شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.13

بيا مادر که دلگيرم  دارم از غصه مي ميرم
ديگه از ناسزا سيرم   واي واي واي واي
دل من پر ز ماتم شد  قدم از غصه ها خم شد
شب و روزم محرم شد   واي واي واي واي
منو با خود ببر تو مادر ازاين مدينه دلم گرفته
داره چشمام کوچه ي داغ تو رو مي بينه دلم گرفته
امون اي دل (6) واي واي واي واي

غريب و بي طرفدارم  که گره خورده بر کارم
دارم از غصه مي بارم واي واي واي واي
رفته از سن و سال من  شده وقت زوال من
خنده دارن به حال من واي واي واي واي
شبونه مي ريزن تو خونم نامردا مي شن بلاي جونم
نميذارن اينا که حتي نمازم و من کامل بخونم
امون اي دل (6) واي واي واي واي

يه مدينه پر از دشمن  کينه دارن همه از من
مي شم آماده ي رفتن واي واي واي واي
پسر پير تو امشب   مي برن پشت یک مرکب
رسيده جون من بر لب   واي واي واي واي
خدا اون روزي رو نياره که پيرمردي غريب و مضطر
با خواهش از نفس بيافته به پيش يک عده قوم کافر
امون اي دل (6) واي واي واي واي

رضا تاجيك

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.12

من که رئيس مذهبم  جانم رسيده بر لبم
در زير تازيانه ها   من روضه خوان زينبم
واويلا  واويلا  واويلتا

رفته نور اميد من   آنکه از غم رنجيده؛ من
خاکي شده روي زمين   محاسن سپيد من
واويلا  واويلا  واويلتا

پا برهنه دويده ام    با اين قد خميده ام
به ياد عمه رقيه     من ناسزا شنيده ام
واويلا  واويلا  واويلتا

رضا تاجيك

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.11

من که رئيس مذهبم  جانم رسيده بر لبم
در زير تازيانه ها   من روضه خوان زينبم
واويلا  واويلا  واويلتا

رفته نور اميد من   آنکه از غم رنجيده؛ من
خاکي شده روي زمين   محاسن سپيد من
واويلا  واويلا  واويلتا

پا برهنه دويده ام    با اين قد خميده ام
به ياد عمه رقيه     من ناسزا شنيده ام
واويلا  واويلا  واويلتا

رضا تاجيك

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.10

ميره از شهر مدينه  يه پيرمرد تنها تنها تنها
روي لبهاي کبودش گل مي کنه زهرا زهرا زهرا
اي غريب آقام (2)  اي غريب آقاي من
از تو غصه ها مي شنوم صداي تو رو صداي تو رو
بين شعله ها مي شنوم نواي تو رو نواي تو رو
پُر ز ردِّ پا من مي بينم عباي تو رو عباي تو رو
امون ز غم دل   داره عالم مي سوزه
 آقام بي حرمه   هنوزم که هنوزه
اي غريب آقام (2) اي غريب آقاي من

رفته تو کوچه ي غمها  با چشماي دريا دريا دريا
زنده  مي شه برا آقا رنجنامه ي مولا مولا مولا
اي غريب آقا (2) اي غريب آقاي من
بي عمامه توي کوچه ها سينه ميزنه سينه ميزنه
مي خونه اوني که مي زنيد مادر منه مادر منه
زير لب مي گه کاش جاي اون منو بزنه منو بزنه
امون ز غم دل   داره عالم مي سوزه
آقام بي حرمه   هنوزم که هنوزه
اي غريب آقام (2) اي غريب آقاي من

دلخون  ميشه آقائيکه دلخسته ي شهره اي واي اي واي
 بارون     ميباره آقاکه  از  سوزش زَهره اي واي اي واي
اي غريب آقام (2) اي غريب آقاي من
زيارتش روزيمونه با کرم آقا کرم آقا
به روي دستامون مي گيريم علم آقا علم آقا
پشت منتقم ما مي سازيم حرم آقا حرم آقا
امون ز غم دل   داره عالم مي سوزه
آقام بي حرمه   هنوزم که هنوزه
اي غريب آقام (2) اي غريب آقاي من

رضا تاجيك

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.9

امون از اين شهر مدينه           دوباره روزگار مي بينه
دستاي مظلومي رو بستن
فاطمه باز عزا گرفته
             
