اللهم عجل لولیک الفرج

به نام خداوند بزرگ و بلند مرتبه

به علت زیاد بودن اشعار و نوحه هااز اینکه حقیر نتوانسته نام شاعران محترم را درج کنم از تمامی شاعرانی که از اشعارشان استفاده کردم عذر خواهی میکنم

اجرشان با صاحب شبهای قدر

حدود ۵۰قطعه پست برای امیر المومنین ع فراهم آوردم که در آرشیو بهتر دیده خواهد شد

و از تمامی بازدیدکنندگان التماس دعا دارم و امیدوارم که این حقیر را در این شبها فراموش نکنید

علیرضا نژادحسین-مشهد الرضا ع

اینم قصمتی از مفاتیح الجنان و دعاهای مربوط به قرآن به سر

قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ‏ وَ مَا فِيهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَ أَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَ مَا يُخَافُ وَ يُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ پس هر حاجت كه دارد بخواهد
قرآن بر سر بگیرد و بگويد اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ‏ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ پس ده مرتبه بگويد بِكَ يَا اللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلِيٍّ و ده مرتبه بِفَاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ و ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ و ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ و ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ پس هر حاجت كه دارى طلب كن

در مدح آفتاب.....

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا

نبی رسول و ولیعهد حیدر کرار

زنام اوست معلق سما و کرسی و عرش

زذات اوست  مطبق زمین بدین هنجار

علی امام وعلی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور

علی مظفر وغالب علی سپهسالار

علی عزیزو علی عزت و علی افضل

علی لطیف و علی انور و علی انوار

علیست فتح فتوح و علیست راحت روح

علیست راحت روح و علیست کوه وقار

علی سلیم و علی سالم و علی مسلم

علی قسیم قصور و علست قاسم نار

علی صفی و علی صافی و علی صوفی

علی وفی و علی صفدر و علی کرار

علی نعیم وعلی نعمت و علی منعم

علی بود اسدالله قاتل کفار

علی زبعد محمد زهر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکی بکن به این اقرار

 

در مدح آفتاب.

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا

نبی رسول و ولیعهد حیدر کرار

زنام اوست معلق سما و کرسی و عرش

زذات اوست  مطبق زمین بدین هنجار

علی امام وعلی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور

علی مظفر وغالب علی سپهسالار

علی عزیزو علی عزت و علی افضل

علی لطیف و علی انور و علی انوار

علیست فتح فتوح و علیست راحت روح

علیست راحت روح و علیست کوه وقار

علی سلیم و علی سالم و علی مسلم

علی قسیم قصور و علست قاسم نار

علی صفی و علی صافی و علی صوفی

علی وفی و علی صفدر و علی کرار

علی نعیم وعلی نعمت و علی منعم

علی بود اسدالله قاتل کفار

علی زبعد محمد زهر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکی بکن به این اقرار

 

شوريا حيدر يا حيدر آقام حيدر آقام حيدر (4)

يا حيدر يا حيدر آقام حيدر آقام حيدر (4)

آي مردم آي مردم ـ علي شاه غريبونه

آي مردم آي مردم ـ علي فرقش پر از خونه

*  *  *

آي مردم آي مردم علي حالِ دگر داره

صد زخمي به دل داره يكي زخمي به سر داره

مي‌سوزه دل زينب براي غربت بابا

مي‌ناله حسين امشب كنارِ تربت بابا

چشماي حسن امشب غم هجرِ پدر داره

عباس از غم حيدر خبر داره خبر داره

 

علي علي يا علي ـ علي علي يا علي ـ علي علي يا علي (2)

هر كسي عشقي داره منم گرفتارِ توأم

به خدا تو اين جهان بدجوري بيمارِ توأم

كي مي شه اين دلم و دعوت مهموني كني

با يه ذره از نگات اين دل و قربوني كني

* * *

تو تموم زندگيم فقط تويي كه يارمي

توي تاريكي قبر من مي‌دونم غمخوارمي

از دل دريايي‌ات به سينه‌ام صدف بده

جواز مدينه و كربلا و نجف بده

بوي خدا......

بين محراب نياز ـ كشته شد روح نماز

عالمي از هجر او ـ گشته در سوز و گداز

مي‌رود شير خدا سوي خدا

مي‌دهد سجاده‌اش بوي خدا

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

زوجِ زهراي بتول ـ  وارث دين رسول

در دلِ سبزِ سحر ـ حاجتش گشته قبول

اي خدا حاجت روايي شد علي

شامل لطف خدايي شد علي

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

حضرت سلطان دين

آن امام مسلمين

بس غريبانه ببين

غرقِ خون نقش زمين

صورتش گلگون شده از زهرِ كين

شكوه دارد از جفاي فاسقين

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

ناله دارد هجرتش ـ قصه‌هاي غربتش

مي‌دهد جان را شفا ـ توتياي ترتبش

حيدريم حيدريم اي خدا

عاشق مولا علي‌ام اي خدا

يا اميرالمؤمنين يا سيدي يا سيدي (4)

ام اليجيب........

اي خدا امشب نظر بر غربت ما كن

درد مولايم علي را تو مداوا كن

ذكر ما ام اليجيب است

اي خدا حيدر غريب است

يا اميرالمؤمنين روحي فداك (2)

خيز و از جا و يتيمانت تماشا كن

جان زينب گوشه‌ي چشمي به ما وا كن

شمعي و پروانه واريم

كنجِ بستر بي قراريم

يا اميرالمؤمنين روحي فداك (2)

بر رخ زردت علي خونابه مي‌بارد

سوزِ آهت عطرِ ذكر فاطمه دارد

هر يتيمي را ببيني بهرِ درمانت

كاسه‌ي شيري به سوي خانه‌ات آرد

مي‌روي اي يارِ تنها

مي‌شوي مهمانِ زهرا

يا اميرالمؤمنين روحي فداك (2)

 

مزد ولايت

در گنجِ بستر ـ با فرق بسته

مولاي مظلوم ـ تنها نشسته

گويد به كوفه

 بر من جفا شد

مزد ولايت

فرقِ دو تا شد

مولا علي جان ـ مولا علي جان (2)

هر دم يتيمي ـ با حالِ دلگير

بهرِ مداوا  ـ با كاسه‌اي شير

اما چه سود از

شير و دوايش

حيدر بخواند

ذكرِ وداعش

مولا علي جان ـ مولا علي جان (2)

گويد طبيبا ـ از من حذر كن

سوي خرابه ـ قدري گذر كن

آنجا غريبي

تنها و بيمار

باشد نيازش

درمان و تيمار

مولا علي جان ـ مولا علي جان (2)

وداع........

خداحافظ اي شهرِ سوز و گدازم

خداحافظ اي سجده‌گاه نمازم

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

خداحافظ اي بغضِ كهنه به سينه ـ غم زهرا ، خاطرات مدينه

خدا حافظ اي نخل و چاه مدينه ـ در و آتش و اشك و آه مدينه

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

خداحافظ اي لاله‌هاي غريبم ـ اثر نكند اين علاجِ طبيبم

خداحافظ اي گريه‌هاي دلِ شب ـ نگاه پدر بر نگاهِ تو زينب

خداحافظ اي آهويِ ختنِ من ـ غريب بعد از مني،‌ حسنِ من

خداحافظ اي تمامِ اميدم ـ‌ حسينِ من، تشنه كامِ شهيدم

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

خداحافظ اي خانه‌ي غمِ حيدر ـ خداحافظ اي اشك و ماتمِ حيدر

خداحافظ اي قبرِ مخفيِ يارم ـ كه دور از آن دل غمين و فگارم

خداحافظ اي ناله‌هاي علي

خداحافظ اي غصه‌هاي علي

خداحافظ اي عقده‌هاي علي

علي مولا يا علي مولا (3)

جنت المأوي......

رفته‌اي بابا به جنت المأوي

بگو سلامم را به مادرم زهرا

اين فراق تو مصيبتي عظمي

ببين كه آل الله دگر شده تنها

* * *

مي‌نالم ـ مي‌گريم ـ مي‌سوزم

سيه شده بدون تو بابا روزم(2)

يا حيدر يا حيدر يا حيدر يا حيدر (4)

* * *

وقتِ تشييعِ شبانه گرديده

كه سينه خون از اين زمانه گرديده

سنگِ محرابت نشانه گرديده

به ديده ديدارت بهانه گرديده

* * *

چون شمعي ـ مي‌گريم ـ مي‌نالم

به خاك كوفه مي‌دهم من آمالم(2)

يا حيدر يا حيدر يا حيدر يا حيدر (4)

حاجت...

