت شعار داري تو
ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند
چقدر تشنه و آئينه دار داري تو
صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست
كه دلنوازي فصل بهار داري تو
به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست
ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو
محبت تو نه تنها بود كليد بهشت
بهشت از تو بود اختيار داري تو
ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب
چراغ روشن شبهاي تار داري تو
بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت
چه دست و دامن گوهر نثار داري تو
چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ
كه گل به دامن خود بي شمار داري تو
به بردباري زينب به همتش سوگند
عجب بنفشه گلي در كنار داري تو
چمن چمن گل صحراي كربلا از توست
اميد روشن از اين لاله زار داري تو
نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود
كه عمر كوته و پر افتخار داري تو
چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري
مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟
بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش
كه مثل لاله دلي داغدار داري تو
به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين
در آستان اميد انتظار داري تو
شميمي از چمن لطف تو جهان را بس
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

شاعر: شفق

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 1

بشارت فاطميون که عيد داور آمد
همه کوثر بخوانيد که يار حيدر آمد
گل لبخند پيغمبر مبارک
به قرآن سوره ي کوثر مبارک
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
به مکه بود و هست محمد مي‌درخشد
همه قرآن به دست محمد مي‌درخشد
فروزان آفتاب عصمت است اين
تمام شاهکار خلقت است اين
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
ملک قرآن بخوان که زهرايي شدي
بگرد اي آسمان که زهرايي شدي
تعالي‌ ا... بهشت احمد آمد
گل سرخ سرشت احمد آمد
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
سلام انبيا سلام اوليا
به جان فاطمه به ختم‌الانبيا
محمد اين جمال داور توست
تو را هم دختر و هم مادر توست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
فروغ حق عيان شد از آيينه‌اش
محمد بوسه زد به دست و سينه‌اش
رخش آيينه ي پيغمبر ماست
به دنيا و به عقبي مادر ماست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
الا اي انبيا همه پابست تو
تمام هست حق بود در دست تو
تو سر تا پا بهشت مصطفايي
تو تنها مادر خون خدايي
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 2

تبارک ا... يا محمد
ميلاد کوثرت مبارک
ام ابيها روحي فداها
زهراي اطهرت مبارک
محمد مکرر آمد
دار و ندار حيدر آمد
شفيعه ي روز قيامت
عصمت حي داور آمد
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
روح ملايک مي‌گردد امشب
دور سر حضرت زهرا
سر تمام سران عالم
خاک در حضرت زهرا
تو دخت پيغمبر مايي
آينه ي داور مايي
مادر سادات نه تنها
فاطمه اي مادر مايي
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
خديجه امشب به برگرفتي
تمام هست کبريا را
کوثر قرآن مادر قرآن
روح تمام انبيا را
اين در درياي عقول است
تمام هستي رسول است
فاطمه طاهره امينه
تمام هستي رسول است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
ما همه هستيم شيعه ي زهرا
دل به تو يا فاطمه بستيم
با همه گوييم با همه گفتيم
خاک در فاطمه هستيم
ما سرفراز عالمينيم
بين دو بين‌الحرمينيم
زائر زهرا و محمد
عاشق عباس و حسينيم
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
سلام احمد سلام داور
به روح صديقه ي اطهر
رکن ولايت ام امامت
دختر و مادر پيمبر
کوثر ختم مرسلين است
رکن اميرمؤمنين است
روح دو پهلوي محمد
محبتش تمام دين است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****

میلاد امام باقر علیه السلام

طلوع رجب

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
مه عبادت پروردگار حیّ ودود
مه محمد و ماه علی، مه زهراست
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست
طلوع این مه نورانی از شب اول
ولادت وصی پنجم رسول خداست
امام پنجم شیعه، محمد دوم
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست
محمدی که محمد سلام داده بر او
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست
سلام را چو جواب سلام باید گفت
شفای دیدة جابر جواب آن مولاست
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین
پیام زندة او انقلاب کرب و بلاست
کلام اوست شکافندة تمام علوم
علوم را نفسش خوشتر از دم عیساست
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست
به کور چشمی ناباوران تیره درون
مزار و بارگهش در مدینة دل هاست
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت
علیه پور معاویه ناگهان برخاست
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست
هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش
هنوز شعشعة دانشش به اوج سماست
هنوز علم به دنبال او روانه بود
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست
هنوز زمزمة قصة عزیز و عُزیز
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست
مدینة دل شیعه بقیع دیگر اوست
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست

****

توسل به امام باقر

ای رخت چراغ هُدی یا محمد ابن علی
پنجمین ولیّ خدا، یا محمد ابن علی
نجل سیدالشهدا، یا محمد ابن علی
جان عالمت به فدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
ای بهار دل سخنت، ای حیات جان ز دمت
جنّ و انس و حور و ملک، جمله سائل کرمت
در مدینة دل ماست، هم بقیع و هم حرمت
یک صدا دهیم ندا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
شمع جمع اهل ولا، کعبة دل همه ای
پارة تن نبی و نور چشم فاطمه ای
در دلم فروغ خدا، بر لبم تو زمزمه ای
دل نگردد از تو جدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
جز دعای تو نبود، بر لبم دعای دگر
جز ولای تو نبود، در دلم ولای دگر
گر برانی از در خود، تا روم به جای دگر
من نمی روم ابدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
مهر تو عبادت من، عشق من ارادت من
با شما ولادت من، با شما شهادت من
هم عطاست عادت تو، هم دعاست عادت من
کن عنایتی به گدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی

****

ترجیع بند در ولادت با سعادت حضرت امام باقر علیه السلام

پنجمین حجت خدا باقر
مظهر ذات کبریا باقر
قرّة العین حضرت سجاد
چون پدر صاحب لوا باقر
نور پاک محمد است و علی
گوهر قلزم ولا باقر
وارث گنج حکمت و عرفان
عالم علم اوصیا باقر
جانشین و وصیّ پیغمبر
نور چشمان مرتضی، باقر
منبع جود و لطف و احسانست
میر و سر حلقة سخا باقر
کام جان ها ز نام او شیرین
درد ما را بود دوا باقر
زد قدم از شرف به ماه رجب
وارث نور هل اَتی باقر
کرده در بر لباس امکانی
زد به سر تاج اِنّما باقر
این شنیدم که بلبلی عاشق
بر سر شاخه زد نوا باقر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
نور او نور روی پیغمبر
برگزیده، چو مصطفی منظر
خوی پاکیزه اش پسند خدا
همچو مرآت ساقی کوثر
چهره اش همچو چهرة زهرا
به درخشش به زهره احمر
خرّمی از وجود او پیدا
بلکه مینوی حضرت داور
حُسن او در کمال حُسن حَسن
خیره در سیرتش هماره نظر
در شجاعت حسین کرب و بلا
در سخاوت چو بحر پر گوهر
هر چه گویم به وصف او قاصر
من چه خوانم به مدح آن سرور
گوهر بحر معرفت باقر
به جمیع صفات حق مظهر
روز میلاد آن امام همام
کام ما پر بود ز شهد و شکر
بر لب جمله شیعیانش بود
این  سخن نیمه شب به وقت سحر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
طور دل شد به مهر او سینا
دیده از توتیای او بینا
بر کف ما ز حُبّ او ساغر
جمله سرمست آن می مینا
دل ربوده ز عارف و عامی
کس ندیده چنین رخ زیبا
در رُخش گر نظر کنی بینی
جلوة ذات حق بود پیدا
پنجمین شمس آسمان ولا
هفتمین نور طلعت غبرا
عرش و کرسی به نور او قائم
عالم از یُمن حضرتش بر پا
شاد و خُرم بود از این مولود
نه زمین بلکه عالم بالا
جانشین پیمبر خاتم
بر همه خلق رهبر و مولا
پرچم افراز دین و قرآنست
عالم علم علَّمَ الاسما
ذکر و تسبیح دوستانش هست
زیر لب دم به دم چنان عنقا
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
حجّت حق امام دین باقر
بر همه کار انس و جان ناظر
مشکلات جهان از او آسان
در مصائب به امر حق صابر
هر کجا عاشقی برد نامش
بی گمان در برش بود حاضر
چشم او چشم خالق اکبر
بر همه آفرینش او باصر
گیسوانش کمند طایر جان
دیدگانش دو جادوی ساحر
در مقامش زبان بود الکن
در مدیحش قلم بود قاصر
می رساند سلام پیغمبر
بر چنین رهبر جهان جابر
غم ز خاطر برون کند مهرش
شادمان می شود از او خاطر
به ظهورش ظهور حق پیدا
ز وجودش خدا همی ظاهر
گوید این نکته را ز روی شرف
گاه بی گاه خامة شاعر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

عباس عنقا

****

سرود امام محمد باقر علیه السلام

چشم و چراغ امام سجاد
از قدمت شد قلب همه شاد
باغ ولایت خرّم و آباد
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
ماه رجب یافت از تو سعادت
صفا گرفته از این ولایت
محبت تو بود عبادت
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
معصوم هفتم وصیّ پنجم
سپهر دین را چراغ انجم
عزیز جان امام چارم
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
سلام احمد به ماه رویت
شفای دل ها ز خاک کویت
رشتة جان ها به تار مویت
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تو باقر علم کبریایی
تو زادة ختم انبیایی
تو پنجمین حجت خدایی
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تو یک سلاله از دو امامی
تو بر سه خورشید ماه تمامی
والا مقامی شیرین کلامی
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تمام خلقت، عبد و مطیعت
خدا گواه از جاه رفیعت
بهشت دل ها صحن بقیعت
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام
****

