رقيه جان -حسن فطرس

دست من و نگاه من سوي شما رقيه جان
شوق زيارتت شده درد و دوا رقيه جان
نوگل هاشمي نسب بنتِ حسين فاطمه
معرفتي ز جودِ خود كن تو عطا رقيه جان
* * *
خاكِ رهت براي من مشت طلا رقيه جان
دلِ خريدار مرا بده جلا رقيه جان
بخشش تو نيازِ من طفلِ عزيزِ نازِ من
روي جواز من بزن مهرِ ادا رقيه جان
* * *
فاطمه ي كوچكي و پر از صفا رقيه جان
بده كمي به روحِ‌من درس‌ِ وفا رقيه جان
دو دست كودكانه ات گره گشاي مشكلم
به هر كجا روم زنم تو را صدا رقيه جان


****************************

قطره

بر طاق جنّان حك شده سيماي رقيه
خوريد كمي از رخ زيباي رقيه
مهتاب كه شبها دل عالم بربايد
يك نور ز رخسارِ دل آراي رقيه
دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است
چون منتظرِ بخشش فرداي رقيه
گر هر دو جهان ابر شوند اشك بريزند
يك قطره ز هر آبله ي پاي رقيه
من كس نگذارم به دلم پاي گذارد
زيرا كه حريم دلِ من جاي رقيه
گر سبزترين ارض خدا را كه ببيني
آراسته با سبزي ديباي رقيه
او راه رود اهلِ حرم مستِ نظاره
اين اشكِ حسين از قد و بالاي رقيه
هر كرده ي او آيينه ي حضرت زهرا
اين وجه شرر بر دلِ باباي رقيه
با اين كه غم كرب و بلا سخت گران است
سنگين تر از آن ناله و غم هاي رقيه
هر انس و ملك تشنه ي يك خنده ز رويش
روح همگان صفحه ي سوداي رقيه

**************************

شفا

زند پر مرغ روحم در هوايش
هواي مرقد و صحن و سرايش
شفاي قلبِ مجروحم رقيه است
فداي آن ضريح با صفايش

****************************

دردانه

چو زينب خواهرم تنها رقيه است
يكي دردانه بي همتا رقيه است
بگريم تا كنم او را نظاره
شبيه مادرم زهرا رقيه است

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَتَنـا رُقَيَّةَ، عَلَيْكِ التَّحِيَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ و

سلام حق به عفتت رقيه
به هر نفس ز عصمتت رقيه
عشق تو عشق ازلي رقيه
بنت حسين بن علي رقيه
ندارم از گفته‌ي خود واهمه
فاطمه‌اي، فاطمه‌اي، فاطمه
رقيه اي مليكه‌ي ملكِ عشق
زينب دومين به شهرِ دمشق
چادر خاكي‌ات شفا مي‌دهد
مدينه، كعبه، كربلا مي‌دهد
به پاي مدحِ تو بماند نفس
مديحه‌خوان تو حسين است و بس
تا كه نگه بر رخِ دختر كند
ياد ز آن گلرخِ مادر كند
به زير لب به سوره‌ي كوثري
بگويدش كه ثانيِ مادري
عمي العباس تو دل را بَرَد
دلِ ابالفضل به يغما بَرَد
تا كه تو را ديد اسيرِ تو شد
دامانِ عباس سريرِ تو شد
چو نه فلك گرمِ سجودِ شماست
خنده‌ي زينب ز وجود شماست
اي كه به هر درد و بلا راغبي
كتاب صبرِ عمه را كاتبي
قطره‌ي آسمان به زير پَرَت
فلك چو اسپند به دورِ سرت
عرش دم از لحظه‌ي هستت زند
مَلَك كه گلبوسه به دستت زند
نورترين به ديدگاني شما
عمه‌ي صاحب الزماني شما
اي كه قلوبِ عاشقان گدايت
حسرت دل ضريح با صفات

میلاد امام غریب ×امام زمان عج الله به مادر بزرگوارشان مبارک

درد فراق یوسف زهرا شدید شد

یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد

امید انتظار دل نا امید ها

امید هم ز آمدنت نا امید شد

از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم

غم ناله می کند که فراقت مدید شد

بزم وصال مطلبد جان ز عاشقان

خوشبخت انکه در ره جانان شهید شد

در پیشگاه یوسف زیبای فاطمه

صد ها هزار یوسف مصری عبید شد

از کثرت گناه و خطاهای بی شمار

راه وصال من به سرایت  بعید شد

تا شد غلام حلقه به گوش تو (هاشمی)

دنیا و آخرت به حقیقت سعید شد

                   

سید حسین هاشمی نژاد

***

اين من وَ او بدون شما، ما نمي شود

با تو سكوت، غرق معمّا نمي شود

 با ديده اي كه باز به نامحرمان شده

مي خواستم ببينمت، امّا نمي شود

 اينجا ميانِ مردم نامردِ شهر ما

يك مرد هم براي تو پيدا نمي شود

داريم ادّعا كه گل نرگس علي

با اين همه حبيب كه تنها نمي شود

 امّا ميانِ ذكرِ قنوت و گهِ دعا

يك دست هم براي تو بالا نمي شود

 در بين لحظه ها و مكان ها و يادها

جايي براي بودنتان وا نمي شود

 اينجا تمام بود و شد و هست هايمان

نابود و نيست شد همگي با نمي شود

 اين است حرفِ آخر اين نسل روسياه

وقتي دگر بيا كه حالا نمي شود!

                                              

مجيد لشكري

***

هر کجا سلطان بود دورش سپاه و لشگر است 
پس چرا سلطان عالم بی سپاه و لشگر است
 
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
 
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است 

                           شاعر؟؟؟

 *** 
 
هجر تو زدرد و داغ دلگیرم کرد
 
اندوه فم زمان زمین گیرم کرد
 
گفتند که جمعه ی دگر می آیی
 
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد 

                              شاعر؟؟؟

 

***

طلايه دار محبت چرا نمي آيي ؟

تو نور چشمي مايي چرا نمي آيي؟

كجا روم كه شود بر ميان ما واسط؟

تو را به جان عمويت چرا نمي آيي؟

نگفته بود حديثي كه وعده بر پايي

عمل به وعده خود كن چرا نمي آيي؟

كدام كبر گناهم سبب شده دوري ؟

نظر به گريه ما كن چرا نمي آيي؟

من جوان بدون عقاب را بگذر

قسم به موي سپيدي چرا نمي آيي؟

تمام طاقت من از نگاه تو جوشيد

تمام طاقت زهرا چرا نمي آيي؟

زيارت حرم عشق آرزوي من است

قسم به عطر حريمش چرا نمي آيي؟

به انتقام هم شده عنايتي ارباب

به خون حنجر اصغر چرا نمي آيي؟

بگو جواب دل من به خواب وبيداري

چرا نمي آيي؟جواب ده اگر نمي آيي

حامد نصيري

***

تا به كي دل را ز هجران تو دلداري دهم

تا به كي با ناله قلب خسته را ياري دهم

تا به كي با اشك سوزان و نوائي سوخته

اين دل بيمار شيدا را  پرستاري دهم

محرم اسرار من راز مشو نزد كسان

باز گردد  عقده ام شرح گرفتاري دهم

اي اميد نا اميدان مهدي زهرا بيا

تا به عشاق جهان درس فدا كاري دهم

ديده ام يعقوب وار از هجر رويت شد سپيد

يوسف من ،بس كه او را رنج بيداري دهم

بندة بي ارزش عاصي مجنون را بخر

تا به كي دل به عياران بازاري دهم

(
هاشمي)در نيمه شب گفت با اشك روان

تا به كي چشمان خود را شوق ديداري دهم؟

                            سيد حسين هاشمي نژاد

***

دل ضعيف من از هجر يار مي نالد

بهانه كرده همين،زار و زار مي نالد

زتنگ ناي قفس مرغ پر شسكته يقين

جهيده بر سر هر شاخسار مي نالد

بسان عاشق از جان گذشته مسكين

نشسته منتظر از بهر يار مي نالد

در انتظار جمال مهي كه از پس ابر

برون نيامده،ليل النهار مي نالد

كجاست يوسف گم گشته اي كه چون يعقوب

ز دوري رخ آن گل عذار مي نالد

مرا هواي تو هرگز نمي رود از سر

ز اشتياق تو قلب فكار مي نالد

به جستجوي جمال تو اي مه تابان

نه من يكي كه هزاران هزار مي نالد

ز اشتياق وصال سپارد اين جان را

چو اصغري كه به شبهاي تار مي نالد

                                      معصومه اصغري

***

كی شود از تو بيايد خبری مهدی جان

برسداين شب ما را سحری مهدی جان

ز فراق رخ تو تا به سحر ناله زنم

ناله دلشدگان را اثری مهدی جان

آه و افسوس که عمرم به فراق تو گذشت

حاصلم نیست بجز چشم تری مهدی جان

مادرت گفت میان در و دیوار بیا

که مرا حاصل خون پسری مهدی جان

بین چه سان سیلی دشمن رخ من کرده کبود

که چنین تیره نگشته قمری مهدی جان

صورت نیلی خود را ز علی پو شاندم

تا نبیند ز کبودی اثری مهدی جان

                          سيد حسن هاشمي نژاد

***

 

هست تا اشک میاندار نگاه من تو

در نیفتند به هم خیل سپاه من تو

چشم معمار تو برداشت زجا بیتم را

که دو مصرع نشود حائل راه من تو

روبروی تو نشستن چه صفایی دارد

مردمان گر که نباشند گواه من تو

تو ز افعال من و من زغمت می گریم

می کشد چرخ فلک آب ز چاه من و تو

روز عاشق به سر زلف تو می ماند و بس

هر دو پیچیده به هم روی سیاه من و تو

جوشش اشک ز وا بودن چشمانم نیست

دود در دیده فزون گشته ز آه من و تو

بر سر تربت ما شاخه تاکی بنشان

که نجاتم دهد از حشر گیاه من و تو

                                       محمد سهرابی

***

من که هر شام وسحر پر سش حال تو کنم

چه شود گر نظری سير" جمال تو کنم

ای شفای دل غمديده غبار غم تو

پاک از اين آينه کی گرد ملال تو کنم؟

بی خود از خود شدم آنقدر که در فصل بهار

گل اگر خنده کند گريه به حال تو کنم 

دوست دارم که شوم قطره اشکی شايد
 

هاشمی طلعت من ، تکيه به خال تو کنم
!

 
دوست دارم که شود هستی من يکسره چشم


به اميدی که تماشای جمال تو کنم

 
گرچه پر سوخته ام من ، به خدا خواسته ام 

که طواف حرم کعبه به بال تو کنم
 

 
ای به تو صيف تو سی پاره ی قرآن گويا


من بی مايه کجا وصف جمال تو کنم؟؟

       مهدی محمدی

***

چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی

سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان

که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی

نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خواهم

که ندارد این مکانها به خدا صفای مهدی

چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من

نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی

من دلشکسته هر دم به امید درنشستم

که مگر عیان ببینم رخ دلشگای مهدی

                                                          مهدی محمدی

***

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد

                                                           سید حمید رضا برقعی

***

كاش از لطف شبي ياد زما مي كردي

ياد از عاشق افتاده ز پا مي كردي

كاش بيمار فراقت كه ز پا افتاده

با نگاه ملكوتي تو دوا مي كردي

كاش مي آمدي با يك نظر اي نخل اميد

گره از كار من زار تو وا مي كردي

كاش يك شب تو براي فرجت مالك من

با دل سوخته خويسش دعا مي كردي

همچو باران به سر شيعه بلا مي بارد

كاش مي آمدي و دفع بلا مي كردي

پرچم ظلم بر افراشته شد در همه جا

كاش تو پرچمي از عدل بپا مي كردي

كاش يك روز رضايي زوفا

مهدي فاطمه از خود تو رضا مي كردي

                              سيد عبد الحسين رضايي نيشابوري

***

پس از طریق مکافات کن مداوایم

عجیب منکدر از کرده های بیجایم

دمل زده کف پای عروجم از راهی

که تو گذاشته ای پیش پای پاهایم

به هر کجا که نگاه تأملم افتد

رد حضور تو پیداست نزد آنجایم

شکوه با تو نشستن اگر ردیف شود

به نظم می رسد اشعار بی مسمّایم

پرش نمی کند این مرغ خانگی، بالی!

عقاب اوج خودت را بده به پرهایم


زمین جاذبه از راه من کنار برو

که من اصیل ترین بذر آسمانهایم

از آسمان به زمین آمدم بپردازم

بهای آنچه که افتد قبول آقایم

                                                                    شاعر؟؟؟

***

چه می باشد مجازات دل آزاری دل افسرده

کسی که باد عصیان خرمن اعمال او برده

ترحم ای عزیز مصر جان بر یوسف عمرم

که در حبس گناه و معصیت حمک ابد خورده

صفای باطنم را در گذشته یاد می آری

مگیر ای نازنین بر حال و روز فعلیم خُرده

گلی را که نگیرد باغبان زیر پر و بالش

عجب نبود اگر افتد کنار باغ ، پژمرده

بیا ما را سوار بالهای عشق و عرفان کن

سواری تا به کی ابلیس می گیرد از این گُرده

طبیبا قبل از آنی که رسد وقت جواب من

بیا یکدم ملاقات من تنها و افسرده

نمی دانم پس از این ناسپاسیهای من از تو

تفاوت می کنم در پیشگاهت زنده یا مُرده

                                                                         شاعر؟؟؟

***

خداوندا چرا روزم سیاه است

چرا تا صبح چشمانم به راه است

چرا نومید می باشم خدایا

کخ نومیدی خودش جرم و گناه است

چرا تاریک گشته روزگارم

چرا عالم به پیش من سیاه است

چرا پنهان زچشم خلق گشته

کسی که بر جهان پشت و پناه است

به هرجا می روم ره بسته بینم

چرا بسته به رویم شاهراه است

برای رفتن در خانه او

چرا مانع زمن جند و سپاه است

چرا حکم خدا اجرا نگردد

چرا بسته به رویم دادگاه است

خداوندا چرا مهدی نیامد

که او هم دادرس هم دادخواه است

رضایی سوخته از هجر رویش

دو چشم اشکبار او گواه است

                   شاعر؟؟؟

***

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم

دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو

که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

ای نسیم سحری بندگی من برسان

که فراموش مکن وقت دعای سحرم

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل

دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو

تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم

                                                                            حافظ  

***

باشد كه روزگاري ، ياري رسد ز ياري

برجانب محبان ،چون افتدش گذاري

دل خسته و حزينم، لختي خوشي نبينم

يار دلم بود غم ، هر جا به هر دياري

گر مبتلا بود دل ، محنت سرا بود دل

كي ميرود ز محزون ، جز اين انتظاري

روزي كه از بر ما ، رفته است دلبر ما

از ديدگاه اشكبار ،چون ابر نوبهاري

اي ياد رفته باز آي ، شادان نما دل ما

دل بي تو مي نمايد، همواره بي قراري

بي رويت اي بهارم ، شوري به دل ندارم

زاحوال عاشق خويش ، جانا خبر نداري

اي يوسفي كه كنعان ، چون تو نديده هرگز

مارا در انتظارت، تا چند مي گذاري

از ماه عارض تو ، دل زنده ،جان شود نو

بفشان زچهره ما ، با مقدمت غباري

اي يار آشنايم ، كردي تو مبتلا يم

با كوشه نگاهي ، كي كام دل برآوري

اي عندليب گلشن ، هجران تو كنم من

تا از كرم تو روزي ، در باغ پا گذاري

اي غايب از نظرها ، كي مي شوي هيودا

درياب عاشقان را ، از راه مهروياري

تا روي تو نبينم ، دل مرده وهزينم

ديگر نمي رود خوش، دست و دلم به كاري

در خواب هم نديدم، رخسار دلربايت

بنماي رخ كه گيرم ،‌آرامش و قراري

دور از رخ تو گلشن ، لطف و صفا ندارد

آواز دلكشي نيست، در بلبل و قناري

عمرم بسر رسيده ، روي تو را نديدم

ترسم نديده رويت ، ميرم به حال زاري

تا كي در انتظارت، دل منتظر بماند

اي غايب از نظرها، قصد سفر نداري

از كوي ما گذر كن ، بر خسته دل نظر كن

بنماي روي خود را ، اي آشناي تو ياري

                                                     مرحوم عین الله قنبری طامه

***

 

 

 

 

 

 

 

مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز

لاله‏ها، شعله كش از سينه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غيبت خبرى باز فرست

كه خبر يافتگان، بى خبرانند هنوز!

آتشى را بزن آبى به رخ سوختگان

كه صدف سوز جهان، بدگهرانند هنوز

پرده‏بردار! كه بيگانه نبيند آن روى

غافل از آينه، اين بى‏بصرانند هنوز!

رهروان در سفر باديه، حيران تواند

با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز

ذرّه‏ها در طلب طلعت رويت، با مهر

همچنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

سحرآموختگانند، كه با رايت صبح

مشعل افروز شب بى‏سحرانند هنوز

طاقت از دست شد، اى مردمك ديده! دمى

پرده بگشاى! كه مردم نگرانند هنوز

                                                                      

مشفق کاشانی

***

ای کاش شبی لایق دیدار تو باشم

 از پرده دل راز نگهدار تو باشم 

دستم تهی ونیست کلافی به بساطم

 تابر سر بازار خریدار توباشم

یک عمر به دنبال امان بودم وصحت

 منت نه و بگذار که بیمار توباشم

 ای سایه لطفت همه جا روی سرمن

 بگذار که در سایه دیوار توباشم

 ای کاش شبی آیدودرجامع سهله

 با چشم دلم زائر رخسار توباشم

                                                           

مجيد رجبي

***

آنجا که لحظه ها به شما پشت می کنند

یا پنجه ها مقابلتان مشت می کنند

آنجا که نوشهای شما نیش می شود

خلق زیاده خواه کم اندیش می شود

آنجا که اسب آمدنت تند می دود

جا، بهر پارک کردنتان طفره می رود

آنجا که ابرهای ظهور تو لاله کار

باید به شوره زار ببارد نه مَرغزار

آنجا که چشمها به شما دل نبسته اند

فرسنگها جلوتر از این بار بسته اند

آنجا که از تلألؤ تو غافلست شهر

دنبال روشنایی کم مصرف است شهر

آنجا که باغ بی تو تأسف نمی خورد

کنعان غم جدایی یوسف نمی خورد

آنجا که باز مُهر تغافل به جبهه هاست

یوسف اسیر چاه خودی ساز فتنه هاست

آنجا که کرده شعله حق مسلکی اُفول

تا گردن است دیده مردم درون پول

آنجا که هست اهرم خدمت به مردمان

ترفندهای بانک پاسارگاد و پارسیان

آنجا که هست ارزش بی ارزشی زیاد

ناموس حجب ، بُرده حجاب سرش زِ یاد

آنجا که پشت پشت به عصیان کنند رو

با ماهواره ،سایتهای گزافه گو

بهتر همان که ثانیه ها را هدر دهی

یا بی خبر نیامده ما را خبر دهی

فرصت برای گل شدن غنچه ها بده

آبی به پای بیخ و بن لحظه ها بده

                                                                               

 شاعر؟؟؟

***

امشبم دل در فغان آید همی

دیده گانم خون فشان آید همی

هردم از افلاکیان بر خاکیان

مژده می آید که جان آید همی

بانگ جاءالحق به آواز فصیح

از درای کاروان آید همی

قاتل دجال و هم سفیانیان

مهدی صاحب زمان آید همی

قدرت الله حجت ابن العسگری

حکمران انس و جان آید همی

مظهر آیات حی دادگر

مخزن سر نهان آید همی

حامی اسلام و یار مسلمین

ملک دین را پاسبان آید همی

شرح اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ

معنی مُدهامَتان آید همی

واضع قانون احکام خدا

بر کما و  بر جهان آید همی

 چشمه جوشان مهر و فضل  وعلم

بحر جود بیکران آید همی

چشم بر ره گوش بر در مانده ایم

تا که آن صاحبقران آید همی

پرچم نصر من الله بر کفش

ذوالفقارش در میان آید همی

همچو اصحاب رقیم و قوم کهف

عیسیش جزء عوان آید همی

گر بخواهم شرح هجران سر به سر

هر کلامی داستان آید همی

شادی آل محمد آمده

گر مؤید شادمان آید همی

                                                 

سید رضا مؤید

***

صد طبق گل به مقدم جانان به زلالی قطــره بــاران

آب هستی ز دور می ریزد به کویر عطش گرفته جان

از افقهای سبز می روید نــور امّیــد در دل انسان

مژده ای دل که سر رسید فراق شد شب نیمـه مه شعبـان

از پس ابــر ،مِهــر جــان آمـد

مهدی صاحب الزمان آمد

از رمق اوفتاد چرخ قرار گشت باطل، برون ز حــدّ مــدار

خرم آن ماه کز رخش ساطع گشته نور وجــود هــزار هـزار

شجر نخل اوصیا امشب تازه وقت سحــر نشست به بــار

در تمنای روی ماهش دل منصرف شد ز شوق گشت و گذاز

اینکــه مُلک و مَلَک بـود رامـش

حجت بن الحسن بود نامش

در شب دیو ظلمت و شب زور منجـی کل خلــق کرد ظهــور

حجره نرگس از گل قدمش شد بسان حرا و وادی طور

صد چو یوسف به اکتساب رخش آرزویی است که برده اند به گور

یا رب این ماه پاره تا به ابد از گزند نگاه باد به دور

تا خدا هست و هست وجهه ذات

بر گل روی حضــرتش صلوات

به تلاطم فتاده پهنه خاک آسمان سینه از شعف زده چاک

زلف او چون مجعّد است و سیاه برده زیر سؤال سبزی تاک

«لَن ترانی» نمی کنم هرگز که بود ذکر دل «مَتی و نَراک»

در لجن زار معصیت گیرم ای که صافی چو دُر چو شبنم پاک

نرگس نازم ای گل نرگس

نظری حق مادرت نرجس

ای امید دل شکسته دلان ای نجات بخش جمله پیر و جوان

لغزش از پای تا سرم ریزد هم ز دست و ز پا و چشم و زبان

غایب از دیده ها ولی حاضر حاضرم تا دهم به پای تو جان

چند در غیبتی و ما مهجور سیری از دست دوستان به گمان

یک شب از عمق دل صدایم کن

در قنـوت سحــر دعــایم کن

آخرین توشه هدایت حق خیمه غیبتت حکایت حق

آیه بر دست حیدری تو نیست هیچ چیزی مگر روایت حق

هر که بدگویی تو کرد یقین کرده بی پرده پُر سِعایت حق

در ظهور تو خلق می بینند در کفت دور کعبه رایت حق

زنده کن التهـاب بدر و حنین

ای قیام تو انتقام حسین

مبتلایی به داغهای حسین علیه السلام جای پای تو جای پای حسین

در خروش صدای شمشیرت در طنین نیست جز صدای حسین

نیست در دست هیچکس جز تو وصله جامه پاره های حسین

تا ابد هم خدای می گرید بس فزون بود دردهای حسین

حق آن شاه تشنـه بـی آب

ای حسین زمان مرا دریاب

                               

شاعر؟؟؟

**

یارا به یاری من بی یار کن شتاب

افتاده ام بدون تو در رنج بی حساب

از روزن امید به تو رو زدم ،چرا

افتاده بین چشم من و روی تو حجاب؟

با کور رنگی بصر من چه می کنی؟

رنگین کمانِ بارشَ باران ِ پر حباب

دریا! که تشنگان ز زره مانده ایم ما

بیتابِ موجهای تو و لحظه های آب

پیداست تاکنون عوض من تو کرده ای

من را برای خویشتن از قبل انتخاب

با خارهای راه وصالت نوشته ام

در دفتر خیال خودم خاطرات ناب

این روزها برای تو تنها غریبه ام

ای آسمان بپرس نشانم از آفتاب

                                                

شاعر؟؟؟

***

چون گذشته از چه با ما بد مدارا می کنی؟

با خم ابروی خود در سینه غوغا می کنی

من مریض عشقم و در بستر بیماریم

نازنینا درد عشقم کی مداوا می کنی؟

یوسف مصر ار نشیند در کمین خال تو

صد چو یوسف را بسان صد زلیخا می کنی

گر زنی پر در هوای چشم گوهر بار من

قطره قطره اشک چشمم را چو دریا میکنی

ای که راهت را ز راه ما جدا بنموده ای

بین دشمن دوستان را خوار و رسوا می کنی

این شنیدستم که دور از چشم ما ای مه لقا

خلوتی داری و با بیگانه سودا می کنی

این یقین دانم اگر افتد گذارت بر دلم

در خرابات دلم جایی تو پیدا می کنی

                                                    

شاعر؟؟؟

***

با یاد یاران صبح وشب طی می شود ایام من

مستی است کار روزم و سوز است کار شام من

خون دل واشک بصر مهجوری و سوز سحر

این جمله با هم سر به سر شرحی است بر آلام من

ترسم از این است ای صنم ای یار سیمین پیکرم

بنشیند از بهر جفا مرغ اجل بر بام من

راه عبورم باز کن گلناز من کم ناز کن

با خود مرا همراز کن می ریز اندر جام من

درهر زمان و هر مکان نام تو دارم بر زبان

در دفتر عشاق خود بنویس اکنون نام من

خال لب تو دانه و در دام عشقت من اسیر

هر طعمه ای حسرت کش یک دام همچون دام من

دست گدایی می زنم بر دامنت ای ذوالنعم

تا با نگاهی بر دلم شاید برآید کام من

                                                                           

شاعر؟؟؟

***

دیده بیدار من دیده بیدار تو 

عمر گذشت و نشد فرصت دیدار تو

در به درم ای طبیب چاره دردم بجوی

هست فقط دست تو داروی بیمار تو

روز به شب، شب به روز،طی کنم اما هنوز

نیست مرا حظی از جلوه رخسار تو

طبع بلندت منیع جاه و جلالت رفیع

دیده مدهوش عقل در عجب از کار تو

نامه سیه دل خراب وای ز روز حساب

گو چه دهد در جواب،عبد گنهکار تو

ره به سما می بری بوی خدا می دهی

یاس فرح بخش من ای گل و من خار تو

کم بنشین با رقیب این عمل از تو عجیب

منفعلم گر چه از رحمت سرشار تو

کوی تو دارالشفا خواجه مُلک وفا

هر چه کنی حکم کن این تو و دادار تو

                                                   

شاعر؟؟؟

***

بدان امید که بوسم رواق منظر تو

نشسته ام به گدایی هنوز بر در تو

مرا که نیست ز سرمایه حاصلی جز مهر

خدا کند نشود باز مِهرم از سر تو

نگاه روز نخستینت از بهشتم بِه

امان امان ز شرار نگاه آخر تو

هنوز شوق خیال تو در سرم باقیست

منم که هیچ نگنجم درون باور تو

چه روزها که بیابان وصل طی کردم

رسید صدمه به پایم ز ریگ اخگر تو

به دوش وقت سحر با حبیب می گفتم

تو را چه می شود آیم اگر به محضر تو

بگیر هاله ز رخ ماه من که جان جهان 

نهفته در صدف جبهه منور تو

                                                             

شاعر؟؟؟

***

کی سپری فصل خزان می شود؟

کی سحر و وقت اذان می شود؟

رود فرج از دل تنگ زمان

کی سوی گلزار روان می شود؟

باز زِ یُمن قدمش گفته اند

عالم فرتوت جوان می شود

یوسف از ین دیرتر آیی تگر

قامت یعقوب کمان می شود

خوبتر و برتر و بالاتری

بیشتر از آنچه بیان می شود

چشمه خورشید محبت بتاب

ورنه دل از دیو و دَدان می شود

ای دل از ین بیش مزن دست و پا

هر چه خدا خواست همان می شود

                                                              

 شاعر؟؟؟

***

از راه می رسد سحر و زنده می شوم

از یادها نرفته و پاینده می شوم

چون ذرّه ام ،اگر چه نیم قابل تو لیک

با مِهر تو چو مِهر درخشنده می شوم

باری!نگاه کن که به یک گوشه نگات

مشمول عفو خالق بخشنده می شوم

جانا ز لطف گر نپیذیری مرا مدام

سر خورده تر زپیش و سرافکنده می شوم

محروم لااقل ز دعایت مکن مرا

در مصر جان عزیز نشد بنده می شوم

هر چند ای عزیز گر آیی ،زلطف خویش

در وقت مرگ،پیش تو شرمنده می شوم

اما در آن نفس که همه غرق گریه اند

من با نظر به روی تو در خنده می شوم

                                                                              

شاعر؟؟؟

***

از سوز سحر نیست مرا حظّ و نصیبی

بیمار من عمریست به دنبال طبیبی

جانا عوض این همه دوری و ملامت

گهگاه سراغی ز دل افکار غریبی

هر لحظه که از ساحت قدس تو شوم دور

افتد به دلم فتنه و آشوب عجیبی

این بار اگر رفتی ازین خانه مبادا

با آمدنی باز دلم را بفریبی

یا دار بنا کن که هوادار تو هستم

یا همچو مسیحم بنما نقش صلیبی

از فرصت رفته نتوان چشم بپوشید

بگذشت دمی با تو گاهی به رقیبی

باشد که سرانجام به پایت فتدم سر

در پاسخ عمری که خزان شد به شکیبی

                                                                                             

شاعر؟؟؟

***

ز گردش شب و روزم ملولم و نگران

چنانکه رفته ز دستم حساب روز و شبان

گذشته آب ز سر را ملال رفتن نیست

من از خیال تو صرفنظر کنم یا جان؟

من ار به پای پیاده پِیت شوم سخت است

ولیک از تو قدم رنجه کردن است آسان

مرام عاشقی ای ساقی از کجا داری؟

که خون به جام دلم کردی و کنی اینسان

بیا شبی به نوایی قرار قلبم باش

به نغمه های حجازی و صوت خوش اَلحان

مرا به شرط مروت به راه آوردی 

به عهد خویش بمان تا بماندم ایمان

به درد خویش چه سازم کجاست درمانم؟

قضا به وصل کند دلخوشم قَدَر هجران

بیا که یوسف کنعان به فیض دیدن تو

اگر رسد سر انگشت می کند بریان

به دیده هر چه که دیدم دلم همان می خواست

مراد دیده و دل هر دو را تویی یکسان  

                                                                    

شاعر؟؟؟

***

باران ببار تا که بهاری ترین شوم

از یاس هم گذشته و خوشبوترین شوم

خورشید طاق هفتم هفت آسمان و یا

ماه تمام چهره اهل زمین شوم

عمری بود که در به در یار غایبم

کی مورد عنایت آن بی قرین شوم؟

با بدترین بساز که شاید ازین گذر

فیضی دهد نگاه تو و بهترین شوم

خود را میان دوزخ اعمال دیده ام

با تو مگر میان بهشت برین شوم

شیطان به پای هر قدمم دام کرده پهن

کهف الحصین! چگونه جدا زان لعین شوم؟

شرمنده ام که فطرت پاکم ز دست رفت

باور نمی شد آخر کار اینچنین شوم

عمری خیانت از من گمراه دیده ای

ای کاش زیر دست تو قدری امین شوم

                                                                        

شاعر؟؟؟

***

کو آتشی که شعله زند بر وجود من

کو شعله ای که اب کند تار و پود من

دل سوزد از شراره بی اعتناییت

جانا عنایتی بنما بر وجود من

پیشانی ام به نقش و نگارت مزین است

نازت کشیده عکس نیاز سجود من

گر سینه چاک دوست بدانم که دل خطاست

عشق عزیز یار کجا و حدود من

آن یار دلنواز اگر هم مرا زند

بر او سلام و حمد و ثنا و درود من

ای مهر روح پرور تو مانع سقوط

ای نام دلربای تو ذکر صعود من

یارا نثار محضر پاک تو خون من

جانا فدای غشق تو بود و نبود من

از ذره هم ذلیل ترم در حریم تو

نور ولایت است است دلیل نمود من

مهر علی و آل ضمیمه اگر نبود

دیگر بها نداشت قیام  و قعود من

با نامه سیاه مرا رو سپید کن

باشد دعای سبز فرج چون سرود من

               

سید محمد میر هاشمی

***

میلاد اربابمان امام زمان عج الله  مبارک باد.التماس دعا از همه دوستاران فقط برای فرج

زخم دل هجران زدگان را تو شفایی

درد غم بی نسخۀ ما را تو دوایی

عالم همه جا پر شده از تیرگی محض

ما گمشدگانیم و تو مصباح هدایی

مگذار که با ما همه عالم بستیزند

ما با همه گفتیم که تو صاحب مایی

سوگند به تنهایی تنهای مدینه!