مهر و تسبيح هر دو خونين ـ سنگِ محراب گشته رنگين

فزتُ رب الكعبه گفتي ـ داده‌اي جان در رهِ دين

ضربه‌اي از ابن ملجم

حاجت حيدر روا كرد

اين مصيبت تا به پا شد

كوفه را ماتمسرا كرد

يا علي جان ـ يا علي جان ـ يا علي جان ـ يا علي جان (4)

شد محاسن سرخ سرخ از ـ رنگِ خونِ فرقِ حيدر

بوي خون‌‌ِ حجت الله ـ كرده مسجد را معطر

مجتبي با ديده‌ي تر

مي‌زند بر سينه و سر

مي‌رسد اينك ندايي

كشته شد ساقي كوثر

يا علي جان ـ يا علي جان (4)

سرو عشق و استقامت ـ شد شكسته قد و قامت

اين مصيبت از بزرگي ـ كرده در  عالم قيامت

هم ملائك ديده گريان

عرشيان پيوسته نالان

گوئيا گويد خداوند

يا علي جان يا علي جان

يا علي جان ـ يا علي جان (4)

زخمِ كاري....

امشب از ناله‌ي طفلان خبري مي‌آيد

از برِ خانه‌ي حيدر شرري مي‌آيد

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

در برش بستر بابا به كفش سجاده

زينب از داغ پدر از تب و تاب افتاده

پدرش گاه به هوش است گهي بي‌هوش است

كار زينب همه دم اشك و شرر، فرياده

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

واي از بغض حسن گريه و سوز و آهش

واي از اشك حسين، غربت روي ماهش

غم عباس فزون شد ز فراق بابا

دل بسوزد ز غم و آهِ دلِ جانكاهش

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

در جنان حضرت زهرا به دو دست خسته

زخمِ كاريِ علي را به نگاهي بسته

گوئيا عرش و زمين از حركت وا مانده

شيشه‌ي عمر زمان سنگ جفا بشكسته

يا حيدر ـ يا حيدر (2)

بوي ياس....

بوي ياسي، توي خونه، پيچيده دلها رو مي‌سوزونه

گمونم باز، مث زهرا، آقامون سير شده از اين زمونه

آقامون تا، مي‌ره از هوش، دل لرزونمون شكسته مي‌شه

خدا اون وقت و نياره، باز نشه چشمي كه بسته مي‌شه

آقام حيدر (4)

هر نواي، بين لبهاش، ذكر اجل مماتي رو مي‌خونه

خون غلطان روي موهاش دل زينب رو كرده ديونه

كاسه‌ي شير توي دستِ حسنش با اشكِ غم عجينه

الهي اين حال و روزِ بابا رو آقام حسين نبينه

آقام حيدر (4)

فصل تاريكِ‌ وداع شد دل شيعه به غصه مبتلا شد

داغ حيدر، همچو زهرا شرح آغاز كرب و بلا شد

دل زخمي شده‌ي ما پرِ دردِ خدايا بي شكيبه

آخه امشب مثِ‌ زهرا علي تنهاست علي خيلي غريبه

آقام حيدر (4)

مجنون....

امشب براي فاطمه از كوفه مهمون مي‌رسه

انگار به ليلاي خودش دوباره مجنون مي‌رسه

علي براي فاطمه از بديِ كوفه مي‌گه

فاطمه از مدينه و مصيبتِ كوچه مي‌گه

علي مي‌گه يادت مي‌آد وقتي تو رو كتك زدند

انگار به زخمِ تنِ من هزار هزار نمك زدند

فاطمه بر محاسنِ علي نظاره مي‌كنه

با چشمِ پر گريه بي‌بي، به سر اشاره مي‌كنه

علي مي‌گه رفتنِ تو زخمي به جونم زده بود

غسلِ‌ شبانه‌ آتيشي به آشيوونم زده بود

براي غربت شما ميون چاه داد مي‌زدم

گاهي ميون حجره‌ام بي صدا فرياد مي‌زدم

امّا به ضربت عدو، راحت از اون غوغا شدم

دوباره باز همنشينِ پيمبر و زهرا شدم

نخل‌ها.....

نخلاي كوفه مي‌دونند علي چقدر ناله داره

شبا مي‌بينند كه مي‌آد سر روي خاكا مي‌زاره

مي‌گه فلك آتيش زدي به عمر و حاصلِ علي

چرا گرفتي با لگد تو محرمِ دلي علي

* * *

اما يه چند نمي‌آد علي به چاه سر بزنه

با ناله‌هاي قلبّ خود صداش تو چاه پر بزنه

چرا نمي‌آد آقامون با نخلا درد دل كنه

از بي وفايي‌ها بگه دل ما رو خجل كنه

* * *

نمي‌دونم امشب چرا از تو كوفه صدا مي‌آد

صداي سوز و ناله و گريه‌ي بچه‌ها مي‌آد

هر بچه‌اي كه مي‌بيني يه كاسه شير تو دستشه

به مردم كوفه مي‌گه اين بي وفايي رسمشه

* * *

اما ز خونه‌ي علي هر چي بگم بازم كمه

كار دو چشمِ بچه‌هاش اشك و عزا و ماتمه

زينب و كلثوم و حسن اشك غريبي مي‌بارند

حسين و عباس دوتايي رويِ ديوار سر مي‌زارند

* * *

طيب و درمان مي‌آرند خون سر و بند بيارند

تا دستمال و بر مي‌داره از فرق سر خون مي‌باره

طبيب نگاهي مي‌كنه به زرديِ روي علي

خون‌هاي تازه مي‌ريزه به كنج ابروي علي

* * *

نگاه به دستمال مي‌كنه اشك طبيب جاري مي‌شه

با گفتن طبابتش كارِ خونه زاري مي‌شه

همه مي‌گن بابا نرو بي تو ديگه تنها مي‌شيم

بعد تو و مادرمون همنشين غم‌ها مي‌شيم

كوفه.....

كوفه شهر عقده‌هاي حيدرست

شهرِ آه و غصه‌هاي حيدرست

شهر كوفه، شهر كينه، شهر درد

شهر نيرنگ و دورويي، سردِ سرد

گر مدينه مرحمِ زهرا نبود

كوفه هم دمساز با مولا نبود

كوفه هم در چشم مولا خار كرد

پشت خود بر حيدر كرار كرد

كوفه زخمِ كوچه را تفسير كرد

عشقِ زهرا را به تلخي پير كرد

حال حيدر خسته از اين كوفيان

چشم مي‌دوزد به قلبِ آسمان

با خودش گويد كه حيدر كوچ كن

پشت بر دنياي مفت و پوچ كن

بي‌وفايي‌ها كه ديدي بس نبود

گفته‌هايي كه شنيدي بس نبود

حيدرا محراب غرقِ انتظار

تا تو را راهي كند سوي نگار

رفت حيدر تا جهان شيدا كند

خندق و بدري دگر برپا كند

ليك سر دادند ناله مرغكان

اي علي اي عشقِ جمع عاشقان

اي علي در اين شبِ تارِ جفا

مسجد و محراب را بنما رها

شيرِ جنگ‌آور كه قصد رزم كرد

باز حيدر عزم خود را جزم كرد

وقت رفتن حيدر آمد پشت در

در گرفته دست بر شال و كمر

يعني اي مظلوم مظلومان مرو

يا علي آمالِ محرومان مرو

اي يتيمان را غذا و آب و نان

اي غريبان را انيسِ مهربان

از همه بگذر به مسجد سو مكن

سوي محراب شهادت رو مكن

خود ز بند اين جهان آزاد كرد

رفت و زيرِ لب خدا را ياد كرد

روحِ راز آمد به سويِ‌ قبله‌گاه

تا مناجاتي كند نزد اله

قاتلش را ديد كو با التهاب

در ميان بيت حق رفته به خواب

با نگاهي قاتلش را خوار كرد

ابن ملجم را علي بيدار كرد

مرتضي گرديد مشغول نماز

روح او شد منزل راز و نياز

گر چه مولا قلب پر آلام داشت

ليك با ياد خدا آرام داشت

ناگهان شير حق آمد در خروش

نغمه‌هاي قَدْ قُتِلْ آمد به گوش

اي خدا كشتند در محراب دين

ساقي كوثر، امير المؤمنين

رستگاري گشته درمان علي

خون سر ريزد به مژگان علي

پاسخ نيكي حيدر اين جواب

شد محاسن را به خونِ سر خضاب

محبّت......