حلول ماه رجب و ولادت امام باقر علیه السلام

هلال ماه رجب! نـاز کن بـه ماه تمام
ز یازده مـه دیگر تو را سلام سلام
سلام بر تو که در دامن تـو می‌تـابد
فروغ حسن خدا از جمال چار امام
ولادت دو محـمد، ولادت دو عـلی
کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟
چه ماه ‌روح‌فزایی که درنخستین شب
امـام پنـجم مـا شـد ولادتش اعـلام
خـدا به فاطمه بنـت حسن گلی بخشـید
که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام

امـام باقـر یعـنی محـمد دوم
امام باقر پنجم وصی خیرالانام
امـام باقـر یعـنی حقیقت قـرآن
امام باقـر یـعنی تـمامی اسلام
امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت
امام باقر یعنی نظـامِ هفـت نظـام
امام باقر یعنی امام علم و عمـل
امام باقر یعنی رسول خون و قیام
مگـر امام چـهارم مـدد کـند، ورنـه
که‌ راست زهره که در مدح او کند اقدام؟
زجان ودل ملک و جن و انس و حور اینجا
نفس بـه دوسـتیِ او بـرآورنـد مـدام
اگر از او نستانند جام در صف حشر
می حلال بهشتی بـه انبیاست حرام
به زائران حریمش در آفتاب بقیع
پـر ملائکه گـردیـده حلّۀ احـرام
زتشنگی جگرم شعله می‌کشد ساقی
بیا شراب محبّت مرا بریـز به کـام
به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست
به جـز به دوستی‌اش دل نمی‌شود آرام
عجیب نیست اگر در تمـام حادثه‌ها
شود به امرغلامش سمند گردون، رام
به یک اشارۀ او عالمی «زراره» شوند
به یک نظارۀ او خلق، می‌شوند «هشام»
ستانده ‌روح، زگفتار روح بخشش، روح
گرفته علم، زلب‌های جانفزایش کـام
مگو درِحرمش بسته روز و شب،که زعرش
پی زیـارت قبـرش مـلک شـوند اعـزام
نگو چـراغ ندارد ببین که هر شب، ماه
چگونه از حرمش نـور می‌ستاند وام
کمال اوست بـه چرخ کمال، اوج کمال
کلام اوست بـه کلّ علوم، جان کـلام
پنـاه برده بـه درگاه او صغیر و کبـیر
شفا گرفته زخاک درش ‌خواص‌ و عوام
هنوز پـای بـه ملک وجـود ننهاده
سلام داده محمد بـه آن امـام همام

چهارساله خروشید آن چنان بـه یزید
که شد به دیده او «شام»، تیره‌تر از شام
بـه شاهی دو جهان ناز می کند "میثم"
اگـر غلامِ درش خوانـدش غلام غلام

****

سرود ميلاد امام باقر عليه السلام

فاطمه مرآت داور آوردی
باقر آل پیمبر آوردی
صدف نوری که گوهر آوردی
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

 
نفسش روح کلام قرآن است
سخنش یکسر پیام قرآن است
گل رخسارش تمام قرآن است
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر


ای تو را حکم امامت از احمد
شرف و جود و كرامت از احمد
جابر آورده سلامت از احمد
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر

 


نجل ثار الله عزير زهرايي
قبلة جان اهل تولّايي
پنجمين مولا و رهبر مايي
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر


اي چراغ دل در شب ظلماني
مي‌درخشي با جمال نوراني
چشم و ابرويت آيت ربّاني
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر


صلوات الله به ماه رخسارت
رجبيّون محو و مات دیدارت
حبّ آل الله گلاب گلزارت
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر

****

خورشید شیعه

ای پنجمین امام، یا باقرالعلوم
بر رفعتت سلام، یا باقرالعلوم

بر علم مصطفی باب تو بود باب
وآن خانه را تو بام، یا باقرالعلوم

در بزم تشنگان از باده‌های فضل
پرگشته از تو جام، یا باقرالعلوم

با احتجاج تو، اسلام آورد
ترسا به کوه شام، یا باقرالعلوم

خود راسخون علم، تعلیم دیده‌اند
نزد تو ای امام، یا باقرالعلوم

هم حوزه‌های علم، هم حلقه‌های درس
گیرند از تو وام، یا باقرالعلوم

مهر تو از ازل، نور تو تا ابد
فیضت علی الدوام، یا باقرالعلوم

در بزم علم و دین، پیوسته می‌رود
نامت به احترام، یا باقرالعلوم

ای حضرت کریم ای فضل تو عمیم
وی رحمت تو عام یا باقرالعلوم

قرآن ناطقی، عین الحقایقی
ما جمله تشنه کام، یا باقرالعلوم

خورشید شیعه‌ای، زهرا ودیعه‌ای
ظل تو مستدام یا باقرالعلومای پنجمین امام، یا باقرالعلوم
بر رفعتت سلام، یا باقرالعلوم

