شرح فراق-نوزدهم ماه مبارک رمضان

باز امشب مرغ طبعم لب زهم وا می کند

شرح مسجد رفتن امروز آقا می کند

بس که سنگین است این موج مصیبات عظیم

نقل هر مصراع آن پشت قلم تا می کند

الغرض بگشود حیدر تا که درب خانه را

عزم مسجد رفتنش با نام زهرا می کند

هر قدم تسبیح گویان سوی مسجد شد روان

عرش و فرش است اینکه از غم نای و نجوا می کند

بر مناره ایستاده معنی خیر العمل

صوت زیبای اذانش باز غوغا می کند

رو به محراب نیایش ایستاده روح دین

وقت وصل است و نماز خویش بر پا می کند

در قیام و در قعود و در رکوع و در سجود

همچو مجنون آن به آن او یاد لیلا می کند

نا گهان ملعونی از نسل زنا زائیدگان

می کشد شمشیر و قصد جان مولا می کند

ضربتی بر فرق حیدر می زند کز سوز آن

 شعله ها جا دردل دریا و صحرا می کند

جز شهادت نیست پایان کمال عدل و داد

مرتضی با خون خود این نکته امضا می کند

نغمه فزت و ورب الکعبه را سریست که

کربلا با حضرت عباس معنا می کند

به زخم فرق تو......

به زخم فرق تو نازد خداي داد گرت

که گشت آب وضوي نماز خون سرت

نشست تيغ به فرق سرت چهار انگشت

درست وقت دعا جاي سجده شد سپرت

ستارگان همه تا صبح گريه مي کردند

به لحظه هاي مناجات و گريه سحرت

به فرق پاک تو يک زخم را همه ديدند

چه زخم ها که نديدند و بود بر جگرت

چه سال ها که عزا دار همسرت بودي

به ديده اشک عزا بود و بر جگر شررت

زدشمنان چه بگويم که با تو چون کردند

شکست روز و شب از جهل دوستان کمرت

خبر نداشت کسي از غم دلت ، يک عمر

سکوت کردي و مي سوخت پاي تا به سرت

تو آن هماي هميشه بلند پروازي

که با شهادت زهرا (س) شکست بال و پرت

ستاده اند ملايک به پيشواز، ولي

نشسته اند يتيمان کوفه منتظرت

ز هوش رفتي و افتادي و همه ديدند

که شسته شد سرت از اشک ديدة پسرت

تمام عمر ز وصف تو دم زند "ميثم"

به اين اميد که فردا نيفتد از نظرت

علي(ع)از فاطمه (س).....

وجودم نخل از غم بارور بود

تمام حاصلم خون جگر بود

زهر شاخه هزاران ميوه دادم

همانا پاسخم نيش تبر بود

دلم از طفل بر پستان مادر

به ديدار اجل مشتاق تر بود

اگر چه شاخه هايم را شکستند

به هر شاخه هزارانم ثمر بود

چه باک از تيغ زهرآلود دشمن

علي(ع)يک عمر در کام خطر بود

هزاران زخم در دل داشتم من

که بس کاري  تر از اين زخم سر بود

به جان فاطمه (س)آنکه مرا کشت

نه تيغ ابن ملجم ، ميخ در بود

هزاران استخوان بودم گلوگير

هزاران نيش خارم در بصر بود

به هر آهم هزاران زخم فرياد

به هر زخمم هزاران نيشتر بود

تو اي قاتل مرا کشتي نگفتي

علي(ع)يک عمر غمخوار بشر بود

زدي شمشير بر فرق امامي

که حتي مهربان تر از پدر بود

به اشک و خون دل بنويس "ميثم"

علي(ع)از فاطمه (س)مظلوم تر بود

نه فقط مسجديان.....

نه فقط مسجديان سر به گريبان تو اند

نخل و چاه و شب و صحرا همه گريان تو اند

دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت

اي که خلق دو جهان دست به دامان تو اند

اي به خون خفته بگو کيسة خرمات کجاست

فقرا منتظر سفرة احسان تواند

کودکاني که گرسنه همه رفتند به خواب

به عزيزان تو سوگند عزيزان تواند

نخل ها در عطش اشک تو بردند به سر

چاه ها منتظر نالة پنهان تواند

اختران شيفتة حال نماز شب تو

کوه ها منتظرنغمة قرآن تواند

اشک مظلومي تو مي چکد از ديده ما

پاره هاي دل ما برگ گلستان تواند

آسمان ها همه گريند به مظلومي تو

عرشيان سوختة سينة سوزان تواند

گيسوي حور پريشان شده در باغ بهشت

نه فقط زينب و کلثوم پريشان تواند

نه دل "ميثم" دلسوخته، اي جان جهان!

هر چه دل هست همه زائر ايوان تواند

علي بي قرار بود.....

شب راه مي سپرد و علي بي قرار بود

گويي به عرش? فاطمه چشم انتظار بود

چشمان خويش را فلک از ترس بسته بود

کوفه? به خواب نيمه شب خود دچار بود

آن شب پريده بود زچشمان کوفه خواب

از بس که ناله هاي زمين غصه دار بود

خورشيد نيز حوصله روز را نداشت

غمگين و دل شکسته? پس کوهسار بود

آري! غروب زخمي خورشيد کعبه بود

آري خزان پرپر باغ بهار بود

شب بود و تيغ هاي شهاب آخته? ولي

خورشيد کعبه سوي افق رهسپار بود

عشق و صفا و مستي و اشک و غبار? آه

انگار روز موعد پروردگار بود

آري طلوع بود و هواي غروب داشت

اسب ولايت علوي بي سوار بود

"والعصر" بود و صوت "لفي خسر" مي رسيد

يک مرد زان ميانه فقط رستگار بود

وقتي که سرخ گشت سر تيغ آن پليد

پيراهني سياه? بر ذوالفقار بود

با گونه هاي سرخ فلق مي دميد صبح

صبحي که از طلوع خودش شرمسار بود

برق شجاعتش پس تيغش نهفته بود

شمس عدالت از افقش آشکار بود

تنها به چاه بايد از اين درد گريه کرد

اين درد را که قاتل او روزه دار بود

اي مرغ سحر000000

اي مرغ سحر! صبح شد و يار نيامد

اي شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نيامد

اي نخل! غريبي که به دامان سحرگاه

آبت دهد از ديده خونبار نيامد

اي چاه! امامي که ز سوز جگر خويش

مي‌گفت به تو راز دل زار نيامد

خورشيد ولايت که در اطراف فقيران

پوشيد دل شب گل رخسار نيامد

فرياد برآريد ز دل، منبر و محراب!

کاي مسجديان حيدر کرار نيامد

هر شب ز غم فاطمه مي‌سوخت و مي‌گفت

آمد سحر و قاتل خونخوار نيامد

با اشک نوشته است به رخسار يتيمي

مادر! پدرم از پي ديدار نيامد

مظلوم‌ترين رهبر تاريخ علي بود

بي يارتر از او به جهان يار نيامد

ديدند همه فاطمه‌اش نقش زمين شد

بر ياري او يک تن از انصار نيامد

«ميثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه

ماننـد علـي رهبـرِ بيـدار نيـامـد

اي شب امشب........

اي شب امشب چه صفايي داري

تا سحر حال و هوايي داري

دامنت فيض حضور است همه

سينه‌ات محفل نور است همه

اخترانت همه مصباح هدا

نفست زمزمه انس خدا

روزها را به شبستان تو رشک

دامنت آمده لبريز ز اشک

خون دل ميوه نخلستانت

زخم دل گشته گل بستانت

نخل‌ها را به فلک دست دعا

اخترانت همه سرمست دعا

همگان محو جمال ازلي

همه مشتاق مناجات علي

علي آن شعله که در تاب شده

همه شب سوخته و آب شده

آه يک عمر نهان در سينه

شسته از خون جگر آيينه

شهرياري دل شب خانه به دوش

چهره پوشيده و در کوچه خموش

لحظه لحظه غم عالم خورده

تا سحر شام يتيمان برده

رهبر و سيد و مولا و امير

کند از لطف، تواضع به فقير

ساکن خاک، ولي عرش عظيم

لرزه بر قامتش از اشک يتيم

در سماوات و زمين کارآگاه

همدم کودک و هم صحبت چاه

شهرياري همه در شهر، غريب

دردمندي به همه خلق طبيب

شهادت حضرت علي(ع) - نوحه 1

سر به سجده مي ذاري، ناله ي يارب داري

سمت مسجد كوفه، رهسپاري

بيقراري نگاهت، طرف آسمونه

ذكرت انا اليه، راجعونه

بعليٍ الهي(2) يا الهي

*****

با اشك و آه كوفه، پيش نگاه كوفه

درد دل كردي با، چاه كوفه

هنوزم روي دستات، جاي رد طنابه

خيلي وقته سلامت، بي جوابه

بعليٍ الهي(2) يا الهي

*****

مثل بارون مي باري، از مدينه تو داري

گهواره ي محسن و، يادگاري

اشكاي روضه دارت، باز دوباره مي خونند

گل ياسو كي ديده، بسوزونند

بعليٍ الهي(2) يا الهي

شهادت حضرت علي(ع) - نوحه 2

رخسار مولا لاله گون يا رسول ا...

مسجد شده درياي خون يا رسول‌ا...

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

حق اميرالمؤمنين را ادا کردند

فرق اميرالمؤمنين را دو تا کردند

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

نقش زمين شد در نماز فاتح خيبر

ريزد به روي زخم او اشک پيغمبر

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

امشب يتيمان تا سحر روضه مي‌خوانند

محراب و منبر بر علي هر دو گريانند

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

عالم کند بعد از علي مرگ خود احساس

آتش به دل‌ها مي‌زند گريهي عباس

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

تنهايي و غربت شده شمع محفل‌ها

داغ اميرالمؤمنين مانده بر دل‌ها

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

خون جاري از پيشاني مولي الموالي است

سلمان و عمار علي جايتان خالي است

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

اين شبا كه شب درده ...