محبتِ نابِ علي دل ما رو جلا داده

با اشكاي صافِ علي نخلا همه خرما داده

شباي تارِ شهرِ غم شاهدِ غمهاي علي

هر شبه چاه كوفه هم شنيده دم‌هاي علي

ببين كه محرابِ دعا ز دشمناش پريشونه

مسجد كوفه غرقِ خون ذكرِ آقا رو مي‌خونه

سجاده لاله گون شده از خونِ رنگينِ علي

مركزِ غصه‌ها شده اين دلِ غمگينِ علي

ملائكه با بچه‌هاش گريه كناي حيدرند

يتيماي كوفه دارن برا علي شير مي‌برند

يا اشكِ چشماي حسين، يا گفته‌هاي حسنه

اين عقده‌هاي زينبه، آتيش به عالم مي‌زنه

مي‌گن كه كاشكي مادرم كنارِ ما نشسته بود

اون ما رو دلداري مي‌داد با اين كه پرشكسته بود

قسم مي‌ديم فاطمه كه ما رو تنها نذاري

ميون دشمنات بابا ، بچه‌هات و جا نذاري

اين دشمنا بچه‌هات و به غصه مهمون مي‌كنن

با عاشورا، با كربلا شيعه رو دلخون مي‌كنن

محبّت......

خانه نشين.....

كوفيا جنگ با علي بهونه داشتن نمي‌خواد

عليِ خانه نشين اين همه دشمن نمي‌خواد

كوفيا چرا علي ديگه به مسجد نمي‌آد؟

چرا از گوشه‌‌ي محراب قطره‌هاي خون مي‌آد؟

كوفيا چرا حسين تو كوچه فرياد مي‌زنه؟

بين خونه‌ي علي حسن داره داد مي‌زنه؟

كوفيا چرا صداي گريه‌هاي زينبين؟

به دل آتيش مي‌زنه ناله‌ي غمبارِ حسين؟

كوفيا كاسه‌ي شير دستِ يتيمان چرا؟

كوفيا خبر داريد علي چه غمها كشيده؟

برا اسلامِ شما چه درد و زجرايي ديده

كوفيا جايي كه زخمِ حيدر و نمك زدند

وقتي بود كه مدينه فاطمه‌اش و كتك زدند

وقتي بود به گردن علي طناب بسته بودند

دل‌هاي آل علي به شكسته و خسته بودند

نه فقط تو مدينه فاطمه رو سيلي زدند

بلكه با غلافِ كين به بازوي نيلي زدند

لحظه‌اي كه پشت حيدر و تو زندگي شكست

محنش جون داد و زهرا پشتِ در به خون نشست

از مدينه اومدش كوفه وفايي ببينه

امّا رسم كوفيا شبيه اهلِ مدينه

تو اين شهرِ جفا دلِ آقا تنها شده

اونقدر بي كسه كه همنشين نخلا شده

يكي از آسمونا ندا مي‌ده چه جانگداز

توي محراب نياز كشته شده روحِ نماز

يتيمي......

غم يتيمي و هجر پدر خدا نكند

حسين و زينب ما را شرر خدا نكند

غم جدايي مادر دوباره مي‌سوزد

انيس و مونس ما را سفر خدا نكند

پدر به بستر خونين فتاده بي‌هوش است

به سينه زخم عزاي دگر خدا نكند

خدا كند كه دگر خون ز فرق او نرود

جفاي زهرِ جفا بر جگر خدا نكند

چرا ز كام پدر يك نفس نمي‌آيد

شكاف زخمِ سرش را اثر خدا نكند

اگر پدر برود مي‌شوم خدا دلخون

غم زمانه و اشك بصر خدا نكند

هميشه در به در غربت پدر بودم

نصيب و قسمت ما را خطر خدا نكند

رستگاري....

امشب جهان دارد نواي رستگاري

فقر و غنا گشته گداي رستگاري

اين ناله‌ي يك در ميان ما چه قابل

نالد خدا امشب براي رستگاري

جز قامت حيدر كسي را درخورش نيست

پوشد به تن زرّين رداي رستگاري

امشب اگر مي‌شد علي مسجد نمي‌رفت

خالي‌ترين مي‌ماند جاري رستگاري

سرّ شكاف كعبه و فرق علي چيست؟

هر دو گرفتار هواي رستگاري

كعبه به شوق روي حيدر رستگار است

حيدر به ديدار خداي رستگاري

وقتي كه خون مي‌ريخت بر سجاده و مُهر

محراب مي‌ناليد جاي رستگاري

يك يا علي گفتيم امشب دست ما گير

تا بشكفد اين عقده‌هاي رستگاري

مولا دل ما لك زده يك قطره نوشان

بر كام دل از جرعه‌هاي رستگاري

اين روز‌ها در كوچه‌ي دل‌ها صفا نيست

جايي ندارد جاي پاي رستگاري

رباعي و دوبيتي

بي‌قرار

كار جسم بابا بي‌قراريم

به خاكِ بسترش سر مي‌گذاريم

نفس بالا نمي‌آيد ز حيدر

بنال اي دل كه ما بابا نداريم

عمرِ غريب

فداي حيدر و عمرِ غريبم

دل چاك از جفا و پر شكيبش

امان از قلبِ فرزندان حيدر

شده درد و غم و غربت نصيبش

شجاعت

علي اسلام را همچون سپر بود

شجاعت بر علي همچون پسر بود

به بدر و خندق و هر جنگ ديگر

دو بازويش چو حكمي معتبر بود

هيچ كس....

هيچ كس غربت خونيـن تورادرك نكرد

عشق وآئيـن توودين  تورادرك نكرد

گرچه برمـردم جاهل تو«سلوني» گفتي

يك نفرديـدة حق بين تورا درك نكرد

باربرداشتي از دوش همـه خلق وكسي

كوله بار غـم سنگيـن  تورادرك نكرد

هـركـه دلــدادة ايمـان وولاي تونشد

معنـي مكتـب وآئيـن  تورادرك نكرد

همه ديدند كه خون سـرت ازفرقت ريخت

يك نفرمحنت ديـرين  تورادرك نكرد

جزتواي صبح سعـادت بخدا هيچ كسي

لـّذت رفتن شيــرين  تورادرك نكرد

بعـد پـرپـرشـدنت اي گل ايثار، كسي

چمـن غـرق ريـاحين  تورادرك نكرد

ره بـه سرچشمـة خورشيـد نيابدهرگز

هركسي مصحف زرّين تورادرك نكرد

جزتوكزحال «وفائي»همـه دم باخبـري

هيچ كس حالت مسكين تورادرك نكرد

مي رود سمت....