ذكر خدا خدا گرفته
دوباره قلبشو شكستن
مي مونه تو دل تا ابد قصه غريبي با علي
   
جرم اين آقا بوده كه زير لب مي گه يا علي
شهر غصه ها شاهد عزاي حيدر
شاهد آتش و سوزش ديوار و در

شاهد كشتن غنچه اي پيش مادر
بسوز اي دل بسوز3  علي غريب هنوز

واجبه احترام معصوم        ولی(1) نباید بشه محروم
تو شهر مادریش مدینه
بمیرم ای خدا که این مرد        به دست یک امت نامرد
به خاک کوچه ها می شینه
وحشیونه تو حجرشن  وقتی نازشو می کشن   از زیر پای آقامون  جانمازشو می کشن
از این فاجعه قلب آسمونا خون جگره
هتک حرمت خونه ی پسر پیمبره
این مرد غریب  مثل علی بدون یاوره
بسوز ای دل بسوز3  علی غریب هنوز

رضا تاجیک

 

 

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.8

ای خوشه ای ز خرمن فیضت تمام علم
با منطق تو اوج گرفته مقام علم
پرواز کرده دور سرت مرغ بام علم
برپا به پای کرسی دَرست قیام علم
با صد زبان به علم کلامت سلام علم
هر جا که علم بود تو بودی امام علم
تو وارث کمال و جلال محمدی
مصداق صدق و صادق آل محمدی

میلاد دانش از نفس مشک بوی توست
آیینة تمام کمالات روی توست
یادآور رسول خدا خلق و خوی توست
دارالشفای هر دل بیمار کوی توست
پیوسته علم تشنه لب آب جوی توست
گلواژه های وحی پر از رنگ و بوی توست
علم و کمال بر سخنت بوسه می زند
آیات وحی بر دهنت بوسه می زند

دانشوران چو مرغ اسیرند رام تو
آب حیات خورده فضیلت ز جام تو
بگرفته هوش از سر دشمن هشام تو
دل نیست آن دلی که نیفتد به دام تو
علم و کمال و فضل و ادب فیض عام تو
جوشد هماره علم کلام از کلام تو
ملک وجود محفلی از یادواره ات
هر لحظه از گذشت زمان یک هزاره ات

بی منطق رسای تو قرآن زبان نداشت
بی معجز کلام تو، توحید جان نداشت
بی طاعت تو پیکر تقوی روان نداشت
بی مکتب تو طایر وحی آشیان نداشت
بی همت تو دین، شرف جاودان نداشت
بی سینة وسیع تو دانش مکان نداشت
گفتار علمی تو فزون از شماره بود
درس تو انقلاب حسینی دوباره بود

ملک خداست معرکة اقتدار تو
خوبان دهر جد توأند و تبار تو
توحید معتبر شده از اعتبار تو
گلخانة وسیع امامت بهار تو
بحرالعلوم قطره ای از جویبار تو
شیخ مفید لاله ای از لاله زار تو
طوسی و مجلسی و صدوقت سه آیتند
با نور دانش تو چراغ ولایتند

آنانکه راه عترت و قرآن گرفته اند
تو نیستی و از نفست جان گرفته اند
فضل و کمال و دانش و عرفان گرفته اند
قدر و جلال و عزت و ایمان گرفته اند
نور از زُراره فیض ز حِمران گرفته اند
بینش ز بوبصیر فراوان گرفته اند
ای وارث علوم امامان راستین
داری هزار جابر حَیّان در آستین

بی نطق تو ریاض نیایش ثمر نداشت
دریای موج خیز ولایت گهر نداشت
در سینه آسمان امامت قمر نداشت
آیات روحبخش الهی اثر نداشت
قرآن زبان و دین سند معتبر نداشت
نخل امید خون خداوند بر نداشت
ای در تو هیبت حسن و غیرت حسین
فرقی نداشت نطق تو و نهضت حسین

با آنکه خاک پاک مدینه دیار توست
ویرانة بقیع دل ما مزار توست
تا روز حشر سینة ما دغدار توست
هر شیعة شکسته دلی اشکبار توست
قلبش ز دور مشعل شب های تار توست
هر شب امام منتظران بی قرار توست
صورت نهاده یوسف زهرا به خاک تو
گرید هماره بر جگر چاک چاک تو

