میلاد حضرت زهرا سلام الله1

بي پروا ، زدم به سيم آخر
مي گردم ، گِرد شراب و ساغر
از يمن ، قدوم پاک زهرا
سر مستم ، ز آيه هاي کوثر
منکر مصطفي بود ابتر ، که آمده به ما سوي مادر
يا فاطمه بهشت پيغمبر (2)
*****
خديجه ، شده مست و مدهوشش
گرفته ، شبيه گل آغوشش
محمد ، پر شور و عاشقانه
مي خواند ، علي علي در گوشش
قسم به اشک شوق پيغمبر ، لبخند او برده دل از حيدر
يا فاطمه بهشت پيغمبر(2)
*****
اسيرم ، در بند دام عشقم
خوشم که ، عبد و غلام عشقم
فقيرم ، آمدم دست خالي
گداي ، آن با مرام عشقم
جز خانه اش دلم نمي خواند ، که مادرم مرا نمي راند
يا فاطمه بهشت پيغمبر(2)
*****

 

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 4

غزل بارونه امشب ، دلم مي خونه امشب
دلا درياست ، پر از غوغاست ، خدا با ماست
که امشب شب زهراست
ميگه مولا ، که با زهرا ، شب دنيا
چقدر قشنگ و زيباست
مدد زهرا(3) مدد حضرت زهرا(2)
*****
بگو خورشيد نخوابه ، بايد امشب بتابه
به مهموني ، تو مي دوني ، چراغوني
مدينه مي خواد امشب
همه عالم ، ز جزء و کل ، گل و بلبل
اومد مادر زينب
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****
به تشنه کوثر آمد ، به شيعه مادر آمد
آهاي عالم ، آهاي دنيا ، بدون زهرا
ابدي ازليه
ازون اول ، تپش هاي ، دل زهرا
هميشه يا عليه
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****
بدون جام و ساغر ، شدم سر مست کوثر
اگر رامم ، چو بد نامم ، بده جامم
ز پيمانه ي کوثر
بده جامي ، پياپي از ، بده مي از
سبوي کفو حيدر
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****
الا اي بيقراران ، رسد بوي بهاران
در اين منظر ، غم دلبر ، مرا بهتر
ز دنيا و ز عقباست
مي بکرم ، همه فکرم ، همه ذکرم
حديث ياد زهراست
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 3

شب ميلاد کوثره ، شب ا... اکبره ، يکي داره دل مي بره
همه گل ميدن گل مي گيرن انگاري روز مادره
پرستوهاي خوش خبر خبر ميدن يار اومده
حضرت زهرا مادر عترت اطهار اومده
حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم
*****
مظهر آيات اومده ، يه علي مرآت اومده ، قبله حاجات اومده
مردم دنيا مادرم زهرا جدّه سادات اومده
هر کي ندونه تو ميدوني هستي من  ز هست توست
اين دل من امانتي دو روز دنيا به دست توست
حضرت زهرا دخيلم دخيليم دخيلم
*****
اي مي من ساغر من ، تاج شاهي بر سر من ، تا تو هستي مادر من
ز تو ممنونم بتو مديونم که گرفتار تو شدم
هر کي دلش گرفته و با اين بي بي کاري داره
امشب به اين بي بي بگه هر کي گرفتاري داره
حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم
*****
ايکه اسمت رمز بهشت ، رو دل اين بنده نوشت ، خدا با خط خود نوشت
اين گداي من آشناي من بخودم بخشيده شده
منکه شدم شرمنده تو به من تو آبرو دادي
کاش ببينم در روز جزا بازم به يادم افتادي
حضرت زهرا دخيليم دخيلم دخيلم
*****
آسمون زير پاي تو ، دنيا روي دستاي تو، از مقام والاي تو
روز ميلادت شده با يادت روز مادرهاي جهان
تو مادر کهکشوني و معلم ستاره اي
کن فيکون مي کني فقط توسط اشارتي
حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم
*****

شاعر: مهدی عبدالکریمی

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 2

مژده اي اهل ولا کوثر آمد
با جلال کبريا کوثر آمد
حيدريون حيدريون حيدريون
همنشين مرتضي کوثر آمد
زهرا = دختر رسالت
زهرا = همسر ولايت
زهرا = مادر امامت
زهرا = بانوي بانوي هدايت
دوست دارم که مهر تو داشته باشم
تا تموم خوبياتو داشته باشم
دوست دارم تو باشي و من زير سايه ات
همه صلح و صفا تو داشته باشم
اي گل گلها ، حضرت زهرا(2)
*****
آسمان درياي نور است
عالمي غرق سرور است
بال ناز هر فرشته
سايبان زلف حور است
زهرا = اي اميد دلها
زهرا = اي کعبه جانها
شده ذکر تو دعايم بي بي
من به عشقت مبتلايم بي بي
اي گل گلها ، حضرت زهرا(2)
*****
بر در ميخانه نور
دل شده مستانه نور
خنده بر لبهاي احمد
مي زند پيمانه نور
زهرا = بودم و نبودم
زهرا = ذکر سجودم
هستي حيدر و طاها هستي
عصمت ايزدي زهرا هستي
*****

شاعر: حاج ابراهیم قانع

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 1

تبريک به مولا ، تبريک به طاها
امروز ابالقاسم ، گرديد اب الزهرا
يافاطمه الزهرا
*****
افتاده به دام غمت آهوي وجودم
قربان قدومت همه بود و نبودم
يا فاطمه يا فاطمه شد ذکر سجودم
شاد است پيمبر ، چون آمده کوثر
عالم شده گلباران ، از مقدمت اي زهرا
يا فاطمه الزهرا
*****
مفتون چليپاي دو ابروي تو هستيم
از باده کوثر همگي سر خوش و مستيم
دلرا به نخ چادر شبرنگ تو بستيم
اي بانوي محشر ، آئينه داور
دست من و دامانت ، در لحظه وانفسا
يا فاطمه الزهرا
*****
اي ماه که قنداقه ات از جنس بلور است
سرتاسر گهواره ات آغشته به نور است
بر لعل لبت آيه قرآن و زبور است
اي نوگل احمد ، محبوبه سرمد
اي دختر پيغمبر ، بنما نظري بر ما
يا فاطمه الزهرا
*****
آييه رخسار تو را ماه ندارد
درباني دربار ترا شاه ندارد
خورشيد به محراب رخت راه ندارد
اي بانوي محشر ، آئينه داور
دست من و دامانت ، در لحظه وانفسا
يا فاطمه الزهرا
*****

شاعر: حاج ابراهیم قانع

باز امشب دل نمی گنجد ...

باز امشب دل نمي گنجد به پوست
باز امشب مست مستم کرده دوست
ساقي امشب باده پي در پي بريز
گل بريز و گل بپاش و مي بريز
از خم کوثر مي بي غش بده
مي ز جنس آب ، نه آتش بده
ساقي امشب خارها گل مي شود
دشتهاي خشک سنبل مي شود
کارها امشب به سامان مي رسد
کار درد امشب به درمان مي رسد
عرش را تا فرش آذين بسته اند
 هر طرف گلهاي رنگين بسته اند
مطرب لاهوتيان دف مي زند
حور مي رقصد ملک کف مي زند
کوه بي تاب است و دريا بي قرار
آسمان حيران زمين چشم انتظار
مکه مبهوت و مدينه در سکوت
کعبه محرم ، قبله در حال قنوت
در حجاز امشب صفايي ديگر است
غرق در شور و نوايي ديگر است
الغرض از انبياء  و اولياء
و ز ملائک تا رسولان خدا
جمله گرد خانه اي گرديده جمع
همچنان پروانه ها بر گرد شمع
خانه اي کوچک ولي کانون وحي
خانه اما مجلس قانون وحي
خانه اي کز آسمانها برتر است
شهر دلها خانه پيغمبر است
سقف آن لطف و زمينش رحمت است
فرش آن جود  و گليمش عزت است
خشت خشتش قبله گاه عالم است
درب آن باب النجات آدم است
سينه ها بريان نفس ها در شمار
گرد خانه عالمي چشم انتظار
ناگهان جبريل آمد با شعف
رفت روي بام آن بيت الشرف
گفت مردم روح طاها آمده
فاش مي گويم که زهرا آمده
کيست زهرا ياس خوش عطر رسول
راضيه مرضيه انسيه بتول
کيست زهرا کهکشاني منجلي
کيست زهرا کعبه عشق علي
کيست زهرا عالمي را نور عين
ميوه قلب حسن جان حسين
کسيت زهرا عالمي حيران
ذره تا خورشيد سر گردان او
گر نبود او هستي هستي نبود
ساغر و پيمانه و مستي نبود
گر نبود او عشق معنايي نداشت
هيچکس اميد فردايي نداشت
گر نبود او زمزم و کوثر نبود
گر نبود او احمد و حيدر نبود
او تمام راز و رمز عالم است
افتخار دودمان آدم است
موي او والليل رويش و الضحي
قد او طوبي و قدرش هل اتي
هرچه در عالم بود پابست اوست
هرچه در هستي بود از هست اوست
کيست زهرا قبله شرم و عفاف
کعبه گرد اوست در حال طواف
حجب و ايمان غنچه اي بر موي او
صبر و تقوي نيز ريگ جوي او
او بود روح تجلهاي طور
در حقيقت نور محض و محض نور
قامت او عرش حق را قائمه است
هر چه در عالم بود از فاطمه است
اوست شمع و قلبها پروانه اش
ما همه مستاجران خانه اش
آي بي بي جان گدايان توأيم
خوانده يا ناخوانده مهمان توأيم
من کجا و ميهمان فاطمه
من کجا و مدح خوان فاطمه
دولت اين لطف و اين فضل خدا
از تو دارم يا علي موسي الرضا

