آقام يا زين العابدين (3)
هر چي ملَك بوده برا عرضِ ارادت اومده
خبر بديد به عاشقا مردِ عبادت اومده
حسين مي‌خونه تو چشاش جمله‌ي سربسته‌اي رو
براي دشتِ كربلا درياي طاقت اومده
* * *
ذكرِ لباي غنچه‌اش چه آتشينه به خدا
رنگِ چشاي دريايي‌ايش آبي‌ترينه به خدا
غرورِ مليِ وطن تو سينه‌ام جار مي‌زنه
كه زاده‌ي شهربانوي ايران زمينه به خدا
* * *
عطرِ يه لبخند علي، عالم و شيدا مي‌كنه
سحر براي ديدنش، ببين چه غوغا مي‌كنه
راز و نياز، ذكر و سجود دارن براش گل مي‌آرند
سجاده پيش روي اون پرهاش و هي وا مي‌كنه