سال ها آب شدم ...

سال ها آب شدم سوخت ز پا تا به سرم
آخر اي زهر جفا شعله زدي بر جگرم
کشت منصور ستم پيشه ز بيداد مرا
کاش مي‌کرد دمي شرم ز جد و پدرم
دلِ شب بود که دشمن به سرايم آمد
برد از خانه برون وقت نماز سحرم
سال‌ها داغ بني‌فاطمه را مي‌ديدم
کس ندانست که يک عمر چه آمد به سرم
من جگرپاره ي زهرايم و بايد به چه جرم
عوض گل، جگر پاره برايش ببرم
بارها تيغ کشيدند پي کشتن من
بارها سيل بلا برد به موج خطرم
دشمن آن لحظه که بر خانه ي من آتش زد
ياد آمد ز غم مادر نيکو سيرَم
دل شب خصم مرا برد به قصر منصور
ياد از بزم يزيد آمد و از طشت زرم
«ميثم» از تربت بي‌شمع و چراغم پيداست
که چو جد و پدرم از همه مظلوم ترم

 استاد حاج غلامرضا سازگار

سيدي مدح تو گويم....

سيدي مدح تو گويم که تو ممدوح خدائي
ششمين حجت حق نجل رسول دو سرائي
صادق الوعدي و مصداق صداقت همه جائي
مخزن علم خدا مشعل انوار هدائي
گوهـر پنج يـم نور و يم شش دُرِ نابي
همدم پنج رسـل همسخن چارکتابي
*****
علم چون سايه به هر عصر به دنبال تو آيد
حلم پيش گل لبخند تو آغوش گشايد
روي ناديده‌ات از چشم همه دل بربايد
که تواند که تو را غير خدا مدح نمايد؟
مگر از چشمه ي عرفان دهن خويش بشويم
تـا توانـم سخـن از جابـر حيان تو گويم
*****
دانش خلق بوَد قطره‌اي از بحر کمالت
حسن غيب ازلي جلوه‌گر از مهر جمالت
عرشيان يکسره زانو زده در پيش جلالت
ملک و جن و بشر را عطش جام وصالت
همـه گوشنـد کـه گيرنـد تجـلاّ ز کـلامت
همه مشتاق سخن از لب جانبخش هشامت
*****
مؤمن طاق تو بر طاق سپهر است ستاره
بوبصير تو بصيرت به بشر داده هماره
چشم هارون درت لاله برآرد ز شراره
دو درخشان دُرِ ناب تو هشام است و زراره
مکتب دهر دگر مثل تو استاد ندارد
تـا که شاگرد همانند ابوحمزه بيارد
*****
توئي استاد و اساتيد جهان آينه‌دارت
بوده شاگرد در ايراد سخن چار هزارت
تا لب خويش گشائي همه بي صبر و قرارت
باغباني و نکويان همه گل‌هاي بهارت
جلوه‌گـر در فلک، علم سـه خورشيد منيرت
«شيخ طوسيِ»تو و«مجلسي»و«خواجه نصير»ت
*****
«شيخ انصاري»يک شاخه گل از باغ کمالت
زهي از «شيخ مفيد» تو و آن بحر زلالت
«کافيِ» «شيخ کليني» است فروغي ز جلالت
«مرتضي» و «رضي» استاد اصولند و رجالت
«ابن طاوس» تو در مکتب توحيد درخشد
تـا قيـامت بـه دل و ديـده ي ما نور ببخشد
*****
نهضت کرب و بلا داد بر از علم کلامت
بلکه اعجاز حسين‌بن‌علي کرد قيامت
جوشش خون امام شهدا داشت پيامت
تا صف حشر ز خون شهدا باد سلامت
تا ابد مشعل توحيد تو خاموش نگردد
انقـلاب تـو و جـد تـو فرامـوش نگردد
*****
چه ستم‌ها که ز منصور ستم‌کار کشيدي
جگرت سوخت از آن زخم زبان‌ها که شنيدي
سوختي، دم نزدي، داغ بني فاطمه ديدي
دل شب، پاي پياده ز پيِ‌ ‌خصم دويدي
ريخت در خانه تو خصم ستمگر به چه جرمي؟
شعلـه ي آتـش و بيـت‌اللهِ اکبـر بـه چه جرمي؟
*****
گريه‌ها عقده شد اي يوسف زهرا به گلويت
دشمنان شرم نکردند نکردند ز رويت
همه ديدند غبار غم و اندوه به مويت
قاتلت تيغ کشيد از ره بيداد به سويت
عاقبت دست عدو زهر جفا ريخت به کامت
بضعـه ي پـاک نبــي بـر جگـر پـاره سلامت!
*****
دوست دارم که نهم چهره به خاک حرم تو
سوزم و شمع‌صفت اشک‌فشانم ز غم تو
چه شود اي به فداي تو و لطف و کرم تو
که دم مرگ بوَد بر سر چشمم قدم تو
چه شود اي به دل «ميثم» دلسوخته داغت
کـه بسـوزم به سر تربت بي‌شمع و چراغت؟