تنها تو فقط منتقم خون خدایی

تو وارث بازوی علمدار حسینی

تو پاسخ فریاد تمام شهدایی

با خون دل و اشک روان هر شب جمعه

با مادر خود فاطمه (سلام الله علیها) در کرببلایی

ای کاش که یک لحظه به چشم همه عالم

ز آن گوشۀ شش گوشه به ما رخ بنمایی

ما پیش تو بودیم ولی حیف نبودیم

تو در دل مایی و ندانیم کجایی

گفتم دعایی کنم بهر ظهورت

دیدم تو دعایی تو دعایی تو دعایی

میثم همه گوش است که از خویش بگویی

کعبه همه چشم است که در کعبه درآیی

                                              حاج غلامرضا سازگار

***

ای یادگار عترت طاها، ظهور کن

آرام جان زهره ی زهرا، ظهور کن

از رخ بگیر معجر غیبت، عزیز دل

روشن ترین ستاره ی دنیا، ظهور کن

عمری در انتظار نگاهت نشسته ایم

ای تکسوار سینه ی سینا، ظهور کن

ای آنکه عرش، بسته به پایت کمند خویش

وی باده نوش ساغر ادنی، ظهور کن

هرگز بهانه از لب و خالی نجسته ایم

"تنها" تویی بهانه ی دلها، ظهور کن

                                  محمد مهدي رافع

***

ز کجا پای نهادیم سر کوی تو بود  
آنچه دیدیم و ندیدم گل روی تو بود
 
سجده بر سنگ بلا برد وضو ساخت زخون
 
هر که محراب نمازش خم ابروی تو بود
 
 
چون معلم بخرد درس جنون می آموخت
 
دل که دیوانه زنجیری گیسوی تو بود
 
 
پای هر قافله از خار رهت آبله داشت
 
دست هر سلسله بر سلسله موی تو بود
 
 
هر چه گفتیم و نگفتیم حکایت ز تو داشت
 
آنچه خواندیم و نخواندیم هیاهوی تو بود
 
 
آسمان گشت به هر سوی و زمین بوس تو داشت
 
مهر پروانه شمع رخ دلجوی تو داشت
 
 
از بیابان عدم تا به گلستان وجود
 
همه جا باغ گل از نرگس جادوی تو بود
 
 
غزل میثم بی دست و زبان را بپذیر
 
که ز آغاز غزل خوان و ثنا گوی تو بود 

                                              حاج غلامرضا سازگار 

***

ای قبله ی نمازگذاران آسمان 

ای خلق عالمت به سر سفره میهمان 

 هجر تو کرده قامت اسلام را کمان 

الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا 

ای جان جان و مصلح کل جهان بیا 

تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا 

خورشید تا به کی به پس ابرها نهان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

ای غائب از نگاه و چراغ دل همه 

داغ فراغ تو شده داغ دل همه 

گل کرده این شراره به باغ دل همه 

آه از جگر بر آمده آتش گرفته جان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا 

ای سینه سوز ناله زهرای بیا بیا 

ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا 

تا چند سرو قامت دخت علی کمان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

مولا کنار چاه صدا می زند تو را 

زهرا به سوز و آه صدا می زند تو را 

زینب به قتلگاه صدا می زند تو را 

زخم عزیز فاطمه گوید به مرزبان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از قلب داغدیده ندا می رسد بیا 

از ناله ی کشیده ندا می رسد بیا 

از حنجر بریده ندا می رسد بیا 

ای داغدار لعل لب و چوب خیزران 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

تا کی ز دیده اشک نشانیم سیدی 

تا کی در انتظار بمانیم سیدی 

تا کی دعای ندبه بخوانیم سیدی 

تا کی سر بریده ی جد تو بر سنان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

یاران دعا کنید که دلدار می رسد 

خورشید از درون شب تار می رسد 

صبح ظهور و وصل رخ یار می رسد 

میثم بریز اشک و دعای فرج بخوان 

                                           حاج غلامرضا سازگار

***

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

                                          مجید لشکری

***

بالی برای رفتن تا آسمان بده

راهی برای دیدن رویت نشان بده

ما مردمان ساده دل این زمانه ایم

اصلا خودت بیا و دعا یادمان بده

ما با سه شنبه های شما خو گرفته ایم

اندازه لیاقتمان جمکران بده

برگد و تکیه بر روی دیوار کعبه کن

ظهری به وقت شرعی زهرا اذان بده

خود را معرفی کن و یابن الحسن بخوان

و بعد قبر مادر خود را نشان بده

                              مسعود اصلانی

***

کجا روم من از این در که خانه ام اینجاست

کبوتر تو ام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پر من شکسته اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گرفته بهانه برای دیدن تو

نمی روم من از اینجا بهانه ام اینجاست

به هر کرانه که رفتم دلم نشد آرام

بیا بگو به دل من کرانه ام اینجاست

به هر نشان که به من گفته شد سفر کردم

که آخرین خبر و هم نشانه ام اینجاست

دلم به هر سفری رفته باز برگشته

کجا روم که دل جاودانه ام اینجاست

ترانه های دل من فقط تو را جوید

که صاحب نمک این ترانه ام اینجاست

اگر دلم به دل تو مقیم گردیده

زپیش دل نروم من که خانه ام اینجاست

                    جواد حیدری

***

ز کاروان سفر کرده ام نشانی نیست

برای گفتن درد دلم زبانی نیست

برای اینکه به کوی حبیب خود برسم

من غریب چه سازم که کاروانی نیست

شبیه خیمه نازی که خانه ام شده بود

برای دیدن دلدار من مکانی نیست

چه چهره های قشنگی که نور مهدی داشت

شبیه همسفرانم که دلستانی نیست

اذان جبهه سحر گه دل از همه می برد

چو رفته روح نمازم دگر اذانی نیست

خوشا گلی که به خاک حبیب خود افتاد

نشان زجسم غریبش جز استخوانی نیست

مرا نبود لیاقت که رخت خون پوشم

کسی که وصل به دنیاست آسمانی نیست

چه عشاقان جوانی که پیر ره بودند

به شور و عشق شهیدان دگر جوانی نیست

برایمرغ شکسته پری که جا مانده

به غیر منزل دلدار آشیانی نیست

                                 جواد حیدری

***

کجا روم من از این در که خانه ام اینجاست

کبوتر تو ام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پر من شکسته اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گرفته بهانه برای دیدن تو

نمی روم من از اینجا بهانه ام اینجاست

به هر کرانه که رفتم دلم نشد آرام

بیا بگو به دل من کرانه ام اینجاست

به هر نشان که به من گفته شد سفر کردم

که آخرین خبر و هم نشانه ام اینجاست

دلم به هر سفری رفته باز برگشته

کجا روم که دل جاودانه ام اینجاست

ترانه های دل من فقط تو را جوید

که صاحب نمک این ترانه ام اینجاست

اگر دلم به دل تو مقیم گردیده

زپیش دل نروم من که خانه ام اینجاست

                    جواد حیدری

***

ز کاروان سفر کرده ام نشانی نیست

برای گفتن درد دلم زبانی نیست

برای اینکه به کوی حبیب خود برسم

من غریب چه سازم که کاروانی نیست

شبیه خیمه نازی که خانه ام شده بود

برای دیدن دلدار من مکانی نیست

چه چهره های قشنگی که نور مهدی داشت

شبیه همسفرانم که دلستانی نیست

اذان جبهه سحر گه دل از همه می برد

چو رفته روح نمازم دگر اذانی نیست

خوشا گلی که به خاک حبیب خود افتاد

نشان زجسم غریبش جز استخوانی نیست

مرا نبود لیاقت که رخت خون پوشم

کسی که وصل به دنیاست آسمانی نیست

چه عشاقان جوانی که پیر ره بودند

به شور و عشق شهیدان دگر جوانی نیست

برایمرغ شکسته پری که جا مانده

به غیر منزل دلدار آشیانی نیست

                                 جواد حیدری

***

ساکن میکده بودم چه کنم رفت ز دست

توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست

عشق تو حفظ شده در دل ما نسل به نسل

به امانت برساندن به ما دست به دست

دست خالی به خدا تا صف محشر نشود

هر که یک دفعه سر راه دو دلدار نشست

من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم

دست حق بر سر زلف تو دل ما را بست

شادم از گریه که مانند تو می گردم من

بهترین نعمت در دو جهان این اشک است

کی فراهم بشود بهر فرج هر چه که نیست

به فدای قدم یار شود هر چه که هست

                جواد حیدری

***

 

 

باید سلام كرد به تسبیح و یاد او

بر صبح و بر سپیده و بر بامداد او

بر او درود و خیر كثیر وجود او

بر حالت قیام و ركوع و سجود او

عمرش چو جلوه‌ی ابدیت بلند باد

حزبش بلندپایه و پیروزمند باد

ای آخرین امید بشر، در كویر غم

هرم حریر عاطفه در زمهریر غم

مضمون بكر و ناب «مناجات جوشنی»

فرزند اختران درخشان و روشنی


ای یك اشاره‌ی لب تو «سابغ النعم»

یك زمزمه دل شب تو «دافع النقم
»

چشمان ما غبار گرفت و نیامدی


دامان انتظار گرفت و نیامدی

كی می‌شود كه پنجره‌ی پلك وا كنی؟

وجه خدای! عطف توجه به ما كنی

دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناك

خواندم «متی ترینا»، گفتم «متی نراك»

«
یا ایها العزیز»! ببین خسته‌حالی‌ام


چشمان پرستاره و دستان خالی‌ام

ماییم آن «خسی كه به میقات» آمدیم

شرمنده با «بضاعت مزجات» آمدیم

شام فراق، سوره‌ی واللیل خوانده‌ایم

یوسف ندیده «اوف لنا الكیل» خوانده‌ایم

یا ایها العزیز! به زیبایی‌ات قسم

بر حسن دل‌فریب و فریبایی‌ات قسم

دل‌ها ز نكهت سخنت زنده می‌شود

عالم به بوی پیرهنت زنده می‌شود

صبح وصال تو شب غم را سحر كند

آفاق را نگاه تو زیر و زبر كند

موسی تویی، مسیح تویی، مكه طور توست

شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست

تنها نه از غمت، دل یاران گرفته است

چشم بقیع تر شده، باران گرفته است

شعر «شفق» حدیث زبان دل من است

تكرار نام تو ضربان دل من است

                                                 محمدجواد غفورزاده (شفق)

***

من كیم قلب وجودم من كیم جان جهانم

وفات بی بی دو عالم حضرت عقیله العرب سلام الله علیها تسلیت باد

نوحه*شد شب پر سوز عاشورای زینب**رضا تاجیک**

 

پر تب روضه بر لب

شد شب پر سوز عاشورای زینب

مضطر و سینه زنان   خسته و قامت کمان

می زند ناله زجان

یا حسین جان

واویلا ام المصائب

 

گریان دل پریشان

کرده یاد غصه شام غریبان

خیمه های بی پناه   دلبری در قتلگاه

می کشد از سینه آه

یا الله

واویلا ام المصائب

 

وای از غصه شام

کاروانی در میان صب و دشنام

استخوان بین گلو   دختری در آرزو

چشم ناپاک عدو

واویلا

واویلا ام المصائب

*****************

زمینه*أشهد أن حسين ثارالله**احسان جاودان**

چشمامو مي بندم و

چشم براه تو ميمونم

از غمت حسين محزونم

اين دماي آخر ميخونم

(أشهد أن حسين ثارالله)4

هر روز   هر شب   پيش چشماي پرخونم

ميشه   تكرار   عاشورا و ميگيره جونم

سالارم    دلدارم   فقط وصال توئه درمونم

*****

چشمام و مي بندم و

باز دوباره دم مي گيرم

از شرار غم دلگيرم

از غمت برادر ميميرم

(أشهد أن حسين ثارالله)4

ديدم   مجروح    پيكرت روي صحرا بود

جسم  پاكت   قتلگاه زير دست و پا بود

لرزيدم  تا ديدم  سرت روي نيزه ي اعدا بود

*****

چشمام و مي بندم و

تا خرابه پر مي گيرم

غصه هام و سر مي گيرم

از مصیبت دنیا سیرم

(أشهد أن حسين ثارالله)4

زار و  زخمي   نيمه شب توي ويرونه

رأست   اومد   تو خرابه با تازيونه

سه ساله   يك ناله  كشيد تا ديد لباي تو خونه

***************

شور*تا طلوع حرم، راهی نمونده حسین**امیر حسین الفت**

تا طلوع حرم، راهی نمونده حسین

جونم و این فراق، به لب رسونده حسین

کربلا، دردم و می دونی- پیر شدم اول جوونی

پس من و، به آرزوم، کی می رسونی 2

بدی من، خوبی تو، کدوم آقا سنگین تره

چه لحظه ای، از دیدن، حرم تو شیرین تره

مگه خون، کبوترا، از خون ما رنگین تره 2

السلام علیک یا، ابا عبدالله

 

راهی کربلا، به قصد قربت حسین

می ریزم رو لبام، یه ذره تربت حسین

کربلا سرزمین اسرار- کربلا به امید دیدار

وعده من و شما صحن علمدار 2

به دل من، گشته برات، نزدیکیهای کربلات

لطمه زنان، سینه زنان، با همه دیوونه هات

یا سینه خیز، یا غرق خون، آقا میام پائین پات  2

السلام علیک یا، ابا عبدالله

******************

زمینه*از بعد کربلا چقدر شکسته زینب*امیر حسین الفت

دلخسته زینب از بعد کربلا چقدر شکسته زینب

پیرهن خونی حسین تو دست زینب

به شوق دیدن اجل نشسته زینب

سالار زینب  یا حسین  سالار زینب

 

دلخسته زینب همش می گفت حسین تموم زندگیمه

خون جگر می خورد تو این یه سال و نیمه

ز داغ ماتمی که ماتمی عظیمه

 

بیا امیرم بیا که دارم از غم داداش می میرم

پیرهن پاره پاره تو بغل می گیرم

ببین چقدر مصیبت تو کرده پیرم

 

عزیز خواهر وقتی که روبرو شدم با تن بی سر

دیدم یه پیکری پر از نیزه و خنجر

می شنیدم صدای ای غریب مادر

 

تا که تو رفتی تموم خیمه هامون و آتیش کشیدن

بچه ها پا برهنه تو صحرا دویدند

با تازیانه نازشون و می خریدند

 

تا که تو رفتی شدم اسیر عده ای قوم ستمگر

هم غصه تو بود و هم غصه معجر

دیگه نبود کنارم عباس دلاور

 

تا که تو رفتی رو ناقه های بی جهاز ما رو نشوندن

تو کوچه یهودی ها ما رو کشوندن

مردم شامی ما رو خارجی می خوندن

*******************

واحد*هوای شب جمعه زد به سرم*امیر حسین الفت**

حسین ارباب 3     من و دریاب

هوای حسین هوای حرم  هوای شب جمعه زد به سرم

روانه شوم به سوی ضریح   بگیری اگر زیر بال و پرم 2

بده صدقه به راه خدا بده شب جمعه تو کرببلا

نفس نزنم نفس نکشم بدون تو یا سیدالشهدا  2

لباس غمت به قامت من صدا زدن تو عبادت من

اگر بشود به لطف شما  زیارت شش گوشه قسمت من 2

دلم زغمت شکسته شده  ز دوری تو زار و خسته شده

که رشته دل ز روز ازل  به پای ضریح تو بسته شده 2

چه موی کنان به سینه زنم  ز غصه وداغ تو سر شکنم

خوشم که شود به لحظه مرگ  لباس سیاه شما کفنم

وفات عقیله العرب تسلیت

الا بقاي شريعت ...


الا بقاي شريعت ز پاسداري تو

تداوم ره عزت ز اشك جاري تو

سلام بر تو كه اسلام از تو جاويد است

فروغ مكتب عشق است يادگاري تو

تو در جهاد حسيني شريك او بودي

كه داغ هاي دلت بود زخم كاري تو

شنيده گوش زمان ناله هاي جانسوزت

وليك ديده ي گردون نديده زاري تو

تويي عزيز خدا و خدا كند خارش

هر آنكسي كه سخن آورد ز خاري تو

اسير دشت بلا زينب اي عقيله ي وحي

به صبر، درس وفا داد بردباري تو

حسين و آنهمه قدرت براي كرببلا

هنوز بود نگاهش به دست ياري تو

حسين دست كرامت به سينه ي تو گذاشت

كه سرفرازي ات افزود و پايداري تو

ره نجات نشان داده ايد بر دشمن

زهي گذشت و شگفتا بزرگواري تو

به رغم آنهمه گلريز، باغ عاشورا

بود هميشه بهاران ز آبياري تو

تو خويش را سپر جان كودكان كردي

به حيرتم ز امانت نگاهداري تو

برند سرمه ملايك ز خاك درگاهت

«مؤيد» آمده اينجا به خاكساري تو

تو اي اميد دل اهلبيت يا زينب

مرا كشانده به اينجا اميدواري تو

************************

اين مدتي که مي گذرد ...

 

اين مدتي که مي گذرد در عزاي تو

روزي نبوده اشک نريزم بپاي تو

با ياد آخرين شب پيش تو بودنم

يک شب نبوده روضه نگيرم براي تو

يکسال و نيم شمع شدم سوختم حسين

يک سال و نيم آب شدم در ازاي تو

اي کاش لحظه اي که رسد جان من به لب

بودم کنار قبر تو در کربلاي تو

اي کاش لحظه اي که مي آيي به ديدنم

از تن سرم بريده شود پيش پاي تو

جان مي دهم به بستر مرگم در آفتاب

مثل تن بخاک بيابان رهاي تو

بر روي سينه پيرهنت را گرفته ام

تا اينکه باز زنده شود ماجراي تو

گودال بود و ولوله ي نيزه دارها

گم بود بين هلهله هاشان صداي تو

گودال بود و پيرهن و نعل اسب ها

اي کاش بود خواهرت آنجا به جاي تو

چيزي براي ما ز تو باقي نذاشتند

تقسيم شد عمامه و خود رداي تو

من بودم و نظاره ي تاراج خيمه ها

در دست باد روسري بچه هاي تو

اي کاش چادري به سرم بود تا

مي دادمش به تو عوض بورياي تو

عباس چون نبود به سيلي سپرده شد

بوسه زدن به دخترک بينواي تو

جز آن شبي که دور شدم از تو در سفر

تو روي نيزه بودي و من پا به پاي تو

بر دامنم نيامدي آن شب دگر گذشت

اما حسين، کنج تنور است جاي تو؟

يادم نرفته سنگ لب پشت بام بود

پاداش هر کسي که بپا کرد عزاي تو

يادم نرفته وقت تلاوت نمودنت

شد خنده ها جواب صداي رساي تو

ما را مدام خارجي آنجا صدا زدند

اي غيرت خدا همه عالم فداي تو

تا رفع اتهام کني از حريم خويش

با آيه هاي سرخ بر آمد نداي تو

اما يزيد حرف تو را زود قطع کرد

با خيزران مقابل طشت طلاي تو

************************

رحلت شهادت گونه حضرت زینب کبری(س) – نوحه

 

بال و پر پرنده اي شکسته تو کنج قفس

قصه ي تنها شدنش يادش مياد نفس نفس

يکي دو تا نيست غم او اندازه ي آسمونه

به ياد فاطميه باز روضه ي مادر مي خونه

فلک ديدي چه خاکي بر سرم کرد

به طفلي رخت ماتم در برم کرد

الهي بشکنه دست مغيره

ميون کوچه ها بي مادرم کرد

امون از دل زينب زينب زينب(3)

*****

تا که مي بينه عکسشو تو موج انعکاس آب

مي باره و يادش مياد تلظّي طفل رباب

يادش مياد عمويي که قول داده بود به بچه ها

نيومد و دل حسين همش مي کرد خدا خدا

خداوندا علمدارم نيامد

يگانه ياور و يارم نيامد

امون از دل زينب زينب زينب(3)

*****

هزار تا زخم بي زبون مونده هنوز روي لبش

خاطره هاي کربلا خيمه زدند مقابلش

از زمين و از آسمون از زمونه دلش پُره

براي آخرين دفعه درد دلاشو مي شمُره

سه غم اومد سراغم هر سه يک بار

غريبي و اسيري و غم يار

غريبي و اسيري چاره داره

ولي آخر کشد من را غم يار

امون از دل زينب زينب زينب(3)

*****

با لب تشنه کربلا حسين و سربريدنش

تو ازدحام قتلگاه به خاک و خون کشيدنش

ابريه آسمونش و يکي شده روز و شبش

بجاي أشهد مي شينه يه جمله روي لبش

اگر کشتند چرا آبش ندادند

تو را ز آن درّ نايابت ندادند

اگر کشتند چرا خاکت نکردند

کفن بر جسم صد چکت نکردند

امون از دل زينب زينب زينب(3)

*****

میلاد امیر عرب و عجم مبارک باد

با عشق علي هر كه سر و كار ندارد

 

با عشق علي هر كه سر و كار ندارد

خشكيده نهالي است پر و بار ندارد

از آتش دوزخ نهراسيم كه آتش

هرگز به محبان علي كار ندارد

****************

میلاد حضرت علی(ع)- سرود

 

آنكه خدا طرح جنان از رخ او كشد

هيبت او كلّ يلان را به زانو كشد

كعبه ي سيار كه دل را به هر سو كشد

نام علي كه مي برم عالمي هو كشد

محور افلاك علي پدر خاك علي

خواجه ي لولاك علي يل بي باك علي

آنكه بر او كعبه كند گريبان چاك علي

يا علي حيدر مددي(2)

*****

كار ولايت علي شيعه سازي بود

شيعه ي او را به فلك سرفرازي بود

نماز بي ولاي او بي نمازي بود

وضوي آن قسم به حق آب بازي بود

يك تنه لشكر شكند در خيبر شكند

وصله ي نعلين علي قيمت زر شكند

آنكه به يك غمزه ي او عشق هم سر شكند

يا علي حيدر مددي(2)

*****

شمس كه مه از رخ او وام گيرنده است

در بر والشمس رخش باز شرمنده است

او اسد ا.. است يد ا... است و توفنده است

هر كه مصافش برود قبر خود كنده است

شير به زنجير كشد تا كه شمشير كشد

عرش به هم مي ريزد تا كه تكبير كشد

او كه به هنگام نماز از تنش تير كشد

يا علي حيدر مددي(2)

*****

با علي اي ديده دگر پي دلبر نگرد

اي نفس ار بي او فرو رفته اي بر نگرد

اي كه به دور كعبه و منكر حيدري

كعبه ولادتگه اوست دور حيدر نگرد

كوه زره پشت علي عرش را كشته علي

مقدرات عالمي بسته ي مشت علي

اينكه جهنم يا بهشت كار انگشت علي

يا علي حيدر مددي

****************

میلاد حضرت علی(ع)- شور کف زنی

 

معني فرماندهي و رهبري

فرمانده لشكري و كشوري

ذكر علمدار شه كربلا

حيدريم حيدريم حيدري

اسد ا... علي ولي ا...(2)

*****

كار دو چشمش همه جا دلبري

دلبري و عشق و جنون پروري

ذكر لب فاطمه و مصطفي

حيدريم حيدريم حيدري

اسد ا... علي ولي ا...(2)

*****

كار دو چشمش همه جا دلبري

بود برازنده ي پيغمبري

ذكر علي اكبر ارباب ما

حيدريم حيدريم حيدري

اسد ا... علي ولي ا...(2)

****************

میلاد امیر المومنین علیه السلام مبارک

 

اي جوهر علم و جان عالم

اي جوهر علم و جان عالم

وي اسم تو روح جسم آدم

اي پشت فلك به حكمِ تعظيم

در پيش قدت به راستي خم

اي زنده ز فيض روح بخشت

روح القدس و مسيح و مريم

ايجاد تو گر نبود كِي بود؟

ز آدم اثر و نشان ز عالم

اسماء توأند آفرينش

اي خوانده خدات اسم اعظم

اوصاف محيّر العقولت

چون نطق مرا نمود ابكم

توصيف تو را بجستم از دل

فرمود مرا ز سرّ ملحم

در ذات خدا علي است ممسوس

بر عالميان خداي محسوس

*****

جز نور تو نيست جلوه در كس

خود جلوه تو را بود دگر بس

سلطان جهان تويي به تحقيق

هر روز به كسوتي ملبّس

اوصاف تو را به حقّ ادراك

چون غير تو كس نمي كند مسّ

هرگز نشود به دست افهام

از يال مدايحت ملمّس

در كس چو نيافت سمع دانش

سرّ تو نگفت نبي با كس

در مجلس عقل كل كه جبريل

سر خيل ملك بدي مدرّس

فرمود به وحي حق محمد

توصيف تو با لسان اقدس

در ذات خدا علي است ممسوس

بر عالميان خداي محسوس

*****

در حُسن تو چون ظهور ذات است

ابصار ذوي العقول مات است

از خَلق تو حُسن ذات پيداست

چون ذات به جلوه در صفات است

هر كس كه بديد قامتت گفت

اين معني قامت الصلاه است

با تيغ سر از درت نتابيم

دانيم كه اين دَرِ نجات است

مقتول غم توئيم و شاديم

كين كشته شدن به از حيات است

بي عشق تو روح در تنم نيست

چون عشق تو روح كائنات است

ما ذات خدا تو را نخوانيم

كين ذكر ذوات ممكنات است

در ذات خدا علي است ممسوس

بر عالميان خداي محسوس

****************

خواستم عشق را...

 

خواستم عشق را نظاره كنم

چشم ها را پر از ستاره كنم

خواستم تا كه از شب شعرم

قطعه اي نذر جشنواره كنم

عشق فرمود نذر نام علي

صدو ده بار استخاره كنم

گر كه شعري قشنگ مي خواهم

به علي بيشتر اشاره كنم

مي شود با حروف نام علي

وزن اشعار را اداره كنم

جاي دارد به وصف اين آقا

هر چه مي بينم استعاره كنم

گر چه اين ها به ما نمي گنجد

بحر در كوزه ها نمي گنجد

*****

هر صفا با علي صفا دارد

هر كسي با علي خدا دارد

روي قلب ستاره بنويسيد

مثل آقاي ما كجا دارد

چه كسي جز امام اول ما

پسرش شهر كربلا دارد

وقت معراج جز علي چه كسي

جا به دوش فرشته ها دارد

يا كدامين بزرگ در دنيا

دور خود اينقدر گدا دارد

عشق اگر عشق هم بود تنهاست

با ولاي علي بها دارد

آيت والي الولي مددي

صده و ده بار يا علي مددي

*****

صاحب رودخانه ي كوثر

دست پرورده اش بود بوذر

آن امامي كه در زمان نماز

مي دهت در ركوع انگشتر

آن كه در لابلاي جنگ احد

با نود زخم مي كند محشر

آن بزرگي كه كار كوچك او

كندن چهار چوبه ي خيبر

آن جواني كه عبدودها را

با يكي ضربه مي كند بي سر

ذكر هر پهلوان به ميدان ها

اسد ا... يا علي حيدر

دافع سيئاتمان حيدر

عجّلوا بالصلاتمان حيدر

*****

كاش مي شد خطابمان بكند

با نگاهي شرابمان بكند

كاش مي شد ابوتراب جهان

زير پايش ترابمان بكند

تو دعا كند نياد آن روزي

كه بخواهد جوابمان بكند

ما گناه كبيره ايم آقا

كاش آقا صوابمان بكند

ما گروه دعاي نامقبول

بايد او مستجابمان بكند

كاش مي شد كه خون ما ريزد

در ره عشق آبمان بكند

يا علي يا مسبب الاسباب

ما رعيت فقط شما ارباب

*****

اي وجود تو بركت عالم

اي منا اي صفا و اي زمزم

افتخار عشيره ي حوّا

ايلياي قبيله ي آدم

ذكر نام تو را خداي ودود

مي نويسد به حلقه ي خاتم

بر بلند ستيغ عاشورا

زده عباستان فقط پرچم

كاش مي شد مرا نگهداري

مثل مقداد و قنبر و ميثم

عارفم يا علي مدد گويم

ذكرتان تا الي الابد گويم

*****

ما از قديم شهره ي ...

 

ما از قديم شهره ي افلاك گشته ايم

زمزم نخورده ايم ولي پاك گشته ايم

قالو بلي نگفته اسير كسي شديم

آري به پاي مقدم او خاك گشته ايم

ما درون ظرف ولا نرم كرده اند

آنجا جدا زهر خس و خاشاك گشته ايم

ما خاك بوده ايم و مبدّل به گل شديم

با قطره هاي كوثر نمناك گشته ايم

با نام او خدا به گل ما دميده است

قدريم و برتر از همه ادراك گشته ايم

با لطف حق ز عالميان سر شديم ما

از شيعيان حضرت حيدر شديم ما

*****

بنت اسد كه بانوي سبز عفاف بود

در خانه ي خداش كه در اعتكاف بود

از طاق عرش تا در كعبه قدم قدم

خيل نبي ستاده و در انعطاف بود

لحظه به لحظه بر سر خدمتگزاريش

در بين حور و جن و ملك اختلاف بود

آن خانه اي كه قبله گه عرش و فرش بود

از آن به بعد دور علي در طواف بود

دست خدا به شوق وي آغوش باز كرد

در واقع اين حقيقتي است كه از آن شكاف بود

جا پاي او ميان زمين خوب ديده شد

وقتي كه حق دميد و علي آفريده شد

*****

بي تو قلم به صفحه ي انشا نمي رود

هر قطره ي چكيده به دريا نمي رود

تنها فقط نه ماه و ستاره در آسمان

خورشيد هم ميان ثريا نمي رود

هر كس كه نيست در دل او بغض دشمنت

نامش ميان احبا نمي رود

مجنون اگر نام تو يكبار بشنود

با اله قسم كه در پي ليلا نمي رود

احمد گرفت دست تو بر آسمان و گفت

دستي به روي دست تو بالا نمي رود

از بس كه جلوه هاي خدائيت منجلي است

حق دارد آن كسي كه گفت خداوند من علي است

*****

يادت به قلب مرده ي من جان شود علي

در اين كوير تشنه چو باران شود علي

تنها به گوش چشم ابوفاضلت ببين

عالم همه ابوذر و سلمان شود علي

عدل تو عين عدل خدا عدل محشر است

تا ذوالفقار دست تو ميزان شود علي

قرآن به روي نيزه ي صفين باطل است

تو آيه اي و حرف تو قرآن شود علي

دشمن ترين دشمن تو وقت احتضار

در محضر تو دست به دامن شود علي

وقت ركوعت آمده ام پس شعف بده

امشب برات كرببلا و نجف بده

*****

دستي كه پيش خانه ي مولا دراز نيست

در شرع بر جنازه ي آن كس نماز نيست

حتي ميان جمع محبين نمي رود

هر كس كه در مسير ولايت بساز نيست

اين معني درست و ضريب ولايت است

يعني كه روي حرف ولي اعتراض نيست

هر كس كه بغض دشمن مولا نداشته

جايي بغير دوزخش او را مجاز نيست

از اين سند كه هر كسي افراط مي كند

فرمود امام صادق او اهل راز نيست

امري كه از طريق ولايت نزول كرد

بايد بدون چون و چرايي قبول كرد

*****

اول تو نور بودي و شمس الضحا شدي

با نام خويش زينت عرش خدا شدي

مي خواست تا كه مثل خودش در زمين نهد

تو آمدي و آينه ي كبريا شدي

پاي تو حيف بود به روي زمين رسد

كعبه شكاف خورد و در آن پا گشا شدي

جنگيدي و خدا براي تو لاسيف گفته است

يعني كه تو براي خدا لافتي شدي

آيه رسيد و گفت بلغ اي رسول من

تو جانشين شدي و وليّ خدا شدي

****************

چه شد كه خشت سر ...

 

چه شد كه خشت سر خشت چيده شد كعبه

براي چيست كه اين قدر كشيده شد كعبه

مگر كه؟ از دل اين خانه مي زند بيرون

كه ناز مقدم او آفريده شد كعبه

كه آمد و چه شنيد و چه گفت مي داني؟

كه پيش خلق گريبان دريده شد كعبه

سر هم آمد و دوباره شكافت

كه تا قيام قيامت پديده شد كعبه

درخت بود و پر از ميوه هاي كال اما

علي رسيد و سه روزه رسيده شد كعبه

نمونه خط خدا را كه ديده است كجاست؟

علي قشنگ ترين دست خط دست خداست

*****

سه روز بر در كعبه نظاره مي كردند

دعا براي شكافي دوباره مي كردند

منجمين همه مبهوت در پي چاره

توسلي به ضريح ستاره مي كردند

دوباره ريخت به هم طرح كعبه و مردم

به سوي مادر و كودك اشاره مي كردند

رسيد ماه و زليخائيان ز يوسف ها

به خانه هر چه كه بود عكس، پاره مي كردند

ز حكم خنده وَ يا گريه هاي كودكي اش

از آن به بعد همه استخاره مي كردند

گشود چشم و زمين را پر از حلاوت كرد

بجاي گريه دو سه آيه اي تلاوت كرد

*****

قسم به ذات تو كه لايزال مي ماند

زبان زمان بيان تو لال مي ماند

تو پير عالم و سلمان چند صد ساله

كنار تو پسري خورد سال مي ماند

چنان كه آمده اي هيچ كس نيامده است

شكوه آمدنت بي مثال مي ماند

به روي سينه ي كعبه اِلي الأبد آقا

نشان آمدنت چون مدال مي ماند

در آخر غزل اي پاسخ سئوالاتم

براي من فقط اين يك سئوال مي ماند

از اين علي كه چنين آمده است در دنيا

چقدر فرق بود تا علي عرش خدا

*****

كه بود آمد و رفت و كسي نفهميدش

چه كرد او كه بشر چون خدا پرستيدش

صداي ساده ي نعلين پاره اش رفت و

فلك نديد كسي را به گَرد تقليدش

خدا كه گفت علي هست سوره ي اخلاص

خدا كه گفت علي هست عين توحيدش

چو ديد مزّه ي او را كسي نمي فهمد

به شاخسار زمين دست برده و چيدش

خلاصه خسته شد از نور دل خفاش

علي الصباح پليدي شكست خورشيدش

به عرش حك شده نامش به نام آب ترين

همين كه هست زمين را ابوتراب ترين

*****

اگر چه شيعه ي مانند من فراوان است

كسي كه مورد طبع علي است سلمان است

كسي كه پاي ولايت تمام قد مانَد

كسي كه در ره رهبر گذشته از جان است

كسي كه مثل علي پيش دشمنان طوفان

كسي كه مثل علي پيش دوست، باران است

دعا كنيد بصيرت دهد خدا ما را

بصيرت است كه ميزان كفر و ايمان است

اگر بصير نباشيد بعد پيغمبر

به روي مسند او جايگاه شيطان است

اگر بصير نباشيد باز مي بينيد

كه مثل فاطمه اي پشت درب سوزان است

اگر بصير نباشي امام بر حق را

به سجده كشته و گويي مگر مسلمان است؟!