اين شبا كه شب درده شب غصه ي يه مرده

بگو با يتيم كوفه كه بابات بر نمي گرده

هنو چشم براهه چشماش مرگشو باور نداره

شبا تو خوابش مي بينه كه روي دوشش سواره

شب و تاريكي صحرا كنار مزار مولا

يتيماش عزا گرفتن ياد مادر ياد بابا

يكي قرآن يكي خرما يكي هم گلاب مياره

زينب هم رو خاك قبرش چند تا شاخه ياس مي ذاره

بابا منزلت مبارك تو به آرزوت رسيدي

بگو چي شد موقعي كه صورت مادرو ديدي؟

دل من تنگه براي نگاهي كه مهربونه

راستي بابا هنوز مادر قامتش از غم كمونه؟

كنار مزار بابا همه خوندن روضه ي ياس

يه گوشه داره مي لرزه شونه ي حضرت عباس

يعني تعبير مي شه روزي تو بيداري رؤياي من

يعني مي شه پا بذاره فاطمه رو چشماي من

گفتگوي بي بي ام البنين(س) با حضرت زهرا(س)

اگر چه داغ پيغمبر كشيدي

اگر چه محنت بي حد كشيدي

ولي خوشبخت بودي فاطمه جان

كه ديگر داغ حيدر را نديدي

*****

جواب حضرت زهرا(س):

اگر مرهم به زخم سر كشيدي

اگر چه داغ حيدر را چشيدي

ولي خوشحال باش ام البنينم

كه ديگر دست بسته را نديدي

*****

الا ام البنين ذكر لبم باش

به شام بي كسي تو كوكبم باش

اگر چه جمله بهر من عزيزند

ولي زين پيش فكر زينبم باش

*****

اگر دردش ز غم بيرون بريزد

بلا در دشت و در هامون بريزد

همين غم كشته ما را همچو زهرا

ز تابوت علي هم خون بريزد

*****

به تن رخت عزا و سوگوارم

به خاك قبرت امشب سر گذارم

دگر مردم مرا زينب نخوانيد

كه زي‍ن بي أب و بابا ندارم

*****

الهي از كنارت بر نخيزم

دلم مي سوزد ازا ين غم عزيزم

كه بايد مثل قبر مادر خود

كنار قبرت آرام اشك ريزم

تمام چاههاي........

تمام چاههاي كوفه خاموش

تمام چاههاي كوفه خاموش

تمام نخل ها سر تا به پا گوش

كه شايد بار ديگر آيد از راه

صداي پاي مرد كيسه بر دوش

*****

دوباره بوي دلتنگي باران

دوباره گريه ي ايتام حيران

دوباره شمع روشن كرده امشب

براي گريه ي شام غريبان

*****

كفن را زينب آماده نمايد

حسن پيراهنش را مي گشايد

حسينش هر چه امشب آب ريزد

از آن فرق دو تا خونابه آيد

*****

اگر چه هر چه بر روي زمينه

عزادار اميرالمؤمنينه

وليكن هيچ كس جايي نگفته

چه داغي بر دل ام البنينه

علي اي بازوي تقدير خدا........

علي اي بازوي تقدير خدا

علي اي بازوي تقدير خدا

دست و شمشير خدا شيرخدا

اي بزرگان جهان کوچک تو

چار امّ هفت پدر کودک تو

ملَک و مُلک خدا را قائد

روزها شير و دل شب عابد

روز فرماندهِ اين هفت سرا

شب فروزنده چراغ فقرا

روز در دست زمام افلاک

شب نهاده سر تسليم به خاک

روز با تيغ تو کفار هلاک

شب کني اشک يتيمي را پاک

شهرياري که ز عدل بسيار

ديده دائم ز رعيّت آزار

دردمندي که شفا پابندش

مرهم زخم همه لبخندش

آسماني که درون دل شب

گشته برگرد يتيمان عرب

جنگجويي‌که چو کوهي است عظيم

لرزه بر پيکرش از اشک يتيم

آفتابي شده نقش محراب

رويش از خون جبين گشته خضاب

نام داري که به احسان کوشيد

صورت از چشم فقيران پوشيد

رادمردي که محال است محال

سهم افزون برد از بيت المال

پاکبازي که به دفع دشمن

از احد داشت نود زخم به تن

قهرماني که در از خيبر کَند

کرد آن را به سر دست بلند

اي امير عجم و فخر عرب

ماه تابانِ چهل جا يک شب

بر کف دست تو دائم سر تو

بستر ختم رسل سنگر تو

چشم از جان و جهان پوشيده

تيغ بر دشمن خود بخشيده

پيش از اسلام امام اسلام

احمدت گفته تمام اسلام

کيست جز تو اسدالله علي

کيست غير از تو يدالله علي

اي تجلاي خداييت علي

فاطمه گشته فداييت علي

که به جز تو شب وصل يارش

آمده نان و نمک افطارش

زخم فرقت سندِ زنده ي عدل

وصله ي کفش تو پرونده ي عدل

اي ابر مرد دو عالم حيدر!

نفس پيغمبر خاتم حيدر!

تو درِ شهر نبوت هستي

چون درِ خانه ي خود را بستي؟

بي تو ريزند يتيمان دُرِ اشک

سفره‌ها خالي و چشمان پر اشک

فقرا را ز چه رو در نزدي؟

به يتيمان خودت سر نزدي؟

اي به بزم فقرا برقع پوش

همه شب کيسه ي خرمات به دوش

فقرا دوش، تو را گم کردند

با تو تا صبح تکلم کردند

بي تو ايتام همه بي‌پدرند

حيف کز زخم سرت بي‌خبرند

اذن ده تا به برت بنشينند

فرق بشکافته‌ات را بينند

تا ببينند و بدانند همه

به جبين تو بخوانند همه

آنکه نان‌آورشان بود تويي

تا سحر ياورشان بود تويي

امشب چه سينه سوز است ...

امشب چه سينه سوز است بانگ اذان مولا

خيزد صداي تکبير از عمق جان مولا

از لحظه‌هاي افطار در شوق وصل دلدار

بر چهره مي‌درخشيد اشک روان مولا

مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان

قاتل به مسجد آيد بر قصد جان مولا

زهرا کنار محراب با ذکرِ واعليّا

يا فاطمه است امشب ورد زبان مولا

زخم سرعلي را ديدند اهل مسجد

دردا که نيست پيدا زخم نهان مولا

اي نخل‌ها بگرييد اي چاه‌ها بناليد

ديگر علي نداريد اي دوستان مولا

حق علي ادا شد فرق علي دو تا شد

سرهايتان سلامت اي خاندان مولا

اي دوستان بياييد با من به شهر کوفه

تا سر نهيم امشب بر آستان مولا

ريزيد اي يتيمان در سفره‌هاي خالي

خون جگر به جاي خرما و نان مولا

«ميثم» دگر اميدي در ماندن علي نيست

از دست رفته ديگر تاب و توان مولا

من كيستم گداي تو ...

من كيستم گداي تو يا مرتضي علي

احياي من ثناي تو يا مرتضي علي

عمري بود ز لطف خداوند زنده ام

در ايه ي لواي تو يا مرتضي علي

ما را خدا شبيه نجف پر بها نمود

در سينه ها ولاي تو يا مرتضي علي

بايد به دست آتش دوزخ حواله داد

آن دل كه نيست جاي تو يا مرتضي علي

ما را به نام نامي تو آفريده اند

عبد علي خداي تو يا مرتضي علي

از حب حيدر است كه خاكم حسيني است

ممنونم از عطاي تو يا مرتضي علي

شرط قبولي همه طاعات روز حشر

باشد فقط ولاي تو يا مرتضي علي

ميزان اگر تويي به قيامت عجيب نيست

بخشندم از وفاي تو يا مرتضي علي

صحبت نمود حق شب معراج با نبي

با لحن آشناي تو يا مرتضي علي

زينب كه تكيه گاه حسين و حسن بود

گرديده مبتلاي تو يا مرتضي علي

زهرا كه افتخار خدا بر ملائك است

باشد فقط براي تو يا مرتضي علي

مسجد نرو به حرمت گيسوي زينبت

چه ديده در لقاي تو يا مرتضي علي

مسجد نرو بيا و ببين جاي فاطمه

بگفته در، عباي تو يا مرتضي علي

يادت كه هست پشت در افتاد تا شكست

سينه فقط براي تو يا مرتضي علي

گر چه بشكافتي و ...

گر چه بشكافتي و زخم دلم وا كردي

چاره اي تيغ غم دوري زهرا كردي

آمدي روي مرا سرخ نمودي از خون

آمدي تا دل ابرو به سرم جا كردي

مي چكد خون من و نقش به محراب شده

آه زهرا تو علي را ز كمر تا كردي

از همان روز كه در حلقه ي آتش ماندي

در دل دود مرا تار تماشا كردي

از همان روز كه در كوچه زمين مي خوردي

باز با دست ترك خورده تقلّا كردي

من شرمنده فقط گريه به حالت كردم

تو ولي خنده به من در دل غم ها كردي

اي زخم خنده كن كه ...

اي زخم خنده كن كه شود آب پيكرم

خواهم كه بهر شكوه روم نزد داورم

خون دلي كه خورده ام از بعد مصطفي

اي زخم خنده كن كه بريزي تو از سرم

راحت شوم دگر من از اين مردم لعين

سوزد دل حزين من از بهر دخترم

در كوفه اي كه قحطي پاكي و غيرت است

ترسم دوباره باز شود پاي دخترم

خون ريزد از شكاف سرم ليك اي خدا

بيرون نمي رود ز سرم ياد همسرم

يادم نرفته پيش من افتاد فاطمه

در فكر آتش در و افتادن درم

قتل علي است خاک ...

قتل علي است خاک مصيبت به سر کنيد

همچون يتيم گريه براي پدر کنيد

اي نخل‌‌هاي کوفه بباريد خون دل

شب را به ياد غربت مولا سحر کنيد

اي خاندان وحي خدا صبرتان دهد

امشب به جاي خالي مولا نظر کنيد

اکنون که زخم فرق علي را طبيب بست

بر زخم سر نه، گريه به زخم جگر کنيد

هر چند اشک مرهم زخم سر علي است

خواهد که ياد فاطمه‌اش بيشتر کنيد

آيد صداي ناله ي «العفوِ» او به گوش

شب کز کنار نخله ي خرما گذر کنيد

اي اهل کوفه هر چه علي از شما کشيد

جبران آن به عترت خيرالبشر کنيد

فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان

خود را براي ياري زينب سپر کنيد

فردا بر اهل‌بيت تصدّق نياوريد

شرم و حيا ز عترت پيغامبر کنيد

خوانيد شعر «ميثم» و ريزيد خون ز چشم

جان را ميان آتش دل شعله‌ور کنيد

دل من به غم اسيره ...

دل من به غم اسيره ديگه از زندگي سيره

بغضي تو گلوم نشسته كه بابام داره مي ميره

گمونم بايد دوباري چشاي من غم ببينه

گمونم خاك يتيمي باز روي سرم بشينه

تو سينه نفس نداره ميل اين قفس نداره

انگاري كه بعد مادر توي دنيا كس نداره

توي بيهوشي توي خواب توي رؤيا زير لب ها

مي گه امشب بعد سي سال ديگه ميرم پيش زهرا

از غربتت اگر چه ...

