اربعین اباعبد الله الحسین علیه السلام
مطلب پنجاه وششم
یک اربعین.. بعد تو هق هق زدم حسین
شعله به غنچه های شقایق زدم حسین
یک اربعین... سرخ... سما... رنگ گشته است
صد رعد و برق در غمت آهنگ گشته است
یک اربعین... مشک به دندان گرفته ام
از دوری تو آتش حرمان گرفته ام
یک اربعین... گلایه به دادار کرده ام
چادر به سر برابر انظار کرده ام
یک اربعین... فریضه واجب چو خوانده ام...
سجده فقط به چوبه محمل نشانده ام
یک اربعین... روزه گرفتم فسرده ام
خون جگر به موقع افطار خورده ام
یک اربعین... وقت صلاتم نشسته ام
من دختر همان زن پهلو شکسته ام
یک اربعین... دست به گهواره مانده ام
لالاییت به طفل خیالیت خوانده ام
یک اربعین... صورت زن ها کبود شد
در سوگ تو... طفل سه ساله خمود شد
یک اربعین... سینه خود چاک کرده ام
اشک یتیم آل علی پاک کرده ام
یک اربعین... غسل شهادت نموده ام
دائم وضو به خون گلوی تو بوده ام
یک اربعین... پیاده فقط راه رفته ام
شهری به شهر... شام غریبان گرفته ام
یک اربعین... حق تو را نقض می کنند
از هم طلای بی شرفی قرض می کنند
یک اربعین... دامن خود سنگ کرده اند
بر این قمار، دیده خود تنگ کرده اند
یک اربعین... سر تو به زانوی مست هاست
سگ باز شهر... حاکم میمون پرست هاست
یک اربعین... دیده به گودال بوده است
سنگ عدوت شیشه عمر مرا شکست
یک اربعین... بی می و بی آب و باده ایم
"ما بیغمان مست دل از دست داده ایم"
یک اربعین... بوسه سرخ لبم شدی
تو نخل روزها و چراغ شبم شدی
یک اربعین... رفتی و من در پی ات شدم
قرآن نیزه! مثل نوای نی ات شدم
یک اربعین... عترت تو بی حجاب شد
از این عذاب سینه زهرا کباب شد
یک اربعین... دخت تو بی تاب شد حسین
بی یار و بی برادر و ارباب شد حسین
یک اربعین... کودک بی آب دیده ایم
بزم شراب سرخ و می ناب دیده ایم
یک اربعین... دختر تو «زجر» را چشید
وز روی مقنعه به سرش دست ها کشید
یک اربعین... دخت تو دست از زمانه شست
کردیم کنج کوخک خود قبرکی درست
یک اربعین... نیامده عباس پس کجاست؟!
گشته شهید؟! وین همه امید پس چراست؟!
یک اربعین... بغض گلو را نهفته ایم
جز یک دروغ... دخترکان را نگفته ایم
گفتیم... رفته اید... ولی زود می رسید
اسپند قافله شده پر دود... می رسید
============================
مطلب پنجاه وهفتم
قرآن پاره پاره گم کردم اینجا
یک آسمان ستاره گم کردم اینجا
وای حسینم، نور عینم
خورشید آرزویم در خون نشسته
گردیده سایبانش نیزه شکسته
وای حسینم، نور عینم
من زائر غریب خون خدایم
از حنجر بریده زند صدایم
وای حسینم، نور عینم
لاله ی پرپرم را می جویم اینجا
با اشک دیده او را می شویم اینجا
وای حسینم، نور عینم
در زیر تازیانه با اشک دیده
گلبوسه گیرم از رگ های بریده
وای حسینم، نور عینم
بنشینم و ببوسم زخم تنت را
کی برده یوسف من پیراهنت را؟
وای حسینم، نور عینم
رگ های گردنت را چرا بریدند؟
چرا سر تو را از قفا بریدند؟
وای حسینم، نور عینم
زخمی که روی قلبت دهان گشوده
گویا که جای تیر سه شعبه بوده
وای حسینم، نور عینم
بین روی سینه یاس مدینه ات را
در زیر تازیانه سکینه ات را
وای حسینم، نور عینم
===================
مطلب پنجاه وهشتم
در این دل شکسته به غیر از شراره نیست
همراه من به جز جگر پاره پاره نیست
می ریزد از دو چشم ترم اشک بی کسی
دیگر به آسمان دلم یک ستاره نیست
خون خدا تو مرگ مرا از خدا بخواه
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
تاب و توان نمانده که گویم چها گذشت
تاب سخن کجا ؟ که توان اشاره نیست
ای گوشوار عرش زجا خیز و خود ببین
بر گوش دختران تو یک گوشواره نیست
یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف
شیر آمده به سینه ولی شیرخواره نیست
با اشک دیده غسل زیارت نموده ام
خوش تر ز قتلگاه تو دارالزیاره نیست
با این سکووت خود به خدا می کشی مرا
با من سخن بگو دلم از سنگ خواره نیست
=================================
مطلب پنجاه ونهم
از آن ساعت كه خود را ناگزير
از تو جدا كردم
تو بر ني بودي و ديدي چهها ديدم، چهها كردم
گمان بر ماندن و قبر تو را ديدن نميبردم
ولي فيض زيارت را تمنّا از خدا كردم
به يادم مانده آن روزي كه ميجستم ترا اما
تنت پيدا به زير سنگ و تير و نيزهها كردم
تو را اي آشناي دل اگر نشناختم آن روز
مرا اكنون تو نشناسي، وفا بين تا كجا كردم
تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما
براي حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم
بسان شمع، آبم كرد بانگ آبآب تو
اگرچه تشنه بودم چشمههاي چشم وا كردم
ميان خيمههاي سوخته همچون دلم آن شب
نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم
شكسته جاي مهرت را ز بيمهري به ني ديدم
شكستم فرق خويش و اقتدا بر مقتدا كردم
ولي هرگز ندادم عجز را ره در حريم دل
سخنراني ميان دشمنان چون مرتضي كردم
==========================
مطلب شصتم
به زخمهاي تنت چون اشاره مي کردم
به
دامن از مژه جاري ستاره مي کردم
براي
رفتنِ تا کوفه ، داشتم ترديد
به
مصحف بدنت استخاره مي کردم
زسيل
گريه لرزان خويش در کوفه
خراب
پايه دارالاماره مي کردم
کبوتران
حريم تو را به هر منزل
به
قصد منزل ديگر شماره مي کردم
شبي
که يک تن از آنان ميان ره گم شد
به
سينه پيرهن صبر ، پاره مي کردم
به
طشت زر به لبت چوب خيزران مي زد
يزيد
و ، من به تحير نظاره مي کردم
به
سينه چنگ زنان خيره مي شدم به رباب
چو
ياد تشنگي شيرخواره مي کردم
به
قطره قطره اشکم ازين سفر (تائب)
هماره
آب ،دل سنگ خاره مي کردم
======================================
مي پرم بابال او تا انتها . . .