مرا هر میگساری ...

مرا هر ميگساري مي شناسد
مرا هر برد باري مي شناسد
مرا هر بيقراري مي شناسد
مرا هر داغداري مي شناسد
منم اسطوره ايثار زينب
عزيز حيدر کرار زينب
*****
در اين بزمي که نُقلش مادر ماست
در اين بزمي که نَقل کوثر ماست
حکايت از عزيز و دلبر ماست
سخن از مادر و تاج سر ماست
مقام مادر از من گوش داريد
حديث کوثر از من گوش داريد
*****
سخن از بهترين مادر بگويم
حديث شوکت کوثر بگويم
ز عشق حضرت داور بگويم
ز نور چشم پيغمبر بگويم
بگويم رتبه خير النساء را
مقام همسر شير خدا را
*****
تمام گفتگوي عشق زهراست
مي ناب سبوي عشق زهراست
بهشت آرزوي عشق زهراست
تمام آبروي عشق زهراست
تمام عشق از او وام گيرد
محبت هم از او الهام گيرد
*****
نه تنها عشق از او تعليم دارد
فلک در محضرش تعظيم دارد
خدا هم آنچنان تکريم دارد
که با او کار خود تقسيم دارد
امور عرش دست مادر ماست
همه هستي ز هست مادر ماست
*****
هزاران بار ديدم در بر او
ارادتمندي پيغمبر او
ملک را خاک بوس محضر او
طواف کعبه را دور سر او
به خاکش بوسه جبريل امين زد
به دستش بوسه ختم المرسلين زد
*****
علي را قوت بازوست زهرا
علي را بهترين نيرو است زهرا
علي را ياوري نيکو است زهرا
علي را بهترين بانو است زهرا
علي تنهاترين آئينه دارش
علي مرهون دست پينه دارش
*****

می شناسید مرا ...

مي شناسيد مرا اي که مرا مي خوانيد
مي شناسيد و يا نام مرا مي دانيد
مي شناسيد که هستم که به من مهمانيد
مي شناسيد چه هستم که شما حيرانيد
نشناسيد که گردون همه نشناخت مرا
که خدا از گل و آب دگري ساخت مرا
*****
اي شما که دل و دين باخته نام منيد
اي غزالان که همه شيفته دام منيد
مست مستيد ولي تشنه يک جام منيد
مست ميلاد من و سرخوش ايام منيد
جز خدايي که بپا داشته بنياد مرا
هيچ کس ياد ندارد شب ميلاد مرا
*****
گر نبودم بخدا شير خدا نيز نبود
نه علي بلکه حبيب دو سرا نيز نبود
گر نبودم حرم عشق شما نيز نبود
گر نبودم بخدا کرببلا نيز نبود
تشنه اي نيست که مايل نبود دريا را
نيست قلبي که نخواند پي هم زهرا را
*****
فاطمه نام من و کينه من پروانه
طالب شمعم و پرواز کنم از لانه
جانب هر دل آتشزده ديوانه
آشنايم به شما و ز همه بيگانه
خانه ام قلب شما سوختگان دردم
بخدا خانه به خانه همه جا مي گردم
*****
از ازل سوخته ام در شرر عشق پدر
سوخت از زمزمه نيمه شبم مرغ سحر
شمع افروخته دارم به دل و ديده تر
دلبري سوخته دارم جگري سوخته تر
کس نداند که ز هجر تو چه داغي ندارم
باز در سينه خود سوخته باغي دارم
*****
خواب بودند همه ننگ بر آن بيداري
واي زين مردم و زين رسم امانتداري
باري ار گوش به گفتار دلم بسپاري
آري اي دوست بهشت تو و آتش آري
يورش دوزخيان سخت تماشايي بود
شعله ها را به زبان قصه تنهايي بود
*****

ای نبوی منظر و ...

اي نبوي منظر و الهي مظهر
وي به نگاه علي پيمبر ديگر
شير خدا را خجسته همسرو همدم
ختم رسل را يگانه دختر و مادر
کعبه قلب علي وجود تو بانو
قبله جان علي جمال تو دختر
مصحف رخسار تو تمامي قرآن
گلشن دامان تو حقيقت کوثر
هم به ولاي تو زنده عالم و آدم
هم به وجود تو بسته احمد و حيدر
سيده کائنات بانوي کونين
فاطمه طاهره بتول مطهر
خانه تو قبله مراد امامان
حجره تو کعبه اميد پيمبر
موي تو حبل المتين مريم و حوا
روي تو حق اليقين ساره و هاجر
قلب نبي با تکلم تو مصفا
بيت علي با تبسم تو منور
گوشه چشمي گر افکني به خلايق
نيمي سلمان شوند و  نيمي بوذر
بر در بيت تو اي مليکه هستي
بر سر کوي تو اي حبيبه داور
مريم با آن جلال واله فضه
عيسي با آن جمال عاشق قنبر
آنکه زدي عرش و فرش بوسه بپايش
پينه دست تو بوسه زاست مکرر
خواندن مدح تو با کلام نه ممکن
گفتن وصف تو با سخن نه ميسر
خانه تو مشرق بلند دو خورشيد
دامن تو آسمان يازده اختر
پاکي از خاک قنبر تو مزين
عصمت در دست فضه تو مسخر
تقوي در باغ دولت تو زند گل
ايمان از نخل همت تو دهد بر
تاب شنيدن نبود تا که بگويم
مدح ترا اي ز حد مدح فراتر
پرده از اين راز اگر زنند به يکسو
انسان مشرک شود ملائکه کافر
پي نبرد هيچ کس به اوج جلالت
تا ابد ار جبرئيل وهم زند پر
باب تو باب المراد دوست نه تنها
دشمن هم نا اميد نيست از اين در
کار قضا با اشاره تو معين
راه قدر با نظاره تو مقدر
دختر قد خم کند به حرمت بابا
بابا خم شود به احترام تو دختر
يزدان نازد با اقتدار تو بنده
حيدر بالد به افتخار تو همسر

نبوت نا تمام است و ...

