یا حیدر کرار مددی کن *گره گشا
بجزاز علی نباشد به جهان گره گشائی
طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن
به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی
زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم
سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی
بشناختم خدارا چو شناختم علی را
به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق
تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی
نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن
تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی
همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن
که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی
طلب مدد از اوکن چو رسد غم وبلائی
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن
به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوائی
زولای او بزن دم که رها شوی زهر غم
سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی
بشناختم خدارا چو شناختم علی را
به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق
تو جمال کبریایی تو حقیقت خدائی
نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن
تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی
همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن
که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:52 توسط علیرضا نژادحسین
|
مي پرم بابال او تا انتها . . .