زیبا در وصف عقیله العرب
رسيد مژده که ماه جمادي الاولي است
مه مبارک ميلاد زينب کبراست
دهيد مژده به ختم رسل که اين مولود
ولادت دگر پاره ي تنت زهراست
خدا به کوثر خود داد کوثري ديگر
که خير، قطره و، خير کثير او درياست
سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم
که او به فاطمه آيينه ي تمام نماست
محمد و علي و فاطمه، حسين و حسن
جمال انورشان در جمال او پيداست
هنوز شير ننوشيده چشم نگشوده
به سينه اش طپش قلب سيدالشهداست
مرا چه زهره که گويم ثناي دخت علي
خدا گواست که اوصاف او کلام خداست
مقام يذهب عنکم گرفت اين دختر
يقين کنيد که قرآن به عصمتش گوياست
نماز شب به نماز شبش نمايد فخر
دعا به هر نفس او نيازمند دعاست
خجسته چهره ي او مصحفي به چشم حسين
چه مصحفي که پر از آيه هاي کرب و بلاست
چه دختري که وجودش هميشه زين اب است
چه زينبي که بلاها به چشم او زيباست
زبان حيدريش کار ذوالفقار کند
خطابه هاي بلندش به شام و کوفه گواست
به صبر و همت و ايثار و اقتدار و کمال
اگر حسين دگر خوانمش رواست رواست
خدا جلال و، محمد کمال و، فاطمه زهد
علي خصال و، حسين آيت و حسن سيماست
چنان که يک دم او بي حسين ممکن نيست
يقين کنيد که بي او حسين هم تنهاست
جميل ديدن سيل بلا به ديده ي او
گواه فوق جلالش ز مريم عذراست
سرور سينه ي مريم وجود عيسي بود
مدال سينه ي او داغ هيجده عيساست
نظام دين بود از گيسوي پريشانش
هزار نکته ي باريک تر ز مو اينجاست
ز شعله نفس زينب است تا صف حشر
حرارتي که ز خون حسين در دل هاست
قسم به دين خدا مي خورم که دين خدا
به صبر زينب و خون حسين پا بر جاست
خطابه اش همه آيات وحي و تفسيرش
نيازمند هزاران قصيده ي غراست
سر بريده ي فرزند فاطمه مي گفت
که خون پاک مرا خطبه ي تو آب بقاست
امين وحي بيا و به اهل کوفه بگو
که اين صداي خداوندگار بي همتاست
زبان شکر گشودن کنار مقتل خون
خدا گواست که فوق مقام صبر و رضاست
به موج خون تن صد پاره را گرفت به دست
که اي خدا بپذير اين يگانه هديه ي ماست
شبي نشد که نماز شبش رود از دست
که لحظه لحظه ي شب هاش ليلة الاحياست
الا قيام تو قد قامت قيام حسين
تويي که قامت دين با قيامتت شد راست
تويي که خطبه ي شامت يزيد را لرزاند
تويي که شام ز نطقت به خصم شام عزاست
تويي که هر نفست يک خطابه ي پر شور
تويي که هر قدمت يک قيام عاشوراست
اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست
اگر به غير حسينت مثل زنند خطاست
جمال روح فزايت بهشت روح علي
نگاهت از دل پاک حسين عقده گشاست
هنوز حنجره ات را طنين صوت علي است
اگر چه گوش دل اهل کوفه ناشنواست
حسين بر سر ني گوش، پاي خطبه ي تو
سر بريده ي او مجلس تو را آراست
حسين کعبه و حج تو دور او گشتن
صفا و مروه ي تو قتلگاه و طشت طلاست
جبين شکستن عشاق در رساله ي تو است
عذار شسته به خون تو بهترين فتواست
من و ثناي شما خانواده يا زينب
هزار شکر که طبعم هماره وقف شماست
کدام رتبه از اين به که سال ها «ميثم»
فقط براي شما خاندان مديحه سراست
مي پرم بابال او تا انتها . . .