نبوت نا تمام است و علي تنهاست بي زهرا
ولايت کشتي گمگشته در درياست بي زهرا
چنان که بي علي زهرا ندارد کفو و همتايي
علي آري علي يکتاي بي همتاست بي زهرا
به قدر قدر و کوثر مي خورم سوگند نزد حق
که قدر قدر و کوثر هر دو نا پيداست بي زهرا
نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را
نه دنيا را نه عقبا را نخواهم خواست بي زهرا
مبادا ناقه ي او پا گذارد دير در محشر
که حتي انبيا را بانگ وانفساست بي زهرا
به آيات شفاعت مي خورم سوگند در محشر
شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بي زهرا
به پيشاني اهل جنت اين مصراع بنوشته
که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بي زهرا
محبت آب داده لاله هاي بوستانش را
شفاعت مي کشد در حشر ناز دوستانش را
*****
محمد جان جان عالم و زهرا بود جانش
از آن مي گفت اي جان پدر بادا به قربانش
زمين و آسمان مهمان سرا و ميزبان زهرا
ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش
چگونه ، کي ، کجا از خلق آيد وصف بانويي
که ذات حق ثنا گو باشد و احمد ثناخوانش
بقرآن مي خورم سوگند بي جا نيست گر گويم
محمد خاتم پيغمبران زهراست قرآنش
اگر بي مهر او سلمان گذارد پاي در محشر
مسلمان نيستم بالّه اگر خوانم مسلمانش
مناز اينقدر بر عيساي خود اي مادر عيسي
دو عيسي آفرين پرورده اين مادر به دامانش
نه جن و انس و حوري و ملک گشتند مبهوتش
که علم کل امير المؤمنين گرديده حيرانش
ثناها گفته و خواندند در امکان بسي او را
به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسي او را
*****
تو زهرايي تو زهراي محمد پروري زهرا
رسول الله را هم دختري ، هم مادري زهرا
نبي را پاره ي تن روح ما بين دو پهلويي
اميرالمؤمنين را رکن و کفو و همسري زهرا
گواهي مي دهم اي روح احمد هستي حيدر
که تو ، هم مصطفي ، هم فاطمه ، هم حيدري زهرا
گهي گويم اميرالمؤمنين برتر بود از تو
گهي بينم تو از او در جلالت برتري زهرا
تو والشمسي ، تو والليلي ، تو والفجري ، تو والعصري
تو نوري ، هل اتايي ، والضحايي ، کوثري زهرا
تو از مريم ، تو از هاجر ، تو از حوا ، تو از ساره
نه ، تو از انبيا جز احمد مرسل سري زهرا
اميد رحمتٌ للعالمين محبوبه ي داور
پناه انبيا در گير و دار محشري زهرا
تو سرّ ناشناس ذات پاک حق تعالايي
نمي دانم که هستي آنقدر دانم که زهرايي
*****
سلام ا... اي جان محمد بر تو و جانت
که پيغمبر کند تعظيم و بوسد همچو قرآنت
تويي آن سرمدي بحر و تويي آن احمدي کوثر
که جوشد تا قيامت گوهر عصمت ز دامانت
خدا خود بر محمد کرد ابلاغ سلامت را
محمد گفت جانان مني جانم بقربانت
تو از روز نخستين ميزبان خلقتي زهرا
تمام آفرينش تا صفر حشرند مهمانت
تويي انسيه الحورا تويي حوراء الانسيه
همه در حيرتم حوريه خوانم يا که انسانت
تو نور اللهي و نورٌ علي نورند اولادت
تو الرحماني و حق داده لؤلؤ ، داده مرجانت
نه تنها خواجه ي لولاک برخيزد به تعظيمت
که جبريل امين آرد سلام از حي سبحانت
تو روحي ، روح ما بين دو پهلوي رسول استي
بتول استي ، بتول استي ، بتول استي ، بتول استي
*****
تو مام يازده عيساي عيسي آفرين استي
تو سرتا پا تمام رحمت للعالمين استي
تو از صبح ازل منصوره ي اهل سماواتي
تو تا شام ابد عرش الهي در زمين استي
اميرالمؤمنين دست خدا بود و يقين دارم
که تو يا فاطمه دست اميرالمؤمنين استي
علي حبل المتين باشد به قران حي سرمد را
يقين دارم تو حبل محکم حبل المتين استي
شنيدم بعد احمد جبرئيلت هم سخن بودي
چه مي گويم تو خود استاد جبريل امين استي
تو منصوره ، تو صديقه ، تو راضيه ، تو مرضيه
تو توحيدي ، تو قرآني ، تو ايماني ، تو دين استي
تو هم روح الفؤاد استي ، تو هم باب المراد استي
تو هم عين الحيات استي ، تو هم حق اليقين استي
اگر چه در ثنايت دُر فشاندم يا گهر سفتم
تو بالاتر از آني من به قدر فهم خود گفتم
*****
قيامت روز قدر و اقتدار توست يا زهرا
عذاب و عفو هم در اختيار توست يا زهرا
شفاعت مي کني در حشر کل دوستانت را
کرامت تا ببخشي بي قرار توست يا زهرا
نه تنها آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي
رسول ا... هم چشم انتظار توست يا زهرا
رها کردن ، گرفتن ، عفو کردن ، حکم فرمودن
به تو تفويض از پروردگار توست يا زهرا
تمام آفرينش در مزارت گشته گم آري
کجا از ديده ها پنهان مزار توست يا زهرا
ميان دشمنان تنها حمايت از علي کردن
به دست و سينه مُهر افتخار توست يا زهرا
مدينه خواست از نفرين تو زير و زبر گردد
فداکاريت باعث شد که حيدر زنده بر گردد
*****
تو در بيت ولايت شمع سوزان علي بودي
تو جانان محمد بودي و جان علي بودي
چگونه حرمتت پامال شد اي سوره ي کوثر
چرا نقش زمين گشتي تو قرآن علي بودي
علي حق داشت گر از هجر تو سرو قدش خم شد
تو سرو باغ و بستان و گلستان علي بودي
نه در شام عروسي ، نه ز صبح روز ميلادت
تو پيش از خلقتت در عهد و پيمان علي بودي
تو تا رفتي علي تنهاي تنها شد ، که تو تنها
شريک درد و غمهاي فراوان علي بودي
تو با دست شکسته ، دست حيدر بودي اي زهرا
تو با اشک پياپي چشم گريان علي بودي
ندارد شير حق بعد از تو همتايي و هم شاني
تو همتاي علي بودي و هم شان علي بودي
علي مي ديد مرآت الهي را به ديدارت
چگونه پيش چشم او جسارت شد به رخسارت
*****
شگفتا اهل دوزخ باغ رضوان را زدند آتش
شياطين بيت ذات حي سبحان را زدند آتش
الهي جسمشان در نار قهر کبريا سوزد
که هيزم جمع کرده کعبه ي جان را زدند آتش
به دين کردند با شمشير دين از چهار سو حمله
ز قرآن دم زدند و بيت قرآن را زدند آتش
گُلي را که نبي پرورد با ضرب لگد چيدند
به غنچه حمله کردند و گلستان را زدند آتش
به قرآن مي خورم سوگند سوزاندند قرآن را
به ايمان مي خورم سوگند ايمان را زدند آتش
مسلمان نيستم گر کذب گويم ، نا مسلمانان
از اين بيداد قلب هر مسلمان را زدند آتش
به ناموس الهي حمله ور گشتند نامردان
همان قومي که بيت شاه مردان را زدند آتش
نمي گويم که تنها دخت احد را زدند آنجا
محمد را ، محمد را ، محمد را ، زدند آنجا
*****
خداي من بهشت و شعله هاي نار يعني چه؟
خطاکاران و بيت عصمت دادار يعني چه؟
جسارتهاي ديو و صورت انسيه الحورا
گل بي خار باغ وحي و نيش خار يعني چه؟
نگاه شير حق و تازيانه خوردن زهرا
طناب خصم و دست حيدر کرار يعني چه؟
اميرالمؤمنين تنها ميان آن همه دشمن
يگانه حاميش بين در و ديوار يعني چه؟
مگر نه سينه ي زهرا ، بهشت مصطفي بودي
بهشت  مصطفي و صدمه ي مسمار يعني چه؟
فشار در ، غلاف تيغ ، قتل طفل ششماهه
به ناموس الهي اين چنين رفتار يعني چه؟
مدينه زير و رو شد از صداي ناله ي زهرا
خدايا بي تفاوت بودن انصار يعني چه؟
نه تنها سوختند از آتش کين بيت مولا را
مسلمانان به پيغمبر قسم کشتند زهرا را
*****
تو طوباي علي بودي چرا بشکست پهلويت
تو مرآت خدا بودي چرا شد نيلگون رويت
تو روح مصطفي بودي ، چرا پشت در افتادي
تو دست مرتضي بودي ، چرا بشکست بازويت
خديجه کو که گيرد در بغل چون جان شيرينت
محمد کو که در بر گيرد و چون گل کند بويت
اگر چه در پس در ، حبس شد در سينه فريادت
صداي يا علي سر مي کشيد از تار هر مويت
تو با دست شکسته لب گشودي تا کني نفرين
اميرالمؤمنين با دست بسته شد دعا گويت
مصيبت هاي تو از آسمان ها بود سنگين تر
که در سن جواني اين چنين خم گشت زانويت
چرا در هم شکستي اي محمد در قد و قامت
چه با مهر رخت شد اي قمر شرمنده از رويت
چه شد با تو چه پيش آمد که با آن صبر بسيارت
طلب کردي هماره مرگ خود از حي دادارت
*****
تو در راه اميرالمؤمنين خود را فدا کردي
تو با ايثار جان حق ولايت را ادا کردي
تو بر حفظ علي با طفل معصومت سپر گشتي
تو حتي بين دشمن چهار کودک را رها کردي
تو زينب داشتي اي بانوي خلقت چه پيش آمد
که چون نقش زمين گشتي کنيزت را صدا کردي
مدال روي بازويت گواهي مي دهد آري
که جان دادي طناب از دست حبل ا... وا کردي
تو از دور علي ، روبه صفت ها را پراکندي
تو در يک شهر دشمن ، ياري شير خدا کردي
تو برگرداندي از مسجد امامت را سوي خانه
تو دختر تربيت بهر قيام کربلا کردي
تو با نطق رسايت خطبه خواندي از علي گفتي
تو ما را با علي تا صبح محشر آشنا کردي
ولايت زنده از نطق رساي توست يا زهرا
غدير دوم ما خطبه هاي توست يا زهرا
*****
سلام ما به سوز و گريه و تاب و تبت مادر
سلام مرغ شب بر ذکر يارب ياربت مادر
سلام ما به پايان غروب درد انگيزت
سلام ما به غسل و کفن و تشييع شبت مادر
سلام ما به غمهايي که کردي از علي پنهان
سلام ما به اشک بي صداي زينبت مادر
سلام ما به آن آخر نگاه و آخرين ذکرت
که وقت دادن جان ، گشت جاري بر لبت مادر
سلام ما سلام ما سلام ما بر آن بانو
که درس عصمت و ايمان گرفت از مکتبت مادر
سلام ما به فرزندان پاکت تا صف محشر
که تو خود آسمان استي و آنان کوکبت مادر
سلامي پاک همچون آيه ي تطهير از «ميثم»
به سبطين و دو دخت و شوهر و امّ و ابت مادر
به هر جا رو کنم شهر و ديار توست يا زهرا
دل هر شيعه تا محشر مزار توست يا زهرا
*****