اگر بصير نباشي ببيني آن دم را

كه چوب تو به لب قاريان قرآن است

حسين را بخدا بي بصيرتان كشتند

كنار آب لب تشنه بي امان كشتند

*****

میلاد امیر المومنین مبارک

آقا علیه   صاحب خونه ی خدا علیه
دلیل بندگی ما علیه
ذکر قنوت انبیا علیه
روح کرمه  تموم اعتقاد و باورمه
دست علی همیشه رو سرمه
هرجایی که پا می زنه حرمه
امیر خیبر  شه نام آور علی یا مولانا

مذهب علیه   واسطه ی فیض رجب علیه
امیر هاشمی نسب علیه
دلیر قتّال العرب علیه
سرور علیه  مرد دلیر بی سپر علیه
صاحب شمشیر دو سر علیه
برای شیعه ها پدر علیه
عزیز زهرا  انیس طاها   علی یا مولانا

ایوون طلا   برده دل من و به سمت خدا
مگه چی میخواد از خدا یه گدا
غیر محبت و ولای شما
ای شیر خدا  از حرمت رفتم کرببلا
میخوام یه روز که با دعای شما
بشم فدای سیدالشهداء
تموم قرآن  ظهور  یزدان علی یا مولانا

 
رضا تاجیک

************

علی علی علی علی
نمیدم یه تار موت و به تموم عالمی
اگه دستم و نگیری من میشم جهنمی
اگه تو محل بذاری به غلامت یه کمی
به علی قسم ندارم توی دنیا هیچ غمی
رؤیای منی دنیای منی        تو تنها فقط فقط مولای منی
یا حیدر  مدد 2            یا حیدر ابوتراب یا حیدر  مدد

همیشه به نامت آقا دهنم معطره
حتی بی وضو نبی هم اسمت و نمی بره
آقا خیلی ها ندارن چشم دیدن تو رو
چون نمیتونن ببینن علی از همه سره
ای باغ و بهار صاحب اختیار    طوفان می کنی علی تو با ذوالفقار
یا حیدر  مدد 2                          یا حیدر ابوتراب یا حیدر  مدد

این نماز و این عبادت بی تو تضمین نمیشه
دین بی محبت تو به خدا دین نمیشه
آرزومه شب میلاد توی ایوون نجف
ذکر یا علی بگیریم، بهتر از این نمیشه
شاه لوکشف سلطان نجف   کل دنیا یه طرف حیدر یک طرف
یا حیدر  مدد 2                      یا حیدر ابوتراب یا حیدر  مدد

امیر حسین الفت

************

کعبه امشب/ دور سر حیدر میگرده/ روی لب مستش گل کرده
یا حیدر
بشنو صدای جانان و/صدای صوت قرآن و/تلاوت تورات و انجیل و زبور و
دل محمّد مأنوسه /داره مرتب می بوسه/لبی رو که سروده آیه های نور و
یا حیدر 4
**********
تو آسمون/ رو سر در جنّت حکاکی/ نوشته با خطّ افلاکی

یا حیدر
فرشته ها در تحسینن/دارن به عینه میبینن/اونچه خدای مهربون تو چنته داشته
ز حال کعبه معلومه/ که خالق این منظومه/ سنگ تموم برای مرتضی گذاشته
یا حیدر 4
**********
تو میخونه/ اگه وضو داری میتونی/ بگی با چشمای بارونی
یا حیدر
ببین شکوه هستی رو/بساط عشق و مستی رو/میگن که امشب عاشقا شب جنونه
بیا تو ای هم پیمونه/ بریم رو بام میخونه/که عکس مرتضی تو ماه آسمونه
یا حیدر 4
**********
زندگیم و/ تمومیه هست ناچیزم/به پای عشق تو می ریزم
یا حیدر
میدونم آقا سربارم/ امّا تا وقتی جون دارم/ نمیکشم ز دامن تو یا علی دست
ایل و تبارم قربونت/ اهل دیارم مجنونت/ من نوکریت و می کنم همیشه دربست
یا حیدر 4
**********
از سر مستی/ میخوام برم امشب میخونه/ بنوشم از عشقت پیمونه
یا حیدر
فقط تو هستی درمونم/به عشقت آقا میخونم/ یه عمریه که سینه چاکتم علی جان
غرق گناهم پاکم کن/به زیر پاهات خاکم کن/بذار بگم که من هلاکتم علی جان
یا حیدر 4

امیر حسین الفت

***********

علی مع الحق مولا و الحق مع علی
اسطوره ی شهامت     ای حضرت کرامت
یک ضربه ات به خندق   بالاترین عبادت
ای مه شرف  عشق تو هدف   دلبر منی  ای شه نجف
تا آخر دنیا رسیدم   دستی رو دست تو ندیدم
علی مع الحق مولا و الحق مع علی

شد سینه بی قرارت   از شرح کارزارت
مرحب دو نیمه شد از   طوفان ذوالفقارت
از کرم تو   با علم تو  کی ما می رسیم   در حرم تو
ای اولین مرد مسلمان   دستم بگیر ای شاه مردان
علی مع الحق مولا و الحق مع علی

شاهنشه ولایت  دارم به لب برائت
یا مظهر العجائب!   بر دشمن تو لعنت
دل شده اسیر ای شه و امیر   پا رکابتم  از روز غدیر
به کوری هر بت پرستی    تو جای پیغمبر نشستی
علی مع الحق مولا و الحق مع علی

***************

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو، شرمنده، به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم-
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی!
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
!
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

************

علی بگو، تا که قلبت جلا بگیره        علی بگو، تا دلامون صفا بگیره
علی بگو، تا که دردت دوا بگیره        علی بگو، تا مریضت شفا بگیره
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، تا خدا رو بشی تو بنده       علی بگو، تا که زهرا بهت بخنده
علی بگو، اگه میخوای برگ برنده       علی بگو، همونی که خیبر و کنده
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، اگه میخوای کرببلا رو      علی بگو، اگخ میخوای امام رضا رو
علی بگو، اگه میخوای قبله نما رو      علی بگو،تا ببینی لطف خدا رو
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، که علی روح هر نمازه       علی بگو، در خونش همیشه بازه
علی بگو، که خدا هم برات می سازه      علی بگو، همه عالم بهش می نازه
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو،که علی اسم کردگاره      علی بگو،که علی صاحب اختیاره
علی بگو، که علی دومی نداره       علی بگو،برات از آسمون بباره
علی ، علی علی، علی علی علی علی

علی بگو، پدر شبر و شبیره       علی بگو، که به همرات دعای خیره
علی بگو، که علی قبله گاه و دیره       علی بگو، تا بلرزه دل مغیره
علی ، علی علی، علی علی علی علی

************

با اینکه خیلی ناقابلم      دستی نوشته روی دلم
یا حیدر  یا حیدر
یا علی، قمر شبهامه      یا علی، همه رویامه
یا علی، پدر آقامه        یا علی، یا حیدر، یا حیدر

روزی دهنده من تویی       برگ برنده من تویی
یا حیدر   یا حیدر
یا علی، تو دم عیسایی      یا علی، تو ید موسایی
یا علی، نفس زهرایی      یا علی، یا حیدر، یا حیدر


من عاشق توام تا ابد      قلبم به عشق تو می طپد
یا حیدر  یا حیدر
یا علی، ضربان قلبم       یا علی، نفس این عالم
یا علی، درد ما را مرهم      یا علی، یا حیدر، یا حیدر

************

بگو ای کتاب علییین       به هر مذهب و به هر آئین
که من بنده علی هستم        لکم دینکم ولی الدین
قبله ام، علی علی علی علی
کعبه ام، علی علی علی علی
دلبرم، علی علی علی علی
سرورم، علی علی علی عل 
علی علی علی علی

دلم گرم گفتگوی تو       من هستم غلام کوی تو
بهشت و با همه نعمتهاش     نمی دم به تار موی تو
هستیم، علی علی علی علی
مستیم، علی علی علی علی
مشعرم، علی علی علی علی
محشرم، علی علی علی علی
علی علی علی علی

***************

بیائید همه ساغر به کف      بریم به دیار نجف  2
سرزمین رویاها که بهتر از بهشته

رو کتیبه های ایوون نجف نوشته
سیدی علیٌ، سید السیاده
ضربه علیٌ، افضل العباده
علی علی حیدر مدد

به عرض و سما نام تو       کسی نبرد بی وضو
کعبه از وجود حیدر آبرو گرفته
خونه خدا هم امشب ذکر هو گرفته
با ستاره ها چون، خالق تعالی
یا علی نوشته، روی آسمانها
علی علی حیدر مدد

امیر حسین الفت

************

یدالله فوق ایدیهم
توی عشق و توی مستی       توی این عالم هستی
روی دست حیدر نیست دیگه دستی
یدالله فوق ایدیهم
دست خدا، دست علی         مست خدا، مست علی
یدالله فوق ایدیهم

به خدا خونه خرابم         مست این باده نابم
خاک زیر نعلین بوترابم
یدالله فوق ایدیهم
بوی خدا، بوی علی        روی خدا، روی علی
یدالله فوق ایدیهم

****************

اونایی که منکرت هستن        خدایی نمازشون هیچه
به اسمت قسم که تو محشر      خدا نسخشون و می پیچه
دین من، علی علی علی علی
عشق من، علی علی علی علی
روح من، علی علی علی علی
جون من، علی علی علی علی
علی علی علی علی

*************

دستش مبندبنت اسد،حیدراست این**غلامرضاسازگار**

روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو
بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو
اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو
لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو
کامشب شب ولادت صاحب حرم شده
بیت الحرم به مقدم مولا حرم شده

امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است
دل دور کعبه گردد و دیوانه علی است
دست خدا به کعبه روی شانه علی است
امشب دل رسول خدا خانه علی است
باور کنید جان به تن کعبه آمده
باور کنید بت شکن کعبه آمده

امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است
آوای سنگ های حرم ذکر یا علی است
بت‌های کعبه را همه دم ذکر یا علی است
امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی است
امشب زمین به یمن علی عرش می‌شود
امشب فلک ز بال ملک فرش می‌شود

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن
مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن
عید ولایت است ولی را نگاه کن
یا فاطمه جمال علی را نگاه کن
آیینه از جمال جمیل خدا بگیر
با چهرۀ علی زخدا رونما بگیر

مادر، تمام هستی پیغمبر است این
از انبیا به غیر محمد سر است این
بر خلق آسمان و زمین رهبر است این
دستش مبند بنت اسد، حیدر است این
ای دخت شیر! بهر نبی شیر زاده‌ای
شیری که هست صاحب شمشیر،زاده‌ای

تو دخت شیری و اسدالله زاده‌ای
بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده‌ای
بهر رسول، همدم و همراه زاده‌ای
خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده‌ای
نوزاد تو کز او حرم الله منجلی است
آیینۀ تمام نمای خدا، علی است

نقش همیشه زنده ی لوح و قلم علی است
در بین اولیا به دو عالم عَلم علی
تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی است
سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی است
قرآن به وصف اوست که تکمیل می‌شود
جـز او چـه کس معلم جبریل می‌شود

روز نخست ارض و سما گفت یا علی
روح الامین به وقت دعا گفت یا علی
آدم به موج درد و بلا گفت یا علی
در جنگ‌ها رسول خدا گفت یا علی
در ذوالفقار زمزمۀ لافتی علی است
بر روی هر که می‌نگرم نقش یاعلی است

ای شهریار کشور جان یا علی مدد
ای دستگیر خلق جهان یا علی مدد
ای رهنمای گمشدگان یا علی مدد
ای ذکر اهل دل به زبان یا علی مدد
ما جان و دل به مهر تو آراستیم و بس
روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست
شیرین ترین ترانۀ روحم ثنای توست
مُهر حلال زادگی من ولای توست
هر سو که رو نهم حرم با صفای توست
از لحظه‌ای که پای به دنیا گذاشتم
دینی به جز ولای تو مولا نداشتم

گل بی نسیم مهر تو پژمرده می‌شود
دل بی شرار عشق تو افسرده می‌شود
نام تو با کلام خدا برده می‌شود
یاد دمت مسیحِ دل مرده می‌شود
تـو کیستی؟ امام تمام امام‌ها
بر حضرتت هماره درود و سلام‌ها

بی مِهر تو قبول صلوه و صیام نیست
تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست
تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست
ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست
این مذهب و عقیده و ایمان"میثم"است
حتی بهشت گـر تـو نباشی جهنم است

*************

امام زهرا که ابوبکر نیست**استاد غلامرضا سازگار**پ

ای دو جهـان طـور تجلاّی تو
گنــج خداونــد، تـولاّی تــو
ارض و سما خاک کف پای تو
روی خـدا روی دل‌آرای تـو
روح دو پهلوی نبی، همسرت
بیـت خــدا زادگـهِ مـادرت

وجه خدا، جان محمّد علی
فـاتح میــدان محمّد علی
باغ و گلستان محمّد علی
تمـام قــرآن محمّد علی
فوق همه خلق و همانندِ خلق
عبـد خداونـد و خداونـدِ خلق

روح مسیحا ز دمِ کیست؟ تو
وجـود، زیـر علـم کیست؟ تو
قلب محمّد حـرمِ کیست؟ تو
بر سر دوشش قدم کیست؟ تو
قوام اسلام تویی یا علی
تمام اسلام تویی یا علی

تیغ تو بشْکست چو در کارزار
داد خداونــد تــو را ذوالفقار
بیـن زمیـن و آسمـان آشکار
گفت امیـن وحـی پـروردگار
سلام حق باد به مولا علی
نیست جوانمردی، الاّ علی

شیرخـدا شیرمحمّد علی است
بازو و شمشیر محمّد علی است
دین جهانگیر محمّد علی است
تمام تفسیـر محمّـد علی است
آی همـــه فراریـــانِ اُحُــد
اُحُد به شمشیر علی فتح شد

کیست علی؟ به خلق عالم، امیر
کیست علی؟ ولــیّ حــیّ قدیر
کیست علی؟ امام پیش از غدیر
کیست علی؟ رفیـق پـیر فقیر
علی که لحم و دمِ پیغمبر است
فاتـح بَـدر و اُحد و خیبر است

تو از سخـن فراتـری یا علی
تو فوق وهم و بـاوری یا علی
تو هستـیِ پیمبــری یا علی
تو حیدری، تو حیدری یا علی
تو گوهر ناب یمِ خلقتی
تو ناشناس عالمِ خلقتی

حجّت ما بر همگـان تمـام است
غصب خلافت علـی حـرام است
علی فقط صاحب این مقام است
علی علی علی علـی امـام است
جای دروغ و حیله و مکر نیست
امـام زهـرا کـه ابوبکــر نیست

قسم به قرآن به محمّد به آل
شهادتین از تو گرفتـه کمال
بهشت دور تـو زنــد بال‌بال
نماز تو نماز تو کـرده حـال
ستاره محو اشکِ شب‌های تو
بوسـه‌زده دعـا به لب‌های تو

روز ازل محفل ما بـود و تو
حاصـل ناقابـل مـا بود و تو
لحظۀ خلقت گِل ما بود و تو
پیش‌تر از ما، دل ما بود و تو
حـال اگـر مغـز و یـا پـوستیم
هرچه که هستیم، علی دوستیم

من که به حد صفر هم نیستیم
تو دادی از لطف و کـرم، بیستم
حال که بـا دوستی‌ات زیستم
بـه روی مـن نیـاوری کیستم
مانده و از بـار گنـه خسته‌ام
بیـدلم امـا به تو دل بسته‌ام

عنایتی کن که گدایت شوم
غباری از خاک سرایت شوم
کبوتـر نغمـه‌سرایـت شـوم
«
میثمِ» افتاده ز پایت شـوم
با همـه گفتم تـو امام منی
مباد دست رد به قلبم زنی

***************

 

تپش نبض حيات و هستي با شروع تو
نديده خورشيدي رو کسي پيش از طلوع تو

اولين ستاره‌ي آسمون خدا تويي
اولين هم سفر خاتم الانبيا تويي

وقتي از اسم خدا گرفته مي شه نام تو
يعني جز خدا کسي نمي دونه مقامتو

وقتي خونه‌ي خدا معطر از خاک پاته
يعني از روز ازل خود خدا خاطر خواته

افضل العبادته زيارت روي علي
بهترين حبل المتينه تار گيسوي علي

اولين ذکر لبش قد أفلح المؤمنونه
حامي دين رسوله اولين مسلمونه

تنها را ه وصال مدينة العلمه علي
خورشيد کرامت و معرفت و حِلمه علي

با ولايت علي دين خدا محققه
تو قيامت صاحب صراط و حوض و بيرقه
لحظه لحظه‌ي غدير شاهده که بعد نبي
نداره شريک و همتايي، وليِّ مطلقه
ميزان تشخيص حق و باطله ولايتش
مظهر عدالته تا هميشه مع الحقه
عزت دين خدا مديون اقتدارشه
فاتح عرصه هاي خيبر و بدر و خندقه
صاحب روز قيامت کيه جز مولا علي
وقتي که مي گه خدا هم لا فتي الا علي

سرفرازه پرچم سروري تو از ازل
چيه جز ولاي تو حي علي خير العمل

راهي که اول و آخرش تويي، سعادته
ديني که امام و رهبرش تويي، هدايته
هر کي بسته چشمشو به روي چشمه سار حق
روز محشر نصيبش افسوس و آه و حسرته
تاريکي نداره راهي که تو باشي خورشيدش
از ازل تا به ابد نور تو بي نهايته
جايگاهي نداره پيش خدا و رسولش
اوني که به خانواده‌ي تو بي ارادته
نمي مونه برا هيچکه جاي شک و شبهه اي
وقتي که خدا مي گه ذکر علي عبادته
اگه ايراني هميشه سربلنده تو جهان
واسه‌ي اينه که زير پرچم ولايته
اين همه مذهباي جور وا جورُ مي خوام چيکار
راهي که تو آخرش باشي فقط سعادته
دلگيره آسمون از نماز بي ولاي تو
خدا آفريده هفت آسمونُ براي تو

تشنه‌ي کوثر لبهاي شما فرات و نيل
جاريه از نفسات زلال شهد سلسبيل
با اراده‌ي تو مي گرده تموم کائنات
به ضريح لطف تو هفت آسمون بسته دخيل
اولين منبر تو روز ازل، عرش خدا
اولين مستمعت کيه به غير جبرئيل
وقتي بالا مي گرفت کار نبرد تو معرکه
خيره مي شد به تو چشم همه‌ي مردم ايل
حديث شور و حماسه هاست تموم زندگيت
خيبر و بدر و احد خندق و ليلة المبيت

آخر اصالت و نجابت و ادب علي
مرد ميدون نبرد و فارس العرب علي

فاتح ميدوني و بيرق حق رو دوشته
چشم عالم همه مبهوت تو و خروشته

وقتايي که مي رسي با رعد و برق ذوالفقار
در برابر تو و اون همه عزم و اقتدار

آقا جون کسي براي گفتن حرفي نداره
هر چي پهلوون داره عرب پيشت کم مياره

غبار راهته صد تا مثل ابن عبدود
نداري همتايي از روز ازل تا به ابد

لرزه افتاده به جون بتها با حضور تو
چشم ظلماني شب نداره تابِ نور تو

مثه آفتاب مياي به جنگ شب سحر به دست
تو يداللهي و از راه مي رسي تبر به دست

خونه‌ي خورشيدو از سياهيا پاک مي کني
کعبه رو دوباره هم قبله‌ي افلاک مي کني

آروم و قرار قلب و کاشف الکرب نبي
سردار حماسه هاي سپاه حرب نبي

تکسوار صبح خيبر اسد الله علي
فاتح مطلق ميدونه يدالله علي

عرش روشن چشاش که چشمه‌ي نور خداست
مظهر شکوه و عشقه طرحي از خوف و رجاست

دل از عالم مي بره شوق شريف يه نگاش
اما نيست کسي تو معرکه حريف يه نگاش

يا علي دين خدا هميشه زير دين توست
مديون شور و خروش تو و نور عين توست
اگه بعد اين همه پرچم حق رنگي داره
اثر سرخي خون روشن حسين توست

مردي که روي لبت هميشه ذکر فاطمه س
حيرون رشادتاي تو امير علقمه س

زمين و زمون و عرش و آسمون به نام تو
تمومي کائنات ملک علي الدوام تو
خدا خونه‌ي خودش رو کرده نذر راه تو
واشده ديوار کعبه هم به احترام تو
تموم عمر تو عشق و عزت و بزرگيه
درس آزادگيه صبر تو و قيام تو
چه نيازي به جواب سلام مردم شهر
وقتي که خود خداست منتظر سلام تو
مي درخشه خطبه هات شبيه قرآن خدا
جاريه تو قلب تاريخ تا ابد کلام تو

بهتر از دنيا راه آسمونا رو مي دوني
ميون عرش خدا نماز شب رو مي خوني
کسي قدر اون دل دريائيتُ نمي دونست
وقتي مي گفتي سلوني قبل ان تفقدوني

به خدا ديگه شبيه تو نديده روزگار
همه‌ي پرده هاي غيب هم اگه بره کنار

چيزي بر علم و يقين تو اضافه نمي شه
چيزي بر کمال دين تو اضافه نمي شه

وقت سجده ها که صورت روي خاکا مي ذاري
يعني حتي پر کاهي ميل به دنيا نداري

سر مي ذاري روي خاک از همه جا رها مي شي
راهي خلوتي عارفانه با خدا مي شي

مي خوني هزار رکعت نماز تو هر شبانه روز
مونده جاي پينه‌ي مُهر روي پيشونيت هنوز

تير و بيرون مي کشن وقت نماز از توي پات
يعني بي پرده سخن ميگي تو سجده با خدات

اين راز و نيازو با دنيا عوض نمي کني
دو رکعت نمازو با دنيا عوض نمي کني

آخه تو خوب مي دوني که لذت حضور چيه
غرق شدن ميون بي کران عشق و نور چيه

مصحف سعادتي، قرآن ناطق خدا
هميشه آينه‌ي نور حقايق خدا

وا مي شه با خطبه هات پنجره هاي روشني

نفسات لبريزه از حال و هواي روشني
مي ريزه سحر کلامت آيه آيه معجزه
مي باره صبح نگاهت آيه آيه روشني
به خودت قسم صراط مستقيمه راه تو
که مي ره تا افق بي انتهاي روشني
دلمو دست تو مي سپرم که همراه خودت
ببري يه نيمه شب سمت خداي روشني
آرزومه يه بار از مسجد کوفه بشنوم
با صدات يک سحر جمعه دعاي روشني
روشني زمزم از زمزمه‌ي زلال توست
توي دنيا تنها آرزوي من وصال توست

کم ما و کرم و لطف و صفاي بي حدت
دل ما و حرم و شوق طواف مرقدت
مي شينم گوشه‌ي ايوون طلات شايد آقا
بشينه روي سرم غبار رفت و اومدت
تو که از روز ازل محور اهل عالمي
نه همين شصت و سه بار گشته زمين دور قدت
آسمون با تموم ستاره هاش هر روز و شب
تا ابد مي گرده يا علي به دور گنبدت

افتاده باز به سرم هواي پرواز تا حرم
امشبو اذن پريدن بده به بال و پرم
دل من پر مي زنه براي ديدن نجف
نذا آرزو به دل بمونه چشماي ترم
آخه من جز در خونه‌ي تو جايي ندارم
خودتم خوب مي دوني آقا يه عمره نوکرم
من کيم ادعاي نوکري تو رو کنم
من گداي خاک پاي نوکراي قنبرم
بچه بودم که بابام مي گفت اگه خوردي زمين
يا علي بگو پاشو مردونه از جات پسرم
اسم تو لالايي رؤياي کودکي من
هنوزم تو گوشمه زمزمه هاي مادرم
يا علي و يا علي و يا علي و يا علي
ذکر يا علي باشه ايشالا حرف آخرم
مي دونم سر مي زني به شيعه هات وقت سفر
مي دونم لحظه‌ي رفتن تو مياي بالا سرم
ترسي از قيامت و حساب کتابش ندارم
وقتي که يه عمره سينه چاک عشق حيدرم

دست تو مهربون و بنده نوازه هميشه
درياي لطف، برا دستاي نيازه هميشه
رد نمي کني کسي رو دست خالي آقا جون
دست با کرامت تو چاره سازه هميشه
هر کي از مدينه رد شده نمک گير توئه
سفره‌ي کرامت دست تو بازه هميشه
قصه‌ي رکوع و انگشتر تو برا کسي
که باشه اهل حقيقت مثه رازه هميشه
کعبه اميد اهل آسمون و زمينه
مردي که ولايتش هميشه حصن حصينه

کور بشه چشم حسودي که نمي خواد ببينه
توي عالم تنها حيدر امير المؤمنينه
يه نگاه با صفاش باب المراد عالمه
گوشه‌ي تار عباش بوالله حبل المتينه
امير عالمه و ابوترابه لقبش
بسکه تو خرابه ها با يتيما هم نشينه
سند عدالته عبا و نعلين علي
نديده دنيا ديگه اميري رو عين علي

جامه‌ي خلافتش پيرهن وصله دارشه
چند تيکه سفال و بوريا دار و ندارشه

اميري که روي دوشش مي ذاره نون و رطب
مي بره برا يتيما کوچه کوچه، شب به شب
دنيا رَم اگه بهش ببخشن حاضر نمي شه
پر کاهي رو به ناحق از کسي کنه طلب

دستاي عقيل گواه عدل و انصاف علي
عدالت يکي از اون هزار تا اوصاف علي
آخر سخاوته دستاي دريا صفتش
نگاه خسته دلا تشنه‌ي الطاف علي
بنازم عشق و صفا و دستگيريتُ علي
ميون هر دو سرا نعم الاميريتُ علي
به خدا با همه‌ي دنيا عوض نمي کنم
بورياي کهنه و فرش حصيريتُ علي
پدري کردي براي يتيماي شهر غم
ديده بود شب خرابه سر به زيريتُ علي
هل أتي آينه‌ي هر روز و هر شب توئه
سفره‌ي جو نديده يه لحظه سيريتُ علي
نخلايي که سر مي ذاشتن به روي شونه‌ي تو
حيف که زود ديدند به چهره گرد پيريتُ علي
بشکنه دستي که خواست ببنده دستاي تو رو
کورشه اونکه خواست شاهدباشه اسيريتُ علي

اين روزا که دلگيره هواي نخلستون غم
ابريه چشات مثه چشاي نخلستون غم
بغض سي ساله اي که خيمه زده توي گلوت
ناله ناله شده هم نواي نخلستون غم
جز دل چاه نمي شه هيچ کسي همزبون تو
براي گريه ميري کجاي نخلستون غم
غروباي بيقراري هواي گريه داري
سر مي ذاري روي شونه هاي نخلستون غم

آسمون چشم روشنت پر ابره اين شبا
معلومه دلت پريشون و بي صبره اين شبا
مي دونم خسته اي از زندگي بي فاطمه
مي دونم دنيا برات شبيه قبره اين شبا

بدجوري آتيش گرفتي از فراق فاطمه
خدا مي دونه چه کرده با تو داغ فاطمه
تا سحر همدم تو غربت و آه و بي کسي
کنار تربت بي شمع و چراغ فاطمه
نمي دونم چه حالي داشتي شبا که مي گرفت
زينب سه چار ساله از تو سراغ فاطمه
تو بايد صبر پيشه مي کردي ولي غريبونه
پيش چشم تو مي سوخت تموم باغ فاطمه

دست تو اسير حلقه‌ي طناب شد تو کوچه
يعني آسمونا رو سرت خراب شد تو کوچه
وقتي‌ديدي پروانه‌ت تو شعله‌هاي کينه سوخت
وقتي که ديدي به پات شمع تو آب شد توکوچه
صداي ناله‌ي زهرا رو شنيدي پشت در
همه‌ي آرزوهات نقش برآب شد تو کوچه
يه سپر فروختي و شد سپر بلاي تو
آقا جون فاطمه با تو بي حساب شد تو کوچه
هنوزم حيرونم از اين که چي شد بعد سه روز
زدن دختر مصطفي ثواب شد تو کوچه
با دلي لبريزِ شوق پر زدن دعا مي کرد
تا سحر با بغض و غم فاطمه شو صدا مي کرد

اما انگار شب نوزدهم يه شور ديگه داشت
چهره‌ي امام آسمون يه نور ديگه داشت

مي دونست قراره حاجت بگيره وقت سحر
دعاهاش رنگ اجابت بگيره وقت سحر

آخرم حاجت روا شد سر سجاده، علي
با نگاهي غرق خون تو محراب افتاده علي

محراب از خون سرش يه دشت سرخ لاله شد
راوي يه زخم کهنه، غربتي سي ساله شد

زخمي که بعضي شبا سر وا مي کرد کنار چاه
ناله ناله داشت حکايت از دلي لبرز آه

ديگه راحت مي شه از اين همه ماجراي شهر
ديگه راحت مي شه از مردم بي وفاي شهر

خورشيد کوفه با چهره اي پر از بغض شفق
پلکاشو گذاشته روي هم، شکسته بي رمق

طبيب اومده دوا بذاره رو زخم سرش
اما کي مي ذاره مرهم روي زخم جگرش

بغض دلتنگياي غروب مي باره از نگاش
معلومه رفتنيه ، اين جوري مي لرزه صداش

دلي غرق درد و ناله،‌حالي آشفته داره
ميون بغض چشاش حرفاي نا گفته داره

خوب مي دونه کوفه شهر آدماي بي وفاست
خوب مي دونه تازه اين اول غربت و بلاست

خوب مي دونه بيست سال ديگه حديث غربتو
قصه‌ي نامه هاي فريب اين جماعتو

مي دونه درياي خون مي شه يه روزي نينوا
آخه خونه دلش از مصيبتاي کربلا

مي دونه دست رشيد عباسش قلم مي شه
از غمش قامت ارباب با وفا هم خم مي شه

مي دونه خورشيد نيزه ها مي شه سر حسين
مي شينه سه شعبه تو قلب مطهر حسين

مي دونه دستاي زينب و مي بندن يه روزي
مي دونه با اشک بچه هاش مي خندن يه روزي

رحمي به سه ساله و شير خواره هم نمي کنند
رحمي به گهواره و گوشواره هم نمي کنند

مي دونه که از حرم شميم سيب و مي برن
به روي نيزه سر شيب الخضيب و مي برن

ميون سينه‌ش ديگه نفس آروم نمي گيره
پرو بالش توي اين قفس آروم نمي‌ گيره

مي ره با دلي پر از خاطره هاي بي کسي
ميره با شصت و سه سال درد و غم و دلواپسي

مي ذاره رو قلب عالم غم و درد و داغشو
تا بباره پلک ابرا ماتم فراقشو

مي ره و برا هميشه شيعه هاش يتيم مي شن
تو غم غريبي و بي کسي هاش سهيم مي شن

مي ره اما آروم و قرار نداره ذوالفقار
تا يه روز از اين روزا بياد يه مرد تکسوار

بره با بيرق انتقام به سمت کربلا ...

 

السلام علیک یا جواد الائمه علیه السلام

ميلاد امام جواد علیه السلام  تبريك

 2 بيتي ها

اي در صف اهل جود پيش از همه كس

 اي در صف اهل جود پيش از همه كس
دل برده به آقائي خويش از همه كس
بيش از دگران غلام خود را بنواز
اي جلوه ي رحمت تو بيش از همه كس

**********

عقل آمد و حلقه مي زند بر در عشق

 عقل آمد و حلقه مي زند بر در عشق
تا باده كشد دوباره از ساغر عشق
ميلاد جواد است كه پور زهراست
شد وقت نزول دومين كوثر عشق

**********

امشب كه شب شكفتن زيبائي است

 امشب كه شب شكفتن زيبائي است
ميلاد امام رحمت و آقائي است
عالم شده از جود جوادي سرشار
از بهر گدائي شب استثنائي است

**********

 ولادت حضرت جواد الائمه(ع) تبريك - سرود

 

آفتاب جمال خدايي ميوه ي نخل قلب رضايي

جان خوبان عالم فدايت تو جوادي و مشکل گشايي

 سيدي يا جواد الائمه(2)

***

 چون پدر يار خلق جهاني شمع جمع همه دوستاني

 هم جواد استي و هم کريمي

هم رئوفي و هم مهرباني

سيدي يا جواد الائمه(2)

***

بنده ام بنده ي اين سرايم گر چه آلوده ام با شمايم

 روي تو کعبه، صحن تو قبله کاظمين تو کرببلايم

 سيدي يا جواد الائمه(2)

***

من گنهکار و بي آبرويم تو کريمي، نياري به رويم

 دوست دارم که در کاظمينت چهره با خاک کويت بشويم

 سيدي يا جواد الائمه(2)

***

اي به دامان لطف تو دستم دل به صحن و سراي تو بستم

 تو کريم کريماني و من هر که هستم گداي تو هستم

سيدي يا جواد الائمه(2)

***

اي صفاتت صفات خدايي عادتت عفو و مشکل گشايي

 من توسل کنم تو تفضل تو کرامت کني من گدايي

 سيدي يا جواد الائمه(2)

********************

نسيمي از سر زلفت...