از غربتت اگر چه سخن‌هاست يا علي

دنيا دگر بدون تو تنهاست يا علي

گويي هنوز دامن محراب کوفه را

آثار خون ز فرق تو پيداست يا علي

آثار سجده، زخم جبين، روي غرق خون

در محضر خدات چه زيباست يا علي

تا دسته‌گل براي تو آرند از بهشت

بر روي دست محسن زهراست يا علي

گرچه شکافت فرق تو در صبحگاه قدر

هر شب براي تو شب احياست يا علي

شمشير ديد عازم وصل خدا شدي

روي تو را به خون تو آراست يا علي

دنيا چه پست بود که مثل تو را نخواست

از تو بريد و غير تو را خواست يا علي

کوفه پس از شهادت تو گشته متّحد

بر کشتن حسين مهياست يا علي

گويي گرفته بهر تصدّق به دست، نان

چشم انتظار زينب کبراست يا علي

«ميثم» گرفته دست توسّل به سوي تو

او تشنه و نگاه تو درياست يا علي

کوفه شده در ماتمت...........

کوفه شده در ماتمت شام غريبان يا علي

چون گيسوي زينب بوَد عالم پريشان يا علي

دردا که همچون فاطمه آرام و مخفي از همه

شب گشت درخاک زمين جسم تو پنهان ياعلي

تو روح قرآني علي، تو شاه مرداني ولي

مردي نديده مثل تو ظلم فراوان يا علي

طفل يتيم بي‌غذا قوتش شده اشک عزا

امشب صدايت مي‌زند با چشم گريان يا علي

ديدم به اشک غربتت بنوشته روي تربتت

عمر تو با خون جگر آمد به پايان يا علي

سر بر زمين بگذاشتي اي کاش زهرا داشتي

بودند بالاي سرت عمار و سلمان يا علي

فرقت دو تا شد غم مخور از هم جدا شد غم مخور

با اشک زهرا مي‌شود زخم تو درمان يا علي

رويت تو از خون لاله‌گون محراب شد درياي خون

فرق تو از هم باز شد مانند قرآن يا علي

اجر محبت‌هاي تو شمشير زهرآلوده شد

خون دلت شد از جبين جاري به دامان يا علي

نخلي که با سوز و گداز خواندي کنار آن نماز

امشب ز هجرت مي‌برد سر در گريبان يا علي

دل گشته درياي غمت شب خيمه اي از ماتمت

گرديده روز «ميثمت» شام غريبان يا علي

یا امیر المومنین روحی فداک

آن خسرویی که قبعه اش از عرش برتر است

شیر خدا ولی خداوند اکبراست

شهر نجف زمقدم قدمش باصفاست

خاکش در و فضایش پر از مشک  انبر است

گر دست ما زدامان آن شه کوته است

 شکر خدا که دل به ولایش منور است

روح الامین چو خلق شد زامر کردگار

با یک سوال حق شد مردود و مظطرس

تا آن که شد به مکتب آموخت پیک وحی

در مکتبی که بهر خداوند عدل پرور است

درس خدا شناس از استاد خود گرفت

استاد جبرئیل امین کیست حیدر است

هرکس به قدر و شعور خود مدیحه گفت

این ها که نقل کرده ام اوصاف قنبر است

زیبا در وصف امیر آسمان و زمین

نوشته شده در عرش خدا با قلم حیدر كرار

خدا خلق نموده است زمین را و زمان را ز غبار حرم حیدر كرار

بهشت و همه‌ی آنچه در آن هست فدای غبار قدم حیدر كرار

بود خشم خدا بر لب تیغ دو دم حیدر كرار

رسولان اولوالعزم نمك خورده‌ی جود و كرم حیدر كرار

امیری و دلیری و همه كاره‌ی خلقت شدن

اینها همه یك فضل كم حیدر كرار

بدانید اگر كعبه شده قبله‌ی حق بوده ز یمن قدم حیدر كرار

علی كیست همان شاه كه عالم به كف اوست

خدایی شدن عالم هستی هدف اوست

همه‌ آبروی اهل زمین اهل سماء از شرف اوست

بدانید همه مركز عالم نجف اوست

علی كیست همانی كه خدا خوانده ثنایش

همانی كه كعبه دریده دل خود را به هوایش

همانی كه نشسته دل زارم چو كبوتر لب بامش

همانی كه خدایی است كلامش، مرامش، نمازش

قعودش، سجودش، قنوتش و قیامش

همانی كه خدا داده سلامش،

علی كیست همان مالك عقبیٰ

علی كیست همان صاحب دنیا و همان صاحب دلها

علی كیست همانی كه خدا داده به او هستی خود را

و هستی خدا كیست بجز حضرت زهرا

علی كیست همانی كه دهد خاتم شاهانه گدا را

همانی كه حسینش به جهان كرده علم كرب و بلا را

همانی كه ابوالفضل از او درس گرفتست وفا را

همانی كه بود همت او، غیرت او، هیبت او در نفس زینب كبری

همان زینب كبری كه با خطبه‌ی مردانه طرفدار علی گشت

از آن خطبه خداوند بدهكار علی گشت

یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است

 یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است

که فلک عرق نشاط است زمین در طربست

شد مگر چشم مه امشب بجمالی روشن

کاین چنین خرم و تابنده و پرخنده لبست

آری از منظرة ماه و کواکب پیداست

که شب سیزده ماه شریف رجب است

گوش دل بازکن ای بیخبر از عالم غیب

تا منادی دهدت مژده که امشب چه شبست

مژده جبریل امین از عرش برین

که مبارک شب میلاد امیر عرب است

ذات اقلیم ولایت که همایون ذاتش

مطلع نور حق و آئینه ذات ربست

مه خورشید و زمین و فلک و لیل نهار 

بولای علی و آل علی منتسب است

عل عالی اعلی اسدالله که او

گردش دایره کون و مکانرا سبب است

با چنین جلوه که از پرده برون آمده ای

که کنم جان بفدای تو نه جای عجب است

هر که با خط ولای تو رود در دل خاک

فارغ از محنت و آسوده ز رنج و تعب است

در پی رزم پی کشتن روبه صفتان

همچو شیریست که در حالت خشم و غضب است

نرسد شهد بشیرینی گفتار علی

که کلامش چودرختیست که غرق رطب است

خلق را دوستی شاه ولایت روحی است

که روان درتن و شریان و ورید و عصب است

دم فروبند رسا قطره به پیش دریا

عرض اندام نمودن نه طریق ادب است

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا

نبی رسول و ولیعهد حیدر کرار

زنام اوست معلق سما و کرسی و عرش

زذات اوست  مطبق زمین بدین هنجار

علی امام وعلی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور

علی مظفر وغالب علی سپهسالار

علی عزیزو علی عزت و علی افضل

علی لطیف و علی انور و علی انوار

علیست فتح فتوح و علیست راحت روح

علیست راحت روح و علیست کوه وقار

علی سلیم و علی سالم و علی مسلم

علی قسیم قصور و علست قاسم نار

علی صفی و علی صافی و علی صوفی

علی وفی و علی صفدر و علی کرار

علی نعیم وعلی نعمت و علی منعم

علی بود اسدالله قاتل کفار

علی زبعد محمد زهر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکی بکن به این اقرار