گوشه اي از حراي

گوشه اي از حراي حجره ي خويش
نيمه شبها، خدا خدا مي کرد
طبق رسمي که ارث مادر بود
مردم شهر را دعا مي کرد
*****
هر ملک در دل آرزويش بود
بشنود سوز ربنايش را
آرزو داشت لحظه اي بوسد
مهر و تسبيح کربلايش را
*****
هر زمان دل شکسته تر مي شد
«فاطمه اشفعي لنا» مي خواند
زيرلب با صداي بغض آلود
روضه ي تلخ کوچه را مي خواند
*****
عاقبت در يکي از آن شبها
دل او را به درد آوردند
بي نمازان شهر پيغمبر
سرسجاده دوره اش کردند
*****
پيرمرد قبيله ي ما را
در دل شب، کشان کشان بردند
با طنابي که دور دستش بود
پشت مرکب، کشان کشان بردند
*****
ناجوانمردهاي بي انصاف
سن وسالي گذشته از آقا!؟
مي شود لااقل نگهداريد
حرمت گيسوي سپيدش را
*****
پا برهنه، بدون عمامه
روح اسلام را کجا برديد؟
سالخورده ترين امامم را
بي عبا و عصا کجا برديد؟
*****
نکشيدش، مگر نمي بينيد!؟
زانويش ناتوان و خسته شده
چقدر گريه کرده او !!! نکند؟
حرمت مادرش شکسته شده
*****
اي سواره، نفس نفس زدنش
علت روشن کهن سالي است
بسکه آقاي ما زمين خورده!؟
در نگاه تو برق خوشحالي است
*****
جگرم تير مي کشد آقا
چه بلاهايي آمده به سرت!
تو فقط خيزران نخورده اي و
شمر و خُولي نبوده دور و برت
*****
به خدا خاک بر دهانم باد
شعر آقا کجا و شمر کجا!؟
حرف خُولي چرا وسط آمد؟
سرتان را کسي نبرد آقا
*****
به گمانم شما دلت مي خواست
شعر را سمت کربلا ببري
دل آشفته ي محبان را
با خودت پاي نيزه ها ببري
*****
شک ندارم شما دلت مي خواست
بيت ها را پر از سپيده کني
گريه هايت اگر امان بدهد
يادي از حنجره بريده کني

تو مدينه دو تا در میون ...

تو مدينه دو تا در ميون شعله ها مي سوخت
تو مدينه دو تا دل ميون كوچه ها مي سوخت
تو مدينه دو امام به پيش چشم ترشون
چه بلاهائي كه ديدند ميومد بر سرشون
مدينه دست دو تا امام و بسته ديده اي
مدينه بدتر از اون سينه شكسته ديده اي
مدينه مردي كه غم نصيب و بي ياره ديدي
بدتر از اون تو كوچه شكسته گوشواره ديدي
مدينه چه دردائي ديده اي و كشيده اي
مدينه صداي سيلي خوردن و شنيده اي
مدينه سواره اي ديده اي و پياده اي
مدينه مي خوام بازم برات بگم، آماده اي؟
مدينه بين تو خوبي و بدي خورده محك
ايستادي فقط تماشا مادرم مي خورد كتك
مدينه كاش زير و رو مي شدي تو اون روز بد
ايستادي تا بزنه نامردي پهلوشو لگد
مدينه يه مرد نبود ميون تو اون روز پست
تا بگيره دستي كه پهلوي مادر رو شكست

شاعر: سرمست زاده

آسمان است و زمين دور ...

