رحلت عبد العظیم حسنی-رضا تاجیک

اين سرود عشقم از همون قديمه

دل به زير دِين سيد الکريمه

صفاي دل تو حرم عبدالعظيمه

فرقي نداره حرم حسين با اين حرم

شيش گوش آقام همش مياد برابرم

شبيه ارباب دست مي کشه روي سرم

اگه اينجا کربلاست اگه مثل نينواست

بايد بياد صداي زينب صداي ناله هاي زينب

حسين غريب مادر

رو ضريح آقام با خيال بي تاب

قاصدک نشسته با چشاي پر آب

تا ببره سلاممو به پيش ارباب

هستي تو صحن پسر امام مجتبي

فاصله اي نيست از اينجا تا عرش خدا

جنون شد آغاز بسم الله حسينيا

اگه اينجا کربلاست اگه مثل نينواست

بايد بياد صداي زينب صداي ناله هاي زينب

حسين غريب مادر

وعده گاه و بزم عيش عالمينه

صحن با شکوهش جنت الحسينه

از اين حرم تا اون حرم بين الحرمينه

ز اوج شوقش هر چي بگم بازم کمه

زائر قبرش ميشه، هميشه فاطمه

گنبد آقام نشون داره ز علقمه

اگه اينجا کربلاست اگه مثل نينواست

بايد بياد صداي زهرا صداي ناله هاي زهرا

حسين غريب مادر

رحلت عبد العظیم حسنی-استادحاج سازگار

اي دامن مدينه ري ، كربلاي تو

اي اهل فيض تشنه ی جام ولاي تو

ريحانه امام حسن ، سيدالكريم

اي اوفتاده جود و كرامت به پاي تو

مدح تو را امام زمان تو گفته است

من كيستم كه مدح بگويم براي تو

نجل كريم آل محمّد(ص) تويي تويي

تنها نه اهل ري همه عالم گداي تو

ماه حسن ، كه نور گرفتند اهلبيت

از آفتاب روي محمّد(ص) نماي تو

جسم مطّهر تو و آغوش خاك ري

بردار سر كه در دل ما هست جاي تو

آيات وحي در نفس روح پرورت

علم حديث درسخن دلرباي تو

بر اهل ري نه ، بر همه عالم وجود

واجب بود زيارت صحن و سراي تو

بر زائري درود كه گردد به دور تو

بر شاعري سلام كه گويد ثناي تو

بر اهل ري سلام كه همسايه تواند

بر شهر ري درود كه شد نينواي تو

در موج فتنه هاي اجانب خدا گواست

ايران نيازمند بود بر دعاي تو

نبود عجب كه هر شب و روز اولياي حق

آرند سجده بر حرم با صفاي تو

بيمار نا اميد ز درمان ، به صد اميد

رو آورد به جانب دارالشّفاي تو

بوي بقيع مي وزد از خاك تربتت

اي نجل مجتبي كه دو عالم فداي تو

پرواز مي كند دل اهل ولا مدام

چون مرغ جان به جانب دارالولاي تو

همچون كبوتران حريمت فرشتگان

گردند دور گنبد و گلدسته هاي تو

با مكتب ائمه اطهار آشناست

هر كس به هر طريق شود آشناي تو

تو سيدالكريمي و ما سائل درت

بسته به هم حوائج ما و عطاي تو

دردا كه از جنايت عباّسيان دون

هر صبح و شام خون جگر شد غذاي تو

ترك مدينه گفتي و وارد به ري شدي

ري هم گريست بر تو و انزواي تو

گرد عزا نشست به رخسار اهل ري

در خاك تيره رفت چو قدّ رساي تو

شوّال شد محرّم و ري گشت كربلا

در روز رحلت تو و بزم عزاي تو

پرواز كرد روح شريفت ز تن ولي

ديگر نشد بريده گلو از قفاي تو

تشييع گشت پيكر پاكت به احترام

خورشيد ني نگشت رخ دلرباي تو

پيچيده شد درون كفن جسم اطهرت

ديگر نشد حصير كفن از براي تو

بر خاك سر نهادي و ديگر كسي نزد

چوب جفا به لعل لب جانفزاي تو

تا چشم ابر ، باران ريزد به پاي گل

«ميثم» هماره اشگ فشاند به پاي تو

رحلت عبد العظیم حسنی-استادحاج علی انسانی

کسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفته

صراط را زهمین راه مستقیم گرفته

تو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبله

که عطر، مرقدت جنة النّعیم گرفته

گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی

سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته

همیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورت

که فیض باز شدن ، غنچه از نسیم گرفته

برین بهشت مجسّم قسم که زائر قبرت

به کف برات نجات خود از جحیم گرفته

همیشه عبد ، حقیر است در برابر معبود

به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟

مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفته

در این مُقام ، فلک خویش را مقیم گرفته

چگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشم

که هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفته

کسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائر

که رنگ و بو حرم تو از آن حریم گرفته

رحلت عبد العظیم حسنی2-آشفته

شعر من ای آسمانی حال من

ای سکوت و شور و قیل و قال من

خسته منشین در حریم وصل یار

نشئه ای از جام مشتاقی بیار

گر سفر نزدیک آید یا که دور

می وزد عطر دل انگیز حضور

می رباید دل صفای این حریم

قدسیان را ذکر یارب العظیم

زائران اینجا حسینی مذهب اند

کربلا در کربلا تاب و تب اند

یک توسّل عشق در این بارگاه

می برد دل را به سوی قتله گاه

اشک اینجا گوهر و آیینه است

قیمتی گر هست این گنجینه هست

لطف خوبان کرامت دیدنی ست

این رواق با صفا بوسیدنی ست

اهل ری در خیمه حق ایمن اند

مومنان با دشمن دین دشمن اند

تا خراسان و قم و ری جان ماست

هفت وادی معرفت ایمان است

رحلت عبد العظیم حسنی1-آشفته

خاک ری نالید در پیش خدا

کای حکیم السّر ، ولی الاولیا

صاحب هستی امیر کائنات

سرّ وحدانیّت ذات و صفات

آفریدی نور و نار و آب و خاک

در دو عالم "لیس معبود سواک"