ای آفتاب زائر صحن و سرای تو
عمری مدینة دل ما کربلای تو
گردون پر از ستارة اشک عزای تو
خاموش شد چگونه صدای دعای تو
چون شمع آب گشت ز سر تا به پای تو
چشمی بده که گریه کنم از برای تو
جرمت چه بود ای پسر فاطمه ، چرا
منصور کشت از ره کین بارها تو را

شرح غم تو خون به دل سنگ خاره کرد
منصور دون به تو ستم بی شماره کرد
مانند شمع، آب تنت را هماره کرد
قلب تو را ز زهر جفا پاره  پاره کرد
با کشتن تو بغض دل خویش چاره کرد
در نای سوخته نفست را شراره کرد
تنها نه در غم تو روان اشک "میثم" است
گریان به یاد غربت تو چشم عالم است

استاد غلامرضا سازگار

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.7

اي دل، آخر يه روز در بقيع وا مي شه
اي دل، قرار روضه خوني ما مي شه
مي باريم، يه دعا داريم، مگه ما صاحب نداريم
رو قبرش، تا بياد مهدي، دو تا شاخه گل ميذاريم
واويلا - آه و واويلا 2 - واي
اي دل، حريم آقامون شده ويرونه
اي دل، نگاه شيعه تا ابد، حيرونه
دل خونم، زار و محزونم، به ياد آقام مي مونم
تو ختم، پسرش صادق، روضه مادر ميخونم
واويلا - آه و واويلا 2 - واي
اي دل، اگه مي بيني بي کس و دلخستن
اي دل، چهار امام ما با هم عهد بستن
روزي که، ميون کوچه، چادر زهرا خاکي شد
تو رويا، مزار پاک، اين چهار آقا خاکي شد
واويلا - آه و واويلا 2 - واي

رضا تاجيک

اللهم عجل لولیک الفرج....

شيعه گرفته آبرو از مکتب افلاکي تو
شيعه حرم مي سازد آخر بر مزار خاکي تو
مي چکد روي آن  قبر بي سايبان  اشک صاحب زمان
واغربتا 3
پاي برهنه پشت مرکب مي دود فرزند حيدر
از شانه هاي او عبا افتاده و عمامه از سر
مي کشد بي حيا   دربين کوچه ها   شيخ الائمه را
واغربتا 3

امير حسين الفت

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.6

اي سلام خدا به قبر ويران تو
چشم صاحب زمان هميشه گريان تو
آرزومند حريم توئيم    سائل دست کريم توئيم
يا امام صادق  (علیه السلام)3   واویلا    2
مرتضاي غريب شهر پيغمبري
بوده اي چون حسن ز عمق دل مادري
ارث غربت ز علي برده اي    وسط کوچه زمين خورده اي
يا امام صادق  (علیه السلام)3   واویلا    2
ام فضل لعين آمده مهماني ات
تازيانه زده به جسم نوراني ات
حق آن موي سفيد تو را    داده آن خليفه با ناسزا
يا امام صادق  (علیه السلام)3   واویلا    2

رضا تاجيک

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.5

پاي برهنه بر پشت مرکب             بر روي لبهايم يارب يارب
من گريه مي کردم آن شب آن شب     با ياد غمهاي عمه زينب
چون علي دستان من در کوچه بستند، واي
حرمت موي سفيدم را شکستند
حال زارم را ناگه برآشفتند      مادرم زهرا را ناسزا گفتند
اي مدينه از کدامين غم بگويم
غربت حيدر شده بغض گلويم
آه و واويلا صد آه و واويلا
کاشانه ام مي سوزد در آذر     شد زنده در ذهنم ياد حيدر
بين در و ديوار ياس پرپر       طفلي صدا مي زد مادر مادر
در ميان شعله ها پروانه مي سوخت، واي
مادري در پشت درب خانه مي سوخت
اين غم عظما کرده زمين گيرم     عاقبت من با اين روضه مي ميرم
اي مدينه از کدامين غم بگويم
غربت حيدر شده بغض گلويم
آه و واويلا صد آه و واويلا
کرببلا ديدن دارد آقا           شيش گوشه بوسيدن دارد آقا
پشت در اين خونه مي شينم      اين حلقه بوسيدن دارد آقا
آرزومونه ازت حاجت بگيريم، واي
توي صحن کربلا هيئت بگيريم
سينه زنهات و آقا بده توشه      يک شب جمعه پائين شيش گوشه
تا سحر پائين پاي تو بمونيم
قول ميديم که روضه اکبر نخونيم
آه و واويلا صد آه و واويلا
دلهاي ما امشب پر احساسه     امشب دلم مست بوي ياسه
کرببلا مي ده خانوم زهرا          تذکره ها تو دست عباسه
آرزومونه همه امشب خدايي، واي
با همين پرچم بشيم کرببلايي
ما که دلهامون مست اباالفضله     آخرين امضاء دست اباالفضله
اي علمدار حرم امشب دخيليم
ما بجون خواهرت زينب دخيليم
آه و واويلا صد آه و واويلا