آسمان است و زمين دور سرش مي گردد
آفتاب است و قمر خاك درش مي گردد
اين قد و قامت افتاده درخت طوبي است
اين محاسن بخدا آبروي دين خداست
اين حرمخانه ي زهراست مسوزانيدش
اين حسينيه ي دنياست مسوزانيدش
شعله پشت حرم فاطمه زاده نبريد
پسر فاطمه را پاي پياده نبريد
آي مردم بگذاريد عبا بردارد
پيرمرد است و خميده است عصا بردارد
ببريدش، ببريد از وسط مردم نه
هر چه خواهيد بياريد ولي هيزم نه
بگذاريد لبش ياد پيمبر بكند
وسط شعله كمي مادر مادر بكند
از مسيري ببريدش كه تماشا نشود
چشمي از اين در و همسايه به او وانشود
اصلاً اين مرد مگر پاي دويدن دارد؟
پيرمردي كه خميده است كشيدن دارد؟
شعله ي تازه به چشمان غمينش نزنيد
آسمان است و در اين كوچه زمينش نزنيد
شايد اين كوچه همان كوچه ي زهرا باشد
شايد آن كوچه ي باريك همين جا باشد
شايد اين كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد
گر چه هم دست به ديوار شد اما اُفتاد
اين قبيله همگي بوي پيمبر دارند
در حسينيه ي خود روضه ي مادر دارند

شهادت امام صادق(ع)- نوحه 2

مدينه نجل زهرا را چه کردي؟
امام صادق ما را چه کردي؟
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
شده کرب و بلا شهر مدينه
زند زهرا و پيغمبر به سينه
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
جنازه شسته شد از پاي تا سر
ز اشک ديده ي موسي‌بن‌جعفر
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
ز بس از زهر کين بي‌تاب گرديد
سراپاي وجودش آب گرديد
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
خزان شد لاله ي باغ امامت
سر پيغمبر و زهرا سلامت
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
بزن بر سينه و بر سر زراره
که شد قلب امامت پاره‌پاره
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
«مفضّل» گريه کن بهر امامت
«ابوحمزه» سرت بادا سلامت
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما
*****
شود در قلب شيعه تازه داغش
کنار قبر بي شمع و چراغش
واويـلا واويـلا، از اين ماتم عظما

شهادت امام صادق(ع)- نوحه 1

اگه مي بيني كه دل شيعه پر از تاب و تبه
آخه عزادار غم و داغ رئيس مذهبه
اگه لباس سياه به تن در به در مدينه ايم
سياه پوشان آخرين كبوتر مدينه ايم
پرپر شد از كين، گل شقايق
مي سوزد از درد، امام صادق
واي از غريبي(4)
*****
يه نيمه شب مدينه با تازيونه مي بردنش
جلو چشاي بچه هاش وحشيونه مي بردنش
وقتي زمين خورد روضه ي فاطميه زنده شده
انگار بازم علي جلو فاطمه شرمنده شده
به ياد ياس، پهلو شكسته
زد زير گريه، با دست بسته
واي از غريبي(4)
*****
اونا كه با زخم زبون به قلب مولا نيش زدند
بازم تو شهر مدينه يه خونه رو آتيش زدند
وقتي كه دود شعله ها از رو خونه شد بر ملا
شير خدا گريه مي كرد به حال پير كربلا
با دل سوزان، با لب تشنه
حسين به زير، نيزه و دشنه
واي از غريبي(4)