بر علم مصطفی باب تو بود باب
وآن خانه را تو بام، یا باقرالعلوم

در بزم تشنگان از باده‌های فضل
پرگشته از تو جام، یا باقرالعلوم

با احتجاج تو، اسلام آورد
ترسا به کوه شام، یا باقرالعلوم

خود راسخون علم، تعلیم دیده‌اند
نزد تو ای امام، یا باقرالعلوم

هم حوزه‌های علم، هم حلقه‌های درس
گیرند از تو وام، یا باقرالعلوم

مهر تو از ازل، نور تو تا ابد
فیضت علی الدوام، یا باقرالعلوم

در بزم علم و دین، پیوسته می‌رود
نامت به احترام، یا باقرالعلوم

ای حضرت کریم ای فضل تو عمیم
وی رحمت تو عام یا باقرالعلوم

قرآن ناطقی، عین الحقایقی
ما جمله تشنه کام، یا باقرالعلوم

خورشید شیعه‌ای، زهرا ودیعه‌ای
ظل تو مستدام یا باقرالعلوم

****

ميلاد ام ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها

تو را هر كس ندارد دل ندارد
ميان سينه جز باطل ندارد
دلم را هدیه دادم بر تو مادر
نوشتم روي آن قابل ندارد

پشت پرچين باغ بيداري

پشت پرچين باغ بيداري
با نسيم سحر، شكفتم دوش
باز كردم دو پلك پنجره را
خير مقدم به ماه گفتم دوش
ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد
از نگاهش، ستاره مي جوشيد
*****
طبع من در بهار انديشه
مثل پروانه بال و پر مي زد
يا ز دست نسيم، دل مي برد
يا به گل هاي باغ، سر مي زد
تا مگر سر نهد به شانه ي عشق
بشكفد بر لبم ترانه ي عشق
*****
كم كم از فيض گريه هاي سحر
باغ انديشه ام به بار نشست
شعر من، در هواي پاييزي
سبز، در سايه ي بهار نشست
اثري دلنشين به آهم داد
به حريم مدينه راهم داد
*****
گرم پرواز با پرستوها
بال در بال، تا حرم رفتم
تشنه ي عشق و آرزو بودم
تا به سر چشمه ي كرم رفتم
ناگهان كوه و چشمه و صحرا
همه گفتند يك صدا: «زهرا»
*****
با تو شيرازه اي مبارك يافت
برگ برگ كتاب و عترت ما
با شميمي ز عطر كوثرتان
سبز شد بوستان فطرت ما
با تو روح حيات پيوسته است
بي تو دروازه ي صفا بسته است
*****
صبح شور آفرين ميلادت
لحظه ها چون فرشتگان شادند
چار تن بانوي بهشتي هم
گل فشاندند و دل ز كف دادند
داد فرمان، خدا به پيغمبر
كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر»
*****
مثل «حوا» شميم جنت را
«مريم» آنجا به يك اشاره گرفت
بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد
دامنت را به شوق، «ساره» گرفت
جز تو اي معني «كلام ا...»
كيست شايسته ي «سلام ا...»؟
*****
اي وجودي كه در كمال شهود
هستي ات نورِ عالمِ غيب است
نام پاك تو بي وضو بردن
نزد اصحابِ معرفت، عيب است
با علي نُه بهار پيوستي
دَرِ خواهش به روي خود بستي
*****
به خدا، خانه ي گلين تو را
اشتياق حبيب پُر كرده است
عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»
بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است
حلقه زد گرد چهره ات چون ماه
هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»
*****
لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي
خستگان را به مهر، تسكيبن داد
تا سه شب، قوت خويش را هر شب
به يتيم و اسير و مسكين داد
در شگفت از تو قدسيان ماندند
سوره ي نور و هل اتي خواندند
*****
چه كسي گمان مي برد كه خدا
به كنيز تو رتبه ي كم داد؟
فضه شد ميهمان مائده اي
كه خدا پيش از اين به مريم داد
مي توان با محبت تو رسيد
به رهايي به روشني به اميد
*****
نيمه شب ها كه در دل محراب
ذكر آيات نور داشته اي
اي نمازت نهايت معراج!
عرش را پشت سر گذاشته اي
باغ سجاده غرق عطر تو بود
همه آفاق زير چتر تو بود
*****
صلح سبز «حسن»  كه جاري شد
چشمه در چشمه از پيامت بود
نهضت سرخ روز عاشورا
شعله در شعله از قيامت بود
خطبه را زينب از تو چون آموخت
سخنش ريشه ي ستم را سوخت
*****
اي دلت در كمال بي رنگي
از همه كائنات، رنگين تر!
بود بار امانت از اول
روي دوشت ز كوه، سنگين تر
تو منزّه ترينِ زن هايي
بر بلنداي نور، تنهايي
*****
با همان دست عافيت پرور
كه پرستاري پدر كردي
از امام زمان خود، ياري
در هياهوي پشت در كردي
سرمه ي ديده، خاك پايت باد!
همه ي هستي ام فدايت باد!
*****
گر در اين روضه النبي، امروز
دست بيداد، آتش افروزد
در همين شعله چند روز دگر
خيمه هاي حسين مي سوزد
چه خبر شد ميان آتش و دود
به سفر رفته است «ياس كبود»؟
*****
دود اين شعله ها كه چرخ زنان
بال پرواز تا فلك دارد
روي سجاده ي بقيع نوشت
كربلا ريشه در فدك دارد
آنچه قلب مدينه را خون كرد
سير تاريخ را دگر گون كرد
*****
بعد از آن ماجرا، شقايق ها
داغ را روي سينه، گم كردند
«ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن
قبله را در مدينه گم كردند
اشك ماه و ستاره گلگون شد
تا هميشه دل «شفق» خون شد
*****