امير حسين الفت

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.4

امشب چرا اینقدر نورانی ست؟
شاید کسی نان می پزد شاید
شاید کسی نذری پزان دارد
بدجور بوی دود می آید!

از کوچه تنگ بنی هاشم
نزدیک باب جبرئیل انگار
آری، شعاع سرکش این نور
از بیت «صادق» می رسد اینبار

ای وای اینجا نور؟! نه نار است
انگار دارم خواب می بینم
نه، مثل اینکه عین بیداری ست
پروانه ای بی تاب می بینم

ای کاش میمُردم، نمی دیدم
اینگونه احوال امامم را
شرمنده ام از اینکه می گویم
تعبیرهای نا تمامم را:

فرزند ابراهیم و اسماعیل
بر روی آتش راه می پیمود
آن آتشی که سرخی داغش
بود از تبار هیزم نمرود

از خاطرات کوچه، تصویری
ناگاه در ذهنش تجسّم کرد
اشک از کنار گونه اش بارید
بغض فدک در او تلاطم کرد

یاد دوشنبه آتشش می زد
کوثر میان شعله ها می سوخت
چشم دلش را بین آن غوغا
بر مادر بی یاوری می دوخت

یاد امیرالمؤمنین می کرد
آن «یابنَ أم...إستَضعَفونی» را
یکباره در پیش نگاهش دید
مسمارهای داغ خونی را

بر گریه هایش خنده می کردند
بر ناله هایش هلهله، امّا...
او خواند در آن حال نامطلوب
چندین و چندین نافله، امّا...

یک حرف در این سینه جا مانده
زخم سر و پیشانی اش از چیست؟
آثار ناموزونِ خاک آلود
بر چهره ی عرفانی اش از چیست؟

این کوچه تاریک است و ناهموار
بی شک به روی خاک افتاده ست
با دیدن این ماجرا یادِ...
آن صحنه ی غمناک افتاده ست

با دست های بسته و تهدید
مزد رسالت را ادا کردند
یک مشت نامرد خدا نشناس
بی حرمتی بر هل اتی کردند

موی سپیدش را نمی بینید!
آه نفس هایش که می آید
کف می زنید و قهقهه هرگاه
آوای زهرایش که می آید

این باغ و پر پر کردنش؟ هرگز
آقای ما هجده بغل یاس است
از مادرش حرفی نزن! خاموش
بر نام زهرا سخت حسّاس است

این خاندان ارثش پریشانی ست
گاهی مدینه گاه در کوفه
یا در حصار شصت طغیانگر
یا روضه های داغ مکشوفه

آقا خودش هم خوب می داند
بی کربلا این شعر ویران است
باید بمیرد شاعرش، وقتی
حرف از لب و تشت است و دندان است

یک روز در تشتی جگر دارند
یک روز در آن تشت، سر دارند
یک روز سرهایی که بر دار اند
یک روز بر داری قمر دارند

این بیت ها قدری معطّل شد
تا اینکه حرف تلّ و مقتل شد
در گیر و دار قافیه، آخر
شاعر درون شعر منحل شد