 

نسيمي از سر زلفت بهار دنيا شد

 تو آمدي و اميدي به عشق پيدا شد

 تو آمدي و خبر آمد از سرادق عرش

 زمين براي هميشه پر از مسيحا شد

 درست مثل زمان تولد زهر

ا مدينه مثل زمينهاي مكه زيبا شد

 وَ آسمان اگر امروز اين همه بالاست

 به پاي قامت طوبائي شما پا شد

 صداي پاي كريمانه ي تو مي‌آيد

 دلم به پشت در خانه ي تو مي آيد

 *****

تو نور عشقي و حق آفتابتان كرده

دعاي سبزي و حق مستجابتان كرده

ميان خيل هزاران هزار بخشيده

 براي جود خودش انتخابتان كرده

 هزار و چهارده سال مي شود كه خدا

 مرا پياله به دست شرابتان كرده

 تو را سرشته و ادغام كرده با قرآن

 تو را نوشته و حالا كتابتان كرده

قسم به كعبه براي شفاعت فرداست

 اگر جواد الائمه خطابتان كرده

 خدا سرشته تو را تا كه مثل نور كند

 كريمي اش به كريمي تو ظهور كند

*****

مسيح سبز نفسهاي تو حياتم داد

 شعاع نور ضريحت به جاده ام افتاد

 براي انكه خدا حاجت مرا بدهد

 مرا نوشت مريد و تو را نوشت مراد

 به روي صفحه ي پيشاني ملائك تو

 نوشته اند سگ خانه ي امام جواد

 چگونه لطف نداري به اين اسيري كه

غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد

 صداي اول عشق و صداي آخر عشق

تمام عشقي و اي عشق خانه ات آباد

 دميده است به روي مهت امام رضا

 علي اكبرِ در خانه ي امام رضا

 *****

 تو آمدي پي اكرام و همنشيني مان

 جواب عاطفي باشي به مستكينيمان

 تو آمدي ز طبق هاي آسمان پائين

 وَ كردي از پي چشمانتان زمينيمان

 چگونه دست توسل نياورم آقا

 تو آمدي كه هميشه گدا ببينيمان

 توئي تو ماحصل چلّه ي توسل ما

 تويي شراب طهوراي اربعيني مان

 توئي كه حقّ خدائي به گردنم داري

 تو آفريده شدي تا بيافرينيمان

 تو را جواد و مرا آفريده ات كردند

قتيل آن دو كمان كشيده ات كرده اند

********************

 شب است و كوكبي از نور ...

 

 شب است و كوكبي از نور يك مه پاره مي آيد

 ز يثرب كرد جلوه مهر و ماه را بيچاره مي آيد

 به رنگ آسمان فواره در فواره مي آيد

وَ همراهش صداي جنبش گهواره مي آيد

 سروش غيب گويد حضرت باب المراد آمد

 تمام جود، كل معرفت، يعني جواد آمد

 *****

 الا اي نا اميدان غنچه ي اميدتان وا شد

 كجائيد اي تهي دستان كه جشن جود بر پا شد

 بيائيد اي تمام ذره ها خورشيد پيدا شد

جواد آمد تمام آيه هاي جود معنا شد

 حريم لطف اين مولا نه دربان و نه در دارد

 هر آنكس هر چه مي خواهد به دست خويش بردارد

*****

 اگر روزي بپرسي از كرم كو قبله گاه تو؟!

 وگر از جود پرسي كيست آيا پادشاه تو؟!

 به آقائي اگر گوئي كه شد پشت و پناه تو؟!

 ز احسان گر بپرسي كيست مشعل دار راه تو؟!

 همه گويند او سالار در ارض و سما باشد

 جواد آل زهرا حضرت ابن الرضا باشد

 *****

 شبي وقت سحر مأموري از رب العباد آمد

 صدايش دلنشين با قدسيان مسرور و شاد آمد

 سوي شهر مدينه داد مي زد عدل و داد آمد

 بياييد اي گره در كارها اينك جواد آمد

 وَ اين مهر فروزنده مه تابان ايران است

چرا كه او وليعهد رضا سلطان ايران است

*****

 گلي واشد كه دل بستند گلها خار راهش را

 مهي آمد كه شمس طوس بوسد روي ماهش را

عزيزي كه عزيز مصر مي جويد نگاهش را

 سليمان نبي هم مات مانده قدر و جاهش را

 نه تنها دوست، از درگاه جودش بهره ور گردد

 نمي خواهد كه حتي دشمنش نوميد برگردد

 *****

جواد است او كه بي ساحل بود درياي جود او

 فضاي عالم خلقت پر از غوغاي جود او

 خودِ جود است چون مجنون پي ليلاي جود او

 هميشه باز باشد بر همه درهاي جود او

 پدر فرمود او را دل به تو بستند سائل ها

ز دربي رفت و آمد كن كه بنشستند سائل ها

********************

 

سرود ولادت امام جواد(ع)

جواد آل عبایی شافع روز جزایی منبع جود و عطایی کوثر امام رضایی

 قبولم کن به پابوسی بیام حرمتو ببینم

 بزار برا یه بارم که شده بیام پایین پا بشینم

 چشم دل من به گنبد طلاته

 دست ابالفضل رو سر زائراته

جواد ابن الرضا آقا جواد ابن الرضا

 اولین قبله عاشق حرم آقام حسینه

 ولی بعد از اون تموم عاشقی توکاظمینه

 بگیر دست منو آقا می خوام که نوکرت بمونم

 می خوام تاکه نفس دارم بیام حرم برا شما آقا بخونم

قبله قلبم حرم باصفاته عالم و آدم اسیر یک نگاته

جواد ابن الرضا آقا جواد ابن الرضا

 الا ای باب الحوائج کرم شما رو عشقه

 خداییش میون عشقا حرم شما رو عشقه

 شب میلاد تو آقا می خوام ازت صله بگیرم

 آقا حاجت من فقط همینه که بیام پای ظریت بمیرم

حاجتم اینه که مهدی روببینم پایین پاتون کنار اون بشینم

جواد ابن ارضا آقا جواد ابن الرضا

********************

 

مدح امام جواد(ع)

 

 نهمین حجت معبود جواد

معنی کامله جود جواد

لاله و رازقی و یاس سپید

 نافه و مشک تر و عود جواد

 ساکنان همه عالم را

 همه هست و همه بود جواد

آنکه را حضرت حق در قرآن

 خوانده اش شاهد ومشهودجواد

 مالک ملک سلیمان نبی

 صاحب لهجه داوود جواد

 کیست آن طفل که قلب رضوی

 از قدومش شده خوشنود جواد

 بهر شرمندگی طعنه زنان

 کیست آن کوثر موعود جواد

کیست او کز قدمش حضرت

 شاه باب بذل صله بگشود جواد

********************

مدح آقا جواد الاائمه 1

 

 اي وجودت حيات‌بخش وجود

 سائل درگهت كرامت و جود

مظهر كامل امام رضا

آفتاب دل امام رضا

 قبلة حاجت همه، حرمت

 دشمن و دوست سائل كرمت

 ماه، آيينه‌دار طلعت تو

 رخ شمس‌الشموس صورت تو

 آية هشت سورة نوري

 به جوادالائمه مشهوري

خلف پاك مرتضايي

 تو كوثر حضرت رضايي تو

ملك و جن و انس مهمانت

 دو جهانی نشسته بر خوانت

 كاظمينت درون سينة ما است

 نجف و مكّه و مدينة ما است

 تو جوادي و ما گداي توئيم

 هر چه هستيم خاك پاي توئيم

 لطف تو، عجز ما، بود معلوم

 هر دو هستيم لازم و ملزوم

كرم و جود تا ادا گردد

هر جوادي پي گدا گردد

 من اگر در گدائيم كاهل

 تو به جود و كرامتي كامل

 تو محمد ، علي است ابن و ابت

كنيه ابن الرضا ، تقي لقبت

 تو گلي و وجود گلخانه

 اي به ريحانه روح و ريحانه

 رنگ رخسار مرتضي داري

نقش گلبوسة رضا داري

پدرت گفت نازنين پسرم

 اي فداي تو مادر و پدرم

 پدران تو برترين پدران

 پسران تو بهترين پسران

 يم جود و فتوّت ايد همه

 اهلبيت نبوّت ايد همه

 دلتان بحر بي كرانة علم

 كيست غير از شما خزانة علم؟

 معدن خير و مظهر خيريد

 اول خير و آخر خيريد

 ابر باريده با ولاي شما

 خلق خلقت بود براي شما

 همگي باب‌هاي ايمانيد

 امناي خداي رحمانيد

 تا صف حشر اصل هر كرميد

 ركن اركان و قادَةُ الاُمَم ايد

علم‌ها قطره و تو دريايي

 عالمی بنده و تو مولايي

دو جهان ذرّه و تو خورشيدي

كه به قلب همه درخشيدي

پيش علم تو علم عالم چيست؟

 در حضور تو پور اكثم كيست؟

 تو به بزم سخن تكلم كن

تو به روي رضا تبسم كن

 نفس حلم زنده از سخنت

 بوسة علم بر لب و دهنت

 يك كلام تو صد سپهر كمال

يك سؤال تو سي هزار سؤال

 تو دهي، اي كرم گداي درت

 حِرز مادر، به قاتل پدرت

 اي خجل گشته دشمن از كرمت

اي مسيحا نيازمند دمت

 تو كه در هر دلي حرم داري

تو كه با دشمنت كرم داري

 تو كه بر خشم خصم مي‌خندي

 به روي دوست در نمي‌بندي

اَنت بابُ المراد ادركني

يا امام جواد ادركني

 سيّدي ميثم ام قبولم كن خاك ذريّة رسولم كن

********************

مدح آقا جواد الاائمه 2

 

شادي كل عباد است عباد است عباد

فتح ابواب مراد است مراد است مراد

 شادي و شور، جهاد است جهاد است جهاد

 عيد ميلاد جواد است جواد است جواد

مظهر عفو رحيم است رحيم است رحيم

كه كريم ابن كريم است كريم است

كريم حبّذا شمس ولايت قمرت بخشيدند

بصر نوري و نور بصرت بخشيدند

 

 قرص خورشيد به وقت سحرت بخشيدند

 خود جوادي و جواد دگرت بخشيدند

 

 گشته از فيض گلت بيت ولايت گلشن

 ديده‌ات باد به ديدار محمد روشن

 

 اين پسر مظهر حسن احد دادگر است

اين پسر خلق زمين را و زمان را پدر است

 اين پسر همچو پدر بضعة خيرالبشر است

 اين پسر از همه خوبان جهان خوب‌تر است

 اين پسر هستِ رضا هستِ رضا هستِ رضاست

همچو قرآنِ محمد به سر دستِ رضاست

 

 اين جواد است كه جود آمده جود از كرمش

 خواهد ار جود كند ظرف وجود است كمش

 جود آرد همه شب سجده به خاك قدمش

 ماه و خورشيد بود گرم طواف حرمش

 هر طرف روي كند باز مه محفل ماست

 حرمش كعبه جانها به حجاز دل ماست

 حامد خالق و دردانة محمود است

 اين به جمال ازلي شاهد و مشهود است

 اين کنز مخفی ابد را در مقصود است

 اين گوهر هشت سپهر كرم و جود است

 اين صاحبان كرم و جود جوادش گويند

 كعبة اهل دل و باب مرادش گويند

 اي به هر لحظه دو صد جان و سرم قربانت

 نیست چیزیم که گویم، هنرم قربانت

جان چه قابل كه ز جان خوب‌ترم قربانت

 پدرت گفت كه جان پدرم قربانت

 تو به تن روح و به سر شور و به دل آرامي

رضوي روي، علي خوي و محمد نامي

 كل هستي چو كف دست به پيش نظرت

دو مطيعند و غلامند، قضا و قدرت

 هر كجا پاي نهي علم بود پشت سرت

 پور اكثم زده زانوي تلمّذ به برت

 به خدايي كه تو را داده چنين جاه و مقام

تو ولی نعمت مایی و امام ابن امام

پور هارون ستمگر چو مقام تو شناخت

 رنگ از چهره، قرار از دل و هوش از سر باخت

آتشي بود كه در شعلة نور تو گداخت

 گوئيا قلب ورا نطق تو از كار انداخت

خبري تازه ز اسرار الهي گفتي

 از هوا و مه و ابر و يم و ماهي گفتي

اي وجود تو همه شاهد يكتايي

تو قلم صنع كند فخر به زيبايي تو

ماه حيرت زدة حسن تماشايي تو

 زنده هر مرده دل از فیض مسیحایی تو

رضوي ماه رضا جلوة تو

 در دل ماست دست ما خالی و جود تو

همه حاصل ماست كيست تا چون تو

به يك قطره دو دريا بدهد

 به گدا بيشتر از ثروت دنيا بدهد

با كلامش همه را شهد مصفا بدهد

 حرز مادر را بر قاتل بابا بدهد

 اي هماره كرم و جود و عطا زندة تو

 جود كن جود كه جود است برازندة تو

 من كيم خاك گدايان سر كوي توام

خالي ام از همه و پر ز هياهوي توام

 تشنه‌ام تشنه ولي تشنه لب جوي توام

 ميثم بي سر و پايم كه ثنا گوي توام

 گر چه قابل نبود دم زدنم وقف شماست

 قلم و طبع و زبان و سخنم وقف شماست

ميثم

********************

ترجیع بندبه مناسبت میلاد حضرت جواد الائمه علیه اسلام

 

 حجّت دین حق امام جواد

 از شرف پا در این سرا بنهاد

چشم ما از جمال او روشن

مقدمش بر همه مبارک باد

گوهر بحر عشق و جود آمد

 خوش بشارت به عاشقانش داد

 شام هجران دگر به پایان شد

 پرده از چهرة سحر افتاد

روز عیش و نشاط و سرمستی

عید مسعود آمد و میلاد

نوگُل گُلشن رضا آمد

 مرحبا دامنی که شادی زاد

 هر دلی کز الم پریشان بود

 شد ز مهرش ز بند غم آزاد

شک ندارم ولای او گردد

 یار و یاور مرا به روز معاد

 عالم از نور روی او روشن

قلب ما شیعیان ز عیدش شاد

 شاد و خرم سرای بُستان شد

 گشته رقصان صنوبر و شمشاد

 این شنیدم که مرغ خوشخوانی

این چنین نغمه زد پی ارشاد

***

 کآمد ای عاشقان زمان طرب

خیز و شادی نما به ماه رجب

***

 مه سر آورده از گریبانش

جان فدای جمال تابانش

 شام هجران به وصل او شد رو

ز دیده روشن ز روی رخشانش

 عندلیبان به نغمه زین مولود

 غنچه خندان ز لعل خندانش

 شهره گردیده در همه آفاق

 دست جود و سخا و احسانش

 قبلة اهل معرفت خوانند

شمع بزم جهانِ عرفانش

 جبرئیل امین و جنّ و بشر

 چون غلامان کمینه دربانش

 در سپهر ولا نهم اختر

نُه فلک گوشه ای ز ایوانش

 گردش چرخ و ثابت و سیّار

 جُمله در تحت امر و فرمانش

 نور روی محمّد بن علی

 طلعتی از فروغ سبحانش

 گرچه مدفون به کاظمین است او

 شد ضریحش دل محبانش

 این ندا می رسد کنون بر گوش

 هر زمان از شه خراسانش

***

 کآمد ای عاشقان زمان طرب

خیز و شادی نما به ماه رجب

***

 گُل به گلزار احمدی شد باز

غنچه با بلبل سخن دمساز

 لاله در دامن چمن روئید

 چشم نرگس ز خواب خوش شد باز

 سر برآورده آفتاب وجود

 تا ز پرده برون کند هر راز

 در تلاطم محیط حق آمد

فیض رحمت دوباره شد آغاز

روز عید آمد و زمان طرب

روز جشن امیر ملک حجاز

نور چشم رضا جواد است این

که قدم زد به ماسوا با ناز

 گوهر بحر جود و احسانست

که جهان را به اوست دست نیاز

 روح تقوا و طاعت و زهدست

 اسوة عدل و داد و عشق و نماز

 پایة دین ز عزم او محکم

 کرد در بحث و درس و علم اعجاز

 مرحبا مرحبا بر این نوزاد

 آفرین بر چنین دُر ممتاز

 محو حُسن جمال او بودم

 که به گوشم بیامد این آواز

***

 کآمد ای عاشقان زمان طرب

 خیز و شادی نما به ماه رجب

***

 ساقیا خیز و جام می آور

 ده به مستان حق پرست یک سر

 خیزو پرکن زعشق و سرمستی

 ساغر ما ز خُمّ آن دلبر

 باده چون آذرست و زین باده

 خیز و بر جان ما بزن آذر

 روز وصل و طرب فراز آمد

 بر کف عاشقان بود ساغر

 سر ز ایوان دین برآورده

در سپهر ولا نهم اختر

 نه خجل زین ستارة توحید

منفعل از رُخش خور خاور

 شاد و خرّم دوباره کون و مکان

 شد ز یمن قدوم آن سرور

شد عجین مهر او به آب و گلم

 آری آری بسان شهد و شکر

وارث احمد و علیّ و بتول

 که حسین است و هم حسن مظهر

مس دل کن طلا ز اکسیرش

 مهر او شد ز کیمیا برتر

 خستگان را رسیده است عنقا

این بشارت ز حضرت داور

***

کآمد ای عاشقان زمان طرب

 خیز و شادی نما به ماه رجب

***

عباس عنقا

********************

 زمزمه با حضرت جواد علیه السلام

 اي مزارت چراغ دل ما

 ياد تو گرمي محفل ما

مهر تو روح آب و گل ما

 نام تو حل هر مشكل ما

 سيدي يا جواد الائمه

 كاظمين تو دار الولايم

 قبر تو كعبه و كربلايم

 تو جواد استي و من گدايم

 با عنايات تو آشنايم

 سيدي يا جوادالائمه

باب صحن تو باب المردام

چهره بر آستانت نهادم

دل به مهر و ولاي تو دادم

 هر كه هستم گداي جوادم

 سيدي يا جوادالائمه

 رشتة دل جز از تو گسستم

از ازل دل به مهر تو بستم

زير كوه معاصي شكستم

كس نگيرد به غير از تو دستم

 سيدي يا جوادالائمه

يابن زهرا ببين روسياهم

هستيم گشته بار گناهم

خاري افتاده در خاك راهم

جان زهرا بكن يك نگاهم

سيدي يا جوادالائمه

 قدّم از بار عصيان خميده

رنگم از شرمساري پريده

کس چو من روسیاهی ندیده

 قاصد مرگم از ره رسيده

سيدي يا جوادالائمه

خون دل ريزد از هر دو عينم

 گريه از بهرتان گشته دينم

 عاشقم عاشق كاظمينم

هر نفس شد به دل يا حسينم

 سيدي يا جوادالائمه

 اي نگاه تو اذن دخولم

 از گنه شرمسار و ملولم

 ميثم اهلبيت رسولم

 جان زهرا قسم كن قبولم

سيدي يا جوادالائمه

**********

 در مدح حضرت جواد علیه السلام

 ای دُر نـورانیِ ده بحر نـور

 وی نهمین حجتِ ربّ غفور

آینـۀ قبـلۀ هفتم: جـواد

نور دل حجت هشتم: جواد

 کنیۀ زیبای تـو ابن الرضا

 محمدی یـا علی مرتضی؟

کعبۀ ارکان حرم کیست؟ تو

 قبلۀ اربـاب کرم کیست؟ تو

ماه رخت، مصحف آیات حق

 واسطـۀ کل عنـایـات حق

 دست تـو دست کرم کبریا

 صحن و رواقت حرم کبریا

 ارض و سماوات به تو متکی

 بـوده امـام همه از کودکی

 علم، بوَد نقش گل روی تـو

 جود،گدایی بـه سر کوی تـو

 با سخن تـو شده احیای علم

 هر نفس توست مسیحای علم

طور، تجلی گـه انـوار تـو

نـور، متاع سر بـازار تـو

 روی خدا، روی دل آرای تو

 چشم رضا، محو تماشای تو

چون تو کسی عابد و معبود نیست

 بـا برکت تـر ز تو مولود نیست

 تو پسر فاطمه‌ای یا جواد!

 قبلۀ جان همه‌ای یـا جواد!

 زادۀ اکثم ز تـو خجلت زده

 سینۀ مأمون ز تـو آتشکده

داده‌ای ای حجت پروردگار

 پاسخ یک مسئله را سی هزار

 مخزن عـلم ازلـی سینه‌ات

عالَـم اسرار، در آیـینه‌ات

ظرف وجود تو پر از علم غیب

نـور خدایـی و مبرا ز عیب

 طلعت تـو آینۀ روی حـق

 عالم غیبی، ولی از سوی حق

برتـری از اینـکه میان رهی

یک خبر از ماهی و مأمون دهی

 عالم دانش همه پا بست توست

دایره‌ای بین کف دست توست

 خلق جهان را به درت التجاست

 شأن شما «وَ مَن اَتا کُم نَجاست»

 خیل مَلَک، عاشق تهلیل توست

 وحی خدا زنده به تأویل توست

 ای ملک و جن و بشر زائرت

 وسعت مـلک ازلی، حائـرت

%

شهادت جانسوز امام غريب تسليت باد

يا صاحب الدوله الزهرا

بزم شراب بود ولي خواهري نبود........

تشتي نبود ،چوب نبود و سري نبود ......


اي دهمين رهبر والا مقام

اي دهمين رهبر والا مقام
نجل محمد خلف نه امام
روح دعا، روح سجود و قيام
سايه ي لطفت به سر خاص و عام
مهر تو امضاي صلات و صيام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
آينه ي احمدي و مرتضي
واقف آينده اي و ما مضي
هادي راه قدري و قضا
نجل جواد استي و ابن الرضا
جدّ و پدر هر دو امام همام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
خازن جنت به سرايت فقير
پيش جلالت متوكل حقير
ملك دل اهل ولا را امير
دل كه نباشد به ولايت اسير
نور الهي است بر آن دل حرام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
اي ز كرامت شده غمخوار من
اشك تو در چشم گهربار من
نام تو و ذكر تو گفتار من
سامره ي توست دل زار من
اي حرم دل ز تو بيت الحرام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
اي غمت از جور عدو بي حساب
اي جگر شيعه برايت كباب
ديده مدام از متوكل عذاب
از چه تو را برد به بزم شراب
خوب گرفتند ز تو احترام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
خون عوض اشك فشانم همه
نيست به سوز جگرم خاتمه
ناله شده بر لب من زمزمه
بزم شراب و پسر فاطمه
سوزد از اين غم جگرم صبح و شام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
حيف كه اي بضعه ي پاك جواد
خصم ستم پيشه تو را زهر داد
داغ تو را بر دل عالم نهاد
دور تو كم بود و مصائب زياد
عمر تو با خون جگر شد تمام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
سينه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت
شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت
شيعه به هر انجمنت سوخت سوخت
آه كه قلب حسنت سوخت سوخت
اشك فشاند ز فراقت مدام
سيّدنا حضرت هادي سلام
*****
حيف كه شد صحن و سرايت خراب
زائر قبر تو شده آفتاب
غربت تو كرده دلم را كباب
خون چكد از ديده به جاي گلاب
سوخت از اين غم جگر خاص و عام
سيّدنا حضرت هادي سلام

*****

اي نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادي

اي نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادي
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادي
يک عمر ستم ديـده ز جور «متوکل»
در آينه ي صبح و مسا حضرت هـادي
دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونين جگر از زهر جفا حضرت هادي
بردند همان شب که سوي بـزم شرابت
چون از تو نکردند حيا؟ حضرت هادي
افسوس که کشتند تـو را از ره بيـداد
بي جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادي
افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتي تو غريبانه جدا حضرت هادي
کس از غم ناگفته‌ات اي يوسف زهرا
آگاه نشد غير خـدا حضرت هـادي
کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمي؟
اي جان جهانت بـه فدا! حضرت هادي
بزم مي و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادي
در ماتـم تـو اي خلف پـاک پيمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادي
«
ميثم» به تو و غربت تو اشک فشاند
اي کشته ي بي‌جرم و خطا حضرت هادي

****

بهشت گمشده

بهشت گمشده در غربت! فدای آن حرم ویران
به سوی خاک شما از اشک، دخیل بسته‌ام از ایران

شما همان دو بهشتانید ، مقام پاک سرشتانید
نه این خرابۀ خاموشان، نه این شکستۀ دلگیران

کنون به تسلیت خاتم هزار قافلۀ ماتم
به سامرا ز همه عالم به نوحه‌اند سرازیران

کجاست رحمت همراهان؟ کجاست غیرت خونخواهان؟
به رغم طعنۀ روباهان، کجاست عربدۀ شیران؟

به دادخواهی موعودی، بلند شد به فلک دودی
نگاه آینه‌هامان سوخت، ز ناگهانی تصویران

دلا بسوز و پری واکن، سوی بهشت، دری واکن
بقیع گمشده پیدا کن، میان آن حرم ویران

****

نوحۀ شهادت امام هادی 1

دهمین رکـن دین هـادی اهـل‌بیت
گشته مسموم کین هـادی اهـل‌بیت

یا امام زمان الامان الامان

****

ایهــا العسکــری یا حسن یا حسن
خیز و کن سیدی رخت ماتم به تن

یا امام زمان الامان الامان

****

زخم بغض عدو عاقبت چاره شد
هادی اهـل‌بیت جگرش پـاره شد

یا امام زمان الامان الامان

****

سامـره سامـره غرق ماتم شده
کربـلای دگــر کلِّ عالم شده

یا امام زمان الامان الامان

تیره از غم فضاست قتل ابن الرضاست
بلکـه صـاحب عـزا علــی مرتضاست

یا امام زمان الامان الامان

****

پیکــر پــاک او بـر روی شانه‌ها
رأس جدش حسین کنــج ویرانـه‌ها

یا امام زمان الامان الامان

****

هرچه با او شد از خصـم بـد اخترش
نشـد از تـن جدا لب عطشان سرش

یا امام زمان الامان الامان

****

جسم ابـن الرضا شد نهان زیر خاک
مثل جدش نشد پیکرش چاک‌چاک

یا امام زمان الامان الامان

****

نوحۀ شهادت امام هادی 2

در سامـره بــر پــا شــده قیامت
یـا حضـرت زهـرا ســرت سلامت
حجةابن الحسن رخت غم کن به تن

امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

****

داغ رضا تازه شده دوباره
امـام عسکری کند نظاره
جــواد الائمــه عزیـــز فاطمــه

امام هـادی شـده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

****

سامـره کربلای دیگــر شده
عـزای فــرزند پیمبــر شده
می‌رسد این ندا واویـلا واویـلا

امام هـادی شـده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

****

خون گشت از غم، جگر کبابش
بردنـد سـوی مجـلس شرابش
یـا امـام زمـان الامـان الامـان

امام هـادی شـده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

****

خـون بـه دل حیـدرکرار شد
حضـرت فاطمـه عـزادار شـد
واویــلا آه آه با چه جرم و گناه

امام هـادی شـده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

ای شیعیـان شـد وقت سوگواری
اشک حسن به دیده گشته جاری
دیده گریـان پسـر در عــزای پــدر

امام هـادی شـده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

****

امام مـا شـد پاره پاره جگر
دیگر سرش جدا نشد زپیکر
وای از این جنایت ظلـم بـی‌نهـایت

امام هـادی شـده مسموم
در سامره جان داده مظلوم

****

حقیقتِ کامل

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
!
فیض مدام، سلسلۀ نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی

در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی

تا پایۀ امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی

اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی

یا حجّۀ الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

مهر دهم! حقیقت کامل، امام من
آیینۀ جمیع فضائل، امام من!

لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت «متوکل» امام من

چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من

لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا

لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من

ای که هنوز حلقۀ در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من

نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

!زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
!نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی

تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
!از خندۀ تو گشت دلش شاد، یا علی

!روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
!وقتی «سمانه» چو تو سمن زاد، یا علی

چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
!شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی

در پای تو گریسته وحش درنده هم
!ای بستۀ ولای تو آزاد، یا علی

!تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
!هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

ميلاد ام ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها

تو را هر كس ندارد دل ندارد
ميان سينه جز باطل ندارد
دلم را هدیه دادم بر تو مادر
نوشتم روي آن قابل ندارد

پشت پرچين باغ بيداري

پشت پرچين باغ بيداري
با نسيم سحر، شكفتم دوش
باز كردم دو پلك پنجره را
خير مقدم به ماه گفتم دوش
ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد
از نگاهش، ستاره مي جوشيد
*****
طبع من در بهار انديشه
مثل پروانه بال و پر مي زد
يا ز دست نسيم، دل مي برد
يا به گل هاي باغ، سر مي زد
تا مگر سر نهد به شانه ي عشق
بشكفد بر لبم ترانه ي عشق
*****
كم كم از فيض گريه هاي سحر
باغ انديشه ام به بار نشست
شعر من، در هواي پاييزي
سبز، در سايه ي بهار نشست
اثري دلنشين به آهم داد
به حريم مدينه راهم داد
*****
گرم پرواز با پرستوها
بال در بال، تا حرم رفتم
تشنه ي عشق و آرزو بودم
تا به سر چشمه ي كرم رفتم
ناگهان كوه و چشمه و صحرا
همه گفتند يك صدا: «زهرا»
*****
با تو شيرازه اي مبارك يافت
برگ برگ كتاب و عترت ما
با شميمي ز عطر كوثرتان
سبز شد بوستان فطرت ما
با تو روح حيات پيوسته است
بي تو دروازه ي صفا بسته است
*****
صبح شور آفرين ميلادت
لحظه ها چون فرشتگان شادند
چار تن بانوي بهشتي هم
گل فشاندند و دل ز كف دادند
داد فرمان، خدا به پيغمبر
كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر»
*****
مثل «حوا» شميم جنت را
«مريم» آنجا به يك اشاره گرفت
بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد
دامنت را به شوق، «ساره» گرفت
جز تو اي معني «كلام ا...»
كيست شايسته ي «سلام ا...»؟
*****
اي وجودي كه در كمال شهود
هستي ات نورِ عالمِ غيب است
نام پاك تو بي وضو بردن
نزد اصحابِ معرفت، عيب است
با علي نُه بهار پيوستي
دَرِ خواهش به روي خود بستي
*****
به خدا، خانه ي گلين تو را
اشتياق حبيب پُر كرده است
عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»
بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است
حلقه زد گرد چهره ات چون ماه
هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»
*****
لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي
خستگان را به مهر، تسكيبن داد
تا سه شب، قوت خويش را هر شب
به يتيم و اسير و مسكين داد
در شگفت از تو قدسيان ماندند
سوره ي نور و هل اتي خواندند
*****
چه كسي گمان مي برد كه خدا
به كنيز تو رتبه ي كم داد؟
فضه شد ميهمان مائده اي
كه خدا پيش از اين به مريم داد
مي توان با محبت تو رسيد
به رهايي به روشني به اميد
*****
نيمه شب ها كه در دل محراب
ذكر آيات نور داشته اي
اي نمازت نهايت معراج!
عرش را پشت سر گذاشته اي
باغ سجاده غرق عطر تو بود
همه آفاق زير چتر تو بود
*****
صلح سبز «حسن»  كه جاري شد
چشمه در چشمه از پيامت بود
نهضت سرخ روز عاشورا
شعله در شعله از قيامت بود
خطبه را زينب از تو چون آموخت
سخنش ريشه ي ستم را سوخت
*****
اي دلت در كمال بي رنگي
از همه كائنات، رنگين تر!
بود بار امانت از اول
روي دوشت ز كوه، سنگين تر
تو منزّه ترينِ زن هايي
بر بلنداي نور، تنهايي
*****
با همان دست عافيت پرور
كه پرستاري پدر كردي
از امام زمان خود، ياري
در هياهوي پشت در كردي
سرمه ي ديده، خاك پايت باد!
همه ي هستي ام فدايت باد!
*****
گر در اين روضه النبي، امروز
دست بيداد، آتش افروزد
در همين شعله چند روز دگر
خيمه هاي حسين مي سوزد
چه خبر شد ميان آتش و دود
به سفر رفته است «ياس كبود»؟
*****
دود اين شعله ها كه چرخ زنان
بال پرواز تا فلك دارد
روي سجاده ي بقيع نوشت
كربلا ريشه در فدك دارد
آنچه قلب مدينه را خون كرد
سير تاريخ را دگر گون كرد
*****
بعد از آن ماجرا، شقايق ها
داغ را روي سينه، گم كردند
«ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن
قبله را در مدينه گم كردند
اشك ماه و ستاره گلگون شد
تا هميشه دل «شفق» خون شد
*****

صبح طلوع زهره ي زهرا ...

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است
پايان ظلمت شب يلدا رسيده است
اي روزگار دوره ي هجران تمام شد
يعني برات وصل به امضا رسيده است
بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان
اي باغ گل زمان تماشا رسيده است
عطر گل محمدي از مكه مي وزد
فصل گل و تبسم گل ها رسيده است
تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي
ماهي به نام ام ابيها رسيده است
آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما
محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است
بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند
آيينه ي تجسم طاها رسيده است
قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد
امشب كليد حل معما رسيده است
امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:
مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است
مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست
انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است
هركس به هر مقام رسيده است در جهان
از پرتو ولايت زهرا رسيده است
يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق
كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است
از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است
فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است
تا بنگرد كليم تجلاي طور را
اشراق او به سينه ي سينا رسيده است
از پرتو عفاف همين بضعه النبي است
نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است
تا يك نفس به عصمت او اقتدا كند
جبريل با هزار تمنا رسيده است
در سايه ي بهشت نبوت خداي را
روح بهار وحي به زهرا رسيده است
زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر
نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است
زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت
آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است
زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد
پژواك او به عالم بالا رسيده است
زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست
در بندگي به قله ي تقوا رسيده است
زهرا كه در مقام رضا مجتباي او
تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است
زهرا كه با حسين به معراج سرخ عشق
از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است
زهرا كه در جبين درخشان زينبش
ايمان به منتهاي تجلا رسيده است
زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت
داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است
ما مثل قطره دست به دامان كوثريم
درياست قطره اي كه به دريا رسيده است
امروز اگر به فاطمه دل بسته ايم ما
عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است
اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن
پايان كار عشق به اين جا رسيده است
در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد
نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

باز درهاي عنايت همه ...

