عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است
قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است

از همین خاک غریبی که شده سهم شما
بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است

زائرت سوخت از این غربت و این سوختنش
می توان گفت که با سوز تو قسمت شده است


لحظه ی روضه ی مار شد و قلبم ارزید

روضه اینبار فقط ذکر حکایت شده است:

دست در دست حسن بود در آنجا مادر
ناگهان دید که یک کوچه ی خلوت شده است

ناگهان دید که دست حسنش می لرزد
بعد از این میخ در و سینه روایت شده است

پشت در بود که فریاد زدش "یا حیدر"
محسنت رفته،بیا وقت وصیت شده است
***
گنبدی نیست در آنجا و نه حتی یک شمع...
این بقیع است که آیینه ی غربت شده است