غم يتيمي و هجر پدر خدا نكند

حسين و زينب ما را شرر خدا نكند

غم جدايي مادر دوباره مي‌سوزد

انيس و مونس ما را سفر خدا نكند

پدر به بستر خونين فتاده بي‌هوش است

به سينه زخم عزاي دگر خدا نكند

خدا كند كه دگر خون ز فرق او نرود

جفاي زهرِ جفا بر جگر خدا نكند

چرا ز كام پدر يك نفس نمي‌آيد

شكاف زخمِ سرش را اثر خدا نكند

اگر پدر برود مي‌شوم خدا دلخون

غم زمانه و اشك بصر خدا نكند

هميشه در به در غربت پدر بودم

نصيب و قسمت ما را خطر خدا نكند