باز درهاي عنايت همه باز است امشب
شب قدر است و شب راز و نياز است امشب
هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب
افق مكه تماشا گه راز است امشب
ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست
راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست
*****
مكه لبريز تمناي حضور است امشب
مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب
مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب
مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب
اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست
اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست
*****
كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني
مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني
«كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»
غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني
كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست
به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست
*****
دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي
سعي كن آينه در آينه مفتون باشي
در طواف حرم عشق دگرگون باشي
نكند يك نفس از دايره بيرون باشي
جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است
نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است
*****
دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است
مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است
گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است
گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است
گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست
شادي عالم از او خرمي عيد از اوست
*****
ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است
مهر در بندگي حضرت او كوشيده است
زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است
يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است
بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است
بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است
*****
اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد
در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد
همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد
خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:
كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش
مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش
*****
گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر
همدم راز تو هستم بخدا من مادر
غرق گل كردن دامان تو با من مادر
يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر
باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد
آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد
*****
آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است
يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است
گل مريم به طربناكي عيد آمده است
چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است
چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است
ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است
*****
بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است
شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است
شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است
صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است
ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي
نرسد هيچ كمالي به تولاي علي
*****
به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟
به علي دوستي او بشري نيست كه نيست
او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست
آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست
آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود
عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود
*****
ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت
اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت
اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت
ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت
شب شادي و سرور است «شفق» را درياب
آرزومند حضور است «شفق» را درياب
*****

الا ماه جمادي آفتاب ...

الا ماه جمادي آفتاب عالم آرايي
مه کوثر مه فرقان، مه نوري و طاهايي
مه زهد و عفاف و عصمت و ايمان تقوايي
مه محبوبه ي داور، مه ام‌ابيهايي
مه روح دو پهلوي رسول حق‌تعالايي
جمادي بوده‌اي اما از اين پس ماه زهرايي
لباس نور پوشيدي به عالم شور بخشيدي
فروزان‌تر ز خورشيدي درخشيدي درخشيدي
درخشيدي به قلب مصطفي با نور زهرايي
*****
رسول‌ ا... را جان است و جانان است اين دختر
کتاب ا... را روح است و ريحان است اين دختر
بگو خورشيد بام عرش رحمان است اين دختر
و يا حوريه‌اي در حسن انسان است اين دختر
به حق حق که حق را نيز ميزان است اين دختر
خديجه احترامش کن که قرآن است اين دختر
تجلي‌گاه حق رويش بهشت مصطفي خويش
نياز انبيا سويش بهشت اوليا کويش
به تصوير جمالش خيره گشته چشم زيبايش
*****
محمّد کيست اين مولود کل آرزوهايت
خدا نازد به شخص تو، تو مي‌نازي به زهرايت
تو خورشيدي و اين دختر جمال عالم‌آرايت
کتاب ا... ديگر داده ذات حق‌تعالايت
در اين آيينه بگشا ديده بر رخسار زيبايت
رواق منظر حسنش شده چشم تماشايت
تويي گل او گلاب تو، تو بحر اين درّ ناب تو
تو مهر اين آفتاب تو مسيحاي کتاب تو
ز انفاسش مسيحا يافته روح مسيحايي
*****
نه عالم بود نه آدم، پيمبر بود زهرايي
پيمبر بود زهرايي و حيدر بود زهرايي
کتاب ا... با تطهير و کوثر بود زهرايي
امين وحي هم از پاي تا سر بود زهرايي
مسيحا بر فراز چرخ اخضر بود زهرايي
همانا ملک نامحدود داور باد زهرايي
بهشت قرب تصويرش خدا مشتاق تکبيرش
فلک عبد زمينگيرش ملک شاگرد تفسيرش
گرفته نور دانش از چراغش چشم دانايي
*****
به ايمان مي‌خورم سوگند او جان است ايمان را
خدا در وصف او تقديم احمد کرده قرآن را
گر او خواهد خدا يک لحظه بخشد جرم شيطان را
ور او خواهد کند گلخانه ي فردوس نيران را
عجب ني گر ستاند مور از او تخت سليمان را
و يا بخشد به کل خلق قدر و جاه سلمان را
خدا را مظهر عصمت نبي را مصدر رحمت
علي را کفو در خلقت يگانه مادر عترت
که عترت را بود از دامن اين مادر آقايي
*****
فلک مانند دستاسي بود در تحت فرمانش
ملک تسليم امر بوذر و مقداد و سلمانش
نياورده است کم از خواجه ي لولاک ايمانش
به غير از او که پرورده است ثار ا... به دامانش
نمي‌گويم خدا، حوريه خوانم يا که انسانش
که هم بالاتر از اين يافتم هم برتر از آنش
دعا محو دعاي او اجابت خاک پاي او
تمام دين ولاي او حيا محو حياي او
ادب در آستان فضه‌اش کرده جبين‌سايي
*****
شفاعت روي جان بنهاده بر خاک سر کويش
عبادت داده دل از کف به شوق ذکر يا‌هويش
خدا و انبيا و عالم خلقت ثناگويش
عجب ني گر خدا بخشد دو عالم را به يک مويش
قيامت مي‌شود روز قيامت از هياهويش
عنايت عفو رحمت سايه‌‌اي از قد دلجويش
صفات او صفات حق، حيات او حيات حق
سراپا محو و مات حق، جمالش وجه ذات حق
که با چشم اميرالمؤمنين گشته تماشايي
*****
محمد را فضاي حجره ي او ليلة الاسرا
علي را طلعتش مرآت حسن خالق يکتا
دو عيساي مسيحا ‌آفرين آورده بر مولا
دو مريم زاده چون کلثوم همچون زينب کبرا
سلام انبيا از مصطفي تا آدم و حوا
بر آن دو مريم و آن دو مسيح و حيدر و زهرا
کرامت در همه حالش نجات خلق آمالش
قيامت محو اجلالش تمام خلق دنبالش
ز محشر تا گلستان جنان در راه‌پيمايي
*****
تو ام‌الانبيا ام‌المحمد ام قرآني
تو ام دين و ام اوليا ام اماماني
تو را واجب نمي‌خوانم و ليکن فوق امکاني
علي رکن همه ارکان تو رکن رکن ارکاني
تو هم بالاتر از حوريه هم برتر ز انساني
تو فرداي قيامت در صراط و حشر سلطاني
تو ما را رهنمايي کن تو «ميثم» را ولايي کن
خدايي کن خدايي کن به عالم کبريايي کن
که داري از خدا بر خلق عالم حکم‌فرمايي
*****

اي نور خدا جويي ...

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت
باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت
اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين
خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت
تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي
تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت
روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي
خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت
اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي
گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت
اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد
ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت
اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند
از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت
حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا
اي خير كثير تو گلهاي فراوانت
هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد
وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت
دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد
هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت
در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي
شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت
مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است
ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت
شرح سعه ي صدري معناي شب قدري
اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت
اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر
آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت
بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان
پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت
گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد
يا انيسه الحورا چشم من و احسانت
يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت
يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

شاعر: شفق

الا مکه امشب چه ...

الا مکه امشب چه زيبا شدي
چو روي محمد دل‌ آرا شدي
تو شهر خدايي و بختت بلند
که طور تجلاي زهراي شدي
به چشم پيمبر به چشم علي
بهشت خداي تعالي شدي
تو در عرشه‌ي فرش بودي غريب
کنون برتر از عرش اعلا شدي
در و دشت و کوهت دل‌آرا شده
کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده
*****
خديجه زهي دختر آورده‌اي
سراپاي پيغمبر آورده‌اي
شگفتا که بهر رسول‌خدا
نه دختر فقط، مادر آورده‌اي
به غير از پيمبر به غير از علي
ز هر مرد بالاتر آورده‌اي
سر سروران خاک پاي تو باد
که بهر علي همسر آورده‌اي
چه قابل سر ما فدايش شود
پـدر گفـت بابا فدايش شود
*****
محمد عطا شد ز حق کوثرت
سلام خدا بر تو و دخترت
گرامي بدارش چو جان عزيز
که هست الهي است اين گوهرت
تو روح همه عالم استي و او
بود روح پاک تو در پيکرت
خدا گوهري بهتر از اين نداشت
تويي بهترين هديه ي داورت
خـداي تعــالي بــه تکريم تو
همه هست خود کرد تقديم تو
*****
تعالي اله از گوهري اينچنين
تو را مي‌سزد دختري اينچنين
به حق خدا جز تو پيغمبري
کجا داشته کوثري اينچنين؟
تو داماد مي‌بايدت چون علي
علي را سزد همسري اينچنين
حسين آنکه فخر همه عالم است
کند فخر بر مادري اينچنين
خـدا را روي عالم‌آراست اين
فصلِّ لربِّک که زهراست اين
*****
که ديده که محبوبه ي کردگار
بود بر سرش چادر وصله‌دار
که ديده به يک زن که مردان فداش
کند ذات پروردگار افتخار
که ديده زني را که وقت نماز
نماز از نمازش شود بيقرار
که ديده زبان زني در سخن
شود بر دفاع علي ذوالفقار
که ديده که خورشيد در اوج نور
بپـوشد رخ خويش از چشم کور
*****
به محشر قيامش قيامت کند
کنار پيمبر امامت کند
مرا بيم از آن است اي دوستان
که بر دشمنش هم کرامت کند
نترسيد از سختي روز حشر
که در حشر، زهرا زعامت کند
هر آن کو نصيبش نشد فيض او
چه بهتر که خود را ملامت کند
بدانيـد در روز محشـر همه
که زهرا کند مادري بر همه
*****
نگاهش بود شافع امتي
به هر گام خاک رهش جنتي
عجب نيست کز گردش چشم او
شود باب دوزخ در رحمتي
به قرآن قسم بي‌تولاي او
نگردد قبول خدا طاعتي
به هر صفحه ي عارضش مصحفي
به هر گوشه ي چادرش آيتي
بود شيعه در حشر با فاطمه
برات بهشت است يا فاطمه
*****
رسد روز محشر ندا فاطمه
بزن دوستان را صدا فاطمه
تو و اختيار جحيم و بهشت
ببخشا به حکم خدا فاطمه
نه‌تنها خلايق به بازار حشر
سر و کارشان هست با فاطمه
شنيدم که در آتش تب، مدام
امام ششم گفت يا فاطمه
ببيني به محشر چو رو آورند
ز هـر سو توسل به زهرا برند
*****
الا آبرو آبرومند تو
بهشت خدا عکس لبخند تو
سلام خدا باد هر صبح و شام
به ام و اب و شوي و فرزند تو
به آباء و ابناء پاکت قسم
که مادر نياورده مانند تو
تو عبد خدايي ندارم عجب
خداييت بخشد خداوند تو
اگر دست تو دست داور نبود
دگــر بوســه‌گاه پيمبر نبود
*****
تو وجه‌اللهي در نگاه علي
کنار علي تکيه‌گاه علي
بنازم ولايت‌مداريت را
که جان دادي آخر به راه علي
همه شهر بودند دشمن ولي
تو بودي تمام سپاه علي
همه ناله بودي و نگذاشتي
که برخيزد از سينه آه علي
نــه «ميثم» سـزد خلـق عالم همه
بگيرند درس از تو يا فاطمه
*****

الا كه عطر دل انگيز ...

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو
شميم جنت و لطف بهار داري تو
هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي
كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو
به آفتاب دل عارفان، علي سوگند
كه جلوه اي ابديت شعار داري تو
ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند
چقدر تشنه و آئينه دار داري تو
صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست
كه دلنوازي فصل بهار داري تو
به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست
ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو
محبت تو نه تنها بود كليد بهشت
بهشت از تو بود اختيار داري تو
ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب
چراغ روشن شبهاي تار داري تو
بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت
چه دست و دامن گوهر نثار داري تو
چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ
كه گل به دامن خود بي شمار داري تو
به بردباري زينب به همتش سوگند
عجب بنفشه گلي در كنار داري تو
چمن چمن گل صحراي كربلا از توست
اميد روشن از اين لاله زار داري تو
نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود
كه عمر كوته و پر افتخار داري تو
چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري
مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟
بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش
كه مثل لاله دلي داغدار داري تو
به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين
در آستان اميد انتظار داري تو
شميمي از چمن لطف تو جهان را بس
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

شاعر: شفق

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 1

بشارت فاطميون که عيد داور آمد
همه کوثر بخوانيد که يار حيدر آمد
گل لبخند پيغمبر مبارک
به قرآن سوره ي کوثر مبارک
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
به مکه بود و هست محمد مي‌درخشد
همه قرآن به دست محمد مي‌درخشد
فروزان آفتاب عصمت است اين
تمام شاهکار خلقت است اين
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
ملک قرآن بخوان که زهرايي شدي
بگرد اي آسمان که زهرايي شدي
تعالي‌ ا... بهشت احمد آمد
گل سرخ سرشت احمد آمد
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
سلام انبيا سلام اوليا
به جان فاطمه به ختم‌الانبيا
محمد اين جمال داور توست
تو را هم دختر و هم مادر توست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
فروغ حق عيان شد از آيينه‌اش
محمد بوسه زد به دست و سينه‌اش
رخش آيينه ي پيغمبر ماست
به دنيا و به عقبي مادر ماست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
الا اي انبيا همه پابست تو
تمام هست حق بود در دست تو
تو سر تا پا بهشت مصطفايي
تو تنها مادر خون خدايي
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 2

تبارک ا... يا محمد
ميلاد کوثرت مبارک
ام ابيها روحي فداها
زهراي اطهرت مبارک
محمد مکرر آمد
دار و ندار حيدر آمد
شفيعه ي روز قيامت
عصمت حي داور آمد
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
روح ملايک مي‌گردد امشب
دور سر حضرت زهرا
سر تمام سران عالم
خاک در حضرت زهرا
تو دخت پيغمبر مايي
آينه ي داور مايي
مادر سادات نه تنها
فاطمه اي مادر مايي
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
خديجه امشب به برگرفتي
تمام هست کبريا را
کوثر قرآن مادر قرآن
روح تمام انبيا را
اين در درياي عقول است
تمام هستي رسول است
فاطمه طاهره امينه
تمام هستي رسول است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
ما همه هستيم شيعه ي زهرا
دل به تو يا فاطمه بستيم
با همه گوييم با همه گفتيم
خاک در فاطمه هستيم
ما سرفراز عالمينيم
بين دو بين‌الحرمينيم
زائر زهرا و محمد
عاشق عباس و حسينيم
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
سلام احمد سلام داور
به روح صديقه ي اطهر
رکن ولايت ام امامت
دختر و مادر پيمبر
کوثر ختم مرسلين است
رکن اميرمؤمنين است
روح دو پهلوي محمد
محبتش تمام دين است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****

میلاد امام باقر علیه السلام

طلوع رجب

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
مه عبادت پروردگار حیّ ودود
مه محمد و ماه علی، مه زهراست
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست
طلوع این مه نورانی از شب اول
ولادت وصی پنجم رسول خداست
امام پنجم شیعه، محمد دوم
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست
محمدی که محمد سلام داده بر او
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست
سلام را چو جواب سلام باید گفت
شفای دیدة جابر جواب آن مولاست
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین
پیام زندة او انقلاب کرب و بلاست
کلام اوست شکافندة تمام علوم
علوم را نفسش خوشتر از دم عیساست
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست
به کور چشمی ناباوران تیره درون
مزار و بارگهش در مدینة دل هاست
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت
علیه پور معاویه ناگهان برخاست
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست
هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش
هنوز شعشعة دانشش به اوج سماست
هنوز علم به دنبال او روانه بود
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست
هنوز زمزمة قصة عزیز و عُزیز
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست
مدینة دل شیعه بقیع دیگر اوست
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست

****

توسل به امام باقر

ای رخت چراغ هُدی یا محمد ابن علی
پنجمین ولیّ خدا، یا محمد ابن علی
نجل سیدالشهدا، یا محمد ابن علی
جان عالمت به فدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
ای بهار دل سخنت، ای حیات جان ز دمت
جنّ و انس و حور و ملک، جمله سائل کرمت
در مدینة دل ماست، هم بقیع و هم حرمت
یک صدا دهیم ندا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
شمع جمع اهل ولا، کعبة دل همه ای
پارة تن نبی و نور چشم فاطمه ای
در دلم فروغ خدا، بر لبم تو زمزمه ای
دل نگردد از تو جدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
جز دعای تو نبود، بر لبم دعای دگر
جز ولای تو نبود، در دلم ولای دگر
گر برانی از در خود، تا روم به جای دگر
من نمی روم ابدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
مهر تو عبادت من، عشق من ارادت من
با شما ولادت من، با شما شهادت من
هم عطاست عادت تو، هم دعاست عادت من
کن عنایتی به گدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی

****

ترجیع بند در ولادت با سعادت حضرت امام باقر علیه السلام

پنجمین حجت خدا باقر
مظهر ذات کبریا باقر
قرّة العین حضرت سجاد
چون پدر صاحب لوا باقر
نور پاک محمد است و علی
گوهر قلزم ولا باقر
وارث گنج حکمت و عرفان
عالم علم اوصیا باقر
جانشین و وصیّ پیغمبر
نور چشمان مرتضی، باقر
منبع جود و لطف و احسانست
میر و سر حلقة سخا باقر
کام جان ها ز نام او شیرین
درد ما را بود دوا باقر
زد قدم از شرف به ماه رجب
وارث نور هل اَتی باقر
کرده در بر لباس امکانی
زد به سر تاج اِنّما باقر
این شنیدم که بلبلی عاشق
بر سر شاخه زد نوا باقر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
نور او نور روی پیغمبر
برگزیده، چو مصطفی منظر
خوی پاکیزه اش پسند خدا
همچو مرآت ساقی کوثر
چهره اش همچو چهرة زهرا
به درخشش به زهره احمر
خرّمی از وجود او پیدا
بلکه مینوی حضرت داور
حُسن او در کمال حُسن حَسن
خیره در سیرتش هماره نظر
در شجاعت حسین کرب و بلا
در سخاوت چو بحر پر گوهر
هر چه گویم به وصف او قاصر
من چه خوانم به مدح آن سرور
گوهر بحر معرفت باقر
به جمیع صفات حق مظهر
روز میلاد آن امام همام
کام ما پر بود ز شهد و شکر
بر لب جمله شیعیانش بود
این  سخن نیمه شب به وقت سحر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
طور دل شد به مهر او سینا
دیده از توتیای او بینا
بر کف ما ز حُبّ او ساغر
جمله سرمست آن می مینا
دل ربوده ز عارف و عامی
کس ندیده چنین رخ زیبا
در رُخش گر نظر کنی بینی
جلوة ذات حق بود پیدا
پنجمین شمس آسمان ولا
هفتمین نور طلعت غبرا
عرش و کرسی به نور او قائم
عالم از یُمن حضرتش بر پا
شاد و خُرم بود از این مولود
نه زمین بلکه عالم بالا
جانشین پیمبر خاتم
بر همه خلق رهبر و مولا
پرچم افراز دین و قرآنست
عالم علم علَّمَ الاسما
ذکر و تسبیح دوستانش هست
زیر لب دم به دم چنان عنقا
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
حجّت حق امام دین باقر
بر همه کار انس و جان ناظر
مشکلات جهان از او آسان
در مصائب به امر حق صابر
هر کجا عاشقی برد نامش
بی گمان در برش بود حاضر
چشم او چشم خالق اکبر
بر همه آفرینش او باصر
گیسوانش کمند طایر جان
دیدگانش دو جادوی ساحر
در مقامش زبان بود الکن
در مدیحش قلم بود قاصر
می رساند سلام پیغمبر
بر چنین رهبر جهان جابر
غم ز خاطر برون کند مهرش
شادمان می شود از او خاطر
به ظهورش ظهور حق پیدا
ز وجودش خدا همی ظاهر
گوید این نکته را ز روی شرف
گاه بی گاه خامة شاعر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

عباس عنقا

****

سرود امام محمد باقر علیه السلام

چشم و چراغ امام سجاد
از قدمت شد قلب همه شاد
باغ ولایت خرّم و آباد
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
ماه رجب یافت از تو سعادت
صفا گرفته از این ولایت
محبت تو بود عبادت
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
معصوم هفتم وصیّ پنجم
سپهر دین را چراغ انجم
عزیز جان امام چارم
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
سلام احمد به ماه رویت
شفای دل ها ز خاک کویت
رشتة جان ها به تار مویت
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تو باقر علم کبریایی
تو زادة ختم انبیایی
تو پنجمین حجت خدایی
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تو یک سلاله از دو امامی
تو بر سه خورشید ماه تمامی
والا مقامی شیرین کلامی
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تمام خلقت، عبد و مطیعت
خدا گواه از جاه رفیعت
بهشت دل ها صحن بقیعت
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام
****

حلول ماه رجب و ولادت امام باقر علیه السلام

هلال ماه رجب! نـاز کن بـه ماه تمام
ز یازده مـه دیگر تو را سلام سلام
سلام بر تو که در دامن تـو می‌تـابد
فروغ حسن خدا از جمال چار امام
ولادت دو محـمد، ولادت دو عـلی
کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟
چه ماه ‌روح‌فزایی که درنخستین شب
امـام پنـجم مـا شـد ولادتش اعـلام
خـدا به فاطمه بنـت حسن گلی بخشـید
که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام

امـام باقـر یعـنی محـمد دوم
امام باقر پنجم وصی خیرالانام
امـام باقـر یعـنی حقیقت قـرآن
امام باقـر یـعنی تـمامی اسلام
امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت
امام باقر یعنی نظـامِ هفـت نظـام
امام باقر یعنی امام علم و عمـل
امام باقر یعنی رسول خون و قیام
مگـر امام چـهارم مـدد کـند، ورنـه
که‌ راست زهره که در مدح او کند اقدام؟
زجان ودل ملک و جن و انس و حور اینجا
نفس بـه دوسـتیِ او بـرآورنـد مـدام
اگر از او نستانند جام در صف حشر
می حلال بهشتی بـه انبیاست حرام
به زائران حریمش در آفتاب بقیع
پـر ملائکه گـردیـده حلّۀ احـرام
زتشنگی جگرم شعله می‌کشد ساقی
بیا شراب محبّت مرا بریـز به کـام
به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست
به جـز به دوستی‌اش دل نمی‌شود آرام
عجیب نیست اگر در تمـام حادثه‌ها
شود به امرغلامش سمند گردون، رام
به یک اشارۀ او عالمی «زراره» شوند
به یک نظارۀ او خلق، می‌شوند «هشام»
ستانده ‌روح، زگفتار روح بخشش، روح
گرفته علم، زلب‌های جانفزایش کـام
مگو درِحرمش بسته روز و شب،که زعرش
پی زیـارت قبـرش مـلک شـوند اعـزام
نگو چـراغ ندارد ببین که هر شب، ماه
چگونه از حرمش نـور می‌ستاند وام
کمال اوست بـه چرخ کمال، اوج کمال
کلام اوست بـه کلّ علوم، جان کـلام
پنـاه برده بـه درگاه او صغیر و کبـیر
شفا گرفته زخاک درش ‌خواص‌ و عوام
هنوز پـای بـه ملک وجـود ننهاده
سلام داده محمد بـه آن امـام همام

چهارساله خروشید آن چنان بـه یزید
که شد به دیده او «شام»، تیره‌تر از شام
بـه شاهی دو جهان ناز می کند "میثم"
اگـر غلامِ درش خوانـدش غلام غلام

****

سرود ميلاد امام باقر عليه السلام

فاطمه مرآت داور آوردی
باقر آل پیمبر آوردی
صدف نوری که گوهر آوردی
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

 
نفسش روح کلام قرآن است
سخنش یکسر پیام قرآن است
گل رخسارش تمام قرآن است
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر


ای تو را حکم امامت از احمد
شرف و جود و كرامت از احمد
جابر آورده سلامت از احمد
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر

 


نجل ثار الله عزير زهرايي
قبلة جان اهل تولّايي
پنجمين مولا و رهبر مايي
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر


اي چراغ دل در شب ظلماني
مي‌درخشي با جمال نوراني
چشم و ابرويت آيت ربّاني
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر


صلوات الله به ماه رخسارت
رجبيّون محو و مات دیدارت
حبّ آل الله گلاب گلزارت
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدي يا امام باقر

****

خورشید شیعه

ای پنجمین امام، یا باقرالعلوم
بر رفعتت سلام، یا باقرالعلوم

بر علم مصطفی باب تو بود باب
وآن خانه را تو بام، یا باقرالعلوم

در بزم تشنگان از باده‌های فضل
پرگشته از تو جام، یا باقرالعلوم

با احتجاج تو، اسلام آورد
ترسا به کوه شام، یا باقرالعلوم

خود راسخون علم، تعلیم دیده‌اند
نزد تو ای امام، یا باقرالعلوم

هم حوزه‌های علم، هم حلقه‌های درس
گیرند از تو وام، یا باقرالعلوم

مهر تو از ازل، نور تو تا ابد
فیضت علی الدوام، یا باقرالعلوم

در بزم علم و دین، پیوسته می‌رود
نامت به احترام، یا باقرالعلوم

ای حضرت کریم ای فضل تو عمیم
وی رحمت تو عام یا باقرالعلوم

قرآن ناطقی، عین الحقایقی
ما جمله تشنه کام، یا باقرالعلوم

خورشید شیعه‌ای، زهرا ودیعه‌ای
ظل تو مستدام یا باقرالعلومای پنجمین امام، یا باقرالعلوم
بر رفعتت سلام، یا باقرالعلوم

بر علم مصطفی باب تو بود باب
وآن خانه را تو بام، یا باقرالعلوم

در بزم تشنگان از باده‌های فضل
پرگشته از تو جام، یا باقرالعلوم

با احتجاج تو، اسلام آورد
ترسا به کوه شام، یا باقرالعلوم

خود راسخون علم، تعلیم دیده‌اند
نزد تو ای امام، یا باقرالعلوم

هم حوزه‌های علم، هم حلقه‌های درس
گیرند از تو وام، یا باقرالعلوم

مهر تو از ازل، نور تو تا ابد
فیضت علی الدوام، یا باقرالعلوم

در بزم علم و دین، پیوسته می‌رود
نامت به احترام، یا باقرالعلوم

ای حضرت کریم ای فضل تو عمیم
وی رحمت تو عام یا باقرالعلوم

قرآن ناطقی، عین الحقایقی
ما جمله تشنه کام، یا باقرالعلوم

خورشید شیعه‌ای، زهرا ودیعه‌ای
ظل تو مستدام یا باقرالعلوم

****

ميلاد ام ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها

تو را هر كس ندارد دل ندارد
ميان سينه جز باطل ندارد
دلم را هدیه دادم بر تو مادر
نوشتم روي آن قابل ندارد

پشت پرچين باغ بيداري

پشت پرچين باغ بيداري
با نسيم سحر، شكفتم دوش
باز كردم دو پلك پنجره را
خير مقدم به ماه گفتم دوش
ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد
از نگاهش، ستاره مي جوشيد
*****
طبع من در بهار انديشه
مثل پروانه بال و پر مي زد
يا ز دست نسيم، دل مي برد
يا به گل هاي باغ، سر مي زد
تا مگر سر نهد به شانه ي عشق
بشكفد بر لبم ترانه ي عشق
*****
كم كم از فيض گريه هاي سحر
باغ انديشه ام به بار نشست
شعر من، در هواي پاييزي
سبز، در سايه ي بهار نشست
اثري دلنشين به آهم داد
به حريم مدينه راهم داد
*****
گرم پرواز با پرستوها
بال در بال، تا حرم رفتم
تشنه ي عشق و آرزو بودم
تا به سر چشمه ي كرم رفتم
ناگهان كوه و چشمه و صحرا
همه گفتند يك صدا: «زهرا»
*****
با تو شيرازه اي مبارك يافت
برگ برگ كتاب و عترت ما
با شميمي ز عطر كوثرتان
سبز شد بوستان فطرت ما
با تو روح حيات پيوسته است
بي تو دروازه ي صفا بسته است
*****
صبح شور آفرين ميلادت
لحظه ها چون فرشتگان شادند
چار تن بانوي بهشتي هم
گل فشاندند و دل ز كف دادند
داد فرمان، خدا به پيغمبر
كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر»
*****
مثل «حوا» شميم جنت را
«مريم» آنجا به يك اشاره گرفت
بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد
دامنت را به شوق، «ساره» گرفت
جز تو اي معني «كلام ا...»
كيست شايسته ي «سلام ا...»؟
*****
اي وجودي كه در كمال شهود
هستي ات نورِ عالمِ غيب است
نام پاك تو بي وضو بردن
نزد اصحابِ معرفت، عيب است
با علي نُه بهار پيوستي
دَرِ خواهش به روي خود بستي
*****
به خدا، خانه ي گلين تو را
اشتياق حبيب پُر كرده است
عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»
بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است
حلقه زد گرد چهره ات چون ماه
هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»
*****
لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي
خستگان را به مهر، تسكيبن داد
تا سه شب، قوت خويش را هر شب
به يتيم و اسير و مسكين داد
در شگفت از تو قدسيان ماندند
سوره ي نور و هل اتي خواندند
*****
چه كسي گمان مي برد كه خدا
به كنيز تو رتبه ي كم داد؟
فضه شد ميهمان مائده اي
كه خدا پيش از اين به مريم داد
مي توان با محبت تو رسيد
به رهايي به روشني به اميد
*****
نيمه شب ها كه در دل محراب
ذكر آيات نور داشته اي
اي نمازت نهايت معراج!
عرش را پشت سر گذاشته اي
باغ سجاده غرق عطر تو بود
همه آفاق زير چتر تو بود
*****
صلح سبز «حسن»  كه جاري شد
چشمه در چشمه از پيامت بود
نهضت سرخ روز عاشورا
شعله در شعله از قيامت بود
خطبه را زينب از تو چون آموخت
سخنش ريشه ي ستم را سوخت
*****
اي دلت در كمال بي رنگي
از همه كائنات، رنگين تر!
بود بار امانت از اول
روي دوشت ز كوه، سنگين تر
تو منزّه ترينِ زن هايي
بر بلنداي نور، تنهايي
*****
با همان دست عافيت پرور
كه پرستاري پدر كردي
از امام زمان خود، ياري
در هياهوي پشت در كردي
سرمه ي ديده، خاك پايت باد!
همه ي هستي ام فدايت باد!
*****
گر در اين روضه النبي، امروز
دست بيداد، آتش افروزد
در همين شعله چند روز دگر
خيمه هاي حسين مي سوزد
چه خبر شد ميان آتش و دود
به سفر رفته است «ياس كبود»؟
*****
دود اين شعله ها كه چرخ زنان
بال پرواز تا فلك دارد
روي سجاده ي بقيع نوشت
كربلا ريشه در فدك دارد
آنچه قلب مدينه را خون كرد
سير تاريخ را دگر گون كرد
*****
بعد از آن ماجرا، شقايق ها
داغ را روي سينه، گم كردند
«ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن
قبله را در مدينه گم كردند
اشك ماه و ستاره گلگون شد
تا هميشه دل «شفق» خون شد
*****

صبح طلوع زهره ي زهرا ...

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است
پايان ظلمت شب يلدا رسيده است
اي روزگار دوره ي هجران تمام شد
يعني برات وصل به امضا رسيده است
بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان
اي باغ گل زمان تماشا رسيده است
عطر گل محمدي از مكه مي وزد
فصل گل و تبسم گل ها رسيده است
تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي
ماهي به نام ام ابيها رسيده است
آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما
محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است
بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند
آيينه ي تجسم طاها رسيده است
قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد
امشب كليد حل معما رسيده است
امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:
مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است
مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست
انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است
هركس به هر مقام رسيده است در جهان
از پرتو ولايت زهرا رسيده است
يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق
كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است
از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است
فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است
تا بنگرد كليم تجلاي طور را
اشراق او به سينه ي سينا رسيده است
از پرتو عفاف همين بضعه النبي است
نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است
تا يك نفس به عصمت او اقتدا كند
جبريل با هزار تمنا رسيده است
در سايه ي بهشت نبوت خداي را
روح بهار وحي به زهرا رسيده است
زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر
نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است
زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت
آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است
زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد
پژواك او به عالم بالا رسيده است
زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست
در بندگي به قله ي تقوا رسيده است
زهرا كه در مقام رضا مجتباي او
تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است
زهرا كه با حسين به معراج سرخ عشق
از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است
زهرا كه در جبين درخشان زينبش
ايمان به منتهاي تجلا رسيده است
زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت
داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است
ما مثل قطره دست به دامان كوثريم
درياست قطره اي كه به دريا رسيده است
امروز اگر به فاطمه دل بسته ايم ما
عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است
اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن
پايان كار عشق به اين جا رسيده است
در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد
نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

باز درهاي عنايت همه ...

باز درهاي عنايت همه باز است امشب
شب قدر است و شب راز و نياز است امشب
هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب
افق مكه تماشا گه راز است امشب
ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست
راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست
*****
مكه لبريز تمناي حضور است امشب
مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب
مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب
مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب
اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست
اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست
*****
كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني
مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني
«كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»
غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني
كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست
به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست
*****
دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي
سعي كن آينه در آينه مفتون باشي
در طواف حرم عشق دگرگون باشي
نكند يك نفس از دايره بيرون باشي
جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است
نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است
*****
دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است
مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است
گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است
گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است
گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست
شادي عالم از او خرمي عيد از اوست
*****
ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است
مهر در بندگي حضرت او كوشيده است
زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است
يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است
بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است
بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است
*****
اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد
در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد
همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد
خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:
كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش
مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش
*****
گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر
همدم راز تو هستم بخدا من مادر
غرق گل كردن دامان تو با من مادر
يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر
باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد
آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد
*****
آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است
يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است
گل مريم به طربناكي عيد آمده است
چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است
چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است
ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است
*****
بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است
شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است
شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است
صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است
ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي
نرسد هيچ كمالي به تولاي علي
*****
به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟
به علي دوستي او بشري نيست كه نيست
او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست
آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست
آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود
عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود
*****
ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت
اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت
اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت
ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت
شب شادي و سرور است «شفق» را درياب
آرزومند حضور است «شفق» را درياب
*****

الا ماه جمادي آفتاب ...