مي رود سمت مسجد کوفه

با دلي خسته از زمانه‌ي خود

خسته از کوفيان و بي دردي

غرق اندوه بي کرانه‌ي خود

مي رسد با دل پر آشوبش

مرد غربت ، انيس سجاده

همدم چشمهاي بارانيش

مي شود چشم خيس سجاده

رنگ دلتنگي شفق دارد

سالها آفتاب چشمهانش

مصحف غربت و غم و درد است

صفحه صفحه کتاب چشمانش

گريه هاي شبانه‌ي او را

گونه‌ي خيس ماه مي داند

شرح سي سال بي کسي اش را 

دل بي تاب چاه مي داند

سر خود را شب پريشاني

مي گذارد به دوش نخلستان

مي شود سوگوار چشمانش

ديده‌ي گريه پوش نخلستان

مي رود سمت مسجد کوفه

تا که با عشق بي حساب شود

مي رود تا محاسن خورشيد

بين محراب خون خضاب شود

مي رود تا که مستجاب شود

ندبه هاي شبانه اش حالا

مي رود تا خداي خوبيها

مرتضي را بگيرد از دنيا

بين محراب اشک و دلتنگي

موسم آخرين سجود آمد

ناگهان مثل صاعقه ، تيغي

بر سر آسمان فرود آمد

سجده‌ي تيغ و ابروي خورشيد

باز شق القمر شده انگار

بين محراب فرق کعبه شکافت

شب مولا سحر شده انگار 

شوق پرواز بال و پر مي زد

در تپش هاي چشم کم سويي

آمد از آسمان به دنبالش

بيقرار شکسته پهلويي

در کنار غروب چشمانش

آه سعي طبيب بي معناست

سالها بي قرار رفتن بود

بعد زهرا شکيب بي معناست

راوي سالها پريشاني ست

گيسويي که چنين سپيد شده

در دل کوچه هاي دلتنگي

سالها پيش از اين شهيد شده

هر گز از ياد او نخواهد رفت

سوره‌ي کوثر و در و ديوار

آتش و تازيانه و سيلي

 غنچه‌ي پرپر و در و ديوار

دست او بسته بود اما ديد

گل ياسش به يک اشاره شکست

در هجومي کبود و بي پروا

دست و پهلو و گوشواره شکست

رفت و دلخستگان اين عالم

در غم غربتش سهيم شدند

و يتيمان شهر دلتنگي

بار ديگر همه يتيم شدند

شرح فراق-نوزدهم ماه مبارک رمضان

باز امشب مرغ طبعم لب زهم وا می کند

شرح مسجد رفتن امروز آقا می کند

بس که سنگین است این موج مصیبات عظیم

نقل هر مصراع آن پشت قلم تا می کند

الغرض بگشود حیدر تا که درب خانه را

عزم مسجد رفتنش با نام زهرا می کند

هر قدم تسبیح گویان سوی مسجد شد روان

عرش و فرش است اینکه از غم نای و نجوا می کند

بر مناره ایستاده معنی خیر العمل

صوت زیبای اذانش باز غوغا می کند

رو به محراب نیایش ایستاده روح دین

وقت وصل است و نماز خویش بر پا می کند

در قیام و در قعود و در رکوع و در سجود

همچو مجنون آن به آن او یاد لیلا می کند

نا گهان ملعونی از نسل زنا زائیدگان

می کشد شمشیر و قصد جان مولا می کند

ضربتی بر فرق حیدر می زند کز سوز آن

 شعله ها جا دردل دریا و صحرا می کند

جز شهادت نیست پایان کمال عدل و داد

مرتضی با خون خود این نکته امضا می کند

نغمه فزت و ورب الکعبه را سریست که

کربلا با حضرت عباس معنا می کند

به زخم فرق تو......

به زخم فرق تو نازد خداي داد گرت

که گشت آب وضوي نماز خون سرت

نشست تيغ به فرق سرت چهار انگشت

درست وقت دعا جاي سجده شد سپرت

ستارگان همه تا صبح گريه مي کردند

به لحظه هاي مناجات و گريه سحرت

به فرق پاک تو يک زخم را همه ديدند

چه زخم ها که نديدند و بود بر جگرت

چه سال ها که عزا دار همسرت بودي

به ديده اشک عزا بود و بر جگر شررت

زدشمنان چه بگويم که با تو چون کردند

شکست روز و شب از جهل دوستان کمرت

خبر نداشت کسي از غم دلت ، يک عمر

سکوت کردي و مي سوخت پاي تا به سرت

تو آن هماي هميشه بلند پروازي

که با شهادت زهرا (س) شکست بال و پرت

ستاده اند ملايک به پيشواز، ولي

نشسته اند يتيمان کوفه منتظرت

ز هوش رفتي و افتادي و همه ديدند

که شسته شد سرت از اشک ديدة پسرت

تمام عمر ز وصف تو دم زند "ميثم"

به اين اميد که فردا نيفتد از نظرت

علي(ع)از فاطمه (س).....

وجودم نخل از غم بارور بود

تمام حاصلم خون جگر بود

زهر شاخه هزاران ميوه دادم

همانا پاسخم نيش تبر بود

دلم از طفل بر پستان مادر

به ديدار اجل مشتاق تر بود

اگر چه شاخه هايم را شکستند

به هر شاخه هزارانم ثمر بود

چه باک از تيغ زهرآلود دشمن

علي(ع)يک عمر در کام خطر بود

هزاران زخم در دل داشتم من

که بس کاري  تر از اين زخم سر بود

به جان فاطمه (س)آنکه مرا کشت

نه تيغ ابن ملجم ، ميخ در بود

هزاران استخوان بودم گلوگير

هزاران نيش خارم در بصر بود

به هر آهم هزاران زخم فرياد

به هر زخمم هزاران نيشتر بود

تو اي قاتل مرا کشتي نگفتي

علي(ع)يک عمر غمخوار بشر بود

زدي شمشير بر فرق امامي

که حتي مهربان تر از پدر بود

به اشک و خون دل بنويس "ميثم"

علي(ع)از فاطمه (س)مظلوم تر بود

نه فقط مسجديان.....

نه فقط مسجديان سر به گريبان تو اند

نخل و چاه و شب و صحرا همه گريان تو اند

دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت

اي که خلق دو جهان دست به دامان تو اند

اي به خون خفته بگو کيسة خرمات کجاست

فقرا منتظر سفرة احسان تواند

کودکاني که گرسنه همه رفتند به خواب

به عزيزان تو سوگند عزيزان تواند

نخل ها در عطش اشک تو بردند به سر

چاه ها منتظر نالة پنهان تواند

اختران شيفتة حال نماز شب تو

کوه ها منتظرنغمة قرآن تواند

اشک مظلومي تو مي چکد از ديده ما

پاره هاي دل ما برگ گلستان تواند

آسمان ها همه گريند به مظلومي تو

عرشيان سوختة سينة سوزان تواند

گيسوي حور پريشان شده در باغ بهشت

نه فقط زينب و کلثوم پريشان تواند

نه دل "ميثم" دلسوخته، اي جان جهان!

هر چه دل هست همه زائر ايوان تواند

علي بي قرار بود.....

شب راه مي سپرد و علي بي قرار بود

گويي به عرش? فاطمه چشم انتظار بود

چشمان خويش را فلک از ترس بسته بود

کوفه? به خواب نيمه شب خود دچار بود

آن شب پريده بود زچشمان کوفه خواب

از بس که ناله هاي زمين غصه دار بود

خورشيد نيز حوصله روز را نداشت

غمگين و دل شکسته? پس کوهسار بود

آري! غروب زخمي خورشيد کعبه بود

آري خزان پرپر باغ بهار بود

شب بود و تيغ هاي شهاب آخته? ولي

خورشيد کعبه سوي افق رهسپار بود

عشق و صفا و مستي و اشک و غبار? آه

انگار روز موعد پروردگار بود

آري طلوع بود و هواي غروب داشت

اسب ولايت علوي بي سوار بود

"والعصر" بود و صوت "لفي خسر" مي رسيد

يک مرد زان ميانه فقط رستگار بود

وقتي که سرخ گشت سر تيغ آن پليد

پيراهني سياه? بر ذوالفقار بود

با گونه هاي سرخ فلق مي دميد صبح

صبحي که از طلوع خودش شرمسار بود

برق شجاعتش پس تيغش نهفته بود

شمس عدالت از افقش آشکار بود

تنها به چاه بايد از اين درد گريه کرد

اين درد را که قاتل او روزه دار بود

اي مرغ سحر000000

اي مرغ سحر! صبح شد و يار نيامد

اي شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نيامد

اي نخل! غريبي که به دامان سحرگاه

آبت دهد از ديده خونبار نيامد

اي چاه! امامي که ز سوز جگر خويش

مي‌گفت به تو راز دل زار نيامد

خورشيد ولايت که در اطراف فقيران

پوشيد دل شب گل رخسار نيامد

فرياد برآريد ز دل، منبر و محراب!

کاي مسجديان حيدر کرار نيامد

هر شب ز غم فاطمه مي‌سوخت و مي‌گفت

آمد سحر و قاتل خونخوار نيامد

با اشک نوشته است به رخسار يتيمي

مادر! پدرم از پي ديدار نيامد

مظلوم‌ترين رهبر تاريخ علي بود

بي يارتر از او به جهان يار نيامد

ديدند همه فاطمه‌اش نقش زمين شد

بر ياري او يک تن از انصار نيامد

«ميثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه

ماننـد علـي رهبـرِ بيـدار نيـامـد

اي شب امشب........

اي شب امشب چه صفايي داري

تا سحر حال و هوايي داري

دامنت فيض حضور است همه

سينه‌ات محفل نور است همه

اخترانت همه مصباح هدا

نفست زمزمه انس خدا

روزها را به شبستان تو رشک

دامنت آمده لبريز ز اشک

خون دل ميوه نخلستانت

زخم دل گشته گل بستانت

نخل‌ها را به فلک دست دعا

اخترانت همه سرمست دعا

همگان محو جمال ازلي

همه مشتاق مناجات علي

علي آن شعله که در تاب شده

همه شب سوخته و آب شده

آه يک عمر نهان در سينه

شسته از خون جگر آيينه

شهرياري دل شب خانه به دوش

چهره پوشيده و در کوچه خموش

لحظه لحظه غم عالم خورده

تا سحر شام يتيمان برده

رهبر و سيد و مولا و امير

کند از لطف، تواضع به فقير

ساکن خاک، ولي عرش عظيم

لرزه بر قامتش از اشک يتيم

در سماوات و زمين کارآگاه

همدم کودک و هم صحبت چاه

شهرياري همه در شهر، غريب

دردمندي به همه خلق طبيب

شهادت حضرت علي(ع) - نوحه 1

سر به سجده مي ذاري، ناله ي يارب داري

سمت مسجد كوفه، رهسپاري

بيقراري نگاهت، طرف آسمونه

ذكرت انا اليه، راجعونه

بعليٍ الهي(2) يا الهي

*****

با اشك و آه كوفه، پيش نگاه كوفه

درد دل كردي با، چاه كوفه

هنوزم روي دستات، جاي رد طنابه

خيلي وقته سلامت، بي جوابه

بعليٍ الهي(2) يا الهي

*****

مثل بارون مي باري، از مدينه تو داري

گهواره ي محسن و، يادگاري

اشكاي روضه دارت، باز دوباره مي خونند

گل ياسو كي ديده، بسوزونند

بعليٍ الهي(2) يا الهي

شهادت حضرت علي(ع) - نوحه 2

رخسار مولا لاله گون يا رسول ا...