خــاکـی ترین ســلام نثـارت ابوتراب

خــاکـی ترین ســلام نثـارت ابوتراب

از خُــرده ذرّه هــای غبـارت ابوتراب

ممنـونم ازتو قـدر تمـام سپاسهــا

تا بوده ،بوده ام به کنارت ابوتراب

ساقی میان میکده گشتی بزن که هست

چون من هزار مست خمـارت ابوتراب

هر گردشی که بر کُره چشـم داده ای

عمقی جدید داده به کارت ابوتراب

سیر شبانه روزی تو عرش بود وهست

هستی فدای گشت و گذارت ابوتراب

شبگرد ناشناس شب و لافتای روز

اینگونه بوده لیل و نهارت ابوتراب

حق با تو بود و نیز تو با حق !چرا که بود

حـق شیـوه و مـرام و شعــارت ابوتراب

کوخـی نشیــن کـاخ ستیـز تهــی ز آز

کاخی ز جنس خاک خودت در دلم بساز

پرداختنـد وصـف تو را بازگو کنند

در واژه ها مقام تو را جستجـو کنند

گشتند هر چقدر در این باب لاجَرَم

دیدند بهتـر است تـو را آرزو کنند

با واژه هــا مقــام تو ناگفتنــی تـر است

قــرآن زنـده را نتـــوان گفتگــو کننــد

اول وضـــو ز آب ولای تــو لازم اسـت

بهـــر نمـــاز بایــد از اول وضــو کنند

آنانکــه سنگ غیــر تو بر سینــه می زنند

در چنته شان اگــر که کسی هست رو کنند

نخهـای تــار و پـود دلــم از محبت است

اینگــونه می پسنــدی؟ اگر نه رُفــو کنند

با مدّعــی بگـــوی کـه از منکــران تــو

ســر زیـــر آب داغ جهنــم فــرو کننــد

یکتــاست تا خدا به خدا ناخدا ولیست

فرمــانروای این یم طوفان زده علیست

انگار تازه پا به جهـــان باز کــرده بود

حق ساز تازه با قـــدمش ساز کرده بود

بی سر صداترین شب آفـاق و عرش بود

از بس مَلَک به سـوی تو پرواز کرده بود

در کعبـه بین حلقـه رقـص فرشتگـــان

خود را برای خالـق خـود ناز کـرده بود

آن سو کسی که جان جهـان بود در کفَش

آغــوش بهر دیــدن او بــاز کرده بود

خورشید وحی روی لبش غنچه کرده بود

یا آنکه بعثتی دگـر آغــ ـاز کرده بود

در کعبه با اقامتت ای مـه خــدای هم

عشق عمیق خود به تو ابراز کـرده بود

وقتی جـدار کعبه ز نو باز و بستـه شد

خورشید سجده پیش تو غمّاز کرده بود

طوق ارادت تو به گردن نهاده ایم

هـر چند پیش منزلت تو پیاده ایم

شیــری و یـا حکــایت از شیــر مـی کنی؟

آن یک به تیــر کشتــه و این تیر مــی کنی

از بسمه تعالی که پر مـلات بود عدل وداد تو

خلقی ز حق کشــی و ستم سیـــر می کنی

تــا ذوالفقــار تست به دستت زدشمنــتـان

در خــاک تا به دستــه شمشیــر مـی کنی

آنجـتا که لازمست غـتم دهـتتر می خــوری

آنســان که از غمت دل غــم پیر می کنــی

گــاه تقــاص بهــر خــداوندگـار عــدل

خــود را میــان معــرکه در گیــر می کنی

رؤیای قتــل مرحــب و عمــرو شجـاع را

با یک اشــاره یک تنــه تعبیــر می کنــی

تنهــا خــرابی تن مجــروح و خستــه را

در قـــامت نمــــاز تــو تعمیـر می کنی

به به ! از آن جلال و از این هیبت و جمال

جــاری است تا ابد ز تو این چشمه زُلال

بر مسنــد خلافت اگــر می کنی جلوس

رخشنـده تر ز انجـم و اقماری و شموس

رخـت خلافتست به طــوبــای قـامتت

هر روز چون لباس نوی جسـم نو عروس

نزد یتیم چون پدری خــوب و مهــربان

داری برای طلحه صفت چهره ای عبوس

هر چند دیگـران به زر و زور رفتــه اند

اما نخورده ای تو مگـر نــانی از سبوس

هر روز صبـح وقت اذان با صـــدای تو

بیدار می شد از برای صداکردنش خروس

آن کلبـه ای که دار خلافت گرفت نــام

شــد حسرت حکومت ترک و بلاد روس

عمری امیــر بودن و سختی و رنج و درد

این بود امتحــان تو از این همــه دروس

رحمت به مادری که ز شیرش تو پرورید

احسنت بر خــدا که یلی چون تو آفرید

قرآن شده در مدح و ثنای تو مزین

توحید نهد در دل کعبه قدم امشب

بت ها همه گشتند به تعظیم ، خم امشب

ارکان حرم دور حرم ذکر گرفتند

در کعبه فتاده است به سجده صنم امشب

بر گوش رسد زمزمه چشمه ی زمزم

تا صبح زند از اسدالله دم امشب

تبریک بگویید به کعبه که دوباره

گردیده به میلاد علی محترم امشب

تا فاطمه ی بنت اسد در حرم آید

ای اهل حرم دور شوید از حرم امشب

پیدایش سیمای خداوند مبارک

بر کعبه تماشای خداوند ، مبارک

امشب حرم از عرش سرافراز تر آمد

در بیت خدا روی خدا جلوه گر آمد

شمشیر خدا شیر خدا حیدر کرار

یا حامی جان بر کف پیغامبر آمد

یا آمنه ی بنت وهب زاده محمد

یا فاطمه ی بنت اسد را پسر آمد

یا فاتح بدر احد و خیبر و احزاب

یا شیر حق از بیشه ی فتح و ظفر آمد

ای بیت خدا روی خداوند مبارک

ای ختم رسل جان عزیزت به بر آمد

در کعبه ندا می رسد از خالق سر مد

میلاد علی باد مبارک به محمد

بت های حرم سوره ی توحید بخوانید

در مقدم مولا دُر تهلیل فشانید

میلاد علی را همه تبریک بگویید

از بنت اسد عیدی خود را بستانید

با دست علی تا به روی خاک بیفتید

در کعبه بمانید بمانید بمانید

امشب همه دور اسد الله بگیرید

از جانب ما نیز سلامش برسانید

با حمد حق از حلقه ی تهمت به در آیید

با مدح علی آتش دل را بنشانید

با دیدن آن قامت و آن طلعت نیکو

فریاد برآرید هوالحق و هو الهو

کعبه همه سر تا قدم آغوش گشوده

یا اینکه خدای حرم آغوش گشوده

الله که با دیدن توحید مجسم

در دامن کعبه صنم آغوش گشوده

میلاد علی آمده و عید کرامت

بر شیعه ی مولا ، کرم آغوش گشوده

دیگر نهراسد کسی از آتش دوزخ

زیرا که ریاض ارم آغوش گشوده

تا بنت اسد با اسدش از حرم آید

پیغمبر اکرم زهم آغوش گشوده

با جام ولایت شده سرمست محمد

دل داده به شوق علی از دست محمد

سر تا به قدم گشته نبی چشم که باید

از کعبه برون بنت اسد با اسد آید

تکبیر بگویید که آن چشم خداوند

چشمی به گل روی محمد بگشاید

تکبیر بگویید که با خواند قرآن

هم جان نبی بخشد و هم دل برباید

تکبیر بگویید که مولا علی آمد

تا زنگ غم از قلب محمد زداید

تکبیر بگویید که با حسن خدایی

امروز خدا را به محمد بنماید

احمد به بغل آنچه که بایست گرفته

یا جان خودش را به سر دست گرفته

از خالق دادار بپرسید علی کیست

از احمد مختار بپرسید علی کیست

جز شخص علی شخص علی را نشناسد

از حیدر کرار بپرسید علی کیست

در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب

از تیغ شرر بار بپرسید علی کیست

از چاه و شب و نخله ی خرما و بیابان

از شمع شب تار بپرسید علی کیست

شمیر به دشمن دهد و شیر به قاتل

از قاتل خونخار بپرسید علی کیست

آیینه ی ذات ازلی را چه بخوانند

خلقت همه مانند علی را چه بخوانند

آیینه معبود علی بود علی بود

سر منشاء هر جود علی بود علی بود

رکن و حرم و حجرو صفا مروه و مسعا

سجده علی و ساجد و مسجود علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم شاهد و مشهود علی بود علی بود

بعد از همه ایجاد علی هست علی هست

پیش از همه موجود علی بود علی بود

روزی که نه روز و نه شبی بود به عالم

والله علی بود علی بود علی بود

با این همه عبد است خدا نیست خدا نیست

عبدی که زمعبود جدا نیست جدا نیست

او کیست زکات است و صلات است و صیام است

تکبیر و رکوع است و سجود است و قیام است

سوگند به قرآن که علی بعد محمد

بر خلق امام است امام است امام است

دوزخ به محب وی و جنت به عدویش

والله حرام است حرام است حرام است

سنی اگر انصاف دهد لحمک لحمی

در بحث تمام است تمام است تمام است

من حیدریم حیدری ، اینم به همه عمر

پیوسته مرام است مرام است مرام است

روزی که در ایجاد نه آب و نه گلم بود

او از کرم خویش خریدار دلم بود

در بیشه سبز نبوی شیر علی بود

بر فرق ستمکاران شمشیر علی بود

تا سینه بیداد گران را بشکافد

در ترکش تقدیر خدا تیر علی بود

قرآن کریمی که به دوران نبوت

با نطق محمد شده تفسیر علی بود

نفس است که بندد همه را در غل و زنجیر

مردی که ورا ست به زنجیر علی بود

تهلیل برآید که تهلیل جز او نیست

تکبیر بگویید که تکبیر علی بود

واللهِ همین است همین است همین است

تا دین خدا هست علی رهبر دین است

ای پیش قدت کعبه برافراشته قامت

ای یافته زینت به وجود تو امامت

در سایه توحید تو توحید سرافراز

از بازو و شمشیر تو دین یافت سلامت

تو با حق و حق دور تو گردیده هماره

امروز نه ، فردا نه ،که تا صبح قیامت

از ما همه در محضر تو عجز و توسل

از تو همه درباره ی ما لطف و کرامت

این کل بهشت است که در حشر گذارند

پیشانی ما را به ولای تو علامت

مرغ دل ما ساکن بام حرم تو است

آیین علی دوستی ما کرم تو است

من کیستم ؟ عالم به تولای تو نازد

حور و ملک ،آدم به تولای تو نازد

هم موسی عمران به ولای تو کند فخر

هم عیسی مریم به تولای تو نازد

زهرا به فدای تو کند جان گرامی

پیغمبر اکرم به تولای تو نازد

قرآن شده در مدح و ثنای تو مزین

زیرا که خدا هم به تولای تو نازد

با الله قسم لطف و عطایت نشود کم

بگذار که میثم به تولای تو نازد

بگذار که تا هست به لب نطق و بیانم

پیوسته شود مدح تو جاری به زبانم

                            

حاج غلامرضا سازگار

ذکر دلم مدح و ثنای علیست

ذکر دلم مدح و ثنای علیست
حال خوشم حال و هوای علیست
ذات الهی چو مرا خلق کرد
هرچه به من داد ولای علیست
خلوت من ، جَلوت من ، با علیست
دارو ندارم همه یک یا علیست
کیست علی ؟ آنکه ندانند کیست
کیست علی ؟ آنکه خدا هست و نیست
کیست علی ؟ کسی که پیش از مکان
به ذل غیب لا مکان داشت زیست
لعل و دم جان محمد علیست
تمام قرآن محمد علیست
مغز علی و دگران پوستند
تمام انبیا علی دوستند
امیر مومنین عالم علیست
حقیقت رسول خاتم علیست
کعبه علی قبله علی حج علیست
ذکر علی حمد علی دم علیست
علی بود احمد و احمد علیست
تمام اسلام محمد علیست
علی ، کسی که خون عدل ، جاری کند
رسول را یک تنه یاری کند
امیر مرحب کش خیبر شکن
دیده کسی یتیم داری کند !
خاک کجا و مظهر او کجا
تنور پیرزن کجا او کجا
وای به من ، من و ثنای علی
عفو کند مرا خدای علی
جهان چه قابل که فدایش شود
فاطمه می شود فدای علی
آیینه ی روی خدا ، چهره اوست
دین تمام انبیا ، مهر اوست
کیست علی ؟ معلم جبرئیل
کیست علی ؟ پیر هزاران خلیل
کیست علی ؟ امیر خیرالعمیر
کیست علی ؟ وکیل نعم العمیر
کیست علی ؟ تمام آئین من
عقل من و عشق من و دین من
پاک سرشتم که سرشتم علیست
محشر ومیزان و بهشتم علیست
میثم بی دست و زبانم ولی
هرچه که در نخل نوشتم علیست
گو که درآرند زتن پوستم
تا ابدالدهر علی دوستم

                                                                                                           حاج غلام رضا سازگار

....اول کوچه بنی هاشم

هر دلی که دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

از کرامات عاشقی است اگر

نام مجنون کنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شماری داشت

محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما

کعبه ای در حصار لیلا بود

امشب ای عشق در طواف تو ام

سیزده شب در اعتکاف تو ام

بال با من پریدنش با  تو

سمت بالا کشیدنش با تو

شوق تنزیل آیه ها با من

جبرئیل آفریدنش با تو

گندم کال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش با تو

نخل با من تب رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاک پای تو با من

دست بر سر کشیدنش با تو

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله إلا هو

کعبه آنقدر بی تو زیبا نیست


بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نکرده مریم را 

این طرفها که جای عیسی نیست

کهبه مختص حال امروز است

مثل دیروز و مثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو که از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر در حرم وا نیست

ای مسحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد و لم یولد

ای که صبح ازل شروعت بود

کهکشان حیطه طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه سجده خشوعت بود

آنچه دیش مرا سلیمان کرد

خواب انگشتر رکوعت بود

چاه وقفی و نخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

ای سرآغز مرد بی پایان

ای که صبح ازل شروعت بود

کس ندیده است ارتفاع تو را

آفتاب تو را شروع تو را

به نگاهت کمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران کتاب بده

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

تا بلندا ترین صدات کنم

به لبم حق انتخاب بده

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم کنارم باش

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

مرد دیورز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین

تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره مدینه فقط

نمک و نان و شیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هو الباطن

یا هو الآخر و هو الأول

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

اسدل اله غزوه احزاب

یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عز وجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلا بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی  که نان جو دارد

ای که دل تنگ  صبح زهرایی

گریه چشم های تو دارد.....