یارب نظری ز مرحمت ...

يارب نظري ز مرحمت بر ما کن
لطفي تو به ما به حرمت زهرا کن
امشب به حق فاطمه و ميلادش
امر فرج مهدي او امضا کن

زهرا که رهش به جان و دل ...

زهرا که رهش به جان و دل مي پوئيم
با لطف خدا رضايتش مي جوئيم
تبريک ولادت گهربارش را
بر مهدي صاحب الزمان(عج) مي گوئيم

ای بر همه انبیا مادر ...

اي بر همه انبياء مادر زهرا
يک نکته ز وصف توست کوثر زهرا
کن ديده ما به روي مهدي روشن
اي روشني چشم پيمبر زهرا

صد مژده به عاشقان ...

صد مژده به عاشقان که زهرا آمد
ميلاد يگانه کفو مولا آمد
در روز تولد چنين بانويي
از عرش خميني سوي دنيا آمد

امشب سر و کار خلق ...

امشب سر و کار خلق با فاطمه است
چون جشن حبيبه خدا فاطمه است
اي مهدي موعود بيا و بنگر
آواي محبان تو يا فاطمه است

دریای توکل است زهرا

درياي توکل است زهرا
سر فصل توسل است زهرا
ميلاد گل است گل بريزيد
فرمود: نبي ، گل است زهرا

 

میلاد حضرت زهرا سلام الله

باز از اشک مدد مي جويم
وادي عشق به سر مي پويم
توشه از خون جگر مي گيرم
وز دل خويش خبر مي گيرم
دست بر دامن پاکان زده ام
بوسه بر خاک نياکان زده ام
تا به مقصد برسانند مرا
آب کوثر بچشانند مرا
آب کوثر که اميد همه است
چشمه اش در قدم فاطمه است
مکه امشب چه تماشا دارد
که صفا از رخ زهرا دارد
امشب از ميمنت ميلادش
شده شمع دل هستي يادش
ياد او زنده کند دلها را
وصف او خيره کند دنيا را
وصف او معجز و کار ما نيست
قطره را حوصله ي دريا نيست
ذکر هر دلشده يا فاطمه است
اسم اعظم بخدا فاطمه است
آنکه آرام دل ياسين است
مدحش از منطق قرآن اين است
اي پيمبر به تو کوثر داديم
لطف اين بود که دختر داديم
دختري پاک و سراپا همه ناز
نک بپا دار به شکرانه نماز
دختري با نفس رحماني
کن به شکرانه شتر قرباني
تا بدانند همه دشمن و دوست
ابترت هر که بخواند ابتر اوست
جاودان نام تو زين دختر توست
کثرت نسل تو از کوثر توست
گوي با همسرت اي حامل نور
ما غفوريم و صبوريم و شکور
چون تو در ياري ما کوشيدي
داشتي هر چه به ما بخشيدي
ما هم احسان تو جبران کرديم
دامنت مهد امامان کرديم
خوبتر از همه چيزت داديم
هم چو زهراي عزيزت داديم
بتو داديم نگار خود را
همه ي دار و ندار خود را
حاليا اين تو و اين گوهر ما
اين تو اين فاطمه اين کوثر ما
مصطفي واسطه ي فيض مدام
که ز هر بنده بر او باد سلام
گفت زهرا گل زيباي من است
فاطمه پاره ي اعضاي من است
هر زمان عطر جنان مي جويم
دخترم فاطمه را مي بويم

شاعر: سيد رضا مؤيد مشهد

********

آفتاب عالم تجريد يعني فاطمه

آفتاب عالم تجريد يعني فاطمه
کهکشان در کهکشان خورشيد يعني فاطمه
جلوه ي آئينه هاي رحمت و ايثار و عشق
چشمه ي جوشنده ي توحيد يعني فاطمه
حاصل پيغمبري در بعثت پيغمبران
روح قدس عالم جاويد يعني فاطمه
دختري پرورده در آغوش مهر انگيز وحي
زهره اي در دامن خورشيد يعني فاطمه
عصمت اللهي که تابيد از حريم دامنش
يازده خورشيد و دو ناهيد يعني فاطمه
آن گل خلقت گلاب دين که احمد بارها
از بهشت سينه اش گل چيد يعني فاطمه
گر شنيدي در تمام دخترانش مصطفي
دختري را دست مي بوسيد يعني فاطمه
گر شنيدي از سپهر شرم و عفت زهره اي
در حريم مرتضي تابيد يعني فاطمه
مصطفي در کعبه و معراج و در غار حرا
هر کجا نور خدا را ديد يعني فاطمه
سر علام الغيوب از درک ما والاست ليک
اسم اعظم گر که مي خواهيد يعني فاطمه
آسيا گردان گردون آنکه را با دست غيب
آسياي خانه مي گرديد يعني فاطمه
سينه ي آدم ز نور علّم الاسماء شکفت
راز آن اسماء که آدم ديد يعني فاطمه
خطبه خوان مسجد آن بانو که در راه علي
تيغ بهتان را سپر گرديد يعني فاطمه
خانه داري قهرمان کز اشک مظلومانه اش
کاخ ظلم غاصبين لرزيد يعني فاطمه
مادري والا که هم شام بلا هم کربلا
زير گام زينبش لرزيد يعني فاطمه
روز محشر کز همه اميد مي بايد بُريد
شيعيان را مايه ي امّيد يعني فاطمه

شاعر: سید رضا مؤيد مشهد

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 4

مادر سادات عالم عيد ميلادت مبارک
ام‌ آدم دخت خاتم عيد ميلادت مبارک
تو وجه کبريا تو حسن داوري تو از سر تا قدم همه پيغمبري
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
آمدي اي جان احمد جان ما بادا فدايت
کبريا گويا درودت مصطفي خواند ثنايت
جمال سرمدي سرشت احمدي رياض عصمتي بهشتِ احمدي
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
جان شيرين محمّد شمع جمع انبيايي
سايـه‌ات بـر فـرق عالــم آفتاب انبيايي
تمام مکه پر زعطر و بوي توست حرم پروانـه چراغ روي توست
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
من نمي‌دانم که هستم هر چه هستم با تو هستم
جان گرفتــم روي دستـم دل بـه اولاد تو بستم
تهي‌دستم ولي تو را دارم تو را نگيرد غيـر تو کسي دست مرا
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
آسمان امشب بيفشان جاي گل ماه و ستاره
آفتــاب حسـن احمـد سـرزد از مکه دوباره
بشارت فاطمه به دنيا آمده علي‌جان تهنيت که زهرا آمده
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
عصمت ذات خداي حي سرمد آمد امشب
روح مـا بين دو پهلـوي محمّد آمد امشب
تو از پيغمبران به جز احمد سري تو با نفس نبي علي همسنگري
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد

**********

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 3

آسمان امشب تا سحرگاهان بر سر مکه ريزد ستاره
خواجه ي عالم شخص پيغمبر بر رخ کوثر دارد نظاره
نور سرمد خوش‌ آمد دخت احمد خوش آمد
کوثـر از جـانب حـق بــر محمّد خوش آمد
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
داور سبحان خالق منـان بر رسول خود کوثر عطا کرد
کوري چشم دشمن ابتر حق به پيغمبر دختر عطا کرد
عيد ام ابيهاست جشن ياسين و طاهاست
ليله‌القــدر قــرآن عصمت ا... يکتـاست
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
اي کرم داران خواجه عالم در بغل امشب دارد کريمه
ذات پاک حق بر گنهکاران از کرم امشب بخشد وليمه
آمـده جـان احمـد عصمت حي سرمد
بر محبان زهرا داده عيدي محمّد
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
اي خديجه اين عصمت داور دخت پيغمبر اين مادر ماست
سايه مهرش هم در اين دنيا هم در آن دنيا روي سرماست
مـادر آدم اسـت ايـن دختر خاتم است اين
برتر از هاجر است و بهتر از مريم است اين
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
ما که در محشر فاطمه داريم ديگر از محشر باکي نداريم
بـر کـف پـاي ناقـه ي زهـرا در همان صحرا صورت گذاريم
هر که زهرا ندارد در جنان جا ندارد
بي تـولاي زهــرا ديـن و دنيا ندارد
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*************

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 2

ام ابيها خوش آمدي
دختر طاها خوش آمدي
کوثر و تطهير و قدر و نور
حضرت زهراخوش آمدي
 هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
دار و ندار پيمبري
کعبه اميد حيدري
راضيه، مرضيه، فاطمه
طاهره اي و مطهري
 هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
معني و مصداق کوثري
آينه حُسن داوري
بهتر و برتر ز ساره و
مريم و حوا و هاجري
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
امّ کتاب محمدي
کوثر ناب محمدي
اصل همه آيه هاي نور
فصل خطاب محمدي
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
اي همه عالم گداي تو
گفته محمد فداي تو
خوانده براي پيمبرش
ذات الهي ثناي تو
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
سيب بهشت خدا تويي
مشعل نور الهدي تويي
فاطمه تا لحظه ابد
فاطمه از ابتدا تويي
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
************

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 1

عقل کل بابا شد امشب
چون گل از هم وا شد امشب
هم ابوالکوثر شد امشب
هم ابوالزهرا شد امشب
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اين همان امّ ابيهاست
قلب ياسين، روح طاهاست
از لب جانبخش احمد
مدح او روحي فداهاست
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
آسمان اختر فشانش
سوره کوثر به شانش
ذات حق در باغ جنت
داده بر آدم نشانش
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اي خديجه اي خديجه 
از محمد دلبري کن
خيز و بر امّ ابيها
مادري کن مادري کن
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
مصطفي را دختر است اين
مرتضي را ياور است اين
از همه مردان عالم
بهتر است اين بهتر است اين
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اين ز سر تا پا تمام
رحمت للعالمين است
در جلالت هم محمد
هم اميرالمؤمنين است
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اي رسولان الهي
دختر پيغمبر آمد
اي همه سادات عالم
مادر آمد مادر آمد
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
************

احمدا فخر نما، ما به تو کوثر داديم

احمدا فخر نما، ما به تو کوثر داديم
کوثـري پاک‌تـر از روح مطهـر داديم
بعـد قـرآن بـه تـو قرآن مکرر داديم
بهترين گوهر خود را به پيمبر داديم
قدر اين گوهر يکدانه بدان پيغمبر
ايـن بـوَد کوثر تو، صلّ لربک، وانحر
*****
خصم تو ابتر و شـأن تو به قرآن اين است
يمِ نـور و صـدف لؤلؤ و مرجـان اين است
پيکر خوب‌تر از جانِ تو را جان، اين است
دخت تو، کفو علـي، مام امامان اين است
ملک و روح کنـد فخر به ريحانه ي تو
بحر توحيد، شرف يافت ز دردانه ي تو
*****
نور اگر خلق شـد از جلـوه ي ربـاني اوست
وجـه ناديـده ي مـا صـورت نـوراني اوست
چـارده اختـر توحيـد بـه پيشاني اوست
ذکر جن و ملک و حور، ثناخواني اوست
اين همان خير کثير است که در قرآن است
هــل اتــي و زمـر و بيّنــه و فرقــان است
*****
اين همــان فاطمـه ي ماست، کمـالش بنگر
ســوره ي نــور بخـوان و بــه جمـالش بنگر
تو کـه خود خلق عظيمي به خصالش بنگر
اوست همچون تو، تويي او، به جلالش بنگر
صلـوات از طـرف مـا و تو و شوهر او
به چنين دختر و مام و پسر و دختر او
*****
ليله القــدرِ تـو و فاطمه ي ما اين است
برتر از آسيه و مريم و حوا اين است
آيت العظمــي، صديقــه ي کبري اين است
روح ما بين دو پهلوي تو زهرا اين است
به خديجه بده از جانب ما اين پيغام
که ز ما بر تو و بر فاطمه‌ات باد سلام
*****
اين چــراغ سحـر تو است، مبارک باشد
هم صدف هم گهر تو است، مبارک باشد
بـاغ و نخـل ثمـر تو است، مبارک باشد
پـاره‌اي از جگــر تو است، مبارک باشد
مکتب زنده ي توحيد، از او مي‌ماند
تا ابد نسل تو جاويد از او مي‌ماند
*****
مصدر علم خدا، بانوي عالم، زهراست
مـادر آدم و ريحانـه ي خاتــم زهراست
برتر از آسيه و هاجر و مريم زهراست
راضيه، مرضيه، زهراي مکرم، زهراست
سر و جان همـه خوبان جهان قربانش
نه شفاعت که قيامت همه در فرمانش
*****
کيست زهرا؟ که خدا نازد بر خلقت او
طينت ختم رسل مي‌دمد از خصلت او
بـوي «تطهير» دهد پيرهنِ عصمت او
جاي گلبوسه ي احمد به سر و صورت او
اوليـا لالــه ي خندان گلستان وي‌اند
انبيا روز جزا دست به دامان وي‌اند
*****
انبيـا خـم بــه حضورش همه حتي پدرش
مــلک و روح، پـر و بــال زنــد دور سرش
چون علــي پيرهــن سبــز ولايت به‌ برش
عزت و غيرت و مردي و شرف، خاکِ درش
نه عجب فضه ز مريم دل اگر بربايد
يــا کــه از قنبـر او کار مسيحا آيد
*****
روز محشر سخن عالميان يا زهراست
دستگيري همه خلق خدا با زهراست
بانــوي ملک خداوند تعالي زهراست
ذکر سادات بني فاطمه زهرا زهراست
آري آن روز که عجز همه را مي‌نگرند
عــزت و سلطنت فاطمـه را مي‌نگرند
*****
به امامان قسـم آن روز، امامت با اوست
به کريمان دو عالم، که کرامت با اوست
انبيـا يکســره گوينـد: زعامت با اوست
به خـدا رهبــريِ روز قيــامت با اوست
فاطمـه روز جـزا مادر رستاخيز است
چادر خاکي او بر همه دست‌آويز است
*****
صحنـه ي محشـر، برپـا نشود بي‌زهرا
درِ رحمت به کسي وا نشود بي‌زهرا
هيچ پرونده‌اي امضـا نشـود بي‌زهرا
هيـچ قانونـي، اجــرا نشود بي‌زهرا
اگر از روز جزا واهمه داريم همه
به عنايات خدا فاطمه داريم همه
*****
اي بــه فرمان خداي احد داور تو
دوزخ و نار به فرمان تو و شوهر تو
پدرانـم بــه فـداي پدر و مادر تو
مادرانم به فـداي پسر و دختـر تو
بــا همــه دامـنِ آلــوده و کــوه گنهـي
چه شود گر کني از لطف به «ميثم» نگهي
************

