وفات عقیله العرب تسلیت
الا بقاي شريعت ...
الا بقاي شريعت ز پاسداري تو
تداوم ره عزت ز اشك جاري تو
سلام بر تو كه اسلام از تو جاويد است
فروغ مكتب عشق است يادگاري تو
تو در جهاد حسيني شريك او بودي
كه داغ هاي دلت بود زخم كاري تو
شنيده گوش زمان ناله هاي جانسوزت
وليك ديده ي گردون نديده زاري تو
تويي عزيز خدا و خدا كند خارش
هر آنكسي كه سخن آورد ز خاري تو
اسير دشت بلا زينب اي عقيله ي وحي
به صبر، درس وفا داد بردباري تو
حسين و آنهمه قدرت براي كرببلا
هنوز بود نگاهش به دست ياري تو
حسين دست كرامت به سينه ي تو گذاشت
كه سرفرازي ات افزود و پايداري تو
ره نجات نشان داده ايد بر دشمن
زهي گذشت و شگفتا بزرگواري تو
به رغم آنهمه گلريز، باغ عاشورا
بود هميشه بهاران ز آبياري تو
تو خويش را سپر جان كودكان كردي
به حيرتم ز امانت نگاهداري تو
برند سرمه ملايك ز خاك درگاهت
«مؤيد» آمده اينجا به خاكساري تو
تو اي اميد دل اهلبيت يا زينب
مرا كشانده به اينجا اميدواري تو
************************
اين مدتي که مي گذرد ...
اين مدتي که مي گذرد در عزاي تو
روزي نبوده اشک نريزم بپاي تو
با ياد آخرين شب پيش تو بودنم
يک شب نبوده روضه نگيرم براي تو
يکسال و نيم شمع شدم سوختم حسين
يک سال و نيم آب شدم در ازاي تو
اي کاش لحظه اي که رسد جان من به لب
بودم کنار قبر تو در کربلاي تو
اي کاش لحظه اي که مي آيي به ديدنم
از تن سرم بريده شود پيش پاي تو
جان مي دهم به بستر مرگم در آفتاب
مثل تن بخاک بيابان رهاي تو
بر روي سينه پيرهنت را گرفته ام
تا اينکه باز زنده شود ماجراي تو
گودال بود و ولوله ي نيزه دارها
گم بود بين هلهله هاشان صداي تو
گودال بود و پيرهن و نعل اسب ها
اي کاش بود خواهرت آنجا به جاي تو
چيزي براي ما ز تو باقي نذاشتند
تقسيم شد عمامه و خود رداي تو
من بودم و نظاره ي تاراج خيمه ها
در دست باد روسري بچه هاي تو
اي کاش چادري به سرم بود تا
مي دادمش به تو عوض بورياي تو
عباس چون نبود به سيلي سپرده شد
بوسه زدن به دخترک بينواي تو
جز آن شبي که دور شدم از تو در سفر
تو روي نيزه بودي و من پا به پاي تو
بر دامنم نيامدي آن شب دگر گذشت
اما حسين، کنج تنور است جاي تو؟
يادم نرفته سنگ لب پشت بام بود
پاداش هر کسي که بپا کرد عزاي تو
يادم نرفته وقت تلاوت نمودنت
شد خنده ها جواب صداي رساي تو
ما را مدام خارجي آنجا صدا زدند
اي غيرت خدا همه عالم فداي تو
تا رفع اتهام کني از حريم خويش
با آيه هاي سرخ بر آمد نداي تو
اما يزيد حرف تو را زود قطع کرد
با خيزران مقابل طشت طلاي تو
************************
رحلت شهادت گونه حضرت زینب کبری(س) – نوحه
بال و پر پرنده اي شکسته تو کنج قفس
قصه ي تنها شدنش يادش مياد نفس نفس
يکي دو تا نيست غم او اندازه ي آسمونه
به ياد فاطميه باز روضه ي مادر مي خونه
فلک ديدي چه خاکي بر سرم کرد
به طفلي رخت ماتم در برم کرد
الهي بشکنه دست مغيره
ميون کوچه ها بي مادرم کرد
امون از دل زينب زينب زينب(3)
*****
تا که مي بينه عکسشو تو موج انعکاس آب
مي باره و يادش مياد تلظّي طفل رباب
يادش مياد عمويي که قول داده بود به بچه ها
نيومد و دل حسين همش مي کرد خدا خدا
خداوندا علمدارم نيامد
يگانه ياور و يارم نيامد
امون از دل زينب زينب زينب(3)
*****
هزار تا زخم بي زبون مونده هنوز روي لبش
خاطره هاي کربلا خيمه زدند مقابلش
از زمين و از آسمون از زمونه دلش پُره
براي آخرين دفعه درد دلاشو مي شمُره
سه غم اومد سراغم هر سه يک بار
غريبي و اسيري و غم يار
غريبي و اسيري چاره داره
ولي آخر کشد من را غم يار
امون از دل زينب زينب زينب(3)
*****
با لب تشنه کربلا حسين و سربريدنش
تو ازدحام قتلگاه به خاک و خون کشيدنش
ابريه آسمونش و يکي شده روز و شبش
بجاي أشهد مي شينه يه جمله روي لبش
اگر کشتند چرا آبش ندادند
تو را ز آن درّ نايابت ندادند
اگر کشتند چرا خاکت نکردند
کفن بر جسم صد چکت نکردند
امون از دل زينب زينب زينب(3)
*****
مي پرم بابال او تا انتها . . .