....اول کوچه بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم سیب نداشت

علی اکبر لطیفیان

من همان زائري که مي داني

من همان زائري که مي داني
بيقرار از تب پريشاني
 عابر کوچه هاي دلتنگي
خسته از روزهاي حيراني
مردي از خانواده سلمان
عاشقي از تبار ايراني
تشنة يک نگاه دلجويت
تشنة آن شراب روحاني
در نگاهم عريضه اي دارم
که تو آن را نگفته مي خواني
ذره اي هستم آفتابم کن
خاک راه ابوترابم کن
***
از نگاهت حيات مي ريزد
سرّ صبر و صلات مي ريزد
از تجلي روشن ذاتت
جلوه جلوه صفات مي ريزد
دستگير هميشة عالم
از رکوعت زکات مي ريزد
از کراماتِ دست تو رزقِ
همة کائنات مي ريزد
لب اگر واکني زمين و زمان
هستي اش را به پات مي ريزد
تشنة خاک بوسي نجفم
خاک راهت برات مي ريزد
روز محشر ز تار و پود عبات
بادبان نجات مي ريزد
همة عمر در پناه توام
شيعة مذهب نگاه توام
***
عشق و روح و روان پيغمبر
ماه هفت آسمان پيغمبر
با تو تکليف عشق روشن شد
آفتاب جهان پيغمبر
تار موي تو عروه الوثقي
به تو بسته ست جان پيغمبر
ساقي کوثر رسول الله
پدر خاندان پيغمبر
جانشيني حق فقط با توست
که تو داري نشان پيغمبر
کوثر وصف تو شنيدن داشت
دم به دم از زبان پيغمبر:
«أنت خير البشر» علي جانم
«من أبي قد کفر» علي جانم
***
کعبه و زمزم و صفا حيدر
مروه و مشعر و منا حيدر
قبلة مسجد الحرام علي
صاحب خانة خدا حيدر
شور اعجاز ليله الاسري
روشني شب حرا حيدر
اولين ياور رسول الله
هستي ختم الانبيا حيدر
السلام عليک يا مولا
السلام عليک يا حيدر
يثرب و کاظمين و سامرّا
نجف و طوس و کربلا حيدر
آيه آيه حقيقت جاري
کوثر و قدر و هل أتي حيدر
معني روشن کتابُ الله
اي صراطُ السَّعادَه بابُ الله
***
روشني عبادت زهرا
قامت تو قيامت زهرا
مات و مبهوت مانده جبريل از
بي کران ارادت زهرا
و غدير نگاه روشن تو
بهترين روز حضرت زهرا
ديدني بود در حمايت تو
آن همه استقامت زهرا
گفت مختص شيعيان تو است
روز محشر شفاعت زهرا
شور لبخند توست يا زهرا
ذکر سربند توست يا زهرا
***
تو همان کوثر کثيري که
با حق آنقدر هم مسيري که
رستگاري ما فقط با توست
و تويي بهترين اميري که
هل أتي شرحي از کرامت توست
من همانم همان اسيري که
به نگاهت پناه آورده
و تو مولاي دستگيري که
دست من را رها نخواهي کرد
آري آنقدر سر به زيري که
باور تو براي ما سخت است
تو هماني همان دليري که
ضربه هايش به روز بدر و حنين
افضلٌ من عبادت الثقلين
***
دشمنت گرچه بي عدد باشد
در مسير تو هر که سد باشد
رشحة ذوالفقار تو کافي ست
گرچه عَمر بن عبدود باشد
پيش تو کمتر از پر کاه است
هرکه در قوم خود اسد باشد
اسدالله غالب ميدان
شوکت تو الي الأبد باشد
ساحت حيدري چشمانت
دور از هر چه چشم بد باشد
تا هميشه امير ما يکتاست
آنچنان که خدا أحد باشد
پهلواني که هم رديفت نيست
هيچ جنگ آوري حريفت نيست
***
جز ولاي تو ائتلافي نيست
نور مطلق که اختلافي نيست
اعتقادات بي ولايت تو
به خدا جز خيال بافي نيست
پيرهن چاک عشق تو کعبه ست
بي شما قبله و مطافي نيست
عالمي بيقرار رجعت توست
آه شصت و سه سال کافي نيست
وقت مدح شما قلم لال است
ورنه تقصير اين قوافي نيست
شعرهايم اگر چه ناچيز است
دلم از عشق دوست لبريز است

یوسف رحیمی

ذوالفقار

«بدر» يادش مانده آن روزي که مي‌لرزاندي‌اَش
آن رجزهايي که مي‌خواندي و مي‌ترساندي‌اَش

ذوالفقارت شکل «لا» با دسته‌اي کوتاه بود
«لا اله» آن روز در دستان «الا الله» بود

«لا اله» آن روز جز سوداي «الا هو» نداشت
رويِ حق ـ بي تيغِ تو ـ بالاي چشم، ابرو نداشت

تيغ را بالا که بردي، آسمان رنگش پريد
تا فرود آمد، زمين خود را کمي پايين کشيد

«حمزه» يک چشمش به ميدان چشم ديگر سوي تو
تيغ را گم کرده است از سرعت بازوي تو

ذوالفقار آنگونه با سرعت به هر کس خورده است
مدتي مبهوت مانده تا بفهمد مرده است

خشمِ تو از رعدِ «يا قهّار» و «يا جبّار» بود
بعد از آن بارانِ «يا ستّار» و «يا غفّار» بود

بعد از آن باران، عجب رنگين کماني ديده‌ام
ديده‌ام نورِ تو را، از هر طرف چرخيده‌ام

در ازل خنديدي و دامن کشيدي تا ابد
من تو را باور کنم يا «ما لَهُ کفواً احد»

خطبه‌هاي ناتمامت را بيا کامل بگو
بي الف، بي نقطه، اصلا بي حروف از دل بگو
 
ساقي شيرين زبان! حالا که خامند اين لغات
اين تو و اين: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

در دلم «قد قامتِ» عشقت قيامت مي‌کند
قصه‌ام را «بشنو از ني چون حکايت مي‌کند»

بازهم حس مي‌کنم حوض دلم دريا شده‌است
مثل اين که «يا علي» هايم صد و ده تا شده است

«ما رَمَيْتِ» تير تو زيباست، بر دل مي‌زني
چون که از دل مي‌زني، يک راست بر دل مي‌زني

تير شعري مي‌زنم اما هدف در دست توست
پادشاها! مُهر ايوان نجف در دست توست

قاسم صرافان

یاعلی ع ای شهریار ملک ایثار و وفا

هرکه در زیر لوای مرتضی ع ماوا گرفت

سرخط آزادگی از دست آن مولا گرفت

آبروی ماسوا از درگه آل علیست ع

عزت و فرزانگی را باید از آنها گرفت

یاعلی ع ای شهریار ملک ایثار و وفا

ایکه مهرپاک تو جادر قلوب ما گرفت

مهر تو داده بهائی بر دل بی قدر ما

آری از مهر و ولایت قیمتی دلها گرفت

عاشقان در مکتب عشق امیرالمومنین ع

درس ایثار و وفارا باید از زهرا س گرفت

مالکا تاکی زنی در بر سرای دیگران

تا ابد باید از این در حاجت خود را گرفت

وجه اللّه

ا... اکبر اي حرم امشب حرم شدي
بيش از هميشه نزد خدا محترم شدي
آيينه دار آينه ي ذوالکرم شدي
باغ ارم نه، رشک رياض ارم شدي
اي زادگاه فاطمه، اي خانه ي علي
پروانه ي تو خلق و تو پروانه ي علي
*****
تبريک اي بتان حرم داوري شديد
امشب به کعبه گرم ثنا گستري شديد
از افتراي بت شدن امشب بري شديد
در اشتياق شير خدا حيدري شديد
امشب به کعبه اُنس بگيريد با علي
ريزيد بر زمين و بگوييد يا علي
*****
خورشيد سجده بر کره ي خاک مي کند
زين سجده فخر بر همه افلاک مي کند
ديوار کعبه سينه ي خود چاک مي کند
پرواز، روح خواجه ي لولاک مي کند
امشب شب ولادت جان محمد است
ذکر علي علي به زبان محمد است
*****
امشب صداي دلکش زمزم علي علي است
امشب سرود عالم و آدم علي علي است
امشب دعاي عيسي مريم علي علي است
باور کنيد ذکر خدا هم علي علي است
آيد صداي زمزمه ي مسجد الحرام
با چار رکن خود به علي مي دهد سلام
*****
امشب سرود وحي به تفصيل بشنويد
از جوف کعبه نغمه ي تهليل بشنويد
تنزيل و قدر و نور به ترتيل بشنويد
بانگ اذان به کعبه ز جبريل بشنويد
بانگ علي علي همه در کعبه سر دهيد
ميلاد نور را به پيمبر خبر دهيد
*****
اي شير، دخت شير، زهي شير داورت
اي کعبه اين تو، اين گل رخسار حيدرت
داري علي به دامن توحيد پرورت
اين جان پاک سيد بطحاست در برت
هم مام شير حقي و هم شير دخت شير
شير خدا ز سينه ي پاک تو خورده شير
*****
اي طلعتت جمال جميل خدا علي
اي بر تمام خلق خدا مقتدا علي
اي کرده حق به حضرت تو اقتدا علي
اي جان جان، که جان جهانت فدا علي
اي در تمام مُلک خدا ذکر خير تو
مولود کعبه رکن حرم کيست غير تو
*****
مرآت حُسن خالق سرمد تويي علي
توحيد تو، حقيقت احمد تويي علي
قرآن روي دست محمد تويي علي
حدّت همين که رحمت بي حد تويي علي
قرآن کتاب مدح و خدا مدح خوان توست
جاي لب رسول خدا بر دهان تو است
*****
تنها تويي به ختم رسل جان و جانشين
تنها تو را رسول خدا خوانده کل دين
تنها تويي تو دست الهي در آستين
تنها تويي امير تمامي مؤمنين
تنها تو در ، ز قلعه ي خيبر گشاده اي
تنها تو، پا به دوش پيمبر نهاده اي
*****
بازوي ديو نفس که بسته است غير تو؟
با احمد و خدا که نشسته است غير تو؟
اصلاب کفر را که گسسته است غير تو؟
بت هاي کعبه را که شکسته است غير تو؟
بر منبر رسول، سلوني تو گفته اي
در بستر رسول، تو تنها تو خفته اي
*****
قرآن نيازمند به نطق و بيان توست
هم تو زبان حقي و هم حق زبان توست
جاويدي و هماره زمان ها زمان توست
خورشيدي و تمام مکان ها مکان توست
وابسته ي ولاي تو وابسته ي خداست
مهر تو لطف و رحمت پيوسته ي خداست
*****
تا حشر بوسه هاي کرامت به دست توست
با ا... قسم زمام امامت به دست توست
بيماري و شفا و سلامت به دست توست
روز جزا لواي امامت به دست توست
روزي که خلق ناله ي اين المفرّ زنند
حتي رُسل به زير لواي تو ايمنند
*****
دستي که دامن تو نگيرد بريده باد
قلبي که بي ولاي تو باشد دريده باد
سروي که خم نشد به حضورت خميده باد
هرکس به جز تو ديد، ترابش به ديده باشد
وجه اللّهي زمان و مکان غرق نور توست
هر کس که هر کجا بنشيند حضور توست
*****
من کيستم غلام تو يا مرتضي علي
از تشنگان جام تو يا مرتضي علي
مرغ اسير دام تو يا مرتضي علي
در دام هم به بام تو يا مرتضي علي
نطقم ز کودکي به ثناي تو باز شد
نظمم به نام «ميثم» تو سرفراز شد