مجید لشکری

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.3

می سوزم از زهر    کینه      کجایی ای مادر(2)
دارم به تن من نشانه ها   از شراره ی   تازیانه ها     کجایی ای مادر(2)
بی مونس  و بی یاورم      می  سوزد از پا تا سرم      در لحظه های آخرم
دیگر ز پا فتادم   مادر برس به دادم
دشمن در این شهر     کینه     بال و پرم را چید(2)
موی سفیدم را ندید    بر غریبی و     اشک و ناله ام      با طعنه میخندید(2)
سجاده ام را این پلید  از زیر پای من کشید   جانم دگر بر لب رسید
دائم در این نوایم    در یاد مجتبایم
مهمان ناخوانده    دارم     هر شب در این خانه (2)
در شهر پیغمبر آمده     با لگد زده  بر درخانه     شبانه وحشیانه(2)
در پشت ناقه دل غمین    من می شدم نقش زمین   ذکرم امیرالمومنین
علی و ناله و درد    زهرا و آن چهل مرد

رضا تاجیک

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.2

ای اباعبدلله مدینه(2)   وارث غمهای زخم سینه(2)
نیمه شب  جان به لب  می دویدی دنبال مرکب
اشک تو روضه خوان  گشته بر عمه زینب
واغریبا (4)
حرمتت را در کوچه شکستند(2)   ریسمان بر دستان تو بستند(2)
بین آن شعله ها  ذکر تو مادر مادر  مادر
بی حیا    می کشید    دست تو مثل حیدر
واغریبا (4)
بی حیا در کوچه وحشیانه (2)  می زند بر جسمم تازیانه(2)
نیمه جان  قد کمان  ناتوان  غرق در ناله ام
پای این   مرکبم      یاد آن  سه ساله ام
واغریبا(4)
امیر حسین الفت

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.1

می سوزد  در آتش  خانه ام  ای مادر
می خندد  دشمن بر ناله ام  ای مادر
واویلا  واویلا
نیمه ی شب   جان بر لب  پشت مرکب   می دویدم
ناسزا و   طعنه ها از  خصم کافر   می شنیدم
من غریبم
من هستم  وارث  غمهای بوتراب
جد من  را کشتند  بین دو  نهر آب
واویلا واویلا
روز و شب با   روضه های   عمه زینب  در فغانم
گه به یاد  راس پرخون   گه به یاد   خیزرانم
من غریبم

امیرحسین الفت

شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام تسلیت.

همان امام غریبی که شانه اش خم بود
به روی شانه پیرش غم دو عالم بود
میان صحن حسینیه دو چشمانش
همیشه خاطره ظهر یک محرم بود
دل شکسته
او را شکسته تر کردند
شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود
اگر تمام ملائک ز گریه می مردند
به پای خانه آتش گرفته اش کم بود
حدیث حرمت او را به زیر پا بردند
اگرچه آبروی خاندان آدم بود
شتاب مرکب و بند و تعلل پایش
زمینه های زمین خوردنش فراهم بود
مدینه بود شرر بود و خانه ای ساده
چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود
امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد
همان امام غریبی که شانه اش خم بود

علی اکبر لطیفیان

میلاد امام صادق علیه السلام - استاد سازگار

ای روح صداقت از دم تو
ای گوهر علم از یم تو
زیبندة توست نام صادق
الحق که تویی امام صادق
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
میلاد تو ای ولیّ سرمد
شد روز ولادت محمد
در هفدهم ربیع ­الاول
شد نور تو بر زمین محوّل
از صبح ازل امام علمی
تا شام ابد تمام علمی
دانش ز دم تو راست قامت
استاد علوم تا قیامت
قرآن به دم تو خو گرفته
ایمان ز تو آبرو گرفته
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
ای در دهنت زبان قرآن
قرآن همه جان، تو جان قرآن
روید چو به بوستان شقایق
از لعل لبت دُر حقایق
وصف تو هماره بر لب ماست
راه و روش تو مکتب ماست
 با تو همه جا مدینة ماست
این گفت تو نقش سینة ماست:
"هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش"
دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما
تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الا­نبیایی
حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است
قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
هر آیه که جبرئیل آرد
بی­ نطق شما زبان ندارد
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
تو بر تن پاک علم، جانی
استاد مفضّل و اَبانی
دانشگه نور حق، پیامت
صدها چو زُراره و هِشامت
دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بوبصیرت
ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو
مهر تو همه عقیدة من
مشی تو مرام و ایدة من
روزی که گِل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند
این خطِ نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید
دلباخته ­ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کُمیتم
فریاد دوازده امامم
نور است به هر دلی کلامم
باشد که به خاک پای میثم
"میثم" بشود فدای میثم