محيط نامتناهي ز نور شد سرشار

محيط نامتناهي ز نور شد سرشار
مگـر ولادت ختــم رســل شــده تکـرار
سـلام داده بــر ايـن جلـوهْ خالق هستي
قيــام کــرده بـر ايـن نـور، احمد مختار
خـداي عزّوجــلّ کوثــري بـه احمد داد
کـه قـدر او را در «قدر»، کرده خود اقرار
گرفت هستِ خدا را خديجه از احمد
چنانکـه در ره حق کرد هست خود ايثار
چگونـه فاطمـه را هستِ حق نخوانم من
که بسته است بـه او هستِ حضرت دادار
بدون فاطمه گـردون ز هم فرو مي‌ريخت
بـدون فاطمـه عالــم نمــي‌گرفت قـرار
اگـر ز خـلقت او دسـت مــي‌کشيد خدا
قسـم بـه او کـه نمي‌داد نخل هستي بار
سلام خلق به زهرا که ذات حق بـه نبـي
رسانـده اســت ســلام ورا هــزاران بـار
يکي به موي وي و ديگري به روي، شبيه
از آن کننـد تفــاخر، همـاره ليـل و نهار
بـهشت وحي ز انفـاس قـدس او سرسبز
دل نبـي بـه تماشـاي اوسـت بـاغ بهـار
فـــداي خــاک نيــا و تبــار او بايـــد
هـر آنچه بـودِ نيـا و هر آنچه هست تبار
چو بابِ خانـه او، جبرئيل خواهد سوخت
بــدون اذنـش اگــر در حريــم يابد بار
اگــر نبــود تجــلاي روي او، تـا حشـر
تمـام مـلک خـدا بـود همچنان شبِ تار
بــه آهــوان تتــاري خبــر دهيد همه
که خاک مقدم زهرا کجا و مشک تتار؟!
جبين اوست منقش به نقش يا «قدوس»
حجاب اوست مزيـن بــه ذکر يا «ستار»
تـوان جمـال خدا را به چشم دل ديدن
ز نــور عــارض او هــر کجــا بوَد آثار
رسـول گفت «فداها» بـه وصف او، زيبد
کننـد خـلق خـدا جان به مقدمش ايثار
کجـا نوشتـن اوصــاف او بــوَد ممکن؟
بگــو شونــد قلــم شاخـه شاخه ي اشجار
الا تــو مــام اولوالعظــم انبيـا هر پنج!
الا تــو بانــوي سـادات بانـوان هر چار!
جحيم، گر تـو نگاهش کني حديقه ي گل
بهشت، بــي نگهت بوتـه‌اي بـوَد از خار
به يــک نگـاه شـود زائــر خـدا احمد
هميـن کــه مـي‌کند از مـاه عارضت ديدار
حيــات مــا بـه ولاي تــو بــوده از آغــاز
وگرنــه يکسـره بوديــم نقــش بــر ديـوار
دعاي تو همه چون وحي، سرکشيده به عرش
نمــاز تــوست، تماشــاي حضــرت دادار
اگــر چــه مــا ز خطــا از تـو دور افتاديم
تـو لطف و رحمت خــود را ز ما دريغ مدار
گنــاه عــادت مــا و کــرم سجيّـه ي توست
بيــا ز شانــه ي مــا کــوه جــرم را بــردار
به بذل نان تو در عين ضعف جوع، سه شب
«ويطعمـــون علــي حبّــه» کنــد اقــرار
شــب زفــاف کــه دادي لباس نو به فقير
کــرم بــه سجـده فتاد و ز دست داد قرار
تــو وجــه داوري و قــلبِ قــلبِ قـرآني
تو روح احمدي و رکنِ رکنِ هشت و چهار
هــزار مرتبــه از تـــارک الصلــوه بتــر
کسي که بي‌تو کند سجده روز و شب بسيار
کـه گفتــه اســت مـزاري نداري اي مادر!
تـو را هميشــه در آغــوش کبرياست مزار
بگــو تــلاوت قـــرآن کننــد در کعبــه
بـه لـحن حضـرت داوود و چشـمِ گوهربار
قســم بــه خالـق کعبـه که بي‌ولاي شما
همــان تــلاوت قــرآن شــود شـراره ي نار
اگــر عــدوي تــو بــاب و بــرادرم باشد
بــه دوستيــت، ز بــاب و بــرادرم بيـزار
اگــر بــه روضــه ي رضوان قدم نهم هر دم
هــزار بــار ثنــاخوانمت چــو مــرغ هزار
به رب کعبه قسم، از عذاب ايمن نيست
اگـر کـه خصم شما بر حرم نهد رخسار
به پـاي ناقـه ي تـو روز حشر، يا زهرا
بـرات عفــو بريزنــد از يميــن و يسـار
همين که ناقه ي تو رو کُند به جـانب حشر
شـود قيــامت، از رحــمت خـدا سرشار
به دوستـيِ تو از منکر و نکير چـه باک؟
بگــو دهنــد بــه قبــرم هــزاربار فشار
خطابه‌هــاي تــو قلـب مدينـه را سوزاند
تکـان نخــورد قلــوب مهاجـر و انصــار
علي که حصن حصين بود حي سرمـد را
بـه حفـظ خانه ي او سينه ي تو گشت حصـار
نخيـزد از دو لبـم جز صداي يا زهرا
بــه دادگــاه الهــي چـو مي‌شوم احضار
اگر کـه ثبت شـود نـام مـن به مصحف تو
جحيـم را کنـم از اشـک شـوق خود گلزار
که جز تو نان به يتيم و اسير بخشد و، خود
دهــان روزه کنــد بــا گرسنگــي افطـار
تمــام لِشکـر شيــرخدا تــو بودي و بس
نـه لشکـرش، سپرش بين آن در و ديـوار
نــه تيــغ پورمــرادي، نه زخم‌هـاي احد
مصيبـت تــو بــراي علــي بــوَد دشوار
کتـــاب مستنـــدِ مکتـــبِ ولايـت را
بــه سينــه ي تــو نوشتنــد با سرِ مسمار
بــده اجـازه به شيعه که در صف محشر
ز قاتــلان تــو يک‌يــک برآورنـد دمـار
از آنکه کشت تو را پشت در سؤال کنند
بــاي ذنــبٍ؟ پــاسخ بـده جنايت کار!
شــرار آه تــو خيــزد ز سينـه ي «ميثم»
اگر به شعله کشم عرش را عجب مشمار

******************

اي همسر گرامي پيغمبر

اي همسر گرامي پيغمبر
ام الائمه فاطمه را مادر
تبريک جنّ و انس گوارايت
کامشب خداي داده تو را کوثر
اين است نخل آرزوي طاها
اين است ميوة دل پيغمبر
اين است جان پاک رسول ا...
اين است بر جمال خدا مظهر
اين است آن سپهر که آينده
سادات عالمند ورا اختر
از منطقش صداي خدا بشنو
در صورتش جمال خدا بنگر
لبخند مي زنند به رخسارش
سارا و مريم، آسيه و هاجر
برگير رو نما ز رسول الله
تا بنگرد به صورت اين دختر
تو هست خويش را به خدا دادي
حق هديه کرد بر تو چنين گوهر
اين گوهري که داد خدا بر تو
در مخزنش نداشت از اين بهتر
اين است بر رجال جهان بانو
اين است بر زنان جنان سرور
انسيه صورت است و محمد خو
حوريه سيرت است و خدا منظر
در حيرتم که فاطمه  آوردي
يا زاده اي پيامبري ديگر
خوانم خداش، نيست خدا راضي
گويم بشر بشر نکند باور
دُرَي که داشت، در يم رحمت جا
سيبي که بود، نخل خدا را بر
اين است دختري که خداوندش
فرموده است، فاطمه  اطهر
افضل ز انبياست به جز احمد
برتر ز اولياست به جز حيدر
با اين همه رسول خدا بوسيد
او را جبين و صورت و دست و سر
هم شخص مصطفاش مديحت خوان
هم نطق مرتضاش ثنا گستر
انسيه اي که خواجة لولاکش
بگرفته چون کتاب خدا در بر
حوريه اي که پيش تر از خلقت
آغوش کبرياش شدي بستر
آرد نماز سجده به پاي او
بر خاک بندگي چو گذارد سر
در زير پاي فضه ي دربارش
روح القدس گشوده ز هم شهپر
خورشيد، بي فروغ تجلايش
چون آتشي است در دل خاکستر
چشمي که از خداش جدا بيند
گردد شعاع مهر در آن خنجر
جز مهر او نجوشدم از سينه
جز وصف او نرويدم از حنجر
جز ذکر او نگفته ام از آغاز
جز مدح او نگويم تا آخر
بي مهر او قسم به خدا هرگز
جنت به هيچ کس نگشايد در
پيغمبري نجات نخواهد يافت
بي دوستي فاطمه در محشر
بر خاک فضه اش نرسد هرگز
عالم اگر شود همه سيم و زر
با يک اشاره اش همگي سلمان
با يک نظاره اش همگان بوذر
متن اوامرش همه جا معروف
کل نواهيش همه از منکر
يک لحظه دل برد ز دو صد يوسف
چشم افکند اگر به روي قنبر
پاي محب او به سر رضوان
جاي عدوي او به دل آذر
شد يک تنه سپاه علي ، نگذاشت
يک موي کم شود ز سر حيدر
يک شهر با علي همگي دشمن
يک فاطمه بر او شده يک لشکر
صحرا و خانه و اُحد و مسجد
شد در حمايت علي اش سنگر
تا روز حشر بحر ولايت را
کشتي علي است، فاطمه اش  لنگر
«ميثم» بگير درس ولايت را
زين مادر حسين و حسن پرور