ما عرفناک حق معرفتک

دست دل مي زنم به دامانت
مي سرايم براي چشمانت
اي که رحمت شبيه به باران
مي چکد از ميان دستانت
عين آبي و من کويرترين
تشنه ي قطره هاي بارانت
نظري اي جناب بسم ا...
تا شوم آشناي قرآنت
من کيم تا فدائيت باشم
جان عالم فداي سلمانت
کفتري گم شده در اين دشتم
آشيان ده مرا در ايوانت
عجزالواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
*****
آفتابي شبيه خورشيدي
نور باريده اي و تابيدي
بر سر هر که بود در عالم
هر کسي هر کجا که مي ديدي
از ازل بوده اي شبيه خدا
تا ابد ماندگار و جاويدي
هيچ کس تا مقام تو نرسد
تو تجلاي ناب توحيدي
خانه ي خشتي تو خالي بود
هر چه بود و نبود بخشيدي
لحظه ي خلق عالم ايجاد
لحظه اي بود که تو خنديدي
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
*****
تا شوم پيش پايتان پرپر
سر من را جدا کن از پيکر
يا بسوزان مرا به باد بده
مثل پروانه، مثل خاکستر
نذر کردم براي تو باشم
تا دم مرگ تا دم محشر
بر سر سفره ي تو مهمانم
بده يک جرعه آب از کوثر
سائلم دست خالي آمده ام
بده آقا به من هم انگشتر
نيمه ي ديگر رسول خدا
بي تو کامل نبود پيغمبر
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
*****
تاج لولاک روي سر داري
شير مردي امير و سرداري
ذوالفقار آمد و خدا فرمود
بايد اين را فقط تو برداري
در حديث آمده که پشت نداشت
زرهي بر تنت اگر داري
بي سبب نيست ترس دشمن تو
اسداللّهي و جگر داري
دست ما را گره بزن بر آن
شال سبزي که بر کمر داري
اي که مثل خدا، به هر جائي
هر چه که هست تو خبر داري
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
*****
حق هر آنچه که هست داد به تو
هر چه که با حق است داد به تو
شد مقدر تو دست حق باشي
از زماني که دست، داد به تو
خلق جنت تمام شد و خدا
در آن را که بست داد به تو
دست ما نيست بين عالم زر
دلمان که شکست داد به تو
اختيار تمام عالم را
از زمان الست داد به تو
حق هر آنچه که هست داد به تو
هست حق فاطمه است داد به تو
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
*****
در گلو باز هم صدا مانده
از سرودن دوباره وا مانده
آمدي و قلم به توصيفت
روي کاغذ در ابتدا مانده
دل کعبه نه، اين دهانش بود
از تعجب شکسته، وا مانده
اي که ناز صداي تسبيحت
در خرابات جان ما مانده
بر در خانه ات دلم مولا
کاسه در دست چون گدا مانده
همّت حيدري زينب توست
اگر اسمي ز کربلا مانده
اي غديريِّ، کربلا پرور
خاک پاي توأم مدد حيدر
هديه ي ما براي روز پدر
صد و ده بار ذکر يا حيدر
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک

ساقی کوثر

فصل غمها دگر برسر آمد

پیک شوق و شعف از در آمد

شادمان گشته امشب پیمبر

چون زره ساقی کوثر آمد

ای دلا بیا    بادوصد شعف     

ره سپر شویم    ماسوی نجف

چونکه امشب از   لطف کردگار     

میرسد دعای توبرهدف

ای گل تبارک   مقدمت مبارک  

یاعلی علی جان یاعلی مدد

کعبه شد غرق نور از ظهورت

می برد فیضهااز حضورت

ای صفای دلم ای علی جان

باصفاکن دلم را زنورت

دل کجا برم    دلبرم توئی     

سر کجانهم    سرورم توئی

بی ستاره ام   آسمان من      

تشنه توام     کوثرم توئی

یار آشنایم   نغمه و نوایم   

یاعلی علی جان یا علی مدد

رمز بندگی در ولای تو

آب زندگی خاک پای تو

مهر حضرتت هست وبود من

شکر حق شدم آشنای تو

منکه باتو شادم   تومبر زیادم

یاعلی علی جان یا علی مدد

کن نظر بحالم   بین شکسته  بالم 

یاعلی علی جان یاعلی مدد

ای ولای تو دینم علی جان 

ای تو حبل المتینم علی جان

کوی تو قبله گاه دل من

کی حریمت ببینم علی جان

ای به موج غم    تکیه گاه من      

بر عنایتت شد نگاه من

شکر حق که از لحظه نخست       

پیروی زتو  گشته راه من

ای تو دلبر من     یار رهبر من

یاعلی علی جان یاعلی مدد

اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر

کعبه امشب با علي است مکه پر از يا علي است
بـر لـب ختــم رســل ذکر«يا مولا علي» است
امشب از ختم رسـل دل مـي‌بري کعبه
تا سحـر در ذکر «حيدرحيدر»ي کعبه
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر
*****
کعبـه از سـر تا قـدم محو ديدار علي است
ذات رب‌العـــالميـن ميهماندار علي است
امشب اي بيت الـولا بيت الوَلـي گشتي
تــا سحـر پروانـه ي روي علــي گشتـي
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر
*****
شب‌نشيني خداست بــا اميرالمؤمنين
نغمـه ي‌ عــالم شــده يــا اميرالمؤمنين
حاجيــان بيت‌الحـرم شـد محترم امشب
گشته مهمان در حرم صاحب حرم امشب
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر
*****
مرحبــا بنـت اســد شيــرداور زاده‌اي
روي دستت حيدر است يـا پيمبـر زاده‌اي
نفـس احمــد عــروه الوثقاي دين است
فــاتح خيبــر اميرالمــؤمنين اســت
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر
*****
روي دوش اين پسر جاي دست داور است
جاي پاي ايـن پسر شانـه ي پيغمبــر است
يا علي از لعل لب گوهرفشان مولا
بر سر دست نبي قرآن بخوان مولا
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر
*****
يا محمّد اين پسر شيرحق شمشير توست
در رخش آيات نور بـر لبش تکبيـر توست
يـا محمّـد يـا محمّد حيـدرت آمـد
فاتح «احزاب» و «بدر» و «خيبر»ت آمد
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر
*****
اي کـرامت قطـره‌اي از يـم احسان تو
جان ختـم المرسلين جان ما قربان تو
اي خدا را در حرم صاحب حرم امشب
عيدي مـا را عطـا کـن از کـرم امشب
اي ساقي کوثر خوش‌آمدي حيدر

غيب ز رخســار تـو پيدا علي

اي حرم ا... چه زيبا شدي
زادگـه حضـرت مولا شدي
مثل گل ياس ز هم واشدي
بگـو بگـو بگـو بگـو با علي
خوش‌آمدي خوش‌آمدي ياعلي
*****
اي ز خـدا بـاد سـلامت، حرم
عرش زند بوسه به بامت، حرم
آمــده ميــلادِ امــامت، حرم
بوسه بزن بـه پـاي مـولا علي
خوش‌آمدي خوش‌آمدي ياعلي
*****
جلـوه ي ا... صمد را ببين
هوي هو ا... احد را ببين
فاطمه ي بنت اسد را ببين
کـرده ز روي او تجــلاّ علـي
خوش‌آمدي خوش‌آمدي ياعلي
*****
 اي دو جهان خاک کف پاي تو
چشـم حـرم بـر قد و بالاي تو
تـا نگـرد بـــر رخ زيبــاي تو
کعبـه شـده چشـم تماشـا علي
خوش آمدي خوش آمدي يا علي
*****
 تو شير و شمشير خدايي علي
دست جهانگيـر خــدايي علي
تمـــام تکبيــر خــدايي علي
غيب ز رخســار تـو پيدا علي
خوش آمدي خوش آمدي يا علي
*****
 زمزم و مروه و صفا کيست؟ تو
مکه و مشعر و منا کيست؟ تو
تلبيه و ذکر و دعا کيست؟ تو
تمـام حـج مـا تويــي يا علي
خوش آمدي خوش آمدي يا علي
*****
مکمّـل ديـن محمّـد تــويي
تمـام آييــن محمّــد تــويي
به سينه، تسکين محمّد تويي
يـافت دلـش از تـو تسـلاّ علي
خوش آمدي خوش آمدي يا علي
*****
دل همه دم، دم از علي مي‌زند
لـوح و قلـم دم از علي مي‌زند
رکن و حرم دم از علي مي‌زند
سيْـر کنـد روح الاميـن تا علي
خوش آمدي خوش آمدي يا علي
*****
به هر زمين بـه هر زمان دم به دم
در اين جهان و آن جهان دم به دم
نــام تــوأم ورد زبــان دم بـه دم
دم نزنــم از کســي الا علـي
خوش آمدي خوش آمدي يا علي