میلاد امام صادق علیه السلام - استاد امیر حسین الفت

چه بي قراره دلاي عاشق     اومده از ره امام صادق
از آسمون خبري درراهه
شب، شب شادي آل اللهه
جشن ميلاد رسول اللهه

شکر خدا که به کامه ايام     اومده از ره رهبر اسلام
بساط شادي دلها جوره
دل زمين و زمان مسروره
دامن آمنه غرق نوره

گلاي خنده نشسته بر لب      تو شب جشن رئيس مذهب
شور طرب به دلم افتاده
مي زنم از مي کوثر باده
که دل حضرت زهرا شاده

به همه عالم علي اميره      منکر حيدر بره بميره
کوري چشم حسودا امشب
براي شادي زهرا امشب
مي خونم از دم مولا امشب
علي علي علي، حيدر حيدر

اسم علي اسم کردگاره      بي علي دنيا نمک نداره
بگو علي، ببري دلها رو
بگو علي، ببري غمها رو
ببيني خنده به لب زهرا رو
علي علي علي، حيدر حيدر

سال ها آب شدم ...

سال ها آب شدم سوخت ز پا تا به سرم
آخر اي زهر جفا شعله زدي بر جگرم
کشت منصور ستم پيشه ز بيداد مرا
کاش مي‌کرد دمي شرم ز جد و پدرم
دلِ شب بود که دشمن به سرايم آمد
برد از خانه برون وقت نماز سحرم
سال‌ها داغ بني‌فاطمه را مي‌ديدم
کس ندانست که يک عمر چه آمد به سرم
من جگرپاره ي زهرايم و بايد به چه جرم
عوض گل، جگر پاره برايش ببرم
بارها تيغ کشيدند پي کشتن من
بارها سيل بلا برد به موج خطرم
دشمن آن لحظه که بر خانه ي من آتش زد
ياد آمد ز غم مادر نيکو سيرَم
دل شب خصم مرا برد به قصر منصور
ياد از بزم يزيد آمد و از طشت زرم
«ميثم» از تربت بي‌شمع و چراغم پيداست
که چو جد و پدرم از همه مظلوم ترم

 استاد حاج غلامرضا سازگار

سيدي مدح تو گويم....

سيدي مدح تو گويم که تو ممدوح خدائي
ششمين حجت حق نجل رسول دو سرائي
صادق الوعدي و مصداق صداقت همه جائي
مخزن علم خدا مشعل انوار هدائي
گوهـر پنج يـم نور و يم شش دُرِ نابي
همدم پنج رسـل همسخن چارکتابي
*****
علم چون سايه به هر عصر به دنبال تو آيد
حلم پيش گل لبخند تو آغوش گشايد
روي ناديده‌ات از چشم همه دل بربايد
که تواند که تو را غير خدا مدح نمايد؟
مگر از چشمه ي عرفان دهن خويش بشويم
تـا توانـم سخـن از جابـر حيان تو گويم
*****
دانش خلق بوَد قطره‌اي از بحر کمالت
حسن غيب ازلي جلوه‌گر از مهر جمالت
عرشيان يکسره زانو زده در پيش جلالت
ملک و جن و بشر را عطش جام وصالت
همـه گوشنـد کـه گيرنـد تجـلاّ ز کـلامت
همه مشتاق سخن از لب جانبخش هشامت
*****
مؤمن طاق تو بر طاق سپهر است ستاره
بوبصير تو بصيرت به بشر داده هماره
چشم هارون درت لاله برآرد ز شراره
دو درخشان دُرِ ناب تو هشام است و زراره
مکتب دهر دگر مثل تو استاد ندارد
تـا که شاگرد همانند ابوحمزه بيارد
*****
توئي استاد و اساتيد جهان آينه‌دارت
بوده شاگرد در ايراد سخن چار هزارت
تا لب خويش گشائي همه بي صبر و قرارت
باغباني و نکويان همه گل‌هاي بهارت
جلوه‌گـر در فلک، علم سـه خورشيد منيرت
«شيخ طوسيِ»تو و«مجلسي»و«خواجه نصير»ت
*****
«شيخ انصاري»يک شاخه گل از باغ کمالت
زهي از «شيخ مفيد» تو و آن بحر زلالت
«کافيِ» «شيخ کليني» است فروغي ز جلالت
«مرتضي» و «رضي» استاد اصولند و رجالت
«ابن طاوس» تو در مکتب توحيد درخشد
تـا قيـامت بـه دل و ديـده ي ما نور ببخشد
*****
نهضت کرب و بلا داد بر از علم کلامت
بلکه اعجاز حسين‌بن‌علي کرد قيامت
جوشش خون امام شهدا داشت پيامت
تا صف حشر ز خون شهدا باد سلامت
تا ابد مشعل توحيد تو خاموش نگردد
انقـلاب تـو و جـد تـو فرامـوش نگردد
*****
چه ستم‌ها که ز منصور ستم‌کار کشيدي
جگرت سوخت از آن زخم زبان‌ها که شنيدي
سوختي، دم نزدي، داغ بني فاطمه ديدي
دل شب، پاي پياده ز پيِ‌ ‌خصم دويدي
ريخت در خانه تو خصم ستمگر به چه جرمي؟
شعلـه ي آتـش و بيـت‌اللهِ اکبـر بـه چه جرمي؟
*****
گريه‌ها عقده شد اي يوسف زهرا به گلويت
دشمنان شرم نکردند نکردند ز رويت
همه ديدند غبار غم و اندوه به مويت
قاتلت تيغ کشيد از ره بيداد به سويت
عاقبت دست عدو زهر جفا ريخت به کامت
بضعـه ي پـاک نبــي بـر جگـر پـاره سلامت!
*****
دوست دارم که نهم چهره به خاک حرم تو
سوزم و شمع‌صفت اشک‌فشانم ز غم تو
چه شود اي به فداي تو و لطف و کرم تو
که دم مرگ بوَد بر سر چشمم قدم تو
چه شود اي به دل «ميثم» دلسوخته داغت
کـه بسـوزم به سر تربت بي‌شمع و چراغت؟