****************

مادر زهرا سلام حق به تو مادر

مادر زهرا سلام حق به تو مادر
فاطمه آورده اي براي پيمبر
سيب بهشت خداست در کف دستت
کآيد از او بوي ذات خالق اکبر
بيت نبوت نداشت مثل تو بانو
مادر گيتي نزاده مثل تو دختر
عقل به حيرت فتاده اينکه تو زادي
حضرت زهراست يا محمد ديگر
دسته گل آورده اند خيل ملايک
بهر تو از آيه هاي سوره ي کوثر
مخزن غيب خداي عز و جل را
گوهر نابي نبودي از اين بهتر
اينکه تو زادي بود تمام محمد
وينکه تو داري بود بتول مطهر
ليله ي قدرت مبارک است خديجه 
قدر بدانش به حق خالق اکبر
طينتش از ميوه ي بهشت الهي
قابله اش مريم است و ساره و هاجر
سينه ي موساست طور معرفت او
روح مسيحا کشد به محضر او پر
حبل متين نجات ماست همانا
رشته اي از چادرش به عرصه ي محشر
فاطمه يعني تمام صورت قرآن
فاطمه  يعني کمال احمد و حيدر
هر چه فشانند دُر، کم است به وصفش
خواجه ي اَسرا مگر فشاند گوهر
کوثر و طاها و قدر و نور بخوانيد
کآمده در شأن او ز حضرت داور
شک نکند کس، حقيقتي است مسلّم
اينکه به او متکي است، فاتح خيبر
گردون بي نام اوست، پايش در گل
خلقت بي مهر اوست، خاکش بر سر
تا که شود جاي پاي فضه ي زهرا
رشک برد بر مدينه وادي مشعر
دخت پدر پرور است و امّ ابيها
بلکه فِداها به وصف اوست مکرر
احمد گويد مراست، روح دو پهلو
حيدرگويد مراست، همدم  همسر
خالق گويد مراست گوهر مکنون
قرآن گويد مراست سوره ي کوثر
حوا گويد مراست فاطمه بانو
مريم گويد مراست فاطمه رهبر
بر در بيت الولاش برده توسل
جن و ملک سر به سر ز ايمن و ايسر
قدر و شرف بين که پنج بار شب و روز
احمد مرسل کند زيارت اين در
دل برد از صد هزار يوسف مصري
گر نظري افکند به صورت قنبر
مُلک الهي پر از ذَراري زهراست
تا که شود کور چشم دشمن اَبتر
کيست به جز او که زينب آرد و کلثوم 
کيست که چون او شُبير زايد و شبّر
اي صلوات خدا و خلق هماره
بر تو و نسل مطهر تو سراسر
دختر پيغمبري و مادر بابا
اي پدر و مادرم فداي تو دختر
عطر بهشت خداست در نفس تو
روح محمد زبوي توست معطر
تو ز علي هستي و علي بود از تو
ختم رسل عاشق شما زن و شوهر
گر همه هفت آسمان شوند صحيفه
مدح تو نايد ز خلق اول و آخر
ملک وجود از قدوم توست مصفا
باغ جنان با تبسم تو منور
عالم هستي فنا و نور تو باقي
صادر اول خدا، وجود تو مصدر
روزي «ميثم» ثناي توست هماره
لطف توأش بوده از نخست مقدر

*********************

 

اي نخست هميشگي يكتا

اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا
سيب سرخ بهشت پيغمبر
يك سبد ياس بر جمال شما
ابتدايت هميشه نا معلوم
انتهاي تو نيز نا پيدا
راستي گر نباشي اي بانو
چه غريب است حرفهاي خدا
خانه ات پايتخت اين عالم
حجت من حديث سبز كسا
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
چشمهايت ستاره مي بارد
مثل خورشيد روشني دارند
نور ماه و ستاره و خورشيد
چقدر پيش چشم تو تارند
جلوه كردي و از مكان خودت
 آمدي و فرشته ها دارند ...
از بلنداي عرش تا مكه
سر راه تو ياس مي كارند
آمدي و تمام هر چه كه  هست
به مقام تو سجده مي آرند
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
اي خداوندي تجسم ما
 كعبه بي نشان مردم ما
صبح روز نخست ريخته اند
جاي انگور سيب در خم ما
سوره ي مكي رسول خدا
نذر چشمانتان تبسم ما
بامتان پشت بام جبرا ئيل
خانه ات آسمان هفتم  ما
گردش مهربان اين دستاس
آرد داري براي گندم ما
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
تو فرادا تو فرد تو تو حيد
تو مساوي سيزده خورشيد
تو همان سيب روشني كه از ل
از درخت خدا پيمبر چيد
تو رسولي ولي به طرز دگر
مرتضايي ولي به شكل جديد
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب نديد
شب ندارد مدينه ام با تو
السلام عليك يا خورشيد
فاطمه اي  فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
سر تو روي بالش پر بود
جلوه ات جلوه اي معطر بود
نان تو از بهشت مي آمد
آب نوشيدنيت كوثر بود
مثل يك گنبد طلايي شهر
پشت بامت پر از كبوتر بود
آمدي و ملائك بالا
عرض تبريكشان به حيدر بود
روز ميلاد تو براي رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندا ن تو صلوات
*****
اي خداي جمالي ي دنيا
جلوه بي مثالي ي دنيا
نام تو بي وضو نمي آيد
بر زبان اهالي دنيا
اي پري اي فرشته بالا
تو كجا و حوالي دنيا
 تو كنار خداي خويش، خوشي
كوري جاي خالي دنيا
ما هميشه پي جواب توايم
اي غروب سئوالي دنيا
فاطمه اي فرشته بركات 
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
بي تو اين سفره ها كريم نداشت
بي تو اين بادها نسيم نداشت
تو اگر جلوه اي نمي كردي
طور موساي ما كليم نداشت
با وجود وجود تو ديگر
حضرت آمنه يتيم نداشت
بي تو ذكر رئوف " بسم اله "
داشت رخمن ولي رحيم نداشت
حرمت قبله هم ترك مي خورد
خانه ي تو اگر حريم نداشت
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
آينه صفحه ي كتاب تو بود
آسمان شيشه گلاب تو بود
اولين عكس در حجاب خدا
دور تا دور عرش قاب تو بود
صبح ها، ظهرها نگاه علي
چشم به راه آفتاب تو بود
روزها نيمه ي جنوب زمين
سنگ زيرين آسياب تو بود
چادر خاكي زمين خورده
مرتضي هم ابوتراب تو بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****