خاک زير قدماش الماسه

تاج سعادت بر سر شيعه، اومده دنيا رهبر شيعه2
ساقي پيمونه ي ناب اومد
براي عکس خدا قاب اومد
پدر حضرت ارباب اومد
علي علي علي حيدر حيدر(3)
*****
چراغ شيعه عالم فروزه، خصم علي تو آتيش مي سوزه2
خدا ز خصم علي بيزاره
هر که عبد حيدر کراره
حضرت زهرا هواشو داره
علي علي علي حيدر حيدر(3)
*****
از علي دشمن واهمه داره، آخه حسابش با ذوالفقاره2
شير خدا علي پهلوونه
ذوالفقارش رو تا مي چرخونه
هزار تا سر وسط ميدونه
علي علي علي حيدر حيدر(3)
*****
بعد خودش اين وليّ مذهب، ارث صداشو ميده به زينب2
شميم هر نفسش از ياسه
خاک زير قدماش الماسه
شاگرد جنگ آورش عباسه
علي علي علي حيدر حيدر(3)

حيدر علي علي مولا(2)

ديگه غصه اي نداره دلي که مست عليه
به خدا درهاي بسته کليدش دست عليه
تو بگو يا علي وقتي گره مي افته به کارت
به خودش قسم خدا هم مي گه جانم علي يارت
چشام خاک زير پاته ، مست ايوونِ طلاته (2)
اون کيه مهربون و مه جبينه
اون کيه که مرد مرداي زمينه
کيه که بفهمونه به اهل عالم
که فقط حيدر اميرالمؤمنينه
حيدر علي علي مولا(2)
*****
دل ديوونه و مستم فقط از شما مي خونه
آرزوي حرم تو نذا بر دلم بمونه
من که عمريه آقا جون توي دام تو اسيرم
نذار تو حسرت عشق نجف شما بميرم
اسمت تکه توي دنيا، و ا... يه دونه اي مولا(2)
اي تموم هستي و دار و ندارم
دوست دارم فقط شما باشي نگارم
دوست دارم که وقت جون دادنم آقا
سرمو به روي زانوات بذارم
حيدر علي علي مولا (2)

کعبه ي مکه و مناست حيدر

يا علي سرود لب زهراست
آب رو آتيش تب زهراست
قنوت نماز شب زهراست، نماز شب زهراست
وقتي که نبي به معراج مي ره
مي بينه هر جا علي تصويره
با خدا شور علي مي گيره، شور علي مي گيره
فاطميِ آب و گلش از ابتدا هر کي دلش با عليه
همه ميرن به زير دين مشگل گشاي عالمين تا عليه
ذکر لب فرشته ها ترانه ي ارض و سما يا عليه
علي علي علي علي حيدر حيدر(2)
*****
هميشه مرهم درده حيدر
صاحب سر بند زرده حيدر
مرد ميدون نبرده حيدر، يا حيدر يا حيدر
وقتي که شمشير مي گيره دستش
ملائک دوباره مي شن مستش
خدا مي نازه به ناز شستش، يا حيدر يا حيدر
حيدر مي باره از چشاش ابوتراب سر تا به پاش اقتداره
شاه سرير لافتي براي حضرت خدا افتخاره
جدّ امام غائبه اون آقائيکه صاحب ذوالفقاره
علي علي علي علي حيدر حيدر(2)
*****
کعبه ي مکه و مناست حيدر
اولين امام هُداست حيدر
خدائيش لهجه ي خداست حيدر، لهجه ي خداست حيدر
يا علي سرود لبامونه
جواب آمين دعامونه
مرتضي هميشه آقامونه، هميشه آقامونه
براي جبريل استاده همسر زهراست داماد پيغمبره
نظيرش پيدا نمي شه تو ميدون جنگ هميشه شير نره
وقتي که شمشير مي زنه ذکر لب فرشته ها يا حيدره
علي علي علي علي حيدر حيدر(2)
*****

مباد دست رد به قلبم زني

اي دو جهان طور تجلاي تو
گنــج خداونــد، تـولاّي تــو
ارض و سما خاک کف پاي تو
روي خـدا روي دل‌آراي تـو
روح دو پهلوي نبي، همسرت
بيـت خــدا زادگـهِ مـادرت
*****
وجه خدا، جان محمّد علي
فـاتح ميــدان محمّد علي
باغ و گلستان محمّد علي
تمـام قــرآن محمّد علي
فوق همه خلق و همانندِ خلق
عبـد خداونـد و خداونـدِ خلق
*****
روح مسيحا ز دمِ کيست؟ تو
وجـود زيـر علـم کيست؟ تو
قلب محمّد حـرمِ کيست؟ تو
بر سر دوشش قدم کيست؟ تو
قوام اسلام تويي يا علي
تمام اسلام تويي يا علي
*****
تيغ تو بشْکست چو در کارزار
داد خداونــد تــو را ذوالفقار
بيـن زميـن و آسمـان آشکار
گفت اميـن وحـي پـروردگار
سلام حق باد به مولا علي
نيست جوانمردي، الاّ علي
*****
شيرخـدا شيرمحمّد علي است
بازو و شمشير محمّد علي است
دين جهانگير محمّد علي است
تمام تفسيـر محمّـد علي است
آي همـــه فراريـــانِ اُحُــد
اُحُد به شمشير علي فتح شد
*****
کيست علي؟ به خلق عالم، امير
کيست علي؟ ولــيّ حــيّ قدير
کيست علي؟ امام پيش از غدير
کيست علي؟ رفيـق پـير فقير
علي که لحم و دمِ پيغمبر است
فاتـح بَـدر و اُحد و خيبر است
*****
تو از سخـن فراتـري يا علي
تو فوق وهم و بـاوري يا علي
تو هستـيِ پيمبــري يا علي
تو حيدري، تو حيدري يا علي
تو گوهر ناب يمِ خلقتي
تو ناشناس عالمِ خلقتي
*****
حجّت ما بر همگـان تمـام است
غصب خلافت علـي حـرام است
علي فقط صاحب اين مقام است
علي علي علي علـي امـام است
جاي دروغ و حيله و مکر نيست
امـام زهـرا کـه ابوبکــر نيست
*****
قسم به قرآن به محمّد به آل
شهادتين از تو گرفتـه کمال
بهشت دور تـو زنــد بال‌بال
نماز تو نماز تو کـرده حـال
ستاره محو اشکِ شب‌هاي تو
بوسـه‌زده دعـا به لب‌هاي تو
*****
روز ازل محفل ما بـود و تو
حاصـل ناقابـل مـا بود و تو
لحظه ي خلقت گِل ما بود و تو
پيش‌تر از ما، دل ما بود و تو
حـال اگـر مغـز و يـا پـوستيم
هرچه که هستيم، علي دوستيم
*****
من که به حد صفر هم نيستيم
تو دادي از لطف و کـرم، بيستم
حال که بـا دوستي‌ات زيستم
بـه روي مـن نيـاوري کيستم
مانده و از بـار گنـه خسته‌ام
بيـدلم امـا به تو دل بسته‌ام
*****
عنايتي کن که گدايت شوم
غباري از خاک سرايت شوم
کبوتـر نغمـه‌سرايـت شـوم
«ميثمِ» افتاده ز پايت شـوم
با همـه گفتم تـو امام مني
مباد دست رد به قلبم زني