گوشه اي از حراي

گوشه اي از حراي حجره ي خويش
نيمه شبها، خدا خدا مي کرد
طبق رسمي که ارث مادر بود
مردم شهر را دعا مي کرد
*****
هر ملک در دل آرزويش بود
بشنود سوز ربنايش را
آرزو داشت لحظه اي بوسد
مهر و تسبيح کربلايش را
*****
هر زمان دل شکسته تر مي شد
«فاطمه اشفعي لنا» مي خواند
زيرلب با صداي بغض آلود
روضه ي تلخ کوچه را مي خواند
*****
عاقبت در يکي از آن شبها
دل او را به درد آوردند
بي نمازان شهر پيغمبر
سرسجاده دوره اش کردند
*****
پيرمرد قبيله ي ما را
در دل شب، کشان کشان بردند
با طنابي که دور دستش بود
پشت مرکب، کشان کشان بردند
*****
ناجوانمردهاي بي انصاف
سن وسالي گذشته از آقا!؟
مي شود لااقل نگهداريد
حرمت گيسوي سپيدش را
*****
پا برهنه، بدون عمامه
روح اسلام را کجا برديد؟
سالخورده ترين امامم را
بي عبا و عصا کجا برديد؟
*****
نکشيدش، مگر نمي بينيد!؟
زانويش ناتوان و خسته شده
چقدر گريه کرده او !!! نکند؟
حرمت مادرش شکسته شده
*****
اي سواره، نفس نفس زدنش
علت روشن کهن سالي است
بسکه آقاي ما زمين خورده!؟
در نگاه تو برق خوشحالي است
*****
جگرم تير مي کشد آقا
چه بلاهايي آمده به سرت!
تو فقط خيزران نخورده اي و
شمر و خُولي نبوده دور و برت
*****
به خدا خاک بر دهانم باد
شعر آقا کجا و شمر کجا!؟
حرف خُولي چرا وسط آمد؟
سرتان را کسي نبرد آقا
*****
به گمانم شما دلت مي خواست
شعر را سمت کربلا ببري
دل آشفته ي محبان را
با خودت پاي نيزه ها ببري
*****
شک ندارم شما دلت مي خواست
بيت ها را پر از سپيده کني
گريه هايت اگر امان بدهد
يادي از حنجره بريده کني

تو مدينه دو تا در میون ...

