يتيمي......
غم يتيمي و هجر پدر خدا نكند
حسين و زينب ما را شرر خدا نكند
غم جدايي مادر دوباره ميسوزد
انيس و مونس ما را سفر خدا نكند
پدر به بستر خونين فتاده بيهوش است
به سينه زخم عزاي دگر خدا نكند
خدا كند كه دگر خون ز فرق او نرود
جفاي زهرِ جفا بر جگر خدا نكند
چرا ز كام پدر يك نفس نميآيد
شكاف زخمِ سرش را اثر خدا نكند
اگر پدر برود ميشوم خدا دلخون
غم زمانه و اشك بصر خدا نكند
هميشه در به در غربت پدر بودم
نصيب و قسمت ما را خطر خدا نكند
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 11:9 توسط علیرضا نژادحسین
|
مي پرم بابال او تا انتها . . .