ديدار علي بهشتِ شيعه است

دنيا شنود پيام ما را
عالم نگرد مقام ما را
بخشيد خداي حيّ منّان
در عيد علي تمام ما را
اي کعبه چو جان به برگرفتي
از دست خدا امام ما را
اين جان محمّد است کعبه
بر او برسان سلام ما را 
در زمره ي دوستان مولا
امشب بنويس نام ما را
شيرين به ولايت علي کن
با کوثر نور، کام ما را
امشب در خود به غير بستي
با صاحب خويشتن نشستي
*****
اي کعبه حرم شدي از امشب
در عرش، علم شدي از امشب
عالم همه تشنه ي کرامت
تو بحر کرم شدي از امشب
با دست خدا به لوح محفوظ
ممدوح قلم شدي از امشب 
بت‌ها شده ذکرشان هوالحي
خالي ز صنم شدي از امشب 
تا دم زني از تجلّي هو
هو گفتي و دم شدي از امشب
طوبي که علي مرتضي را
تو خاک قدم شدي از امشب
دلداده ي وصل يار بودي
ديوار نه، سينه را گشودي
*****
تا فاطمه را ز دور ديدي
چون جامه جگر ز هم دريدي
از چارطرف به نغمه ي وحي
آوازه ي «فادْخلي» شنيدي
گويي که به شوق ميهمانت
آغوش گشودي و دويدي
يا همچو کبوتران عاشق
بر گرد سر علي پريدي
هم ذکر «علي علي» گرفتي
هم بانگ «خدا خدا» کشيدي
يک عمر در انتظار بودي
امشب به وصال خود رسيدي
نور ازلي مبارکت باد
ميلاد علي مبارکت باد
*****
اين مظهر داور است، کعبه!
اين روح مطهر است کعبه
در مصحف سينه‌اش نگه‌کن
قرآن پيمبر است کعبه
بازوي ورا ببوس امشب
اين فاتح خيبر است کعبه
امشب پدر تمام عالم
در دامن مادر است کعبه
اين سيّد کلّ انبيا را
جان است و برادر است کعبه
بر خويش ببال از اين چه بهتر
مهمان تو حيدر است کعبه
اين صاحب جاوداني توست
مولود نه، بلکه باني توست
*****
از مکّه و کعبه و پيمبر
تبريک به ذات حيّ داور
انوار جمال غيب تا صبح
از کعبه به‌ عرش مي‌ کشد سر
دارند به کعبه شب‌نشيني
بنت اسد و خدا و حيدر
جبريل به احترام مولا
بر بام حرم گشوده شهپر
کعبه ز ولادت علي يافت
ميلاد دوباره، جان ديگر
تطهير شدي به نور مولا
اي بيت‌خدا! از اين چه‌بهتر؟
بت‌ها همه سربه خاک سودند
تا صبح، «علي علي» سرودند
*****
اي ذکر خوش حرم، ثنايت
جان همه حاجيان فدايت
هم بوسه‌زده «حجر» به‌دستت
هم چشمِ «مقام»، جاي پايت
رکن و حرم و صفا و مروه
هر چار، اسير يک دعايت
جان دو جهان، رسول اکرم
دلداده ي صوت دلربايت
با معجزه ي مسيح خيزد
بر مرده اگر رسد صدايت
و ا... ‌که کعبه قطعه‌ سنگي است
ز آن نيز کم است، بي‌ ولايت
تو جان و حرم، تن است مولا
حج، دور تو گشتن است مولا
*****
مداح تو ذات حي منّان
اوصاف‌ تو «قدر»و «نور»و«فرقان» 
توحيد به مهر توست توحيد
ايمان به ولاي توست ايمان
بوذر به محبت تو بوذر
سلمان به ولايت تو سلمان
با بردن نام تو عجب نيست
در حشر رهد ز نار، شيطان
بر ختم رسل فقط تو خواندي
قرآن، پيش از نزول قرآن
بوسيد لب تو را محمّد
يعني که بخوان‌بخوان علي‌جان!
بگشا لب و وصف خويشتن‌گو
با سوره ي «مؤمنون» سخن‌گو
*****
هم ‌عبدي و هم خداي مظهر
هم نفس رسول، هم برادر
شمشير خدا و شير احمد
در غزوه ي بدر و فتح خيبر
يک ضربت تو به جنگ خندق
از طاعت کائنات برتر
هر لحظه ي ليلة المَبيتت
با طاعت انس و جان برابر
با يک نگه تو خلق، سلمان
با يک نفست همه ابوذر
والله قسم، قسم به قرآن
زيبنده ي توست نام حيدر
و ا... تو حيدري، علي‌جان!
شمشير پيمبري علي‌جان!
*****
تو روح کتاب آسماني
لبريز مباني و معاني 
توحيد مقاوم ايستاده
قرآن هميشه جاوداني
کردند همه صحابه اقرار
در محضر تو به ناتواني
در کوي تو صد هزار موسي
فخريّه کنند بر شباني
تو نفس محمّدي علي جان
بالّه قسم اي رسول ثاني
کي گفته امام نفس احمد
گردند فلاني و فلاني؟
کي ديده که جاهل تيمّم
يابد به ولي حق، تقدّم؟
*****
ديديد که نفس مصطفي کيست؟
ديديد علي مرتضي کيست؟
ديديد که در خطاب قرآن
ممدوح خدا در انما کيست؟
پاسخ بدهيد روز خيبر
از قلب علي گره‌گشا کيست؟
حجت به همه تمام گرديد
ديديدکه حجت خدا کيست؟
خوانديم نماز رو به قبله
ديديم که قبله ي دعا کيست
و ا... به جز علي نگوييم
پرسند اگر امام ما کيست؟
اي خصم! بيا ببُر سر از ما
عالم ز شما و حيدر از ما
*****
شيعه ز همه سر است فردا
دنبال پيمبر است فردا
شيعه به ولايت امامش
سيراب ز کوثر است فردا
يک يا علي از عبادت خلق
بالاتر و برتر است فردا
و ا... قسم پناه شيعه
صدّيقه ي اطهر است فردا
و ا... قسم لواي توحيد
بر شانه ي حيدر است فردا
زير علم ولايت او
سرتاسرِ محشر است فردا
شيعه همه جا بوَد علي‌دوست
حقا که بهشت، عاشق اوست
*****
شيعه است که اقتدار دارد
شيعه است که اعتبار دارد
شيعه است‌که با نثار جانش
سرخطِّ وصال يار دارد
شيعه است‌که با ولاي حيدر
مي‌ميرد و افتخار دارد
شيعه است‌ که‌در خزان غم‌ها
با مهر علي بهار دارد
نه شوق بهشت در سر اوست
نه بيم ز خشم نار دارد
ديدار علي بهشتِ شيعه است
شيعه به جنان چه‌ کار دارد؟
«ميثم» همه عمر حيدري باش
با مهر علي پيمبري باش

تويي شمع وجود و عالمت ...

تويي شمع وجود و عالمت پروانه يا حيدر
مرا از عشق خود ديوانه کن، ديوانه يا حيدر
جدا از بود و هستم کن ز جام عشق مستم کن
دلم را از شراب نور کن پيمانه يا حيدر
اگر مقصود از مي، کوثر عشق تو مي باشد
کرم کن تا شوم خاک در ميخانه يا حيدر
گنه کارم ولي با پرچم گلرنگ عبّاست
مدال نوکري دارم به روي شانه يا حيدر
اگر از ساغر فيضت، چشاني قطره اي بر من
زنم تا حوض کوثر، نعره ي مستانه يا حيدر
نمي دانم کي ام مولا ولي آنقدر مي دانم
ولاي تو بود گنج و دلم ويرانه يا حيدر
وجودم کربلا، قلبم نجف، عشقم شده عبّاس
مبادا دور گردم از دَرِ اين خانه يا حيدر
اگر من جسم بي جانم، تويي جانم، تويي جانم
اگر سر تا به پا جانم، تويي جانانه يا حيدر
اگر خارم اگر خس هر چه ام از لطف سرشارت
عجب نبود اگر با نرگس چشمت شوم ريحانه يا حيدر
کي ام من؟ «ميثم» آلوده دامانم ولي عمري
گرفته مرغ روحم از تو آب و دانه يا حيدر

حاجي

حاجي به حرم حال و هوايي دارد
در وقت طواف ربنائي دارد
بر گرد حرم مهدي زهرا گويد
ايوان نجف عجب صفايي دارد

یعسوب الدین مددی

ما سوا ومحور مینا علسیت

شهسوار تاج کرمنا علیست

معنی والشمس نور روی اوست

معنی والیل مشکین موی اوست

دین حق با نام او کامل شده

هل اتی در شأن او نازل شده

چون خدا ایجاد غرب و شرق کرد

قبل از آن نور علی را خلق کرد

عشق با نام علی آغاز شد

با علی درهای رحمت باز شد

این حدیث دل بود تصنیف نیست

شیعه در محشر بلا تکلیف نیست

شیعه پایش در مسیر اولیاست

شیعه مولایش علی المرتضاست

هر کسی را اسم اعظم داده اند

بر لبش نام علی بنهاده اند

او به بیت الله رکن قائمه است

تاج احمد افتخار فاطمه است

عشق بر حجاج احرام ولاست

کعبه ی کعبه علی المرتضاست

نوح گر در بحر از طوفان برست

مرتضی بگرفت سکان را بدست

هست او هستی به عیسی داده است

او عصا بر دست موسی داده است

اوست هدهد را غزل خوان کرده است

او سلیمان را سلیمان کرده است

او به ابراهیم احسان کرده است

اوست اتش را گلستان کرده است

آن ملاحت که به یوسف داده اند

جان یوسف از علی بستانده اند

عشق او از دل تجلا می کند

یا علی گفتن گره وا می کند

تا علی سر رشته دار کار هاست

مکتب شیعه پر از عمار هاست

یا علی گفتن رموز انبیاست

یا علی گفتن شعار مصطفاست

یا علی گفتن مرام فاطمه است

مزد هر شیعه سلام فاطمه است

پیش او افتاده مرحب از نفس

بت شکستن کار حیدر هست وبس

پس سخن بی پرده گفتن بهتر است

چرخ تحت اقتدار حیدر است

تا علی فرمانده دهر است دهر

شیعه با ضد علی قهر است قهر

او نه تنها در زمین نام آور است

نام او در اسمانها حیدر است

سعی کن محشور گردی با علی

پس بگو (خوشزاد) یا هو یا علی

آنکه او فرمانروای محشر است

حیدر است و حیدر است وحیدر است

سید حسن خوشزاد

 

یا امیر المومنین ع

گفتم امیر ماسوا گفتا علی باشد علی

گفتم ید مشکل گشا گفتا علی باشد علی

 گفتم که ابراهیم را نمرود آتش می زند

خلاق گل در شعله کیست گفتا علی باشد علی

گفتم که شیخ الانبیا در بحر حیران مانده است

سکان سکاندار کیست گفتا علی باشد علی

گفتم  که موسی از خدا خواهد ببیند روی او

وجه خدای دو جهان  گفتا علی باشد علی

 گفتم بهشت و خلد چیست گفتارخ زیبای او

 گفتم بهشت فاطمه گفتا علی باشد علی

 گفتم که زینب دخترش گفتا که تو نا محرمی

گفتم که باشد محرمش گفتا علی باشد علی

گفتم حسین بن علی گفتا که او خون خداست

خونی که در رگ های اوست گفتا علی باشد علی

در مدح امیر المومنین از لسان سید خوشزاد

ما سوا ومحور مینا علسیت

شهسوار تاج کرمنا علیست 

معنی والشمس نور روی اوست 

معنی والیل مشکین موی اوست 

دین حق با نام او کامل شده 

هل اتی در شأن او نازل شده 

چون خدا ایجاد غرب و شرق کرد 

قبل از آن نور علی را خلق کرد 

عشق با نام علی آغاز شد 

با علی درهای رحمت باز شد 

این حدیث دل بود تصنیف نیست 

شیعه در محشر بلا تکلیف نیست 

شیعه پایش در مسیر اولیاست 

شیعه مولایش علی المرتضاست 

هر کسی را اسم اعظم داده اند 

بر لبش نام علی بنهاده اند 

او به بیت الله رکن قائمه است 

تاج احمد افتخار فاطمه است

عشق بر حجاج احرام ولاست 

کعبه ی کعبه علی المرتضاست 

نوح گر در بحر از طوفان برست 

مرتضی بگرفت سکان را بدست 

هست او هستی به عیسی داده است 

او عصا بر دست موسی داده است 

اوست هدهد را غزل خوان کرده است 

او سلیمان را سلیمان کرده است 

او به ابراهیم احسان کرده است 

اوست اتش را گلستان کرده است 

آن ملاحت که به یوسف داده اند 

جان یوسف از علی بستانده اند 

عشق او از دل تجلا می کند 

یا علی گفتن گره وا می کند 

تا علی سر رشته دار کار هاست 

مکتب شیعه پر از عمار هاست 

یا علی گفتن رموز انبیاست 

یا علی گفتن شعار مصطفاست 

یا علی گفتن مرام فاطمه است 

مزد هر شیعه سلام فاطمه است 

پیش او افتاده مرحب از نفس

بت شکستن کار حیدر هست وبس 

پس سخن بی پرده گفتن بهتر است 

چرخ تحت اقتدار حیدر است 

تا علی فرمانده دهر است دهر 

شیعه با ضد علی قهر است قهر 

او نه تنها در زمین نام آور است

نام او در اسمانها حیدر است 

سعی کن محشور گردی با علی 

پس بگو (خوشزاد) یا هو یا علی 

آنکه او فرمانروای محشر است 

حیدر است و حیدر است وحیدر است