تو مدينه دو تا در ميون شعله ها مي سوخت
تو مدينه دو تا دل ميون كوچه ها مي سوخت
تو مدينه دو امام به پيش چشم ترشون
چه بلاهائي كه ديدند ميومد بر سرشون
مدينه دست دو تا امام و بسته ديده اي
مدينه بدتر از اون سينه شكسته ديده اي
مدينه مردي كه غم نصيب و بي ياره ديدي
بدتر از اون تو كوچه شكسته گوشواره ديدي
مدينه چه دردائي ديده اي و كشيده اي
مدينه صداي سيلي خوردن و شنيده اي
مدينه سواره اي ديده اي و پياده اي
مدينه مي خوام بازم برات بگم، آماده اي؟
مدينه بين تو خوبي و بدي خورده محك
ايستادي فقط تماشا مادرم مي خورد كتك
مدينه كاش زير و رو مي شدي تو اون روز بد
ايستادي تا بزنه نامردي پهلوشو لگد
مدينه يه مرد نبود ميون تو اون روز پست
تا بگيره دستي كه پهلوي مادر رو شكست

شاعر: سرمست زاده