مسجد شده درياي خون يا رسول‌ا...

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

حق اميرالمؤمنين را ادا کردند

فرق اميرالمؤمنين را دو تا کردند

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

نقش زمين شد در نماز فاتح خيبر

ريزد به روي زخم او اشک پيغمبر

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

امشب يتيمان تا سحر روضه مي‌خوانند

محراب و منبر بر علي هر دو گريانند

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

عالم کند بعد از علي مرگ خود احساس

آتش به دل‌ها مي‌زند گريهي عباس

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

تنهايي و غربت شده شمع محفل‌ها

داغ اميرالمؤمنين مانده بر دل‌ها

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****

خون جاري از پيشاني مولي الموالي است

سلمان و عمار علي جايتان خالي است

کشته شد مولا آه و واويلا(2)

اين شبا كه شب درده ...

اين شبا كه شب درده شب غصه ي يه مرده

بگو با يتيم كوفه كه بابات بر نمي گرده

هنو چشم براهه چشماش مرگشو باور نداره

شبا تو خوابش مي بينه كه روي دوشش سواره

شب و تاريكي صحرا كنار مزار مولا

يتيماش عزا گرفتن ياد مادر ياد بابا

يكي قرآن يكي خرما يكي هم گلاب مياره

زينب هم رو خاك قبرش چند تا شاخه ياس مي ذاره

بابا منزلت مبارك تو به آرزوت رسيدي

بگو چي شد موقعي كه صورت مادرو ديدي؟

دل من تنگه براي نگاهي كه مهربونه

راستي بابا هنوز مادر قامتش از غم كمونه؟

كنار مزار بابا همه خوندن روضه ي ياس

يه گوشه داره مي لرزه شونه ي حضرت عباس

يعني تعبير مي شه روزي تو بيداري رؤياي من

يعني مي شه پا بذاره فاطمه رو چشماي من

گفتگوي بي بي ام البنين(س) با حضرت زهرا(س)

اگر چه داغ پيغمبر كشيدي

اگر چه محنت بي حد كشيدي

ولي خوشبخت بودي فاطمه جان

كه ديگر داغ حيدر را نديدي

*****

جواب حضرت زهرا(س):

اگر مرهم به زخم سر كشيدي

اگر چه داغ حيدر را چشيدي

ولي خوشحال باش ام البنينم

كه ديگر دست بسته را نديدي

*****

الا ام البنين ذكر لبم باش

به شام بي كسي تو كوكبم باش

اگر چه جمله بهر من عزيزند

ولي زين پيش فكر زينبم باش

*****

اگر دردش ز غم بيرون بريزد

بلا در دشت و در هامون بريزد

همين غم كشته ما را همچو زهرا

ز تابوت علي هم خون بريزد

*****

به تن رخت عزا و سوگوارم

به خاك قبرت امشب سر گذارم

دگر مردم مرا زينب نخوانيد

كه زي‍ن بي أب و بابا ندارم

*****

الهي از كنارت بر نخيزم

دلم مي سوزد ازا ين غم عزيزم

كه بايد مثل قبر مادر خود

كنار قبرت آرام اشك ريزم

تمام چاههاي........

تمام چاههاي كوفه خاموش

تمام چاههاي كوفه خاموش

تمام نخل ها سر تا به پا گوش

كه شايد بار ديگر آيد از راه

صداي پاي مرد كيسه بر دوش

*****

دوباره بوي دلتنگي باران

دوباره گريه ي ايتام حيران

دوباره شمع روشن كرده امشب

براي گريه ي شام غريبان

*****

كفن را زينب آماده نمايد

حسن پيراهنش را مي گشايد

حسينش هر چه امشب آب ريزد

از آن فرق دو تا خونابه آيد

*****

اگر چه هر چه بر روي زمينه

عزادار اميرالمؤمنينه

وليكن هيچ كس جايي نگفته

چه داغي بر دل ام البنينه

علي اي بازوي تقدير خدا........

علي اي بازوي تقدير خدا

علي اي بازوي تقدير خدا

دست و شمشير خدا شيرخدا

اي بزرگان جهان کوچک تو

چار امّ هفت پدر کودک تو

ملَک و مُلک خدا را قائد

روزها شير و دل شب عابد

روز فرماندهِ اين هفت سرا

شب فروزنده چراغ فقرا

روز در دست زمام افلاک

شب نهاده سر تسليم به خاک

روز با تيغ تو کفار هلاک

شب کني اشک يتيمي را پاک

شهرياري که ز عدل بسيار

ديده دائم ز رعيّت آزار

دردمندي که شفا پابندش

مرهم زخم همه لبخندش

آسماني که درون دل شب

گشته برگرد يتيمان عرب

جنگجويي‌که چو کوهي است عظيم

لرزه بر پيکرش از اشک يتيم

آفتابي شده نقش محراب

رويش از خون جبين گشته خضاب

نام داري که به احسان کوشيد

صورت از چشم فقيران پوشيد

رادمردي که محال است محال

سهم افزون برد از بيت المال

پاکبازي که به دفع دشمن

از احد داشت نود زخم به تن

قهرماني که در از خيبر کَند

کرد آن را به سر دست بلند

اي امير عجم و فخر عرب

ماه تابانِ چهل جا يک شب

بر کف دست تو دائم سر تو

بستر ختم رسل سنگر تو

چشم از جان و جهان پوشيده

تيغ بر دشمن خود بخشيده

پيش از اسلام امام اسلام

احمدت گفته تمام اسلام

کيست جز تو اسدالله علي

کيست غير از تو يدالله علي

اي تجلاي خداييت علي

فاطمه گشته فداييت علي

که به جز تو شب وصل يارش

آمده نان و نمک افطارش

زخم فرقت سندِ زنده ي عدل

وصله ي کفش تو پرونده ي عدل

اي ابر مرد دو عالم حيدر!

نفس پيغمبر خاتم حيدر!

تو درِ شهر نبوت هستي

چون درِ خانه ي خود را بستي؟

بي تو ريزند يتيمان دُرِ اشک

سفره‌ها خالي و چشمان پر اشک

فقرا را ز چه رو در نزدي؟

به يتيمان خودت سر نزدي؟

اي به بزم فقرا برقع پوش

همه شب کيسه ي خرمات به دوش

فقرا دوش، تو را گم کردند

با تو تا صبح تکلم کردند

بي تو ايتام همه بي‌پدرند

حيف کز زخم سرت بي‌خبرند

اذن ده تا به برت بنشينند

فرق بشکافته‌ات را بينند

تا ببينند و بدانند همه

به جبين تو بخوانند همه

آنکه نان‌آورشان بود تويي

تا سحر ياورشان بود تويي

امشب چه سينه سوز است ...

امشب چه سينه سوز است بانگ اذان مولا

خيزد صداي تکبير از عمق جان مولا

از لحظه‌هاي افطار در شوق وصل دلدار

بر چهره مي‌درخشيد اشک روان مولا

مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان

قاتل به مسجد آيد بر قصد جان مولا

زهرا کنار محراب با ذکرِ واعليّا

يا فاطمه است امشب ورد زبان مولا

زخم سرعلي را ديدند اهل مسجد

دردا که نيست پيدا زخم نهان مولا

اي نخل‌ها بگرييد اي چاه‌ها بناليد

ديگر علي نداريد اي دوستان مولا

حق علي ادا شد فرق علي دو تا شد

سرهايتان سلامت اي خاندان مولا

اي دوستان بياييد با من به شهر کوفه

تا سر نهيم امشب بر آستان مولا

ريزيد اي يتيمان در سفره‌هاي خالي

خون جگر به جاي خرما و نان مولا

«ميثم» دگر اميدي در ماندن علي نيست

از دست رفته ديگر تاب و توان مولا

من كيستم گداي تو ...