شاعر: علی اکبر لطیفیان (تهران

********************)

دريا غريق مرحمت بي كران تو

دريا غريق مرحمت بي كران تو
هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو
خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك
آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمين
تا دامن خديجه شود ميزبان تو
بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند
حوا و مريم اند پرستار جان تو
بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن
اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو
يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم
تنها به احترام مزار نهان تو
در بارش است رحمت بي حد ابر تو
پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو
*****
تسبيح تو كه تربت حمزه به قاب داشت
در سينه اش شميم دعاهاي ناب داشت
از كور نيز وقت سخن رو گرفته اي
هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت
در شكر روز ه ا ي كه در سه افطار با تو بود
دستت براي خواهش سائل جواب داشت
جسمت نخواست رخت عروسي به تن كند
از بسكه از بساط جهان اجتناب داشت
با عطر يازده سحر اين باغ آشنا ست
هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت
بيتي به شعر صائب تبريزي آمده است
آن شاعري كه طبع روان همچو آب داشت
«چون صبح زندگاني روشندلان دمي است
آن هم دمي كه با عث احياي عالمي است»
*****
اي جلوه شكوه و جلال پيمبري
تو حجت هميشه به آل پيمبري
قد راست كرده بود و تنومند مانده بود
از آب چشمه ي تو نهال پيمبري
آنجا كه بحث كيفيت عرش مي شود
جز سينه ي تو نيست مثال پيمبري
مرهم به زخم هاي احد بيشتر بنه
تو با خبر هميشه ز حال پيمبري
كمتر به سينه جاي بده بوسه ي نبي
جاري شده است اشك زلال پيمبري
اين لحظه هاي اخر از احمد جدا مباش
اسوده نيست بي تو خيال پيمبري
قدري صبور باش بهشت دل نبي
تو زود مي رسي به وصال پيمبري
چون تو تمام آينه خلق احمدي
هر روز روز تو ست به سال پيمبري
ايام شادماني و روز ولادت است
هنگام شاد بودن و وقت عبادت است
*****
در مصحف خداي تعالي نوشته بود
اين نور با طهور ولايت سر شته بود
پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان
اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود
از بسكه بود دست توسل به سمت تو
هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود
چندي به التماس زمين كرده اي نزول
اين آخرين مسافرت يك فرشته بود
عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت
حب تو در صحيفه مومن نوشته بود
ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم
ما غير چند واژه ابتر نداشتيم
*****
هر دختري كه ام امامت نمي شود
يا مادر پيمبر رحمت نمي شود
در مجمع خلايق حق فاطمه يكي است
اين وحدت است شامل كثرت نمي شود
آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان
هر دختري كه لايق وصلت نمي شود
از اينكه آب مهريه ات بود روشن است
هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود
فردا بيا كه باز قيامت بپا كني
اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود
با اشتياق سمت صراط آوريد رو
زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود
اين سينه باز حال و هواي مدينه خواست
يا رب دعاي كيست اجابت نمي شود
آخر مدينه راز پس پرده داشته است
آخر مدينه يار سفر كرده داشته است
*****
لطف مدام حضرت ياسين به دست توست
آري دعا به دست تو آمين به دست توست
آنجا كه سينه در تب اندوه سوخته است
آرامش دوباره وتسكين به دست توست
پير خمين جلوه ي فرزندي ي تو داشت
 يعني كه عزت و شرف دين به دست توست
آنجا كه ابر فتنه گري سايه گسترد
نابودي تمام شياطين به دست توست
اسلام با دعاي تو پيروز مي شود
آري كليد فتح فلسطين به دست توست
اين انقلاب جلوه اي از كوثر تو بود
بر روح تو سلام خدا و دو صد درود
*****

شاعر: محمد جواد زمانی

 *********************

اي شکوهت فراتر از باور

اي شکوهت فراتر از باور
اي مقام ات فرا تر از ادراک
وصف تو درک ليله القدر است
فهم ما از تبار «ما ادراک»
*****
کوثري،‌‌ بي کرانه دريايي
ما و ظرف حقير اين کلمات
بايد از تو نوشت با آيات
بايد از تو سرود با صلوات
*****
 آيه در آيه وصف تو جاري است
«فتلقي...»، «مباهله»، «کوثر»
در دل «انما يريد الله...»
در «فصل لربک وانحر»
*****
از بهشت آمدي به هيئت نور
عطر سيبت وزيد در هستي
تو گلي ... نه، تو نو بهارِ... نه
تو بهشت دل پدر هستي
*****
پدر و مادرم فداي شما
مادري کرده اي براي پدر
چشم بد دور، چشم شيطان کور
دست تو بود و بوسه هاي پدر
*****
از بهشت آمدي و روشن شد                   

سرنوشت دل علي با تو
بي تو کم بود در تمام جهان
نيمه ي ديگرش ولي با تو ...
*****
وصف ذات تو و صفات علي
وصف آيينه است و آيينه
غربت و خنده ي تو و دل او
قصه ي گرد و دست و آيينه
*****
خانه مي شد بهشتي از احساس
با گل افشانيِ بهاريِ تو
عاطفه با تمام دل مي زد
بوسه بر دست خانه داري تو
*****
خانه از زرق و برق خالي بود
از صفا، عاشقي، محبت پر
داشتي اي کليد دار بهشت
پينه بر دست، وصله بر چادر
*****
از بهشت آمدي و آوردي
يازده سوره ي بهشتي را
مصحفِ سر نوشت خود ديديم
سوره هايي که مي نوشتي را
*****
نسل تو نوحِ با شکوهِ نجات
نسل تو خضرِ آسمانيِ راه
جلوه اي از دم تو را ديديم
در مسيحي به نام روح الله
*****
روز مادر شده دلم با شوق
پر زده در هواي تو مادر
منم و وسعت بهشت خدا
منم و خاک پاي تو مادر
*****
آرزو دارم اين که بنشينم
لحظه اي در جوار تو اما...
آرزو دارم اين که بگذارم
شاخه گل بر مزار تو اما...
*****
آه در حسرت زيارت تو
دل ما آشناي دلتنگي است
حرم دختر کريمه ي تو
شاهد لحظه هاي دلتنگي است
*****
روز مادر شده به محضر تو
آمدم پا به پاي اين کلمات
هديه ي من براي تو اشک است
هديه ي من براي تو صلوات
*****

شاعر:سید محمد جواد شرافت

*******************

بر عالم سرما زده گرما دادند

بر عالم سرما زده گرما دادند
خورشيدترين، ترا به دنيا دادند
با سجده و سجاده چهل روز گذشت
تا عاقبت آن سيب خدا را دادند
مفهوم حقيقي حياتي بانو!
با تو به زمين معني و معنا دادند
تا اينکه به سوي آسمانها بپريم
با نام شما به بالمان پا دادند
با معجزه ي کنيز چشمان شما
هي مرده گرفتند و مسيحا دادند
اي قبله ي لبهاي محمد زهرا
سر سبزي طوباي محمد زهرا
*****
تسبيح خدا که از ازل مي کردي
سجده به هُوَ عزّوجل مي کردي
در لحظه ي ناب سحر هر جمعه
ياد همه ي اهل محل مي کردي
با شهد نگاه مهربانت هر روز
تلخي زمانه را عسل مي کردي
لبخند که مي زدي همه غم ها را
در چشم علي چه زود حل ميکردي
يک دست به آسياب سنگي با درد
با دست دگر بچه بغل مي کردي
زحمت کش خانه ي علي يا زهرا
مهتاب شبانه ي علي يا زهرا
*****
تو فاطمه هستي و کسي کوثر نيست
از رتبه ي قدسي تو بالاتر نيست
تا روز ابد اگر بماند دنيا
غير از تو کسي هم نفس حيدر نيست
اي شأن نزول همه ي آيين ها
بي معرفت مهر تو پيغمبر نيست
هر روز مي آيد دم در بابايت
يعني احدي از گل من بهتر نيست
اين واجب عيني است ببوسد دستت
اين مهر پدر به ناز يک دختر نيست
يعني که تويي باني خلقت زهرا
يعني که تويي راه سعادت زهرا
*****
اي بال و پر فرشته ها دور و برت
اي حور زمين که آسمان زير پرت
با پاي ورم کرده سر سجاده
هرگز نشود ترک دعاي سحرت
صد بار شنيده شد که پيغمبر گفت
اي روي دو پهلوم فدايت پدرت
خرماي بهشتي تو را مي خواهد
اين معتکف دائمي پشت درت
تا حشر بماند به دل دنيامان
غمنامه ي اين زندگي مختصرت
اي ناله ي جانسوز مدينه زهرا
خاکستر تو مانده به سينه زهرا
*****
بي تو همه ي باغچه هامان زردند
از داغ و غم دوشنبه ها دل سردند
از روز سقيفه تا که بازوت شکست
بر حرمت اين خانه بلا آوردند
با ضربه ي يک غلاف بي شرم و حيا
اي واي بميرم چه کبودت کردند
تو رفتي و مادران اين داغ هنوز
ما را به بهانه ي غمت پروردند
حالا همه ي قبيله ات در به درند
کي در حرم امن تو بر مي گردند
عجل لوليک تو بخوان يا زهرا
اي مادر صاحب الزمان يا زهرا