الا ماه جمادي آفتاب عالم آرايي
مه کوثر مه فرقان، مه نوري و طاهايي
مه زهد و عفاف و عصمت و ايمان تقوايي
مه محبوبه ي داور، مه ام‌ابيهايي
مه روح دو پهلوي رسول حق‌تعالايي
جمادي بوده‌اي اما از اين پس ماه زهرايي
لباس نور پوشيدي به عالم شور بخشيدي
فروزان‌تر ز خورشيدي درخشيدي درخشيدي
درخشيدي به قلب مصطفي با نور زهرايي
*****
رسول‌ ا... را جان است و جانان است اين دختر
کتاب ا... را روح است و ريحان است اين دختر
بگو خورشيد بام عرش رحمان است اين دختر
و يا حوريه‌اي در حسن انسان است اين دختر
به حق حق که حق را نيز ميزان است اين دختر
خديجه احترامش کن که قرآن است اين دختر
تجلي‌گاه حق رويش بهشت مصطفي خويش
نياز انبيا سويش بهشت اوليا کويش
به تصوير جمالش خيره گشته چشم زيبايش
*****
محمّد کيست اين مولود کل آرزوهايت
خدا نازد به شخص تو، تو مي‌نازي به زهرايت
تو خورشيدي و اين دختر جمال عالم‌آرايت
کتاب ا... ديگر داده ذات حق‌تعالايت
در اين آيينه بگشا ديده بر رخسار زيبايت
رواق منظر حسنش شده چشم تماشايت
تويي گل او گلاب تو، تو بحر اين درّ ناب تو
تو مهر اين آفتاب تو مسيحاي کتاب تو
ز انفاسش مسيحا يافته روح مسيحايي
*****
نه عالم بود نه آدم، پيمبر بود زهرايي
پيمبر بود زهرايي و حيدر بود زهرايي
کتاب ا... با تطهير و کوثر بود زهرايي
امين وحي هم از پاي تا سر بود زهرايي
مسيحا بر فراز چرخ اخضر بود زهرايي
همانا ملک نامحدود داور باد زهرايي
بهشت قرب تصويرش خدا مشتاق تکبيرش
فلک عبد زمينگيرش ملک شاگرد تفسيرش
گرفته نور دانش از چراغش چشم دانايي
*****
به ايمان مي‌خورم سوگند او جان است ايمان را
خدا در وصف او تقديم احمد کرده قرآن را
گر او خواهد خدا يک لحظه بخشد جرم شيطان را
ور او خواهد کند گلخانه ي فردوس نيران را
عجب ني گر ستاند مور از او تخت سليمان را
و يا بخشد به کل خلق قدر و جاه سلمان را
خدا را مظهر عصمت نبي را مصدر رحمت
علي را کفو در خلقت يگانه مادر عترت
که عترت را بود از دامن اين مادر آقايي
*****
فلک مانند دستاسي بود در تحت فرمانش
ملک تسليم امر بوذر و مقداد و سلمانش
نياورده است کم از خواجه ي لولاک ايمانش
به غير از او که پرورده است ثار ا... به دامانش
نمي‌گويم خدا، حوريه خوانم يا که انسانش
که هم بالاتر از اين يافتم هم برتر از آنش
دعا محو دعاي او اجابت خاک پاي او
تمام دين ولاي او حيا محو حياي او
ادب در آستان فضه‌اش کرده جبين‌سايي
*****
شفاعت روي جان بنهاده بر خاک سر کويش
عبادت داده دل از کف به شوق ذکر يا‌هويش
خدا و انبيا و عالم خلقت ثناگويش
عجب ني گر خدا بخشد دو عالم را به يک مويش
قيامت مي‌شود روز قيامت از هياهويش
عنايت عفو رحمت سايه‌‌اي از قد دلجويش
صفات او صفات حق، حيات او حيات حق
سراپا محو و مات حق، جمالش وجه ذات حق
که با چشم اميرالمؤمنين گشته تماشايي
*****
محمد را فضاي حجره ي او ليلة الاسرا
علي را طلعتش مرآت حسن خالق يکتا
دو عيساي مسيحا ‌آفرين آورده بر مولا
دو مريم زاده چون کلثوم همچون زينب کبرا
سلام انبيا از مصطفي تا آدم و حوا
بر آن دو مريم و آن دو مسيح و حيدر و زهرا
کرامت در همه حالش نجات خلق آمالش
قيامت محو اجلالش تمام خلق دنبالش
ز محشر تا گلستان جنان در راه‌پيمايي
*****
تو ام‌الانبيا ام‌المحمد ام قرآني
تو ام دين و ام اوليا ام اماماني
تو را واجب نمي‌خوانم و ليکن فوق امکاني
علي رکن همه ارکان تو رکن رکن ارکاني
تو هم بالاتر از حوريه هم برتر ز انساني
تو فرداي قيامت در صراط و حشر سلطاني
تو ما را رهنمايي کن تو «ميثم» را ولايي کن
خدايي کن خدايي کن به عالم کبريايي کن
که داري از خدا بر خلق عالم حکم‌فرمايي
*****

اي نور خدا جويي ...

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت
باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت
اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين
خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت
تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي
تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت
روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي
خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت
اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي
گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت
اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد
ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت
اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند
از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت
حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا
اي خير كثير تو گلهاي فراوانت
هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد
وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت
دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد
هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت
در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي
شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت
مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است
ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت
شرح سعه ي صدري معناي شب قدري
اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت
اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر
آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت
بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان
پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت
گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد
يا انيسه الحورا چشم من و احسانت
يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت
يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

شاعر: شفق

الا مکه امشب چه ...

الا مکه امشب چه زيبا شدي
چو روي محمد دل‌ آرا شدي
تو شهر خدايي و بختت بلند
که طور تجلاي زهراي شدي
به چشم پيمبر به چشم علي
بهشت خداي تعالي شدي
تو در عرشه‌ي فرش بودي غريب
کنون برتر از عرش اعلا شدي
در و دشت و کوهت دل‌آرا شده
کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده
*****
خديجه زهي دختر آورده‌اي
سراپاي پيغمبر آورده‌اي
شگفتا که بهر رسول‌خدا
نه دختر فقط، مادر آورده‌اي
به غير از پيمبر به غير از علي
ز هر مرد بالاتر آورده‌اي
سر سروران خاک پاي تو باد
که بهر علي همسر آورده‌اي
چه قابل سر ما فدايش شود
پـدر گفـت بابا فدايش شود
*****
محمد عطا شد ز حق کوثرت
سلام خدا بر تو و دخترت
گرامي بدارش چو جان عزيز
که هست الهي است اين گوهرت
تو روح همه عالم استي و او
بود روح پاک تو در پيکرت
خدا گوهري بهتر از اين نداشت
تويي بهترين هديه ي داورت
خـداي تعــالي بــه تکريم تو
همه هست خود کرد تقديم تو
*****
تعالي اله از گوهري اينچنين
تو را مي‌سزد دختري اينچنين
به حق خدا جز تو پيغمبري
کجا داشته کوثري اينچنين؟
تو داماد مي‌بايدت چون علي
علي را سزد همسري اينچنين
حسين آنکه فخر همه عالم است
کند فخر بر مادري اينچنين
خـدا را روي عالم‌آراست اين
فصلِّ لربِّک که زهراست اين
*****
که ديده که محبوبه ي کردگار
بود بر سرش چادر وصله‌دار
که ديده به يک زن که مردان فداش
کند ذات پروردگار افتخار
که ديده زني را که وقت نماز
نماز از نمازش شود بيقرار
که ديده زبان زني در سخن
شود بر دفاع علي ذوالفقار
که ديده که خورشيد در اوج نور
بپـوشد رخ خويش از چشم کور
*****
به محشر قيامش قيامت کند
کنار پيمبر امامت کند
مرا بيم از آن است اي دوستان
که بر دشمنش هم کرامت کند
نترسيد از سختي روز حشر
که در حشر، زهرا زعامت کند
هر آن کو نصيبش نشد فيض او
چه بهتر که خود را ملامت کند
بدانيـد در روز محشـر همه
که زهرا کند مادري بر همه
*****
نگاهش بود شافع امتي
به هر گام خاک رهش جنتي
عجب نيست کز گردش چشم او
شود باب دوزخ در رحمتي
به قرآن قسم بي‌تولاي او
نگردد قبول خدا طاعتي
به هر صفحه ي عارضش مصحفي
به هر گوشه ي چادرش آيتي
بود شيعه در حشر با فاطمه
برات بهشت است يا فاطمه
*****
رسد روز محشر ندا فاطمه
بزن دوستان را صدا فاطمه
تو و اختيار جحيم و بهشت
ببخشا به حکم خدا فاطمه
نه‌تنها خلايق به بازار حشر
سر و کارشان هست با فاطمه
شنيدم که در آتش تب، مدام
امام ششم گفت يا فاطمه
ببيني به محشر چو رو آورند
ز هـر سو توسل به زهرا برند
*****
الا آبرو آبرومند تو
بهشت خدا عکس لبخند تو
سلام خدا باد هر صبح و شام
به ام و اب و شوي و فرزند تو
به آباء و ابناء پاکت قسم
که مادر نياورده مانند تو
تو عبد خدايي ندارم عجب
خداييت بخشد خداوند تو
اگر دست تو دست داور نبود
دگــر بوســه‌گاه پيمبر نبود
*****
تو وجه‌اللهي در نگاه علي
کنار علي تکيه‌گاه علي
بنازم ولايت‌مداريت را
که جان دادي آخر به راه علي
همه شهر بودند دشمن ولي
تو بودي تمام سپاه علي
همه ناله بودي و نگذاشتي
که برخيزد از سينه آه علي
نــه «ميثم» سـزد خلـق عالم همه
بگيرند درس از تو يا فاطمه
*****

الا كه عطر دل انگيز ...

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو
شميم جنت و لطف بهار داري تو
هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي
كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو
به آفتاب دل عارفان، علي سوگند
كه جلوه اي ابديت شعار داري تو
ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند
چقدر تشنه و آئينه دار داري تو
صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست
كه دلنوازي فصل بهار داري تو
به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست
ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو
محبت تو نه تنها بود كليد بهشت
بهشت از تو بود اختيار داري تو
ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب
چراغ روشن شبهاي تار داري تو
بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت
چه دست و دامن گوهر نثار داري تو
چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ
كه گل به دامن خود بي شمار داري تو
به بردباري زينب به همتش سوگند
عجب بنفشه گلي در كنار داري تو
چمن چمن گل صحراي كربلا از توست
اميد روشن از اين لاله زار داري تو
نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود
كه عمر كوته و پر افتخار داري تو
چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري
مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟
بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش
كه مثل لاله دلي داغدار داري تو
به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين
در آستان اميد انتظار داري تو
شميمي از چمن لطف تو جهان را بس
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

شاعر: شفق

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 1

بشارت فاطميون که عيد داور آمد
همه کوثر بخوانيد که يار حيدر آمد
گل لبخند پيغمبر مبارک
به قرآن سوره ي کوثر مبارک
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
به مکه بود و هست محمد مي‌درخشد
همه قرآن به دست محمد مي‌درخشد
فروزان آفتاب عصمت است اين
تمام شاهکار خلقت است اين
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
ملک قرآن بخوان که زهرايي شدي
بگرد اي آسمان که زهرايي شدي
تعالي‌ ا... بهشت احمد آمد
گل سرخ سرشت احمد آمد
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
سلام انبيا سلام اوليا
به جان فاطمه به ختم‌الانبيا
محمد اين جمال داور توست
تو را هم دختر و هم مادر توست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
فروغ حق عيان شد از آيينه‌اش
محمد بوسه زد به دست و سينه‌اش
رخش آيينه ي پيغمبر ماست
به دنيا و به عقبي مادر ماست
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****
الا اي انبيا همه پابست تو
تمام هست حق بود در دست تو
تو سر تا پا بهشت مصطفايي
تو تنها مادر خون خدايي
سلام ‌ا... علي الزهرا(2)
*****

میلاد حضرت زهرا(س)- سرود 2

تبارک ا... يا محمد
ميلاد کوثرت مبارک
ام ابيها روحي فداها
زهراي اطهرت مبارک
محمد مکرر آمد
دار و ندار حيدر آمد
شفيعه ي روز قيامت
عصمت حي داور آمد
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
روح ملايک مي‌گردد امشب
دور سر حضرت زهرا
سر تمام سران عالم
خاک در حضرت زهرا
تو دخت پيغمبر مايي
آينه ي داور مايي
مادر سادات نه تنها
فاطمه اي مادر مايي
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
خديجه امشب به برگرفتي
تمام هست کبريا را
کوثر قرآن مادر قرآن
روح تمام انبيا را
اين در درياي عقول است
تمام هستي رسول است
فاطمه طاهره امينه
تمام هستي رسول است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
ما همه هستيم شيعه ي زهرا
دل به تو يا فاطمه بستيم
با همه گوييم با همه گفتيم
خاک در فاطمه هستيم
ما سرفراز عالمينيم
بين دو بين‌الحرمينيم
زائر زهرا و محمد
عاشق عباس و حسينيم
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****
سلام احمد سلام داور
به روح صديقه ي اطهر
رکن ولايت ام امامت
دختر و مادر پيمبر
کوثر ختم مرسلين است
رکن اميرمؤمنين است
روح دو پهلوي محمد
محبتش تمام دين است
صل علي فاطمه و ابيها
و امها و بعلها و بنيها
*****

میلاد حضرت زهرا سلام الله1

بي پروا ، زدم به سيم آخر
مي گردم ، گِرد شراب و ساغر
از يمن ، قدوم پاک زهرا
سر مستم ، ز آيه هاي کوثر
منکر مصطفي بود ابتر ، که آمده به ما سوي مادر
يا فاطمه بهشت پيغمبر (2)
*****
خديجه ، شده مست و مدهوشش
گرفته ، شبيه گل آغوشش
محمد ، پر شور و عاشقانه
مي خواند ، علي علي در گوشش
قسم به اشک شوق پيغمبر ، لبخند او برده دل از حيدر
يا فاطمه بهشت پيغمبر(2)
*****
اسيرم ، در بند دام عشقم
خوشم که ، عبد و غلام عشقم
فقيرم ، آمدم دست خالي
گداي ، آن با مرام عشقم
جز خانه اش دلم نمي خواند ، که مادرم مرا نمي راند
يا فاطمه بهشت پيغمبر(2)
*****

 

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 4

غزل بارونه امشب ، دلم مي خونه امشب
دلا درياست ، پر از غوغاست ، خدا با ماست
که امشب شب زهراست
ميگه مولا ، که با زهرا ، شب دنيا
چقدر قشنگ و زيباست
مدد زهرا(3) مدد حضرت زهرا(2)
*****
بگو خورشيد نخوابه ، بايد امشب بتابه
به مهموني ، تو مي دوني ، چراغوني
مدينه مي خواد امشب
همه عالم ، ز جزء و کل ، گل و بلبل
اومد مادر زينب
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****
به تشنه کوثر آمد ، به شيعه مادر آمد
آهاي عالم ، آهاي دنيا ، بدون زهرا
ابدي ازليه
ازون اول ، تپش هاي ، دل زهرا
هميشه يا عليه
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****
بدون جام و ساغر ، شدم سر مست کوثر
اگر رامم ، چو بد نامم ، بده جامم
ز پيمانه ي کوثر
بده جامي ، پياپي از ، بده مي از
سبوي کفو حيدر
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****
الا اي بيقراران ، رسد بوي بهاران
در اين منظر ، غم دلبر ، مرا بهتر
ز دنيا و ز عقباست
مي بکرم ، همه فکرم ، همه ذکرم
حديث ياد زهراست
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
*****

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 3

شب ميلاد کوثره ، شب ا... اکبره ، يکي داره دل مي بره
همه گل ميدن گل مي گيرن انگاري روز مادره
پرستوهاي خوش خبر خبر ميدن يار اومده
حضرت زهرا مادر عترت اطهار اومده
حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم
*****
مظهر آيات اومده ، يه علي مرآت اومده ، قبله حاجات اومده
مردم دنيا مادرم زهرا جدّه سادات اومده
هر کي ندونه تو ميدوني هستي من  ز هست توست
اين دل من امانتي دو روز دنيا به دست توست
حضرت زهرا دخيلم دخيليم دخيلم
*****
اي مي من ساغر من ، تاج شاهي بر سر من ، تا تو هستي مادر من
ز تو ممنونم بتو مديونم که گرفتار تو شدم
هر کي دلش گرفته و با اين بي بي کاري داره
امشب به اين بي بي بگه هر کي گرفتاري داره
حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم
*****
ايکه اسمت رمز بهشت ، رو دل اين بنده نوشت ، خدا با خط خود نوشت
اين گداي من آشناي من بخودم بخشيده شده
منکه شدم شرمنده تو به من تو آبرو دادي
کاش ببينم در روز جزا بازم به يادم افتادي
حضرت زهرا دخيليم دخيلم دخيلم
*****
آسمون زير پاي تو ، دنيا روي دستاي تو، از مقام والاي تو
روز ميلادت شده با يادت روز مادرهاي جهان
تو مادر کهکشوني و معلم ستاره اي
کن فيکون مي کني فقط توسط اشارتي
حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم
*****

شاعر: مهدی عبدالکریمی

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 2

مژده اي اهل ولا کوثر آمد
با جلال کبريا کوثر آمد
حيدريون حيدريون حيدريون
همنشين مرتضي کوثر آمد
زهرا = دختر رسالت
زهرا = همسر ولايت
زهرا = مادر امامت
زهرا = بانوي بانوي هدايت
دوست دارم که مهر تو داشته باشم
تا تموم خوبياتو داشته باشم
دوست دارم تو باشي و من زير سايه ات
همه صلح و صفا تو داشته باشم
اي گل گلها ، حضرت زهرا(2)
*****
آسمان درياي نور است
عالمي غرق سرور است
بال ناز هر فرشته
سايبان زلف حور است
زهرا = اي اميد دلها
زهرا = اي کعبه جانها
شده ذکر تو دعايم بي بي
من به عشقت مبتلايم بي بي
اي گل گلها ، حضرت زهرا(2)
*****
بر در ميخانه نور
دل شده مستانه نور
خنده بر لبهاي احمد
مي زند پيمانه نور
زهرا = بودم و نبودم
زهرا = ذکر سجودم
هستي حيدر و طاها هستي
عصمت ايزدي زهرا هستي
*****

شاعر: حاج ابراهیم قانع

میلاد حضرت زهرا(س) - سرود 1

تبريک به مولا ، تبريک به طاها
امروز ابالقاسم ، گرديد اب الزهرا
يافاطمه الزهرا
*****
افتاده به دام غمت آهوي وجودم
قربان قدومت همه بود و نبودم
يا فاطمه يا فاطمه شد ذکر سجودم
شاد است پيمبر ، چون آمده کوثر
عالم شده گلباران ، از مقدمت اي زهرا
يا فاطمه الزهرا
*****
مفتون چليپاي دو ابروي تو هستيم
از باده کوثر همگي سر خوش و مستيم
دلرا به نخ چادر شبرنگ تو بستيم
اي بانوي محشر ، آئينه داور
دست من و دامانت ، در لحظه وانفسا
يا فاطمه الزهرا
*****
اي ماه که قنداقه ات از جنس بلور است
سرتاسر گهواره ات آغشته به نور است
بر لعل لبت آيه قرآن و زبور است
اي نوگل احمد ، محبوبه سرمد
اي دختر پيغمبر ، بنما نظري بر ما
يا فاطمه الزهرا
*****
آييه رخسار تو را ماه ندارد
درباني دربار ترا شاه ندارد
خورشيد به محراب رخت راه ندارد
اي بانوي محشر ، آئينه داور
دست من و دامانت ، در لحظه وانفسا
يا فاطمه الزهرا
*****

شاعر: حاج ابراهیم قانع

باز امشب دل نمی گنجد ...

باز امشب دل نمي گنجد به پوست
باز امشب مست مستم کرده دوست
ساقي امشب باده پي در پي بريز
گل بريز و گل بپاش و مي بريز
از خم کوثر مي بي غش بده
مي ز جنس آب ، نه آتش بده
ساقي امشب خارها گل مي شود
دشتهاي خشک سنبل مي شود
کارها امشب به سامان مي رسد
کار درد امشب به درمان مي رسد
عرش را تا فرش آذين بسته اند
 هر طرف گلهاي رنگين بسته اند
مطرب لاهوتيان دف مي زند
حور مي رقصد ملک کف مي زند
کوه بي تاب است و دريا بي قرار
آسمان حيران زمين چشم انتظار
مکه مبهوت و مدينه در سکوت
کعبه محرم ، قبله در حال قنوت
در حجاز امشب صفايي ديگر است
غرق در شور و نوايي ديگر است
الغرض از انبياء  و اولياء
و ز ملائک تا رسولان خدا
جمله گرد خانه اي گرديده جمع
همچنان پروانه ها بر گرد شمع
خانه اي کوچک ولي کانون وحي
خانه اما مجلس قانون وحي
خانه اي کز آسمانها برتر است
شهر دلها خانه پيغمبر است
سقف آن لطف و زمينش رحمت است
فرش آن جود  و گليمش عزت است
خشت خشتش قبله گاه عالم است
درب آن باب النجات آدم است
سينه ها بريان نفس ها در شمار
گرد خانه عالمي چشم انتظار
ناگهان جبريل آمد با شعف
رفت روي بام آن بيت الشرف
گفت مردم روح طاها آمده
فاش مي گويم که زهرا آمده
کيست زهرا ياس خوش عطر رسول
راضيه مرضيه انسيه بتول
کيست زهرا کهکشاني منجلي
کيست زهرا کعبه عشق علي
کيست زهرا عالمي را نور عين
ميوه قلب حسن جان حسين
کسيت زهرا عالمي حيران
ذره تا خورشيد سر گردان او
گر نبود او هستي هستي نبود
ساغر و پيمانه و مستي نبود
گر نبود او عشق معنايي نداشت
هيچکس اميد فردايي نداشت
گر نبود او زمزم و کوثر نبود
گر نبود او احمد و حيدر نبود
او تمام راز و رمز عالم است
افتخار دودمان آدم است
موي او والليل رويش و الضحي
قد او طوبي و قدرش هل اتي
هرچه در عالم بود پابست اوست
هرچه در هستي بود از هست اوست
کيست زهرا قبله شرم و عفاف
کعبه گرد اوست در حال طواف
حجب و ايمان غنچه اي بر موي او
صبر و تقوي نيز ريگ جوي او
او بود روح تجلهاي طور
در حقيقت نور محض و محض نور
قامت او عرش حق را قائمه است
هر چه در عالم بود از فاطمه است
اوست شمع و قلبها پروانه اش
ما همه مستاجران خانه اش
آي بي بي جان گدايان توأيم
خوانده يا ناخوانده مهمان توأيم
من کجا و ميهمان فاطمه
من کجا و مدح خوان فاطمه
دولت اين لطف و اين فضل خدا
از تو دارم يا علي موسي الرضا

مرا هر میگساری ...

مرا هر ميگساري مي شناسد
مرا هر برد باري مي شناسد
مرا هر بيقراري مي شناسد
مرا هر داغداري مي شناسد
منم اسطوره ايثار زينب
عزيز حيدر کرار زينب
*****
در اين بزمي که نُقلش مادر ماست
در اين بزمي که نَقل کوثر ماست
حکايت از عزيز و دلبر ماست
سخن از مادر و تاج سر ماست
مقام مادر از من گوش داريد
حديث کوثر از من گوش داريد
*****
سخن از بهترين مادر بگويم
حديث شوکت کوثر بگويم
ز عشق حضرت داور بگويم
ز نور چشم پيغمبر بگويم
بگويم رتبه خير النساء را
مقام همسر شير خدا را
*****
تمام گفتگوي عشق زهراست
مي ناب سبوي عشق زهراست
بهشت آرزوي عشق زهراست
تمام آبروي عشق زهراست
تمام عشق از او وام گيرد
محبت هم از او الهام گيرد
*****
نه تنها عشق از او تعليم دارد
فلک در محضرش تعظيم دارد
خدا هم آنچنان تکريم دارد
که با او کار خود تقسيم دارد
امور عرش دست مادر ماست
همه هستي ز هست مادر ماست
*****
هزاران بار ديدم در بر او
ارادتمندي پيغمبر او
ملک را خاک بوس محضر او
طواف کعبه را دور سر او
به خاکش بوسه جبريل امين زد
به دستش بوسه ختم المرسلين زد
*****
علي را قوت بازوست زهرا
علي را بهترين نيرو است زهرا
علي را ياوري نيکو است زهرا
علي را بهترين بانو است زهرا
علي تنهاترين آئينه دارش
علي مرهون دست پينه دارش
*****

می شناسید مرا ...

مي شناسيد مرا اي که مرا مي خوانيد
مي شناسيد و يا نام مرا مي دانيد
مي شناسيد که هستم که به من مهمانيد
مي شناسيد چه هستم که شما حيرانيد
نشناسيد که گردون همه نشناخت مرا
که خدا از گل و آب دگري ساخت مرا
*****
اي شما که دل و دين باخته نام منيد
اي غزالان که همه شيفته دام منيد
مست مستيد ولي تشنه يک جام منيد
مست ميلاد من و سرخوش ايام منيد
جز خدايي که بپا داشته بنياد مرا
هيچ کس ياد ندارد شب ميلاد مرا
*****
گر نبودم بخدا شير خدا نيز نبود
نه علي بلکه حبيب دو سرا نيز نبود
گر نبودم حرم عشق شما نيز نبود
گر نبودم بخدا کرببلا نيز نبود
تشنه اي نيست که مايل نبود دريا را
نيست قلبي که نخواند پي هم زهرا را
*****
فاطمه نام من و کينه من پروانه
طالب شمعم و پرواز کنم از لانه
جانب هر دل آتشزده ديوانه
آشنايم به شما و ز همه بيگانه
خانه ام قلب شما سوختگان دردم
بخدا خانه به خانه همه جا مي گردم
*****
از ازل سوخته ام در شرر عشق پدر
سوخت از زمزمه نيمه شبم مرغ سحر
شمع افروخته دارم به دل و ديده تر
دلبري سوخته دارم جگري سوخته تر
کس نداند که ز هجر تو چه داغي ندارم
باز در سينه خود سوخته باغي دارم
*****
خواب بودند همه ننگ بر آن بيداري
واي زين مردم و زين رسم امانتداري
باري ار گوش به گفتار دلم بسپاري
آري اي دوست بهشت تو و آتش آري
يورش دوزخيان سخت تماشايي بود
شعله ها را به زبان قصه تنهايي بود
*****

ای نبوی منظر و ...

اي نبوي منظر و الهي مظهر
وي به نگاه علي پيمبر ديگر
شير خدا را خجسته همسرو همدم
ختم رسل را يگانه دختر و مادر
کعبه قلب علي وجود تو بانو
قبله جان علي جمال تو دختر
مصحف رخسار تو تمامي قرآن
گلشن دامان تو حقيقت کوثر
هم به ولاي تو زنده عالم و آدم
هم به وجود تو بسته احمد و حيدر
سيده کائنات بانوي کونين
فاطمه طاهره بتول مطهر
خانه تو قبله مراد امامان
حجره تو کعبه اميد پيمبر
موي تو حبل المتين مريم و حوا
روي تو حق اليقين ساره و هاجر
قلب نبي با تکلم تو مصفا
بيت علي با تبسم تو منور
گوشه چشمي گر افکني به خلايق
نيمي سلمان شوند و  نيمي بوذر
بر در بيت تو اي مليکه هستي
بر سر کوي تو اي حبيبه داور
مريم با آن جلال واله فضه
عيسي با آن جمال عاشق قنبر
آنکه زدي عرش و فرش بوسه بپايش
پينه دست تو بوسه زاست مکرر
خواندن مدح تو با کلام نه ممکن
گفتن وصف تو با سخن نه ميسر
خانه تو مشرق بلند دو خورشيد
دامن تو آسمان يازده اختر
پاکي از خاک قنبر تو مزين
عصمت در دست فضه تو مسخر
تقوي در باغ دولت تو زند گل
ايمان از نخل همت تو دهد بر
تاب شنيدن نبود تا که بگويم
مدح ترا اي ز حد مدح فراتر
پرده از اين راز اگر زنند به يکسو
انسان مشرک شود ملائکه کافر
پي نبرد هيچ کس به اوج جلالت
تا ابد ار جبرئيل وهم زند پر
باب تو باب المراد دوست نه تنها
دشمن هم نا اميد نيست از اين در
کار قضا با اشاره تو معين
راه قدر با نظاره تو مقدر
دختر قد خم کند به حرمت بابا
بابا خم شود به احترام تو دختر
يزدان نازد با اقتدار تو بنده
حيدر بالد به افتخار تو همسر

نبوت نا تمام است و ...

