علي اي بازوي تقدير خدا........
علي اي بازوي تقدير خدا
علي اي بازوي تقدير خدا
دست و شمشير خدا شيرخدا
اي بزرگان جهان کوچک تو
چار امّ هفت پدر کودک تو
ملَک و مُلک خدا را قائد
روزها شير و دل شب عابد
روز فرماندهِ اين هفت سرا
شب فروزنده چراغ فقرا
روز در دست زمام افلاک
شب نهاده سر تسليم به خاک
روز با تيغ تو کفار هلاک
شب کني اشک يتيمي را پاک
شهرياري که ز عدل بسيار
ديده دائم ز رعيّت آزار
دردمندي که شفا پابندش
مرهم زخم همه لبخندش
آسماني که درون دل شب
گشته برگرد يتيمان عرب
جنگجوييکه چو کوهي است عظيم
لرزه بر پيکرش از اشک يتيم
آفتابي شده نقش محراب
رويش از خون جبين گشته خضاب
نام داري که به احسان کوشيد
صورت از چشم فقيران پوشيد
رادمردي که محال است محال
سهم افزون برد از بيت المال
پاکبازي که به دفع دشمن
از احد داشت نود زخم به تن
قهرماني که در از خيبر کَند
کرد آن را به سر دست بلند
اي امير عجم و فخر عرب
ماه تابانِ چهل جا يک شب
بر کف دست تو دائم سر تو
بستر ختم رسل سنگر تو
چشم از جان و جهان پوشيده
تيغ بر دشمن خود بخشيده
پيش از اسلام امام اسلام
احمدت گفته تمام اسلام
کيست جز تو اسدالله علي
کيست غير از تو يدالله علي
اي تجلاي خداييت علي
فاطمه گشته فداييت علي
که به جز تو شب وصل يارش
آمده نان و نمک افطارش
زخم فرقت سندِ زنده ي عدل
وصله ي کفش تو پرونده ي عدل
اي ابر مرد دو عالم حيدر!
نفس پيغمبر خاتم حيدر!
تو درِ شهر نبوت هستي
چون درِ خانه ي خود را بستي؟
بي تو ريزند يتيمان دُرِ اشک
سفرهها خالي و چشمان پر اشک
فقرا را ز چه رو در نزدي؟
به يتيمان خودت سر نزدي؟
اي به بزم فقرا برقع پوش
همه شب کيسه ي خرمات به دوش
فقرا دوش، تو را گم کردند
با تو تا صبح تکلم کردند
بي تو ايتام همه بيپدرند
حيف کز زخم سرت بيخبرند
اذن ده تا به برت بنشينند
فرق بشکافتهات را بينند
تا ببينند و بدانند همه
به جبين تو بخوانند همه
آنکه نانآورشان بود تويي
تا سحر ياورشان بود تويي
مي پرم بابال او تا انتها . . .