صبح طلوع زهره ي زهرا ...

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است
پايان ظلمت شب يلدا رسيده است
اي روزگار دوره ي هجران تمام شد
يعني برات وصل به امضا رسيده است
بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان
اي باغ گل زمان تماشا رسيده است
عطر گل محمدي از مكه مي وزد
فصل گل و تبسم گل ها رسيده است
تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي
ماهي به نام ام ابيها رسيده است
آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما
محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است
بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند
آيينه ي تجسم طاها رسيده است
قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد
امشب كليد حل معما رسيده است
امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:
مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است
مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست
انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است
هركس به هر مقام رسيده است در جهان
از پرتو ولايت زهرا رسيده است
يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق
كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است
از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است
فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است
تا بنگرد كليم تجلاي طور را
اشراق او به سينه ي سينا رسيده است
از پرتو عفاف همين بضعه النبي است
نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است
تا يك نفس به عصمت او اقتدا كند
جبريل با هزار تمنا رسيده است
در سايه ي بهشت نبوت خداي را
روح بهار وحي به زهرا رسيده است
زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر
نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است
زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت
آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است
زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد
پژواك او به عالم بالا رسيده است
زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست
در بندگي به قله ي تقوا رسيده است
زهرا كه در مقام رضا مجتباي او
تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است
زهرا كه با حسين به معراج سرخ عشق
از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است
زهرا كه در جبين درخشان زينبش
ايمان به منتهاي تجلا رسيده است
زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت
داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است
ما مثل قطره دست به دامان كوثريم
درياست قطره اي كه به دريا رسيده است
امروز اگر به فاطمه دل بسته ايم ما
عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است
اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن
پايان كار عشق به اين جا رسيده است
در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد
نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

باز درهاي عنايت همه ...

باز درهاي عنايت همه باز است امشب
شب قدر است و شب راز و نياز است امشب
هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب
افق مكه تماشا گه راز است امشب
ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست
راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست
*****
مكه لبريز تمناي حضور است امشب
مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب
مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب
مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب
اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست
اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست
*****
كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني
مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني
«كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»
غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني
كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست
به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست
*****
دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي
سعي كن آينه در آينه مفتون باشي
در طواف حرم عشق دگرگون باشي
نكند يك نفس از دايره بيرون باشي
جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است
نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است
*****
دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است
مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است
گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است
گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است
گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست
شادي عالم از او خرمي عيد از اوست
*****
ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است
مهر در بندگي حضرت او كوشيده است
زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است
يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است
بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است
بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است
*****
اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد
در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد
همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد
خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:
كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش
مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش
*****
گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر
همدم راز تو هستم بخدا من مادر
غرق گل كردن دامان تو با من مادر
يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر
باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد
آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد
*****
آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است
يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است
گل مريم به طربناكي عيد آمده است
چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است
چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است
ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است
*****
بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است
شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است
شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است
صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است
ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي
نرسد هيچ كمالي به تولاي علي
*****
به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟
به علي دوستي او بشري نيست كه نيست
او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست
آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست
آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود
عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود
*****
ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت
اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت
اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت
ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت
شب شادي و سرور است «شفق» را درياب
آرزومند حضور است «شفق» را درياب
*****

الا ماه جمادي آفتاب ...