نبوت نا تمام است و علي تنهاست بي زهرا
ولايت کشتي گمگشته در درياست بي زهرا
چنان که بي علي زهرا ندارد کفو و همتايي
علي آري علي يکتاي بي همتاست بي زهرا
به قدر قدر و کوثر مي خورم سوگند نزد حق
که قدر قدر و کوثر هر دو نا پيداست بي زهرا
نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را
نه دنيا را نه عقبا را نخواهم خواست بي زهرا
مبادا ناقه ي او پا گذارد دير در محشر
که حتي انبيا را بانگ وانفساست بي زهرا
به آيات شفاعت مي خورم سوگند در محشر
شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بي زهرا
به پيشاني اهل جنت اين مصراع بنوشته
که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بي زهرا
محبت آب داده لاله هاي بوستانش را
شفاعت مي کشد در حشر ناز دوستانش را
*****
محمد جان جان عالم و زهرا بود جانش
از آن مي گفت اي جان پدر بادا به قربانش
زمين و آسمان مهمان سرا و ميزبان زهرا
ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش
چگونه ، کي ، کجا از خلق آيد وصف بانويي
که ذات حق ثنا گو باشد و احمد ثناخوانش
بقرآن مي خورم سوگند بي جا نيست گر گويم
محمد خاتم پيغمبران زهراست قرآنش
اگر بي مهر او سلمان گذارد پاي در محشر
مسلمان نيستم بالّه اگر خوانم مسلمانش
مناز اينقدر بر عيساي خود اي مادر عيسي
دو عيسي آفرين پرورده اين مادر به دامانش
نه جن و انس و حوري و ملک گشتند مبهوتش
که علم کل امير المؤمنين گرديده حيرانش
ثناها گفته و خواندند در امکان بسي او را
به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسي او را
*****
تو زهرايي تو زهراي محمد پروري زهرا
رسول الله را هم دختري ، هم مادري زهرا
نبي را پاره ي تن روح ما بين دو پهلويي
اميرالمؤمنين را رکن و کفو و همسري زهرا
گواهي مي دهم اي روح احمد هستي حيدر
که تو ، هم مصطفي ، هم فاطمه ، هم حيدري زهرا
گهي گويم اميرالمؤمنين برتر بود از تو
گهي بينم تو از او در جلالت برتري زهرا
تو والشمسي ، تو والليلي ، تو والفجري ، تو والعصري
تو نوري ، هل اتايي ، والضحايي ، کوثري زهرا
تو از مريم ، تو از هاجر ، تو از حوا ، تو از ساره
نه ، تو از انبيا جز احمد مرسل سري زهرا
اميد رحمتٌ للعالمين محبوبه ي داور
پناه انبيا در گير و دار محشري زهرا
تو سرّ ناشناس ذات پاک حق تعالايي
نمي دانم که هستي آنقدر دانم که زهرايي
*****
سلام ا... اي جان محمد بر تو و جانت
که پيغمبر کند تعظيم و بوسد همچو قرآنت
تويي آن سرمدي بحر و تويي آن احمدي کوثر
که جوشد تا قيامت گوهر عصمت ز دامانت
خدا خود بر محمد کرد ابلاغ سلامت را
محمد گفت جانان مني جانم بقربانت
تو از روز نخستين ميزبان خلقتي زهرا
تمام آفرينش تا صفر حشرند مهمانت
تويي انسيه الحورا تويي حوراء الانسيه
همه در حيرتم حوريه خوانم يا که انسانت
تو نور اللهي و نورٌ علي نورند اولادت
تو الرحماني و حق داده لؤلؤ ، داده مرجانت
نه تنها خواجه ي لولاک برخيزد به تعظيمت
که جبريل امين آرد سلام از حي سبحانت
تو روحي ، روح ما بين دو پهلوي رسول استي
بتول استي ، بتول استي ، بتول استي ، بتول استي
*****
تو مام يازده عيساي عيسي آفرين استي
تو سرتا پا تمام رحمت للعالمين استي
تو از صبح ازل منصوره ي اهل سماواتي
تو تا شام ابد عرش الهي در زمين استي
اميرالمؤمنين دست خدا بود و يقين دارم
که تو يا فاطمه دست اميرالمؤمنين استي
علي حبل المتين باشد به قران حي سرمد را
يقين دارم تو حبل محکم حبل المتين استي
شنيدم بعد احمد جبرئيلت هم سخن بودي
چه مي گويم تو خود استاد جبريل امين استي
تو منصوره ، تو صديقه ، تو راضيه ، تو مرضيه
تو توحيدي ، تو قرآني ، تو ايماني ، تو دين استي
تو هم روح الفؤاد استي ، تو هم باب المراد استي
تو هم عين الحيات استي ، تو هم حق اليقين استي
اگر چه در ثنايت دُر فشاندم يا گهر سفتم
تو بالاتر از آني من به قدر فهم خود گفتم
*****
قيامت روز قدر و اقتدار توست يا زهرا
عذاب و عفو هم در اختيار توست يا زهرا
شفاعت مي کني در حشر کل دوستانت را
کرامت تا ببخشي بي قرار توست يا زهرا
نه تنها آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي
رسول ا... هم چشم انتظار توست يا زهرا
رها کردن ، گرفتن ، عفو کردن ، حکم فرمودن
به تو تفويض از پروردگار توست يا زهرا
تمام آفرينش در مزارت گشته گم آري
کجا از ديده ها پنهان مزار توست يا زهرا
ميان دشمنان تنها حمايت از علي کردن
به دست و سينه مُهر افتخار توست يا زهرا
مدينه خواست از نفرين تو زير و زبر گردد
فداکاريت باعث شد که حيدر زنده بر گردد
*****
تو در بيت ولايت شمع سوزان علي بودي
تو جانان محمد بودي و جان علي بودي
چگونه حرمتت پامال شد اي سوره ي کوثر
چرا نقش زمين گشتي تو قرآن علي بودي
علي حق داشت گر از هجر تو سرو قدش خم شد
تو سرو باغ و بستان و گلستان علي بودي
نه در شام عروسي ، نه ز صبح روز ميلادت
تو پيش از خلقتت در عهد و پيمان علي بودي
تو تا رفتي علي تنهاي تنها شد ، که تو تنها
شريک درد و غمهاي فراوان علي بودي
تو با دست شکسته ، دست حيدر بودي اي زهرا
تو با اشک پياپي چشم گريان علي بودي
ندارد شير حق بعد از تو همتايي و هم شاني
تو همتاي علي بودي و هم شان علي بودي
علي مي ديد مرآت الهي را به ديدارت
چگونه پيش چشم او جسارت شد به رخسارت
*****
شگفتا اهل دوزخ باغ رضوان را زدند آتش
شياطين بيت ذات حي سبحان را زدند آتش
الهي جسمشان در نار قهر کبريا سوزد
که هيزم جمع کرده کعبه ي جان را زدند آتش
به دين کردند با شمشير دين از چهار سو حمله
ز قرآن دم زدند و بيت قرآن را زدند آتش
گُلي را که نبي پرورد با ضرب لگد چيدند
به غنچه حمله کردند و گلستان را زدند آتش
به قرآن مي خورم سوگند سوزاندند قرآن را
به ايمان مي خورم سوگند ايمان را زدند آتش
مسلمان نيستم گر کذب گويم ، نا مسلمانان
از اين بيداد قلب هر مسلمان را زدند آتش
به ناموس الهي حمله ور گشتند نامردان
همان قومي که بيت شاه مردان را زدند آتش
نمي گويم که تنها دخت احد را زدند آنجا
محمد را ، محمد را ، محمد را ، زدند آنجا
*****
خداي من بهشت و شعله هاي نار يعني چه؟
خطاکاران و بيت عصمت دادار يعني چه؟
جسارتهاي ديو و صورت انسيه الحورا
گل بي خار باغ وحي و نيش خار يعني چه؟
نگاه شير حق و تازيانه خوردن زهرا
طناب خصم و دست حيدر کرار يعني چه؟
اميرالمؤمنين تنها ميان آن همه دشمن
يگانه حاميش بين در و ديوار يعني چه؟
مگر نه سينه ي زهرا ، بهشت مصطفي بودي
بهشت  مصطفي و صدمه ي مسمار يعني چه؟
فشار در ، غلاف تيغ ، قتل طفل ششماهه
به ناموس الهي اين چنين رفتار يعني چه؟
مدينه زير و رو شد از صداي ناله ي زهرا
خدايا بي تفاوت بودن انصار يعني چه؟
نه تنها سوختند از آتش کين بيت مولا را
مسلمانان به پيغمبر قسم کشتند زهرا را
*****
تو طوباي علي بودي چرا بشکست پهلويت
تو مرآت خدا بودي چرا شد نيلگون رويت
تو روح مصطفي بودي ، چرا پشت در افتادي
تو دست مرتضي بودي ، چرا بشکست بازويت
خديجه کو که گيرد در بغل چون جان شيرينت
محمد کو که در بر گيرد و چون گل کند بويت
اگر چه در پس در ، حبس شد در سينه فريادت
صداي يا علي سر مي کشيد از تار هر مويت
تو با دست شکسته لب گشودي تا کني نفرين
اميرالمؤمنين با دست بسته شد دعا گويت
مصيبت هاي تو از آسمان ها بود سنگين تر
که در سن جواني اين چنين خم گشت زانويت
چرا در هم شکستي اي محمد در قد و قامت
چه با مهر رخت شد اي قمر شرمنده از رويت
چه شد با تو چه پيش آمد که با آن صبر بسيارت
طلب کردي هماره مرگ خود از حي دادارت
*****
تو در راه اميرالمؤمنين خود را فدا کردي
تو با ايثار جان حق ولايت را ادا کردي
تو بر حفظ علي با طفل معصومت سپر گشتي
تو حتي بين دشمن چهار کودک را رها کردي
تو زينب داشتي اي بانوي خلقت چه پيش آمد
که چون نقش زمين گشتي کنيزت را صدا کردي
مدال روي بازويت گواهي مي دهد آري
که جان دادي طناب از دست حبل ا... وا کردي
تو از دور علي ، روبه صفت ها را پراکندي
تو در يک شهر دشمن ، ياري شير خدا کردي
تو برگرداندي از مسجد امامت را سوي خانه
تو دختر تربيت بهر قيام کربلا کردي
تو با نطق رسايت خطبه خواندي از علي گفتي
تو ما را با علي تا صبح محشر آشنا کردي
ولايت زنده از نطق رساي توست يا زهرا
غدير دوم ما خطبه هاي توست يا زهرا
*****
سلام ما به سوز و گريه و تاب و تبت مادر
سلام مرغ شب بر ذکر يارب ياربت مادر
سلام ما به پايان غروب درد انگيزت
سلام ما به غسل و کفن و تشييع شبت مادر
سلام ما به غمهايي که کردي از علي پنهان
سلام ما به اشک بي صداي زينبت مادر
سلام ما به آن آخر نگاه و آخرين ذکرت
که وقت دادن جان ، گشت جاري بر لبت مادر
سلام ما سلام ما سلام ما بر آن بانو
که درس عصمت و ايمان گرفت از مکتبت مادر
سلام ما به فرزندان پاکت تا صف محشر
که تو خود آسمان استي و آنان کوکبت مادر
سلامي پاک همچون آيه ي تطهير از «ميثم»
به سبطين و دو دخت و شوهر و امّ و ابت مادر
به هر جا رو کنم شهر و ديار توست يا زهرا
دل هر شيعه تا محشر مزار توست يا زهرا
*****

یارب نظری ز مرحمت ...

يارب نظري ز مرحمت بر ما کن
لطفي تو به ما به حرمت زهرا کن
امشب به حق فاطمه و ميلادش
امر فرج مهدي او امضا کن

زهرا که رهش به جان و دل ...

زهرا که رهش به جان و دل مي پوئيم
با لطف خدا رضايتش مي جوئيم
تبريک ولادت گهربارش را
بر مهدي صاحب الزمان(عج) مي گوئيم

ای بر همه انبیا مادر ...

اي بر همه انبياء مادر زهرا
يک نکته ز وصف توست کوثر زهرا
کن ديده ما به روي مهدي روشن
اي روشني چشم پيمبر زهرا

صد مژده به عاشقان ...

صد مژده به عاشقان که زهرا آمد
ميلاد يگانه کفو مولا آمد
در روز تولد چنين بانويي
از عرش خميني سوي دنيا آمد

امشب سر و کار خلق ...

امشب سر و کار خلق با فاطمه است
چون جشن حبيبه خدا فاطمه است
اي مهدي موعود بيا و بنگر
آواي محبان تو يا فاطمه است

دریای توکل است زهرا

درياي توکل است زهرا
سر فصل توسل است زهرا
ميلاد گل است گل بريزيد
فرمود: نبي ، گل است زهرا

 

میلاد حضرت زهرا سلام الله

باز از اشک مدد مي جويم
وادي عشق به سر مي پويم
توشه از خون جگر مي گيرم
وز دل خويش خبر مي گيرم
دست بر دامن پاکان زده ام
بوسه بر خاک نياکان زده ام
تا به مقصد برسانند مرا
آب کوثر بچشانند مرا
آب کوثر که اميد همه است
چشمه اش در قدم فاطمه است
مکه امشب چه تماشا دارد
که صفا از رخ زهرا دارد
امشب از ميمنت ميلادش
شده شمع دل هستي يادش
ياد او زنده کند دلها را
وصف او خيره کند دنيا را
وصف او معجز و کار ما نيست
قطره را حوصله ي دريا نيست
ذکر هر دلشده يا فاطمه است
اسم اعظم بخدا فاطمه است
آنکه آرام دل ياسين است
مدحش از منطق قرآن اين است
اي پيمبر به تو کوثر داديم
لطف اين بود که دختر داديم
دختري پاک و سراپا همه ناز
نک بپا دار به شکرانه نماز
دختري با نفس رحماني
کن به شکرانه شتر قرباني
تا بدانند همه دشمن و دوست
ابترت هر که بخواند ابتر اوست
جاودان نام تو زين دختر توست
کثرت نسل تو از کوثر توست
گوي با همسرت اي حامل نور
ما غفوريم و صبوريم و شکور
چون تو در ياري ما کوشيدي
داشتي هر چه به ما بخشيدي
ما هم احسان تو جبران کرديم
دامنت مهد امامان کرديم
خوبتر از همه چيزت داديم
هم چو زهراي عزيزت داديم
بتو داديم نگار خود را
همه ي دار و ندار خود را
حاليا اين تو و اين گوهر ما
اين تو اين فاطمه اين کوثر ما
مصطفي واسطه ي فيض مدام
که ز هر بنده بر او باد سلام
گفت زهرا گل زيباي من است
فاطمه پاره ي اعضاي من است
هر زمان عطر جنان مي جويم
دخترم فاطمه را مي بويم

شاعر: سيد رضا مؤيد مشهد

********

آفتاب عالم تجريد يعني فاطمه

آفتاب عالم تجريد يعني فاطمه
کهکشان در کهکشان خورشيد يعني فاطمه
جلوه ي آئينه هاي رحمت و ايثار و عشق
چشمه ي جوشنده ي توحيد يعني فاطمه
حاصل پيغمبري در بعثت پيغمبران
روح قدس عالم جاويد يعني فاطمه
دختري پرورده در آغوش مهر انگيز وحي
زهره اي در دامن خورشيد يعني فاطمه
عصمت اللهي که تابيد از حريم دامنش
يازده خورشيد و دو ناهيد يعني فاطمه
آن گل خلقت گلاب دين که احمد بارها
از بهشت سينه اش گل چيد يعني فاطمه
گر شنيدي در تمام دخترانش مصطفي
دختري را دست مي بوسيد يعني فاطمه
گر شنيدي از سپهر شرم و عفت زهره اي
در حريم مرتضي تابيد يعني فاطمه
مصطفي در کعبه و معراج و در غار حرا
هر کجا نور خدا را ديد يعني فاطمه
سر علام الغيوب از درک ما والاست ليک
اسم اعظم گر که مي خواهيد يعني فاطمه
آسيا گردان گردون آنکه را با دست غيب
آسياي خانه مي گرديد يعني فاطمه
سينه ي آدم ز نور علّم الاسماء شکفت
راز آن اسماء که آدم ديد يعني فاطمه
خطبه خوان مسجد آن بانو که در راه علي
تيغ بهتان را سپر گرديد يعني فاطمه
خانه داري قهرمان کز اشک مظلومانه اش
کاخ ظلم غاصبين لرزيد يعني فاطمه
مادري والا که هم شام بلا هم کربلا
زير گام زينبش لرزيد يعني فاطمه
روز محشر کز همه اميد مي بايد بُريد
شيعيان را مايه ي امّيد يعني فاطمه

شاعر: سید رضا مؤيد مشهد

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 4

مادر سادات عالم عيد ميلادت مبارک
ام‌ آدم دخت خاتم عيد ميلادت مبارک
تو وجه کبريا تو حسن داوري تو از سر تا قدم همه پيغمبري
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
آمدي اي جان احمد جان ما بادا فدايت
کبريا گويا درودت مصطفي خواند ثنايت
جمال سرمدي سرشت احمدي رياض عصمتي بهشتِ احمدي
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
جان شيرين محمّد شمع جمع انبيايي
سايـه‌ات بـر فـرق عالــم آفتاب انبيايي
تمام مکه پر زعطر و بوي توست حرم پروانـه چراغ روي توست
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
من نمي‌دانم که هستم هر چه هستم با تو هستم
جان گرفتــم روي دستـم دل بـه اولاد تو بستم
تهي‌دستم ولي تو را دارم تو را نگيرد غيـر تو کسي دست مرا
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
آسمان امشب بيفشان جاي گل ماه و ستاره
آفتــاب حسـن احمـد سـرزد از مکه دوباره
بشارت فاطمه به دنيا آمده علي‌جان تهنيت که زهرا آمده
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد
*****
عصمت ذات خداي حي سرمد آمد امشب
روح مـا بين دو پهلـوي محمّد آمد امشب
تو از پيغمبران به جز احمد سري تو با نفس نبي علي همسنگري
صلوات خدا به محمّد
کــه ولادت فاطمـه آمد

**********

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 3

آسمان امشب تا سحرگاهان بر سر مکه ريزد ستاره
خواجه ي عالم شخص پيغمبر بر رخ کوثر دارد نظاره
نور سرمد خوش‌ آمد دخت احمد خوش آمد
کوثـر از جـانب حـق بــر محمّد خوش آمد
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
داور سبحان خالق منـان بر رسول خود کوثر عطا کرد
کوري چشم دشمن ابتر حق به پيغمبر دختر عطا کرد
عيد ام ابيهاست جشن ياسين و طاهاست
ليله‌القــدر قــرآن عصمت ا... يکتـاست
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
اي کرم داران خواجه عالم در بغل امشب دارد کريمه
ذات پاک حق بر گنهکاران از کرم امشب بخشد وليمه
آمـده جـان احمـد عصمت حي سرمد
بر محبان زهرا داده عيدي محمّد
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
اي خديجه اين عصمت داور دخت پيغمبر اين مادر ماست
سايه مهرش هم در اين دنيا هم در آن دنيا روي سرماست
مـادر آدم اسـت ايـن دختر خاتم است اين
برتر از هاجر است و بهتر از مريم است اين
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*****
ما که در محشر فاطمه داريم ديگر از محشر باکي نداريم
بـر کـف پـاي ناقـه ي زهـرا در همان صحرا صورت گذاريم
هر که زهرا ندارد در جنان جا ندارد
بي تـولاي زهــرا ديـن و دنيا ندارد
عيد زهرا مبارک عيد زهرا مبارک
*************

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 2

ام ابيها خوش آمدي
دختر طاها خوش آمدي
کوثر و تطهير و قدر و نور
حضرت زهراخوش آمدي
 هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
دار و ندار پيمبري
کعبه اميد حيدري
راضيه، مرضيه، فاطمه
طاهره اي و مطهري
 هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
معني و مصداق کوثري
آينه حُسن داوري
بهتر و برتر ز ساره و
مريم و حوا و هاجري
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
امّ کتاب محمدي
کوثر ناب محمدي
اصل همه آيه هاي نور
فصل خطاب محمدي
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
اي همه عالم گداي تو
گفته محمد فداي تو
خوانده براي پيمبرش
ذات الهي ثناي تو
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
*****
سيب بهشت خدا تويي
مشعل نور الهدي تويي
فاطمه تا لحظه ابد
فاطمه از ابتدا تويي
هستي احمد خوش آمدي
روح محمد خوش آمدي
************

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)-سرود 1

عقل کل بابا شد امشب
چون گل از هم وا شد امشب
هم ابوالکوثر شد امشب
هم ابوالزهرا شد امشب
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اين همان امّ ابيهاست
قلب ياسين، روح طاهاست
از لب جانبخش احمد
مدح او روحي فداهاست
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
آسمان اختر فشانش
سوره کوثر به شانش
ذات حق در باغ جنت
داده بر آدم نشانش
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اي خديجه اي خديجه 
از محمد دلبري کن
خيز و بر امّ ابيها
مادري کن مادري کن
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
مصطفي را دختر است اين
مرتضي را ياور است اين
از همه مردان عالم
بهتر است اين بهتر است اين
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اين ز سر تا پا تمام
رحمت للعالمين است
در جلالت هم محمد
هم اميرالمؤمنين است
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
*****
اي رسولان الهي
دختر پيغمبر آمد
اي همه سادات عالم
مادر آمد مادر آمد
يا نبي امّ ابيهايت مبارک
يا علي ميلاد زهرايت مبارک
************

احمدا فخر نما، ما به تو کوثر داديم

احمدا فخر نما، ما به تو کوثر داديم
کوثـري پاک‌تـر از روح مطهـر داديم
بعـد قـرآن بـه تـو قرآن مکرر داديم
بهترين گوهر خود را به پيمبر داديم
قدر اين گوهر يکدانه بدان پيغمبر
ايـن بـوَد کوثر تو، صلّ لربک، وانحر
*****
خصم تو ابتر و شـأن تو به قرآن اين است
يمِ نـور و صـدف لؤلؤ و مرجـان اين است
پيکر خوب‌تر از جانِ تو را جان، اين است
دخت تو، کفو علـي، مام امامان اين است
ملک و روح کنـد فخر به ريحانه ي تو
بحر توحيد، شرف يافت ز دردانه ي تو
*****
نور اگر خلق شـد از جلـوه ي ربـاني اوست
وجـه ناديـده ي مـا صـورت نـوراني اوست
چـارده اختـر توحيـد بـه پيشاني اوست
ذکر جن و ملک و حور، ثناخواني اوست
اين همان خير کثير است که در قرآن است
هــل اتــي و زمـر و بيّنــه و فرقــان است
*****
اين همــان فاطمـه ي ماست، کمـالش بنگر
ســوره ي نــور بخـوان و بــه جمـالش بنگر
تو کـه خود خلق عظيمي به خصالش بنگر
اوست همچون تو، تويي او، به جلالش بنگر
صلـوات از طـرف مـا و تو و شوهر او
به چنين دختر و مام و پسر و دختر او
*****
ليله القــدرِ تـو و فاطمه ي ما اين است
برتر از آسيه و مريم و حوا اين است
آيت العظمــي، صديقــه ي کبري اين است
روح ما بين دو پهلوي تو زهرا اين است
به خديجه بده از جانب ما اين پيغام
که ز ما بر تو و بر فاطمه‌ات باد سلام
*****
اين چــراغ سحـر تو است، مبارک باشد
هم صدف هم گهر تو است، مبارک باشد
بـاغ و نخـل ثمـر تو است، مبارک باشد
پـاره‌اي از جگــر تو است، مبارک باشد
مکتب زنده ي توحيد، از او مي‌ماند
تا ابد نسل تو جاويد از او مي‌ماند
*****
مصدر علم خدا، بانوي عالم، زهراست
مـادر آدم و ريحانـه ي خاتــم زهراست
برتر از آسيه و هاجر و مريم زهراست
راضيه، مرضيه، زهراي مکرم، زهراست
سر و جان همـه خوبان جهان قربانش
نه شفاعت که قيامت همه در فرمانش
*****
کيست زهرا؟ که خدا نازد بر خلقت او
طينت ختم رسل مي‌دمد از خصلت او
بـوي «تطهير» دهد پيرهنِ عصمت او
جاي گلبوسه ي احمد به سر و صورت او
اوليـا لالــه ي خندان گلستان وي‌اند
انبيا روز جزا دست به دامان وي‌اند
*****
انبيـا خـم بــه حضورش همه حتي پدرش
مــلک و روح، پـر و بــال زنــد دور سرش
چون علــي پيرهــن سبــز ولايت به‌ برش
عزت و غيرت و مردي و شرف، خاکِ درش
نه عجب فضه ز مريم دل اگر بربايد
يــا کــه از قنبـر او کار مسيحا آيد
*****
روز محشر سخن عالميان يا زهراست
دستگيري همه خلق خدا با زهراست
بانــوي ملک خداوند تعالي زهراست
ذکر سادات بني فاطمه زهرا زهراست
آري آن روز که عجز همه را مي‌نگرند
عــزت و سلطنت فاطمـه را مي‌نگرند
*****
به امامان قسـم آن روز، امامت با اوست
به کريمان دو عالم، که کرامت با اوست
انبيـا يکســره گوينـد: زعامت با اوست
به خـدا رهبــريِ روز قيــامت با اوست
فاطمـه روز جـزا مادر رستاخيز است
چادر خاکي او بر همه دست‌آويز است
*****
صحنـه ي محشـر، برپـا نشود بي‌زهرا
درِ رحمت به کسي وا نشود بي‌زهرا
هيچ پرونده‌اي امضـا نشـود بي‌زهرا
هيـچ قانونـي، اجــرا نشود بي‌زهرا
اگر از روز جزا واهمه داريم همه
به عنايات خدا فاطمه داريم همه
*****
اي بــه فرمان خداي احد داور تو
دوزخ و نار به فرمان تو و شوهر تو
پدرانـم بــه فـداي پدر و مادر تو
مادرانم به فـداي پسر و دختـر تو
بــا همــه دامـنِ آلــوده و کــوه گنهـي
چه شود گر کني از لطف به «ميثم» نگهي
************

محيط نامتناهي ز نور شد سرشار

محيط نامتناهي ز نور شد سرشار
مگـر ولادت ختــم رســل شــده تکـرار
سـلام داده بــر ايـن جلـوهْ خالق هستي
قيــام کــرده بـر ايـن نـور، احمد مختار
خـداي عزّوجــلّ کوثــري بـه احمد داد
کـه قـدر او را در «قدر»، کرده خود اقرار
گرفت هستِ خدا را خديجه از احمد
چنانکـه در ره حق کرد هست خود ايثار
چگونـه فاطمـه را هستِ حق نخوانم من
که بسته است بـه او هستِ حضرت دادار
بدون فاطمه گـردون ز هم فرو مي‌ريخت
بـدون فاطمـه عالــم نمــي‌گرفت قـرار
اگـر ز خـلقت او دسـت مــي‌کشيد خدا
قسـم بـه او کـه نمي‌داد نخل هستي بار
سلام خلق به زهرا که ذات حق بـه نبـي
رسانـده اســت ســلام ورا هــزاران بـار
يکي به موي وي و ديگري به روي، شبيه
از آن کننـد تفــاخر، همـاره ليـل و نهار
بـهشت وحي ز انفـاس قـدس او سرسبز
دل نبـي بـه تماشـاي اوسـت بـاغ بهـار
فـــداي خــاک نيــا و تبــار او بايـــد
هـر آنچه بـودِ نيـا و هر آنچه هست تبار
چو بابِ خانـه او، جبرئيل خواهد سوخت
بــدون اذنـش اگــر در حريــم يابد بار
اگــر نبــود تجــلاي روي او، تـا حشـر
تمـام مـلک خـدا بـود همچنان شبِ تار
بــه آهــوان تتــاري خبــر دهيد همه
که خاک مقدم زهرا کجا و مشک تتار؟!
جبين اوست منقش به نقش يا «قدوس»
حجاب اوست مزيـن بــه ذکر يا «ستار»
تـوان جمـال خدا را به چشم دل ديدن
ز نــور عــارض او هــر کجــا بوَد آثار
رسـول گفت «فداها» بـه وصف او، زيبد
کننـد خـلق خـدا جان به مقدمش ايثار
کجـا نوشتـن اوصــاف او بــوَد ممکن؟
بگــو شونــد قلــم شاخـه شاخه ي اشجار
الا تــو مــام اولوالعظــم انبيـا هر پنج!
الا تــو بانــوي سـادات بانـوان هر چار!
جحيم، گر تـو نگاهش کني حديقه ي گل
بهشت، بــي نگهت بوتـه‌اي بـوَد از خار
به يــک نگـاه شـود زائــر خـدا احمد
هميـن کــه مـي‌کند از مـاه عارضت ديدار
حيــات مــا بـه ولاي تــو بــوده از آغــاز
وگرنــه يکسـره بوديــم نقــش بــر ديـوار
دعاي تو همه چون وحي، سرکشيده به عرش
نمــاز تــوست، تماشــاي حضــرت دادار
اگــر چــه مــا ز خطــا از تـو دور افتاديم
تـو لطف و رحمت خــود را ز ما دريغ مدار
گنــاه عــادت مــا و کــرم سجيّـه ي توست
بيــا ز شانــه ي مــا کــوه جــرم را بــردار
به بذل نان تو در عين ضعف جوع، سه شب
«ويطعمـــون علــي حبّــه» کنــد اقــرار
شــب زفــاف کــه دادي لباس نو به فقير
کــرم بــه سجـده فتاد و ز دست داد قرار
تــو وجــه داوري و قــلبِ قــلبِ قـرآني
تو روح احمدي و رکنِ رکنِ هشت و چهار
هــزار مرتبــه از تـــارک الصلــوه بتــر
کسي که بي‌تو کند سجده روز و شب بسيار
کـه گفتــه اســت مـزاري نداري اي مادر!
تـو را هميشــه در آغــوش کبرياست مزار
بگــو تــلاوت قـــرآن کننــد در کعبــه
بـه لـحن حضـرت داوود و چشـمِ گوهربار
قســم بــه خالـق کعبـه که بي‌ولاي شما
همــان تــلاوت قــرآن شــود شـراره ي نار
اگــر عــدوي تــو بــاب و بــرادرم باشد
بــه دوستيــت، ز بــاب و بــرادرم بيـزار
اگــر بــه روضــه ي رضوان قدم نهم هر دم
هــزار بــار ثنــاخوانمت چــو مــرغ هزار
به رب کعبه قسم، از عذاب ايمن نيست
اگـر کـه خصم شما بر حرم نهد رخسار
به پـاي ناقـه ي تـو روز حشر، يا زهرا
بـرات عفــو بريزنــد از يميــن و يسـار
همين که ناقه ي تو رو کُند به جـانب حشر
شـود قيــامت، از رحــمت خـدا سرشار
به دوستـيِ تو از منکر و نکير چـه باک؟
بگــو دهنــد بــه قبــرم هــزاربار فشار
خطابه‌هــاي تــو قلـب مدينـه را سوزاند
تکـان نخــورد قلــوب مهاجـر و انصــار
علي که حصن حصين بود حي سرمـد را
بـه حفـظ خانه ي او سينه ي تو گشت حصـار
نخيـزد از دو لبـم جز صداي يا زهرا
بــه دادگــاه الهــي چـو مي‌شوم احضار
اگر کـه ثبت شـود نـام مـن به مصحف تو
جحيـم را کنـم از اشـک شـوق خود گلزار
که جز تو نان به يتيم و اسير بخشد و، خود
دهــان روزه کنــد بــا گرسنگــي افطـار
تمــام لِشکـر شيــرخدا تــو بودي و بس
نـه لشکـرش، سپرش بين آن در و ديـوار
نــه تيــغ پورمــرادي، نه زخم‌هـاي احد
مصيبـت تــو بــراي علــي بــوَد دشوار
کتـــاب مستنـــدِ مکتـــبِ ولايـت را
بــه سينــه ي تــو نوشتنــد با سرِ مسمار
بــده اجـازه به شيعه که در صف محشر
ز قاتــلان تــو يک‌يــک برآورنـد دمـار
از آنکه کشت تو را پشت در سؤال کنند
بــاي ذنــبٍ؟ پــاسخ بـده جنايت کار!
شــرار آه تــو خيــزد ز سينـه ي «ميثم»
اگر به شعله کشم عرش را عجب مشمار

******************

اي همسر گرامي پيغمبر

اي همسر گرامي پيغمبر
ام الائمه فاطمه را مادر
تبريک جنّ و انس گوارايت
کامشب خداي داده تو را کوثر
اين است نخل آرزوي طاها
اين است ميوة دل پيغمبر
اين است جان پاک رسول ا...
اين است بر جمال خدا مظهر
اين است آن سپهر که آينده
سادات عالمند ورا اختر
از منطقش صداي خدا بشنو
در صورتش جمال خدا بنگر
لبخند مي زنند به رخسارش
سارا و مريم، آسيه و هاجر
برگير رو نما ز رسول الله
تا بنگرد به صورت اين دختر
تو هست خويش را به خدا دادي
حق هديه کرد بر تو چنين گوهر
اين گوهري که داد خدا بر تو
در مخزنش نداشت از اين بهتر
اين است بر رجال جهان بانو
اين است بر زنان جنان سرور
انسيه صورت است و محمد خو
حوريه سيرت است و خدا منظر
در حيرتم که فاطمه  آوردي
يا زاده اي پيامبري ديگر
خوانم خداش، نيست خدا راضي
گويم بشر بشر نکند باور
دُرَي که داشت، در يم رحمت جا
سيبي که بود، نخل خدا را بر
اين است دختري که خداوندش
فرموده است، فاطمه  اطهر
افضل ز انبياست به جز احمد
برتر ز اولياست به جز حيدر
با اين همه رسول خدا بوسيد
او را جبين و صورت و دست و سر
هم شخص مصطفاش مديحت خوان
هم نطق مرتضاش ثنا گستر
انسيه اي که خواجة لولاکش
بگرفته چون کتاب خدا در بر
حوريه اي که پيش تر از خلقت
آغوش کبرياش شدي بستر
آرد نماز سجده به پاي او
بر خاک بندگي چو گذارد سر
در زير پاي فضه ي دربارش
روح القدس گشوده ز هم شهپر
خورشيد، بي فروغ تجلايش
چون آتشي است در دل خاکستر
چشمي که از خداش جدا بيند
گردد شعاع مهر در آن خنجر
جز مهر او نجوشدم از سينه
جز وصف او نرويدم از حنجر
جز ذکر او نگفته ام از آغاز
جز مدح او نگويم تا آخر
بي مهر او قسم به خدا هرگز
جنت به هيچ کس نگشايد در
پيغمبري نجات نخواهد يافت
بي دوستي فاطمه در محشر
بر خاک فضه اش نرسد هرگز
عالم اگر شود همه سيم و زر
با يک اشاره اش همگي سلمان
با يک نظاره اش همگان بوذر
متن اوامرش همه جا معروف
کل نواهيش همه از منکر
يک لحظه دل برد ز دو صد يوسف
چشم افکند اگر به روي قنبر
پاي محب او به سر رضوان
جاي عدوي او به دل آذر
شد يک تنه سپاه علي ، نگذاشت
يک موي کم شود ز سر حيدر
يک شهر با علي همگي دشمن
يک فاطمه بر او شده يک لشکر
صحرا و خانه و اُحد و مسجد
شد در حمايت علي اش سنگر
تا روز حشر بحر ولايت را
کشتي علي است، فاطمه اش  لنگر
«ميثم» بگير درس ولايت را
زين مادر حسين و حسن پرور

****************

مادر زهرا سلام حق به تو مادر

مادر زهرا سلام حق به تو مادر
فاطمه آورده اي براي پيمبر
سيب بهشت خداست در کف دستت
کآيد از او بوي ذات خالق اکبر
بيت نبوت نداشت مثل تو بانو
مادر گيتي نزاده مثل تو دختر
عقل به حيرت فتاده اينکه تو زادي
حضرت زهراست يا محمد ديگر
دسته گل آورده اند خيل ملايک
بهر تو از آيه هاي سوره ي کوثر
مخزن غيب خداي عز و جل را
گوهر نابي نبودي از اين بهتر
اينکه تو زادي بود تمام محمد
وينکه تو داري بود بتول مطهر
ليله ي قدرت مبارک است خديجه 
قدر بدانش به حق خالق اکبر
طينتش از ميوه ي بهشت الهي
قابله اش مريم است و ساره و هاجر
سينه ي موساست طور معرفت او
روح مسيحا کشد به محضر او پر
حبل متين نجات ماست همانا
رشته اي از چادرش به عرصه ي محشر
فاطمه يعني تمام صورت قرآن
فاطمه  يعني کمال احمد و حيدر
هر چه فشانند دُر، کم است به وصفش
خواجه ي اَسرا مگر فشاند گوهر
کوثر و طاها و قدر و نور بخوانيد
کآمده در شأن او ز حضرت داور
شک نکند کس، حقيقتي است مسلّم
اينکه به او متکي است، فاتح خيبر
گردون بي نام اوست، پايش در گل
خلقت بي مهر اوست، خاکش بر سر
تا که شود جاي پاي فضه ي زهرا
رشک برد بر مدينه وادي مشعر
دخت پدر پرور است و امّ ابيها
بلکه فِداها به وصف اوست مکرر
احمد گويد مراست، روح دو پهلو
حيدرگويد مراست، همدم  همسر
خالق گويد مراست گوهر مکنون
قرآن گويد مراست سوره ي کوثر
حوا گويد مراست فاطمه بانو
مريم گويد مراست فاطمه رهبر
بر در بيت الولاش برده توسل
جن و ملک سر به سر ز ايمن و ايسر
قدر و شرف بين که پنج بار شب و روز
احمد مرسل کند زيارت اين در
دل برد از صد هزار يوسف مصري
گر نظري افکند به صورت قنبر
مُلک الهي پر از ذَراري زهراست
تا که شود کور چشم دشمن اَبتر
کيست به جز او که زينب آرد و کلثوم 
کيست که چون او شُبير زايد و شبّر
اي صلوات خدا و خلق هماره
بر تو و نسل مطهر تو سراسر
دختر پيغمبري و مادر بابا
اي پدر و مادرم فداي تو دختر
عطر بهشت خداست در نفس تو
روح محمد زبوي توست معطر
تو ز علي هستي و علي بود از تو
ختم رسل عاشق شما زن و شوهر
گر همه هفت آسمان شوند صحيفه
مدح تو نايد ز خلق اول و آخر
ملک وجود از قدوم توست مصفا
باغ جنان با تبسم تو منور
عالم هستي فنا و نور تو باقي
صادر اول خدا، وجود تو مصدر
روزي «ميثم» ثناي توست هماره
لطف توأش بوده از نخست مقدر