ای مسبّب از تو پیدا هر سبب

تو توانایی ، تو خلّاقی ، تو رب

انبیا را امر تو انگیخته

مهرشان با مهر تو آمیخته

بر گزیدی از میان آن همه

یک محمّد یک علی یک فاطمه

نسل شان شایسته و والا مقام

صاحب رایند و مولا و امام

از تبار آن نبی و آن ولی

خلق کردی یک حسین بن علی

پرده ای از عشق خود بالا زدی

مهر او را نقش بر دلها زدی

حرمت دلدادگی نام حسین

هفت دریا تشنه جام حسین

من چو او خاکم ولی در این جناس

کربلا را کی کنم با خود قیاس؟

کربلا نور است و من ظلمانی ام

او همه آیینه من حیرانی ام

آن زمین خاک شهیدان خداست

من ری ام آن جا دیار راز هاست

خجلتی اندوه حرمانم شود

قاتلش می خواست سلطانم شود

من شدم انگیزه تا دستی پلید

تیغ بر آیینۀ قرآن کشید

او به سودای حرام ملک ری

راه دنیا تا جهنم کرد طی

نحس بود این آرزو بر ابن سعد

مبتلای کفر قبل و ، ظلم بعد

شد چنین اسرار غیبی ملهمش

نکته ای گفت و زدود از دل غمش:

دل به غم مسپار ای خاک وسیع

نزد ما داری مقامی بس رفیع

ای زمین از ابر ، بارانت رسد

چون صدف درّی به دامانت رسد

از بهشت معرفت اینجا دری ست

از ولایت جلوه گاه دیگری ست

ای تو آرام دل لبریز بیم

مشهد نور خدا عبد العظیم

خاک ری ، چون عشق ایمن می شوی

از گل توحید گلشن می شوی

هر نگاهت عالم آرا می شود

هر دلی اینجا مصفّا می شود

از فرشته آید اینجا زمزمه

رحمت حق بر محّب فاطمه

از تبار مجتبی نسل کرام

بهره مند از صحبت چندین امام

در ولایت نقش بند معرفت

رفعت روح بلند معرفت

اهل بیت و محورش را می شناخت

او امام و رهبرش را می شناخت

نزد مولا در فروع و در اصول

دین خود را عرضه کرد و شد قبول

هجرت او را نشان بند گی است

آری آری در شهادت زندگی است

رحلت عبد العظیم حسنی-آشفته

گر به کوي صفا مقيم شوي

زائر سيّد الکريم شوي

گر ز خمخانه اش عبورکني

مستي از باده ي حضور کني

ديده را از غبار راه بشوي

خويش را در حريم دوست بجوي

آشنايي نشانه اش اينجاست

عشق دار الزيّاره ي دل هاست

خضر اگر عمر جاودان دارد

سر بر اين طرفه آستان دارد

چيست اين قبّه بلند آيين؟

کيست اين روشناي اهل يقين؟

کيست اين روح بخش راه کمال؟

آشناي مقام احمد و آل

کيست اين پيرو ولايت ناب؟

روح تفسير آيه هاي کتاب

عشق از چشم خون فشان پيداست

منزل از گرد کاروان پيداست

معرفت گر به جانت آميزد

رستگاري به دامنت ريزد

عصر غيبت که دور وانفساست

سايه امن ، آستان ولاست

تخریب قبور ائمه بقیع-استاد غلامرضا سازگار

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع

تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع

کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل

می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع

قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت

ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع

نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ

زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع

ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان

صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع

آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر

هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع

گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور

شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع

اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان

دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع

گر به دقت بنگری بر این امامان غریب

می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع

بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه

بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع

و عليك السلام يا شهر اللّه الاكبر

رمضان گذشت از من چه كنم كه بينوايم
دل من ز حبّ دنيا نگذشت اي خدايم
تبعات هر گناهم شده بود سدّ راهم
تو به من عطا نمودي كه نباشد ادعايم
چو شدم گداي كويت شده‏ام خجل ز رويت
تو نشسته‏اي كنارم كه روا كني دعايم
متزلزل است بارم به كجا كشيده كارم
چه وداع اشكباري ، شده آتشين بكايم
به كجا روم خدايا پس از اين سحر ، سحرها
شب جمعه‏اي بيايد كه به سوي تو بيايم
بفداي ميزباني كه به وقت ميهماني
به بر گدا نشست و بر خويش داد جايم
چه دعاي باصفايي ، چه رفيق باوفايي
چه خداي آشنايي كه نمود آشنايم
چه دعاي افتتاحي چه دو چشم پر سلاحي
چه توسلي چه ذكري چه بگويم اي خدايم
چه دمي چه نوحه خواني چه شبي چه گريه ‏هايي
چه غمي چه روضه ‏هايي كه تو كرده‏اي عطايم
به صفاي ليلة القدر به جمال نيمه بدر
تو خريدي آبرويم كه گداي هل اتايم
تو از اين خمارخانه بنمودي ‏ام روانه
دل شب مدينه بردي كه غلام مجتبايم
به شب نزول قرآن ، به شكاف فرق فرقان
به دلم نشست قرآن چو نمود علي صدايم
به علي و زينبينش به محبت حسينش
بنويس جان زهرا كه شهيد كربلايم
بنويس جان مهدي كه منم از آن مهدي
به خدا قسم خدايا كه نشان دهم وفايم