الا ماه جمادي آفتاب عالم آرايي
مه کوثر مه فرقان، مه نوري و طاهايي
مه زهد و عفاف و عصمت و ايمان تقوايي
مه محبوبه ي داور، مه ام‌ابيهايي
مه روح دو پهلوي رسول حق‌تعالايي
جمادي بوده‌اي اما از اين پس ماه زهرايي
لباس نور پوشيدي به عالم شور بخشيدي
فروزان‌تر ز خورشيدي درخشيدي درخشيدي
درخشيدي به قلب مصطفي با نور زهرايي
*****
رسول‌ ا... را جان است و جانان است اين دختر
کتاب ا... را روح است و ريحان است اين دختر
بگو خورشيد بام عرش رحمان است اين دختر
و يا حوريه‌اي در حسن انسان است اين دختر
به حق حق که حق را نيز ميزان است اين دختر
خديجه احترامش کن که قرآن است اين دختر
تجلي‌گاه حق رويش بهشت مصطفي خويش
نياز انبيا سويش بهشت اوليا کويش
به تصوير جمالش خيره گشته چشم زيبايش
*****
محمّد کيست اين مولود کل آرزوهايت
خدا نازد به شخص تو، تو مي‌نازي به زهرايت
تو خورشيدي و اين دختر جمال عالم‌آرايت
کتاب ا... ديگر داده ذات حق‌تعالايت
در اين آيينه بگشا ديده بر رخسار زيبايت
رواق منظر حسنش شده چشم تماشايت
تويي گل او گلاب تو، تو بحر اين درّ ناب تو
تو مهر اين آفتاب تو مسيحاي کتاب تو
ز انفاسش مسيحا يافته روح مسيحايي
*****
نه عالم بود نه آدم، پيمبر بود زهرايي
پيمبر بود زهرايي و حيدر بود زهرايي
کتاب ا... با تطهير و کوثر بود زهرايي
امين وحي هم از پاي تا سر بود زهرايي
مسيحا بر فراز چرخ اخضر بود زهرايي
همانا ملک نامحدود داور باد زهرايي
بهشت قرب تصويرش خدا مشتاق تکبيرش
فلک عبد زمينگيرش ملک شاگرد تفسيرش
گرفته نور دانش از چراغش چشم دانايي
*****
به ايمان مي‌خورم سوگند او جان است ايمان را
خدا در وصف او تقديم احمد کرده قرآن را
گر او خواهد خدا يک لحظه بخشد جرم شيطان را
ور او خواهد کند گلخانه ي فردوس نيران را
عجب ني گر ستاند مور از او تخت سليمان را
و يا بخشد به کل خلق قدر و جاه سلمان را
خدا را مظهر عصمت نبي را مصدر رحمت
علي را کفو در خلقت يگانه مادر عترت
که عترت را بود از دامن اين مادر آقايي
*****
فلک مانند دستاسي بود در تحت فرمانش
ملک تسليم امر بوذر و مقداد و سلمانش
نياورده است کم از خواجه ي لولاک ايمانش
به غير از او که پرورده است ثار ا... به دامانش
نمي‌گويم خدا، حوريه خوانم يا که انسانش
که هم بالاتر از اين يافتم هم برتر از آنش
دعا محو دعاي او اجابت خاک پاي او
تمام دين ولاي او حيا محو حياي او
ادب در آستان فضه‌اش کرده جبين‌سايي
*****
شفاعت روي جان بنهاده بر خاک سر کويش
عبادت داده دل از کف به شوق ذکر يا‌هويش
خدا و انبيا و عالم خلقت ثناگويش
عجب ني گر خدا بخشد دو عالم را به يک مويش
قيامت مي‌شود روز قيامت از هياهويش
عنايت عفو رحمت سايه‌‌اي از قد دلجويش
صفات او صفات حق، حيات او حيات حق
سراپا محو و مات حق، جمالش وجه ذات حق
که با چشم اميرالمؤمنين گشته تماشايي
*****
محمد را فضاي حجره ي او ليلة الاسرا
علي را طلعتش مرآت حسن خالق يکتا
دو عيساي مسيحا ‌آفرين آورده بر مولا
دو مريم زاده چون کلثوم همچون زينب کبرا
سلام انبيا از مصطفي تا آدم و حوا
بر آن دو مريم و آن دو مسيح و حيدر و زهرا
کرامت در همه حالش نجات خلق آمالش
قيامت محو اجلالش تمام خلق دنبالش
ز محشر تا گلستان جنان در راه‌پيمايي
*****
تو ام‌الانبيا ام‌المحمد ام قرآني
تو ام دين و ام اوليا ام اماماني
تو را واجب نمي‌خوانم و ليکن فوق امکاني
علي رکن همه ارکان تو رکن رکن ارکاني
تو هم بالاتر از حوريه هم برتر ز انساني
تو فرداي قيامت در صراط و حشر سلطاني
تو ما را رهنمايي کن تو «ميثم» را ولايي کن
خدايي کن خدايي کن به عالم کبريايي کن
که داري از خدا بر خلق عالم حکم‌فرمايي
*****