*********************

 

اي نخست هميشگي يكتا

اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا
سيب سرخ بهشت پيغمبر
يك سبد ياس بر جمال شما
ابتدايت هميشه نا معلوم
انتهاي تو نيز نا پيدا
راستي گر نباشي اي بانو
چه غريب است حرفهاي خدا
خانه ات پايتخت اين عالم
حجت من حديث سبز كسا
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
چشمهايت ستاره مي بارد
مثل خورشيد روشني دارند
نور ماه و ستاره و خورشيد
چقدر پيش چشم تو تارند
جلوه كردي و از مكان خودت
 آمدي و فرشته ها دارند ...
از بلنداي عرش تا مكه
سر راه تو ياس مي كارند
آمدي و تمام هر چه كه  هست
به مقام تو سجده مي آرند
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
اي خداوندي تجسم ما
 كعبه بي نشان مردم ما
صبح روز نخست ريخته اند
جاي انگور سيب در خم ما
سوره ي مكي رسول خدا
نذر چشمانتان تبسم ما
بامتان پشت بام جبرا ئيل
خانه ات آسمان هفتم  ما
گردش مهربان اين دستاس
آرد داري براي گندم ما
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
تو فرادا تو فرد تو تو حيد
تو مساوي سيزده خورشيد
تو همان سيب روشني كه از ل
از درخت خدا پيمبر چيد
تو رسولي ولي به طرز دگر
مرتضايي ولي به شكل جديد
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب نديد
شب ندارد مدينه ام با تو
السلام عليك يا خورشيد
فاطمه اي  فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
سر تو روي بالش پر بود
جلوه ات جلوه اي معطر بود
نان تو از بهشت مي آمد
آب نوشيدنيت كوثر بود
مثل يك گنبد طلايي شهر
پشت بامت پر از كبوتر بود
آمدي و ملائك بالا
عرض تبريكشان به حيدر بود
روز ميلاد تو براي رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندا ن تو صلوات
*****
اي خداي جمالي ي دنيا
جلوه بي مثالي ي دنيا
نام تو بي وضو نمي آيد
بر زبان اهالي دنيا
اي پري اي فرشته بالا
تو كجا و حوالي دنيا
 تو كنار خداي خويش، خوشي
كوري جاي خالي دنيا
ما هميشه پي جواب توايم
اي غروب سئوالي دنيا
فاطمه اي فرشته بركات 
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
بي تو اين سفره ها كريم نداشت
بي تو اين بادها نسيم نداشت
تو اگر جلوه اي نمي كردي
طور موساي ما كليم نداشت
با وجود وجود تو ديگر
حضرت آمنه يتيم نداشت
بي تو ذكر رئوف " بسم اله "
داشت رخمن ولي رحيم نداشت
حرمت قبله هم ترك مي خورد
خانه ي تو اگر حريم نداشت
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****
آينه صفحه ي كتاب تو بود
آسمان شيشه گلاب تو بود
اولين عكس در حجاب خدا
دور تا دور عرش قاب تو بود
صبح ها، ظهرها نگاه علي
چشم به راه آفتاب تو بود
روزها نيمه ي جنوب زمين
سنگ زيرين آسياب تو بود
چادر خاكي زمين خورده
مرتضي هم ابوتراب تو بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
*****

شاعر: علی اکبر لطیفیان (تهران

********************)

دريا غريق مرحمت بي كران تو

دريا غريق مرحمت بي كران تو
هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو
خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك
آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمين
تا دامن خديجه شود ميزبان تو
بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند
حوا و مريم اند پرستار جان تو
بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن
اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو
يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم
تنها به احترام مزار نهان تو
در بارش است رحمت بي حد ابر تو
پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو
*****
تسبيح تو كه تربت حمزه به قاب داشت
در سينه اش شميم دعاهاي ناب داشت
از كور نيز وقت سخن رو گرفته اي
هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت
در شكر روز ه ا ي كه در سه افطار با تو بود
دستت براي خواهش سائل جواب داشت
جسمت نخواست رخت عروسي به تن كند
از بسكه از بساط جهان اجتناب داشت
با عطر يازده سحر اين باغ آشنا ست
هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت
بيتي به شعر صائب تبريزي آمده است
آن شاعري كه طبع روان همچو آب داشت
«چون صبح زندگاني روشندلان دمي است
آن هم دمي كه با عث احياي عالمي است»
*****
اي جلوه شكوه و جلال پيمبري
تو حجت هميشه به آل پيمبري
قد راست كرده بود و تنومند مانده بود
از آب چشمه ي تو نهال پيمبري
آنجا كه بحث كيفيت عرش مي شود
جز سينه ي تو نيست مثال پيمبري
مرهم به زخم هاي احد بيشتر بنه
تو با خبر هميشه ز حال پيمبري
كمتر به سينه جاي بده بوسه ي نبي
جاري شده است اشك زلال پيمبري
اين لحظه هاي اخر از احمد جدا مباش
اسوده نيست بي تو خيال پيمبري
قدري صبور باش بهشت دل نبي
تو زود مي رسي به وصال پيمبري
چون تو تمام آينه خلق احمدي
هر روز روز تو ست به سال پيمبري
ايام شادماني و روز ولادت است
هنگام شاد بودن و وقت عبادت است
*****
در مصحف خداي تعالي نوشته بود
اين نور با طهور ولايت سر شته بود
پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان
اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود
از بسكه بود دست توسل به سمت تو
هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود
چندي به التماس زمين كرده اي نزول
اين آخرين مسافرت يك فرشته بود
عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت
حب تو در صحيفه مومن نوشته بود
ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم
ما غير چند واژه ابتر نداشتيم
*****
هر دختري كه ام امامت نمي شود
يا مادر پيمبر رحمت نمي شود
در مجمع خلايق حق فاطمه يكي است
اين وحدت است شامل كثرت نمي شود
آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان
هر دختري كه لايق وصلت نمي شود
از اينكه آب مهريه ات بود روشن است
هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود
فردا بيا كه باز قيامت بپا كني
اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود
با اشتياق سمت صراط آوريد رو
زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود
اين سينه باز حال و هواي مدينه خواست
يا رب دعاي كيست اجابت نمي شود
آخر مدينه راز پس پرده داشته است
آخر مدينه يار سفر كرده داشته است
*****
لطف مدام حضرت ياسين به دست توست
آري دعا به دست تو آمين به دست توست
آنجا كه سينه در تب اندوه سوخته است
آرامش دوباره وتسكين به دست توست
پير خمين جلوه ي فرزندي ي تو داشت
 يعني كه عزت و شرف دين به دست توست
آنجا كه ابر فتنه گري سايه گسترد
نابودي تمام شياطين به دست توست
اسلام با دعاي تو پيروز مي شود
آري كليد فتح فلسطين به دست توست
اين انقلاب جلوه اي از كوثر تو بود
بر روح تو سلام خدا و دو صد درود
*****

شاعر: محمد جواد زمانی

 *********************

اي شکوهت فراتر از باور

اي شکوهت فراتر از باور
اي مقام ات فرا تر از ادراک
وصف تو درک ليله القدر است
فهم ما از تبار «ما ادراک»
*****
کوثري،‌‌ بي کرانه دريايي
ما و ظرف حقير اين کلمات
بايد از تو نوشت با آيات
بايد از تو سرود با صلوات
*****
 آيه در آيه وصف تو جاري است
«فتلقي...»، «مباهله»، «کوثر»
در دل «انما يريد الله...»
در «فصل لربک وانحر»
*****
از بهشت آمدي به هيئت نور
عطر سيبت وزيد در هستي
تو گلي ... نه، تو نو بهارِ... نه
تو بهشت دل پدر هستي
*****
پدر و مادرم فداي شما
مادري کرده اي براي پدر
چشم بد دور، چشم شيطان کور
دست تو بود و بوسه هاي پدر
*****
از بهشت آمدي و روشن شد                   

سرنوشت دل علي با تو
بي تو کم بود در تمام جهان
نيمه ي ديگرش ولي با تو ...
*****
وصف ذات تو و صفات علي
وصف آيينه است و آيينه
غربت و خنده ي تو و دل او
قصه ي گرد و دست و آيينه
*****
خانه مي شد بهشتي از احساس
با گل افشانيِ بهاريِ تو
عاطفه با تمام دل مي زد
بوسه بر دست خانه داري تو
*****
خانه از زرق و برق خالي بود
از صفا، عاشقي، محبت پر
داشتي اي کليد دار بهشت
پينه بر دست، وصله بر چادر
*****
از بهشت آمدي و آوردي
يازده سوره ي بهشتي را
مصحفِ سر نوشت خود ديديم
سوره هايي که مي نوشتي را
*****
نسل تو نوحِ با شکوهِ نجات
نسل تو خضرِ آسمانيِ راه
جلوه اي از دم تو را ديديم
در مسيحي به نام روح الله
*****
روز مادر شده دلم با شوق
پر زده در هواي تو مادر
منم و وسعت بهشت خدا
منم و خاک پاي تو مادر
*****
آرزو دارم اين که بنشينم
لحظه اي در جوار تو اما...
آرزو دارم اين که بگذارم
شاخه گل بر مزار تو اما...
*****
آه در حسرت زيارت تو
دل ما آشناي دلتنگي است
حرم دختر کريمه ي تو
شاهد لحظه هاي دلتنگي است
*****
روز مادر شده به محضر تو
آمدم پا به پاي اين کلمات
هديه ي من براي تو اشک است
هديه ي من براي تو صلوات
*****

شاعر:سید محمد جواد شرافت

*******************

بر عالم سرما زده گرما دادند

بر عالم سرما زده گرما دادند
خورشيدترين، ترا به دنيا دادند
با سجده و سجاده چهل روز گذشت
تا عاقبت آن سيب خدا را دادند
مفهوم حقيقي حياتي بانو!
با تو به زمين معني و معنا دادند
تا اينکه به سوي آسمانها بپريم
با نام شما به بالمان پا دادند
با معجزه ي کنيز چشمان شما
هي مرده گرفتند و مسيحا دادند
اي قبله ي لبهاي محمد زهرا
سر سبزي طوباي محمد زهرا
*****
تسبيح خدا که از ازل مي کردي
سجده به هُوَ عزّوجل مي کردي
در لحظه ي ناب سحر هر جمعه
ياد همه ي اهل محل مي کردي
با شهد نگاه مهربانت هر روز
تلخي زمانه را عسل مي کردي
لبخند که مي زدي همه غم ها را
در چشم علي چه زود حل ميکردي
يک دست به آسياب سنگي با درد
با دست دگر بچه بغل مي کردي
زحمت کش خانه ي علي يا زهرا
مهتاب شبانه ي علي يا زهرا
*****
تو فاطمه هستي و کسي کوثر نيست
از رتبه ي قدسي تو بالاتر نيست
تا روز ابد اگر بماند دنيا
غير از تو کسي هم نفس حيدر نيست
اي شأن نزول همه ي آيين ها
بي معرفت مهر تو پيغمبر نيست
هر روز مي آيد دم در بابايت
يعني احدي از گل من بهتر نيست
اين واجب عيني است ببوسد دستت
اين مهر پدر به ناز يک دختر نيست
يعني که تويي باني خلقت زهرا
يعني که تويي راه سعادت زهرا
*****
اي بال و پر فرشته ها دور و برت
اي حور زمين که آسمان زير پرت
با پاي ورم کرده سر سجاده
هرگز نشود ترک دعاي سحرت
صد بار شنيده شد که پيغمبر گفت
اي روي دو پهلوم فدايت پدرت
خرماي بهشتي تو را مي خواهد
اين معتکف دائمي پشت درت
تا حشر بماند به دل دنيامان
غمنامه ي اين زندگي مختصرت
اي ناله ي جانسوز مدينه زهرا
خاکستر تو مانده به سينه زهرا
*****
بي تو همه ي باغچه هامان زردند
از داغ و غم دوشنبه ها دل سردند
از روز سقيفه تا که بازوت شکست
بر حرمت اين خانه بلا آوردند
با ضربه ي يک غلاف بي شرم و حيا
اي واي بميرم چه کبودت کردند
تو رفتي و مادران اين داغ هنوز
ما را به بهانه ي غمت پروردند
حالا همه ي قبيله ات در به درند
کي در حرم امن تو بر مي گردند
عجل لوليک تو بخوان يا زهرا
اي مادر صاحب الزمان يا زهرا

 

اللهم عجل لولیک الفرج

با عرض سلام و ادب به محضر حضرت بقیه الله

از تمامی دوستان به خاطر به روز نکردن وبلاگ پوزش طلبیده وپشنهاد میدهم به سمت راست وبلاگ رفته و از آرشیو اشعار استفاده نمایند .انشاالله که حقیر را بخشیده و فرصت جبران به من بدهید .

در ضمن از مرورگر Internet explorer استفاده فرمائید.

نژادحسین.دست بوس نوکران با اخلاص حضرت زهرا سلام الله علیها

وفات کریمه اهل البیت - شاعر استاد سازگار

شد بپا در شهر قـم غوغای محشر

در عـزای دختـر مــوسی بن جعفر

یا رضا ای هشتمین شمس امامت

در عزای خواهرت سرت سلامت

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

مـردم قـم را بـه تشییع جنازه

داغ زهرا بر جگر گردیده تازه

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

در جگر خون در بصر اشک عزا داشت

آرزوی دیـــدن روی رضــا داشــت

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

یا جواد ابن الرضا کن ناله برپا

عمــۀ مظلومـه‌ات رفته ز دنیا

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

مثل کعبه قبر او در قم عیان است

از چه یاران تربت زهرا نهان است

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

وفات کریمه اهل البیت

جهان را ماتم عظماست امشب
عزای دختر موساست امشب
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت
نه تنها شهر قم ماتم گرفته
زمین و آسمان را غم گرفته
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت
رضا خون جگر از دیده بارد
عزای حضرت معصومه دارد
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت
به یاد حضرت معصومه امشب
بگرید دیده ی زهرا و زینب
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت
بگرید بهر خواهر بهر دختر
رضا و حضرت موسی ابن جعفر
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت
شرار ناله سر زد تا به افلاک
نهان شد پیکر معصومه در خاک
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت
دریغا ای دریغا شد خزایی
گل گلزار موسی در جوانی
سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

وفات کریمه اهل البیت - شاعر استاد سازگار

ثامن الائمه ای شمس ولایت
در مدینۀ قم بین شور قیامت
شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم
 
****
فاطمه چو مادر در سنّ جوانی
گلزار وجودش گردیده خزانی

شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم
 
****
محفل مصیبت گشته محفل ما
گشته داغ زینب تازه در دل ما

شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم
شد مدینۀ قم کربلای دیگر
گریه کن رضاجان در عزای خواهر

شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم
 
****
در سینۀ پاکِ آن روحِ مطهر
هم داغ پدر بوده هم هجر برادر

شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم
 
****
دو فاطمه را بود داغ دل به سینه
این به دامن قم این شهر مدینه

شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم
 
****
این فاطمه محزون از جور زمانه
آن فاطمه دیده رنج تازیانه

شد وفات معصومه              معصومه مظلومه
یا امام هشتم یا امام هشتم

وفات کریمه اهل البیت - شاعر استاد سازگار

ای حرمت کعبۀ جان همه
عمّۀ سادات بنی فاطمه
فاطمۀ فاطمه بنت الامام
حضرت معصومه علیهاسلام
دختر موسایی و طور تو قم
وادی سیناست به طور تو گم
دختری و بر همه عالم اُمی
قائمۀ عرش خدا در قمی
پیرهنت از جلوات خدا
بر تن و جانت صلوات خدا
آیۀ تطهیرِ مکرّر تویی
عصمت حق کوثرِ کوثر تویی
اخت رضا نایبة الزینبی
عمّۀ ساداتی و زینِ ابی
تربت زهرا حرم پاک تو
پیکر پاک علما خاک تو
از کرم و لطف تو شد این حریم
قبر بروجردی و عبدالکریم
کعبۀ جانی و دهد صبح و شام
مسجد اعظم به مزارت سلام
فیض بوَد خاک کف پای تو
فیضیه یک قطره ز دریای تو
ماه به گردون شده دلبسته‌ات
مهر، چراغ سرِ گلدسته‌ات
خیل رسُل مدح‌سرای تواند
زائر ایوان طلای تواند
فرش گدایان درت بال حور
آینه‌های حرمت چشم نور
حور و ملک روز و شب از چارسو
در حرم قدس تو آرند رو
پیش رویت چون بنشیند رضا
فاطمه در فاطمه بیند رضا
گرچه بر آن حجت حق خواهری
آینۀ عمّه‌ای و مادری
چهره‌ هر آنکس به ضریحت بهشت
دید ز هر پنجره باغ بهشت
«موسی خزرج» که به جانش درود
بر تو درِ خانۀ خود را گشود
تا به ورود تو قدمگاه شد
خانۀ موسی حرم‌الله شد
با قدم قدس تو یا فاطمه
ستّیه شد کعبه جان همه
بعد ورود تو در آن بیت پاک
ناز به گلزار جنان کرد خاک
ماه اگر بگذرد از این مسیر
سجده کند به خاک «میدان میر»
حیف که در فصل بهار شباب
قلب رضا گشت ز داغت کباب
خصم شنیدم که تو را زهر داد
داغ تو را بر دل عالم نهاد
محنت ایام جزای تو شد
اشک رضا وقف عزای تو شد
فاطمه را فروغ هر دو دیده
ایتها الصدیقة الشهیده
گر چه ز غم سوختی ای جان پاک
روز سپردند تنت را به خاک
اهل قم از آتش غم سوختند
چشم به تابوت تو می‌دوختند
چوبۀ تابوت به دوش ملک
شیون زنها همگی بر فلک
جسم تو شد ای همه خلقت فدا!
دفن به دستِ دو ولیِّ خدا
گنبد زرین تو یا فاطمه
گشته به قم چشم و چراغ همه
قبر تو پیدا همه در چشم ماست
خیز و بگو تربت زهرا کجاست
تو بضعۀ بضعۀ پیغمبری
چو مادرت شفیعۀ محشری
نغمۀ «میثم» که به گوش همه است
نالۀ «اشفعی لنا فاطمه» است

میلاد امام حسن عسکری

اي درود از داورت، بر جمال داوري
اي به خيل انبيات جز محمّد سروري
رتبـه‌ات بالاتــر از رتبــه ي پيغمبــري
اي خدايت داده بر خلق دو عالم برتري
عيد ميلادت مبارک يا امام عسکري(2)
*****
اي رخت آيينـه ي چارده خورشيد نور
صـد کليـم‌الله را طورِ نـور و نور طور
منجي کل وجود کرده از صلبت ظهور
نام نيکويت حسن چشم و چراغ حيدري
عيد ميلادت مبارک يا امام عسکري(2)
*****
خرم از رويت وجود  روشن از نورت فضا
نجـل پـاک فاطمه  نـور چشم مـرتضي
حضرتت دوم حسن سوميـن ابن‌الـرضا
محو خورشيد جمالت مهر و ماه و مشتري
عيد ميلادت مبارک يا امام عسکري(2)
*****
انبيـا مشتـاق تـو اوليــا دلبـــاخته
در مـه رويت خدا عکس خود انداخته
هيچکس قدر تو را جز خدا نشنـاخته
آري آري قدر گوهر را که داند گوهري
عيد ميلادت مبارک يا امام عسکري(2)
*****
از خـدا و انبيــا بر تن و جانت درود
آسماني‌هـا برنـد بر سر جانت درود
نجل هادي هستي و هاديِ کلِّ وجود
مي‌کند ماه جمالت تا ابد روشنگري
عيد ميلادت مبارک يا امام عسکري(2)
*****
جلـوه ي «الله و نــور» در نجوم ظاهره
بر تو و مهدي سلام از بتـول طاهره
کعبـه اهـل دلـي در زمين سامره
اي ز شهر سامرايت بر خلايق رهبري
عيد ميلادت مبارک يا امام عسکري(2)

میلاد امام حسن عسکری - استاد سازگار

زهي آن عبد خدايي که خدايي است جلالش
صلوات از طرف خالق سرمد به جمالش
حسن بن علي اين نجل جواد بن رضا را
که درود از علي و فاطمه و احمد و آلش
هر که بگرفته به رخ آبرو از خاک در او
اشک شوق آمده در چشمه ي چشم آب زلالش
هر که شد دور از او، گلشن فردوس، حرامش
هر که شد زائر او، وصل خداوند، حلالش
هر که بي‌مهرِ وي آرد به جزا طاعتِ سلمان
کلِّ طاعت به سر دوش شود کوهِ وبالش
او بوَد عسکري و عسکر او خيل ملايک
گو بيايند همه ديو صفت‌ها به قتالش
گرچه در تحت نظر بود، ولي فاتح دل شد
که روي سينه بوَد مهدي موعود، مدالش
خصمش از پا فتد و سر به در آرد ز جهنم
گر چه يک چند دهد حضرت دادار، مجالش
سجده بر تربتش آرند چه حور و چه ملايک
سائل سامره باشد چه نساء و چه رجالش
هر که رو بر حرمش کرد، جحيم است حرامش
هر که بر سامره‌اش پشت کند، واي به حالش
رَف‌رَفِ عقل کجا و پر پرواز عروجش؟
بيم دارم که به يک لحظه بسوزد پر و بالش
ز بهشت حرم سامره‌اش هر که گريزد
به خدا ديدن گلزار بهشت است محالش
وجه ناديده ي ذات ازلي، مصحف رويش
شاهکار قلم صنع الهي، خط و خالش
عوض خشم از او لاله ي لبخند ستاند
هر که با قهر کند روي به ميدان جدالش
اين عجب نيست که در عرش زند بانگ تفاخر
که به دور حرم سامره گردد مه و سالش
صلوات علي و فاطمه و خيل امامان
به کمال و به جلال و به جمال و به خصالش
گو بگردند ملايک همه‌جا ملک خدا را
نه توان ديد نظيرش، نه توان يافت مثالش
از خدا تا ابدالدهر جدا مانده و مانَد
هر که از راه محبت نبرد ره به وصالش
خسروان تاج گذارند و دل از تخت بشويند
راه يابند اگر يکسره در صفِّ نعالش
مدح او گر زِ خلايق نبوَد مي‌سزد آري
پسرش مهدي موعود زند دم ز مقالش
اگر از روي خداييش زند پرده به يک سو
مهر با جلوه ي خود ذره شود ماه هلالش
عالم دل شود آباد به ياد حرم او
گرچه کردند خراب از ره کين اهل ضلالش
اوست آن بنده که دارد به همه خلايق خدايي
او خدا نيست ولي وهم بوَد مات جلالش
قعر دريا و پر کاه خدايا چه بگويم
نظم من چون ببرد راه به درياي کمالش؟
به جز از مادر و جد و پدر و خيل امامان
اين محال است، محال است که يابند همالش
اوست آن باغ بهاري که خزان دور ز دورش
اوست آن مهر فروزان که به حق نيست زوالش
ناز بر جنّت و فردوس کند در صف محشر
گر بوَد در کفن شيعه گياهي ز نهالش
جان نهم در کف ساقي اگر از لطف و عنايت
دهدم جام و در آن جام بوَد عکس خيالش
خشک گرديده در اين جامه قلم در کف «ميثم»
چه بيارد؟ چه بگويد به چنين منطق لالش؟

میلاد امام حسن عسکری - استاد سازگار

کيستم من؟ گوهر ده بحر نور کبريايم
آفتاب سامره، روشنگر ملک خدايم
آسمان معرفت را در زمين شمس‌الضحايم
کعبه‌ام، رکنم، مقامم، مروه‌ام، سعيم، صفايم
منظـر حسـن خـدا مصباح انوارالهدايم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌الرضايم
****
من همان درياي نور استم که نور از آن دميده
دين و دانش را خدا در موج موجم پروريده
در درونم گوهر نابي چو مهدي آفريده
انتهايم را به جز چشم خدا چشمي نديده
بشنويد اي آسماني‌هـا زميني‌ها صدايم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
چارده معصوم گل پيداست از باغ جمالم
نيست آگه از جلالم، غير ذات ذوالجلالم
تشنگان چشمه ي توحيد را آب زلالم
بنده‌ام اما چو حي بي‌مثالم، بي‌مثالم
فيض‌بخش عالمي از شهر «سرّ من رآ»يم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
من علي بن جواد بن رضا را نور عينم
پيشتر از عالم خلقت هدايت بوده دينم
گر چه در سنّ شبابم پير خلق عالمينم
هم محمّد، هم علي، هم مجتبايم، هم حسينم
هم بوَد زهد و کمال و عصمت خيرالنسايم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
پيشتر از خلقتم بر چشم عالم نور دادم
بر همه شورآفرينان تا قيامت شور دادم
پاسخ موسي بن عمران را به کوه طور دادم
حاجت ارباب حاجت را ز راه دور دادم
همچو اجدادم ز خلق عالمي مشکل‌ گشايم
من ابوالمهـدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
من به شهر سامره خود کعبه ي اهل يقينم
پر زند همچون کبوتر در حرم روح‌ الامينم
حاجت کونين مي‌بارد چو باران زآستينم
حضرت مهدي پذيرايي کند از زائرينم
مهر و مه گيرند نور از گنبد و گلدسته‌هايم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌ الرضايم
*****
حضرت هادي از اوّل ديد چون حُسن تمامم
خنده زد بر روي زيبا و «حسن» بگذاشت نامم
همچو قرآن بود روي سينه ي بابا مقامم
خود امام ابن امام ابن امام ابن امامم
دختـر پـاکِ يشـوعا، همسـر پاکيـزه‌‌رايم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
جلوه ي معلوم و نامعلوم را ديدند در من
سرِّ هر مفهوم و نامفهوم را ديدند در من
انتقام خون هر مظلوم را ديدند در من
فاش گويم چارده معصوم را ديدند در من
چارده معصوم نورم، بلکه خود وجه خدايم
من ابوالمهدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
گر چه ويران کرد دست شوم دشمن تربتم را
لطف حق افزود بين خلق عالم عزّتم را
تا قيامت او نگهدار است عصر دولتم را
بار ديگر ديد دشمن قدر و جاه و رفعتم را
خشت خشت قبر ويران ‌گشته‌ام گويد ثنايم
من ابوالمهـدي امام عسکري ابن‌الرضايم
*****
مهر ما در قلب ابناء بشر پايان ندارد
هر که مهر ما ندارد، در حقيقت جان ندارد
و آنکه شد بيگانه با آل علي ايمان ندارد
درد بغض ما به جز خشم خدا درمان ندارد
اي خوشا آن ‌کس که گويد مدح، چون «ميثم» برايم
من ابوالمهـدي امـام عسکري ابـن الرضايم

وفات کریمه اهل البیت - شاعر رضا تاجیک

پیرهن مشکیم به تنم نشونه عشقه          حلقه اشکام تو چشام جوونه عشقه
بی بی عالم تو همیشه هوامو داری       یه سوال دارم عزاداریمو قبول داری

سرمایم اینه که بارها اومدم به قم زیارت
تو صف قیامتم دارم امید به شفاعت
بی بی جان معصومه2
اگه لیلایی دل ز مجنون شده مجنون تر      اگه زهرایی بذا من به تو بگم مادر
حرم عشقت قبله دوم ایرانه                  هنرت بی بی دلبری ز قلب سلطانه
من اگر چه قبله ی نمازمو کعبه می دونم
ولی خود به خود نمازمو به سوی تو می خونم
بی بی جان معصومه2
ستاره کاری شده گرد اون مزار تو     خوش به حال اون کسی که دفنه کنار تو
حوزتون بین آسمونا پر طرفداره        مجتهد میشه هر کی تو صحن تو می باره

هر کی میره پای درس فقه و پای درس خارج
قبوله با یک نگاه دختر باب الحوائج
بی بی جان معصومه2

میلاد امام حسن عسکری - شاعر استاد امیر حسین الفت

تماشایی شده جشن ملائکه آسمونی
به پا کردن توی جنت مراسم مولودی خونی
فرشته امشب به سروره    بساط مستی جور جوره
از آسمونا گل می باره
دستامون امشب به قنوته    به سمت و سوی ملکوته
هر کسی امشب حاجت داره
اگر که مست شراب کوثری/نفس بزن با نفس حیدری/بلند بگو یا امام عسگری
خوش آمدی یا امام عسکری 3

ستاره میزنه چشمک تا می بینه شمس الضحی رو
گرفته صورت ماهش چشم همه آئینه ها رو
نداره دلها سر و سامون      گل کرده امشب رو لبامون
نوای مولا یابن الزهرا
می زنه امشب نم بارون         غزل سروده دل مجنون
به عشق مولا یابن الزهرا
مرغ دل من مث کبوترا/پر زده امشب به سوی سامرا/نگا کن آقا به من بی نوا
خوش آمدی یا امام عسکری 3

میلاد امام حسن عسکری - شاعر استاد میثم میرزایی

بی قرارم بی قرارم دلم از سینه پریده
فراموشم شده غصه اومده صبح سپیده
بکنید هلهله برپا پدر مهدی رسیده
برای دلبرا دلبری یا حسن عسکری یا حسن عسکری
چقد شبیه حیدری یا حسن عسکری یا حسن عسکری

شب نوره شب شوره بساط عاشقی جوره
بذا پات و روی چشمام بی تو قلبم سوت و کوره
اگه قسمتم بهشته با تو نورٌ علی نوره
 
ز یوسفم خوشگل تری یا حسن عسکری یا حسن عسکری
چقد شبیه حیدری یا حسن عسکری یا حسن عسکری

ذکر تسبیح ملائک یا حسن سیدی مولاست
اسم زیبای تو آقا مایه تسکین دلهاست
اومده وارث حیدر خنده رو لبهای زهراست
وارث عصمت مادری یا حسن عسکری یا حسن عسکری
چقد شبیه حیدری یا حسن عسکری یا حسن عسکری

اللهم عجل لولیک الفرج

فقط میتونم بگم منو دعا کنید و ببخشید

دست بوس تمام شاعران و ذاکران دستگاه ائمه اطهار

علیرضا.

میلاد امام صادق علیه السلام - استاد سازگار

ای روح صداقت از دم تو
ای گوهر علم از یم تو
زیبندة توست نام صادق
الحق که تویی امام صادق
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
میلاد تو ای ولیّ سرمد
شد روز ولادت محمد
در هفدهم ربیع ­الاول
شد نور تو بر زمین محوّل
از صبح ازل امام علمی
تا شام ابد تمام علمی
دانش ز دم تو راست قامت
استاد علوم تا قیامت
قرآن به دم تو خو گرفته
ایمان ز تو آبرو گرفته
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
ای در دهنت زبان قرآن
قرآن همه جان، تو جان قرآن
روید چو به بوستان شقایق
از لعل لبت دُر حقایق
وصف تو هماره بر لب ماست
راه و روش تو مکتب ماست
 با تو همه جا مدینة ماست
این گفت تو نقش سینة ماست:
"هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش"
دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما
تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الا­نبیایی
حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است
قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
هر آیه که جبرئیل آرد
بی­ نطق شما زبان ندارد
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
تو بر تن پاک علم، جانی
استاد مفضّل و اَبانی
دانشگه نور حق، پیامت
صدها چو زُراره و هِشامت
دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بوبصیرت
ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو
مهر تو همه عقیدة من
مشی تو مرام و ایدة من
روزی که گِل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند
این خطِ نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید
دلباخته ­ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کُمیتم
فریاد دوازده امامم
نور است به هر دلی کلامم
باشد که به خاک پای میثم
"میثم" بشود فدای میثم

میلاد امام صادق علیه السلام - استاد امیر حسین الفت

چه بي قراره دلاي عاشق     اومده از ره امام صادق
از آسمون خبري درراهه
شب، شب شادي آل اللهه
جشن ميلاد رسول اللهه

شکر خدا که به کامه ايام     اومده از ره رهبر اسلام
بساط شادي دلها جوره
دل زمين و زمان مسروره
دامن آمنه غرق نوره

گلاي خنده نشسته بر لب      تو شب جشن رئيس مذهب
شور طرب به دلم افتاده
مي زنم از مي کوثر باده
که دل حضرت زهرا شاده

به همه عالم علي اميره      منکر حيدر بره بميره
کوري چشم حسودا امشب
براي شادي زهرا امشب
مي خونم از دم مولا امشب
علي علي علي، حيدر حيدر

اسم علي اسم کردگاره      بي علي دنيا نمک نداره
بگو علي، ببري دلها رو
بگو علي، ببري غمها رو
ببيني خنده به لب زهرا رو
علي علي علي، حيدر حيدر

سرود میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام - استاد تاجیک

ز یمن میلاد نبی عالم شده پر از نوا
دوره ی موسی و مسیح میره دیگه تو قصه ها
بساط آتیشکده ها همگی برچیده میشه
می ریزه کاخ امرا دیگه برای همیشه
شد برون از پشت ابر تیره ی غم ماه مفرد
عالم مرده شد احیا ز نوای یا محمد

صد و بیست و چهار هزار پیمبر از راه رسیدن
برای بیعت نبی پشت خونه صف کشیدن
تو آسمون مهر و لطف یه ماه کامل دمیده
پرتو نور خودشو خدا به تصویر کشیده

بسته اند پیمان و عهدی با محمد اهل افلاک

تا شنیدن با دو صد شور آن حدیث قدس لولاک

مژده بدین که رهبر دلای عاشق اومده
ستاره بارون شده چون امام صادق اومده

با خنده هاش دل می بره دل زدل فرشته ها

امام علم و معرفت بنیانگذار حوزه ها

دل دیوونه دوباره شده از جام تو سرمست

همه جا هر لحظه هردم پیرو شیخ الائمست