من كيستم گداي تو يا مرتضي علي

احياي من ثناي تو يا مرتضي علي

عمري بود ز لطف خداوند زنده ام

در ايه ي لواي تو يا مرتضي علي

ما را خدا شبيه نجف پر بها نمود

در سينه ها ولاي تو يا مرتضي علي

بايد به دست آتش دوزخ حواله داد

آن دل كه نيست جاي تو يا مرتضي علي

ما را به نام نامي تو آفريده اند

عبد علي خداي تو يا مرتضي علي

از حب حيدر است كه خاكم حسيني است

ممنونم از عطاي تو يا مرتضي علي

شرط قبولي همه طاعات روز حشر

باشد فقط ولاي تو يا مرتضي علي

ميزان اگر تويي به قيامت عجيب نيست

بخشندم از وفاي تو يا مرتضي علي

صحبت نمود حق شب معراج با نبي

با لحن آشناي تو يا مرتضي علي

زينب كه تكيه گاه حسين و حسن بود

گرديده مبتلاي تو يا مرتضي علي

زهرا كه افتخار خدا بر ملائك است

باشد فقط براي تو يا مرتضي علي

مسجد نرو به حرمت گيسوي زينبت

چه ديده در لقاي تو يا مرتضي علي

مسجد نرو بيا و ببين جاي فاطمه

بگفته در، عباي تو يا مرتضي علي

يادت كه هست پشت در افتاد تا شكست

سينه فقط براي تو يا مرتضي علي

گر چه بشكافتي و ...

گر چه بشكافتي و زخم دلم وا كردي

چاره اي تيغ غم دوري زهرا كردي

آمدي روي مرا سرخ نمودي از خون

آمدي تا دل ابرو به سرم جا كردي

مي چكد خون من و نقش به محراب شده

آه زهرا تو علي را ز كمر تا كردي

از همان روز كه در حلقه ي آتش ماندي

در دل دود مرا تار تماشا كردي

از همان روز كه در كوچه زمين مي خوردي

باز با دست ترك خورده تقلّا كردي

من شرمنده فقط گريه به حالت كردم

تو ولي خنده به من در دل غم ها كردي

به خون شستند بيت ...

به خون شستند بيت ذات پاک حقتعالي را

الا اي اهل عالم عاقبت کشتند مولا را

چه ديديد از علي جز مهرباني مردم دنيا

چرا کشتيد آن تنهاترين تنهاي دنيا را

شما با کشتن مولا اميرالمؤمنين کشتيد

محمّد را علي را انبيا را بلکه زهرا را

بگرد اي ماه از خون جگر اخترفشاني کن

خبرکن زين مصيبت چاه و نخلستان خرما را

الا اي داغداران علي آييد در کوفه

تسلا در غم مولا دهيد آن پير اعما را

ز پا افتاد با رخسار خونين بت‌شکن مردي

که در بيت خدا بگذاشت بر دوش نبي پا را

فلک يک زخم بر فرق اميرالمؤمنين ديدي

نديدي بر دل مجروح او زخم زبان‌ها را؟

طبيبا جاي مرهم اشک ريز از ديدگان خود

علي از دست رفته کن رها ديگر مداوا را

علي روز ولادت بوسه زد بر دست عباسش

شب قتل علي عباس بوسد دست بابا را

اگر آلوده‌اي «ميثم» چه غم داري علي داري

خدا بخشد به روي غرقه در خون علي، ما را

اي زخم خنده كن كه ...

اي زخم خنده كن كه شود آب پيكرم

خواهم كه بهر شكوه روم نزد داورم

خون دلي كه خورده ام از بعد مصطفي

اي زخم خنده كن كه بريزي تو از سرم

راحت شوم دگر من از اين مردم لعين

سوزد دل حزين من از بهر دخترم

در كوفه اي كه قحطي پاكي و غيرت است

ترسم دوباره باز شود پاي دخترم

خون ريزد از شكاف سرم ليك اي خدا

بيرون نمي رود ز سرم ياد همسرم

يادم نرفته پيش من افتاد فاطمه

در فكر آتش در و افتادن درم

قتل علي است خاک ...

قتل علي است خاک مصيبت به سر کنيد

همچون يتيم گريه براي پدر کنيد

اي نخل‌‌هاي کوفه بباريد خون دل

شب را به ياد غربت مولا سحر کنيد

اي خاندان وحي خدا صبرتان دهد

امشب به جاي خالي مولا نظر کنيد

اکنون که زخم فرق علي را طبيب بست

بر زخم سر نه، گريه به زخم جگر کنيد

هر چند اشک مرهم زخم سر علي است

خواهد که ياد فاطمه‌اش بيشتر کنيد

آيد صداي ناله ي «العفوِ» او به گوش

شب کز کنار نخله ي خرما گذر کنيد

اي اهل کوفه هر چه علي از شما کشيد

جبران آن به عترت خيرالبشر کنيد

فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان

خود را براي ياري زينب سپر کنيد

فردا بر اهل‌بيت تصدّق نياوريد

شرم و حيا ز عترت پيغامبر کنيد

خوانيد شعر «ميثم» و ريزيد خون ز چشم

جان را ميان آتش دل شعله‌ور کنيد

دل من به غم اسيره ...

دل من به غم اسيره ديگه از زندگي سيره

بغضي تو گلوم نشسته كه بابام داره مي ميره

گمونم بايد دوباري چشاي من غم ببينه

گمونم خاك يتيمي باز روي سرم بشينه

تو سينه نفس نداره ميل اين قفس نداره

انگاري كه بعد مادر توي دنيا كس نداره

توي بيهوشي توي خواب توي رؤيا زير لب ها

مي گه امشب بعد سي سال ديگه ميرم پيش زهرا

از غربتت اگر چه ...

از غربتت اگر چه سخن‌هاست يا علي

دنيا دگر بدون تو تنهاست يا علي

گويي هنوز دامن محراب کوفه را

آثار خون ز فرق تو پيداست يا علي

آثار سجده، زخم جبين، روي غرق خون

در محضر خدات چه زيباست يا علي

تا دسته‌گل براي تو آرند از بهشت

بر روي دست محسن زهراست يا علي

گرچه شکافت فرق تو در صبحگاه قدر

هر شب براي تو شب احياست يا علي

شمشير ديد عازم وصل خدا شدي

روي تو را به خون تو آراست يا علي

دنيا چه پست بود که مثل تو را نخواست

از تو بريد و غير تو را خواست يا علي

کوفه پس از شهادت تو گشته متّحد

بر کشتن حسين مهياست يا علي

گويي گرفته بهر تصدّق به دست، نان

چشم انتظار زينب کبراست يا علي

«ميثم» گرفته دست توسّل به سوي تو

او تشنه و نگاه تو درياست يا علي

کوفه شده در ماتمت...........