اي نور خدا جويي ...

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت
باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت
اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين
خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت
تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي
تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت
روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي
خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت
اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي
گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت
اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد
ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت
اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند
از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت
حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا
اي خير كثير تو گلهاي فراوانت
هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد
وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت
دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد
هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت
در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي
شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت
مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است
ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت
شرح سعه ي صدري معناي شب قدري
اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت
اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر
آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت
بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان
پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت
گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد
يا انيسه الحورا چشم من و احسانت
يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت
يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

شاعر: شفق

الا مکه امشب چه ...

الا مکه امشب چه زيبا شدي
چو روي محمد دل‌ آرا شدي
تو شهر خدايي و بختت بلند
که طور تجلاي زهراي شدي
به چشم پيمبر به چشم علي
بهشت خداي تعالي شدي
تو در عرشه‌ي فرش بودي غريب
کنون برتر از عرش اعلا شدي
در و دشت و کوهت دل‌آرا شده
کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده
*****
خديجه زهي دختر آورده‌اي
سراپاي پيغمبر آورده‌اي
شگفتا که بهر رسول‌خدا
نه دختر فقط، مادر آورده‌اي
به غير از پيمبر به غير از علي
ز هر مرد بالاتر آورده‌اي
سر سروران خاک پاي تو باد
که بهر علي همسر آورده‌اي
چه قابل سر ما فدايش شود
پـدر گفـت بابا فدايش شود
*****
محمد عطا شد ز حق کوثرت
سلام خدا بر تو و دخترت
گرامي بدارش چو جان عزيز
که هست الهي است اين گوهرت
تو روح همه عالم استي و او
بود روح پاک تو در پيکرت
خدا گوهري بهتر از اين نداشت
تويي بهترين هديه ي داورت
خـداي تعــالي بــه تکريم تو
همه هست خود کرد تقديم تو
*****
تعالي اله از گوهري اينچنين
تو را مي‌سزد دختري اينچنين
به حق خدا جز تو پيغمبري
کجا داشته کوثري اينچنين؟
تو داماد مي‌بايدت چون علي
علي را سزد همسري اينچنين
حسين آنکه فخر همه عالم است
کند فخر بر مادري اينچنين
خـدا را روي عالم‌آراست اين
فصلِّ لربِّک که زهراست اين
*****
که ديده که محبوبه ي کردگار
بود بر سرش چادر وصله‌دار
که ديده به يک زن که مردان فداش
کند ذات پروردگار افتخار
که ديده زني را که وقت نماز
نماز از نمازش شود بيقرار
که ديده زبان زني در سخن
شود بر دفاع علي ذوالفقار
که ديده که خورشيد در اوج نور
بپـوشد رخ خويش از چشم کور
*****
به محشر قيامش قيامت کند
کنار پيمبر امامت کند
مرا بيم از آن است اي دوستان
که بر دشمنش هم کرامت کند
نترسيد از سختي روز حشر
که در حشر، زهرا زعامت کند
هر آن کو نصيبش نشد فيض او
چه بهتر که خود را ملامت کند
بدانيـد در روز محشـر همه
که زهرا کند مادري بر همه
*****
نگاهش بود شافع امتي
به هر گام خاک رهش جنتي
عجب نيست کز گردش چشم او
شود باب دوزخ در رحمتي
به قرآن قسم بي‌تولاي او
نگردد قبول خدا طاعتي
به هر صفحه ي عارضش مصحفي
به هر گوشه ي چادرش آيتي
بود شيعه در حشر با فاطمه
برات بهشت است يا فاطمه
*****
رسد روز محشر ندا فاطمه
بزن دوستان را صدا فاطمه
تو و اختيار جحيم و بهشت
ببخشا به حکم خدا فاطمه
نه‌تنها خلايق به بازار حشر
سر و کارشان هست با فاطمه
شنيدم که در آتش تب، مدام
امام ششم گفت يا فاطمه
ببيني به محشر چو رو آورند
ز هـر سو توسل به زهرا برند
*****
الا آبرو آبرومند تو
بهشت خدا عکس لبخند تو
سلام خدا باد هر صبح و شام
به ام و اب و شوي و فرزند تو
به آباء و ابناء پاکت قسم
که مادر نياورده مانند تو
تو عبد خدايي ندارم عجب
خداييت بخشد خداوند تو
اگر دست تو دست داور نبود
دگــر بوســه‌گاه پيمبر نبود
*****
تو وجه‌اللهي در نگاه علي
کنار علي تکيه‌گاه علي
بنازم ولايت‌مداريت را
که جان دادي آخر به راه علي
همه شهر بودند دشمن ولي
تو بودي تمام سپاه علي
همه ناله بودي و نگذاشتي
که برخيزد از سينه آه علي
نــه «ميثم» سـزد خلـق عالم همه
بگيرند درس از تو يا فاطمه
*****