تو مدينه دو تا در ميون شعله ها مي سوخت
تو مدينه دو تا دل ميون كوچه ها مي سوخت
تو مدينه دو امام به پيش چشم ترشون
چه بلاهائي كه ديدند ميومد بر سرشون
مدينه دست دو تا امام و بسته ديده اي
مدينه بدتر از اون سينه شكسته ديده اي
مدينه مردي كه غم نصيب و بي ياره ديدي
بدتر از اون تو كوچه شكسته گوشواره ديدي
مدينه چه دردائي ديده اي و كشيده اي
مدينه صداي سيلي خوردن و شنيده اي
مدينه سواره اي ديده اي و پياده اي
مدينه مي خوام بازم برات بگم، آماده اي؟
مدينه بين تو خوبي و بدي خورده محك
ايستادي فقط تماشا مادرم مي خورد كتك
مدينه كاش زير و رو مي شدي تو اون روز بد
ايستادي تا بزنه نامردي پهلوشو لگد
مدينه يه مرد نبود ميون تو اون روز پست
تا بگيره دستي كه پهلوي مادر رو شكست

شاعر: سرمست زاده

آسمان است و زمين دور ...

آسمان است و زمين دور سرش مي گردد
آفتاب است و قمر خاك درش مي گردد
اين قد و قامت افتاده درخت طوبي است
اين محاسن بخدا آبروي دين خداست
اين حرمخانه ي زهراست مسوزانيدش
اين حسينيه ي دنياست مسوزانيدش
شعله پشت حرم فاطمه زاده نبريد
پسر فاطمه را پاي پياده نبريد
آي مردم بگذاريد عبا بردارد
پيرمرد است و خميده است عصا بردارد
ببريدش، ببريد از وسط مردم نه
هر چه خواهيد بياريد ولي هيزم نه
بگذاريد لبش ياد پيمبر بكند
وسط شعله كمي مادر مادر بكند
از مسيري ببريدش كه تماشا نشود
چشمي از اين در و همسايه به او وانشود
اصلاً اين مرد مگر پاي دويدن دارد؟
پيرمردي كه خميده است كشيدن دارد؟
شعله ي تازه به چشمان غمينش نزنيد
آسمان است و در اين كوچه زمينش نزنيد
شايد اين كوچه همان كوچه ي زهرا باشد
شايد آن كوچه ي باريك همين جا باشد
شايد اين كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد
گر چه هم دست به ديوار شد اما اُفتاد
اين قبيله همگي بوي پيمبر دارند
در حسينيه ي خود روضه ي مادر دارند

شهادت امام صادق(ع)- نوحه 2

مدينه نجل زهرا را چه کردي؟
امام صادق ما را چه کردي؟
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
شده کرب و بلا شهر مدينه
زند زهرا و پيغمبر به سينه
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
جنازه شسته شد از پاي تا سر
ز اشک ديده ي موسي‌بن‌جعفر
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
ز بس از زهر کين بي‌تاب گرديد
سراپاي وجودش آب گرديد
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
خزان شد لاله ي باغ امامت
سر پيغمبر و زهرا سلامت
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
بزن بر سينه و بر سر زراره
که شد قلب امامت پاره‌پاره
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
«مفضّل» گريه کن بهر امامت
«ابوحمزه» سرت بادا سلامت
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
شود در قلب شيعه تازه داغش
کنار قبر بي شمع و چراغش
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما

شهادت امام صادق(ع)- نوحه 1

اگه مي بيني كه دل شيعه پر از تاب و تبه
آخه عزادار غم و داغ رئيس مذهبه
اگه لباس سياه به تن در به در مدينه ايم
سياه پوشان آخرين كبوتر مدينه ايم
پرپر شد از كين، گل شقايق
مي سوزد از درد، امام صادق
واي از غريبي(4)
*****
يه نيمه شب مدينه با تازيونه مي بردنش
جلو چشاي بچه هاش وحشيونه مي بردنش
وقتي زمين خورد روضه ي فاطميه زنده شده
انگار بازم علي جلو فاطمه شرمنده شده
به ياد ياس، پهلو شكسته
زد زير گريه، با دست بسته
واي از غريبي(4)
*****
اونا كه با زخم زبون به قلب مولا نيش زدند
بازم تو شهر مدينه يه خونه رو آتيش زدند
وقتي كه دود شعله ها از رو خونه شد بر ملا
شير خدا گريه مي كرد به حال پير كربلا
با دل سوزان، با لب تشنه
حسين به زير، نيزه و دشنه
واي از غريبي(4)