کوفه شده در ماتمت شام غريبان يا علي

چون گيسوي زينب بوَد عالم پريشان يا علي

دردا که همچون فاطمه آرام و مخفي از همه

شب گشت درخاک زمين جسم تو پنهان ياعلي

تو روح قرآني علي، تو شاه مرداني ولي

مردي نديده مثل تو ظلم فراوان يا علي

طفل يتيم بي‌غذا قوتش شده اشک عزا

امشب صدايت مي‌زند با چشم گريان يا علي

ديدم به اشک غربتت بنوشته روي تربتت

عمر تو با خون جگر آمد به پايان يا علي

سر بر زمين بگذاشتي اي کاش زهرا داشتي

بودند بالاي سرت عمار و سلمان يا علي

فرقت دو تا شد غم مخور از هم جدا شد غم مخور

با اشک زهرا مي‌شود زخم تو درمان يا علي

رويت تو از خون لاله‌گون محراب شد درياي خون

فرق تو از هم باز شد مانند قرآن يا علي

اجر محبت‌هاي تو شمشير زهرآلوده شد

خون دلت شد از جبين جاري به دامان يا علي

نخلي که با سوز و گداز خواندي کنار آن نماز

امشب ز هجرت مي‌برد سر در گريبان يا علي

دل گشته درياي غمت شب خيمه اي از ماتمت

گرديده روز «ميثمت» شام غريبان يا علي

در مدح امام مجتبی علیه السلام - استاد محمد بختیاری

ما اهل بارانیم و اهل روضه هاییم

عمریست محتاج گداهای شماییم

آواره های کوچه ی حُسن بهاریم

کاسه بدست سفره های هل اتاییم

از روز اول خادم این خانواده

تا شام آخر هم مقیم این حراییم

ما نسل در نسل عاشق این خانه هستیم

مانند یک دیوانه از عالم جداییم 

تا دست بر دامان مولایی کریمیم

بر سفره های عالم و آدم خداییم

از اولش هم قلب ما دست شما بود

توفیق ما و سلب ما دست شما بود

تا پای احسان شما پرواز کردم

این نامه را با نام مولا باز کردم

رویم سیاه آقا اگر حرف شما را

با دست کوتاه از سر خود باز کردم

غیر از شما دست کسی باران صفت نیست

نادانی من بود اگر هم ناز کردم

در زیر باران زمستان عاشقی را  

با رخصت از چشم شما آغاز کردم

وقتی که آغوش بهارت گرمتر شد

تا پای احسان شما پرواز کردم

ای عالم و آدم گرفتار بقیعت

ما را ببر تا پشت دیوار بقیعت

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد یاسر رحمانی

دوباره تو باغ امامت-سرزده گلای کرامت

دل عاشقا داره پر می زنه

به خونه مولا سر می زنه

تا حاجت بگیره در می زنه

میلاد امام حسنه

آدم و خلیل و عیسی دخیل یک تار موشن

حیدر و نبی و زهرا زجام لبهاش می نوشن

رو لب حیدر خنده امیده-مثل آقای ما کسی ندیده

ثبت اکبر علی رسیده

---

وسطای ماه رمضونه- دل روزه دارا می خونه

مستی باشراب یار می کنیم

به نوکریمون اقرار می کنیم

تو گداییمون اصرار می کنیم

با میش افطار می کنیم

ماه روزه شد اما ما - مست مست از جامت

ای کریم آل طه به جون مولا می خوامت

راه نوکری به خدا همینه

دل میاد در این خونه میشینه

تا که قسمتم بشه مدینه

---

پیچیده تو دشت و تو صحرا- بوی خوش نو گل زهرا

ما رو باخدا پیوند می زنه

قلبای شکسته رو بند می زنه

دل عاشقا رو کمند می زنه

وقتیکه لبخند می زنه

گونه هاش شبیه لاله ست رنگو بوش شمیم یاسه

اونکه می کنه شاگردی توی مکتبش عباسه

وارث امیر بدر و حنینه-ملجا و پناه برا عالمینه

بانی کربلای حسینه

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد محمد طاهری سال88

دل من داره هوای یارو

با امید وآرزو میخونم

نیمه ماه رمضون افطارو

خونه امام حسن مهمونم

دل عاشقم ، دوباره میشینه

سرسفره ، کریم مدینه

از خدا میخواد،آقارو ببینه

میخونه،کسی که،میره به دیدار بقیع

نماز ،زیارت ،به پشت دیوار بقیع

یاحسن ،یاحسن،کریم آل علی

دل من دست به دعا بردارو

بگو ای خدا ازت ممنونم

نیمه ماه رمضون افطارو

خونه امام حسن مهمونم

به زیارتش ،دل من رسیده

همیشه برام،بهترین امیده

تا صداش کنم ،جوابم رو میده

یه عمره،دل من،شده یکی از مریداش

میبوسم ،یه شال،سبزو به روی شونه هاش

یاحسن ،یاحسن،کریم آل علی

میشینم تا خود صبح بیدارو

سر حرفم به خدا میمونم

نیمه ماه رمضون افطارو

خونه امام حسن مهمونم

از تو آسمون میرسه ندایی

با محبتش اگه آشنایی

یا حسن بگو میشی کربلایی

تو راه،عبورش،به زیر پاشه گل یاس

تو دست ،کریمش ،هواله ،کرب و بلاس

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

امشب اي دل شب مستانگي جان و تن است
قفل افطار دلم دست امام حسن است
امر كرده است كه افطار كنم با لعلش
رطب سفره‌ي من خنده‌ي شيرين دهن است
همه بتهاي فرا روي خودم مي‌شكنم
چون نگارم نوه‌ي ارشد آن بت شكن است
امشب آرامش من ذكر حسن باشد و بس
ايها الناس بدانيد حسن عشقِ من است
اين چه طفليست كه ثاني رسول الله است
رخ او ماه و دو چشمش گل و باغ و چمن است
نقره بار است لبش، روز تنش، شب مويش
بوي عطرش سبب طعنه‌ي مشك ختن است
فطرس از حسرت ديدار رخش مي‌سوزد
زير لب زمزمه‌اش مدح چنين ياسمن است

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

ملك زُمُرّد مي‌ريزه به بام خونه‌ي علي
به زير لب داره فلك ذكر خداوند جلي
عطا شده به فاطمه شه پسري مثل نبي
برده قرار فاطمه صبر و قرارِ امشبي
خبر بديد پيمبر و فرشته‌ها با زمزمه
تا با نگاهِ اولش بگه شبيه خودمه
از سينه تا فرقِ سرش هم حسن هم احمده
لعاب صافِ دهنش شهدِ لبِ محمده
نيمه‌ي ماه رمضون ماه شبِ‌ بدر اومده
چشمِ دل و باز بكنيد سرّ شبِ قدر اومده
چشاش حسن نگاش حسن خنده‌ي رو لباش حسن
چش تو چشه مادرشه نورِ دو گونه‌هاش حسن
جود و سخا هر چي باشه پيش وجودِ اون كمه
آهاي گرفتارا بيايد اين انتهاي كرمه
اگر كه پاي مژه‌هاش يه قطره‌هايي شبنمه
تفسيرِ آينده‌ي اون، حكايتِ درد و غمه
تو زندگيش اگر چه اون شاهِ ولي بي ياوره
خودش غريب و بي پناست ولي پناهِ مادره

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

عالم و آدم بداند من گداي مجتبايم
هر چه هستم هر چه باشم از براي مجتبايم
از تولد يا كه نه روز ازل تا روز محشر
عاشق و مجنون و مست و آشناي مجتبايم
رو گرفته ماهِ امشب از حلولِ ماهِ زهرا
در نماز و سجده‌ي شكرِ خداي مجتبايم
عِطرِ ياس و ياسمن زد بر مشامِ روزه‌داران
من چو مبهوتان ديگر در هواي مجتبايم
جان دهم گر جان پذيرد، پيش پايش دل بميرد
خود به مسلخ مي‌برم چون من فداي مجتبايم
اي تو يوسف‌تر ز يوسف،‌ با كرم كنعاني‌ام كن
تا شود روزي بگويم خاكِ پايِ مجتبايم
چشمِ ابري من امشب پر ز بارانِ مدينه
سينه گويد عقده دارِ عقده‌هاي مجتبايم
فطرس از بس در گلويش غم چو بغضي خانه كرده
قطره‌ي اشكش بگويد بي صداي مجتبايم

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

امشب چشام بارونيه
عرش و زمين مهمونيه
ز بسكه مسته دلِ من
سرآخرش مجنونيه
يه نورِ آسموني تو سينه كرده غوغا
با كرمِ خدايم كريم اومد به دنيا
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)
ناطقِ قرآن كريم
كه دل و جونم ربوده
تا سحر از لطفِ خدا
راز و نيازم سجوده
بگيد به دشمن دين آخرِ ظالمي شد
ماه خدا مزيّن به ماه فاطمي شد
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

امشب چشام بارونيه
عرش و زمين مهمونيه
ز بسكه مسته دلِ من
سرآخرش مجنونيه
يه نورِ آسموني تو سينه كرده غوغا
با كرمِ خدايم كريم اومد به دنيا
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)
ناطقِ قرآن كريم
كه دل و جونم ربوده
تا سحر از لطفِ خدا
راز و نيازم سجوده
بگيد به دشمن دين آخرِ ظالمي شد
ماه خدا مزيّن به ماه فاطمي شد
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

من به هواي يارم
سرود دل مي‌خوانم
به عشقِ رويش امشب
منتظرش مي‌مانم
دلبر من، سرور من به دلبري چيره دسته
حاصلِ زائرِ رخش يه دل و يك چشم مسته
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)
دل از ملك بستاند
به چرخش يك مويش
كار علي و زهرا
نظاره‌ي ابرويش
عشوه گري نمايد آن به خنده‌هاي مستانه
كند به يك كرشمه‌اي دل جهان را ديوانه
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)
تو شاهي و ما بنده
يا سيدي يا مولا
ز عشقت هستم زنده
يا سيدي يا مولا
منم منم گداي تو كريم آلِ فاطمه
فداي غصه‌هاي تو كريم آلِ‌ فاطمه
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

ستاره‌هاي آسمون ـ شب شبِ وصاله
شبِ ستاره بارونه ـ در حضورِ ياره
با دلِ مجنون شده
نيمه‌ي ماهِ خدا
ميونِ ذكرا مي‌گيم
يا حسنِ مجتبا
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)
ز مقدمِ اون عالمي ـ در سرور و گلشن
چشم علي و فاطمه ـ غرقِ نور و روشن
براي حفظِ زخمِ چشم ـ از وجودِ دشمن
ذكرِ نبي شد چار قل و ذكرِ ختمِ جوشن
سفره‌ي افطار عشق
عسل بارون از نگاش
روزه‌اش و باز مي‌كنه
علي با شهدِ لباش
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)
امشب كه دلا بونه‌ي ـ آتشينه كرده
حال و هواي عاشقا ـ به مدينه كرده
مي‌رسد از آسمان
از عرشيان اين سخن
بگير جواز بقيع
با مددي از حسن
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)

سرودمیلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد حسن فطرس

نور نگاهش ـ زلفِ سياهش ـ دل من و ديوونه كرده
خانه‌ي زهرا ـ چشماي مولا ـ با قدمش گلخوونه كرده
اون كه رخش مثل مه كامله
يوسف زهرا پسرِ فاطمه
نيمه‌ي ماهِ رمضون ـ دل شده سرگشته‌ي اون
اون قده شادِ دلِ من ـ مي‌گه همش برام بخون
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
دنياي نوره ـ مثلِ بلوره ـ زلف سياش ببين كمنده
حيدرِ كرار ـ گرمِ سروره ـ چون پسرش داره مي‌خنده
ديدن داره يه ماه و  دو ستاره
تو قلب زهرا و علي بهاره
چه برق چشماش با صفاست ـ نورِ دو چشمِ مصطفاست
كرامتش حرف نداره ـ خيلي رئوف و با وفاست
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
امشب خرابم ـ در تب و تابم ـ به سيم آخر زده‌ام من
به عشق يارم ـ چه بيقرارم ـ به هر طرف سر زده‌ام من
جز اون ندارم به كسي پناهي
قربونِ قاسمش بشم الهي
امشب به دل تاب و تبه ـ نام خدا ذكرِ لبه
چون شب ميلاد حسن ـ عشقِ‌حسين و زينبه
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام -2بیتی- استاد حسن فطرس

رطب ذکر


در نيمه‌ي ماه رمضان ماه برآمد
سالار كريمان جهان از سفر آمد
افطار كنيد از رطبِ ذكرِ حسن جان
چون بر علي و فاطمه زيبا پسر آمد

بوسه اشک

مرهم به چنين شدت لرزيدن نيست
با بوسه‌ي اشك وقت گل چيدن نيست
دانم حسنم كه در جهان چاره‌اي از
لب‌هاي تو را پاره جگر ديدن نيست

افطار


در زمزمه‌ام ذكر دل آراي شماست
دل عاشق و ديوانه‌ي سيماي شماست
امشب همه جا حريم عشق حسن است
در سفره‌ي افطار دلم جاي شماست

عصا

من آمده‌ام تا كه صنوبر باشم
فرزند و وصي ز بهرِ حيدر باشم
در كودكيم ز جور ضرب سيلي
در كوچه عصاي دست مادر باشم

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - شاعر بزرگوار یاسر رحمانی

باز به من راه سخن باز شد
نای دلم زمزمه پرداز شد
روزه ام ،اما زمدیح حسن
یکسره قندست مرا در دهن
مرغ دلم نغمه خوش ساز کرد
تا حرم گمشده پرواز کرد
نیمه مهی کرده دلم اعتکاف
تاکه کنم گرد جمالش طواف
شهر نبی طور تجلا شده
غرق شعف خانه مولا شده
بهر علی نور بصر آمده
فاطمه را نیز پسر آمده
شمس نقاب از رخ خود وا نمود
تا که نگه بر مه زهرا نمود
قوس و قزح طاق دو ابروی او
بست زمین سلسله موی او
شمه ای ازنور رخش مهر و ماه
جمله گدایان درش شیخ و شاه
خیل ملک ساقی میخانه اش
عالمیان مست ز پیمانه اش
حضرت جبریل بود مست او
روزی میکال بود دست او
با ملک الموت اگر مرگ ماست
زندگی او به کف مجتبی ست
هست کریمان همه از هست اوست
بعد خدا رزق همه دست اوست
حاتم طائی به سر خوان او
حضرت داوود غزل خوان او
صد چو کلیم آمده بر درگهش
صد چو خلیل اند به قربانگهش
یوسف کنعان شده آواره اش
دست مسیحاست به گهواره اش
کیست حسن یوسف اهل ولاست
کیست حسن بانی کرببلاست
کیست حسن معنی حبل المتین
مرشد و پیر مه ام البنین
کیست حسن ثانی پیغمبر است
ثانی او نیز علی اکبر است
کیست حسن محرم اسرار مام
بعد علی حضرت دوم امام
کیست حسن نیست بجز یک کلام
حضرت زهراست علیها سلام

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - استاد سازگار

چونانكه خالق احد ذوالمنن يكي است

بين تمام حُسن فروشان حَسن يكي است

عالم اگر شود زگل دل چمن چمن

در باغ حسن مثل تو سرو چمن يكي است

بين هزار خرمن گل مثل بوي تو

بوي لطيف عطر گل ياسمن يكي است

تو ماه عالمي و هزارانت انجمن

گويند متفق كه مه انجمن يكي است

هر كس كه ديد روي تو را بين پنج تن

اقرار كرد كآينة پنج تن يكي است

ماه خدا دو نيمه شد و گفت آسمان

هرچند از ستاره پُري ماه من يكي است

گرچه تو و علي و نبي را سه پیکر است

جان تو و علی و نبی در بدن یکی است

آن چارتن كه زير كسا باتواند پنج

يك نور واحديد همانا سخن يكي است

اسرار غيب آينه اي روبروي توست

عين اللّهي و پيش تو سِرّ و علن يكي است

صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو

با دست هاي حيدر خيبر شكن يكي است

هرجا سفر كنم دل من در بقيع توست

آري بر اين مسافر تنها وطن يكي است

مردي چو جدّ و باب و حسين و تو نيست نيست

چونانكه مثل حضرت صديقه زن يكي است

مِهر تو ثبت مُهر مسلماني من است

بي تو طريق كفر و مسلمان شدن يكي است

هرچند نيست قابل وصف تو يا حسن

اينجا عقيق "ميثم" و دُرّ عدن يكي است

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام - محمد جواد شرافت

مست از غم توأم غم تو فرق می کند

محو توأم که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی

مثل مسیح ، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی

باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟

آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است

جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل

گفتم  برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است حماسه است غربت است

ماه تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟

نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز

آقای من! تبسم تو فرق می کند

رمضان و امام زمان عج الله تعالی فرجه - جمال مقدم

باخواهش نفسانی خودیکـــــسره لج کن

بادیده ترذکرتوســــــــــــــــــل به حجج کن

خواهی که دراین ماه شودحق زتوراضی

باهرنـــفس روزه دعـــــــابــــهرفــــرج کــن

****************************

ماه رمضان که ماه پرفیــــــــــض خداست

هـنگام تقاضــــــــــای ظــــــــهورمولاســـت

زیـــــن خــواسته هرکسی که غفلت دارد

غافل زخــــــــداودیـــن وقــــرآن ودعاسـت

در مدح امام مجتبی علیه السلام - یاسر رحمانی

باز به من راه سخن باز شد

نای دلم زمزمه پرداز شد

روزه ام ،اما زمدیح حسن

یکسره قندست مرا در دهن 

مرغ دلم نغمه خوش ساز کرد

تا حرم گمشده پرواز کرد

نیمه مهی کرده دلم اعتکاف

تاکه کنم گرد جمالش طواف

شهر نبی طور تجلا شده

غرق شعف خانه مولا شده

بهر علی نور بصر آمده

فاطمه را نیز پسر آمده

شمس نقاب از رخ خود وا نمود

تا که نگه بر مه زهرا نمود

قوس و قزح طاق دو ابروی او

بست زمین سلسله موی او

شمه ای ازنور رخش مهر و ماه

جمله گدایان درش شیخ و شاه

خیل ملک ساقی میخانه اش

عالمیان مست ز پیمانه اش

حضرت جبریل بود مست او

روزی میکال بود دست او

با ملک الموت اگر مرگ ماست

زندگی او به کف مجتبی ست

هست کریمان همه از هست اوست

بعد خدا رزق همه دست اوست

حاتم طائی به سر خوان او

حضرت داوود غزل خوان او

صد چو کلیم آمده بر درگهش

صد چو خلیل اند به قربانگهش

یوسف کنعان شده آواره اش

دست مسیحاست به گهواره اش

کیست حسن یوسف اهل ولاست

کیست حسن بانی کرببلاست

کیست حسن معنی حبل المتین

مرشد و پیر مه ام البنین

کیست حسن ثانی پیغمبر است

ثانی او نیز علی اکبر است

کیست حسن محرم اسرار مام

بعد علی حضرت دوم امام

کیست حسن نیست بجز یک کلام

حضرت زهراست علیها سلام