الا كه عطر دل انگيز ...

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو
شميم جنت و لطف بهار داري تو
هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي
كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو
به آفتاب دل عارفان، علي سوگند
كه جلوه اي ابديت شعار داري تو
ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند
چقدر تشنه و آئينه دار داري تو
صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست
كه دلنوازي فصل بهار داري تو
به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست
ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو
محبت تو نه تنها بود كليد بهشت
بهشت از تو بود اختيار داري تو
ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب
چراغ روشن شبهاي تار داري تو
بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت
چه دست و دامن گوهر نثار داري تو
چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ
كه گل به دامن خود بي شمار داري تو
به بردباري زينب به همتش سوگند
عجب بنفشه گلي در كنار داري تو
چمن چمن گل صحراي كربلا از توست
اميد روشن از اين لاله زار داري تو
نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود
كه عمر كوته و پر افتخار داري تو
چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري
مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟
بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش
كه مثل لاله دلي داغدار داري تو
به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين
در آستان اميد انتظار داري تو
شميمي از چمن لطف تو جهان را بس
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

شاعر: شفق

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 1

بشارت فاطميون که عيد داور آمد
همه کوثر بخوانيد که يار حيدر آمد
گل لبخند پيغمبر مبارک
به قرآن سوره ي کوثر مبارک
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
به مکه بود و هست محمد مي‌درخشد
همه قرآن به دست محمد مي‌درخشد
فروزان آفتاب عصمت است اين
تمام شاهکار خلقت است اين
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
ملک قرآن بخوان که زهرايي شدي
بگرد اي آسمان که زهرايي شدي
تعالي‌ ا... بهشت احمد آمد
گل سرخ سرشت احمد آمد
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
سلام انبيا سلام اوليا
به جان فاطمه به ختم‌الانبيا
محمد اين جمال داور توست
تو را هم دختر و هم مادر توست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
فروغ حق عيان شد از آيينه‌اش
محمد بوسه زد به دست و سينه‌اش
رخش آيينه ي پيغمبر ماست
به دنيا و به عقبي مادر ماست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
الا اي انبيا همه پابست تو
تمام هست حق بود در دست تو
تو سر تا پا بهشت مصطفايي
تو تنها مادر خون خدايي
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 2

تبارک ا... يا محمد
ميلاد کوثرت مبارک
ام ابيها روحي فداها
زهراي اطهرت مبارک
محمد مکرر آمد
دار و ندار حيدر آمد
شفيعه ي روز قيامت
عصمت حي داور آمد
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
روح ملايک مي‌گردد امشب
دور سر حضرت زهرا
سر تمام سران عالم
خاک در حضرت زهرا
تو دخت پيغمبر مايي
آينه ي داور مايي
مادر سادات نه تنها
فاطمه اي مادر مايي
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
خديجه امشب به برگرفتي
تمام هست کبريا را
کوثر قرآن مادر قرآن
روح تمام انبيا را
اين در درياي عقول است
تمام هستي رسول است
فاطمه طاهره امينه
تمام هستي رسول است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
ما همه هستيم شيعه ي زهرا
دل به تو يا فاطمه بستيم
با همه گوييم با همه گفتيم
خاک در فاطمه هستيم
ما سرفراز عالمينيم
بين دو بين‌الحرمينيم
زائر زهرا و محمد
عاشق عباس و حسينيم
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
سلام احمد سلام داور
به روح صديقه ي اطهر
رکن ولايت ام امامت
دختر و مادر پيمبر
کوثر ختم مرسلين است
رکن اميرمؤمنين است
روح دو پهلوي محمد
محبتش تمام دين است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****